عشق خدا(عرفانی)

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

أیت الله سعادت پرور(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
 

 

ارتباط با قرآن، ادعیه، احادیث، کتب تاریخی و اخلاقی

[1] ای عزیزان من؛ از خواندن قرآن و ادعیه شریفه، مضایقه نفرمایید، دل شما را پاکیزه و متوجه حقایق و انس با حضرت حق می‌سازد.

[2] ای عزیزان من؛ چون قرآن خواندید به آدابش عمل کنید،1 متوجه شوید که با شما سخن می‌گوید، سخنان را چون سخنان عادی محاسبه مکنید تا شما را به خیر دنیا و آخرت و معنویات راهنما باشد.

[3] ای عزیزان من؛ قرآن کتابی است به صورت مثال درآمده، این الفاظ به حقایقی اشاره می‌فرماید2  هر که را به قدر معرفت و شناسایی‌اش چیزی و معنایی مفهوم شود و برای هر کس در هر مقام و منصبی که باشد هادی و راهنماست.

[4] ای عزیزان من؛ عظمت و جلالت و شناسایی حق را باید از قرآن استنباط کنی، هر چه شخص بزرگتر و با عظمت‌تر باشد گفتارش با عظمت‌تر است و هر چه گفتار روشن‌تر شود عظمت طرف بیشتر جلوه‌گر گردد و هر چه معرفت به حق زیادتر شود (از راه عمل) و قلب شاهد صحت معرفت خود را بیشتر از کلامش می‌یابد.

[5] ای عزیزان من؛ درست است مستحب است قرآن خواندن و قرآن سرگرفتن در شبهای احیاء و برای اموات خواندن و فضائلی برای خواندن هر سوره و آیه وارد شده است و نتایجی برای خواندن هر سوره و آیه‌ای ذکر شده اما چون دقت زیادی شود و تأمل در آن سفارشات شود می‌فهمید که غرض اصلاح کردن و متوجه نمودن و آشنا نمودن بشر است به امورات معنوی و ظاهری خود و آن راهی ندارد جز خواندن و کنار نگذاشتن قرآن.

[6] ای عزیزان من؛ چون کسی قرآن خواند به استماع آن بپردازید3 که این معنی تأثیرش گاهی بیشتر است.

[7] ای عزیزان من؛ چون به کتب احادیث مراجعه شود وظایف قاری قرآن و امر دیگرش مقرر شده غرض آن بود که توجه داده شود که چگونه باید قرآن مورد نظر ما قرار گیرد.

[8] ای عزیزان من؛ چون دعا خواندید باز به نظر استحباب تنها نخوانید بنده گمان می‌کنم تمام سفارشات و تأکیدات که برای قرائت قرآن و دعا وارد شده فقط برای آن است که ما را به حقایقی آشنا کنند ولو اینکه اگر توجه نباشد استحباب است.

[9] ای عزیزان من؛ گمان نشود اگر کسی آن حقایق را متوجه نشود، نباید بخواند تا کم‌کم، جمله‌جمله‌ی آن را متوجه شود و قلب بیشتر آشنایی پیدا کند و پس از آن اشتیاق بیشتر.

[10] ای عزیزان من؛ در هر آن دقیقه و ساعت و زمانی‌که دعایی وارد شده دقت کنید یا به کسی که آشنایی با این امورات دارد بگویید تا سرّ ذکر آن جملات را برای شما بگویند تا بفهمید که علت اینکه گفته‌اند فلان دعا را فلان وقت بخوانید منظور چه بوده است؛ این خود کتابی خواهد مستقل تا تمام اذکار و اوراد و ادعیه وارده را اسرارش را ذکر کنیم تا معلوم گردد صدق گفتار سابقه.

[11] ای عزیزان من؛ خلاصه آن که تمام منظور توجه به ذات بی نیاز حضرت حق (از قرآن خواندن و دعا خواندن) تا کسی را در کار او دخیل نبینیم و به او آشنایی بیشتر پیدا کنیم و نزدیکتر بشویم و از صفات رذیله که منشأش شرک است دور و به صفات حسنه که منشأش توحید است نزدیک گردیم.

[12] ای عزیزان من؛ از مطالعه تاریخ گذشتگان و کتب اخلاقی و کتب حدیث مضایقه ننمایید زیرا هر کدام از آنها شما را به جهتی راهنما است.

[13] ای عزیزان من؛ کتب و روایات و اندرزهای اخلاقی موجبات تنبّه شما را فراهم می‌نمایند و آمادگی برای کسب اخلاق حسنه و دوری از رفتار سیئه به شما می‌دهند.

[14] ای عزیزان من؛ در مرحله اول باید آشنایی با اخلاق حسنه و کردار سیئه پیدا کنید و پس از آن خود را متخلق به حسنات و مبرّا از سیئات اخلاقی بنمایید تا کم‌کم نورانیتی حاصل شود. پس از حصول نورانیت امید است ملکه‌ای در شما پیدا شود.

[15] ای عزیزان من؛ اصل و ریشه اخلاق حسنه را در توحید و یکتاپرستی می‌توان یافت و همچنین دوری از صفات سیئه را؛ اما این توحید و یکتاپرستی باید از مرحله علم بگذرد و به مرحله‌ی شناسایی برسد.

[16] ای عزیزان من؛ در عین حال در مرحله‌ی اول احتیاج به گفتار گذشته دارد و پس از آن به نورانیت حاصله می‌توان انشاءالله کم‌کم راه شناسایی را با خدا باز کرد یا اگر نورانیت قوی باشد جذبات الهی شما را به خود آشنا می‌سازد.

[17] ای عزیزان من؛ مطالعه کتب احادیث شما را به وظائف اجتماعی و انفرادی آشنا می‌کند (البته غیر از امور تقلیدی از مرجع جامع‌الشرائط و یا اجتهادی که آنها به جای خود باید باشد).

[18] ای عزیزان من؛ مطالعه‌ی کتب تاریخی و احوالات گذشتگان بسیاربسیار نتایج تجربه‌ای و تنبّه‌ی و اجتماعی برای شما دارد، مضایقه نفرمایید.

 

 

 

1-       برخی از آداب قرائت قرآن:

 1- پناه بردن به خدا: (فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم) (نحل/98) ؛ پس چون قرآن می‌خوانی از شیطان مطرود به خدا پناه ببر 2- خشوع : کان (الرضا‌, فی طریق خراسان) یکسر بالیل فی فراشه من تلاوت القرآن فاذا مر بآیت فیها ذکر جنة او نار بکی و سئل الله جنة و تعوض به من النار ؛ روش حضرت رضا‌, در راه خراسان چنین بود که شبها در بسترش فراوان قرآن می‌خواند، پس چون به آیه‌ای می‌رسید که در آن ذکری از بهشت یا جهنم آمده بود می‌گریست و از خداوند بهشت را درخواست می‌کرد و از جهنم به خداوند پناه می‌برد (میزان‌الحکمه، ج 10، ص 4830، ح 16540) 3- تدبر : (کتاب انزلناه الیک مبارکاً لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب) (ص/29) ؛ این کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا درباره‌ی آیات آن بیاندیشند و خردمندان پند گیرند 4- ترتیل (روشن و شمرده خواندن): و رتل القرآن ترتیلا (مزمل/4) ؛ و قرآن را شمرده شمرده بخوان.

2- قال علی بن الحسین‌, : کتاب الله عزوجلّ علی اربعة اشیاء : علی العبارة و الاشارة والطائف و الحقائق فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و الطائف للاولیاء والحقائق فالحقائق للانبیاء (میزان‌الحکمه، ج 10، ص 4836، حدیث 16571).

3- (و اذا قریء القرآن فاستمعوا لهوا و انستوا لعلکم ترحمون) ؛ و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش مانید امید است که بر شما رحمت آید. (اعراف /204)

 

بهره بردن از دنیا با یاد خداوند

 

[1] ای عزیزان من؛ دنیا جای پایداری نیست،1 گذرگاهی است به قدر رفع احتیاج، دل به این گذرگاه نبندید.2

 

[2] ای عزیزان من؛ دنیا و آخرت به یک حساب در ردیف همند اگر تو را از ذکر خدا غافل کنند. اما اگر به ذکر خدا باشد برای شخصی ذاکر فرقی در میان این دو نیست.

 

[3] ای عزیزان من؛ یاد خدا در هر چیزی از امور دنیوی به طریقی است و برای اشخاص ملکوتی به همان طریق است با اضافه‌ای.

 

 

 

1- از آقا امیرالمؤمنین‌, روایت شده است: «الدنیا امدٌ، الاخرة ابد»؛ دنیا سرآمدنی است، آخرت همیشگی است. (غررالحکم، و دررالحکم، ج 1، ص 10).

 

2- قال علی‌, : «الدنیا معبرة الاخرة»؛ دنیا گذرگاه آخرت است. (غررالحکم، ج 1، ص 120).


به نقل از:

http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir/



 
 
گفتارعرفانی(3)
نویسنده : عبد - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نقل از   http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir

****************************************************

آیت‌الله بهجت از آقا شیخ محمدعلی (ره) از شاگردان آقا میرزامحمدتقی (ره) نقل کرده است که در حجره یا خانه برای نماز شب بیدار شدم و در اطاق را باز کردم که برای تطهیر بیرون بروم، دیدم برف آمده و نمی‌شود بیرون رفت و تقریبا از نماز شب منصرف شدم و برگشتم که بخوابم از سوراخ لوله بخاری که در اتاق بود صدایی شنیدم که می‌گفت «عاشقی شیوه مردان بلاکش باشد» لذا از همان جا دوباره برگشتم. علمای سابق چه عباداتی انجام می‌دادند از یکی از آقایان که معاصر ایشان بود نقل شده که ایشان نماز صبح را با وضوی نماز مغرب و عشاء می‌خوانده است.

                                                                                                            در محضر آیت‌الله بهجت ص266

******************************************************

علامه طباطبایی (ره):

مراقبه یعنی توجه باطنی انسان به خدا و روی نگرداندن از آن در همه احوال. مراقبه کمالی است که انسان را به مقصد نزدیک بلکه به مقصد می‌رساند. مراقبه این است که انسان در اوقات بیداری از اول صبح تا هنگام خواب از یاد خدا غافل نباشد و تمام گفتار و کردارش برای خداوند متعال و جلب رضای او باشد او را همه جا حاضر بر کارهای خود ناظر بداند و خویشتن را در محضر او بیابد در روایت آمده است : اعبدالله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک (بحار ج 25 ص 204 ) خدا را آنگونه عبادت کن که گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌بیند.

                                                                                                            در محضر علامه طباطبایی ص331

******************************************************

سفارش مرحوم نخودکی(ه)  به فرزندش:

اول آنکه نمازهای بومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری دوم آنکه در انجام حوائج مردم هر قدر که می‌توانی بکوشی و هرگز میندیشی که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست زیرا اگر بنده خدا را در راه حق گامی بردارد خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود. سوم آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در این کار پروا ننمایی. چهارم از تهجد و نماز شب غفلت نکن و تقوا و پرهیز را پیشه خود ساز

                                                                                                                        نشان از بی نشانها ص31

******************************************************

مرحوم محمد بهاری (ره):

یکی از امور لازم برای رسیدن به مقامات معنوی مراقبه است. مراقبه یعنی غافل نبودن از حضور خداوند و آن قله رفیع و بالا برنده به مقام مقربان است. و هر جویای محبت و معرفت باید به این رشته محکم چنگ زند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با اشاره به این مطلب می‌فرمایند: خدا را چنان پرستش کن که گویا او را می‌بینی زیرا اگر تو قابلیت دیدن او را نداری به یقین او تو را می‌بیند. پس در باطن همواره باید حالش به گونه‌ای باشد که گویا در خدمت مولای خود ایستاده و متوجه اوست.

                                                                                                                        تذکرة المتقین ص55-54

******************************************************

    علامه طباطبایی(ره):

قضای نمازهای قضا شده واجب، واجب است ولی ما نباید به خصوص نوافل یومیه را کوچک بشماریم بلکه شایسته است در انجام آنها بکوشیم و نگوییم به جای نماز شب نماز قضای واجب بخوانم. زیرا نوافل نوری دارد که انسان به انجام واجبات بلکه به ترک محرمات می‌کشاند . لذا از آثار مثبت آن نباید غافل بود و نباید خود را از آن محروم ساخت. ملاحظه نمایید شبی که به نماز شب موفق می‌شوید چه قدر در انجام کارهای خیر موفق هستید و کارها در آن روز برای شما رو به راه است . به خلاف شبی که موفق به نماز شب نشده‌اید که به هرکاری دست می‌زنید و به هر چیز که رو می‌آورید می‌بینید که به بن‌بست می‌خورد.

                                                                                                            در محضر علامه طباطبایی ص381


 
 
گفتارعرفانی(2)
نویسنده : عبد - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نقل از   http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir


بهاءالدینی(ره):

مرحله اول اخلاق اسلامی تهذیب نفس خود است که انسان به واسطه آن آتش را از خود دور می‌کند آن‌گاه نوبت به تدبیر منزل می‌رسد و مرحله سوم تهذیب اداره و تطهیر جامعه و دور کردن آن از آتش است. انسان کامل کسی است که این مرحله را طی کند. کسی صلاحیت اداره جامعه را دارد که این سه منزل را طی کرده باشد.

                                                                                                                        آیت بصیرت ص162

******************************************************

امام (ره):

تمام تعلیمات انبیاء برای نشان دادن مقصد است. راهی که انسان ناچار باید از آن عبور کند. انسان ناچار است از این عالم طبیعت به یک عالم دیگری عبور کند اگر سرخود باشد یک حیوانی است که از این عالم به عالم دیگر می‌رود و اگر چنانچه به راه انبیاء برود انسانیتش کامل می‌شود و هر چه بیشتر اطاعت کند بیشتر انسانیتش رشد می‌کند تمام کوشش انبیاء برای این بوده است که انسان را بسازند تعدیل کنند انسان طبیعی را مبدل کنند به یک انسان الهی .

                                                                                                                        صحیفه امام ج9 ص11

******************************************************

مرحوم آیت‌الله سید عبدالکریم کشمیری (ره):

درباره نماز حاجت می‌فرمودند: دو رکعت نماز حاجت خوانده شود و بعد از آن 5000 بار لا اله الا الله خوانده شود که برای روشنایی و نورانیت قلب خوب است. خودم چند ماه این نماز را می‌خواندم التبه عدد 20000 هم با همان دو رکعت نماز وارد شده است. ایشان نماز جعفر طیار که در کتاب مفاتیح آمده را نیز برای شفای یک سرطانی دستور داده بودند.

                                                                                                                        روح و ریحان ص104

******************************************************

مرحوم علامه طباطبائی (ره):

گوشه‌نشینی، ملازم با معرفت و یا موجب آن نیست ولی کسی که می‌خواهد اهل معرفت شود باید معاشرتش را مخصوصا با اهل غفلت و اهل دنیا کم کند و فرش هر مجلسی نباشد و کار شبانه روزی او در مجالس بیهوده صرف نشود و از معاشرتهای بی‌فایده و بی مغز تا می‌تواند اجتناب نماید و طوری نشود که با همه و در هر مجلسی حاضر شود هم چنین برای کسی که می خواهد اهل معرفت شود لازم است در خوردن حتی حلال میانه‌رو باشد و افراط نکند و شکمو و پرخور نباشد بلکه تا گرسنه نشده سر سفره حاضر نشود و تا اشتها دارد دست از غذا خوردن بردارد و از لحاظ خواب و سخن گفتن نیز باید حد اعتدال را مراعات نماید.

                                                                                                            در محضر علامه طباطبایی ص365

******************************************************

مرحوم بهاری (ره):

برای جبران کارهای گذشته باید از آغاز بلوغ بلکه بیش از آن همه کارهای خود را یادآوری و بررسی کند ببیند چه کارهایی انجام داده است؟ با چه کسی نشسته؟ مال چه کسی را از میان برده است؟ همه آنها را حساب کند و از صاحبان آنها یا وارثانشان درخواست حلالیت کند و اگر آن مال صاحب و وارث ندارد در صورت توان رد مظالم بپردازد. عبادتهای ترک شده را قضا کند. اگر کفاره دارد بپردازد. وجوهاتی – خمس و زکات – را که نپرداخته به دست صاحبانش برساند.

                                                                                                                        تذکرة المتقین ص46


 
 
آیت الله رحیم ارباب
نویسنده : عبد - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نقل از   http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir


   تسبیحات حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام)

 آیة الله رحیم ارباب 


«اگر شخصى براى کار مهمى مراجعه مى کرد و مى گفت: چه بکنم؟ براى حلّ این مهم مى فرمودند: بروید تسبیحات حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) را بخوانیدیعنى سى و چهار مرتبه الله اکبر، سى و سه مرتبه الحمدلله و سى و سه مرتبه سبحان الله و خودشان نیز همین طور عمل مى کردند »])


آیة الله ارباب نزدیک به یک قرن زیست این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانى بودن عمر خود گفته است: «من هیچ وقت بدخواه کسى نبودم »

نکته در سیر و سلوک ـ آیت الله صالح کمیلی

شروع به توبه عملی به نحوی که در اعمال یک شنبه اول ذی القعده در مفاتیج الجنان ذکر شده. سالک باید آن را هر سال تکرار کند و هرچند گاهی در اوایل سلوک آن را به جا بیاورد.

 - همیشه با وضو و طهارت بودن.

 - اینکه سالک نفس خود را هر روز به چهار کار متعهد کند.

اول : مشارطه

هنگام مشارطه هر روز صبح موقع بیدار شدن از خواب است. و آن اینگونه است که برنامه عملی خود یعنی آنچه که قرار است از صبح تا شب انجام بدهد و یا ترک کند به خود عرضه دارد سپس آن را در جدولی بنویسد و یا اینکه به ذهن بسپارد و با نفس خود شرط ببندد که به کامل ترین نحوی آن را بجا بیاورد.

دوم : مراقبه

مراقبه در پله دوم بعد از مشارطه است. یعنی سالک در طول ساعات روز از چیزهایی که هنگام صبح بر خود عرضه و شرط کرده مراقبت کند. چرا که مشارطه بدون مراقبه همیشگی فایده ندارد.

سوم : محاسبه

محاسبه قبل از خواب است. این کار برای آن است که ببیند آیا به آنچه بر خود واجب کرده بود عمل کرده یا نه. به این ترتیب اگر جدول عملش کامل بود باید خدا را شکر کند که چنین توفیقی داشته و اگر ناقص بود نوبت به مواخذه و کیفر نفس می رسد که این، کار چهارمی به شمار می آید. پس باید با قضای کارهایی که انجام نداده نقصان خود را جبران کند. البته اگر تدارک آن به وسیله قضا کردن باشد. مانند قضا شدن نماز واجب یا مستحبی، و یا ممکن است راه تدارک، طلب حلالیت باشد. چنانچه موضوع حق الناس باشد، مثل غیبت کردن و مانند آن و گاهی تدارک کردن گذشته ها کار بیشتری می طلبد. مثلا آنکه نفس خود را به روزه یا انفاق یا توبه مجدد و گریه و استغفار آزار بدهد و بدین ترتیب خودش را با دست خودش به چیزهایی که با درجه ارتکاب جرمش تناسب دارد تنبیه و ادب کند. سالک باید بداند که اگر برای مدتی پی در پی به این دستورالعمل پای بند شود، به زودی خواهد دید که چگونه ترک گناهان و انجام واجبات برای او آسان می گردد و این دستور حتی نسبت به غیر مبتدی ها هم صادق است. هرچند در کیفیت و کمیت آن تفاوتی وجود دارد
4 - کم گویی، کم خوری و کم خوابی. اینها در نورانیت قلب تاثیر دارد.

 - ذکر همیشگی سالک باید یکی از موارد زیر باشد: " لا اله الا الله" یا " الحمد الله"، " یا حی یا قیوم"، " لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" و " استغفر الله ربی و اتوب الیه" سالک باید به تناسب حال خود یکی از این اذکار را آزمایش کرده انتخاب کند. و اما ذکر خاص، پس باید آن را استاد به او بدهد.

 - سالک باید با خود تمرین سکوت کند تا اینکه سکوت ملکه نفس او شود.

 - سالک باید هنگام خواب رختخواب خود را مثل مرده در قبر یا حالت خوابیدن محتضر، رو به قبله بیندازد. همچنین در نشستن و مطالعه و بقیه کارهایش نیز باید این رو به قبله بودن را به خاطر تاثیر معنوی اش رعایت کند. بهترین حالت در رو به قبله نشستن به شرط اینکه سالک به آن عادت کند، حالت تشهد است در نماز چرا که ادب ویژه ای در این حالت ملموس است.

 - خواب او باید یک چهارم مجموع ساعتهای شبانه روز او باشد، یعنی فقط شش ساعت. کسی که خیلی خسته است می تواند یک ساعت بیشتر بخوابد.

 - غذا نخورد مگر اینکه احساس گرسنگی شدید کند و دست از غذا بکشد در حالی که هنوز اشتها دارد. به عبارت دیگر معده خود را از غذا سنگین نکند و از خوردن تنقلات مثل تخمه و مانند آن خودداری کند و چیزی مابین وعده های غذایی نخورد.

 - سالک باید به رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) توسل داشته باشد و ایشان را در قلب خود حاضر بداند، خصوصا امام عصر (عج) را، چرا که او همان وجه خداست که اولیا به او رو می کنند. مداومت بر یاد ایشان موجب پدید آمدن ملکه حضور می شود.

 - در خوف و رجا میانه رو باشد.

 - زمانی که در زندگی مشکلاتی به او روی آورد، چه از نوع قضا و چه از نوع قدر باشد و دست خودش نباشد و چه از نوع دیگر، دهان به " چرا و چگونه" نگشاید. نه با زبان این حرف را بزند و نه با دل. چرا که در غیر این صورت اجر و منزلتش از دست خواهد رفت. با تمرین این حالت از مرتبه رضا و تسلیم بهره مند خواهد شد.

 - سعی کند از موارد شبه انگیز در خوراک، نوشیدنی، لباس، خانه و ... دوری نماید و به آنچه که شکی در آن ندارد اکتفا نماید.

" رها کن آنچه را شک داری یه آنچه در آن شک نداری و یقین داری." این مضمون در حدیث آمده. البته در موارد ضروری و یا جایی که احتمال گرفتاری به مرض وسواس است. در جایی که شبهه را از غیر شبهه با نور باطن می توان تشخیص داد و یا جایی که دلیل متقنی برای شبهه ناک بودن وجود ندارد و می توان محل صحیحی پیدا کرد تسامح و اغماض جایز است.

 - کار خیر را به خاطر مرسوم و متعارف بودنش یا بر اساس تقلید و یا عادتی از عادات عرفی انجام ندهد طوری که خود را برای انجام دادن آن کار به خاطر رسومات اجتماعی و یا سنت های ساختگی خانوادگی و قومی و خویشاوندی مجبور ببیند. و در صورت لزوم این قبیل کارها را به مقدار اضطرار و با نیت خالص برای خدا انجام دهد. سید بحر العلوم رحمه الله در رساله‌اش آورده ترک عادات و رسوم، یکی از منازل سلوک است.

 - با غفلت و نیات بد به وسیله‌ی تذکر همیشگی و به وسیله‌ی ایجاد قلبی از رذایل با کسب فضایل پاک و سلیم شده، بجنگد. و اما بدست آوردن اخلاق حمیده و دوری از اخلاق ناپسند نیز نقش مهم در تذکیه و تهذیب نفس دارد که قبل از وارد شدن به میدان عرفان و سلوک باطنی می باشد.

 - بر حسن اخلاق و معاشرت خود با پدر و مادر، خانواده، همسایه‌ها و کسی که با او به سببی برخورد دارد محافظت نماید. (منظور خوش برخوردی با مردم است.)

 - در سختی‌های راه به خدا و استادش اعتراض نکند.

 - در حضور و غیاب استاد احترام او را کاملا نگه دارد و ارتباط روحی خود را با او حفظ کند و در غیاب او وی را دعا نماید ، هرچند که غیبت او به طول بینجامد و در سرزمین دیگری باشد.

 - خدمت با استاد، رفقا و فقرا تمام کارها را آسان می کند.

 - مدارا کردن با نفس خود در جمیع مراحل سیر و سلوک و شناخت اینکه سیر مراحل تدریجی است و یک دفعه انجام نخواهد شد. درک این مطلب امری ضروری است و سالک نباید از آن غافل شود.

 - با ذریه ی رسول خدا (ص) با بزرگی و کرامت برخورد کند و در حد توان خود در برآوردن حاجات ایشان بکوشد.

 - قبل از خواب آیه الکرسی و برخی از سوره‌های قرآن را بخواند، خصوصا مسبحات شش‌گانه را، یعنی سوره‌های حدید، حشر، جمعه، اعلی، تغابن و صف.
 - وقتی را برای تفکر در نشانه‌های آفاقی و انفسی عالم هستی اختصاص دهد.

 - سجده یونسیه را که طولانی هم هست بجا بیاورد، به این ترتیب که ذکر " لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" را اقلا چهارصد مرتبه در سجده بگوید، گرچه بیشتر از این نیز می توان گفت. سالک باید در بیرون آمدنش از ظلمات نفس به خدا ملتجی شود و در آغاز عمل کردن به این سجده باید یک سال به آن مداومت بورزد.
 - در شب جمعه و عصر جمعه سوره‌ی قدر را صد مرتبه بخواند.
 - دست راست خود را بعد از نماز صبح روی سینه خود بگذارد و هفتاد بار بگوید "یا فتاح" و با آن فتوحات قلبی را برای خود نیت کند.
 - انگشتر عقیق و فیروزه در دست راست کند.
 - بعضی اعمال مستحبی، مانند صدقه و نماز نافله شب مخصوصا نماز شب را انجام دهد. زیرا محال است که سالک بدون تهجد و نماز شب و بیدار بودن در آخر شب و مناجات و تلاوت قرآن و تفکر عرفانی مفید و چیزهایی از این قبیل که انجامش آسان باشد، به جایی از مقامات عرفان برسد.
 - قرائت سوره "یس" در هر صبح و قرائت سوره "واقعه" در هر شب. بهترین وقت تلاوت واقعه رکعت اول نافله عشا می‌باشد.
 - مداومت بر خواندن زیارات و ادعیه ذیل:

"زیارت جامعه کبیره" در شب یا روز جمعه.

"زیارت عاشورا" در هر روز چنانچه امکان دارد.

"زیارت آل یاسین" ویژه امام مهدی (عج)، هر صبح جمعه به همراه دعای ندبه.

"دعای سمات" قبل از غروب روز جمعه.

"دعای عهد" ویژه حجت –عج الله تعالی فرجه الشریف- و دعای "صباح" ویژه امام علی (ع) در هر صبحگاه.

مناجات "خمس عشر" و " مناجات امام علی (ع)" و دعای "حزین" که بعد از نماز شب خوانده می شود و دعای "مکارم اخلاق" و برخی از ادعیه صحیفه سجادیه که با حال و وقت سالک مناسبت دارد.

و دعای " اللهم عرفنی نفسک" بعد از نمازها و دعای " یا من تحل به عقد المکاره" و دعای " اعددت لک هول لا اله الا الله". نیز باید سالک قبل از شروع دعا و زیارت و یا همزمان با خواندن آنها خاشعانه و خاضعانه و با حضور قلب و توجه معنی، سعی در توجه و تفکر و مطالعه همراه با مدارا و طمانینه داشته باشد و در بدست آوردن این معنی در محل و منزل و هوا و مکان مناسب و در آماده کردن اسباب و ملزومات آن کوشش نماید. و الله هو الموفق المعین.

 - روزه مستحبی بگیرد. چنانچه در ایام البیض هر ماه و ایام خاص در طی سال وارد شده است. البته هر وقت که برایش امکان داشته باشد و با سلامتی مزاجش نیز سازگاری داشته باشد.
 - به زیارت اهل قبور و امام زاده‌ها و مرقد علما و بزرگان برود ولو هفته‌ای یکبار در شب‌های جمعه (عصر پنج شنبه) بین قبور بنشیند و در مرگ تفکر کند و از آن عبرت بگیرد.
 - به زیارت مومنین و علمای ربانی و پیران کهنسال برود که در مجالست با ایشان و نگاه کردن به چهره ایشان به یاد خدا و آخرت می افتد و تحت تاثیر موعظه‌ها و نشست و برخاست با ایشان قرار می‌گیرد.
 - به زیارت مشاهد شریفه و عتبات مقدسه و حج عمره برود و همه اینها را نه مانند مردمی انجام دهد که برای ثواب و برآوردن حاجات به زیارت می روند. بلکه زیارت سالک باید بر مبنای معرفت، نور، بصیرت، حب، عشق و تقویت حالت حضور همیشگی باید. کما اینکه نماز عارف و حالات عرفنی اش مقید به زمان ادای فریضه نیست بلکه در همه اوقات متذکر خدای سبحان است و حالت نماز دارد.
 - مطالعه احوال عرفا و کلمات و وصایای ایشان از کتب معتبری مثل " تذکره المتقین" نوشته شیخ محمد بهاری همدانی و " المراقبات" تالیف مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و دو کتاب معروف دیگرش " رساله لقاء الله و اسرار الصلاه" و " جامع السعادات" و " معراج السعاده" علامه نراقی و کتاب های علامه تهرانی و خصوصا کتاب " لب اللباب" و " روح مجرد" و دیوان اشعار مرحوم ابن فارض مصری و همچنین حافظ شیراز و مثنوی مولوی
 - مطالعه هفتگی حدیث عنوان بصری که در کتاب روح مجرد نیز ذکر شده است.
 - سالک باید خود را هر روز به تلاوت قرآن ملزم کند و اقلا پنجاه آیه بخواند.
 - نسبت به حضور در جلسات هفتگی که در محضر استاد و رفقایش تشکیل می شود مداومت کند البته اگر چنین مجالسی برقرار باشد.

http://khooban.mihanblog.com/post/221


 
 
آیت الله حق شناس(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نقل از   http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir


  توصیه و دستور العمل  

توصیه هاى اخلاقى

 

عبدالکریم حق شناس

 

بیانات اخلاقى آیت الله حق شناس در جان آدمى اثر فراوانى مى گذاشت و شنونده را در مسیر اخلاق و معنویات حرکت مى داد. مطالب ایشان مبتنى بر آیات و روایات و به مناسبت از اشعار و حکایات استفاده مى کرد. مهم ترین مطالبى که ایشان بارها توصیه مى کرد، چنین است:

1 ـ خواندن نماز شب:

«اوّل سفر الى الله سحرخیزى است و آب حیات در درون تاریکى شب به دست مى آید. شیطان سعى فراوانى دارد که ما را از سحرخیزى باز دارد. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: سفر الى الله جز به احیاى شب طى نمى شود.»

روزى فرمود:

«فرشهاى خانه من شاهد اشکها و نماز شب من بوده است. من از اعضا و جوارح خود شرمنده ام که این همه به آنها زحمت دادم.

2 ـ حضور در درس اخلاق:

حضور در درس اخلاق را نیاز همگان مى دانست. خواندن کتاب «جامع السعادات» را بسیار توصیه مى کرد و درس مى داد. جوانان را به حضور در جلسه موعظه و اخلاق توصیه مى نمود و مى فرمود:

«در جلسات موعظه ملائکه حضور دارند و بدها را به میمنت حضور خوبها مى بخشند. خودبینى و بزرگ بینى و تکبّر را از ما مى گیرند و عزّت و سربلندى به ما عطا مى کنند.»

علاوه بر استاد اخلاق، داشتن یک رفیق خوب و هشیار را شرط راه مى دانست. خودش نیز در دوران طلبگى دوستان مناسبى را برمى گزید که از آنها مى توان به آیت الله حاج شیخ على مشکینى اشاره کرد.

3 ـ ترک غیبت:

ایشان بارها به ترک غیبت توصیه مى کرد و آن را گناه اوّل عالم به حساب مى آورد. تمام رفقاى طلبه، بازارى و... مسائل فرعى غیبت را هم مى دانستند و رعایت مى کردند. ایشان نکات دقیق مسئله غیبت را به مردم یاد مى داد و آنان را از انجام آن برحذر مى داد. اصولاً بر حفظ زبان تأکید فراوانى داشت. به جوانان مى فرمود: مواظب زبانتان باشید، خدا حاجتتان را برآورده مى کند.

 

4 ـ نماز اوّل وقت:

اوّلین توصیه ایشان به کسى که خدمت ایشان مى رسید، توجه به نماز اوّل وقت بود. به دانش آموز مى فرمود: اگر نمازت را اوّل وقت بخوانى قبولى تو را در امتحانات تضمین مى کنم. در این رابطه حجة الاسلام محمد على جاودان مى گوید:

«یک روز با یکى از دوستان محضر ایشان رفته بودیم، آن وقت منزل ایشان نزدیک مسجد امین الدوله بود. مجلس هم مجلس خاصى بود. ایشان دفعتاً شروع به صحبت کردند و فرمودند: به آقا حجة بن الحسن عرضه داشتم من یتیم هستم و پدر ندارم. فرمود: من پدر شما هستم. حضرت سپس به من امر کردند: نماز جماعت، نماز شب، توجه به درس و مطالعه. آقاى حق شناس این سه مطلب را در زندگى به جا مى آورد و هر سه وصیت حضرت را به دقت انجام مى داد. گاهى مى دیدم بى وقفه سه ساعت مطالعه مى کند و سعى مى کند حتّى یک نمازش را هم فرادى نخواند. نماز شب را هم ترک نمى کرد و اساساً رفقاى خود را افرادى مى دانست که در نماز جماعت حاضر مى شوند.

5 ـ اهتمام به زیارت عاشورا:

براى برآورده شدن خواسته ها، خواندن زیارت عاشورا را ـ با دستور خاصى ـ توصیه مى کرد و آن را بسیار مجرّب مى دانست. دستور چگونگى زیارت عاشوراى ایشان از حضرت آیت الله العظمى بروجردى بود. در این شیوه ابتدا یکصد مرتبه تکبیر و سپس یک بار سلام و لعن زیارت خوانده شود، سپس زیارت عاشورا را آغاز و تا اوّل لعن، قرائت کند. در اینجا برخیزد، دو رکعت نماز به حضرت ابا عبدالله هدیه کند و پس از نماز صد مرتبه تکبیر بگوید و دوباره متن زیارت عاشورا را بخواند. آنگاه لعن و سلام را صد مرتبه تکرار و زیارت را تمام کند و بعد دو رکعت نماز زیارت بخواند. این عمل را باید چهل روز به طور مستمر به جا آورد. ایشان مسائل بسیار مهمّ را با این شیوه حل مى فرمود.


 
 
علامه طباطبایی
نویسنده : عبد - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نقل از   http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir


جلوه هاى جاودانه

(داستانهایى از زندگانى علاّمه)

علامّه طباطبایى این عالم سترگ و تابناک، چهره اى الهى بود که با دو بال قرآن و عترت پرواز کرد. به بلنداى جاودانگى و ابدیت رسید و براى همیشه اسطوره اى شکوهمند گردید. در این فرصت برآنیم تا گوشه هایى از زندگى سراسر روشن او را یادآور شویم:

الف) ارادت به اهلبیت (علیهم السلام)

استاد هفته اى یک بار - حداقل - به حرم حضرت معصومه (علیها السلام) مشرف مى شد. پیاده مى رفت و در بین راه اگر پوسته پرتقال یا خیار و یا موز مى دید با ته عصا آن را از مسیر مردم کنار مى زد. در ایّام تابستان غالباً به مشهد مقدّس مشرف مى شد. شبها به حرم امام رضا (علیه السلام) رفته، در بالاى سر مى نشست و با حال خضوع و خشوع به دعا و زیارت مى پرداخت. به پیامبر (صلى الله علیه وآله)و ائمه (علیهم السلام)علاقه بسیارى داشت و با کمال ادب و احترام از آنها نام مى برد، در مجالس روضه خوانى شرکت مى کرد و براى مصایب اهل بیت شدیداً اشک مى ریخت»([8]).

«علاّمه در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدّس حضرت معصومه (علیها السلام) افطار مى کرد. ابتدا پیاده به حرم مطهر مشرّف مى شد، ضریح مقدّس را مى بوسید سپس به خانه مى رفت این ویژگى اوست که مرا بشدّت شیفته ایشان نموده است»([9])

«فعالیتهاى شبانه روزى علمى، او را از توسّل در عرض ادب به پیشگاه مقام رسالت و ولایت باز نمى داشت. ایشان موفقیّت خویش را مرهون همین توسّلات مى دانست. و آنچنان به سخنان معصومین احترام مى گذاشت که حتى در برابر روایات مرسل و ضعیف السند هم به احتمال این که از بیت عصمت صادر شده است، رفتار احتیاط آمیزى داشت. و برعکس کوچکترین سوء ادب و کژاندیشى را نسبت به این دودمان پاک و مکتب پرافتخار تشیّع قابل چشم پوشى نمى دانست...»([10])

«آن گاه که نام یکى از معصومین(علیهم السلام) برده مى شد اظهار تواضع و ادب در سیماى ایشان مشهود مى شد و نسبت به امام زمان (علیه السلام)تجلیل خاصى داشته مقام و منزلت آنها و حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و حضرت صدیقه کبرى (علیها السلام) را فوق تصور مى دانستند. یک نحو خضوع و خشوع واقعى نسبت به آنها داشته و مقام و منزلت آنان را ملکوتى مى دانستند»([11]).

ب) شرح صدر علاّمه

یکى از شاگردان ایشان که مدت سى سال با استاد مأنوس بوده، پیرامون خصوصیّات اخلاقى آن عالم فرزانه چنین نوشته است:

«علاّمه انسانى وارسته، مهذّب، خوش اخلاق، مهربان، عفیف، متواضع، مخلص، بى هوا و هوس، صبور، بردبار، شیرین و خوش مجلس بود. من در حدود سى سال با استاد حشر و نشر داشتم... به یاد ندارم که در طول این مدت حتى یک بار عصبانى شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند یا کوچکترین سخن تندى یا توهین آمیزى را بر زبان جارى سازد. خیلى آرام و متین درس مى گفت و هیچ گاه داد و فریاد نمى کرد، خیلى زود با افراد انس مى گرفت و صمیمى مى شد. با هرکس حتى کوچکترین فرد طلاّب چنان اُنس مى گرفت که گویا از دوستان صمیمى اوست... گاهى که به عنوان استاد مورد خطاب قرار مى گرفت مى فرمود: «این تعبیر را دوست ندارم ما اینجا گرد آمده ایم تا با تعاون و همفکرى، حقایق و معارف اسلامى را دریابیم» استاد بزرگوار بسیار مؤدب بود به سخنان دیگران خوب گوش مى داد، سخن کسى را قطع نمى کرد و اگر سخن حقى را مى شنید تصدیق مى کرد، از مباحثات جدلى گریزان بود ولى به سؤالها، بدون خودنمایى پاسخ مى داد»([12]).

یکى از شخصیتهاى مارکسیست با علامه به بحث و گفتگو نشسته بود و سرانجام موحد و مسلمان گردید هنگامى که یکى از دوستان او پیرامون مناظره و گفتگوى دوست خود با علامه پرسش کرد، وى شخصیت علامه را اینگونه بازگو مى کند:

«آقاى طباطبایى مرا موحد کرد. هشت ساعت ما با هم بحث کردیم. یک کمونیست را الهى و یک مارکسیست را موحد کرد او حرف توهین آمیز هر کافرى را مى شنید و نمى رنجید و پرخاش نمى کرد.»([13])


 
 
آیت الله بهاءالدینی(3)
نویسنده : عبد - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نقل از   http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir


 
اندیشه هاى آسمانى

اینک نگاهى درس آموز به قریب یک قرن عشق و اندیشه و تجربه و تلاش مى کنیم حرفهایى گوارا از اندیشه هاى ناب و نورانى او بهره مى بریم

«باید از سرعت بى مورد و تند خواندن مضرّ پرهیز کرد توجه به کمیت و مقدار نداشت، به کیفیت و چگونگى تحصیل اندیشید خوب خواندن و دقت لازم موجب تشویق در ادامه تحصیل شده، توفیق انسان را زیاد مى کند، عمق بیشترى براى دانش ایجاد مى شود و تحصیل و تدریس موفق پیدا مى کند و سرانجام در جامعه مفید مى گردد
بنده در نوجوانى، با نشاط فراوان، حدود شانزده ساعت کار علمى و فکرى داشتم و مجهولات و نقاط ابهام درسهایم را به این طریق حل مى کردم نشاط درس براى تحصیل انسان بسیار مفید و ضرورى است انسانى که با نشاط است، خوابش کم اتلاف وقتش کم و صحبتهاى غیر ضرورى اش کمتر است و تمام همتش درس است و تحصیل»

«بنده قبل از سال 42، درس خارج فقه داشتم یک سال هنگام شروع، احساس کردم ساعت درس بنده با درس آقا روح الله ]خمینى [همزمان است، به خاطر تقویت درس ایشان و احترام به آن بزرگوار، درس خود را تعطیل کردم

پس از پیروزى انقلاب - چون دادگاههاى کشور به نظر روح الله عمل مى شد - بنده درس خارج قضا را تعطیل کردم، مبادا نتیجه بحث ما مخالفت با نظرهاى ایشان تلقى شود و موجب اختلاف و یا تضعیف نظام گردد

با اخلاص بسیار و سوز فراوانى که حاج آقا روح الله داشت، براى بنده روشن بود که ائمه، همیشه پشتیبان او خواهند بود از این رو تبلیغات بعضى را براى مرجعیت افراد و قائم مقامى آنها، کارى پوچ و بى حاصل مى دانستم مى دیدم که خدا در این کار نظر ندارد و موفق نمى شوند از همان زمان رهبرى را در آقاى خامنه اى مى دیدم چرا که ایشان ذخیره الهى براى بعد از امام بوده است باید او را در اهدافش یارى کنیم

باید توجه داشت که مخالفت با ولایت فقیه کار ساده اى نیست هنگامى که میرزاى شیرازى بزرگ مبارزه با دولت انگلستان را از طریق تحریم تنباکو آغاز کرد، یک روحانى با او مخالفت نمود و میرزا با شنیدن مخالفت او وى را نفرین کرد همان نفرین باعث شد که نسل او از سلک روحانیت محروم شوند پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند»

«آن موقعى که دست چپ و راستم را نمى شناختم، خداوند متعال مکرر مرا یارى کرده، اکنون اگر بخواهم سراغ وسیله بروم و از او کمک بگیرم، شقاوت است او از وضع من آگاه است و قادر به بر طرف کردن مشکل زندگى من است

چسبیدن به این و آن - در جایى که باور قلبى دارم که حاکمیت مطلق از اوست- خطاست
ما در مسأله مالى - به خاطر تجربیات گذشته - خاطر جمع بودیم که خداى تعالى ما را رها نمى کند ، وظیفه اى را که از طرف خدا بر دوشمان گذاشته شده است، باید بخوبى انجام دهیم تا ببینیم چگونه از ما پذیرایى مى شود آیا کسى که از طرف خداوند مأمور تبلیغ و ارشاد مردم مى شود و از دین و عقاید مردم دفاع خالصانه مى کند، ذات اقدس الهى وى را رها کرده و از او غافل مى شود؟!»


«هیچ چیز به اندازه عمل انسان در ساختن دیگران مؤثر نیست رفتار و حرکات یک انسان وارسته تبلیغ وارستگى است : «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم» این که تمام روحانیت به حضرت امام - قدس سره - توجه دارند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند و به خاطر ادعاهاى امام نیست به خاطر عمل ایشان است آنچه به ایشان این جنبه را داده است - اعمال و رفتار ایشان است ما بیش از شصت سال امام را مى شناختیم ایشان از ابتداى امر متعبد بودند همه مى گفتند ما چنین مرد حکیمى که تا این اندازه به مسائل ائمه و اوضاع امور وارد باشد سراغ نداریم از نظر اخلاق هم ایشان بى نظیر بودند در جلسات نشست امام هم با شاگردانش، مسأله استاد و شاگرد اصلا براى امام موضوع نداشت گاهى ریاست جلسه به دست شاگردان مى افتاد

از ابتداى تأسیس حوزه علمیه قم تاکنون ما براى امام نظیر نیافتیم و همه به خاطر خودسازى و تهذیب ایشان بوده است»،
« بعد از امام اگر بشود به کسى اعتماد کرد به این سید (آیة الله خامنه اى) است ایشان از همه افراد به امام نزدیکتر است کسى که ما به او امید داریم آقاى خامنه اى است باید به او کمک کرد که تنها نباشدشما از ما قبول نمى کنید و تعجب مى کنید ولى این دید ماست نزد ما محرز است سید على خامنه اى»


رهبر عزیز انقلاب حضرت آیة الله خامنه اى حفظه الله چون به شهر قم تشریف فرما مى شوند، خود به دیدار حضرت آیة الله بهاءالدینى مى روند و با شور و شوقى بسیار در محضر ایشان، سخن از رؤیاى بسیار دور حوزه علمیه قم و امام راحل رحمة الله علیه مى گویند


پندهاى عارفانه

سید رضا بهاء الدینى


باهم از سخنان نور آفرین و پندهاى عارفانه حضرت آیة الله بهاءالدینى بهره مى بریم :

«خداوند در وجود افراد استعدادهایى خاص قرار داده است که باید آنها را فهمید و به دست آورد و از جهاتى نیز آنان را محروم کرده است بنده در جوانى با کسى ملاقات کردم که از نظر درسى شاید بیست بار کتاب «سیوطى» را درس گرفته بود اما به قول خودش چیزى از آن فرانگرفته بود ولى همان شخص در معمارى آن چنان مهارت داشت و در دقت و سرعت عمل قوى بود که قسمتى از ساختمان مدرسه فیضیه را بر عهده او گذاردند، توانست بخوبى آن را انجام دهد، به طورى که آن قسمت هیچ عیبى نکرده و از استحکام، ظرافت و زیبایى خوبى برخوردار است
اعتقاد به تقدیرات الهى، زمینه هاى خیرى براى انسانها فراهم مى کند بسیارى از حوادث که اطراف ما مى گذرد موجب خیر و صلاح است هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار باشد
کارها انجام مى شود و روزگار مى گذرد اما آنچه براى ما مى ماند نیات ماست انسان در گرو نیات خویش است مواظب باشیم نیت کار خلاف، حرف خلاف و اندیشه خلاف نداشته باشیم
تا انسان مراحلى از سازندگى را طى نکرده است نباید در کارهاى اجتماعى وارد شود باید درسها را با حوصله و دقت خواند، از محضر استاد استفاده برد با او بود و حرکاتش را دید تا در نفس انسان تأثیر کند اگر از خود غفلت کنیم عاقبت خوبى نخواهیم داشت با تهذیب نفس است که علم به بار مى نشیند و قدرت مفید مى شود و خدمت ارزش مى یابد

فقر و تنگدستى اصلاح کننده طلبه است و عزت نفس و مناعت طبع امرى لازم و ضرورى براى اوست تکامل در نتیجه فشار است اگر پیشروى مى خواهید باید سختى بکشید

ما تجربه زیادى به دست آورده ایم و وجدان نموده ایم که براى رهایى از مشکلات راههایى هست که بهترین آنها را خود حس کرده ایم و به کمک آنها به حاجت هایمان رسیده ایم :«نذر کردن گوسفند براى فقرا، خواندن حدیث کساء به طور پى در پى، پرداخت صدقه و ختم صلوات»
 

 

 


 
 
آیت الله بهاءالدینی(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نقل از   http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir


آیت الله  سید رضا بهاء الدینى

گلشن ابرار جلد2

آیة الله بهاءالدینى

متوفاى 27 / 4 / 1376 ش

آیت بصیرت

احمد لقمانى

جلوه هاى جاودانه

 
«از عواملى که باورهاى اعتقادى انسان را سست مى کند و مانع پیشرفت معنوى انسان مى شود، شهرت هاى بیجا و بى فایده است علاقه به معروفیت و شوق به سر زبانها افتادن، نشانه ضعف ایمان و کمبودهاى روحى فرد است»

بر اساس این اعتقاد، ایشان از قبول مصاحبه هاى تلویزیونى، معروفیت درباره مرجعیت، خرید منزل نزدیک حرم براى شناخته شدن بیشتر یا تهیه مُهر و دایر کردن دفتر مراجعات براى مرجعیت، سرباز زده و قبول نکرد گاهى که با اصرار برخى ارادتمندان روبرو مى شد، مى فرمود :

«بالاتر از اینها فکر کنید گیرم نام بنده بر سر زبانها افتاد، وقتى پیش خدا دستم خالى است، آن شهرت براى من چه سودى دارد؟نام بنده موضوعیت ندارد

«رسیدگى به محرومان» عنوانى دیگر از صحیفه صفات این فقیه فرهیخته است ایشان چون پدرى مهربان بیش از چهل سال رهگشاى مستمندان و فقراى آبرومند بوده اند، گاهى که صحبت از چگونگى امداد و کمک رسانى مى شد، مى فرمود :

«کمکها را شب انجام دهید رعایت آبروى افراد را بکنید، به گونه اى کمک کنید که شما را نشناسند مبادا فردا شما را ببینند و خجالت زده گردند»

پهنه توکل و عظمت معرفت وى به قدرى است که چون سخن از داشتن و نداشتن مى شود، مى فرمایند :

«هیچ گاه نمى گذارند درمانده شویم!»

آگاهى از حقایق عالم» صفحه اى دیگر از کتاب شکوه و شخصیت ارجمند حضرت آیة الله بهاءالدینى است به گوشه اى از این حقایق مى پردازیم :

سالیان بسیارى بعد که برخى از شیفتگان دانش و دانایى با حضور در محضر پر فیضش از درس ایشان بهره مى گرفتند یکى از شاگردان آقا که فردى متقى و پارسا بود اما استعداد شایانى نداشت از دنیا رفت مدتها گذشت روزى سخن او به میان آمد ناگاه ایشان فرمود :

«فلانى در برزخ چنان رشد علمى پیدا کرده و حرفهایى مى زند که اگر در حیاتش براى او گفته مى شد نمى فهمید! درباره موضوعى درباب طهارت با ما بحث کرد و نظر ما را تغییر داد»
یکى از دانش پژوهان و طلبه هاى قم که در ایام ماه مبارک رمضان به تبلیغ رفته، پس از بازگشت به قم براى زیارت حضرت معصومه(علیها السلام)به حرم مطهر مشرف مى شود به هنگام خروج از حرم دوستى را دیده که با چهره اى غمگین و محزون با وى روبرو مى شود چون علت را جویا مى شود خبر از تنگدستى و شدت فقر مى دهد و آمدن به حرم را براى گشایش این مشکل یاد مى کند، این طلبه چون وضع را این گونه مى بیند مبلغى را که در ماه مبارک به او داده بودند به وى مى دهد و پس از خداحافظى به سوى صحن مطهر رهسپار مى شود ناگاه یادى از حضرت آیة الله بهاءالدینى کرد، زیارت این فقیه اهل بیت را ره توشه اى فردوس گونه براى خود مى داند به سوى منزل ایشان حرکت مى کند و پس از دیدار آقا اجازه مرخصى مى طلبد یکباره ایشان مى فرماید:
«صبر کن» و در پى آن از جا برخاسته، به اتاق دیگر رفته، چند لحظه بعد مبلغى پول همراه مى آورند و مى فرمایند : «کار امروز شما، کار بسیار پسندیده اى بود»!!
و او پس از خداحافظى رهسپار منزل شد و مبلغ اهدایى آقا را شمرد، ناگهان متوجه مى شود که این پول به اندازه اى است که به آن فرد در حرم داده است!

 


 
 
کلی مطالب عرفانی وخواندنی
نویسنده : عبد - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

بنام خدایی که همیشه با ماست (ای کاش ما نیز همیشه با او باشیم)
مطالبی که در زیر می آید نکاتی از علما وعرفا ی بزرگ ومطالب دیگری است که برای خواندن والبته عمل کردن در اختیار عزیزان قرار می گیرد (خاک پای شما)
کراماتی از علامه آیت الله سید حسن میر جهانی (ره)
رفتار و کردار علما و بزرگان دین همیشه می تواند سر لوحه کارها و افکار و عقاید ما باشد تا با عمل به این گفته های و توصیه در مسیر سیر الی الله قرار گیریم ، از جمله افرادی که به صفای باطن و اخلاق شهره بود علامه آیت الله سید حسن میرجهانی ره است که ایشان می تواند الگوی عملی برای طالبان و سالکان الی الله باشد.
برگزاری مجالس احیاء امر اهل بیت ( ع )
 علامه مدت زمانی که در اصفهان بودند، اهتمام زیادی به گرامیداشت اعیاد مذهبی داشتند و در منزلشان اقدام به تشکیل مجالس مذهبی می کردند و هم چنین عصرهای جمعه هر هفته مجلس توسل نیز داشتند.
از جمله اعیادی که آقا اهمیت بسزایی به آن می دادند و مورد توجه ایشان بود، عیدالزهرا (سلام الله علیها) مصادف با نهم ربیع الاول بود.
علامه در این روز مبارک برخلاف بقیه مجالس، کلیه شرکت کنندگان در مجلس را مشایعت می کردند.

ارادت به امام حسن( ع)
 هر چند علامه شیفته و علاقمند به تمام اهلبیت و حضرت صاحب الامر( ع) بودند، اما ارادت و احترام خاصی نسبت به کریم آل طه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) داشتند و ایام ولادت و شهادت این ابر مرد مظلوم دنیای اسلام را ارج می نهادند.
علامه می فرمودند:خود حضرت امام حسین (علیه السلام) ، نیز شیفته امام حسن علیه السلام بوده است.
لازم به ذکر است که آیه الله میرجهانی خودشان هم از سادات حسنی بودند.

تهجد و شب زنده داری
 از دیگر خصوصیات بارز علامه مناجات و شکرگزاری در دل شب با آفریدگار خوبیها و تلاوت قرآن کریم هنگام خوابیدن بود.
آقای مسعود احمدی در این باره می گوید :ایشان بارها در بیان رمز عبودیت و بندگی آیات ابتدایی سوره مزمل را تلاوت می کردند.
قم اللیل الا قلیلا نصفه او نقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا

حجة الاسلام محمدحسن شریعتی می فرمودند:اوائل که ما در منزل ایشان زندگی می کردیم گاه بعضی شبها می دیدم آقا تا نیمه های شب مشغول عبادت و اذکار و اورادی بودند.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از لطف دعای شب و ورد سحری بود.

 انس با قرآن
 از ویژگیهای بزرگان دین اسلام هم نشینی و دوستی خالصانه با کتاب انسان ساز وحی می باشد. علامه میرجهانی نیز از جلوه های آشکار این مدعا می باشند.
 ایشان از کودکی و سنین کم با قرآن مأنوس شدند و تا آخر عمر با برکت خود حافظ قاری و کاتب کلام الله مجید بودند.
علامه در اواخر عمر هر سه روز یک ختم قرآن می نمودند.

روضه خوانی امام حسین (علیه السلام)
 حجة الاسلام عبدالجواد شریعتی نقل می کنند:آقا می فرمودند:من هر موقع چشم بر هم می گذارم، می بینم که آقا عبدالله الحسین به من می فرمایند: روضه مرا بخوان.
ایشان اهل روضه خوانی و مرثیه خوانی بودند و خودشان هم مجالس عزاداری می گرفتند. علامه حتی برای اجنه نیز روضه می خواندند.

 تبری
از دیگر جلوه های شخیتی و اخلاقی علامه ابراز نفرت و برائت از دشمنان اهل بیت بود.
مراسمی که ایشان در روز عید الزهرا در منزلشان منعقد می کردند در بین مردم و همسایه ها مشهور و زبانزد بوده است.

ساده زیستی و صفای باطن
 علامه فردی بی اعتنا به زخارف دنیوی بودند.
ملاکها و ارزشهای افراد دینا طلب برای ایشان مطرح نبود. یکی از ملکات نفسانی اولیاء دین، ساده زیستی و از وصایای معصومین می باشد.
حضرت رسول اکرم (ص) در حدیث مشهور به اباذر می فرمایند:
یا اباذر: کن کانک فی الدنیا غریب او کعا بر سبیل وعد نفسک من اصحاب القبور.
ای اباذر در دنیا مانند غریبی یا رهگذری باش و خود را اصحاب قبور به حساب بیاور.

انفاق و دستگیری از فقرا
 آیة الله شوشتری در این باره می فرمایند:در تهران و در منزل علامه بودیم که سائلی به درب منزل آمد.
خود آقا درب منزل را باز کردند و مقدار پول زیادی به او کمک کردند و آن سائل خوشحال و شادمان رفت و ...
رفقای ما می گفتند که انفاق آقا به صورت مخفیانه زیاد بوده است.

فعالیت های تبلیغی: آیةالله میرجهانی در طول حیات پربرکتش، به تبلیغ و نشر احکام دین و معارف بلند آن، اهتمام ویژه ای داشت و برای ایشان فرقی نمی کرد که در یک شهر بزرگ منبر برود یا در یک نقطه دوردست.
آن بزرگوار مدت ها در منطقه دهاقان از توابع سمیرم و هم چنین مدتی در زواره، با برگزاری مجالس دعا و توسل، خطابه و وعظ به ارشاد و هدایت مردم پرداخت.
 ایشان در همان ایام که در زواره بود، با حرکات مرموز فرقه ضاله بهائیت مقابله کرد و با دادن شناخت کافی به مردم، عرصه را بر آن منافقان، تنگ کرد و آنان مجبور به ترک منطقه شدند.
این عالم فرزانه تا سال های آخر عمر، با وجود کسالت و کهولت سن در مجالس مذهبی حاضر می شد و با بیانات شیرینش مردم را با معارف دینی آشنا و مجذوب ولایت خاندان رسالت می نمود.
رحلت: سرانجام شخصیتی که عمرش را به تحصیل و تهذیب خود و تربیت و دست گیری بندگان خدا گذراند، در 25 آذرماه 1371 شمسی دعوت حق را اجابت کرده و به سرای قدسیان فراخوانده شد.
پیکر پاک آن عبد صالح خدا با حضور علما و اقشار مختلف مردم در اصفهان تشییع و در جوار مسجد جامع در بقعه مرحوم علامه مجلسی به خاک سپرده شد.

کرامات و بخشش :
علامه میرجهانی در کنار همه فضایل و ویژگیهایی که داشتند از خط زیبایی نیز برخوردار بودند.
در زمان جوانی یکی از ثروتمندان جرقویه (محله تولد و سکونت علامه در کودکی و نوجوانی) از ایشان در خواست می کند که یک قرآن با خط زیبا برایش بنویسند و در مقابل سی تومان (به ارزش حدود هشتاد سال پیش) به علامه بپردازد. علامه میرجهانی پس از کتابت قرآن، آن را می برند و تحویل او می دهند.
 اما آن فرد به هر دلیل از پرداخت سی تومان مقرر خودداری می کند و در عوض غلات زیاد ( گندم، جو، ارزن و …) به آقا می دهد و علامه آنها را در انبار منزل ذخیره می کنند.
پس از مدتی قحطی منطقه آنها را فرا می گیرد و قیمت غله بسیار بالا می رود. در چنین شرایطی افراد سودجو و طماعی پیدا می شوند که از فرصت سوء استفاده کرده، پول و اشیاء قیمتی مردم از قبیل طلا، نقره و … را به قیمت کم و ناچیز گرفته و در قبلا آنها مقدار اندکی غلات با قیمت گزاف می دهند.
 علامه هنگامیکه اوضاع را این چنین می بینند اعلام می کنند: هر کس احتیاج به غلات دارد بیاید، وسایل و اشیائی ودیعه بگذارد و غلات مورد نیاز خود را ببرد. درضمن اسم صاحبان آنها را هم یادداشت می نموده اند.
 بعد از سه ماه که با الطاف حضرت حق (جل و علی) قحطی بر طرف می شود، علامه اعلام می کنند که افراد بیایند و وسایل به ودیعه گذاشته شده را بگیرند، و در مقابل غلات هیچ بهایی از مردم دریافت نمی کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع : پایگاه حوزه نت  شیعه نیوز    کتاب به سوی محبوب    تهیه و فرآوری : جواد دلاوری
8)بعضی وقتها پا گذاشتن روی نفس کار ساده ای نیست. مجاهدت می خواهد . خودسازی می خواهد. اگرچه برای رسیدن به خدا باید از خودت بگذری و به تعبیر دیگر: یک قدم بر خویشتن نه و آن دگر در کوی دوست.
برای این از خودگذشتگی هم اخلاص لازم است . اخلاصی که انسان خودش را نبیند و هر چه انجام می دهد فقط و فقط به خاطر خدا باشد.
 آن وقت از روی خودش می گذرد تا برسد به خدا. بزرگان ما که سینه شان اندوخته ای از علم و معرفت بود و روحشان با تهذیب صیقل خورده, کارهایشان برای خدا بود و حاضر نبودند نام و نشان اشتهاری از آنها زبانزد شود. کارشان را فقط برای خدایشان انجام می دادند.
17)یکی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها سلام است که بسیار فضیلت دارد، بلکه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب می شود .
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: «تسبیح حضرت فاطمه علیها سلام بعد از هر نماز نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب تر است .» (1)
همچنین امام صادق علیه السلام درباره تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار الله اکبر، سی و سه بار الحمد لله و سی و سه بار سبحان الله بگو و آیة الکرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان . (2)
و نیز آن امام بزرگوار به یکی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان می دهیم همچنان که آنان را مامور به برگزاری نماز می نماییم .» (3)
چند مسئله:
1 . در تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام ابتدا 34 مرتبه الله اکبر، سپس 33 مرتبه الحمد لله و پس از آن 33 مرتبه سبحان الله گفته می شود . (4)
2 . جایز است ذکر سبحان الله جلوتر از ذکر الحمد لله گفته می شود، ولی بهتر آن است که ذکر الحمد لله جلوتر گفته شود . (5)
3 . تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد از نماز مستحب است; چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولی در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤکد است . (6)
4 . مستحب است ذکر تسبیحات حضرت زهرا علیها سلام با تسبیح تربت امام حسین علیه السلام باشد .
5 . اگر تسبیح گوینده در تعداد تکبیرات یا تسبیحات شک کند، در صورتی که از محل آن تجاوز نکرده باشد باید بنا را بر مقدار کمتر بگذارد و الا باید بنا بر این بگذارد که به طور کامل انجام شده است و اگر زیادتر هم گفته باشد مانعی ندارد . (7)
عقد و عروسی
 برپایی مجلس عقد و عروسی در روزها و شبهای شهادت ائمه معصومین علیهم السلام اگر موجب توهین و هتک باشد، اجتناب از آن لازم است . (8)
سؤال: برخی برای اینکه برنامه های موسیقی و لهو و لعب در مجالس عروسی خود را توجیه کنند می گویند:
 این برنامه ها در شب عروسی حضرت زهرا علیها سلام نیز وجود داشته است . آیا این نسبتها صحیح است؟
پاسخ: چنین نسبتی صحیح نیست . (9)

نماز حضرت زهرا علیها سلام
 نماز حضرت زهرا علیها سلام دو رکعت است; بدین صورت که در رکعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحید خوانده می شود . (10)
در فضیلت تسبیحات فاطمه زهرا(علیها سلام) روایات فراوانی وارد شده است. امام صادق(ع) فرمود: «من سبّح تسبیح فاطمة الزهراء قبل ان یثنی رجلیه من صلاة الفریضة غفر اللّه له؛(11) هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید، خداوند او را می آمرزد.»
و همچنین حضرت صادق (ع) بارها فرمود: «تسبیح فاطمة فی کلّ یومٍ فی دبر کلّ صلاةٍ احبّ الیّ من الف رکعةٍ فی کلّ یومٍ؛(12) تسبیح فاطمه زهرا(علیها سلام) در هر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب تر
از هزار رکعت نماز در هر روز است.»

 امام راحل (ره) در این زمینه می گوید:«و از جمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره سلام اللّه علیها است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به آن معظمه تعلیم فرمود. و آن افضل تعقیبات است».(13)
در حدیث است که اگر چیزی افضل از آن بود، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آن را به فاطمه علیها سلام عطا می فرمود.»
امید آنکه پرتوی از فیض کوثر قرآن صدیقه طاهره دل و جانمان راروشن سازد و با شناخت هرچه بیشتر آن بانو، گلواژه های تقوا وایمان را در اجتماع خویش متجلی سازیم.
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1) العروة الوثقی، ج 1، ص 703 .
2) فروع کافی، ج 6، ص 207 .
3) امالی صدوق، ص 579 .
4) همان مدرک .
5) همان مدرک .
6) تحریر الوسیله، ج 1، ص 184 .
7) العروة الوثقی، ج 1، ص 704 .
8) الف: آیت الله خامنه ای: اگر موجب توهین و هتک باشد اجتناب لازم است .
ب: آیت الله مکارم: در فرض مسئله حرام است .
ج: آیت الله سیستانی: جایز نیست .
د: آیت الله صافی: این گونه حرکات مناسب دوستان اهل بیت نیست و باید مؤمنین از آن بپرهیزند .
ه: آیت الله بهجت: در صورت صدق عنوان هتک، حکم آن نزد متشرعه واضح است . (مسائل جدید، ج 2، ص 49، سیدمحسن محمودی).
9) مسائل جدید، ج 2، ص 75، به نقل از آیات عظام صافی، فاضل، تبریزی و مکارم .
10) مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا، ص 67 .
11) کلینی، کافی، تهران دارالکتب الاسلامیّه، ج 2، ص 342.
12)  مکارم الاخلاق، حسین طبرسی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص 281.
13)  فروغ کافی، ج 3، ص 343، ح 14.
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

18)انسان اگر درست بشود همه چیز عالم درست می شود .
آن قدر که این انسان ، این حیوان دو پا ، در عالم فتنه و فساد می کند هیچ موجود دیگری نمی کند ؛ و آن قدری که این حیوان دو پا محتاج به تربیت است هیچ حیوانی محتاج نیست .
همان طوری که هر شخص و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند ، موظف است که دیگران را هم اصلاح کند .
تمام کتب آسمانی که بر انبیا نازل شده است ، برای این بوده است که این موجودی که اگر سرخود باشد خطرناکترین موجودات عالم است ، تحت تربیت وتعلیم الهی واقع بشود و بهترین موجودات ، و افضل تمام خلایق بشود .
عالم مدرسه است و معلمین این مدرسه انبیا و اولیا هستند .
در اسلام همه امور مقدمه انسان سازی است .
با تربیت انسان عالم اصلاح می شود .
اساس عالم بر تربیت انسان است .
آموزش تنها فایده ای ندارد ، گاهی هم مضر است .
صدمه هایی که وارد می شود بر مملکت ، غالبا از این متفکرین بی پرورش ، آموزشهای بی پرورش واقع می شود ؛ علم را تحصیل می کنند لکن تقوا ندارند .
بهترین و مؤثرترین راه مبارزه با اجنبی مجهزشدن به سلاح علم دین و دنیاست ، و خالی کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح ، خیانت به اسلام و مملکت اسلامی است .
تربیت کنید ! مهم تربیت است ، علم تنها فایده ندارد ، علم تنها مضراست .
تربیت و تزکیه مقدم بر تعلیم است .
کوشش کنید این آموزشی که به مردم می دهید جهتدار باشد .
طبقه ای که می خواهند مردم را ارشاد کنند ، اینها باید اقوالشان با اعمالشان موافق باشد .
شما که برای تربیت معلم قیام کردید ، و هر کس که برای تربیت معلم قیام کرده است باید بداند که ، اولا - شغل ، شغلی الهی است ، خدای تبارک و تعالی مربی معلمین است ، که انبیا باشند ؛ اولا شغل ، شغل الهی است و ثانیا تربیت و تزکیه مقدم بر تعلیم است .
مسامحه و سهل انگاری در تعلیم و تربیت ، خیانت با اسلام و جمهوری اسلامی و استقلال فرهنگی یا ملت و کشور می باشد ، و باید از آن احتراز کرد .
شریفترین شغل در عالم ، بزرگ کردن یک بچه است ، و تحویل دادن یک انسان است به جامعه .
از این کودکهای امروز ، انسانها و دانشمندان فردا درست می شود .
هیچ کس نمی تواند ادعا کند که من دیگر احتیاج ندارم به این که تعلیم بشوم و تربیت بشوم ؛ رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت ، منتها احتیاج او را خدا رفع می کرد ، ما همه احتیاج داریم .
مجلس و ملت و متفکران متعهد باید این حقیقت را باور کنند و اصلاح فرهنگ و از آن جمله اصلاح مدارس ، از دبستان تا دانشگاه را جدی بگیرند ، و با تمام قوا در سد راه انحراف بکوشند .
توجه کنید که دوره مدارس مهمتر از دانشگاه است ، چرا که رشد عقلی بچه ها دراین دوره شکل می گیرد .
اصلاح دانشگاه زمانی آسان است که فرزندانمان را از دوره دانش آموزی زیر نظربگیریم .
جزو برنامه تبلیغات مدارس باید « زبان » باشد ، زبانهای زنده دنیا ، آنهایی که در همه دنیا شایعتر است .
دستگاههای آموزشی متعهد و دلسوز برای نجات کشور ، اهمیت ویژه ای در حفظ نوپایان و جوانان عزیزی که استقلال و آزادی کشور در آینده منوط به تربیت صحیح آنان است ، قائل باشند .
--------------------------------------------------------------------------------
منبع : پایگاه حوزه نت   کتاب :کلمات قصار امام خمینی «س» ( پندها و حکمتها )  تهیه و تنظیم :  جواد دلاوری

19)یکی از مهم ترین تفاوت های انسان عالم با غیر عالم و حکیم با غیر حکیم این است که انسان حکیم همیشه گزیده گو است.
 کمی می گوید اما اگر بخواهی حرفهایش را خوب بفهمی یا به دیگران بفهمانی می توانی برای گفته هایش شرح بنویسی. از این رو بسیاری از کتابهای علمای بزرگ ما شرح خورده و ما شروح مختلفی از کتابهای گوناگون داریم.
اما کسی که عالم نیست شاید یک ساعت حرف بزند ولی خلاصه و چکیده حرف و صحبت او پنج دقیقه باشد. بقیه اش توضیح اضافی است.
 حالا تصور کنید در محضر شهید اول, صاحب کتاب لمعه دمشقیه نشستیم و از او می خواهیم برای ما سخن بگوید. قطعا مانند کتابش بسیار موجز و پر محتوا به شما توصیه خواهد کرد.
در این جا بخشی از توصیه های این شهید بزرگوار را خدمت شما خوانندگان عزیز ارائه خواهیم کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
بر تو باد به تقواى الهى ، در پنهان و میان جمع ! خوبى را براى همه آفریدگان بخواه ، گرچه به تو بدى روا داشته باشند.
در برابر آزار دیگران ، بردبارى ورز. اگر به تو اهانت شد، یا ناسزا شنیدى ، در پاسخ ، سخنى ناروا مگو.
هنگامى شعله ور شدن خشم ، از کلام ناپسند بپرهیز، از جایت بلند شو، در مکان دیگر بنشین و خود را به کارى دیگر مشغول کن تا خشمت فرو نشیند.
مدام در فکر بهسازى آخرت و سعادت دنیا باش .
در همه حال . به خدا توکل کن و در همهمهات به او اطمینان (داشته باش ). بر تو باد پاسدارى و شکر گذارى کسى که به تو خوبى مى کن و تو را نعمت مى دهد.
از قهقهه و خنده بپرهیز، زیرا غفلت آرد و دل را بمیراند.
به هر کارى مشغولى ، نماز اول وقت را ترک مکن . اگر - معاذالله - نمازت قضا شد، در اولین فرصت جبران کن .
در هر حال و مکان ، دانش آموز باش . پرگو مباش . بیشتر به شنیدن علاقه مند باش تا گفتن . با استادت مشاجره مکن و گفته هاى او را بر مگردان . آنچه را فراگیرى در شب مرور کن .
با قرآن مانوس باش . وردى از قرآن را براى خودت برگزین . اگر مى توانى ، قرآن را حفظ کن و اگر ممکن نیست ، هر چند آیه اى که در توانت هست ، از برکن .
کوشش کن امروزت بهتر از دیروزت باشد، و تلاش کن در هر روزى - گرچه اندک - تکامل پیدا کنى .
مبادا به گفته سخن چینان گوش فرا دارى ، زیرا بدبختى بى شمار به دنبال آرد و تاثیر شومى بر نفس مى گذارد.
در زیارت مشاهده مشرفه یا خواندن زیارت آنها، از راه دور غفلت مکن .
به هنگام تعلیم و نشر دانش ، از پرگویى بپرهیز. غیر علمى و بدون مستند سخن مگو. تنها ناقل سخن دیگران مباش ، خودت نسبت به مطالب و مسایل صاحبنظر شو.
در هر روز، بیست و پنج مرتبه (( اللهم اغفر للمومنین و المومنات و المسلمین و السلمات )) را بخوان و در این دعا، ثواب و مزدى بسیار است .
پس از نماز عصر، هفتاد و هفت مرتبه ذکر استغفار را بخوان . نیز سوره قدر و توحید را بسیار قرائت کن . (1)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1- الخزائن ، ص 441.
برگرفته از کتاب در محضر عارفان – تالیف واصف بادکوبه ای.تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

20)همه کسانی که با اهل سلوک نشست و برخاست دارند و یا در این زمینه مطالعه و آشنایی کسب کرده اند به خوبی می دانند که علمای بزرگ ما بارها و بارها بر نماز شب و مداومت بر آن توصیه اکید دارند.
   اگر بخواهید زندگی سلوکی این عرفای بزرگ را مورد بررسی قرار دهید, نماز شب یکی از برجسته ترین نقاط این حیات عرفانی است که نشاط و جذبه خاص خودش را دارد.
اشنایی با چگونگی تهجد و شب زنده داری این بزرگان می تواند بسیار جالب و تکان دهنده و در عین حال آموزنده باشد.
آیه الله العظمى شیخ محمد على اراکى نقل کرد سید محمود خوانسارى خطیب معروف مشتاق بود نماز شب آیه الله نورالدین عراقى را از نزدیک مشاهده کند زیرا شنیده بود ایشان در نماز شب گریه زیادى دارند اتفاقا مرحوم عراقى گروهى از مومنین را ماه رمضان به صرف افطار دعوت کرد که یکى از دعوت شده ها همین آقاى خوانسارى بود که مشتاق دیدن نماز شب آقا بود.
گفت وقتى افطار صرف شد و همه رفتند من از جا حرکت نکردم . مرحوم عراقى وقتى دید من نشسته ام به خادم خود گفت دو دست لحاف بیاور تا بخوابیم یکى را به من داد و دیگرى را خودش خوابید، سعى کردم هنگام نماز شب ایشان بیدار باشم .
نیمه شب دیدم از جاى حرکت کرد و خارج شد وضو گرفت و شروع به نماز کرد خیال مى کرد من خوابیده ام همین که رسید به کلمه ((العفو)) و تکرار نمود چنان بشدت گریه مى کرد که از شدت گریه گلوگیر شده بود.
آیه الله اراکى فرمودند ایشان در مورد مرثیه امام حسین و ائمه علیهم السلام نیز بشدت گریه مى کرد من خود شاهد بودم در دهه اول محرم که در منزل خودشان روضه داشتند از اول آفتاب تا ظهر با اینکه منبریهاى متعدد یکى پس از دیگرى به فیض مى رساندند و مردم جمعیت زیادى را از اراک و جاهاى دیگر را در این مجلس تشکیل مى دادند.
از اول مجلس تا آخر آن در مقابل ایشان چد دستمال براى اشک مى گذاشتند که پیوسته از کثرت گریه آنها را عوض مى کرد. در روز عاشورا گریه بسیار بسیار زیادى داشت و به تمام معنى بکاء بود.(1)
آیه اله سید محمد کاظم مدرسى (رضوان الله علیه ) یکى از شخصیت هاى برجسته روحى و معنوى بود. عبادات و شب زنده داریهاى خود را پیوسته مخفى نگه مى داشت . اما زهد عجیب و تواضع فراوانى ؟ داشت شاهد ملکات روحى و عظمت معنوى ایشان بود.
خانواده ایشان مى گفت سالهاى سال نماز شبش ترک نمى شد حتى آخرین شب زندگیش براى تهجد حرکت کرد در غرفه کوچک بیمارستان تهران .
 پسر خواهرم که با ایشان در بیمارستان بود گفت آن شب در بیمارستان از من جویاى ساعت شد عرض کردم ساعت براى چه مى خواهید با این حالى که دارید؟! فرمودند این شب مهمى است مایلم بدانم چه ساعتى است ساعت خود را در اختیارش ‍ گذاشتم .
 متوجه شدم تصمیم شب زنده دارى و تهجد دارد پزشک معالجش مى گفت در آن شب هنگام وضو براى نماز شب شنیده بود بخودش مى گوید: کاظم ! این عمر تو را کافى است نترس این راهى است که دیگران نیز طى کرده اند. کاظم ! این آخرین شب زندگى تو است . ایمان خود را به خدا محکم کن و نترسلام الله علیها...
بالاخره در حال قنوت نماز صبح روحش به عالم بالا پرواز کرد. پسر بزرگش آقا سید محمد تقى مدرس مى گوید آن شب ما آخر شب به منزل برگشتیم . من نماز صبح را هنگام اذان خواندم .
 بعد در حال چرت بودم که شنیدم کسى مى گوید: محمد کاظم مدرسى به جانب بهشت رهسپار شد.
از بیمارستان خبر دادند که پدرتان از دنیا رفته پرسیدم چه وقت گفتند کمتر از نیم ساعت است . این همان وقتى بود که من صدا را شنیدم .(2)
مرحوم ملکى مى گوید: استادم (ملا حسینقلى همدانى ) گفت فقط متهجدین هستند که به مقاماتى نائل مى گردند. غیر آنان به هیچ جایى نخواهند رسید.(3)
یکى از دوستان و نزدیکان مرحوم حاجى میرزا جواد آقا ملکى تبریزى مى گوید:مرحوم ملکى شبها که براى تهجد و نماز شب به پا مى خاست ابتدا در بسترش مدتى به صداى بلند گریه مى کرد، سپس بیرون مى آمد.
 و نگاه به آسمان مى کرد و آیات ((ان فى خلق السموات و الارض ...)) را مى خواند و سر به دیوار مى گذاشت و مدتى گریه مى کرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدتى پیش از وضو مى نشست و مى گریست و خلاصه از هنگام بیدار شدن تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب چند جا مى نشست و گریه سر مى داد و چون به مصلایش مى رسید دیگر حالش قابل وصف نبود.  (4)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1- قصص و خواطر ص 496
2- همان ص 754
3- همان ص 342
4-سیماى فرزانگان به نقل کتاب ((رساله لقاء الله )) ص 222 آیات 190 تا 194 سوره آل عمران است .

نماز شب یا تهجد
اگر بخواهیم یک انگیزه قوی در خودمان ایجاد کنیم که از میان مستحبات به نماز شب اهمیت بیشتری بدهیم باید بگوییم که این آیه شریفه به بحث سلوکی نماز شب نیز اشاره دارد آنجا که می فرماید: وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا (1) و پاسى از شب را زنده بدار تا براى تو [به منزله] نافله‏اى باشد امید که پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند .
 در این آیه شریفه نماز شب راهی است برای رسیدن به مقامات ستوده که قطعا شناخت خداوند متعال از بارزترین مصادیق آن است.
سیره و رورش بزرگان ما نیز چنین بوده که بسیاری از معارف و مقامات بلند معرفتی خود را از همین مسیر دریافت می کردند و بسیار به آن مقید بودند.
مرحوم ملکى شبها که براى تهجد و نماز شب به پا مى خاست ابتدا در بسترش مدتى به صداى بلند گریه مى کرد، سپس بیرون مى آمد و نگاه به آسمان مى کرد و آیات ((ان فى خلق السموات و الارض ...)) را مى خواند و سر به دیوار مى گذاشت و مدتى گریه مى کرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدتى پیش از وضو مى نشست و مى گریست و خلاصه از هنگام بیدار شدن تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب چند جا مى نشست و گریه سر مى داد و چون به مصلایش مى رسید دیگر حالش قابل وصف نبود.(2)
مرحوم حاج آقا جواد ملکى در کتاب مراقبات (ص 149) در مورد کیفیت مناجات مى نویسد از کارهایى که موثر است در حال پیدا کردن براى گریه و مناجات این است که دستهاى خود را به گردن غل کند لباسهاى خشن بپوشد و خود را به خاک اندازد و صورت بر زمین بمالد و سر به دیوار تکیه دهد چد قدم برود باز بایستد.
 ناله بزند ساکت شود خود را در محشر ببیند بعد خویشتن را سرزنش ‍ نماید با سرزنشهایى که جهنمیان را خداوند سرزنش کرده و بترسد از اینکه به او چنین خطاب شود خذوه فغلوه ثم الحجیم صلوه ثم فى سلسله ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه
انسان بعد از اینکه در نماز شب حال پیدا کرد باید فرصت را مغتنم شمارد براى دعاهاى سازنده نسبت به خود و فرزندان و بستگان .
آقا احمد نواده وحید بهبهانى در کتاب ((مرآت الاحوال )) مى نویسد: از بعضى نقات شنیدم که آخوند ملا محمد تقى نقل کرده که در شبى از شبها بعد از نماز و تهجد و گریه و زارى به درگاه قادر متعال خود را به حالتى دیدم که دانستم هرچه از درگاه احدیت مسئلت کنم به اجابت مقرون مى افتد فکر مى کردم چه بخواهم ، امر دنیوى یا اخروى ؟
 که ناگاه صداى گریه محمد باقر (مجلسى دوم ) از گهواره بلند شد من گفتم الهى به حق محمد و آل محمد این طفل را مروج دین و ناشر احکام سید المرسلین گردان و موفق کن او را به توفیقات بى نهایت خود. سپس آقا احمد مى گوید: و مسلم است که این خوارق عادات که از آن بزرگوار به ظهور رسیده نیست مگر از دعاى چنین بزرگوارى .(3)
مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء وارد قزوین شد و در منزل یکى از بزرگان رحل اقامت افکند، در آن منزل ، باغى نیز وجود داشت وقتى خواب فرا رسید و همه خوابیدند منهم در گوشه باغ خوابیدم .
چون پاسى از شب گذشت شنیدم شیخ مرا صدا مى زند و مى گوید برخیز و نماز شب به جاى آور عرض کردم : بلى بر مى خیزم شیخ رد شد من دوباره خوابیدم ناگهان صدایى به گوشم خورد به دنبال آن روانه شدم وقتى به نزدیک جایى که سر و صدا مى آمد رسیدم دیدم جناب شیخ به تضرع و گریه و مناجات مشغول است و صداى ایشان چنان در من اثر گذاشت که از آن شب تاکنون که 25 سال است هر شب برمى خیزم و به مناجات مشغول مى شوم .(4)
شیخ حسن فرند کاشف الغطا مى گوید: عادت شیخ جعفر آن بود که هر شب وقت سحر بیدار بود و مى آمد دم در اتاقها و عیال و اطفال همه را بیدار مى کرد و مى گفت : برخیزید و نماز شب بخوانید و همه بر مى خاستند من در آن زمان کودک بودم و خواب بر من غلبه مى کرد وقتى شیخ دم اتاق من مى آمد و صدا مى زد برخیز! من به همان حالت که دراز کشیده بودم مى گفتم و الضالین یا الله اکبر یعنى من مشغول نمازم .(5)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1.      اسرا/ 79
2- اسرار الصلوه ص 293 به نقل از سیماى فرزانگان ص 214
3- سیماى فرزانگان به نقل کتاب ((رساله لقاء الله )) ص 222 آیات 190 تا 194 سوره آل عمران است .
4- سیماى فرزانگان ص 222
5- قصص العلماء ص 193
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

21)تهذیب نفس نکته ای است که اهل سلوک هیچگاه فراموش نکرده و دایم در آن بوده اند و تمام تلاش آنها در طول زندگی در این مسیر بوده است ، آنقدر تهجد کرده و ریاضیت کشیده اند که نفس سرکش را رام نموده و الهی کرده اند، بطوری که این نفس را هم نشین خدای متعال شده و به کمال و سعادت ابدی رسیده است.
آن‌چه در ذیل می‌خوانید گفتاری کوتاه از موحوم آیت‌الله اشتهاردی (ره) پیرامون شیوه تطهیر قلب است که تقدیم می‌گردد.
قلب انسان به گونه ای است که در خیلی از موارد گناهان, ذره ذره در آن جمع می شود و زنگار شدیدی در قلب او ایجاد می شود و اگر متوجه آن نباشد, یک دفعه مصداق آیه شریفه «علی قلوبهم أکنة »می‌شود.
 «اکنة» جمع «کنة» و به معنای پرده ضخیم یا پرده‌ای روی پرده دیگر است، که هیچ منفذی را برای ورود نور نمی‌گذارد، «علی قلوبهم أکنة أن یفقهوه و فی آذانهم وقرا اسرا46» یعنی بر قلبشان پرده‌ای ضخیم آویزان شده و بر گوش‌هایشان سنگینی سایه افکنده است.

روش تطهیر قلب
 همه این‌ها مطالب واقعیه برای تربیت بشر است و تمام انسان‌ها،‌خصوصا ما طلاب  و روحانیون باید توجه داشته باشیم. ما مدعی هستیم که می خواهیم مربی شویم؛‌لذا هر لحظه باید هوشیار باشیم،‌بر قلب ما، گرد و غباری هرچند اندک ننشیند و دائما در حال پاک کردن و تطهیر نمودن قلب باشیم. پاک کردن قلب نیز روشی دارد.
 سید بن طاووس در کتاب محاسبات نفس آورده: انسان هرشب قبل از خواب باید تمام حرکات،‌ سکنات و کارهای روزمره خویش را محاسبه کند؛ مثلا امروز صبح از خواب بیدار شده، تا الآن کارهایی را انجام داده؛‌کدامیک از آن‌ها خدایی و کدامیک شیطانی بوده.
 اگر دید کارهای خدایی بیشتر بوده، شکر خدای را به جای آورد و اگر کارهای شیطانی اش بیشتر باشد، مریض است و باید به طبیب مراجعه کند. برای درمان این نوع مرض‌ها باید دائما مراقبه و محاسبه داشته باشیم و در این راه باید ریاضت کشید و نفس را مهار کرد.

کلامی از آیت الله العظمی بروجردی
 بنا به  فرمایش آیت‌الله العظمی بروجردی، شیطان مانند صیادی است که همیشه در کمین صید است و یکی پس از دیگری اهدافی را،‌ که طلاب برای آمدن به حوزه علمیه، برای خودشان تعیین کرده بودند، منحرف می‌کند، بعد هم دشمن علما می شود و برای آن‌ها تعیین تکلیف می‌کند و این،‌علامت انحراف است.
مؤمن باید طوری باشد که وقتی مردم با او ارتباط برقرار می‌کنند، حسن ظن و عقیده‌شان نسبت به او حفظ شود و این از شئون مؤمنین است و باید این شأنیت را حفظ کنند.

 علامه حسن زاده آملی
بسم الله الرحمن الرحیم
شایسته است بر تو که از معاشرت هاى خالى از تعلیم با مردم بکاهى ، به ویژه ثروتمندان و مترفین و دنیا خواهان ، باید آنچه را که آخرت را از یاد تو مى برد و میل و رغبت به دنیا را در تو ایجاد مى کند، رها کنى ، و با صالحان و پارسایان و اهل عبادت همراه گردى ؛ زیرا این عمل به طور کلى در تهذیب نفس مؤ ثر است .

علامه طهرانی
 نفس مانند یک قاطر چموش وسرکش است؛ انسان گاهی خیال میکند که نفسش سربه زیرشده و دیگرتخطی نمیکند، ولی تاکمی میدان می یابدشروع به لگدپراکنی می نماید.
لذا انسان باید با تذلل وخشوع واقعا از خدابخواهد که همیشه زمام ودهانه ی نفس راخودش دردست بگیرد وآن راآنی به دست خودانسان نسپارد.

قلب‌ها ظروف خدا هستند!
 آیت الله آقا مجتبی تهرانی ذیل بحث ادب الهی می فرمایند:قلب یک ظرف است و ادب و بی ادبی این ظرف در ربط با مظروف آن است. ما راجع به قلب روایات متعدّده داریم که همین تعبیر است. علی(علیه‌السلام) میفرماید: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ»؛ این دلها ظروف هستند. «فَخَیْرُهَا أَوْعَاه» .
در روایتی دیگر از پیغمبر اکرم هست که فرمودند: «قال رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم): ان لله تعالی فی الارض اوانی الا فیها القلوب»؛ در زمین، برای خدا ظرفهایی وجود دارد که عبارت از دلها است. صحبت در این است که این ظرف برای کیست و مظروفش چیست؟
قلب؛ مخزن حبّ الهی، دار حق تعالی، حرم الله و ناموس خدا است!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:کتاب پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى خبرگزاری حوزه   شیعه آنلاین   تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

23)برخی از دعاها را ما بارها و بارها شنیده ایم. اما واقعا به محتوای عمیق آن ها فکر نکرده ایم. بسیاری از این ادعیه که به زبان فارسی و در محافل و مجالس مذهبی ما ارائه می شود برگرفته از ادعیه عربی و آموزه های ائمه اطهار علیهم السلام است.
یکی از این دعاهای مهم این فراز شریف است که (ربنا لا تکلنا الی انفسنا طرفه عین ابدا) : خدایا ما را آنی و لحظه ای به حال خودمان وا مگذار)
کسانی که در زندگی دقت بیشتری دارند و فراز و نشیب زندگیشان را احکام الهی تطبیق می دهند می دانند که اگر خدای متعال لحظه ای انسان را به حال خودش واگذارد همه چیز را از دست خواهد داد.
خیلی از نعمتهایی که خدای متعال عطا فرموده ممکن است در اثر یک تکبر و یا غرور و حتی یک لغزش به پرتگاه نابودی کشیده شود.
 گاهی خدای متعال به اصطلاح (تلنگور) می زند و با یک فراموشی ساده انسان را متوجه خطا و اشتباهش می کند. کسانی که سالیان سال در فنی و یا علمی خبره شده اند ممکن است در لحظه ای تمام آن را از دست بدهند. این از دست دادن می توان علل مختلفی داشته باشد. یکی از شایعترین علت های آن تکبر است.
و البته شاید بارها و بارها خود این مساله در زندگی برای شما هم اتفاق افتاده باشد.
 در اینجا به داستانی اشاره می کنیم که جناب استاد شیخ حسین انصاریان به آن اشاره کرده اند:
 قبل از انقلاب، واعظ خیلى معروفى بود که هرجا منبر مى‏رفت مردم زیادى پاى منبرش مى‏نشستند و مجلسش جاى سوزن انداختن نداشت.
خیلى هم به من محبت داشت و مرا زیاد به منزلش دعوت مى‏کرد. آن وقت، ساعتى با هم مى‏نشستیم و حرف مى‏زدیم و گاهى درد دلى مى‏کردیم.
 با این‏که ایشان خیلى معروف بود و خیلى‏ها دوروبرش بودند، گرفتار بود. آدم خیلى خوبى هم بود، ولى گرفتارش کرده بودند تا یک‏وقت از دیدن این همه جمعیت مغرور نشود؛ یعنى در کنار این نعمت گرهى هم به کارش زده بودند که باز نمى‏شد و تا به رحمت خدا رفت هم باز نشد.
یک‏روز، خودش براى من تعریف مى‏کرد که مرا به شهرى براى سخنرانى دعوت کردند، ولى جاى مناسبى نداشتند. لذا، یک زمین بسیار بزرگ چمن را براى جلسه انتخاب کردند و شاید نصف مردم آن شهر- که در آن زمان چهل‏هزار نفر جمعیت داشت‏در ان مجلس شرکت مى‏کردند.
 از قضا، روحانى پیر هشتاد ساله‏اى هم بود که از قدیم براى مردم این شهر منبر مى‏رفت و خیلى مورد احترام بود. البته پاى منبرش بیست یا بیست‏وپنج نفر بیشتر نمى‏نشستند. ایشان را هم دعوت کرده بودند تا قبل از منبر من منبر برود. قرار هم این بود که ایشان تا ساعت نه شب منبر برود.
چون در آن شهر منبر دیگرى نداشتم، یک‏شب ساعت هشت‏ونیم به مجلس رفتم. این شیخ هم منبر بود و حواسش به ساعت نبود که از نه گذشته است و طولش داد.
 من هم که بعد از گذشت مدتى کلافه شده بودم در باطنم گفتم: پیرمرد خیال کرده این جمعیت براى او جمع شده! تو هشتاد سال این‏جا منبر رفتى، پنجاه نفر هم پاى منبرت نیامدند.
 حالا براى چه چسبیده‏اى به این منبر؟ این جمعیت براى من آمده‏اند. با این ریش سفیدش حیا نمى‏کند وقت مردم را مى‏گیرد!
ساعت حدود نه‏وبیست دقیقه بود که شیخ از منبر آمد پایین و من رفتم که منبر را شروع کنم. در راه رفتن، ما معمولا به هم برمى‏خوردیم ولى آن‏شب چون کمى عصبانى و ناراحت بودم، مقدارى راهم را کج کردم تا او را نبینم.
رفتم بالاى منبر، ولى به جان حضرت سید الشهداء، هرچه فکر کردم در این 20 سال اول منبر چه مى‏گویم و چطور شروع مى‏کنم، یادم نیامد.
 هرچه به ذهنم فشار آوردم نه بسم اللّه یادم آمد نه حتى یک روایت یا آیه. مردم مرا نگاه مى‏کردند و صلوات مى‏فرستادند و من هم مردم را.
خلاصه، به بهانه این‏که عرقم را پاک کنم، عبایم را کشیدم روى صورتم و گفتم: خدایا، با همه وجود غلط کردم. آبروى مرا نبر، من اشتباه کردم! و ناگهان، تمام محفوظاتم برگشت.
این درسى است از دنیا بر دنیا. چقدر خوب است ما هم اهل فکر باشیم و زود بفهمیم کارها از کجا خراب شده و از چه رو درست مى‏شوند! چقدر خوب است یقین کنیم که همه‏چیز تحت اختیار و قدرت اوست و اگر او بخواهد و تمام دنیا نخواهند، این نخواستن تاثیرى در اراده او ندارد. در سوره یونس آمده است:
«و إن یمسسک اللّه بضرّ فلا کاشف له إلا هو و إن یردک بخیر فلا رادّ لفظه». [15]
و اگر خدا گزند و اسیبى به تو رساند، آن را جز او برطرف‏کننده‏اى نیست. و اگر خیرى براى تو بخواهد فضل‏وبخشش او را دفع‏کننده‏اى نیست.
خوش به حال آن‏ها که با خدا و براى خدا زندگى مى‏کنند و منیّت در کارشان نیست و خداوند هم خیر آن‏ها را مى‏خواهد.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه شیخ حسین انصاریان   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

24)عقیده به رجعت
 از عقاید قطعی و اختصاصی شیعیان بحث رجعت می باشد. به این معنا که در زمان ظهور قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) ائمه و خوبان خوب، و هم چنین اشقیاء و بدان بد باز می گردند تا علاوه بر جزاء و پاداش اخروی در همین دنیا هم شاهد عزت اولیا و ذلت اعداء باشند و هر کدام بهره خود را از این دنیا برگیرند.

آقای جلوانی می گویند:علامه در یکی از سخنرانیها بیان نموده بودند که:من زمان ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده هستم و آن زمان را درک خواهم کرد.
بعد از فوت علامه شخصی خواب ایشان را می بیند و سوال می کند: مگر شما نفرموده بودید در زمان ظهور زنده هستید و آن زمان را درک می کنید؟
آقا فرموده بودند :من خودم خواستم که بروم و زمان آقا امام زمان بر می گردم.

الحمدلله
 از دیگر اذکار مدام آقا ذکر الحمدلله بود که به اتفاق کلیه آشنایان درخلوت و جلوت و آهسته و گرفتاریها و شادمانی ها به آن می پرداختند.

 کرامت دیگر:
ایشان در ایام اقامت در مشهد مقدس، مبتلا به بیماری نقرس و سیاتیک بود و هرچند از طریق طب قدیم و جدید برای درمان آن کوشید، نتیجه ای نگرفت. تا این که روزی بعضی دوستانش از او دعوت کردند تا به شهر شیروان برود، ایشان هم پذیرفت و همراه آنان حرکت کرد.
 خود ایشان می گوید: به قوچان که رسیدیم در خارج شهر به زیارت امام زاده ابراهیم رفتیم، دوستان گفتند: نهار را همین جا صرف کنیم. آن ها مشغول تهیه غذا شدند و من در صدد برآمدم برای تطهیر به رودخانه ای که در آن حوالی بود بروم.
همراهان گفتند: راه نسبتا دور است و شما با درد پا نمی توانید این مسافت را طی کنید. ولی هم چنان به راه خود ادامه دادم تا به ساحل رودخانه رسیدم. ...
تجدید وضو کردم و آن جا نشستم که ناگهان کسی با لباس چوپانی آمد و سلام کرد و گفت: آقای میرجهانی هنوز پای خود را درمان نکرده ای؟
 گفتم: تا حالا که از طریق دارو، دعا و نذورات موفق نشده ام، گفتم: آیا مایل هستید من آن را معالجه کنم، گفت: بله، او آمد و با چاقوی کوچکی بر موضع درد کشید، از شدت درد ناله ام بلند شد، او پس از این کار گفت: دیگر ناراحتی نداری.
 خواستم با تکیه به عصا بلند شوم اما دیگر دردی نداشتم، خواستم نشانی او را بگیرم گفت: هروقت لازم باشد، خودم می آیم و از نزدم رفت.
چند لحظه بعد، دوستانم رسیدند و گفتند: آقا عصایت کو، گفتم بروید آن مرد نمدپوش را بیابید، رفتند و هرچه جستجو کردند کسی را نیافتند.--------------------------------------------------------------------------------
منابع :گلشن ابرا،8پایگاه حوزه نت   پایگاه اخلاق   تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

25)با توجه به اردادتی که حاج ملا باقر بهبهانی به دحضرت ولی عصر عج داشت  ، باغی در ساحل هندیه و در اطراف مسجد سهله احیاء و غرس کرده و نام آن را صاحبیه گذاشته بود ، اما به خاطر مخارج آن باغ و ضغف در آمد ( ایشان کتابفروش بود ) و کثرت عیال ، در اواخر بدهکار و پریشان حال شده بود .
 پس از مشهور شد که حضرت صاحب الامر (عج) باغ صاحبیه حاجی ملا باقر را خریداری کرده اند . باز پس از مدتی مشهور شد که آن حضرت قرضش را ادا نموده اند .
من جریان را از خود آن مرحوم سوال کردم ایشان در جواب فرمود :یکی از باغبان های صاحبیه ، پیرمردی یزدی و صالح است . روزها در باغ و باغبانی می کند و شب ها در مسجد سهله بیتوته می نماید .
 از طرفی من به خاطر بدهی که در این اواخر پیدا شده بود ، مضطرب بودم که مبادا مدیون مردم بمیرم ، لذا در این باره به امام عصر (عج) متوسل شدم ، چون این باغ را به نام ایشان کرده و جلد آخر کتاب دمعه الساکبة را در احوال حضرتش نوشته بودم .
روزی باغبان مذکور آمد و گفت : امروز بعد از نماز صبح ، در صفة ( سکو ) وسط حیاط مسجد سهله نشسته و مشغول تعقیب نماز بودم ناگاه شخصی آمد و گفت : حاج حیاط مسجد سهله نشسته و مشغول تعقیب نماز بودم و ناگاه شخصی آمد و گفت : حاج ملا باقر این باغ را نمی فروشد ؟
گفتم : تمامش را نه ؛ اما گویا قسمتی از آن را چون قرض دارد می فروشد .
آن شخص گفت : پس تو نصف این باغ را از طرف او به من به یک صد تومان بفروش و پول آن را بگیر و به او برسان .
گفتم : من که وکالتی از او ندارم .
گفت : بفروش و پولش را بگیر اگر اجازه نداد ، پول را برگردان .
گفتم: لابد باید سند و شهودی در کار باشد و تا خود او حاضر نباشد نمی شود . گفت : بین من و او سند شهودی لازم نیست . بالاخره هرقدر اصرار کرد ، قبول ننمودم گفت : من پول را به تو می دهم ، ببر و تو را در خریدن باغ وکیل می کنم اگر فروخت برای من بخر ، والا پول را برگردان .
با خود گفتم پول مردم را گرفتن هزار دردسر دارد ، لذا قبول نکردم و به او گفتم : من هر روز صبح در این جا هستم از او می پرسم و جواب را به تو می رسانم . وقتی گفته مرا شنید ، برخاست و از مسجد خارج شد .
حاج ملا باقر می گوید : باغبان وقتی این واقعه را ذکر کرد به او گفتم : چرا نفروختی و چرا قبول نکردی ؟ من که به تنهایی از عهده ی مخارج این باغ بر نمی آیم به علاوه قرض دارم و هیچ کس هم تمام این باغ را به این قیمت نمی خرد . [ چه رسد به نصف آن ]
باغبان در جواب گفت : تو در این باره به من اجازه نداده بودی و من هم این فضولی را مناسب خود ندیدم حال که خودت می خواهی ؛ چون فردا وعده جواب است ، شاید بیاید اگر آمد به او می گویم .
گفتم : او را ببین و هر طوری که می خواهد ، من مضایقه ندارم و هرطور شده او را پیدا کن و معامله را انجام بده ، یا آن که با یکدیگر به نجف بیایید و هرطور و نزد هرکس که می خواهد برویم و معامله را به آخر برسانیم .
فردا باغبان آمد و گفت : هرقدر در صفه مسجد منتظر شدم نیامد .
گفتم : قبلاً او را دیده ای و می شناسی ؟ گفت : ندیده و نمی شناسم.
گفتم : برو ، نجف و مسجد و باغات را بگرد ، شاید او را پیدا کنی یا بشناسی باغبان رفت و وقتی برگشت ، گفت : از هرکس پرسیدم ، خبری نداشت .
مایوس شدم و به همین جهت بسیار متاسف گردیدم ، زیرا اگر این معامله صورت می گرفت ، هم قرض من ادا می شد ، و هم باعث سبکی مخارج باغ می گردید .
پس از یاس و تحیر و گذشتن مدتی از جریان ، شبی در مورد قرض و پریشانی حال خود و آن که من از عهده ی مخارج باغ و عیال بر نمی آیم و مطالبی از این قبیل فکر می کردم و با همین خیالات خوابم برد .
در عالم رویا دیدم ، شرفیاب محضر مولایم حضرت صاحب الامر (عج) هستم . آن بزرگوار به من توجه کردند و فرمودند : حاج ملا باقر ، پول باغ نزد حاج سید اسدالله ( عالم عامل حاج سید اسدالله رشتی اصفهانی ) است برو از او بگیر . این را گفتند و من از خواب بیدار شدم.
 وقتی که بیدار شدم به سبب دیدن این خواب شاد گشتم ، اما بعد از کمی تامل با خود گفتم شاید این خواب ، از خیالات باشد و گفتن آن به سید باعث بدخیالی او درباره خود بشود ، یعنی تصور کند که این مطلب را وسیله ای برای درخواست کمک از ایشان کرده ام ، چون من برای اثبات این مدعی دلیلی در دست ندارم .
ولی دوباره گفتم : سید مرد بزرگی است و می داند که من از این نوع مردم نیستم . دیدن سید و نقل خواب هم ضرری ندارد و دروغ هم نگفته ام تا نزد خدا مسئول باشم .
مصمم بر رفتن نزد سید و گفتن خواب شدم . نماز صبح را خواندم . خانه ی سید در مسیر منزل تا کتابفروشی ام بود، لذا بعد از نماز به طرف مغازه به راه افتادم . در اثنای عبور ، به در خانه سید رسیدم و توقف کردم و دست بر حلقه در بردم و آهسته آن را حرکت دادم .
ناگاه صدای ایشان از بالاخانه مشرف به در منزل بلند شد : حاج ملا باقر هستی ؟صبر کن آمدم .
تا این را شنیدم ، با خود گفتم شاید از روزنه ای مرا دیده است ؛ اما سریعا در حالی که کلاه و لباس خلوت به تن داشت از پله پایین آمد . در را باز کرد و کیسه پولی به دستم داد و گفت : کسی نفهمد . بعد هم در را بست و بدون آن که چیز دیگری بگوید ، رفت .
کیسه را آوردم و پول ها را شمردم و یک صدتومان تمام ، در آن بود. و تا زمانی که سید مذکور زنده بود این واقعه را به کسی نگفتم . اگرچه از تقسیم پول به طلبکار ها و قراین دیگر ، بعضی از افراد خبردار شدند و به یکدیگر می گفتند ؛ ولی بعد از فوت سید ، این قضیه انتشار یافت .
--------------------------------------------------------------------------------
منبع : برکات حضرت ولی عصر (عج)نویسنده : حاج شیخ علی اکبر نهاوندی (ره)پایگاه اطلاع رسانی یاسین تهیه و تنظیم : جواد دلاوری

26)کلمات بزرگان درباره آیت‌الله نجابت
 ادب فوق العاده آیت الله نجابت
 مرحوم حاج محمد رضا گل آرایش( از شاگردان آیت الله نجابت که از محضر عارف بزرگ شیخ محمد جواد انصاری همدانی نیز استفاده کردند) [ در مورد ملاقاتی که آیت الله نجابت با آیت الله سید جمال گلپایگانی (قدس سره)داشتند] فرمودند:
 تا وارد مجلس شدیم مرحوم آیت الله نجابت ادب فوق العاده داشتند و در مقابل، آن بزرگوار(آقا سید جمال گلپایگانی) هم نهایت خضوع و خشوع را برای مرحوم آیت الله نجابت داشت.
 مرحوم آیت الله نجابت رو به آیت الله سید جمال گلپایگانی کردند و فرمودند: نصیحت و ارشاد بفرمایید.
 مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی آهی کشید و فرمود: شما استفاده کردید از محضر مرحوم آیت الله قاضی، اما این را برایتان بگویم جنابعالی( آیت الله نجابت ) خداوند آنچنان موفقتان فرموده که هر کجای عالم [که] بخواهید عَلم توحید را قرار دهید، می توانید.

ره صد ساله را چه کسی طی کرد؟
  مرحوم آقای حاج شیخ عباس قوچانی- رضوان الله علیه- وصیّ مرحوم قاضی، هجده سال شاگرد مرحوم قاضی بود، وصیّ ایشان بود و واقعاً مرد بزرگواری بود و مرد عجیبی. نسبت به مرحوم آیت الله نجابت، از قول ایشان نقل شد که:
   ما هجده سال اطراف قاضی بودیم، ولی آقای شیخ حسنعلی یک ساله آمد و گرفت و برد ، علتش چه بود؟ راه چه راهی بود؟
      محبت!، شیفته استاد بود، دل و دین باخت، محو شد، فانی شد در آن بزرگوار، او هم بردش به أعلی عِلیّین. به هر حال، ایشان اصرار داشت که روش تربیتی از راه محبت بیاید، تا اسم محبت می آمد بر سر شوق می آمد .

محبت راهی برای رسیدن به مقصد
  حضرت آیت الله نجابت (قدس سره) فرمودند:      از راه محبت خیلی راحت تر، آسان تر، جالب تر، زودتر به مقصد می رسد. از با استاد یکی شدن به خاطر محبت زود تر به مقصد می رسد، تا از راه مجاهده.

شاگردی زیرکانه محضر استاد
 آیت الله نجابت ره محضر استادانی همچون ایت الله سید علی قاضی ره و ایت الله انصاری همدانی ره رادرک کرده بود و واقعا شاگردی کردندد.
که یکی از شاگردان ایت الله قاضی می فرماید ما چیزی که چند سال دونبالش بودیم که  ایت الله نجابت در 2و3 هفته ای گرفت ورفت.
باز در احوالات ایشان میگویند در اواخر عمر هرجا درمجله یا روزنامه کلمه عشق را میدید اشک از چشمان نشان سرا ریز میشد.

 کلماتی از آیت الله نجابت :
 آیت‌الله نجابت:اساس جهاد با نفس این است که انسان آگاه باشد که این نفس دشمن خداست. هر چند خدا ضد ندارد ولی این نفس ضدیت می‌کند با خدای علی اعلی.
(کتاب جهاد آیت‌الله نجابت)

آیت‌الله نجابت:
والله قسم آدم عمرش را در خداپرستی صرف بکند بسیار بسیار ارزش دارد؛ خطراتش را هم خدایتعالی حفظ می‌کند اینجور نیست که راه خداپرستی زیان داشته باشد. هیچ زیان ندارد. یک‌خرده آدم را از روی نادانی، بعضی افراد می‌ترسانند.
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

27)این نکته واضح و مسلم است که هر کسی به جایی می رسد از سعی و تلاش خودش است. در این مساله تفاوت چندانی بین مسائل دنیوی و اخروی وجود ندارد.
  البته توفیق الهی نیز سهم بسزایی ایفا می کند و اگر وجود نداشته باشد سعی انسان مثمر ثمر نخواهد بود.
در این میان نکته هایی بسیار ریز و در عین حال مهمی وجود دارد که رعایت نکردن آن باعث عقب افتادن از مسیر هدایت و معرفت خواهد شد. اگر بخواهیم این قضیه را روشن کنیم باید بگوییم این نکات مانند استارت خودرو است.
 شما اگر استارت کوچک خودرو را نزنید حتی بزرگترین اجزای آن هم به حرکت در نخواهد آمد. این استارت کوچک سبب به حرکت درآمدن و سرعت گرفتن حجم عظیم این غول آهنی می شود.
در سیر و سلوک هم همین است. نکات بسیار کوچکی که خیلی ها از کنار آن بدون اهمیت می گذرند اما اولیای خدا قدر این گوهرهای ناب را به خوبی می شناسند حتی حاضر نیستند قدیم از آن کنار بکشند.
اگر بخواهیم سیره علما گذشته را در یک کلام و به صورت خیلی موجز و کوتاه و خلاصه بیان کنیم باید بگوییم اساره و شیوه سلوکی آنان در زهد و پرهیز از دنیا زدگی خلاصه شده است.
امیرالمومنین علیه السلام در بیانی کوتاه و سرشار از معرفت می فرماید: محبت و دوستی دنیا سر همه خطاها و لغزشهاست. این روایت عمق فاجعه دنیا زدگی را برای اهلش به تصویر می کشد.
علاقه نداشتن و دل نبستن به دنیا مولد اخلاق و روحیات انسانی بزرگ و برجسته ای است که هر کدام به تنهایی می تواند انسان را به قله هایی از انسانیت رهنمون کند.
زهد در فرهنگ اسلامی ما به معنای دل نبستن به مال دنیاست. و این مساله با داشتن مال و منال دنیوی منافات ندارد. اما قاعده و قانون این است که وقتی کسی به چیزی دل نبسته باشد دنبال آن هم نیست و کمتر اتفاق می افتد که کسی زاهد باشد اما زاهدانه زندگی نکند.
ذکر یک نکته ضروری است که با وجود این نکته نباید فراموش کنیم که یکی از مستحبات فراهم کردن آسایش و راحتی برای خانواده است.
 این طور نیست که کسی گمان کند برای زاهدانه زیستن باید خانواده و فرزندان را در تنگنا قرار دهد. چرا که مستحب است انسان به عهد و عیال خویش در زندگی وسعت و آسایش بدهد.
به هر حال باید بین آسایش و فراهم کردن اسباب و وسایل زندگی برای خانواده  با تجمل گرایی تفاوت گذاشت و این آفت را زندگی دور کرد.
به هر حال سیره و روش بزرگان ما در زندگی فردی و اجتماعیشان زهد و مبارزه با دنیا زدگی بوده است. در این باره حکایات و داستانهای فراوانی وجود دارد که به عنوان نمونه به بخشی از آنها اشاره خواهیم کرد.

طلا به جاى آب
 شبى مقدس اردبیلى (علیه الرحمه) براى نماز شب بیدار شد و دید به غسل نیاز دارد لذا بر سر چاه رفت تا براى غسل ، آب بکشد.
 وقتى سطل را بالا کشید دید درون سطل پر از طلا و جواهر است آنها را در چاه ریخت و گفت : خدایا، مقدس از تو آب مى خواهد تا به نماز شب برسد، نه طلا.
من به تو رو کرده ام ، بر آستانت سر نهادم                دوست دارم بندگى را با همه شرمندگیها
 
حق حیوانات
 شیخ بهائى (رحمه الله) از ایران به نجف رفتند تا اینکه مقدس را به ایران بیاورند شیخ همراه مقدس اردبیلى به طرف ایران حرکت کردند در بین راه مرکب مقدس قدرى کند حرکت مى کرد.
 لذا شیخ بهاء یک چوب به مرکب زد تا سریعتر حرکت کند در این لحظه مقدس اردبیلى که این صحنه را مشاهده کرد ناراحت شد و فرمود شما که عالم مردم ایران هستید با این حیوان اینطور برخورد کردید چه برسد به مردم ایران و از همانجا برگشتند.
بهتر از این در دلش آزرم باد                یا ز خودش یا ز خدا شرم باد
 
عمامه
 روزى به مقدس اردبیلى عمامه بزرگ و گرانبهایى هدیه دادند ایشان آن را بر سر گذاشت و از منزل خارج شد چند قدمى نگذشت که سائلى آمد.
 و از وى طلب کمک کرد مقدس گوشه اى از عمامه اش را پاره کرد و به وى داد مقدارى دیگر که راه رفت فقیرى دیگر آمد و تقاضاى طلب کرد و مقدس باز گوشه اى از عمامه را پاره کرد و بدو بخشید به همین ترتیب تا وقتى مقدس به منزل برگشت از عمامه فقط یک ذراع مانده بود.
دل ز دنیاى شما بر کنده ام                             تا نپندارى اسیرى خاکى ام
بزم من هر شب به قصر ابرهاست                 چون زمینى نیستم ، افلاکى ام

--------------------------------------------------------------------------------
منابع:داستانهای عارفانه – شهروز شهروبی   تهیه و تولید: محمد حسین امین

29)حاج شیخ عبدالکریم حائری و پیرمرد مریض
 شبی زمستانی، زن فقیری در خانه حاج شیخ را به صدا درآورد . خادم در را باز کرد و زن ناله کنان گفت: شوهرم مریض است، نه دوا دارم، نه غذا و نه زغال . وی پاسخ داد: این موقع شب که نمی شود کاری کرد، آقا هم الان چیزی ندارد کمک کند .
زن نا امیدانه برگشت . حاج شیخ که بخشی از سخنان آن دو را شنیده بود، خادم را صدا زد و گفت: اگر روز قیامت خدا از من و تو بازخواست کند که در این ساعت شب بنده من به در خانه شما آمد، چرا ناامیدش کردید، چه جوابی داریم؟ منزلش را می شناسی؟ خادم جواب مثبت داد و در پی آن حاج شیخ و خادم راهی خانه او شدند .
حاج شیخ به خادم گفت: برو و از قول من به صدرالحکما بگو همین الان بیاید و این مریض را معاینه کند . نسخه اش را نیز در همان لحظات به حساب حاج شیخ گرفت .
آنگاه به دستور او نیمه شب به خانه علاف  رفت و یک گونی زغال و غذا آورد . بعد گفت: روزی چقدر گوشت برای منزل ما می گیری؟ خادم گفت: هفت سیر .
گفت: نصف آن را هر روز به این خانه بده . آن نصف دیگر هم، برای ما فعلا بس است . بعد از آن، هر دو بلند شدند و خانه گرم پیرمرد را ترک کردند . (1)

سید رضی و فروشنده فقیر
 سید رضی تعداد زیادی کتاب به ارزش ده هزار دینار خرید و آنها را به خانه برد . وقتی کتابها را بازبینی می کرد، متوجه شد فروشنده در حاشیه یکی از آنها، یک بیت شعر نوشته است که مضمونش این است: «به دلیل احتیاج کتابهایم را فروختم .» سید، کتابها را جمع کرد و در پی فروشنده روانه شد . وقتی او را یافت، کتابها را برگرداند و پول آنها را هم به او بخشید . (2)

ملاهادی سبزواری و فقرا
 مرحوم ملاهادی سبزواری غله ملکی خود را با دست خود وزن می کرد و سهم زکات آن را خارج و در بین فقرا تقسیم می نمود و علاوه بر ادای حقوق واجب، سالهای متمادی هر عصر پنج شنبه تمام فقرای شهر در خانه اش جمع می شدند و او خود درب منزل می ایستاد و به هر یک به تناسب، وجهی می داد .
آخر ماه صفر هم مجلس سوگواری برقرار می کرد و از فقرا دعوت می کرد و نان و غذا و پول به آنها می داد .
ایشان در اوایل جوانی که در مشهد تحصیل می کرد، تمام مغازه های موروثی را به تدریج فروخت و در راه خدا انفاق کرد، حتی آب و ملک فامن سبزوار را هم فروخت و وجهش را بین فقرا تقسیم کرد . (3)

صاحب فصول و لحظات آخر
 از صاحب فصول پرسیدند: اگر بدانی مرگ تو نزدیک شده است و چند ساعتی بیشتر از عمر تو نمانده است، چه می کنی؟ گفت: روی سکوی منزلم می نشینم تا حاجات مردم را برآورم، شاید کسی بیاید و از من حاجتی بخواهد، هرچند آن نیاز، استخاره ای باشد . (4)

رجبعلی خیاط و حکایت چلوئی
 بر دیوار مغازه ای تابلویی با این عبارت به چشم می خورد: «نسیه داده می شود حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می شود .»
وقتی از صاحب مغازه دلیل آن را می پرسند، می گوید: دیر زمانی، وضع ما خوب بود . روزی سه، چهار دیگ چلو می فروختیم تا اینکه یکباره اوضاع، زیر و رو شد و کار ما از سکه افتاد، چندان که روزی یک دیگ هم مصرف نمی شد .
 رجبعلی خیاط را می شناختم که نفس و نفس پاکی دارد . سراغش رفتم و حال و روزم را گفتم . پاسخ داد: به کسی مربوط نیست . همه اش تقصیر خودت است که مشتریها را رد می کنی!

توبه تقصیر خود افتادی از این در محروم           از که می نالی و فریاد چرا می داری
 گفتم: ولی من تا حالا کسی را رد نکرده ام! شیخ برافروخته شد و گفت: آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود، بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی، مگر او مشتری نبود که او را راندی! !
شرمنده و سراسیمه بیرون آمدم و دنبال سید گشتم و به هر صورتی بود، پوزش خواستم و از همان روز تصمیم گرفتم این تابلو را نصب کنم و از آن زمان دوباره در به پاشنه دیگر چرخید و خیر و برکت به زندگی من روی آورد . (5)
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1) مجله نور علم، ش 11 .
2) مردان علم در میدان عمل، ج 1، ص 230 .
3) همان، ج 1، ص 254، به نقل از شرح زندگانی ملاهادی سبزواری، ص 5 .
4) پندهایی از علما، ص 31 .
5) تندیس اخلاص، صص 24 - 21 .
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

30) بیت علیهم السلام درباره علمای دینی که باید از آنها تقلید شود معیارهایی بیان فرموده اند.
 شاید معروفترین آنها این باشد که می فرمایند: صائنا لنفسه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه .... اهل مراقبه و صیانت و حفاظت نفس باشد, با هوای نفس مقابله کند و مطیع اوامر امام زمانش باشد و .... . این شاخصه های کلیدی برای تقلید و انتخاب مجتهد بسیار مهم و حائز اهمیت است.
کسانی که دچار دنیازدگی می شوند از حد و حدود لازم برای مرجعیت ساقط شده و نمی توانند آن طور که باید و شاید از پس مسئولیت این بار سنگین برآیند.
 آیه الله بهجت که از مراجع به نام شیعه به شمار می رود به گواه اطرافیان و دوستان و شاگردان با این شاخصه ها بسیار مطابقت داشت. او در عین مرجعیت و زعامت از خودسازی و عرفان غافل نبود و پیوسته درباره خودسازی تذکر می داد.
 شیوه آن بزرگوار در تذکر دادن و خودسازی بیشتر عملی بود تا قولی ولی بسیاری از افراد از همین شیوه و روش عملی ایشان درس می گرفتند. دراین مقاله از زبان یکی از شاگردان آن بزرگوار, این سیره را مورد بررسی قرار می دهیم.
طبق روایات، فقیه ربانی یا همان فقیه مقبول اهل بیت علیهم السلام، 5 شاخصه اصلی دارد. بنده در حدود 4 - 5 سالی که در محضر حضرت آیت‌الله بهجت بودم، همه این شاخصه‌ها را در ایشان به وضوح دیدم. همین شاخصه‌ها باعث ماندگاری ایشان در دلهای شاگردان و مقلدان بود.
اولین شاخصه، فقاهت است. ایشان متون فقهی را به خوبی می‌شناخت. اساتید بزرگی را مثل آقا ضیاء عراقی که از بزرگان فقه ماست، از نزدیک دیده بود.
 ایشان علاوه بر تسلط کاملی که بر فقه داشت، در کنار آن آزاد اندیشی فقهی داشت. این آزاد اندیشی فقهی چیزی است که فقیه در قرن ارتباطات، بسیار لازم دارد.
 در کنار اینها ما اعلمیت فقهی ایشان را هم می‌دیدیم. به نظر من، ایشان به نحو شاخصی هم به دلیل کثرت اساتید و هم به دلیل کثرت متونی که دیده بود و هم چنین به دلیل آزاد اندیشی که عرض کردم، بین فقهای زمان خودش اعلم بود.
شاخصه دوم که یک فقیه ربانی دارد، صیانت نفس از آلودگی هاست. اگر یک فقیه بتواند در طول دوران زندگی اسیر ثروت و قدرت و شهرت نشود و اینها را اسیر خود بکند، نفس خودش را صیانت کرده و برای اینکه یک فقیه ربانی محسوب شود، شاخصه بعدی را دارا شده است.
شاخصه سوم در فقهای ربانی، حفظ دین است. هدف و کار اصلی یک فقیه ربانی حفظ دین است. آیت‌الله العظمی بهجت تا روزهای آخر عمرشان و هفته آخری که زنده بودند، تدریس فقهی‌شان ترک نشد.
 در این تدریس‌ها که از حدود 60 سال پیش شروع شده بود، نسل‌های مکرری از مربیان و مبلغان و فقیهان و علما را تربیت کردند و در کنار همه اینها ارشادات خوبی به عوام و خواص داشتند.
 ایشان فقیهی بودند که از صفای نفس برخوردار بودند. افراد را در آینه باطنشان می‌دیدند و متناسب با نیاز آنها ارشادشان می‌کردند. همین امر تأثیر زیادی در حفظ دین اطرافیان و کلیت دین داشت.
شاخصه چهارمی که یک فقیه ربانی دارد، مخالفت با هوای نفس است. در طول دورانی که در محضر ایشان بودیم، بنده به ذهن نمی‌آورم حتی یک کار از ایشان دیده باشم که حاکی از هوای نفس باشد. مثلا فرض کنید بخواهند دستشان را جوری بگیرند که مردم ببوسند و یا مثلا از جلسه که بیرون می‌آیند، منتظر این باشند تا کسی ماشین جلوی ایشان نگه دارد. زندگی شخصی آیت الله بهجت مثل بقیه مردم بسیار عادی بود.
این شاگرد آیت‌الله بهجت گفت: ویژگی پنجم که ما در وجود ایشان دیدیم و از شاخصه‌های فقهای ربانی است، اطاعت اوامر مولا است. ایشان تولی عجیبی به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی داشتند. در سخنان و رفتارهای متعدد نشان دادند که متولی به ولایت امام زمان عجل الله تعالی هستند.
حضرت آیت الله بهجت بسیار به خواست امام زمان عجل الله تعالی در زندگی خود اهمیت می‌دادند. پیوسته تذکر می‌دادند که ما تحت اشراف امام عصر عجل الله تعالی هستیم و باید مواظب گفتار و رفتارمان باشیم.
 یک بار بنده از ایشان سوال کردم که اگر ما بخواهیم در ظهور امام عصر تعجیل شود، چه کار باید بکنیم؟ ایشان فرمودند: همان کارهایی که در عصر ظهور ایشان قرار است انجام دهیم را الآن انجام دهیم. اگر ایشان حاضر بود ما چه کارهایی را می‌کردیم و چه کارهایی را نمی‌کردیم؟
 همان رفتارها و کارهای خوب را همین الآن انجام دهیم و بدی‌ها را همین الآن ترک کنیم، ظهور ایشان محقق می‌شود. به هر حال التزام به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی یکی از ویژگی‌های ایشان بود.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:خبرگزاری فارس   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

31)خدا رحمت کند آیت الله نجابت را می فرمودند:
      حاج شیخ عباس قوچانی وصی آیت الله سید علی قاضی(ره) به من عرض کرد: اگر آن ریاستی را که آیت الله خوئی وآیت الله خمینی از جهت ظاهری دارند به من بدهند و بخواهند توحید را از من بگیرند من حاضر نیستم فهم خود را با این چیزها عوض کنم.
 شعار توحید این است که شخص بگوید خدایتعالی موثر است ودرونش هم این مطلب باشد لذا شهید آیت الله دستغیب دارای این خصیصه بودند واز جهت ظاهری هم محتاج کسی نبودند چون فهمید امام خمینی(ره) عَلَم توحید را بلند کرده است و واقعا می خواهد مردم را بیرون آورد از وابستگی به آمریکا و شوروی وچین و... کمک کار وپشتیبان ایشان بودند.
  رضوان خدا به آیت الله نجابت در هر درسی که تدریس می کردند چه فقه واصول وتفسیر و... نامی از امام خمینی(ره) به زبان جاری می کردند واین مطلب بخاطر این بود که آیت الله نجابت انسان شناس بودند.
      یک وقت شهید آیت الله دستغیب می فرمودند: موقعی از منزل بیرون می آمدم موتورسواری با اینجانب برخورد کرد بطوریکه عمامه وعبایم به زمین افتاد اما خودم ایستاده بودم شاد بودم وبا خود می گفتم همه چیزم رفت اما خودم ایستاده ام یعنی آن استقامت را از دست نمی دهد و آن استقامت این است که فقط خدایتعالی موثر است.

مراتب توحیدی
 از آیت الله نجابت نقل شده است که:« ایشان وقتی سخن از توحید می شد، به هیچ کس اعتنا نمی کرد. »

آیت الله نجابت می گوید:« بنده اول مجلسی که مفصل محضر آقای قاضی رسیدم، ایشان خیلی گرم گرفتند و آقایی فرمودند و ما هم که خوش بودیم،در اثر التفات زیاد ایشان زبانمان باز شد.
گفتیم: آقا این وضعی که اهل معرفت دارند، به خیال است یا به حقیقت؟ـ رضوان خدا بر ایشان ـ چشمهایش را درشت کرد و فرمود:
دیگر این سخن را نگو، اینها همه عاقل هستند، عمرشان را برای خیالی که هیچ ارزش ندارد تلف می کنند؟!
ارزش خیال به اندازه خود خیال است. یعنی توحید خیالی ارزش ندارد. تا شخصی یگانگی پروردگار عالم را به صرف روح، به صرف نور خدا، به صرف خود خدا، به صرف وجود حقیقی نشناسد، ارزش فوق العاده ای ندارد. »
 فرزند ایشان می گوید:« خیلی از اوقاتشان را مشغول ذکر و عبادت بودند و من یادم هست همیشه می گفتند لا هو الا هو و ما صدایشان را از اتاقشان می شنیدیم.
آن موقع یک کبوترهایی در نجف مرسوم بود که به آن ها یاهو می گفتند، آقای قاضی از آن ها خیلی خوشش می آمد و آن ها را گذاشته بود در راهرو بین بیرونی و اندرونی. »

از آیت الله نجابت نقل شده است که:
« در محضر آقای قاضی بودیم و ایشان صحبت از آقای انصاری کردند، سوال کردیم آیا ایشان خدمت شما مشرف شده اند؟ فرمودند:
بله، وقت گرفتند که بیایند، بنده برای عصر سه شنبه وقت دادم.
صبح سه شنبه که شد، تأملی کردم دیدم آقای انصاری اگر بخواهد بیاید با شخصی می آید که این شخص زیر بار توحید نرفته و خودش را همه کاره می داند، مؤمن است، متقی است و اولاد پیغمبر(ص) است،
لیکن زیر بار توحید نرفته، از طرفی آقای انصاری هر جا برود راجع به معرفت خدا و وحدانیت سخن یا فهم و یا تذکر می خواهد و خلاصه غیر از توحید چیزی نمی خواهد و با بودن این شخص، من وقت این مرد محترم را ضایع می کنم. گفتم لازم نیست بیایی.
این قصه را آقای قاضی برای بنده فرمودند. آقای قاضی وفات کردند و بعد از آن ما از محضر آقای انصاری محظوظ بودیم، یک بار به ایشان عرض کردم: آقا محضر آقای قاضی مشرف شده اید؟
ایشان آهی کشیدند و با نهایت تأثر فرمودند:
رفتند برایم وقت گرفتند، من کوفه بودم با فلان سیّد، از کوفه ساعت 2 بعدازظهر راه افتادیم به طرف نجف اشرف تا رسیدیم به جدیده، یعنی شهر جدید که منزل آقای قاضی آنجا بود، در عرض این جاده که مثلاً دو هزار متر است کوچه های هفت متری، شش متری، چهار متری هست که به آن می گویند بن بست.
سر کوچه بن بست منزل آقای قاضی که رسیدیم، دیدیم قلبم می گوید لازم نیست بیایی! ما هم برگشتیم و دیگر موفق نشدم خدمت ایشان بروم...»
--------------------------------------------------------------------------------
منبع : راسخون  جواد دلاوری

32)مکارم اخلاق
میهمانداری
 ایشان بسیار مقید بودند که ولو با زحمت بسیار از مهمان پذیرایی کنند در حالیکه خیلی مواقع کسی نبود در امر پذیرایی کمکشان کند.
آیة الله سیدابوالحسن مهدوی می فرمودند:خدمتشان که می رسیدیم بیان می کردیم که ما برای پذیرایی نیامده ایم ولی علامه خودشان می رفتند چایی می ریختند و می آوردند.

 رضا و تسلیم
 زمانی علامه مریض بودند و حضرت آیة الله ناصری برای عیادت ایشان تشریف آورده بودند ما ( راوی حکایت ) نیز آنجا بودیم .
آیة الله ناصری برای تسکین ایشان فرمودند:اگر امام زمان می خواستند می توانستند شما را شفا دهند
(کنایه از این که امام زمان از حال شما اطلاع دارند و صبر شما مورد رضایت ایشان است)
آیة الله میرجهانی در جواب فرمودند:الحمدلله.

برگزاری مجالس احیاء امر اهل بیت ( ع )
 علامه مدت زمانی که در اصفهان بودند، اهتمام زیادی به گرامیداشت اعیاد مذهبی داشتند و در منزلشان اقدام به تشکیل مجالس مذهبی می کردند و هم چنین عصرهای جمعه هر هفته مجلس توسل نیز داشتند.
از جمله اعیادی که آقا اهمیت بسزایی به آن می دادند و مورد توجه ایشان بود، عیدالزهرا (سلام الله علیها) مصادف با نهم ربیع الاول بود.
علامه در این روز مبارک برخلاف بقیه مجالس، کلیه شرکت کنندگان در مجلس را مشایعت می کردند.

 ارادت به امام حسن( ع)
 هر چند علامه شیفته و علاقمند به تمام اهلبیت و حضرت صاحب الامر( ع) بودند، اما ارادت و احترام خاصی نسبت به کریم آل طه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) داشتند و ایام ولادت و شهادت این ابر مرد مظلوم دنیای اسلام را ارج می نهادند.
علامه می فرمودند:خود حضرت امام حسین (علیه السلام) ، نیز شیفته امام حسن علیه السلام بوده است.
لازم به ذکر است که آیه الله میرجهانی خودشان هم از سادات حسنی بودند.
صد توصیه در تزکیه نفس
 اینجانب محمد حسن میرجهانی برای تذکر به برادران دینی خود وکسانی که می خواهند مؤمن باشند و طالب تزکیه نفس اند، به حکم(فذکر ان نفعت الذکری) تذکر می دهم.
امید است آنانی که حقیقتا از خدا می ترسند، متذکر شوند و برای آراسته شدن به حلیه تذکر و تزکیه تارک صفات و اعمال زیرگردند:
1 - ترک کفر نمایند. 2 - شریک برای خدا قرار ندهند در عبادت. 3 - فاسق و عاصی خدا نباشند.
 4 - تابع خواهش دل خود نباشند. 5 - برای ریا و نمایش کار خیر نکنند. 6 - متکبر نباشند.
7 - کینه یکدیگر را نداشته باشند. 8 - معجب به نفس خود نباشند. 9 - حسود نباشند.
 10 - خلق را به سبب مصیبتی که برایشان وارد شده، سرزنش نکنند. 11 - با خلق خدا دشمنی نکنند مگر برای خدا.
 12 - در کاری که حد ایشان نیست، وارد نشوند و بی باکی نکنند. 13 - گمان بد به خدا نبرند.
14 - از فال بد زدن اجتناب کنند که دلیل شرعی ندارد. 15 - بخیل نباشند. 16 - تنگی به خود ندهند.
17 - در زندگی اسراف نکنند. 18 - مال را در مصرفی که خدا نخواسته مصرف نکنند.
19 - محبت مال حرام را نداشته باشند. 20 - در عبادات کسل نباشند. 21 - بطالت نداشته باشند.
 22- بی تامل در کاری وارد نشوند. 23 - ترشروئی نکنند. 24 - دل سنگ نباشند. 25 - بی حیا نباشند.
26 - جزع و فزع نکنند. 27 - کفران نعمت نکنند. 28 - تندخو نباشند.
 29 - از بغض و دشمنی به علما و حمله به شرع اجتناب نمایند. 30 - جری بر خدا نباشند.
 31 - خود را ایمن از عذاب و سخط خدا ندانند. 32 - از ضرر مالی تاسف نخورند. 33 - در امر دین ضعیف نباشند.
 34 - عیاش نباشند. 35 - خفیف(یعنی سبک) نباشند. 36 - معاند نباشند.
 37 - در حق مکابره نکنند. 38 - انکار حق نکنند. 39 - تمرد از حق نکنند.
40 - شرور نباشند. 41 - اهل طمع نباشند. 42 - خمود و دل مرده نباشند.
 43 - اصرار بر گناه و لو صغیره باشد، نداشته باشند. 44 - غضب بیجا نکنند. 45 - برای غیر دین حمیت نکشند.
 46 - مایوس از رحمت خدا نباشند. 47، 48 و49 - از محبت ظلمه و فسقه و کفره و دوستی با ایشان اجتناب کنند.
 50 - از بغض اشخاص صالح اجتناب کنند. 51 - از نمامی و خبرچینی اجتناب کنند. 52 - سر مردم را فاش نکنند.
53 - کسی را سخریه نکنند. 54 - زخم زبان به کسی نزنند. 55 - مردم را سبک نکنند.
56 - مردم را حقیر نشمارند. 57، 58 و59 - از لعن و سب و شتم در غیر مواردی که شرع استثناء کرده، اجتناب کنند. 
60 - آنچه را که قبیح است، به اسم صریح ذکر نکنید. 61 - طعن در نسب مردم نزنید مگر برای مصلحت شرعیه.
 62 - طعن در کلام غیر نزنید مگر برای اظهار حق. 63 - بی جهت با کسی دعوا و نزاع نکنید. 64 - خوض در باطل نکنید.
65 - نفاق زبانی با کسی نکنند. 66 - بین متخصامین به دو زبان سخن نگویند. 67 - شفاعت بدکاران را نکنند.
 68 - پشتیبانی و کمک از باطل نکنند. 69 و 70 - امر به منکر و نهی از معروف نکنند.
71 - در سخن گفتن درشتی نکنند. 72 - سؤال و تفحص از عیبهای مردم نکنند. 73 - دعای خیر برای بقای ظالم نکنند.
 74 - میل و رکون به ظالم پیدا نکنند. 75 - کمک ظالم نکنند حتی در امور مباحه بلکه در امور مستحبه.
 76 - در مساجد متکلم به کلام دنیا نشوند. 77 - اسم شکنی از مردم نکنند و به لقب زشت آنها را نخوانند.
 78 - برخبر فاسق پیش از تجسس در راست و دروغ بودن آن ترتیب اثر ندهند. 79 - از قسم خوردن زیاد اجتناب کنند و لو قسم راست باشد.
80 - رد عذر برادر دینی ننمایند، بلکه مطلقا قبول کنند چه عذر او راست باشد یا دروغ.
81 - متشابهات قرآن را تفسیر به رای نکنند برای فتنه جوئی. 82 - قطع کلام غیر ننمایند مگر برای مصلحت شرعیه.
 83 - تابع رد کلام متبوع خود ننمایند و مخالفت او نکنند مگر این که کلام متبوع مخالف شرع باشد و متابعت او طاعت مخلوق و معصیت خالق باشد.
 84 - درگوشی در مجلسی که ثالثی باشد، سخن نگویند مگر امر به صدقه یا معروفه یا اصلاح بین دو نفر.
 85 - با زن جوان نامحرم سخن نگویند مگر برای ضرورت شرعی. 86 - اهل معصیت را به طریق معصیت دلالت نکنند.
 87 - فاحشه را شهرت ندهند. 88 - شیوع فواحش و منکرات را در میان مؤمنین و مسلمین دوست نداشته باشند.
 89 - مزاح و شوخی که منجر به خصومت و دشمنی و بدی شود یا در شرع ممنوع باشد، نکنند. 90 - حرف بی معنی و بیهوده نگویند.
91 - افساد بین آقا و نوکر یا زن و شوهر نکنند. 92 - کتمان شهادت نکنند. 93 - شهادت دروغ و ناحق ندهند.
94 - نسبت زنا به زنهای عفیفه ندهند. 95 - بدگوئی از مردگان نکنند. 96 - به حکام خوب، بد نگویند.
 97 - ترک دعا به مصلحت سلطان نکنند. 98 - کتمان علم نکنند مخصوصا وقتی که بدعتی در دین ظاهر شود.
 99 - به خدا و رسول و امام نسبت دروغ ندهند. 100 - کلامی نگویند که مفسده آن بزرگ و موجب ضرر بشود.
101 - ملازم فحش نباشند که مردم از شر زبان او بترسند. 102 - اگر گدا باشند، در سؤال سماجت نکنند.
 103 - اگر صدقه به کسی بدهند، منت بر او نگذارند. 104 - خود را به غیر از پدر خود نسبت ندهند.
105 - ترک امر به معروف و نهی از منکر نکنند تا آنجا که می توانند. 106 - غیبت کسی را نکنند.
107 - نقض عهد ننمایند. 108 - خلف وعده نکنند. 109 - خیانت به کسی نکنند.
 110 - مکر و خدعه نکنند. 111 - در میان مردم فتنه نکنند. 112 - زنا نکنند.
113 - لواط نکنند. 114 - با حیوان وطی نکنند. 115 - با زن خود وطی در دبر نکنند که این چهار موجب کم شدن نسل و ضایع شدن نسب و حکمت الهی است.
 116 - مس زن اجنبی نکنند و با زن نامحرم خلوت نکنند که این داعی زناست و شیطان سومی است. 117 - مثل این دو کار را با بچه ساده هم نکنند.
 118 - حسن زن نامحرم و بچه خوشگل را تعریف نکنند چه به شعر و چه غیر آن. 119 - مساحقه ننمایند.
120 - از زن یهودی و نصرانی اجتناب کنند. 121 - در حال حیض و نفاس بلکه استحاضه با زنان خود مقاربت نکنند.
122 - زن از سفری که مامون از حفظ خود نباشد، اجتناب کند. 123 - زنان شبیه مردان و مردان شبیه زنان نشوند.
124 - مردان و زنان جلوگیری از نسل نکنند(با عدم عذر) چه باعث تعطیل حکمت خدا و تقلیل نسل است و رهبانیت در اسلام نیست.
125 - مردان و زنان اسرار خود را فاش نکنند. 126 - زن مسلمان با زینت از خانه بیرون نرود.
 127 - مرد و زن دیوث و قواد نشوند. 128 - از شرب کلیه مسکرات اجتناب کنند.
129 - هیچ رقم و هیچگونه آلت قماری استفاده نکنند و قماربازی نکنند. 130 - در کیل و وزن و ذرع کم فروشی نکنند.
131 - مدیونی که قدرت دارد دین خود را بپردازد در دادن دین خود تاخیر و مسامحه نکند.
132 - مال را در محرمات انفاق نکنند. 133 - اذیت به همسایه نکنند. 134 - دزدی نکنند.
 135 - مال مردم را غصب نکنند. 136 - ربا نخورند. 137 - در شرکت به یکدیگر خیانت نکنند. 
138 - امانت و عاریه را مطلقا بی اذن صاحبش استعمال نکنند. 139 - مردم را از اشیای مباحه برایشان عموما و خصوصا منع نکنند. 
140 - تصرف در شارع خاص بی اذن صاحب آن ننمایند. 141 - تصرف در شارع عام که باعث اذیت کردن به عابرین باشد، ننمایند. 
142 - خیانت در امانت نکنند. 143 - در عمل نقاشی صورت کشی نکنند. 144 - در معابد صورت و شبیه نگذارند اگرچه صورت خوبان باشد.
 145  - پرخوری نکنند به طوری که موجب ضرر باشد. 146 - اگر زنهای متعدد داشته باشند، از روی ظلم و ستم یکی را بر دیگری ترجیح ندهند.
147 - از مسلمانان زیاده بر سه روز هجرت و مفارقت نکنند. 148 - مرد اولاد و عیال خود را ضایع نکند.
 149 - کسی را بی مجوز شرعی نزنند. 150 - کسی را با اسلحه بدون مجوز شرعی نکشند.
151 - جادوگری نکنند. 152 - جادوگری به کسی تعلیم ندهند. 153 - جادوگری تعلیم نگیرند.
154 - کهانت و تنجیم ننمایند و با اهل آن رفت و آمد نکنند(اهل علم نجوم و کاهن). 155 - بدون تاءویل شرعی یا تاءویلی که بطلان آن واضح است، بر امام مسلمین خروج نکنند.
156 - اگر با برادر دینی دست بیعت دادند، بیعت خود را نشکنند.
 157 - شخص جائر و ظالم و فاسق را امارت حکومت و وزرات ندهند و او را متولی امور مسلمین یا امری از امور آنها ننمایند.
158 - صالح را عزل نکنند و غیر صالح را به جای او نصب نکنند.
 159 - از شاه گرفته تا کدخدای ده و کلانتر محله برای خود حاجب و دربان قرار ندهد و خود را مخفی ننمایید و آماده خدمت به خلق باشد زیرا تاخیر در احقاق حق و رفع ظلم جایز نیست. 
160 - امرا و قضات بر مسلمان ظلم نکنند. 161 - حاکم شرع یا حاکم عرف از احدی قبول هدیه نکند. 162 - قاضی یافت خاصه و مهمانی مخصوص از احد متخاصمین قبول نکند. 163 - قاضی رشوه از محق و مبطل نگیرد.
 164 - در صورتی که صاحب قدرت است طرف مظلوم را بگیرد. 165 - مسلمان واسطه رشوه نشود چه از جانب محق چه از جانب مبطل فرموده:«لعن الله الراشی و المرتشی و الماشی ». 166 - مسلمان هتک مسلمان نکند.
 167 - دنبال زنهای مسلمین نرود. 168 - از روزنه دیوار و سوراخ خانه در خانه دیگری بدون اذن صاحبخانه نگاه نکنند.
 169 - فالگوش برای شنیدن حرفهای دیگران نایستند. 170 - ترک جهاد در زمان امام(ع) ننمایند.
171 - کسی را که شرع امان داده، نکشند و ظلم و ستم بر او نکنند. 172 - بعد از تعلیم گرفتن تیراندازی ترک آن نکنند.
 173 - با وجود قلت علم، متولی امر قضاوت نشوند. 174 - به باطل خصومت نکنند. 
175 - خصومت به حق در صورتی که طرف مقابل تمکین داشته باشد(در مقام محبت) نکنند. 
176 - مطلقا دروغ نگوید مگر در موردی که استثناء باشد. 177 - بی جهت و سبب مردم را اذیت نکنند.
 178 - قسمت کننده در تقسیم و قیمت کننده در تقویم جور و خیانت ننمایند. 179 - با فساق هم نشینی نکنند و در مجالس ایشان حاضر نشوند مگر برای ضرورت شرعی.
 180 - زیر درختهای بارده که میوه داشته باشد، یا نداشته باشد، تغوط ننمایند.
 181  - رو به قبله و پشت به قبله بول و غائط نکنند و رعایت کنند که رو به آفتاب و ماه و پشت به آنها و رو به باد و در زمین سخت نیز مرتکب نشوند و بر شطوط و انهار نیز تغوط ننمایند. 
182 - ترک توبه از معاصی ننمایند. 183 - ظروف طلا و نقره نسازند و در آنها اکل و شرب نکنند.
184 - مردان لباس ابریشمی و زرباف نپوشند و به طلا زینت نکنند و انگشتر طلا در انگشت ننمایند.
185 - انگور و کشمش را برای شراب و مسکر خرید و فروش نکنند. 186 - چوب را برای بت و آلت لهو و لعب و غیر آن مثل نرد و شطرنج و تار و تنبور و کمانچه و امثال اینها خرید و فروش نکنند. 
187 - اینهائی که ذکر شد، ساختن آنها را کسب خود قرار ندهند. 188 - کشتی و خانه و حیوانات و وسائل نقلیه را به اجاره ظلمه و حمل مسکرات و آلات لهو و لعب و حمل و سکنای زنان فاحشه و فروختن مسکرات ندهند.
189  - نزد غیر مجتهد جامع الشرائط مرافعه و مخاصمه نبرند و راضی به حکم دیگر نشوند. 
190 - اعانت به اهل معصیت نکنند. 191 - مال یتیم را بناحق نخورند و تصرف در آن بناحق نکنند.
 192 - قطع رحم نکنند. 193 - خود را عاق پدر و مادر و با ایشان بد سلوکی نکنند.
194 - در مال وقف تصرف غیر مشروع ننمایند. 195 - خیانت در وصیت میت نکنند. 196 - گمان بد در حق کسی نبرند.
 197 - چیزهائی که در شریعت اسلام نجس و حرام است، خرید و فروش نکنند.
198 - در نمایشهائی که بر خلاف دستور اسلام است، حاضر نشوند. 199 - با اهل بدعت و شکوک و شبهات مجالست و معاشرت و دوستی و مواصلت نکنند.
استقصاء تمام منهیات در اینجا میسور نیست و به همین قدر اکتفا می شود.
انشاءالله با تاییدات خداوند و توجهات خاندان حضرت محمد و آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین) در نظر دارم کتابی در این باب با ادله مستخرجه از قرآن مجید و احادیث صحیحه به زبان امروزی تالیف و تصنیف و از خود در صفحه روزگار به یادگار گذارم تا برای خود تذکره و برای برادران تبصره باشد. افسوس که نان پخته خامان دارند. (انما اشکوا بثی و حزنی الی الله).
اگر کسی گوید که ما در میان مسلمانان کسی را نمی بینم که دارای این صفات باشد، جواب گویم این از تقصیر مسلمانان است نه از قصور شرع.
مسلمان محمدی حقیقی لابد باید دارای این صفات و مانند اینها باشد چه بیانی دارد در این باب حافظ شیرازی:
گر مسلمانی همین است که حافظ دارد                وای اگر از پس امروز بود فردائی
تشرف در سرداب مقدس: 
 علامه آیت الله سید حسن میر جهانی (ره) از مهدی پژوهان موفق نیز بود که در اینجا تشرف ایشان به محضر نورانی حضرت بقیه الله (عج) را خدمت شما بیان می کنیم.
در دوران مرجعیت آیةالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی قدس سره، آیةالله میرجهانی به نمایندگی از ایشان هرچند وقت مبالغی پول به سامرا می برد و در بین خدام حرمین عسکریین علیهما السلام تقسیم می کرد تا با زوار شیعه به مدارا و ملایمت رفتار کنند.
در یکی از این دفعات آیةالله میرجهانی از سر کلیددار حرم عسکریین علیهما السلام می خواهد، تا شب ها درب حرم را به رویش ببندد.
 این تقاضا توسط کلیددار پذیرفته شد و ایشان مدت ده شب در کنار مضجع آن دو امام همام تا صبح به احیا می پرداخت. روز دهم که مصادف با جمعه بود در اول فجر با شوقی وافر به سرداب، مقدس مشرف گردید، از پله ها که پایین رفت با این که آن زمان برق نبود، مشاهده کرد سرداب، روشن و مهتابی است.
سید بزرگواری را دید که نشسته و به دعا مشغول است. آیةالله میرجهانی از مقابل آن سید گذشت و در کنار درب صفه ایستاد، زیارت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را خواند و مشغول نماز شد.
 بعد از اقامه نماز، شروع به خواندن دعای ندبه کرد، وقتی به جمله «وعرجت بروحه الی سمائک» رسید، آن آقا گفت: این جمله از مانرسیده «و عرجت به الی سمائک» درست است، مرحوم میرجهانی می گوید: دعا را تمام کردم و به سجده رفتم در آن لحظه متوجه شدم این آقا کیست که فرمود: این جمله از ما نرسیده است. با حالتی خوف ناک، سر از سجده برداشتم که دامن مطلوب را بگیرم، دیدم سرداب تاریک است و کسی نیست، متوجه شدم به چه دولتی رسیدم و چه زود از دست دادم.

عقیده به رجعت
 از عقاید قطعی و اختصاصی شیعیان بحث رجعت می باشد. به این معنا که در زمان ظهور قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) ائمه و خوبان خوب، و هم چنین اشقیاء و بدان بد باز می گردند تا علاوه بر جزاء و پاداش اخروی در همین دنیا هم شاهد عزت اولیا و ذلت اعداء باشند و هر کدام بهره خود را از این دنیا برگیرند.
آقای جلوانی می گویند:علامه در یکی از سخنرانیها بیان نموده بودند که:
من زمان ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده هستم و آن زمان را درک خواهم کرد.
بعد از فوت علامه شخصی خواب ایشان را می بیند و سوال می کند: مگر شما نفرموده بودید در زمان ظهور زنده هستید و آن زمان را درک می کنید؟
آقا فرموده بودند :من خودم خواستم که بروم و زمان آقا امام زمان بر می گردم.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع : پایگاه حوزه نت   پایگاه اخلاق   شیعه نیوز    تهیه و فرآوری : جواد دلاوری ، گروه حوزه علمیه تبیان

33)حضرت آیت الله مظاهری با صدور پیامی به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (س) تصریح کردند: برای مصائبی که بر حضرت زهرا(س) وارد شد، خون گریست و همیشه عزادار آن بود.

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
قال رسول‌الله«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم»: «نُورُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ مِنْ نُورِ اللَّهِ»
قلم و زبان عاجز از توصیف شخصیّت عظیم‌الشّأنی است که به تصریح پیامبراکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» آسمان و زمین از نور مقدّس او خلق شده است و خود او از نور خداوند تعالی است.
حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا«سلام‌الله و سلام ملائکتِه و رسُلِه علیها»، نه تنها بانویی یگانه و بی‌همتا و مادر امامت و ولایت است، بلکه به تعبیر بلند امام صادق«سلام‌الله‌علیه»، مایه روشنایی عالم هستی است و درخششِ عالم امکان، پرتوی از نور درخشانِ وجودِ مقدّسِ اوست:«أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِنُورِهَا»
با این اوصاف درباره این معمّای پیچیده و شگفت‌انگیز چه می‌توان گفت؟ جُز آن‌که در یک کلام بگوییم: «فاطمه، تجلّی نور خداوند سبحان در زمین و زمان است.»
اکنون باید این سؤال بسیار مهم پاسخ داده شود که اگر این بانوی عظیم‌القدر از چنین شخصیّت والاگهر و درک‌ناشدنی برخوردار است، چرا پس از پیامبر خاتم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» در میان امّت اسلامی کسانی با پیمان‌شکنی و نقض میثاق و خیانت در امانت الهی، به خانه رسول خدا که محلّ هبوط ملائکه الهی و مکان استقرار ولایت بود، حمله‌ور شدند و جنایاتی به بار آوردند که مقدمه همه جنایت‌های طول تاریخ به اهل‌بیت عصمت و طهارت«سلام‌الله‌علیهم» گردید.
این خیانت‌های شرم‌آور که به طور متواتر در تواریخ سنّی و شیعه نقل شده است و جای شبهه و ردّ و انکار ندارد، مصائبی است که باید برای آن خون گریست و همیشه عزادار آن بود.
لذا اقامه مراسم عزا برای حضرت فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها» از افضل و اعظم شعائر الهی است و امید است شیعیان عزیز به ویژه در روز سوم جمادی‌الاخری با تمام وجود، در برپایی عزاداری‌های شکوهمند برای آن شهیده مظلومه - که سلام خدا و رسول او و ائمّه هدی بر او باد - خصوصاً در مساجد و بُقاع متبرّکه اهتمام و شرکت گسترده داشته باشند.
«السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَمْنُوعَةُ حَقُّهَا»
حسین‌المظاهری   دوم / جمادی‌الاخری / 1433
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه و تنظیم : جواد دلاوری

34)همه بزرگان ما اتفاق نظر دارند که کرامات اولیا و بزرگان مساله ای نیست که بتوان آن را کتمان کرد. فقط نکته مهم و کلیدی اینجاست که این کشف و کرامت هدف و بت سالک نشود.
بزرگان ما نیز اینگونه بودند و برای اینکه از این مسائل به راحتی عبور کنند درباره آن با کسی سخن نمی گفتند و کسی را مطلع نمی کردند که مبادا کرامتی از آن ها آوایزه زبان مردم شود و کار به شهرت برسد و آهسته آهسته مانع راه و هدف اصلی سالک شود.
بسیاری از عرفای به نام و علمای بزرگ کوله باری از خصوصیات منحصر به فرد خود را با خود برده اند و کسی را از آن مطلع نساخته اند.
 مگر آنچه بعد از مرگ آنها فاش می شود و مردم مطلع می شوند. و حتی بسیاری از آنها ناشناخته می مانند و ممکن است بعد از مرگشان هم خیلی ها آنان را نشناسند.
دوری از شهرت و فرار از هر گونه نام و نشان خصلت و اخلاق بارز و آَشکار و برجسته اولیای خداست که شما می توانید آن را در وجود آنها پیدا کنید. آیه الله العظمی بهجت به عنوان یکی از الگوهای ملموس عرفان در زمان ما نیز از این قانون مستثنی نبود.
از آنچه داشت برای کسی سخن نمی گفت و بسیاری از اندوخته های خود را در هاله ای از ابهام گذاشت و رفت. در این نوشتار به برخی از ابعاد زندگی ایشان از زبان فرزندشان اشاره می کنیم.
ایشان به مدت 4 سال برای تحصیل در کربلا بوده، خوب درس می خواند و سپس به نجف می رود. طلبه هایی که در کربلا بودند می گفتند که مثلا درس فلان استاد نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی می رفتند که در مدت کمتری آن درس را بگوید.
ولی آیت الله بهجت درست برعکس همه بر سر درس استادی می روند که 14 ساله تمام می کند. آن استادی بسیار قوی به نام مرحوم کمپانی بوده که از لحاظ فکری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است.
 پس از آن آقایی از علما بوده که نه تنها علم روز حوزه را داشته بلکه علم باطن را هم کسب کرده بوده به نام سید علی آقا قاضی.
پدرم با وجود اینکه خیلی ها به درس او نمی رفتند، به درس او می رود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار سنگین بوده و کسی که می آمده باید فارغ التحصیل 10 سال حوزه و نیمه مجتهد یا مجتهد بود.
آیت الله بهجت هنوز به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در درس آقای قاضی شرکت کند. اینکه آقا چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد معلوم نیست و نمی گفت.
من کلی فکر کردم که چطور چیزی از ایشان بشنوم و در نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال کنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین باری که اسم آقای قاضی را شنیدید کجا بود؟
ایشان گفت من در کربلا که بودم برادر علامه طباطبایی که به زیارت می آمد، به حجره من می آمد و مهمان من می شد و با هم دوست شده بودیم. او اسم آقای قاضی را آورد و گفت که او مردی این چنین است. ولی پدرم دیگر از درون خودش چیزی نگفت.
ایشان در اثر ریزگردهای زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن نماز و روزه مریض می شود و برای اینکه بهتر شود بین نجف و کربلا جا به جا می شده و گاهی به کاظمین که هوای بهتری داشته می رفته است.
 آیت الله بهجت در سن 29 سالگی و در سال 1324 شمسی فارغ التحصیل می شود و به ایران برمی گردد و در شمال ازدواج می کند.
در مورد مقاماتی که ایشان به آن ها رسیده بود، یکی از علمای بزرگ نجف به نام آقای قوچانی در مورد ایشان گفته بود که خداوند در جوانی 20 مقام بزرگ را به ایشان عطا کرده ولی چه کنم که با ایشان عهد دارم نگویم. فقط یکی از آنها که مردم می دانند این است که برای ایشان پیش رو و پشت سر فرقی نداشت.
وی اضافه کرد: پسر آن عالم بزرگ که آقای قوچانی بود به من گفت آقای قوچانی نزدیک فوت خود نگران بود که مبادا عهدش را با آیت الله بهجت شکسته باشد و بدون اینکه اسم او را ببرد، آن مقامات بلند را برای کسی تعریف کرده باشد و دیگران از ویژگی های آقای بهجت و علاقه ای که آقای قوچانی به ایشان داشت، حدس زده باشند که اوست.
بعدها معلوم شد پدرم از خیلی از دوستانش که متوجه می شدند عهد می گرفته تا این سر را فاش نکنند. یکی از این مقامات طی الارض ایشان بوده که آقای ری شهری در کتاب زمزم عرفان خود از قول پسر یکی از علما نقل می کند که پدرش شاگرد آقای بهجت در نجف بوده و با ایشان طی الارض کرده بودند.
این عالم در یکی از چهل شبی که نذر داشتند تا به مسجد سهله بروند و پدرشان مهمان ایشان در کربلا بوده و نمی توانستند تنهایش بگذارند، آقای بهجت با طی الارض ایشان را از کربلا به مسجد سهله می برد و بر می گرداند تا نذرش را ادا کرده و دوباره کنار پدر پیرش که مهمان او بوده، بر گردد و او بعد متوجه می شود.
آیت الله بهجت از او عهد می گیرد تا زنده است، به کسی نگوید. پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله بهجت را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می بینند. سپس آن عالم از ترس اینکه بمیرد و آن راز با او دفن شود، برای پسرش باز گو می کند و از او عهد می گیرد تا او و پدرم زنده اند، سر را فاش نکند.
بنده پس از رحلت پدرم متوجه خیلی از این قضایا شدم. در روز دوم ختم پدرم یکی از علما که الآن فوت کرده و پسر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من اشاره کرد که نزدیکش بروم.
ایشان روی ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت: من 60 سال پیش در نجف که بودم، آقای قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من چیزی گفت.
او گفت سر اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی هایش ممتاز شد، یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت از کودکی و سالها قبل از بلوغ خود در اثر عبادت، چشمش معصیت را می دید و مرتکب نمی شد.
لذا دوران کودکی را با پاکی گذراند و بعد از دوران کودکی هم همین طور گذشت. او معصوم بود و معصوم ماند و گناه او را سنگین و چرک و آلوده نکرد.
 در مدارج ترقی که دیگران باید پله پله بالا بروند، ایشان چون پاک و سبک بود پرواز می کرد.
پدرم هم در صحبت هایش داشت که گناه را کوچکش را هم نباید کوچک بشماری. همیشه می گفت اگر در بالاترین حد ترقی باشی و ببینی کودکی آجری جلوی پای نابینایی می گذارد تا او زمین بخورد و کودک بخندد و تو فقط یک لبخند زدی، همین کافی است تا تو را با مغز از آن بالا به پایین اندازد.
این صحبت پسر آقای سید جمال گلپایگانی خیلی به ما کمک کرد و اطلاعات ما را به هم دوخت و وصل کرد. من همیشه طلب مغفرت برای ایشان می کنم. بنده بارها از پدرم شنیده بودم و خیلی دیگر از شاگردان ایشان نیز شنیده بودند که پدرم می گفت کسی را می شناسم که خداوند توفیق معصیت از کودکی به او نداد. هربار معصیت پیش می آمد، خداوند یک طور منصرفش می کرد.
هیچ وقت پدرم «من» نمی گفت و همیشه همه عنوان ها و برچسب ها و من ها را پاک می کرد. بسیاری از مطالب را با عنوان سوم شخص می گفت و خیلی ها می گفتند خود آقاست. و من باور نمی کردم و دنبال دلیل بودم. او هم که هیچ اقراری نمی کرد و من بعدها فهمیدم.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از خبرگزاری فارس.تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

36)خیلی وقتها غرور نسبت به اعمال و عباداتی که انجام می دهیم ما را زمین می زند و سبب لغزش ما می شود.
 این هوای مسموم وقتی وارد ریه های روحی انسان می شود به سرعت اثر مخرب خودش را گذاشته و در زمان کوتاهی روح را مسموم کرده و از نشاط و شادابی و همچنین حرکت به سوی تعالی باز می دارد.
کسانی که به اعمالشان مغرور می شوند، در خودشان عیب و نقصی نمی بینند که در صدد اصلاح بر بیایند و دچار نوعی غنای کاذب می شوند.
از سوی دیگر از تمام اعمالی که ما انجام می دهیم، عملی مقبول بارگاه خداوند متعال است که خالص برای او باشد. فرقی نمی کند عملی بزرگ یا کوچک.
 در مقابل هم محک و معیار همین است و کسی که کاری را برای غیر خدا انجام دهد اگر چه بزرگترین عبادات باشد، هیچ ثمره و فایده و اجری ندارد و به تصریح روایات ما مورد قبول خداوند واقع نخواهد شد.
در دارالسلام از خزائن نراقی نقل شده است:یکی از علما (امیرمحمد صالح خاتون آبادی داماد مرحوم مجلسی) در گذشته بود، شبی ایشان را در خواب دیدم.
گلایه کردم که قرار بود زودتر از این به خواب من بیایی، اکنون یک سال از فوت شما می گذرد. گفت: گرفتاری هایی داشتم که اکنون نجات یافتم.
سؤال کردم : بر شما چه گذشت؟
گفت: مرا در مقام خطاب الهی بازداشتند.
ندا رسید: چه آورده ای؟
عرض کردم : عمرم را در تصنیف و تألیف احادیث و اختبار و تفسیر به پایان برده ام.
خطاب رسید: صحیح است، ولی در اول کتابها نام سلاطین را می بردی و خشنود می شدی که مردم کتابها را ستایش و مدح می کنند. مدح مردم و رضای سلاطین، اجر و پاداش توست.
عرض کردم : عمرم را درامامت نماز جمعه به سربردم. گفتند: آری همین طور است؛ ولی هر گاه نمازگزاران زیاد بودند، خوشحال و هر گاه کم بودند، ناراحت می شدی. این عمل نیز شایسته ما نیست.
بالاخره هر چه عرض کردم رد شد تا این که همه حسنات خود را تمام کردم.
در این هنگام خطاب رسید : تو نزد ما یک عمل مقبول داری. آن عمل این است که روزی یک گلابی در دستت بود، زنی بر تو گذشت، بچه ای پشت سرش بود، چشم آن بچه به گلابی افتاد و به مادرش گفت: گلابی می خواهم و تو آن گلابی را به دست آن بچه دادی، فقط برای خشنودی خدا. آن طفل خوشحال شد.
خداوند به خاطر همین عمل از من در گذشت.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوی: محمد حسین امین

37) روایات است که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خدا او را با آن محشور می کند. حضرت می خواهد بفرماید که هر کسی به هرچه علاقه داشته باشد و عشق بورزد با همان در آن دنیا محشور و همنشین خواهد بود. خواه آن چیز بد باشد یا خوب. فرقی نمی کند.
از همین جا تفاوت درجات انسان ها مشخص می شود. هر که روحی بلند و پاک و آراسته داشته باشد به چیزهای کوچک دل نمی بندد. اینجاست که می فهمیم چرا اولیای خدا اینقدر به اهل بیت عصمت و طهارت وابسته و مشتاق بودند. آنها که به دنبال کمال انسانی و انسانیت اند عاشق الگوهای انسانیت و عبودیت می شوند. این داستان برای انسانهای پست و فرومایه بروعکس و واژگون است.
ائمه اطهار که مصداق بارز غیرت اند هم در مقابل هیچگاه دوستداران خود را رها نمی کنند و روح بلند و ملکوتی و انسانی آنها اجازه نمی دهد که مشتاقانشان را دست خالی برگردانند.
مرحوم شریف رازی نقل می کند :آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود.
از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش ، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود که زبانزد خاص و عام بود.
این ارادت به گونه ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام را نماید و آنگاه جناب حائری  درس فقه خود را آغاز می کرد.
 دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین علیه السلام گِل بر چهره و پیشانی می مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می کرد.
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین علیه السلام و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: « من هر چه دارم از آن گرامی است.»  و آنگاه یکی از کرامتهای  آن حضرت در مورد خودش را بدین صورت شرح داد. :
هنگامی که در کربلا بودم شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: « شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت.»
از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم. شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم ، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی ازدوستان به باغ معروف « سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند اما باز هم می لرزیدم و آنگاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فراگرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله ای ندارم.
از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله ای یافتند و مرا به خاانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم و کم کم علائم و نشانه های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم.
در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: « پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد.»
من که مرگ را در برابر دیدگانم می دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم:
« سرورم! من از مرگ نمی هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه علیها السلام شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آنگاه بروم.»
شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: « سیدالشهداء علیه السلام می فرماید: « شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده ایم و تقاضا کرده ایم که عمر او را طولانی سازد. و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است او را رها  کنید.» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آنگاه هر سه با هم صعود نمودند.
درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم. صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم اما دریافتم که چشمانم بسته و برصورتم پوشش کشیده اند. خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته اند.
دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: « گریه نکنید حرکت دارد.» و آرام شدند،  پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
 اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین علیه السلام بود.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری : محمد حسین امین

38)جایی که انگیزه قوی نباشد، دسترسی به هدف نیز آسان نخواهد بود. بلکه در موارد متعددی این دسترسی ممکن هم نیست. علتش هم واضح است.
 وقتی انگیزه که نقش یک موتور قوی را ایفا می کند، سست شود و یا در اواسط راه از کار بیفتد, رسیدن به هدف امری ناممکن می شود.
این نکته در تمام کارها صادق است. در طلبگی نیز داستان از این قرار است . خیلی ها با انگیزه وارد حوزه می شوند اما پس از مدتی این انگیزه فرسوده شده و در نتیجه ذوق و شوق حرکت را از انسان می گیرد.
 لذا نتیجه ای جز خارج شدن از حوزه و یاباقی ماندن و کج دار حرکت کردن در آن باقی نخواهند ماند. این گونه افراد اگر هم درحوزه بمانند نمی توانند یک شخصیت اثر گذار باشند.
در درس خواندن هم همینطور. شاید شما هم دیده باشید که کلاس درسی شروع می شود با جمعیت زیاد. ولی پس از مدتی از جمعیت آن کاسته شده و رو به سردی می گراید.
 اگر چه این مساله می تواند علل متفاوتی داشته باشد. اما یکی از علت های آن نبودن انگیزه سالم و قوی در محصلین است.
بررسی این افت در کلاس های درس کاری است که از توان این نوشتار خارج است اما نکته مهم این است که این مساله از دیرباز تا کنون به همین منوال ادامه داشته. لذا یکی از هنرهای استاد در تدریس، ایجاد انگیزه در شاگردان است.
در بسیاری از موارد هم داستان به اینجا ختم نمی شود. سختی درس گرفتن و یا دشواری موضوع درس می تواند از عللی باشد که بسیاری را از میدان به در می کند.
این جمله که می گویند: هر کسی را بهر کاری ساختند هم خودش یک علت است. هر کسی می تواند در یکی از رشته های علمی و یا چند رشته تحصیل کند و در سطح علمی قابل توجهی به تدریس بپردازد اما در برخی زمینه های دیگر حتیاطلاعات قابل اعتنایی هم نداشته باشد.
شما می توانید این مساله را به خوبی در میان اساتید حوزه مشاهده کنید. کسانی که در علوم مختلف متبحر می شوند و از هر چمن گلی می چینند، افرادی بسیار زحمت کش و برجسته اند که خود را وقف علم می کنند. در زمینه های گوناگون مطالعه کرده و درس آموخته اند.
اگر بخواهیم در زمان ما یک الگوی ملموس را معرفی کنیم باید از آیه الله علامه حسن زاده آملی نام برد. شخصیت برجسته و متفاوتی که در علوم مختلف دست داشته و بسیاری را از چشمه سار زلال معارف خویش سیراب کرده است.
زحماتی که در راه تحصیل علم کشیده می شود به اندازه علمی که تحصیل می شود مشقت آور و سخت است. گاهی باید خودت باشی با یک استاد و دیگر هیچ. همت کنی و جلسه به جلسه درس استاد را بگیری و تحلیل کنی. اگر توفیق هم یار شما باشد یک هم مباحثه ای پیدا کنید و درس را بحث کنید که گاهی اوقات هم بحثی هم درباره علم مورد نظر نخواهید یافت.
به این داستان از علامه حسن زاده توجه کنید:
چون جناب مرحوم استاد الهی قمشه ای حکمت منظومه را شروع به تدریس کرد، به این و آن اطلاع دادیم که هر کس بخواهد از این خرمن خوشه بردارد و از این مخزن توشه بگیرد، مقتضی موجود است و مانع مفقود.
به مدت قلیلی جمع کثیری در حدود پنجاه تا شصت نفر شرکت کردند، یک هفته دو تا نشد که حسن زاده یکه و تنها شد.
نماز مغرب و عشا را به مرحوم الهی اقتدا کردم، بعد از ادای فریضه رو به من کرد و گفت: آقا! منظومه را نیاوردی؟
عرض کردم: چرا ولی کسی نیامد، فرمود: همیشه همین طور بود، محصل کو؟
مگر حوزه درس ما در محضر استاد آقا بزرگ غیر از این نحوه بود؟ منظومه را بده .
باز کرد و شروع به تدریس فرمود. تا پس از مدت مدیدی بعضی از یاران با وفا رفیق راه شدند و به همین روش بود، درسهایی که با استاد شعرانی و با دیگر اساتید داشتیم و اکنون که خودمان سمت تدریس را حایزیم، که «هر کسی پنج روزه نوبت اوست» به همین منوال است، در ابتدای شروع  " ید خلون فی دین الله افواجا " و پس از چند روزی" لولّیت منهم فرارا " .
آری، مگر هر کس موفق است که از ابتدای طلوع فلق تا انتهای غروب شفق، بلکه تا ماورای غسق، دفتر دانش را ورق زند، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء. (1)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:پایگاه یامجیرتهیه و تولید: محمد حسین امین

39)اساتید عرفان آیت الله بهاءالدینی
 ایشان در عرفان برای خود سلسله مشایخی (اساتید) را قائل نبود و می فرمود:
« استاد اخلاق و عرفان عملی ما آشیخ ابوالقاسم کبیر بود، حاج شیخ محمد تقی بافقی هم هوای ما را داشت. »
او سلسه مشایخ سیر و سلوک عملی بسیاری از عالمان اهل عرفان را می ستود، اما خود را در سلک آن مشایخ ذکر نمی کرد. مثلاً ایشان تا مرحوم حاج سید علی شوشتری را تجلیل می کرد و مرد وارسته و قابل اعتمادی می دانست، اما هرگاه صحبت از قبل او می شد، می فرمود: نمی دانم، و اضافه می کرد: « مشایخ ما ائمه معصومین(ع) بوده اند، ما سیره و روش آنها را برای خود الگو و سرمشق قرار داده ایم، و هر کجا جا پای عرفان است از آن ائمه(ع) است، جای دیگر خبری نیست. »
در کتاب آسمان معرفت در شرح حال سالک الی الله و عارف بالله علامه بزرگوار حاج سید محمد حسین طباطبائی، صاحب تفسیر المیزان نقل می کند که فرموده است:
« استاد ما در سیر و سلوک و عرفان عملی، آیت الله حاج سید علی قاضی طباطبایی قدس سره العزیز بود و استاد آقای قاضی، مرحوم حاج سید احمد کربلایی و استاد ایشان مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی و استاد ایشان، مرحوم حاج سید علی شوشتری و استاد ایشان، ملاقلی جولا و بعد از ملاقلی جولا را نمی شناسیم و نمیدانیم ملاقلی جولا چه کسی بوده است و خود حاج سید علی شوشتری هم او را نمی شناخت. »

معنویت در کودکی
 در بیانی فرمودند: « خداوند از دو سالگی معرفتش را به ما داد. »
نویسنده کتاب آیت بصیرت از قول ایشان نقل کرده است :
«... یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو سرشت را دوست داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم. خیر و شر را می فهمیدم و اهل آن را می شناختم. در همان ایام بود که بین انسانهای خیر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم.
از این رو، مادربزرگم را که جلسات روضه امام حسین علیه السلام را اداره می کرد و در آنها روضه می خواند دوست می داشتم. پاکی، خوبی و نورانیت او را حس می کردم و از او خوشم می آمد.
روزی مرا همراه خود به جلسه ای برد و این در حالی بود که به دو سالگی نرسیده بودم. آن جلسه مجلس جشن میلاد رسول اکرم (ص) بود.
 در آن روز شعر:« تولد شد محمد(ص) ـــ به دنیا آمد احمد(ص) »
خوانده شد و بقیه همراه مادربزرگم جواب می دادند. در همان حال، جملات را می فهمیدم و لذت می بردم. از آن روز این شعر را از حفظ دارم. »

شوق به درس
 در کتاب آیت بصیرت از قول ایشان چنین نقل شده :« چنان عشق و علاقه ای به تحصیل داشتم، که زندگی ام کتاب بود و همنشینم درس و بحث و مطالعه.
با هیچ جلسه ای و برنامه ای به اندازه مجلس درس انس نداشتم، به طوری که در سن نوجوانی حدود شانزده ساعت کار درسی می کردم. به کارهای فکری شوق بسیار داشتم، به طوری که لحظه ای نمی آسودم و همیشه فکرم مشغول بود.
در هر فرصتی و با هر پیشامد و حادثه ای وقت را غنیمت می شمردم و تلاش بیشتری می کردم. همه کتابهایی که می خواندم به همین شیوه بود.
علاوه بر کتابهای درسی حوزه و مطالعه آنها، وقت بسیاری جهت مطالعه کتابهای دیگری که برای طلبه مفید و لازم بود، صرف می کردم.
 علاقه و پشتکار در راه مطالعه کتابهای درسی و تسلط بر آنها بدان حد بود که برخی افراد تقاضای درس می کردند و بنده هم قبول می کردم، و این در حالی بود که چند روزی بیشتر از اتمام آن کتاب نگذشته بود.
از آنجا که احساس می کردم مجهولاتم و نقاط ابهام درس، در تدریس حل می شود، علاقه عجیبی به تدریس داشتم.
 شبهای تابستان برای استراحت به پشت بام مدرسه فیضیه می رفتیم. در آن جا از ستارگان و علم نجوم چیزهایی فرا گرفتیم. گاهی که ساعتم خراب می شد آن را باز می کردم و با نگاه به دستگاه آن، آن قدر فکر می کردم تا عیب آن را پیدا کنم. »
دیگر خصوصیت ایشان، این است که به کارهای هنری علاقه وافر داشته، با هنر معماری، آشنایی دیرینه دارند.

مشکلات معیشتی طلبه ها
  آقای حیدری کاشانی نقل می کنند از آقا سوال شد: روحیه طلبه ها با ضیق معیشت چگونه بود؟
فرمودند: « خیلی خوب. با اینکه چیزی نداشتند دو سیر و نیم گوشت را آبگوشت می کردند، چند نفر می خوردند و سلطنت می کردند.
البته مرحوم حاج شیخ هم فوق العاده بود، مرحوم بافقی ورقی دستش بود حجره به حجره می رفت و رسیدگی می کرد. حاج شیخ مرد موفقی بود.
 خودش در امتحانات شرکت می کرد که از نزدیک امتحان طلاب را ببیند. طلاب برای مذاکره علمی گاهی به خارج قم می رفتند. مشکلات برای طلاب زیاد بود. »

استعداد خود را بشناسیم
 « خداوند متعال در وجود افراد استعدادهای خاصی قرار داده است که باید آنها را فهمید و به دست آورد و از جهاتی نیز آنان را محروم کرده است. بنده در جوانی با کسی ملاقات کردم که از نظر درسی شاید بیست بار کتاب «سیوطی» را درس گرفته بود، اما به قول خودش چیزی از آن فرا نگرفته بود.
ولی همان شخص در معماری آن چنان مهارت داشت و در دقت و سرعت عمل، قوی بود که قسمتی از ساختمان مدرسه فیضیه را به عهده او گذاردند و توانست به خوبی آن را انجام دهد، به طوری که آن قسمت هیچ عیبی نکرده و از استحکام، ظرافت و زیبایی خوبی برخوردار است. »

اگر نیت خیر و درست باشد!
 « کارها انجام می شود و روزگار می گذرد، اما آنچه برای ما می ماند منویات ماست. انسان در گرو نیات خویش است. مواظب باشیم نیت کار خلاف، حرف خلاف و اندیشه خلاف نداشته باشیم.
اگر کاری که در ظاهر بد بود انجام دادیم، اما نیت و هدف ما خیر بود، خداوند جبران می کند. هر چه نیت خیر و درست باشد، کارها هم صحیح و بی عیب خواهد بود و ان شاء الله مورد رضایت پرودگار قرار خواهد گرفت. »
--------------------------------------------------------------------------------
منابع : سایت شیعه نت  اخلاق نت   تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

40)آقای بهجت قدس سره به من (یکی از شاگردان ایشان) فرمود: ما هفتصد سال عقب افتاده‌ایم. گفتم: چطور آقا؟ فرمود: آن وقت‌ها اگر کسی چیزی نداشت انگشت‌نما می‌شد، ولی حالا اگر کسی چیزی داشته باشد، انگشت نما می‌شود! قضیه برعکس شده.
کسانی که سالهای سال بندگی خدا می کنند و بعد از مرگ تازه برخی ابعاد وجودی و شخصیت آنها آشکار می شود. یک عمر بدون نام و نشان بندگی می کنند و از کسی توقعی ندارند.
به هر حال باید توجه داشت که نکته اساسی برای سیر و سلوک بندگی است.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (1) و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند.
پس به تعبیر دقیق تر باید بگوییم: بزرگترین و برترین کرامت ها بندگی خداست و بس.
روش حضرت آقای بهجت قدس سره و سفارش اکید ایشان عمل به این رهنمود سه وجهی بود: «بندگی خدا»، «طاعت خدا» و «ترک معصیت».
 قریب سی سال پیش به من فرمود: شما خیال نکنید که ما می‌خواهیم مطالبی به شما بگوییم که تا به حال به احدی گفته نشده، چنین چیزی پیش من نیست. من هم همان‌هایی را به شما می‌گویم که دیگران فرموده‌اند، آن هم بندگی خالصانه خدا و در یک کلمه، «تقوای حقیقی» است.
آیت الله بهجت قدس سره می‌فرمود: کسی در حرم حضرت رضا علیه السلام برای برآورده شدن حوائجش ختمی گرفت و گویا یکی از حاجاتش درخواست «طی الارض» بوده! توفیق زیارت امام رضا علیه السلام را ، در عالم رؤیا و یا مکاشفه ، پیدا می‌کند. به او می‌فرمایند: «هر چه هست، در تقوا است». (2)
در ایامی که در محضر استاد حافظیان ( از شاگردن خاص مرحوم نخودکی )  به همراه تعدادی از دوستان از جمله جناب استاد محمد رضا حکیمی تلمذ می کردیم یکروز استاد فرمودند:
امروز می خواهم یک ختم بسیار بسیار مهم را که از استادم جناب آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رحمه الله که با زحمت توانستیم از ایشان بگیریم، را برایتان بیان کنم.
من عرض کردم: استاد ما اینها را نمی خواهیم ! .
فرمودند: یعنی چه؟ پس چه می خواهید؟
من برای این ختم خیلی زحمت کشیده ام، حالا می خواهم به شما بدهم شما می گویید نمی خواهیم؟
عرض کردم: استاد گیرم شما یک ذکری را به من دادید و من توانستم قله دماوند را در دریاچه خزر بگذارم، آخرش که چی؟ من خدا را می خواهم.
سرشان را پایین انداختند و تأملی کردند، رفقا که رفتند فرمودند: احسنت! احسنت!
ما همینطور شاگردهایی می خواهیم و بعد مطالبی را در شرح مناجات خمسه عشر حضرت سجاد صلوات الله علیه بیان کردند و ما تازه آن روی سکه جناب حافظیان رحمه الله را هم بالاخره دیدیم.
اگر بخواهیم یک نتیجه گیری بکنیم باید این کلام استاد فاطمی نیا را بیاوریم که ایشان فرمود: ما آمدیم بنده خدا بشویم. ببینید جاهل یا افراط می کند یا تفریط. جاهل کرامت را به کل منکر می شود  نه اینطور نیست. نه ما منکر کرامت هستیم و نه آن را به این بی در و پیکری قبول داریم. این حرف ها نیست.
ما آمدیم بنده خدا بشویم. اگر خدا صلاح دانست در دامن یک بنده کرامت می ریزد و اگر صلاح ندانست هم نمی دهد.بنده فردی را دیدم که از بسیاری از صاحبان کرامت مقام بالاتری داشت ولی کرامت نشان نمی داد. چون مصلحت نبود کرامت نشان دهد. مقصود این حرف ها نیست.
ما آمدیم بنده خدا بشویم. مهم این است که خدا و امام زمان از ما راضی باشند. این است که برای ما ملاک است و اگرنه کرامت دادند یا ندادند مهم نیست.
اصلا دین ما برای این مسائل نیست که کاری بکنیم صاحب کرامت بشویم و این طور مسائل. هدف فقط بندگی خداست و کرامت صاحبان کرامت نیز کاشفیت آنهاست. او در عظمت دین مشغول به کشف است. (3)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
(1)  ذاریات/56
(2)  برگفته از وبلاگ نور بصیرت
(3)  استاد فاطمی نیا – سایت عصر ایران    تهیه و تولید: محمد حسین امین

41)عالمان خدمتگزار  
صاحبدلی به مدرسه شد زخانقاه                       بشکست صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود                    تا اختیار کردی از آن این طریق را
گفت این گلیم خویش بدر می برد زموج              وین جهد می کند که بگیرد غریق را
مقدمه
«اجتماعی بودن » انسان را به تعامل با دیگران وا می دارد تا بتواند به زندگی خود تداوم بخشد و راز اجتماعی شدن انسان «تداوم حیات » اوست .
  در عین حال، به دلیل غریزه «سود جویی » و «من خواهی » در همین تعاملات اجتماعی هم - که آنها را به دلیل منافع فردی پذیرفته است - حقوق دیگران را به نفع خود ضایع می سازد و در نتیجه، توده های وسیعی مستضعف و فقیر برجای می گذارد .
در مقابل، حکومت با حربه «قانون و قدرت » مسئول جلوگیری از تعرض افراد به حقوق یکدیگر و یاری رساندن و خدمت به مظلومان برای احیای حقوقشان است .
 اما نباید نقش دانایان و عالمان جوامع را نیز نادیده گرفت; زیرا آنان از درون جوامع و از موضعی هم سطح با توده ها مقام بزرگ خدمتگزاری امت را ایفا می کنند و به واقع، خادمان معنوی مردم هستند .
حضرت عیسی علیه السلام در این باره می فرماید: «ان احق الناس بالخدمة العالم; (1) عالم، لایق ترین افراد برای خدمتگزاری است .»
همچنان که امام کاظم علیه السلام به معمر بن خلاد فرمود: «ان لله عبادا فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الآمنون یوم القیامة ومن ادخل علی مؤمن سرورا فرح الله قلبه یوم القیامة; (2) خداوند بندگانی در زمین دارد که در تامین نیازهای مردم می کوشند .
آنها در روز قیامت ایمن هستند و هر کس مؤمنی را شاد کند، خداوند در روز قیامت دل او را شاد می سازد .»
بنابراین، عالمان و دانشمندان بهترین الگوها برای خدمتگزاری به خلق می باشند . حال، درگلشن ابرار گذری می کنیم و گلچینی از خدمتگزاری آنان را به نظاره می نشینیم و از آنجا که دایره خدمتگزاری عالمان دین بسیار گسترده است، فقط به گوشه هایی از زندگانی آن بزرگان در خصوص خدمت و انفاق به نیازمندان بسنده می کنیم .

شهید سعیدی
 یکی از دوستان آیت الله سعیدی می گفت: «در مسجد شهید سعیدی، صندوق خیریه و کمک به محرومان داشتیم که بعد از شهادت [آن عزیز]، این صندوق به کارش ادامه داد .
روزی برای بررسی وضع [فرد] نیازمندی که توصیه شده بود، رفتیم . مردی را دیدیم که روی یک تخت چوبی نشسته بود و پاهایش قطع شده بود . وقتی ما را شناخت، سرش را به دیوار زد و گریه کرد و شاه را لعن کرد و گفت: من قبلا راننده ماشین مسافربری بودم که در یکی از شهرها تصادف کردم و در اثر آن، پاهایم قطع شد .
این خانه را حاج آقا سعیدی برایم درست کرد و زندگی مرا ایشان اداره می کرد . شبها آخر وقت به اینجا می آمد و یکی دو ساعت می نشست و با من صحبت و شوخی می کرد . او برای ما نان و روغن می گرفت و ... .» (3)

شهید مدرس و دیگ غذا
 همسر شهید مدرس می گفت: «آقا هر روز که از مجلس به خانه می آمد، یکی از لباسهایش کم می شد . وقتی علتش را می پرسیدم، می گفت: در راه به سائل دادم .
روزی فقیری به خانه آمد و چون آقا چیزی نداشت، از من خواست دیگ آشپزخانه را به دکان بقالی ببرم و پول بگیرم . گفتم: غیر از این دیگ نداریم، گفت: اشکال ندارد .» (4)
پی نوشت:
1) اصول کافی، ج 1، ص 37 .
2) همان، ج 3، ص 282 .
3) مجله پیام انقلاب، ش 98 .
4) مردان علم در میدان عمل، ج 1، ص 236 (منبع اصلی مقاله)

42)برخی بزرگان دین ما چنان برکت عمری داشتند که خداوند به واسطه آنها سفره گسترده ای از معارف را برای مردم گشود به طوری که نه تنها یک گروه و یک کشور و یک نسل بلکه نسل بعد از نسل جیره خوار خوان پر برکت آنها شدند.
یکی از این علمای بزرگ و برجسته که در علم و تقوا زبانزد خاص و عام بود علامه حلی است. این بزرگوار از خود آثاری به جای گذاشت که سالیان سال گروه گروه از طلاب و فضلا از درخت وجودی اش خوشه چینی کردند.
حال از عمر او شصت سال می گذرد و می خواهد فرزندش را وصیت کند. وصیت به میوه دلش بعد از گذشت شصت بهار از زندگی پربار و پربرکتش. به درستی که این وصیت نامه می تواند راه را نشان دهد به آنها که طالبند و از آثار علمی او استفاده کرده اند. ره توشه ای دنیوی و اخروی برای تربیت یافتگان حوزه.
او خطاب به فرزندش فرمود: برایت و صیت مى کنم به :
اینکه همدوش با تقوى الهى باشى ، که آن - بیقین - سنت پایدار و واجب حتمى و سپر نگه دارنده توشه ماندگار است . و (آن ) پر سودتر چیزى است که انسان براى روزى که چشمها از هیبت آن روز گشاده و خیره مى ماند(1)
و یار و یاور نیست ، خواهد داشت .
التزام به پیروى اوامر خداوند تعالى و انجام دادن آنچه او مى پسندد و پرهیز از آنچه او ناخوش دارد و دورى از نواهى خداوند تعالى .
کسب فضایل علمى و عروج از پستى نقص به بالاترین نقطه کمال و اوج گیرى در آسمان عرفان و نه سقوط به جایگاه جهال و (و عمرت را با) گرایش عاشقانه به پسندیده ها و یارى برادران دینى و پاسخ دشتخو را به سخن نیکوگفتن و نیکو رفتار را با چهره باز پذیرفتن بگذران !
پرهیز از رفاقت با انسانهاى پست و همنشینى با افراد نادان ، زیرا رفاقت و همنشینى با آنان خلق و خوى ناپسند و باطن پست برجا مى نهد.
التزام به همدوشى با عالمان و نشست و برخاست با فاضلان داشته باش که آن براى کسب کمالات زمینه کامل را فراهم مى سازد و برایت ، توان و مهارت در یافتن پاسخ مجهولات را به دنبال دارد.
باید، امروزت از دیروزت بهتر باشد.
تو و التزام به صبر و توکل و رضا.
هر روز و شب ، محاسبه نفس کن !
از خداوند بسیار آمرزش بخواه !
از نفرین مظلوم بترس بخصوص از نفرین یتیم و پیرزن ، که خداوند در مورد شکستن دلشکسته ، گذشت نمى کند.
تو و التزام به نماز شب ، که رسول الله صلى الله علیه و آله بر آن تشویث کرده و دعوت به اقامه آن کرده و فرموده است : (( من ختم له بقیام اللیل ، ثم مات ، فله الجنه (2) )) : هر که آخرین عملش ، اقامه نماز شب باشد و بمیرد، بهشت براى او باشد.
تو و التزام به صله رحم ، که بیقین ، به عمر آدمى مى افزاید.
تو و التزام به خوشرویى . همانا رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: (( انکم لن تسعوا الناس باموالکم ، فسعوهم باخلاقکم ! )) : همانا شما را نرسد که با اموالتان ، تمامى افراد را در آسایش قرار دهید، لذا آنان را با اخلاقتان خشنود سازید.
تو و التزام به توجه و مراقبت از ذریه پیامبر، که همانا خداوند همانا در سفارش به آنان تاکید کرده و پادش رسالت و ارشاد مردم را دوستى و مهرورزى به آنان قرار داده است . خداوند تعالى فرموده است : (( قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ... (3) )): بگو در ازاى رسالت ، پاداشى از شما خواستار نیستم ، مگر دوستى در مورد خویشاوندان .
حضرت رسول الله فرموده : (( انى شافع یوم القیامه لاربعه اصناف - و لو جاووا بذنوب اهل الدنیا -: رجل نصر ذریتى و رجل بذل ماله لذریتى عند المضیق ، و رجل احب ذریتى باللسان و القلب و رجل سعى فى حوائج ذریتى اذا طردوا و شردوا.(4) )): بیقین من در قیامت شفاعتگر چهار گروه - هر چند گناهشان به اندازه تمام گناهان مردم باشد - خواهم بود: مردى که ذریه مرا یارى کند، مردى که به هنگام تنگدستى ذریه ام ، از مالش ‍ به آنها ببخشد، مردى که به زبان و قلب ، ذریه مرا دوست داشته باشد و مردى که به هنگام بى سر و سامانى ذریه ام در رسیدگى به حاجاتشان کوشش کند.
تو و التزام به بزرگداشت علما و احترام به آنان ، که حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:
(( من اکرم فقیها مسلما، لقى الله تعالى یوم القیامه و هو عنه راض . و من اهان فقیها مسلما لقى الله تعالى یوم القیامه و هو علیه غضبان . (5)))) هر که ، مسلمان دین شناس را گرامى دارد تا در قیامت ، خدا را راضى و خوشحال از خود خواهد یافت و هر که مسلمان دین شناس را کوچک شمارد و اهانت کند، در قیامت خدا را ناراضى و خشمگین از خود، خواهد یافت .
حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله نگاه به چهره عالمان را، از جمله عبادتها شمرده است و نگاه به در خانه عالمان را عبادت دانسته و رفت و آمد با دانشمندان را عبادت خوانده است .
تو و التزام به کوشش فراوان براى افزودن علمت و ژرف نگرى در دین ، که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به فرزندش فرموده است :
((تفقه فى الدین ، فان الفقهاء ورثه الانبیاء. و ان طالب العلم یستغفرله من فى السماوات و من فى الارض ، حتى الطیر فى جو السماء و الحوت فى البحر. و ان الملائکه لتضح اجنحتها لطالب العلم رضى به . (6) )): در دین ژرف بنگر! زیرا دین شناسان ، جانشینان پیامبران هستند. براى طالب علم ، هر چه در آسمانها و هر چه در زمین هست - حتى پرنده در آسمان و ماهى در دریا - طلب آمرزش مى کنند و فرشتگان به دلیل خوشنودى از طالب علم بالهاى خود را خاک فرش آنان مى کنند.
بپرهیز از کتمان دانش و بازداشتن شایستگان از فراگیرى علمت ، زیرا خداوند تعالى مى فرماید:
((ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد مابیناه للناس ‍ فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون . (7) )): کسانى که نشانه هاى روشن و رهنمودى را که فرو فرستاده ایم ، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده ایم . نهفته مى دارند، آنان را خدا لعنت مى کند و لعنت کنندگان لعنت شان مى کنند.
و حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:((اذا ظهرت البدع فى امتى ، فلیظهر العالم علمه . فمن لم یفعل ، فعلیه لعنه الله . (8) .)) : هنگامى که در امتم ، بدعتها آشکار و فراگیر شد، دین شناسان باید علمشان را آشکار کنند و در اختیار همه قرار دهند. کسى که چنین نکند، لعنت و نفرین الهى بر او خواهد بود.
تو و التزام به تلاوت قرآن عزیز و تفکر در معانى آن و رعایت اوامر و نواهى اش و تتبع در اخبار نبوى و آثار محمدى و جستجو (و فهم ) معانى آن ها و تامل کردن تام در آنها.
البته من ، کتابهاى زیادى در تمامى این زمینه ها برایت نگاشته ام .
این ، آنهایى بود که وظیفه تو بود. اما آنچه به من مربوط است و نفعش به من بر مى گردد، (عبارت است از):
این که با طلب رحمت برایم در بعضى از اوقات ، مرا یاد کرده و مورد تفقد قرار دهى .
و این ثواب بعضى از طاعتهایت را براى من بفرستى .
و در یاد کردم ، کم نگذار! که (اگر چنین کنى ) اهل وفا تو را جفا کار خوانند، و در یاد کردم زیاده روى مکن ! که (اگر چنین کنى ) آنان که اهل نیکى اند، تو را به کوتاهى در حق پدر به هنگام زندگانى نسبت مى دهند. بلکه در خلوتهایت و پس نمازهایت یادم کن !
و آنچه از بدهکارى ها و تعهدات واجب بر عهده ام هست (و خود انجام نداده ام ) تو قضا کن !
و در حد توانت ، بر سر مزارم به زیارتم بیا و مقدارى از قرآن تلاوت کن !
و هر کتابى که نوشته ام ، ولى خداوند براى به پایان رساندنش ، مهلتم نداده است ، تکمیل کن ! و هر چه از خلل و نقصان و خطا و نسیان در آنى مى یابى اصلاح کن !
این وصیت من است به تو. خداوند از جانب من بر تو ناظر است و السلام علیک و رحمه الله و برکاته . و الله اعلم بالصواب .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1-اشاره به آیه 42 از سوره 4 (ابراهیم ):.... لیوم تشخص فیه الابصار.
2-فقیه ، ج 1، ص 1373
3-42 (شورا): 23: ترجمه آقاى فولادوند.
4-کافى ، ج 4 ص 60، ح 9
5-فقیهت ج 2 ص 36، ح 3.
6-عوالى اللالى ، ج 1 ص 359، ح 31
7-فقیه ، ج 4، ص 387، ح 5834
8- بقره 159، ترجمه آقاى فولادوند.
9-کافى ، ص 54، ح 2.
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

43)در اثنای راه دریافتم که جوان به ذکر قلبی سرگرم است و با این که مدام با من صحبت می‌کند ولی قلب او به ذکر خاصی مترنم است! و مشاهده این حالت در آن جوان به من فهماند که سر و کارم با آدم راه رفته‌ای افتاده و حاج مستور بی‌جهت او را همراه من نفرستاده است!

44)امام خمینی رحمه الله و وصیت به خدمت
 امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه اخلاقی خود به فرزندش می نوسید:
«پسرم، از زیر بار مسئولیت انسانی; که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالی مکن که تاخت و تاز شیطان در این میدان کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسئولین و دست اندرکاران نیست .
و دست و پا برای به دست آوردن مقام هرچه باشد، چه مقام معنوی و چه مادی مزن، به عذر آنکه می خواهم به معارف الهی نزدیک شوم یا خدمت به عبادالله نمایم که توجه به آن از شیطان است، چه رسد که کوشش برای به دست آوردن آن .» (1)

یک عمل مکروه از او ندیدم
 آیت الله مظاهری (حفظه الله) می فرمودند :
دوازده سال در درس امام شرکت کردم یک عمل مکروه از ایشان ندیدم . یادم نمی رود روزی در درس تشریف آوردند و به قدری ناراحت بودند که نفس ایشان به شماره افتاده بود، درس نگفتند و به جای درس ، نصیحت تندی نمودند و رفتند و سه روز درس نیامدند . چون شنیده بودند یکی از شاگردان ایشان درباره یکی از مراجع غیبتی کرده بود.(2)

 بحرالعلوم و همسایه گرسنه
 فقیه بزرگوار، سیدجواد عاملی، مشغول شام خوردن بود که در به صدا درآمد; خادم استادش بحرالعلوم بود که می گفت: آقا منتظر شماست .
 سید با عجله روانه شد و تا چشم بحرالعلوم به او افتاد، با تندی گفت: خجالت نمی کشید؟ از خدا نمی ترسید؟ مردی از برادران تو هر شب و روز با خرمای زاهدی (خرمایی درجه پایین) که قرض می گیرد، زندگی را می گذراند و هفت روز است که طعم برنج و گندم را نچشیده است .
امروز برای شام نزد بقال رفته تا باز خرما بگیرد; ولی بقال جوابش کرده و او هم دست خالی نزد خانواده اش برگشته است . تو غذا می خوری و همسایه ات بی شام است؟!
سیدجواد گفت: والله از حال او آگاه نبودم . بحرالعلوم پاسخ داد: اگر مطلع بودی که یهودی می شدی! این غذای مرا بگیر و این کیسه پول را هم بردار و برو غذا را با او بخور و پول را هم در خانه اش بگذار . من شام نمی خورم تا تو برگردی .
به این ترتیب، سیدجواد روانه خانه همسایه شد و شب بی شام آنان را به شبی به یادماندنی تبدیل کرد .(3)

 مرحوم ملا صالح مازندرانی:
 ایشان دچار فقر و تنگدستی شدیدی بود اما با وجود فقر شدید علاقه‎ی وافری به تحصیل علوم دینی داشت. در یکی از مدرسه‎های علمیه‎ی شهر اصفهان ساکن شده بود و شبها برای مطالعه به بیت الخلاء می رفت و تا مدت مدیدی از شب گذشته در روشنائی چراغ آن مطالعه می کرد.
نوشته اند زمانی آنقدر تنگدست بود که از فرط کهنگی لباس خجالت می کشید وارد مجلس درس علامه مجلسی (ره) شود ودر بیرون پشت در می نشست و مسائل درس را بر روی برگ چنار می نوشت اما با همه‎ی این سختیها در راه تحصیل استقامت کرد تا جایی که یکی از شاگردان برجسته ‎ی علامه شد و مرتبت خاصی نزد ایشان یافت و از بزرگترین علمای عصر خود گردید.» (4)

 آیت الله قاضی(ره):
 مرحوم آیت الله قاضی (ره ) اگر چه بیشتر در زمینه سیروسلوک و عرفان شهرت دارند ولی ایشان عالمی یک بعدی نبودند- مرحوم حاج آقا سیدهاشم حداد در مورد ایشان می‎گوید:«مرحوم آقای قاضی یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی‎نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی‎نظیر بود.
 از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی‎نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی‎نظیر بودند، حتی ازجهت تجوید و قرائت قرآن.» و این نشانه اهتمام بیش از حد ایشان به کسب علوم ظاهری و تعلیم آن بوده است.(5)

آیت الله العظمی بهاء‌الدینی(ره):
 ایشان ایام تحصیل و تدریس خود را اینگونه توصیف کرده‎اند: «چنان عشق و علاقه‎ای به تحصیل علم داشتم، که زندگی‎ام کتاب بود و همنشینم درس و بحث و مطالعه ـ با هیچ جلسه‎ای و برنامه‎ای به اندازه مجلس درس‎ انس نداشتم به طوری که در سن نوجوانی حدود شانزده ساعت کار می‎کردم ـ به کارهای فکری شوق بسیار داشتم.
به طوری که لحظه‎ای نمی‎آسودم و همیشه فکرم مشغول بود. در هر فرصتی که پیش می‎آمد وقت را برای مطالعه غنیمت می‎شمردم و غیر از کتب درسی حوزه، کتب مفید دیگر را هم مطالعه می‎کردم.
 هر کتابی را که درس می‎گرفتم هنوز چند روز از اتمام آن نگذشته بود که تدریس می‎کردم، علاقه عجیبی به تدریس داشتم زیرا بسیاری از مجهولاتم و نقاط ابهام با تدریس حل می‎شد.»و بالاخره این جدیت موجب می‎شود در سن 25 سالگی اجازه اجتهاد بگیرند.(6)
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1) جلوه های رحمانی (نامه عرفانی حضرت امام به حاج سید احمد خمینی)، ص 40 و 41
2) برگرفته از کتاب سرگذشتهای ویژه از زندگی امام- ج5 - ص164
3) فواید الرضویه، ص 86 .
4) مردان علم در میدان عمل ـ ج 1 ص 60 ، سید نعمت الله حسینی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین ، 1375 / چاپ ششم
5) اسوه عارفان ـ گفته‎ها و ناگفته‎ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی (ره ) ‌ص 19 صادق حسن زاده، محمود طیار مراغی ـ انتشارات مؤمنین اول 1378.
6) حاج آقا رضا همدانی، آیت بصیرت ـ ص 34 .
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری
 بسم الله الرحمن الرحیم
1)داستان ذیل از بیانات آیه الله فاطمی نیا و در همین رابطه خدمت شما تقدیم می شود.
بچه را آن طور نمی زنند !
شبهایی که آقای حاج شیخ رجبعلی جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم بوده است...
یک روز آماده می شود که حاج شیخ را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، یک دفعه به صورتی که بجه غافل بوده می زند به پشت او؛ تا این ضربه را می زند، کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!
آقای وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال آقا شیخ رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم...
رفتیم آقا شیخ رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم: آقای حاج شیخ! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید!
آقا شیخ رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند!گفتم: آقا چکار کنیم؟!
فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!
از دست دادن فیوضات معنوی
 نقل است که : مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله علیه) با عده ای به کربلا مشرف شده بودند. در میان آنان یک زن و شوهری بودند.
یک روز که از حرم پس از انجام زیارت بیرون آمده و بر می گشتند، این زن و شوهر با فاصله قابل ملاحظه ای از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند... در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود، آن خانم یک نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید.
هنگامی که همه وارد منزل و آن محل استراحت می شوند و آقا شیخ رجبعلی به افراد (به اصطلاح) زیارت قبولی می گوید؛ به آن خانم که می رسد، می فرماید: تو که هیچ، همه را ریختی زمین!
آن خانم می گوید: ای آقا! چطور؟! من این همه راه آمده ام کربلا؛ مگر من چکار کرده ام؟!
فرمود: از حرم آمدیم بیرون، نیشی که زدی، همه اش رفت!
یعنی همه نور معنوی و فیوضاتی که از زیارت کسب کرده بودی، با این عملت از بین بردی!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
این واقعا درست است و من خودم با شنیدن غیبت کاملا متوجه شدم که نوری که از زیارت کربلا کسب کرده بودم یکجا از دست دادم و هنوزم پشیمانم اما چه سود؟؟
2)آیه الله سعادت پرور را خیلی ها می شناسند. ایشان یکی از علمای اخلاق برجسته عصر ما بود که شاگردانی محضر فیض او را درک کردند.
 آیه الله سعادت پرور نسبت به خانواده توصیه می فرمود و تاکید می کرد که یکی از مسائلی که باعث پیشرفت سلوک معنوی شما می شود خدمت به خانواده است.
اینجا به حکایت عجیبی از آیت الله سعادت پرورد در این باره اشاره می کنیم:
 ظاهراً بعد از ماه رمضان سال 1425 قمری فرمودند:شب بیست و چهارم ماه رمضان نصف شب گذشته بود که حضرت صدیقه طاهره فاطمه ی زهرا علیها السلام با یک هیبت و جلال و شکوهی بر من در حالی که لباس زردی به تن داشتند جلوه کردند و مطالبی فرمودند و چنین توجه دادند که جسارت به فرزندان ایشان جسارت به خود ایشان است و من برایم این نکته تداعی شد که اگر کسی خانم سیده ای را زد مثل آن است که به قنفذ (لعنه الله علیه) گفت بزن.
پس از آن مشاهدات تا یک ساعت بی قرار بودم و گریه امانم نمی داد از حالات حضرت صدیقه طاهره و آن حالی که بر من ظاهر شده بود.
پس از آن در جلسات خودشان در حالی که گریه می کردند این مشاهده را نقل می کردند و می فرمودند: من فکر کردم که این مطلب را به چه مناسبت به من فرمودند؟
شاید در میان رفقای ما کسی هست که با همسر سیده خود یا با فرزندان سید خود اینطور رفتار کرده است و می فرمودند در همه جلسات گفته ام که اگر چنین بوده است بر طرف شود.
ایشان می فرمودند: کسی که مادرش هم سید است حکم سید را دارد، به آنها هم نباید توهین و جسارت کرد چه رسد به زدن. همه این حالات و نکات را در یک حال انقلاب عجیبی می فرمودند و اشک از چشم مبارکشان می ریخت.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
کسانی که در راه سیر و سلوک قدم می گذارند غالبا دست در دست یک استاد به سمت خودسازی گام بر می دارند. اما همانطور که می دانید در زمان ما این مساله تقریبا ناممکن شده است. یافتن یک استاد خبره که خودش هم دستی بر آتش داشته باشد بسیار مشکل است.
از سوی دیگر بزرگانی مانند آیه الله بهجت در این زمینه می فرمایند اگر شما به علمتان عمل کنید خداوند هر چه نمی دانید به شما خواهد آموخت. البته این جمله در مضمون روایات نیز هست. و این بدان معناست که خود خداوند استاد شما خواهد شد.
به هر حال در زمان ما لازم است با دقت و درایت گام برداشت تا مبادا انسان دچار لغزشی در این مسیر شود. یکی از نکاتی که غالبا ممکن است دستخوش برخی افکار غلط شود بحث خانواده است.
هستند از بزرگان ما کسانی که از طریق همسر خود به جایی رسیده اند. خدمت به همسر و برخورد خوب و آمیخته با مهر و محبت یکی از لوازم کار سلوک الی الله است.
 و کسانی که در این زمنیه مشکل دارند, هرچند هم زحمت بکشند و بخواهند با ریاضت شرعیه و ادعیه و اعمال به جایی برسند موفق نخواهند شد. این مساله مانع بزرگی است برای خیلی ها که می خواهند به جایی برسند و بندگی خدا کنند.
شاید در ابتدا اهمیت این کار چندان به نظر نیاید ولی علمای ربانی و عارفان فرهیخته ای که این را را رفته اند و به سرانجام رسانیده اند به خوبی به این مساله واقف بوده و شاگردان را نیز به آن سفارش کرده اند.
در این نکته هم هیچ شکی نیست که شما نمی توانید کسی را پیدا کنید که در معنویات به جایی رسیده باشد ولی در خانه با همسرش بدرفتاری کند.
گاهی صبر و خودنگهداری در مقابل رفتار بد همسر, انسان را به اوج می رساند. بوده اند عرفایی که عامل موفقیت در سلوکشان را صبر در خانه و برخورد با همسر دانسته اند.
 در این رابطه به دو حکایت شنیدنی از استاد پهلوانی اشاره خواهیم کرد.
 استاد حاج آقا پهلوانی نسبت به احترام و قدردانی از زحمات همسر می فرمودند:
از آنها تشکر کنید هر چند غذایی که پخته اند شور یا بد شده است. وقتی از غذا ابراز رضایت می کنید همسرتان خوشحال می شود و این باعث رشد و پیشرفت معنوی شما می شود.
پس از این نکته فرمودند:یک بار من در جوانی در خانه با خانواده بد اخلاقی کردم در عالم معنا به من گفتند: بیست سال ناله های تو بی اثر شد.
در مکرر جلسات می فرمودند:در مسائل مختلف معنوی و اجتماعی به خودتان سخت گیری کنید ولی به خانواده های خود کاری نداشته باشید و عقاید خود را به همسرتان تحمیل نکنید.
مثلاً اگر خواستند تلویزیون ببینند مانع نشوید ولی اگر خودتان تشخیص دادید نگاه نکنید.
در آخرین جلساتی که با شاگردان خاص خود داشتند فرموده بودند :
مردنم را به من نشان دادند واضح واضح ، و اکنون نیز آن زمان برایم مشهود است . دیدم که انبیاء و اولیاء الهی در تشییع جنازه ام شرکت کردند و این به خاطر آن است که بنده چهل سال در وقت سحر با توجه « صد بار قل هوالله احد » خوانده و به روح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر  الهی هدیه کردم .
سرانجام در سحرگاه پنج شنبه دوازدهم شوال 1425 برابر 5 مرداد 1383 قلب مبارک ایشان از کار ایستاد و روح پر فتوحش در نزد پروردگار جای گرفت .
بدن مبارک ایشان را پس از غسل و کفن و خواندن نماز به امامت حضرت آیت الله بهجت در حرم مطهر حضرت معصومه - س-  در مسجد شهید مطهری در نزدیکی مرقد مرحوم علامه طباطبایی به خاک سپردند .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه فروغ توحید.تهیه و تولید : محمد حسین امین
3)سید هاشم حداد را خیلی ها به خوبی میشناسند. او یکی از عرفای صاحب نفس بود که نامش تقریبا پا به پای آیه الله قاضی شهرت پیدا کرد.
 در میان بزرگان ما تعداد بسیار انگشت شماری که شاید از انگشتان یک دست هم تجاوز نکند وجود دارند که به صورت دفعی منقلب شده و تحول روحی بزرگی برایشان رخ داده و اصطلاحا راه صد ساله را یک شبه رفتند.
قاعده و اصل در این مسیر مجاهدت و کوشش و پشتکار است که این افراد برجسته را به قله های بلند انسانیت و بندگی صعود می دهد.
 رعایت نکته های بسیار ریز و ناچیز گاهی اوقات تغییرات شگرفی در مسیر هدایت و بندگی ایجاد می کند. در این میان این سیره و روش منطقی و اصولی بزرگان ما که با شیوه های اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام انطباق دارد قابل الگو گیری و پیروی است.
از آن رو که بجز چهارده معصوم کس دیگری از خطا و لغزش مصون نیست لذا ممکن است برخی راه ها و روش های این بزرگان نیز نادرست باشد. اما آنچه مطابق با سیره اهل بیت و در مسیر آنهاست قابل توجه و پیاده سازی است.
در این نوشتار به دو حکایت از سید هاشم حداد اشاره می کنیم.
در زمانی که جناب سید هاشم به ایران سفر کرده بود، شهید مطهری با ایشان ملاقات خصوصی داشت. ساعتی با هم بحث می کنند.
موقع برگشت، شهید بزرگوار با شادابی می گوید: این سید حیاتبخش است.
در دیدار بعدی، استاد مطهری از ایشان درخواست دستورالعمل می نماید. سید عارف نیز دستوراتی به ایشان می دهد.
این دیدارهای پر خاطره می گذرد تا اینکه شهید مطهری سفری به عتبات عالیات می کند. در آنجا چند بار به خدمت حاج سید هاشم می رسد.
استاد مطهری می گوید:یک بار که به دیدن ایشان رفتم از من سؤال کردند: نماز را چگونه می خوانی؟ گفتم با توجه کامل به معانی و کلمات آن، نماز را میخوانم.
ایشان فرمودند: پس کی نماز می خوانی؟ در نماز توجه ات فقط به خدا باشد و به معانی توجه مکن.
حضرت سید هاشم به شهید مطهری علاقه مند بود و وقتی خبر شهادت ایشان را شنید، متأسف گردید.
شبها که معمولا همه خواب بودند حاج سید هاشم حداد به نیایش می پرداخت.
شبها تقریبا خواب نداشت؛ با صوتی دلربا قرآن می خواند و به قرائت قرآن با صدای حزین بسیار علاقه مند بود. اول شب کمی استراحت می کرد و سپس برای مناجات بر می خاست؛ چهار رکعت نماز می گذارد، که مدتی طول می کشید. سپس رو به قبله حال تفکر و توجه مدتها می نشست. سپس قدری استراحت می نمود و دو باره نماز می خواند. تا نزدیک اذان صبح، همین رویه ادامه داشت.
علامه تهرانی می گوید:در ماه رمضانی که خدمت جناب حداد بودم در جلساتی که شبها داشتند، یکی از شاگردان ایشان که در مکاشفه برایش باز بود؛ بسیار منقلب بود و شور و وله و آتش داشت.
چنان می گریست، که دیگران را تحت تأثیر می گذاشت و گریه هایش از ساعت می گذشت. چشمانش سرخ و متورم می گشت. یک بار جناب حداد به بنده فرمود:سید محمد حسین این گریه ها و این حرقت دل را می بینی؟ من صد برابر او دارم؛ ولی ظهور و بروزش به گونه دیگر است.
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین
4)آشنایی با سیره و روش حضرت امام در زمینه های مختلف اجتماعی سیاسی فردی اقتصادی برای طلاب ما ضروری و بسیار حائز اهمیت است.
متاسفانه در حوزه ما آنطور که باید شخصیت امام خمینی رحمه الله معرفی نشده و این عارف بزرگ و عالم فرهیخته همچنان لابلای کتب فقهی و اصولی طلاب گم شده است.
 واقعیت این است که اگر بخواهیم حوزه ما موفق تر عمل کند و نیروهای بهتر مفیدتر و سازنده تری تحویل جامعه دهد باید ابعاد وجودی شخصیت امام راحل بیش از پیش برای طلاب مبتدی و جوان ما روشن شده و آشنایی با سیره و روش آن بزرگوار بیشتر گردد.
امام راحل به تهذیب روحانیت و مساله اخلاق در میان طلاب اهمیت بسزایی می‌داد و پیوسته بر این مساله تاکید می نمود و همیشه تزکیه  و خودسازی را قبل از تعلم می‌دانست.
اکنون به گوشه ای از سخنان آن بزرگوار در این زمینه گوش جان می سپاریم:
باید دانست که مشکل‌ترین امور و سخت‏‌ترین چیزها دین‌داری است در لباس اهل علم و زهد و تقوا، و حفظ قلب نمودن است در این طریقه، و از این جهت است که اگر کسی در این طبقه به وظایف خود عمل کند و با اخلاص وارد این مرحله شود و گلیم خود را از آب بیرون کشد و پس از اصلاح خود به اصلاح دیگران پردازد و نگهداری از ایتام آل‌رسول نماید، چنین شخصی از زمره مقربین و سابقین به شمار آید.
چنانچه حضرت صادق (ع) در خصوص چهار نفر حواریین حضرت باقر (ع) چنین تعبیر فرمود، و در وسائل از رجال کشی سند به ابی‏عبیده الحذاء رساند قال: سمعت اباعبدالله یقول: زراره و محمدبن مسلم و ابوبصیر و برید من الذین قال الله تعالی والسابقون السابقون اولئک المقربون.[1]
و احادیث در این مقوله بسیار است و فضیلت اهل علم بیش از آن است که در حوصله آید و کفایت می‏کند درباره آنها حدیث منقول از رسول اکرم صلی الله علیه و آله من جائه الموت و هو یطلب العلم لیحیی به الاسلام کان بینه و بین الانبیاء درجه واحده فی الجنه؛ کسی که بیاید او را مرگ در صورتی که طلب کند علم برای زنده‏کردن اسلام، در بهشت مقام او با مقام پیامبران یک درجه بیشتر فاصله ندارد.
و پس از این ان‏شاءالله ذکری از فضیلت آنان پیش می‏آید، و اگر خدای ناخواسته از طریق سلوک برکنار شد و راه باطل پیش گرفت از علمای سوء که بد‌ترین خلق‏الله هستند و درباره آنها احادیث سخت و تعبیرات غریب وارد شده است به شمار آید،
و باید اهل علم و طلاب از این راه پر خطر اول چیزی را که در نظر گیرند این باشد که خود را اصلاح کنند در خلال تحصیل و آن را حتی‏الامکان بر جمیع امور مقدم شمارند که از تمام واجبات عقلیه و فرایض شرعیه واجب‌تر و سخت‏تر همین امور است.[2]
هم خودمان را تهذیب بکنیم و هم خودمان را متوجه به حق تعالی و احکام حق تعالی بکنیم و هم جامعه را به این راه دعوت کنیم که الحمدللَّه، امروز تقریبا همه مسائل تهذیبی و مسائل اخلاقی قابل دعوت است و هیچ مانعی از این نیست.
اگر سابق شما می‏خواستید که بعضی از احکام الهی را منتشر کنید یا بعضی از اخلاق فاسده را ذکر بکنید، حتی در یک جای محدود هم نمی‏توانستید؛
برای اینکه آنهایی که مخالف شما بودند آن قدر فاسد بودند که شما از هر صفت زشتی که اسم می‏بردید، آنها به ریش می‏گرفتند و جلوی شما را می‏گرفتند و امروز بحمداللَّه این فرصت برای ما، برای شما آقایان علما، برای همه علمای اسلام در ایران پیش آمده است که راه باز است برای مهذب کردن مردم و دعوت مردم به صلاح.
بنابراین، آن چیزی که در رأس همه امور است، برای همه ماها اول تهذیب نفس است و در خلال او تهذیب مردم است. اگر انسان خودش مهذب نباشد نمی‏تواند دیگران را تهذیب کند، حرف اثر ندارد.
وقتی که آقایان خودشان را تهذیب کردند، خصوصا، ائمه جمعه که سر و کارشان با توده‏های عظیم مردم است، ائمه جماعت هم هست، اما ائمه جمعه بیشتر الان مورد توجه هستند، آنها باید ان شاء اللَّه به مقام عالی تهذیب برسند و مردم را هم دعوت به این مطلب بکنند.[3]
تا اصلاح نکنید نفوس خودتان را، از خودتان شروع نکنید و خودتان را تهذیب نکنید، شما نمی‏توانید دیگران را تهذیب کنید. آدمی که خودش آدم صحیحی نیست نمی‏تواند دیگران را تصحیح کند؛ هرچه هم بگوید فایده ندارد.[4]
شما آقایانی که می‏خواهید مردم را دعوت کنید به آخرت، دعوت کنید به صفات کذا، باید قدم اول را خودتان بردارید تا دعوت‏تان دعوت حق باشد، والا دعوت غیر حق است، دعوت کن شیطان است، از زبان شیطان دعوت می‏کند انسان.
آن هم‏که درس توحید می‏گوید، آن هم همین‏طور است که اگر چنانچه در او آن منیت باشد، زبان، زبان شیطان است و درس توحید را به زبان شیطان می‏گوید. شما آقایانی که می‏خواهید بروید در جاهای دیگر و تربیت کنید مردم را، ملتفت باشید که یک وقت خدای نخواسته، خودتان آلوده نباشید و آنها را دعوت کنید.[5]
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
[1]. ابی عبیده‌حذاء می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: زراره و محمدبن مسلم و ابوبصیر و برید از جمله کسانی هستند که خداوند درباره آنان گفته است آنان به حقیقت مقربان درگاه‌اند. آنان در بهشت پرنعمت جاودانی متنعّم‌اند. (آیات 11 و 12 سوره واقعه)
[2]. چهل حدیث، ص 378ـ379.
[3]. صحیفه امام، ج 15، ص 505.
[4]. صحیفه امام، ج 13، ص 420.
[5]. صحیفه امام، ج 19، ص 253ـ254.
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

5)در این نوشتار گزیده ای از سخنان استاد اخلاق حجه الاسلام و المسلمین فروغی را خدمت شما کاربران عزیز ارائه می کنیم:
 امان از روزی که نفس، انسان را ببلعد آن موقع است که انسان خودش را در عالم محور قرار می دهد و در نقطه مقابل توحید قرار می گیرد و در اینجاست که انسان تورم خیالی پیدا می کند و همه چیز را فدای من اش می کند و برای رسیدن به منیت به هر وسیله ای تمسک پیدا می کند (هدف وسیله را توجیه می کند) در حالی که توحید یعنی همه چیز را فدای حضرت حق کردن است.
گاهی انسان حقیقت را به لحظه ای می فروشد چون زندگی اش عمق ندارد حیات انسانی باید عمق داشته باشد تا انسان بتواند بر روی آن موج توحیدی ایجاد کند اگر به این عمق توحیدی در حیاتمان نرسیم بی حاصلیم،باید تلاش کرد تا به حیات طیبه انسانی رسید تا جلوه های توحیدی  بر ما تجلی کند.
اگر انسان قبله جانش را توحید قرار دهد به حیات طیبه وارد میشود و در عالم عاقلانه زندگی میکند.
چنین انسانی لحظات عمرش ارزشمند و در عالم تاثیر گذار است.
آنچه در صحنه عاشورا عباس را عباس کرده است، دو صفت است: اول در میدان جهاد نفس، جهاد اکبر کرده است، در حدیث است:
«کان عبد بنی هاشم »، در بین بنی هاشم از عباس عابد تر وجود نداشت (در مرحله یقین)، دوم در میدان جهاد به مقامی می رسد که آقا ابا عبد الله الحسین می فرماید: «بنفسی انت!»، جانم فدای تو! الله اکبر! امام معصوم که تمام عالم به امام معصوم می گوید: جانم فدای تو! فداک ابی و امی ونفسی، امام هم می گوید: « فداک نفسی!»، «بنفسی انت!»، یعنی به کجا رسیده است؟! مجاهد است ومجاهده می کند !
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه فروغ توحید
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین
6)بدان که: اخلاص، مقامی است رفیع از مقامات مقربین، و منزلی است منیع از منازل راه دین. بلکه کبریت احمر و اکسیر اعظم است. هر که توفیق وصول به آن را یافت به مرتبه عظمی فایز گردید. و هر که مؤید بر تحصیل آن گردید، به موهبت کبری رسید.
چگونه چنین نباشد، و حال آنکه آن، سبب تکلیف بنی نوع انسان است.
چنان که حق - سبحانه و تعالی - می فرماید: «و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین»
یعنی: «بندگان، مامور به اوامر الهیه نگردیدند، مگر به آن جهت که عبادت کنندخدای را در حالتی که خالص کننده باشند، از برای او دین را» . (1)
و لقای پروردگار، که غایت مقصود و منتهای مطلوب است، به آن بسته است.
همچنان که می فرماید:«فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا»
یعنی: «هر که آرزوی ملاقات پروردگار خود داشته باشد» . پس باید عمل صالح به جا آورد. و درعبادت پروردگار خود، احدی را شریک نسازد» . (2)
و در بعضی از اخبار قدسیه وارد شده است که: «اخلاص، سری است از اسرار من، به ودیعت می گذارم آن را در دل هر یک از بندگان خود، که آن را دوست داشته باشم» . (3)
و از حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - مروی است که: «هیچ بنده ای نیست که چهل روز عملی را به اخلاص از برای خدا به جا آورد، مگر اینکه چشمه های حکمت از دل او بر زبانش جاری می گردد» . (4)
و فرمود که: «عمل را از برای خدا خالص کن، تا اندک آن، ترا کفایت کند» . (5)
و از حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - مروی است که: «چندان در قید بسیاری عمل مباشید. و در قید آن باشید که به درجه قبول برسد» . (6)
آری:طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی    صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
و فرمود: «خوشا به حال کسی که خالص گرداند عبادت و دعا را از برای خدا. و دل او مشغول نگردد به آنچه دو چشم او می بیند. و یاد خدا را فراموش نکند به واسطه آنچه گوشهای او می شنود. و دل او محزون نگردد به سبب آنچه خدا به دیگری عطافرموده» .
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است:اگر کسی در تحصیل حدیث [و آشنایی به مآخذ آیین و اعتقادات دینی] منافع دنیوی را هدف خویش قرار دهد، حظ و بهره ای در آخرت عاید او نخواهد شد،
ولی اگر هدف او در فرا گرفتن سنت و حدیث [که خود از منابع اساسی شریعت اسلامی است] عبارت از خیر و نیک بختی اخروی و معنوی باشد، خداوند نیز خیر و سعادت دنیا و آخرت را به وی ارزانی خواهد کرد.
انسانی که خدا را مدنظر قرار داده است و عملی را بدون رضای او انجام نمی دهد و خلوص در زوایای قلب او رسوخ یافته و ملکه وجود او شده است، از دنیادوستی و ترجیح آن بر آخرت شدیدا پرهیز می کند؛ چرا که می داند دل بستگی و فریفتگی به دنیا با اخلاص او سر جنگ دارد و بدین جهت از دنیا اعراض می کند.
نمونه ای عالی از اخلاص
 یکی از بهترین روش های تربیتی اخلاص، روش «الگویی» است. به این بیان که در نشان دادن ارزش های متعالی، مصداق های عملی و عینی آن ارزش ها را بشناسیم و سپس از روش و عمل آنها الهام بگیریم.
در فرهنگ اسلام و معارف دینی به این روش بهای فراوانی داده شده است و قرآن کریم نیز وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را الگوی تمام عیار امت اسلام معرفی کرده و فرموده است: «البته شما را در اقتدا به رسول خدا خیر و سعادت بسیار است، برای آن کس که به ثواب در روز قیامت امیدوار باشد». (احزاب: 21)
نقل است، چند روز پیش از فوت مرحوم آیت اللّه بروجردی، عده ای خدمت ایشان می رسند، در حالی که آقا را خیلی ناراحت می بینند و آقا در چنین حالتی می گوید:
 خلاصه، عمر ما گذشت و ما رفتیم و نتوانستیم چیزی برای خود پیش بفرستیم و عمل با ارزشی انجام دهیم! یک نفر به ایشان گفت: آقا شما دیگر چرا ما بیچاره ها باید این حرف ها را بزنیم، شما چرا؟
وقتی سخنش تمام شد، مرحوم بروجردی جمله ای گفت (که البته حدیث است) ایشان فرمود:
«خلّص العمل فانّ الناقد بصیرٌ بصیرٌ؛ عمل را باید خالص انجام دهید، زیرا که نقاد کننده عملْ بصیر و آگاه است.»
 همه ما تصور می کنیم در تحصیل و تدریس و اعمال خویش نهایت اخلاص را دارا هستیم، ولی این تصوری بیش نیست. ازاین رو، باید خود را بیازماییم و این گونه است که تا حادثه ای پیش نیاید و اتفاقی نیفتد، متوجه نمی شویم و تا در کوره آزمایش و بلاها آبدیده نشویم، در جرگه مخلصان نخواهیم بود.
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1. بینه، (سوره 98) آیه 5.
2. کهف، (سوره 18) آیه 110.
3. محجة البیضاء، ج 8، ص 125.
4. بحار الانوار، ج 70، ص 242، ح 10.
5. محجة البیضاء، ج 8، ص 126.
6. محجة البیضاء، ج 8، ص 126. و احیاء العلوم، ج 4، ص 322
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

7)مرحوم علامه امینی درنگ و تأملی نمودند. سپس فرمودند:
 فقط زیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام.
عرض کردم: شما می دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته ، چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین علیه السلام برپا می شود شرکت کن. ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو می دهند.
سپس فرمودند: پسر جان! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش نکن.
مرتبا" زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد ... و امید دعا دارم.
آری! علامه امینی با کثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگی به ساختمان کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف  مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا داشتند و سفارش به زیارت عاشورا می نمودند و به این جهت ( خودم ) حدود سی سال است مداوم به زیارت عاشورا می باشم. (1)
یکی از بزرگان می‌گوید: آیت‌الله «حسین خادمی» و شیخ «عباس قمی» و شیخ «عبدالجواد مداحیان» را در خواب دیدم که در اتاقی از اتاق‌های بهشت نشسته بودند.
از آیت‌الله خادمی احوال‌پرسی کردم و گفتم: با هم بودن شما یک آیت‌الله، یک محدث و یک روضه‌‌خوان امام حسین(ع) چه مناسبتی دارد؟، جواب داد: ما همگی بر زیارت عاشورا مداومت داشتیم و در تعداد خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم.
شیخ «عبدالهادی حائری مازندرانی» از پدر خود ملاابوالحسن نقل می‌کند: من «میرزا علی‌نقی طباطبائی» را بعد از رحلتش در خواب دیدم و به او گفتم: آرزویی هم در آن‌جا داری؟
گفت: هیچ آرزویی ندارم جز این که چرا در دنیا هر روز زیارت عاشورای امام حسین(ع) را نخواندم. رسم سید این بود که دهه محرم زیارت عاشورا می‌خواند نه در تمام سال، از این‌رو افسوس می‌خورد که چرا تمام سال نمی خواندم.
شیخ «محمدحسین انصاری» برادرزاده و داماد خاتم‌‌الفقها شیخ «مرتضی انصاری» دارای فرزندان بسیاری بود. سومین فرزند ایشان شیخ مرتضی معروف به آقا‌شیخ بزرگ بود که در سن 33 سالگی در دزفول به سبب مار‌گزیدگی از دنیا رحلت کرد.
ایشان به خواندن زیارت عاشورا در هر صبح و عصر مقید بود. بعد از وفاتش او را در خواب دیدند از او پرسیدند: چه عملی بیشتر در آن‌جا نافع است؟ ایشان در جواب گفت: عاشورا، عاشورا، عاشورا ... .* (2)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1-     پایگاه یا مجیر
2-     کتاب طوبای کربلا. سفینه النجاه مباحثی در خصوص حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در بیانات عارف واصل مرحوم «میرزامحمد‌اسماعیل دولابی». تهیه و تنظیم «مصطفی عبدالوند».
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

8)وقتی چشمه ای از دل زمین بیرون می زند و می جوشد, از لایه های زیادی رد شده. تصفیه شده. زلال شده و خنک شده و حالا در اختیار ما قرار گرفته. مسیری را طی کرده تا رسیده به اینجا و چکیده اش و سلاله اش را در اختیار ما می گذارد.
اولیای خدا هم وقتی حرف می زنند و کلام از دلشان می جوشد مانند همین چشمه است که از دل زمین می جوشد. حرفشان از میان دلشان می جوشد.
از میان سالها تزکیه و تصفیه روح می گذرد و شما چکیده آن را می شنوید. اینها ثمره سالها تجربه و خودسازی و طی طریق است. مانند گوهر است که دریا سالیان سال آن را در خود پرورش داده و حالا گوهر و صدفش را به شما می بخشد.
از این رو کلام این اولیای خدا برای ما بسیار قیمتی و راهگشا خواهد بود. قیمتی که با پول معنویت باید آن را سنجید و محک عرفان آن را عیار زد.
در این نوشتار به جملاتی حکیمانه از استاد فرزانه آیه الله سعادت پرور اشاره خواهیم کرد.
1- ای عزیزان من! خود را بشناسید که شناختن خدا در خودشناسی است. کسی از این اندیشه (خداشناسی) زیان ندیده است.
2- کوشش بی جا برای دنیا مکنید که به غیر روزی خود نتوانید رسید. غم و غصه دنیا را به خود راه ندهید که زیان در این است.
3- از هواپرستی کناره گیرید تا همه چیز به شما داده شود و بدانید آن چه در هواپرستی می جویید در ترک هوا یافت می شود.
4- نفس را نباید زیاد در فشار گذاشت تا از فرمان سرکشی کند؛ بلکه باید همه لذایذ را به طور اعتدال به او داد. در اولین قدم باید لذت شرک جلی و معصیت خدا را قطع کرد و به مرور زمان دست به امور دیگر زد.
5- در مقابل شیطان به واجبات و ترک معاصی بپردازید هنگامی که قدرت معنوی تان افزوده شد به ترک مکروهات و انجام مستحبات بپردازید
6- شخص غیر روحانی اگر هوا پرست شود یا اطاعت شیطان کند ضرر به خودش می رساند؛ ولی شخص روحانی ضررش به یک معنی به جامعه می رسد و لو این که به معنی دیگر هوا پرستی ضررش به تمام عوالم - بشر و موجودات دیگر می رسد.
 7- در عبادت مقید باشید به کیف آن نه کم.
8- در هر عمل عبادی که انجام می دهید توجه داشته باشید چه می گویید و با چه کسی سخن می گویید.
9- عبادات ظاهری هر چند که انسان را از کارهای ناشایسته باز می دارد. ولی اگر خلوص آنها زیاده گردد، تقرب زیادتر گردد و می تواند شما را به عبودیت رساند.
10- اخلاص در اعمال را در پیشانی هر عملی قرار دهید. اگر عمری بی خلوص اعمال خود را انجام دهید، مثل حیوانی هستید که برای روغن کشی شب و روز دور خود بچرخد، اما راهی طی نکرده باشد.
11- باید بدانید این جهان جز خواب و خور و اعمال دیگر شبیه آنها بیش نیست، اما اگر از این خواب و خور نتیجه گیری کنید، به جایی می رسید که ملائکه حیران شما گردند و عالم به فرمان شما آیند.
12- از افراط و تفریط در امور بپرهیزید. به قدری که احتیاج به خواب دارید خواب بروید؛ نه بیداری زیاد بکشید که از تمام امور شایسته اخروی و یا دنیوی بمانید و نه زیاد بخوابید که از مهم باز مانید، بلکه بر طبق نظری که خداوند به وسیله سفرایش معین فرموده عمل کنید
13- در کسب علم و تحصیل علاوه بر امور گذشته باید به وظیفه اصلی آشنا باشید تا از علومی که شما را فایده نمی بخشد، احتراز جویید
14- رفقای خود را بشناسید، پس از آن رفاقت کنید. مبادا با غافلین رفاقت کنید که شما را معین نیستند و از کار دنیا و آخرت هم شما را عائق و مانعند.
 15- از رفتن به قبرستان مسلمانان در هر شهری که هستید مضایقه ننمایید که بهترین مذکر (تذکر دهنده) است.
16- با اهل دل، دنیادیده ها و پیرمر دها بسیار معاشرت کنید که معین دنیا و آخرتند.
17- همیشه در فکر آن باشید وظیفه خود را انجام دهید، در هر لباسی، با هر کسی و در هر مقام، نه تملق کسی گویید و نه در فکر آن که نسبت به خود از کسی تملق بشنوید. بشر را یک مردن است، در راه وظیفه باشد یا برخلاف وظیفه
18- دل خود را محکم نگاه دارید و از جوانی در تمام جزئیات و امور خود این چنین باشید تا در پیری بتوانید چنین باشید.
19- از کوچکی این اندیشه را در سر داشته باشید که تمام قدرت ها در کف عنایت حق است، هیچ کس نمی تواند اگر خدا نخواهد به من صدمه ای زند، من باید به وظیفه ام عمل کنم، و لو عالم با من دشمن شوند، اگر چنین شدید آن وقتی که به مقام و ریاست رسیدید یا آن که وظیفه بزرگی برای شما پیش آ مد از عمل باکی ندارید.
20- از مشورت امور در هر امری، از اهلش مضایقه نکنید.
21- در امر ازدواج آن قدری که باید به فکر نجابت طرف باشید، به فکر جهات دیگر نباشید؛ چنانچه توانستید جمع بین نجابت و جهات دیگر بنمایید، چه بهتر و الا نجابت مقدم است.
22- استقامت و پایداری در امور را مرکب هر امری قرار دهید، تا آن مرکب به زیر پای شما است به منزل خواهید رسید و الا با پای لنگ در امور دنیوی و اخروی کجا توان به منزل رسید. هر چه امر و مقصد بزرگ تر و شریف تر باشد، استقامت در آن باید بیشتر باشد.
23- آن وقتی که به امری از امور دنیوی و اخروی و معنوی موفق شدید، بدانید که خداوند شما را موفق کرده، چون استقامت و رزیدید از خدا هم کمک می رسد و اگر استقامت نورزید   گویا به خداوند عملاً گفته اید: این چیزی که به ما داده ای نمی خواهیم.
24- در هر امری صبر و بردباری را پیشه خود قرار دهید، خداوند با صابرین است.
25- اگر می توانید در شبانه روز چند ساعتی یا لااقل پنج دقیقه را هم به فکر خود باشید، تا بر شما روشن شود چه کاره هستید، برای چه هستید، کجا می روید تا عمر به غفلت نگذرد.
26- محاسبه و مراقبه را در تمام اعمال و گفتار و کردارتان باید داشته باشید، نه سالی یک مرتبه، نه ماهی یک مرتبه؛ بلکه شبانه روزی یک مرتبه، اگر نگوییم ساعتی یک مرتبه محاسبه و هرآنی مراقبه لازم است.
27- همیشه پشتیبان حق و حقیقت باشید، آمر به معروف و ناهی از منکر باشید نه آن که خود هم داخل و با گناهکاران باشید.
28- ای عزیزان من! عقل از بین نمی رود ولی حب جاه، مال، فرزند و سایر علایق در کنار گذاشتن عقل تأثیر بسزایی دارد.
29- در جوانی عوض آن که به فکر معیشت پیری باشید به فکر خود باشید، ملکات و سرمایه های معنوی برای خود تهیه کنید تا در پیری از آن استفاده کنید.
30- ادب در زندگی را زینت هر عملی قرار دهید که به عزت و سعادت دنیا و آخرت زندگی کنید.
31- در مقابل پدر و مادر مراعات ادب و احترام کنید، زیرا ایشان واسطه هستی و هر سعادتی که نصیب شما شود، شده اند.
32- بالاخره روزی ما را از این تعلقات و آنچه که بدان دل بسته ایم جدا می کنند و می برند و به تعبیر شاعر: «عمری است پرده بستیم بر دیده خدابین / عمر دگر بیاید این پرده ها دریدن» ما هر روز پرده ای روی پرده های غفلت قبلی می آوریم و مرتب وابستگی جدیدی به وابستگی های قبلی مان اضافه می کنیم.
مال و مقام و چیزهای دیگر، هر کدام زنجیری است که به روح مان می بندیم، آن وقت هنگامی که ملک الموت می آید و می خواهد چیزهایی را که ما 60 یا 70 سال برگردن بسته ایم در یک لحظه قطع کند، برای مان دشوار است. اجمالاً بهتر است نبندیم تا نخواهیم باز کنیم، یا آن طور وابسته نباشیم که دل کندن مشکل باشد.
33- از همسرتان تشکر کنید هر چند غذایی که پخته شور یا بد شده است. وقتی از غذا ابراز رضایت می کنید همسرتان خوشحال می شود و این باعث رشد و پیشرفت معنوی شما می شود. یک بار من در جوانی در خانه با خانواده بد اخلاقی کردم در عالم معنا به من گفتند: بیست سال ناله های تو بی اثر شد
34- روزی که در محضر مبارک یکی از این بزرگان بودیم در مورد لزوم روضه امام حسین(ع) تمثیل زیبایی داشتند، ایشان فرمودند: «موبدان زرتشتی به آتش اعتقاد دارند و هرگز اجازه نمی دهند آتش عبادتگاه شان خاموش شود، چه خوب است ما نیز نسبت به آتش درون مان نسبت به امام حسین(ع) و ائمه(علیهم السلام) همچون آنان اصرار بورزیم.»
پیامبر(ص) می فرمایند: «در شهادت امام حسین(ع) حرارتی در دل های مومنین افروخته شده که هرگز سرد نخواهد شد»، چه خوب است همیشه به امام حسین(ع) توسل داشته باشیم و گرمای عشق و محبت ایشان را همیشه در قلب های مان زنده و برافروخته نگاه داریم.
35- از علامه طباطبایی(ره) سوال کردم: «آیا امکان تشرف به محضر امام زمان(عج) وجود دارد و در صورت امکان چه اعمال و دستوراتی تشرف را حاصل می کند؟»
ایشان فرمودند: در این مورد، رعایت سه مطلب ضروری است:
- برای دیدار امام زمان(عج) باید بسیار باتقوا و پرهیزکار بود.
- باید محبت، عشق و معرفت فرد زیاد باشد. البته هرگز کسی نخواهد توانست به حدی معرفت کسب کند که درخور امام زمان(عج) باشد، اما می توان در حد توان نسبت به این مسئله تلاش کرد
- مداومت کردن بر یکی از زیارت های مشهور.
خود ایشان در این مورد زیارتی را که با «سلام علی آل یاسین» آغاز می شود توصیه می فرمودند.
36- باید توجه بسیار به خوردن غذای حلال داشته باشیم. غذای حلال، اثرات مثبت بسیار در وجود فرد به جا می گذارد و لقمه غیرحلال، اثرات منفی بسیار با خود همراه دارد حتی از لقمه شبهه ناک باید پرهیز کرد، زیرا چنین لقمه ای نیز مانع و حجابی برای رسیدن به قرب الهی و زیارت مولا می گردد.
37- برای رسیدن به قرب الهی و حضور در محضر حضرت مهدی (عج) باید راه عارفان و عالمان را پیمود. در این بین، باید مراقب باشیم که اسیر تصوف نشویم و بین راه عارفان و صوفیان تفکیک قائل شویم.
- عارفان به مرجعیت شیعه معتقدند اما صوفیان چنین اعتقادی ندارند.
- آنان به طریقت، شریعت و حقیقت تأکید دارند و یک فرد را صاحب طریقت می دانند؛ مثلاً می گویند بعد از امام رضا(ع) آقای فلانی نائب ایشان است، اما ما بعد از امام رضا(ع) امامان دیگر تا امام زمان(عج) را نائب می دانیم و در زمان غیبت امام زمان(عج) نیز نائبان و مراجع تقلید را جانشین ایشان می دانیم.
- ذکرها و وردهای این دو گروه نیز متفاوت است. اهل تصوف ذکرهای خاص خود را دارند، اما عارفان ذکرها و دعاهایی را می خوانند که از جانب امامان معصوم(ع) صادر شده و مناجات هایی شناخته شده است.
- در محل عبادت دو گروه نیز تمایز هست. صوفیان در خانقاه عبادت می کنند و عارفان در مسجد؛ چنان که حضرت محمد(ص) و امامان(علیهم السلام) نیز چنین بوده اند و جایگاه عبادت و حتی درس های شان نیز مسجد بوده است.
- داشتن اعتقاد، محبت و توجه به امام زمان(عج) وجه تمایز دیگر این دو گروه است. اهل عرفان همه توجه و اعتقادشان به سمت اوست و گویی جز او چیزی در قلب شان راه ندارد، اما اهل تصوف، صحبت و یادی از امام زمان(عج) نمی کنند و به ایشان اظهار ارادت خاصی ندارند، این مسئله با مدتی همنشینی با آنان آشکار می شود و همه اش از قطب خود یاد کرده و اظهار سرسپردگی به او را دارند.
38- با علمای عامل، مجالست خود را ترک نکنید که اگر گفتار آنها شما را رهبر نشود، عمل شان شما را رهبری کند.
39- دنیا جای پایداری نیست، گذرگاهی است به قدر رفع احتیاج، دل به این گذرگاه نبندید.
40- عدم ارتکاب به گناه داشته باشیم. اگر فردی خود را ملزم به انجام دستوراتی کند، ذکرهایی بگوید و چله ای هم بگیرد، اما خود را از گناه دور نکند و پرهیزکار نباشد، به خواسته خود نخواهد رسید. همنشین و دوست ما باید هم فکر و هم عقیده ما و نیک اندیش و درستکار باشد. (2)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
برگفته از پایگاه فروغ توحید.
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین
9)خودسازی و تهذیب نفس یکی از مراحل بسیار مهم در سیر و سلوک است که با نادیده گرفتن این مرحله به هیج عنوان نمی توان طریق الی الله را سیر کرد و لذا از باب اهمیت توضیحاتی هرچند کوتاه خدمت شما عرضه خواهد شد.
خودسازی و تهذیب نفس در معارف دین :
انسان موجودی دو بعدی است که هم صلاحیت تعالی، تکامل و رسیدن به درجات ملائکه و صعود به «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»[1] را دارد و هم قابلّیت تنزّل از مقام انسانیّت و رسیدن به درجه‎ای را داراست که از درجه چهار پایان نیز فروتر رفته و به فرموده قرآن «کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[2]می شود.
 نفس لوّامه‎ و قوّه عاقله بشر در پرتو ارشادات انبیاء الهی پیوسته اورا به سمت تکامل و ترقّی سوق می دهند و در مقابل، نفس امّاره همراه با وساوس شیطان همواره او را به ورطه حیوانیّت می کشانند.
در اینجاست که ضرورت مجاهده دائمی با نفس، مراقبت و مهذب ساختن آن از هواهای نفسانی روشن می گردد، مجاهده‎ای که پیامبراکرم(ص) از آن به «جهاداکبر» تعبیر فرمودند و در صورت غفلت از آن انسان به وادی هلاکت سقوط خواهد کرد. از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) لشگری را به جنگ فرستادند، بعد از اینکه بازگشتند فرمودند: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر وبقی علیهم الجهاد الاکبر.
فقیل: یا رسول الله، ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس[3].
تزکیه و تهذیب نفوس از اهداف اولیه بعثت انبیاء‌ به شمار می رود. «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ »[4] «
او خداوندی است که در میان مردمی امّی پیامبری از خودشان فرستاد تا آیات خدا را بر آنها خوانده و آنها را تزکیه نماید و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد» و وقتی به اهمیت بیشتر آن پی می بریم که می بینیم خداوند در قرآن کریم بعد از یازده بار قسم ، تنها راه رستگاری را تزکیه نفس ذکر می کند.
«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحیها ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّیها»[5] «هر که نفس خویش را تزکیه کرد رستگار شد.» و آنچه به این مجاهده ویژگی فوق العاده می دهد دائمی بودن آن است و اینکه انسان همیشه باید مترصد دامهای شیطان و نفس اماره باشد حضرت علی (ع) می فرمود: «حتی یک لحظه مسامحه و سهل انگاری در مورد نفوس خود نکنید که این سهل انگاریها در مورد نفس، شما را به راههای تاریکی می کشاند»[6]
از همین روست که در مناجات امام سجاد (ع) مشاهده می کنیم که چطور از شرّ نفس خویش به خداوند شکایت می کند:
«الهی الیک اشکو نفساً بالسوء أمّاره والی الخطیئهِ مبادَرَهَّ...» «خدای من به توشکایت نفسی را می کنم که امرکننده به بدیهاست وبه خطا سبقت می گیرد و به معصیت و گناهان حریص است و در معرض سخط تو قرار می گیرد و مرا به وادی هلاکت می کشاند و مرا در نزد تو خوارترین هلاک شدگان قرار می دهد، تعلل او زیاد و آرزوی او بلند است...»[7]
در حالات علماء ربّانی و بزرگان دین نیز وقتی نظر می افکنیم ،‌دائماً مترصّد نفس خویش بوده و اهمیّت فوق العاده ای برای تهذیب نفس و خود سازی قائل بوده اند، به طوری که پیوسته به مراقبت و محاسبه از نفس خویش می پرداخته اند و در اثر همین مجاهدتها ،‌پروردگار عالم نیز طبق وعده‎ای که در قرآن کریم داده، «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»[8] افقهای جدیدی از معرفت و هدایت را به روی آنها گشوده است.[9]
تهذیب نفس در کلام بزرگان :
 حضرت امام خمینی(ره): «تا فرصت از دست نرفته بیدار شوید،‌در مرحله اوّل در مقام تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح خود بر آئید.»[10] «اگر شما درس بخوانید ممکن است عالم شوید ولی باید بدانید که میان مهذّب و عالم خیلی فاصله است.
هر چه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذّب انباشته گردد حجاب زیادتر می شود، در نفسی که مهذّب نشده علم حجاب ظلمانی است ، علم نور است ولی در دل سیاه دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده‎تر می سازد.»[11]
«... حوزه‎‎های علمیه بیدار باشند، تقوا را ،تقوا را، تقوا را، ‌نصب العین خود قرار بدهید ـ ‌فضلا و ‌طلاب علوم دینیه ،‌ تقوی، ‌تقوی، تنزیه نفس و مجاهده با نفس می تواند بر یک امّت حکومت کند.»[12]
آیه الله نجفی قوچانی (ره): «... و با لجمله، طلبه باید اوّلاً در تغیل باطن خود جدیّت نماید و چنانچه در اوّل طفولیّت است و باطن او هنوز چرکین و نجس نشده، مواظب باشد که نجس نشود... .»[13]
آیه الله سید احمد کربلائی(ره): در دستور العملی به یکی از شاگردان خویش می نویسد:«مواظبت کامل بر اداء‌ واجبات و ترک محرمات داشته باش و اولاً: در ابتدای صبح در این اندیشه کن.
ثانیاً: کمال مراقبت را در طول روز داشته باش. ثالثاً: هنگام اراده خوابیدن محاسبه نفس کن. رابعاً: در صورتی که نفس مخالفتی نموده آنرا جبران نما و نفس را با انجام ضّد میل آن مجازات و سیاست نما»[14].
آیه الله العظمی بهاءالدینی (ره): «با تهذیب نفس علم به بار می نشیند و ثمر می دهد. قدرت، مفید می شود و خدمت، ارزش می یابد. ارج و بهای افراد به خود سازی، تهذیب نفس و توجه به خداست.
هرچه تهذیب افزایش یابد، مشکلات و نابسامانی ها آسان و قابل تحمّل می شوند و در پی آن تائید الهی مسائل را حل می‎کند و اگر خدای نکرده این وظیفه اصلی فراموش شد، تمامی زحمات هدر می رود.»[15]
دستورالعمل دو تن از مراجع برای خودسازی آیات عظام مکارم شیرازی و سبحانی در پاسخ به سؤالی در خصوص راه خودسازی، تهذیب نفس و مراحل آن شرایط دست‌یابی به سجایای اخلاقی را تشریح کردند.
پاسخ حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی
 خودسازی و تهذیب نفس،‌ برای همه مخصوصاً طلبه‌ها، مسأله بسیار مهمی است. این گروه هر قدر علمشان بیشتر شود، باید تقوایشان هم بیشتر شود، به نکات اخلاقی بیشتر توجه داشته باشند، در برخوردهای اجتماعی ادب و آداب را بیشتر رعایت کنند، و گر نه افراد موفقی نخواهند بود.
برای رسیدن به این مراحل مطالعه کتاب‌های اخلاقی و آشنایی با حالات و زندگی علمای پیشین بسیار مؤثر است.
 در زمینه اخلاق،کتاب‌های خوبی با عناوین اخلاق در قرآن، اخلاق در نهج‌البلاغه و... نوشته‌ایم که برگرفته از قرآن و احادیث و روایات است و می‌دانیم که بهترین دستورات، در قرآن و نهج‌البلاغه و اخبار و روایات ائمه طاهرین (علیهم اسلام) آمده است. باید این دستورالعمل‌ها را بخوانیم و سعی کنیم یک به یک آن‌ها را در عمل پیاده کنیم.
مطالعه در زندگی و رفتار علمای گذشته نیز می‌تواند الگوی خوبی برای ما باشد. باید ببینیم آن‌ها مسیر تقوی و خودسازی و تهذیب نفس را چگونه پیموده‌اند و از تجربیاتشان بهره‌برداری کنیم
پی نوشت ها :
[1] . نجم آیة 9
[2] . اعراف / 179
[3] . الفروع من الکافی ـ ج5- کتاب الجهاد، بابوجوه الجهاد ص12 ، مرحوم کلینی، تهران /دارالکتب الاسلا میه / 1350 هـ . ش
[4] . جمعه /2، مشابه همین آیه در موارد دیگری در قرآن ذکر شده است: بقره / 151 ـ بقره / 129 ـ ال عمران / 164
[5] . سورة شمس آیات 1ـ9
[6] . نهج البلاغه ـ با ترجمه و شرح : فیض الاسلام ـ خطبة 85 ـ ص260- انتشارات فیض الاسلام / 1366
[7] . مفاتیح الجنان ـ شیخ عباس قمی ـ‌ مناجات خمس عشر، مناجات شاکین ـ ص198 ـ ‌انتشارات علامه چاپ چهارم/ تابستان 1380
[8] . عنکبوت /69
[9] . در نگارش مقدمه، از کتاب: اخلاق اسلامی (شرح خطبة متقین نهج البلاغه ) و شرح اربعین حدیث امام (ره) استفاده شده: 1)_ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ، دروس نهج البلاغة آیة الله مکارم شیرازی ـ‌تألیف: ‌اکبر خادم الذاکرین ص281 تا 287 ـ‌ ناشر: ‌مدرسة الامام علی بن ابیطالب/ سوّم/ 1379 _ 2 ) ـ شرح اربعین حدیث ـ ص3 ـ امام خمینی (ره) ـ مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام /اوّل/ 1371
[10] . جهاد اکبرـ ص61 ـ امام خمینی (ره) مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ـ چهارم/ 1374 .
[11] . همان / ص18
[12] . صحیفه نور ـ ج ـ ص- 10 /12/ 57 سازمان مدارک فرهنگی اسلامی /1369
[13] . سیاحت شرق ـ ص 214 ـ سیدحسن قوچانی معروف به آقا نجفی قوچانی چاپ اوّل/ مشهد، انتشارات طوس/، 1351 هـ . ش.
[14] . تذکرة المتقین ـ ص 176 ـ شیخ محمد بهاری همدانی (ره) -‌ انتشارات نهاوندی ـ چاپ دوّم / 1376
[15] . حاج آقارضا بهاءالدین (ره) (آیت بصیرت) ـص 73 ـ سید حسن شفیعی ـ چاپ اوّل / 1375 ـ چاپ قد‎س
10)بزرگان ما بارها و بارها روی مساله اخلاق در حوزه ها تاکید فرآوانی کرده اند. اگرچه در حوزه های قدیم، درس اخلاق یکی از ارکان حوزه ها به شمار می رفت اما متاسفانه حوزه های امروز ما کمتر به این مساله اهمیت می دهند.
آسیب شناسی این مساله در توان این مقاله نیست ولی مسلما جا دارد که گروهی متولی این مساله شده و به صورت جدی آسیب شناسی کنند.
از آنجایی که فقدان تهذیب و تربیت در حوزه های علمیه اثرات بسیار زیانباری برای جامعه و همچنین روحیه فرهنگی آن خواهد داشت لذا این تاکیدات پیوسته از جانب بزرگان مطرح شده است.
امام خمینی که اسطوره سیاست و فقه و عرفان عصر ما بود بر این مساله تاکید بسیار زیادی داشت. شما مکررا در جمع طلاب این توصیه ها را از امام راحل می شنیدید.
مساله واضح است. امام خمینی با درایت و تیزبینی داشتند اخر و عاقبت تساهل در مساله اخلاق را در حوزه ها می دیدند. از این رو بارها و بارها بر این مساله تاکید کرده و اهمیت دروس اخلاق در حوزه ها را بازگو می کردند.
فیضیه، اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید هم به درد نمی‏خورد. «الْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الاکبَرْ» هرچه انباشته‏تر بشود علم، حتی توحید که بالا‌ترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مُهذَّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‏کند.
باید کوشش بشود در این حوزه‏های علمیه، چه حال و چه بعدها کوشش بشود که اینها را مهذَّب کنند. در کنار علم فقه و فلسفه و امثال اینها، حوزه‏های اخلاقی، حوزه‏های تهذیب باشد، و حوزه‏های سلوک الی اللَّه تعالی.[1]
حوزه‏ها باید درس اخلاق داشته باشند، نه یکی، نه دوتا، ده تا، بیست تا، درس اخلاق داشته باشند. اگر بخواهید که آینده کشور شما یک آینده نورانی باشد، تربیت کنید اینهایی که وارد در حوزه‏ها هستند، یا در آنجایی که درس می‏گویید وارد می‏شوند، تربیتشان کنید به یک تربیتی که از این عالم هجرت کنند، توجه به ماورای اینجا بکنند، روحانی باشند؛ یعنی روح باشند، یعنی توجه به ماورای طبیعت داشته باشند.
از اول قدم‌ها که برداشته می‏شود، برای آن طرف برداشته بشود، وقتی این‌طور شد، اینجا هم درست می‏شود. آن کسی که جهات معنوی خودش را تقویت کرد، آن کس در جهات طبیعی هم قوی می‏شود.[2]
اخلاق باید در همه جا و در همه دروس، مورد توجه قرار گیرد، و اعتقادم بر این است که باید هرکس حوزه درسی بزرگ یا کوچکی دارد، یکی دو دقیقه ـ مقدمتا یا مؤخرتا ـ درس اخلاق بگوید که طلاب با اخلاق اسلامی بار بیایند.[3]
این یک باب واسعی است که در حوزه‏ها باید اشخاص متقی و اشخاص آشنای به حقایق اسلام، طلبه‏ها را تربیت کنند... به اینکه مبادا خدای نخواسته، یک وقت از این زی طلبگی خارج بشوند و خروج آنها موجب تزلزل عقیدتی در مردم بشود.[4]
آموزش وقتی مفید خواهد شد که تزکیه باشد، که تربیت روحی و اخلاقی در آن باشد. در دانشگاه‌ها و در سایر مراکز علم، چه در آنجاهایی که علمای روحانی هستند، و چه در آنجاهایی که دانشمندهای غیر روحانی هستند، اینها باید اشخاصی باشند در آنها که این طلاب را در آنجا، و این دانشجوها را در اینجا تربیت اخلاقی بکنند. تزکیه بکنند نفوس اینها را. همان طوری که دارند تحصیل می‏کنند تزکیه نفس هم داشته باشند.[5]
انسان اگر چنانچه در خلال تحصیلی که مشغول تحصیل است یک قدم هم برای تهذیب نفس بردارد... این حوزه‏ها فاقد شدند این مطالب را. این نیست الان، کم است اینها.
اینها هم نمی‏گویند. کم است آن اشخاصی که حالا هم یک حوزه تهذیبی داشته باشند؛ یک حوزه اخلاقی داشته باشند؛ یک حوزه موعظه‏ای داشته باشند.
یک دست‌های ناپاک اینها را ساقط کرده؛ یعنی این حوزه‏ها را ساقط کرده است. ای آقا! فلانی اهل منبر است! خوب، اهل منبر باشد. حضرت امیر هم اهل منبر بود. اینها برای این است که این حوزه‏ها از این معنویاتی که دارند ساقط بشوند.[6]
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

11) اقیانوس بیکران هستی، گوهرانی پرورش یافته اند چراغ راه بشریت شدند و در  زندگی انسانها، مشعلدار و روشنایی آفرین گردیدند. 
آنان با بصیرت،دانش و بینش خود، شور و شادی آفریدند و با راستی و صفا، پاکی دل و صفای باطن، ساحت حیات انسانی را عطرآگین ساختند. و در هر زمان و دیاری، سرمشق ارباب دل و الگوی خداباوران گشته اند.
در فرهنگ قطور و شفاف تشیع، از این گوهران ارزشمند بسیار بوده اند که مانند خورشید بر تارک تاریخ تشیع درخشیده و در پرتو نور خود، چهره های فروزانی تربیت کرده اند.
آیت الله مرعشی نجفی  رحمه الله علیه – یکی از این گوهران ناب و کمیاب بود که از سجایای اخلاقی بی‏شماری برخوردار بودند که ذکر همه سجایا مقدور نیست و تنها به ذکر چند مورد بسنده می‏ شود.
 ساده زیستن
 یکی از خصوصیات برجسته آیت الله مرعشی نجفی (ره) ساده زیستی و عدم توجه به مسائل مادی و دنیوی بود.ایشان پس از اقامت در قم و ازدواج از نظر مالی مدتها در وضعیت‏بدی به سر می‏بردند و مدتها اجاره‏نشین بودند تا اینکه کم‏کم با تهیه یک زمین کوچک در آن خانه‏ای ساختند و تا آخر عمرشان نیز در آن زندگی کردند.
ایشان هیچوقت از وضعیت مالی مطلوبی برخوردار نبودند و هر آنچه به دست می‏آوردند، در راه رفع حوایج مردم مصرف نموده، یا وقف می‏کردند و هیچ‏گاه مالی را به خودشان اختصاص نداده‏اند.
می‏فرمودند: «من شب که می‏خوابم هیچ پولی، هیچ اندوخته‏ای در جیب من نباشد، چون ما عامل هستیم.ما باید از این دست بگیریم و با دست دیگر بدهیم به فقرا، ایتام، نیازمندان و کمک کنیم به مراکز علمی، دینی و فرهنگی، اینها مال ما نیست!» و تا آخر عمر نیز چنین بودند.
شب آخری که ایشان رحلت فرمودند، همان شب به بنده می‏فرمودند: «من خیلی بارم سبک است و هیچ نگرانی ندارم، تنها یک چیز مرا زجر می‏دهد و آن این است که می‏ترسم در ایام زندگیم نوشته من یا صحبتهای من در هر موردی باعث شده باشد که حقی ناحق شود،
 یا در همسایگی ما گرسنه‏ای بوده باشد و ما غذای سیر خورده باشیم که و الله و بالله و تالله اگر چنین چیزی بوده من آگاهی نداشته‏ام و نصیحت می‏فرمودند که شما هم بارتان را سبک کنید و از تجمل پرستی و خانه بزرگ و...بپرهیزید، که همه چیز ظرف چند دقیقه نابود می‏شود.»
 و روزی که ایشان از دنیا رفتند، یک قبا داشتند که مشکی بود و در ایام محرم و صفر می‏پوشیدند و مجموع پولی که در جیب ایشان بود، هشتصد تومان بود و هیچ اندوخته‏ای، زمینی یا ملکی نداشتند و هر آنچه به دستشان می‏رسید، در موارد فوق الذکر مصرف می‏کردند.
 عشق به کمال و علم
 یکی دیگر از خصوصیات آیت الله مرعشی نجفی (ره) علاقه فراوان و بی‏حد و حصر نسبت به تحصیل و کسب علم و دانش بود.
ایشان نقل می‏فرمودند: «زمانی که ما در نجف اشرف به تحصیل اشتغال داشتیم، گاهی می‏شد که ما تا 40 روز اصلا گوشت گیرمان نمی‏آمد که بخوریم، خوب آقازاده هم بودیم و رویمان نمی‏شد برویم پیش اعلام و بزرگان آن وقت و دست دراز کنیم و گاهی آنقدر سرگرم درس بودیم که تا 24 ساعت گرسنه می‏ماندیم ولی اصلا توجه به این مسائل نداشتیم.» می‏فرمودند:
«زمانی که من در مدرسه قوام در نزدیکیهای صحن مطهر مولی امیر المؤمنین در نجف اشرف به تحصیل اشتغال داشتم، با مرحوم آیه الله حاج سید ابو القاسم ارسنجانی شیرازی که از علماء بزرگ شیراز بودند، هم حجره بودم.
 ما گاهی گرسنه می‏شدیم و هیچ چیز نداشتیم بخوریم. بعضی از اعیان و اشراف آن روز هم فرزندان خود را می‏فرستادند به نجف اشرف که درس بخوانند، ولی اینها معمولا می‏آمدند و درس نمی‏خواندند و آش و پلویی راه می‏انداختند و عده‏ای هم از این افرادی که دنبال دنیا بودند، دور اینها را می‏گرفتند و ارتزاق می‏کردند، گاهی اینها کاهوی زیادی می‏خریدند و می‏آمدند در کنار حوض و برگهای زیادی را می‏ریختند در حاشیه حوض و ساقه‏های وسطش را می‏بردند و می‏خوردند.
و من و آن رفیق هم حجره‏ام با هم می‏رفتیم این برگهای اضافی کاهوها را مخفیانه جمع می‏کردیم و با آنها سد جوع می‏کردیم و هیچگاه هم به خودمان اجازه نمی‏دادیم که برای کسی بازگو کنیم، ولی آنی از تحصیل و تدریس غافل نبودیم.»
استفاده از امکانات داخلی
 آیت الله مرعشی نجفی (ره) ویژگی دیگری که داشتند، می‏فرمودند: «من از روز اولی که خودم را شناختم و روی پای خودم ایستادم، از البسه خارجی استفاده نکرده‏ام».
و تا آخر عمرشان هم همینطور بودند و می‏فرمودند: «این یک راه مبارزه با استعمار و استعمارگران است».
حتی یک وقتی خیاط آمد و به ایشان گفت: آقا دکمه از خارج می‏آید و برای قبا ناچاریم از آن استفاده کنیم، ایشان اجازه ندادند و مدتی در این فکر بودند که چه بکنند، بعد یکی گفت‏بعضی از خانمها در خانه از این قیطانهایی که به لب عبا می‏دوزند، شبیه دگمه درست می‏کنند و شما می‏توانید این را به خیاط بدهید و لذا لباسهای ایشان هیچ وقت دگمه نداشت و از همین قیطانهایی که در داخل تولید می‏شد استفاده می‏کردند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:کتاب فقهای نامدار شیعهتهیه و فرآوری : علی فریادرس

12)طلبگی و بازگشت به خویشتن
   یک سال دیگر از عمر ما گذشت. شما جوانان رو به پیرى و ما پیران رو به مرگ پیش مى‏رویم. در این یک سال تحصیلى شما به حدود تحصیلات و اندوخته‏ هاى علمى خود واقفید؛ مى‏دانید چقدر تحصیل کرده و تا چه اندازه پایه ‏هاى علمى خود را بالا برده‏ اید؛
 لیکن راجع به تهذیب اخلاق، تحصیل آداب شرعیه، معارف الهیه و تزکیه نفس چه کردید؟ و چه قدم مثبتى برداشتید؟ هیچ به فکر تهذیب و اصلاح خود بودید؟ و در این زمینه برنامه‏اى داشتید؟ متأسفانه باید عرض کنم کار چشمگیرى نکردید، و در جهت اصلاح و تهذیب خود قدم بلندى بر نداشتید. (امام خمینی ره، کتاب جهاد اکبر).
اخلاق برای خود یا برای اصلاح دیگران؟ علم برای شناخت یا برای گفتن به دیگران؟ دو سوال کلیدی که پاسخ آن میتواند مسیر زندگی یک فرد را متحول کند. آنچه در پی می آید روایتی کوتاه از تعدادی از طلبه ها است که گرچه کم هستند اما روال آنها بسیار جای تامل دارد.
اخلاق:
  شاید دغدغه اصلی طلبه های قدیمی خودسازی بوده است، برای آنها اعمالی چون نماز شب، نوافل، زیارت، خلوت، روزه، توسل و… بسیار مهم بود،
برنامه ریزیهای آنها بر اساس و معیار انطباق و عدم انطباق با برنامه خودسازی تعیین میشد، و این روال موجب شده بود که مردم با نگاه به این علما، وجود خدا را حس کنند، علمای بزرگ از مطرح شدن به عنوان مرجع تقلید فراری بودند وسعی میکردند.
 این مسولیت را به دیگران واگذار کنند، با این سیستم طلبه قبل از ورود به جامعه خودساخته بود، یعنی اولویت اول خود طلبه بود و بعد دیگران، گرچه بسیاری از طلبه های امروزی نیز چنین فکر میکنند اما هستند کسانی که به این مسائل، کم‌توجه هستند.
 برخی از طلبه های امروزی تصور میکنند نجات یافتگانی هستند که باید دیگران را نیز نجات دهند، برخی از ایشان حتی در جلسات اخلاقی که شرکت میکنند یادداشتهایی را مینویسند تا بعدا بتوانند از آنها در منبر و سخنرانی استفاده کنند، وقتی حدیثی را میخوانند میگویند برای منبر بدرد میخورد، خلاصه اینکه خود را فراموش کرده اند.
این روزها سه سفر اول ملاصدرا که در راستای خودسازی مطرح شده است نزد برخی از طلبه ها غریب است و سفر چهارم که در راستای هدایت و اصلاح جامعه است فربه تر از جایگاه خود شده است.
علم آموزی:
 شاید شما نیز برخی از طلبه ها را مشاهده کرده اید که قبل از ورود به حوزه همه مباحث اسلامی را از باب تعبد پذیرفته اند و پس از ورود به حوزه به دنبال آن هستند که مفاهیم اسلامی را به گونه ای بفهمند که بتواند دیگران را ترغیب به پذیرش اسلام کنند، هدف برخی از اینان از ورود به حوزه نه فهم مسائل اسلامی و کشف حقیقت بلکه پاسخ به شبهات است یعنی اینکه گویا به لحاظ علمی خود نیازی به معارف ندارند،
 هرگونه سوال جدید در مورد مباحث اسلامی نزد اینان شبهه تلقی میشود که باید به آنها پاسخ داده شود اما زمانی که پاسخهای کلیشه ای و سست آنها مخاطب را اغنا نمیکند مخاطب را متهم میکنند که به لحاظ فکری تحت تاثیر قرار گرفته است،
اینان دچار توهمی هستند که تصور میکنند فقط فهم آنها معتبر است ازین رو مراکز علمی دیگر را به سخره میگیرند، نگاه اینان به مسائل اسلامی بسیار سطحی است و حتی در میان خود دیدگاههای اسلامی نیز جستجوی لازم را نمیکنند تا حداقل این معارف را بهتر بفهمند در واقع میتوان گفت که اینان بمرور تبدیل به طلبه های حرفه ای میشوند.
نتیجه:
 این روال از اخلاق و علم آموزی انسان را به رکود میکشاند، باید به مردم مطلبی را بگویی که یا درست متوجه نشدی و یا اینکه بعضا به آن اعتقاد نداری، داستان کشیش دان امانوئل بسیار آموزنده است کشیشی که بعد از مدتها در اعتقادات خود شک میکند .
و به عقاید گذشته خود پشت پا میزند اما جایگاه اجتماعی او طوری است که نمیخواهد آن را از دست بدهد از این رو کشیش باقی میماند و آیین های مذهبی را برای مردم اجرا میکند آیین هایی که خود به آنها اعتقادی ندارد.
شاید وقت آن باشد تا با تامل، خود فراموش شده را از میان گرد و خاک بیرون بکشیم و در اخلاق و علم آموزی خود را بر دیگران اولویت دهیم که نجات جامعه نیز در این خواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
منبع: نامه‌های حوزوی

13)وقتی انسان بنده خدا می شود و در وجودش همه چیز را کنار می زند و فقط یک مساله در زندگی او اهمیت دارد و آن هم رضای خداست, آن وقت وجودش الهی و خدایی می شود. چند سال بندگی می کند ولی این بندگی او را به پادشاهی می رساند و در حقیقت بنده خدا, پادشاه دیگران است.
بنده او شو که به یک التفات               خواجگی هر دو جهانت دهند.
 این مضمون نیز در روایات ما وارد شده است. همچنین کسی که جانشین خداوند روی زمین شد, خدایی می شود و مانند او اختیارات تامه ای خواهد داشت. فقط تفاوت در اینجاست که خداوند واجب الوجود است و جانشین او ممکن الوجود و تمام کارهای خارق العاده ای که انجام می دهد به اذن خدای متعال انجام می گیرد.
اولیای ما اینگونه بودند و در درجات پایین تر علمای ربانی و بزرگانی که سالها طوق بندگی خدای متعال را به گردن آویختند به این مقامات نائل شدند.
آیت الله موسی زنجانی فرمودند :در کتاب «حاج علی محمد نجف آبادی» که شرح احوالات آخوند ملاحسینقلی همدانی را آوردند داستانی را بنده شنیده ام که دیدم در آن نوشته نیست خوب است که به آن نوشته اضافه شود.
در یکی از ایام در منزل آیت الله بنی صدر همدانی بودیم آیت الله حاج سید علی خلخالی فرمودند از جناب حاج شیخ جواد جواهری نتیجه صاحب جواهر شنیدم که فرمود:
عموی من که نوه صاحب جواهر می شدند از نظر معیشت سخت در فشار بودند و به لحاظ اقتصادی وضعیت نامناسبی داشتند.
 بنده به نظرم رسید که به خدمت علما بروم و از آنها نامه هایی بگیرم که یا برای وکلای خودشان در ایران یا اشخاصی که از نظر مالی توانایی دارند و از وجود علما و بزرگان به حساب می آیند، بنویسند که به عموی ما مساعدتی بکنند تا از این وضعیت بیرون آید.
با این انگیزه خدمت علما رسیدم و نامه هایی برای عمویم گرفتم.
بعد سوال کردم در همدان چه کسی هست که بتواند به ایشان کمک کند گفتند امیرافخم. سوال کردم در نجف چه کسی او را می شناسد؟
گفتند: شاید اگر آخوند ملاحسینقلی همدانی برای ایشان چیزی بنویسد از آن جهت که ایشان هم همدانی است شاید ترتیب اثر بدهند.
لذا رفتم خدمت آخوند ملاحسینقلی همدانی و مطلب را گفتم. ایشان فرمودند: ایشان امیر هستند و برای خودش خدم و حشم دارد به حرف من که در نجف منزوی هستم و کسی مرا نمی شناسد توجه نمی کند و از نوشتن عذر آوردند.
من نیز اصرار کردم و به خدمت ایشان عرض کردم حالا اگر شما نامه ای بنویسید اگر نفعی نداشته باشد ضرری هم ندارد، نهایتا ترتیب اثر نمی دهد.
ایشان نیز کاغذ ته سیگار خود را باز کردند و چیزی روی آن نوشته و آن را لوله کرده و به من دادند.
من از اینکه ایشان این درخواست را روی چنین کاغذی نوشتند و حاجت مرا چنین اجابت کردند ناراحت شدم و می خواستم به ایشان چیزی بگوم اما منصرف شدم و چیزی نگفتم و بیرون آمدم.
به هر حال نامه ها را جمع کردم و آمدم خدمت عمویم و نامه ها را به ایشان دادم و یادم به نامه آخوند همدانی آمد و آن را هم داده و گفتم این نامه را هم آخوند همدانی برای امیرافخم نوشته اند.
عموی بنده از این نامه ناراحت شدند و گفتد آخر اگر من این نامه لوله شده را بدهم به امیرافخم نمی گوید عرب ها چقدر نادانند و این هم  نشانه حماقت آنها.
من عصبانیت عمو را با سخنان خود فرو نشاندم و گفتم حالا اگر چیزی بگوید به آخوند می گوید نه به تو.
این نامه را پیش خودت نگه دار شاید به دردت بخورد.
خلاصه عمو را بدرقه کردم و ایشان رهسپار شد.ایشان بعداً برایم تعریف کرد که چون به همدان رسیدم دیدم نام امیرافخم بر سر زبانهاست چون از منزلش پرسیدم گفتند در فلان محله همدان بارگاهی دارد چون به آنجا رفتم دیدم ساختمانی مجلل به همراه خدم و حشم دارد. پیش رفته و گفتم حامل نامه ای از آخوند ملاحسینقلی همدانی برای جناب امیرافخم هستم.
ملازمان ایشان پیغام مرا برای وی بردند و خبر آوردند که به انتظار بمانم تا ایشان بیایند.
به انتظار ایشان ماندم. پس از مدتی دیم همه به احترام ایستادند و از راهروی که از دور پیدا بود و این راهرو از میان اتاقهای تو در تو می گذشت دیدم که از دور پیر مردی قد خمیده و عصا بدست می آید تا رسید به من و من نامه جناب آخوند را به ایشان دادم.
ایشان نیز قبل از اینکه نامه را باز کند و بخواند آن را در طول پیشانی بالای ابروهایش کشیده و صلوات فرستاد و این کار سه بار تکرار کرد و سپس نامه را باز کرد و خواند. با خواندن نامه شروع به گریه کرد و به شدت گریست و اطرافیان متأثر و منقلب شدند و من نیز تحت تأثیر قرار گرفته بودم.
آخوند ملاحسینقلی همدانی به ایشان نوشته بود:
«امیر جند جهنم؛ برای خلاصی از عذاب الهی، آورنده نامه جناب شیخ را مساعدت فرمایید. ملاحسینقلی همدانی»
پس از آن به من گفت به همراه من بیا و با هم رفتیم تا به اندرونی منزل ایشان رسیدیم و به اتاق شخصی خودش رفتیم.
به من گفت هزینه خرید یک باب منزل در نجف چقدر می شود؟
من گفتم فلان دینار. گفت چقدر قرض دارید؟ گفتم: فلان دینار. بعد یک کسیه زر به من داد و گفت: این مقدار کفایت می کند؟
آن کیسه خیلی بیشتر از مقدار قرض و خرید یک خانه مناسب بود.
بعد گفت از آنجا که شما قصد ارض اقدس را دارید من مزاحم و مانع شما نمی شوم. لذا دو اسب آماده کرده و یک نفر به همراه من فرستاد که در طول سفر دنبال من باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:به نقل از پایگاه فریادرس بندگانتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
14)به توصیه‌های رهبر معظم انقلاب توجه کنید:
 شما جوانید. بزرگترین سرمایه‌ى جوان، دل پاک و نورانى اوست. عزیزان من! از این دل نورانى استفاده کنید. رابطه‌تان را با خداى متعال مستحکم کنید.
 اگر جوان که آمادگى دارد، بتواند با خشوع، با ذکر، با تضرع، با توسل، دل خود را با خداى متعال آشنا کند، همان چیزى خواهد شد که مصداق «نورٌ على نور» است؛ نور معرفت الهى به دلهاى شما خواهد تابید. از گناه دورى کردن، با خدا انس گرفتن، نماز را مغتنم شمردن، جزو کارهاى مهم است.
 یکى از بزرگترین نعمتهاى خدا نماز است. نماز به ما این فرصت را میدهد که هر روزى چند بار ناگزیر با خداى خودمان حرف بزنیم، با خداى متعال تخاطب کنیم، از او کمک بخواهیم، به او عرض نیاز کنیم، سرسپردگى خودمان به ساحت ربوبى را با این تضرع و با این نیاز تقویت کنیم. بزرگان به نماز خیلى اهمیت میدادند. نماز در اختیار همه است.
غالباً قدر نماز و اهمیت نماز را نمیدانیم. فقط این نیست که باید یک اسقاط تکلیفى کرد؛ نه، یک فرصت بزرگى است که باید از آن استفاده کرد.
فرمود نماز مثل چشمه‌ى آبى است درِ خانه‌ى شما، که روزى پنج بار شما در این چشمه‌ى آب شستشو میکنید. این شستشو میتواند براى دلهاى جوان آثار ماندگارى داشته باشد. با طهارت و تقواست که میتوان سخن نافذ و تأثیرگذار را از خداى متعال هدیه گرفت.
 یک علت اینکه امام بزرگوار ما یک کلمه‌اش در این فضاى عظیم عمومى کشور، در شدت و محنت، در همه‌ى حالات اثر شگفت‌آورى میگذاشت، معنویت او بود، صفاى باطن او بود، ارتباط و اتصال او به خدا بود، اشکهاى نیمه شب او بود.
 فرزند امام - مرحوم حاج سید احمد - همان وقت در زمان حیات امام به من گفت: نیمه شب که امام بلند میشود، از بس گریه میکند، این دستمالهاى معمولى براى پاک کردن اشکش کفاف نمیدهد؛ مجبور است اشک چشمش را با حوله پاک کند؛ اینقدر اشک میریزد.
 آن مرد پولادین، آن مردى که حوادث و لطماتى به سمت او سرازیر میشد که یک ملت را تکان میداد و او را تکان نمیداد، آن مردى که عظمت و هیمنه‌ى قدرتهاى جهانى در نظر او هیچ و پوچ بود، آن مرد در مقابل عظمت الهى، در حال دعا و استغاثه، آنجور اشک میریخت. اینها خیلى قیمت دارد. این فرصتها را قدر بدانید
-------------------------------------------------------------------------------
منابع:بیانات مقام معظم رهبری17 ذى‌القعده 1431تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

15)در زمان ما یکی از دغدغه های بسیاری از جوانان متدین و مذهبی، دیدار با امام زمان روحی له الفداء است. همین مساله به تناسب محبوبیتی که دارد سبب انحراف گروهی شده و متاسفانه برخی افراد با استفاده از موقعیت های اجتماعی کاذبی که برای خود ایجاد می کنند در صدد به دام انداختن جوانان پاک و متدین برمی‌ایند.
با کمال تاسف این گروه‌ها تا حدی در کار خودشان موفق بوده اند. اما اینکه چرا در تبریز مجتهد جلیل القدری بود به نام آیت الله آقا میرزا رضی تبریزی (رضوان الله علیه) که در زمان ابتداء طلبگی بنده، ایشان مرحوم شدند.
کتابی است به نام «مطارح الانظار فی طبقات اطباء الاعصار» تالیف میرزا عبدالحسین خان فیلسوف الدوله، کتاب کمیابی است. مؤلف کتاب، برادر آقا میرزا رضی میباشد.
از ثقات شنیدم که وقتی ایشان به قم آمده بودند و مهمان امام خمینی شده بودند، ایشان به خانواده شان فرموده بودند: این مهمان ما کسی است که با دلگرمی میشود از او تقلید کرد! و این کلام ایشان به خوبی دلالت بر عظمت علمی و عملی آقامیرزا رضی دارد.
مرحوم آقا میرزا رضی گفته بود:
ما در منزلمان کار بنایی داشتیم؛ عده ای کار میکردند. در میان کارگرها یک نفر بود که معلوم بود با دیگران فرق دارد. دنبال بهانه ای میگشتم که با او سر صحبت را باز کنم. برای کار، نیاز به نردبان بلندی داشتیم که آن را کرایه نمودیم و پس از اتمام کار بنا شد آن کارگر، نردبان را ببرد و تحویل دهد.
وقتی رفت و برگشت، مقداری بیش از معمول طول کشید؛ چون حدود مسافت را میدانستم. دیدم بهانه ای است برای صحبت کردن، به او گفتم: چه شد که مقداری طول کشید؟!
با یک متانتی جواب داد: چون نردبان بلند بود و ممکن بود که به دیوار خانه های مردم اصابت کند و من مدیون شوم، لذا با احتیاط بیشتری حرکت کردم؛ به همین جهت مقداری بیشتر طول کشید.
فصل تابستان بود و آفتاب دیر غروب میکرد. هنگام ظهر که کارگرها برای تهیه غذا و صرف نهار متفرق شدند، او اول وقت به سراغ نماز رفت و با حالت توجه خاصی نماز میخواند.
وقتی تکبیر میگفت، من شدیداً تحت تأثیر قرار میگرفتم، بدنم گویا به لرزه میافتاد!
نماز که تمام شد، رفتم به او گفتم: شما بعد از اتمام کار، باز هم وقت برای نماز خواندن داشتی، چرا درزمان کار من، نماز میخوانی؟
در جواب من فقط این را خواند:و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا
«و مساجد مخصوص خداوند است پس نباید با خدا احدی غیر او را پرستش کنید».
با این جواب او، گویا پاهایم لرزید و نتوانستم خود را کنترل کنم، همانجا نشستم و فهمیدم شخص فوق العاده ای است.
از او عذرخواهی کردم و گفتم: غرضم از این مطالب این بود که خواستم مقداری با تو صحبت کنم. حالا بگو امام زمان - عج  الان کجا هستند؟!
گفت: حضرت در تبریز تشریف داشتند؛ یک ساعت است که این شهر را ترک نموده اند.
گفتم: چکار کنم که خدمتشان برسم، راهش چیست؟!
گفت: یک مقداری به خودت رسیدگی کن، مراقبه داشته باش؛ آقا خودشا تشریف می آورند! پس از آن صحبت هم دیگر او را ندیدم
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
16)همانطور که هر چیز آفت مخصوص خودش را دارد توجه به این نکته نیز بسیار مهم است که مبادا عشق به مرجع شدن و اجتهاد, مانع از خلوص و تقوای لازم برای زعامت و مرجعیت شود.
به تعبیر دیگر زمانی قبول مرجعیت و تلاش برای رسیدن به آن مطلوب است که وظیفه چنین اقتضا کند. سیره علمای بزرگ ما در این زمینه نیز اینگونه بوده و به شدت از قبول مرجعیت امتناع می ورزیدند.
به راستی که مرجعیت لایق ایشان بود نه ایشان لایق مرجعیت...
حکایت اول:
از مرحوم ملا علی همدانی نقل شده که فرمود:در منزل حاج شیخ ابوالقاسم قمی که یکی از علمای با فضیلت بود نشسته بودیم دیدیم
مرجع وقت حاج عبدالکریم حائری تشریف آوردند پس از نشستن، مسئله ای را مطرح فرمودند و به حاج شیخ ابوالقاسم فرمودند:
نظر شما در این مسئله چیست؟
ایشان مقداری تأمل کرده سپس جواب مسئله را بیان کردند حاجی شیخ فوری خادمش را صدا زد فرمود:
 از اراک این مسئله را ازمن سؤال کرده اند و من جوابش را نوشته ام که بیایند ببرند زود برو نگذار آن کاغذ را ببرند آن  جوابی که من نوشته ام اشتباه بوده همین جوابی که آقا بیان فرمودند بنظرم صحیح تر است .
حکایت دوم:
هنگامی که پس از ارتحال میرزای شیرازی اول، برای قبول و پذیرش مرجعیت به  آیه الله حاج سید محمد فشارکی  مراجعه می کنند او می گوید:
« من شایسته مرجعیت نیستم. زیرا ریاست دینی و مرجعیت اسلامی به غیر از علم فقه امور دیگری لازم دارد از قبیل:
اطلاع از مسائل سیاسی و شناختن موضعگیریهای درست در هرکار.
و اگر من در این امر دخالت کنم به تباهی کشیده می شود. برای من غیر از تدریس کار دیگری جایز نیست.»
و بدین گونه آن عالم وارسته  مردم را  به  آیه الله میرزا محمد تقی شیرازی ارجاع داد .
حکایت سوم:
در حالات آیه الله محمد فشارکی می نویسند:ایشان از مجتهدین بزرگ زمان خودش بود. بعد از فوت مرجع عالیقدر آیه الله محمد تقی شیرازی مردم  به ایشان مراجعه کردند تا در مسجدی که هر شب آیه الله شیرازی در آن نماز جماعت می خواند اقامه نماز کنند و مرجعیت تقلید را هم بپذیرند.
آیه الله فشارکی می گویند:
دیدم در آن شب چیزی در من است که مرا خوشحال کرده و بعد فهمیدم که ماجرای مرجعیت است و شیطان در من نفوذ کرده. با خود گفتم:
می دانم با تو چه کنم.
فردای آن شب می آیند و هر چه به آیه الله فشارکی اصرار می کنند بیا و نماز را بخوان قبول نمی کنند و از همینجا بود که ایشان حتی تا آخر عمر رساله هم ننوشتند و فقط شاگرد تربیت کردند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
17)وقتی کسی خالصانه برای خدا کار می کند و ائمه اطهار علیهم السلام را نیز خالصانه و بدون هیچ غرض دیگری دوست دارد و به آنها عشق می ورزد, قطعا هدیه ای در خور شأن آن بزرگواران خواهد گرفت.
بدون شک پاداش برخی از اعمال در این دنیا قابل محاسبه نیست. این مساله در تمام کارهای خیر و شر مشترک است. ممکن است کسی هزاران نفر را کشته باشد در حالی که اگر بخواهیم در این دنیا او را مجازات کنیم یک بار بیشتر نمی توانیم او را قصاص کنیم
همینطور از طرف دیگر ممکن است کسی روح و جان هزارن نفر را زنده کند و به زندگی معنوی خیلی ها حیات ببخشد اما قطعا در این دنیا نمی تواند اجر خودش را بگیرد. همین مساله یکی از ادله وجود معاد است.
خیلی از بزرگان و علمای ما نیز خدماتی کرده اند که هرگز در این دنیا نمی توان برای آنها پاداشی در نظر گرفت. و کسی که برای خدا کار می کند هدیه ای می خواهد در خور شأن خداوند متعال. بسیاری از این خدمات که خالصانه و بدون هیچ نام و نشانی انجام می شود در نزد خداوند محفوظ است و این ما هستیم که خیلی از این ها را نمی بینیم. فقط شاید گاهی گوشه ای از این پاداشها را نشانمان بدهند.
در اینجا حکایت عجیب و تکان دهنده ای از علامه امینی خواهیم خواند که گوشه ای از ارادت او به خاندان اهل بیت و در مقابل, ارادت ائمه اطهار علیهم السلام به ایشان را نشان می دهد:
مرحوم علامه تهرانی در کتاب معاد شناسی خود می نویسد:
از شخص موثقی شنیدم که می گفت:روزی یکی از معممین برای عیادت مرحوم علامه امینی در منزل موقت ایشان که در منطقه پیچ شمیران تهران بود رفته بود.
علامه امینی ( ره) سخت مریض و به پشت خوابیده بودند.
آن شخص ضمن احوالپرسی و صحبت از آقا سؤال کرده بود:
 اگر انسان به حضرت عباس علیه السلام علاقه و محبت نداشته باشد به ایمان او صدمه می خورد؟
علامه متغیر شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند:
به حضرت ابوالفضل علیه السلام که سهل است. اگر به بند کفش من که نوکری از نوکران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبت نداشته باشد از این جهت که نوکرم ، والله به رو در آتش خواهد افتاد!
از قول فرزند علامه امینی قدس سره نقل می کند:وقتی پدرم را دفن کردیم  ، یکی از بزرگان  آمد و به من تسلیت گفت و فرمود:
 من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی می نمایند.
در عالم خواب دیدم:حوضی است  و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد می آیند و مولا از آن حوض ،  به آنها آب می دهند. گفتند: این حوض کوثر است.
 در این حال آقای امینی به نزدیک حوض رسید حضرت ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او
فرمودند:بیض الله وجهک کما بیضت وجهی ( پروردگار رو سفید کند تو را کما اینکه مرا رو سفید کرد)
علامه نسبت به حضرات معصومین علیه السلام بسیار ادب داشت. وقتی وارد حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام می شد از پایین به بالای سر نمی رفت. روبروی حضرت می ایستاد و گریه شدیدی می نمود.
خود ایشان به من فرمودند:« از آن وقتی که در نجف هستم از سمت بالای سر حرم نرفته ام.» از پایین وارده شده و از همان سمت خارج می شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری  محمد حسین امین  

همه اش از تبیان بود


 


 
 
درسهایی از بزرگان وعلما(8)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

پول حرام به شکل مار
 حضرت آیت الله آخوند مى فرمود: شبى در خواب دیدم مردى عبا به دوش وارد شد و یک مار در آورد و به جان من انداخت مار از طرف چپ سینه مرا گرفت من در حالى که مى ترسیدم به آن مرد گفتم : بیا آن مار را بردار.
ولى او گفت : پنج تاى دیگر دارم مى خواهم به جانت بیندازم . گفتم من مى ترسم بیا این را بردار و با آن پنج تاى دیگر ببر و بینداز به جان فلان آقا - اسم یکى از آقایان شهر را بردم - قبول کرد آن مار را برداشت و رفت .
 فردا صبح وقتى از خانه به قصد مدرسه بیرون آمدم دیدم یک عبا به دوش آمد و سلام کرد (همان مردى بود که در خواب دیده بودم لکن در آن حال ، خواب را فراموش کرده بودم) گفتم : اگر فرمایشى دارید به منزل برگردم گفت : لازم نیست همینطور صحبت کنان برویم .
 در بین راه که مى رفتیم پنج تومان در آورد و به من داد که من آن را در جیب بغل سمت چپ گذاشتم .
مقدارى که راه رفتیم آن مرد گفت : پنج تومان دیگر دارم و مى خواهم به شما بدهم من به او گفتم : بیا این پنج تومان که دادى پس بگیر با آن پنج تومان دیگر ببر و به فلان آقا که خیلى وقت است به خدمت او نرسیده ام بدهید.
 آن مرد قبول کرد و خداحافظى نمود همینکه از او جدا شدم به یاد خواب شب قبل افتادم فهمیدم همین قضیه بود که در خواب دیده بودم و همین مرد بود که مار را به جانم انداخت و بعد هم گفت : پنج تاى دیگر دارم و آن آقا را که شب در خواب گفتم مارها را به جان او بینداز همان شخص بود که گفتم : پول را به او بدهید.
حدود یک ماه از این قضیه گذشته بود که یک روز در مدرسه در حجره روبروى در ورودى نشسته بودم که دیدم همان مرد عبا بدوش وارد حجره شد و دست در جیب خود برد و پول در آورد که به من بدهد من به یاد خواب آن شب افتاده و بى اختیار فریاد زدم و گفتم : مار است .
 آن مرد بدون اینکه تعجب کند بنا کرد به عذر خواهى و پسران خود را ملامت کرد و گفت تقصیر من نیست خداوند فرزندانم را چنین و چنان کند تقصیر آنها بود.
گفتم : مگر چه شده است ؟ گفت من خانه اى داشتم که موقع احداث خیابان عباس آباد در مسیر خیابان قرار گرفت و مقدار کمى از آن مانده بود که از آن یک مغازه ساختم .
پسران من بى خبر از من آن را به یک مشروب فروش اجاره داده بودند من هر چه فعالیت و تلاش کردم نتوانستم اجاره را فسخ کنم به ناچار بخاطر اینکه اجاره بها با اموالهم مخلوط نشود فکر کردم بهتر است آن پول را به شما بدهم اجاره ماه گذشته ده تومان بود که خدمت شما آوردم و حضرتعالى حواله فرمودید به فلان آقا دادم و گرنه اجاره ماه دوم را به خدمت شما نمى آوردم .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
برگرفته از کتاب داستانهای عارفانه – شهروز شهروبی
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین  تبیان


 
 
درسهایی از بزرگان وعلما(7)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

1- مدام در عبادت (میرزا حبیب الله رشتى)
 نوشته اند: ((میرزا حبیب الله رشتى (رح) مدام در عبادت بود. بسیار نماز مى خواند و بسیار روزه مى گرفت . حتى در مسافرت نیز از عبادت خود نمى کاست .
 او در تمام ساعات حتى هنگام خروج از منزل براى تدریس ، یا زیارت بارگاه معصومین (علیه السلام)، سواره و پیاده ، نماز نافله مى خواند و تسبیح مى گفت و قرآن تلاوت مى کرد و همیشه وضو داشت (1) .

2- وقت نماز شد گزارش را قطع کنید (مقام معظم رهبرى)
 سردار شوشترى نقل مى گوید: زمانى که در قرارگاه عملیات والفجر 10 بودیم ؛ داشتیم گزارش مى دادیم یک مرتبه آقا فرمودند: وقت نماز شده ، گزارش را قطع کنید و آماده نماز شوید. حالا ما گرم گزارش دادن بودیم ، آقا فرمودند: اول نماز بخوانیم ، بعد گزارش را ادامه بدهید.

3- ما اگر کارى مى کنیم براى نماز است (مقام معظم رهبرى)
 سردار شوشترى درباره اهمیت نماز اول وقت مقام معظم رهبرى مى گوید: ((در بعضى جلسات ما، شهید بهشتى اصلا به ما نمى گفت که وقت نماز است ، بلکه بلند مى شد و آماده نماز مى شد. ما اگر کارى مى کنیم براى نماز است (2) .))

4- عبادت (آیت الله العظمى گلپایگانى)
 در کتاب ((نورى از ملکوت )) که درباره زندگى این مرد الهى ؛ از زبان فرزندش مى فرماید: از نظر عبادت و توجه به ذات اقدس الهى در مرحله اى بود که دائما با قرآن انس داشتند.
 و غالبا روزى دو سه جزء قرآن مى خواندند و هنگام خواندن قرآن حالت خاصى داشتند که ما به حال ایشان غبطه مى خوردیم در طول زندگیشان نماز شب ایشان ترک نشد همیشه قبل از اذان صبح بیدار بودند شاید حدود هفتاد سال ایشان موفق بودند که پیش از نماز صبح به حرم مشرف شوند و نماز صبح رابه جماعت در حرم بخوانند(3) .

5- شب زنده دارى (آیت الله العظمى گلپایگانى)
 آیت الله کریمى جهرمى (داماد داماد آقا) که افتخار شاگردى معظم له را دارند در مورد عبادت و تهجد و شب زنده دارى معظم له مى نویسد:آن مرجع بزرگ از اهل عبادت و تهجد بود و به واجبات و مستحبات اهتمام مى ورزید. شب زنده دارى و تهجد او و گریه ها و اشکهاى جارى او و تلاوت قرآن و دعاهاى مختلف او ترک نمى شد و نیز تقید به گفتن اذان داشتند و صداى مبارکشان به هنگام طلوع فجر به اذان بلند مى شد.
 این جانب خود کرارا صداى مبارکشان را که به هنگام طلوع فجر و سفیده صبح بلند بود شنیدم و بلند اذان مى گفتند و چه قدر اذان آن بزرگوار به هنگام صبح ، طنین جذابى داشت (4) .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1.      حدیث پارسایى ، شرح احوال میرزا حبیب الله رشتى ، ص 58.
2.      خورشید در جبهه ، ص 126
3.      نورى از ملکوت (زندگانى آیت الله العظمى گلپایگانى) ص 132
4.      نورى از ملکوت (زندگانى آیت الله العظمى گلپایگانى)، ص 128.
 تهیه و فراوری: محمد حسین امین  تبیان


 
 
آیت الله بهجت (رحمه الله علیه)(11)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

تقریبا همه کسانی که آیه الله بهجت را می شناسند و به گونه ای با ایشان آشنایی دارند به خوبی می دانند که یکی از بارزترین شاخصه های آن بزرگوار سیره عملی او بود.
 آیه الله بهجت بیش از آن که سخن بگوید و موعظه کند عمل می کرد و این سیره عملی او اثر دوچندان روی نزدیکان و آشنایان می گذاشت. گفتن و تذکر دادن اگر زیاد شود از اثر می افتد ولی عمل این طور نیست.
 کسی که عامل است هرچه بیشتر به عملش عمل کند و آن را روی صفحه عمل پیاده سازی کند اثر بیشتر و عمیق تری روی اطرافیان می گذارد.
شاخصه بارز آیه الله بهجت نیز همین بود که بسیار عمل می کرد و حتی در توصیه های اخلاقی هم تاکید می کرد که به آنچه می دانید عمل کنید و در پی اندوخته دانسته ها بدون عمل به آنها نباشید.
در این نوشتار گوشه ای از پیامهای عملی آیه الله بهجت را از زبان یکی از شاگردان ایشان خدمت شما خوانندگان گرامی تقدیم می کنیم:
ایشان زندگی پیام داری داشتند. بر خلاف خیلی از زندگی‌ها که اساسا پیام ندارند و یا پیام‌های گذرا و ناچیزی دارند، زندگی ایشان بسیار پرمعنا و پر پیام بود. من به جهت اینکه مخاطبان راحت‌تر با این بحث ارتباط برقرار کنند، این پیام ها را در سه محور عرض می کنم.

پیام‌های عملی آیت الله بهجت به علما
 در مرحله اول زندگی ایشان پیام‌هایی برای علما داشت. از این پیام‌های شاخص می‌توانیم زهد و ساده زیستی ایشان را نام ببریم. حضرت آیت الله بهجت زندگی بسیار زاهدانه‌ای داشت و بسیار ساده زیست بود.
تا همین نزدیک‌های وفاتشان، پیاده به محل درس رفت و آمد می‌کردند. این اواخر که افتاده شده بودند و خیلی نمی‌توانستند راه بروند، یک پیکان مدل پایینی که از مریدان ایشان بود، ایشان را می‌برد و می‌آورد.
وی افزود: خانه ایشان بسیار محقر بود. بنده بین بزرگان از علما و مسئولین، خانه‌ای به محقری خانه ایشان ندیدم. در خانه‌ای بسیار قدیمی زندگی می‌کردند و در مقابل خواسته‌های مکرر علما، بازاری‌ها و... برای تعویض خانه ایشان، قبول نمی‌کردند.
 با اینکه خیلی‌ها حاضر بودند با کمال افتخار برای ایشان در هر جا که می‌خواست، خانه‌ای بخرند، ولی ایشان اجازه نمی‌دادند خانه‌ای ساخته و یا گرفته شود.
حتی به پیشنهاد کسانی که این موضوع را مطرح می‌کردند، بی‌اعتنایی می‌کردند و من خودم بارها شاهد این موضوع بودم.
وی ادامه داد: پیام دیگر ایشان به علما جدیت در تربیت مردم بود. ایشان بسیار در تربیت عموم مردم از پیر و جوان و کوچک و بزرگ جدی بودند.
 اگر کسی از زن و مرد از ایشان سوالی داشتند، بدون اینکه آنها را به دفتر ارجاع بدهند، بسیار راحت جواب می‌دادند.
در سه وعده‌ای که برای نماز و دو وعده‌ای که برای درس حاضر می‌شدند و یک وعده‌ای که هر روز به حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها می‌رفتند، همیشه به صورت پیاده از منزل خارج می‌شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از خبرگزاری فارس   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین   تبیان


 
 
علامه طباطبایی(14)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

فقط چشم نیست که میتواند خیلی چیزها را ببیند. گوش هم می تواند خیلی صداها را بشنود. فقط باید اهلش باشد که بتواند این صداها را دریافت کند. خودساخته باشد و به تعبیر اهل فن, دستی بر آتش داشته باشد.
 این مساله پشتوانه روایی هم دارد. در روایت معروفی است که : مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ: (1)
خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: بنده ای از بندگان من با چیزی محبوب تر از آنچه من بر او واجب کردم به من نزدیک نمی شود. به درستی که بنده با مستحبات و نوافل به قدری به من نزدیک می شود تا جایی که او را دوست می دارم.
 پس وقتی او را دوست داشتم گوش او می شوم که بدان می شنود و چشم او می شوم که بدان می بیند و زبان او می شوم که بدان سخن می گوید و ...  اگر دعایم کند او را اجابت می کنم و اگر از من چیزی بخواهد به او عطا می کنم.
 در اینجا حکایت جالبی از استاد فاطمی نیا خدمت شما عزیزان تقدیم می کنیم.
در قم سید بزرگواری بود و چاپخانه داشت!
از خواص علامه طباطبایی و محرم سر ایشان بود. این سید دارای معنویات و حالات بالا و اهل کتمان بود. روزی در منزلش ما را دعوت کرد.
بنده با شخص دیگری خدمتش رسیدم. در ضمن صحبت، به پهنای صورت اشک میریخت.
قضیه ای ازعلامه طباطبایی (رضوان الله علیه) نقل کرد گفت: روزی با آقا کار داشتم رفتم در منزل ایشان؛ هر چه در زدم و منتظر ماندم کسی نیامد، معلوم شد کسی در منزل نیست.
ناگهان صدایی در گوشم گفت: در نزن، آقا رفته اند قبرستان نو! کسی هم در کوچه و اطراف من نبود...با خودم گفتم: میروم قبرستان نو، در ضمن به صحت و سقم این صدا هم پی میبرم!
با سرعت خودم را به قبرستان نو رساندم؛ دیدم ایشان در میان قبرها در حال قدم زدن هستند. من خودم را آماده کرده بودم که تا ایشان را دیدم قضیه این صدا را به ایشان بگویم حتی اگر تردید کردند قسم بخورم!
همین که خواستم مطلب را بگویم فرمودند: دست و پایت را گم نکن، از این صداها زیاد است، گیرنده میخواهد!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع: برگرفته از پایگاه یا مجیر    تهیه و فرآوری: محمد حسین امین تبیان


 
 
مرحوم شیخ عباس قمی(رحمه الله علیه)(3)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

فرزند شیخ عباس قمی از مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (مؤلف کتاب شب های پیشاور) نقل می کند:
در ایامی که مفاتیح الجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامرا، آن را در دست داشتم و مشغول زیارت بودم.
دیدم شیخی با قبای کرباس و عمامه کوچک نشسته و مشغول ذکر است. شیخ از من پرسید: این کتاب کیست؟
پاسخ دادم: از محدث قمی آقای حاج شیخ عباس است و شروع کردم به تعریف کردن از آن. شیخ گفت: این قدر هم تعریف ندارد، بی خود تعریف می کنی .
من با ناراحتی گفتم: آقا! برخیز و از این جا برو. کسی که کنارش نشسته بود، دست زد به پهلویم و گفت: مؤدب باش، ایشان خود محدث قمی هستند.
من بر خاستم و با آن مرحوم روبوسی کردم و غذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم؛ ولی آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت: شما سید هستید.--------------------------------------------------------------------------------
منابع: برگرفته از پایگاه یا مجیر   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین   تبیان


 
 
درسهایی از بزرگان وعلما(6)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

آتش عشق خدا دل بندگان را می سوزاند و خرمن محبت دیگران را دود می کند تا فقط یک چیز بماند و یک کلمه و آن هم (الله) است و بس. آن وقت است که خانه به صاحب خانه داده می شود و این صاحب خانه است که هر کاری که بتواند و بخواهد و اراده کند انجام می دهد.
 آن وقت می بینی آن بنده هم خدایی شده و کارهای خدایی می کند. به اذن خدا هر کاری که خواست به راحتی می تواند انجام دهد.
مرحوم آیت الله العظمی اراکی می فرمودند:مرحوم آخوند ملا محمد کبیر، قطعه زمینی در اطراف سلطان آباد اراک داشتند که در آن، زراعت می کرد و نان سال اهل و عیال خود را از آن زمین به دست می آورد.
یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود ودر دشت، خرمن های دیگری نیز وجود داشت، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند، باد می وزد و آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می سوزد.
شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می رود و می گوید: چرا نشسته ای! نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد.
آخوند کبیر تا این سخن را می شنود عبا و عمامه اش را می پوشد و قرآن به دست بر سر خرمن می رود و رو به آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید:
ای آتش! این نان اهل و عیال من است، تو را به این قرآن قسم می دهم این خرمن را نسوزانی .
در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود این یک خرمن سالم ماند! هر کس می آمد و می دید، انگشت حیرت به دندان می گزید و متحیر می شد که چطور این خرمن سالم مانده است.
این بزرگواران تربیت شده و درس گرفته از مکتب حضرت ابراهیم علیه السلام هستند که چون خداوند به آتش امر کرد: {یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم}، آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام گیرد.
بزرگان دین نیز هنگام مشکلات، با توجه به آیات قرآن و زندگی معصومین علیهم السلام، مصائب را از خود دور یا تحمل آن را به خود شیرین می کردند!
یا رب این آتش که در جان من است / سرد کن آن سان که کردی بر خلیل
 
از حضرت آیه الله العظمی بهجت شنیدم که فرمودند: در محضر استادمان آیت الله قاضی بودیم. ایشان فرزندان زیادی داشتند؛ چون چند عیال داشتند.
بچه ها می آمدند و می گفتند: پول بدهید! ایشان می فرمودند: پول نیست! در آخر که بچه ها رفتند، آقای قاضی فرمودند: من اگر بخواهم، طلا هم حاضر می شود!
استاد من هم می توانست این کار بکند، ولی ما نمی کنیم! هدف از خلقت ما این است که بنده خدا شویم. مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است.
ما خلق نشده ایم که حتما دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع: برگرفته از پایگاه یا مجیر   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین  تبیان


 
 
مرحوم ملا حسین قلی همدانی(رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

استقامت در راه کمال
 آن طور که در زندگی جناب ملاحسینقلی همدانی نقل شده است ایشان برای رسیدن به کمال زحمات زیادی کشیده اند و در اوایل کار پس از سالها نتیجه گرفته اند.
آیت الله حسن زاده آملی در همایش بزرگداشت مقام شیخ عارفان آخوند ملاحسینقلی همدانی فرمودند:
حضرت آیة الله ملاحسینقلی همدانی پس از بیست و دو سال نتیجه گرفت و کسانی که دیر نتیجه می گیرند، پخته تر، قویتر و بهتر نتیجه میگیرند؛ چون آمادگی و استعدادشان بیشتر می شود.
 قضیه هم از این قرار بود که آخوند در نجف در ایوانی نشسته بود، چشمش به تکه نان خشکی افتاد که کبوتری برای خوردن آن پر کشید و آمد، ولی نتوانست با منقارآن را خرد کند.
رفت و بار دیگر بازگشت، چند بار رفت وآمد تا این که بالاخره تکه نان را خرد کرد و خورد و دلش آرام گرفت و رفت. جناب آخوند از این واقعه الهام گرفت که باید صبوری کرد.
 به خاطر همین مقام روحی بو که آخوند سیصد تن از اولیاء الله را تربیت کرد و آنها را سه دسته کرده بود. یک دسته روزها به محضرش می آمدند، یک دسته شبها بعد از نماز مغرب و عشا و یک دسته هم سحرها.

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می فرماید:
شیخ ما را اصحاب و یارانی از اهل تقوا بود که از جمله آنها سیدی از بزرگان شهر همدان بود که جوانی نیکو سیرت و مراقب و مجاهدی با استقامت بود.
اودر خدمت شیخ به تحصیل فقه و تزکیه نفس اشتغال داشت. روزی جمعی از همدان به خدمت شیخ رسیده بودند. و از یکی از برادان سید شکایت داشتند که در بعضی از امور متعلق به تجارت کوتاهی می کند.
شیخ، سید را فرمود که در نامه ای به برادرش بنویسد و او نامه ای نوشت و خدمت شیخ آورد.
شیخ نامه را گشود دید سید در نامه برادرش را به خاطر بد رفتاری با مردم مورد ملامت قرارد داده و نوشته این گونه رفتار هم اعتبار او را نزد مردم از بین می برد و هم در آخرت موجب زیان و ضرر خواهدبود.
چون شیخ دید که سید ضرر دنیوی را بر ضرر اخروی مقدم داشته، فرمود که این نوشته شبیه نوشته های اهل غفلت است. کسی که مراقب اعمال و رفتار خود باشد، هیچ گاه ذکر دنیا را بر آخرت مقدم نمی دارد.

 عفو و گذشت
 کرامت نفس و بزرگواری ایشان از جمله خصلت‌هایی است که در شاگردان و یاران او نفوذ کرده بود. در این مورد، علامه طهرانی از نوة آخوند نقل می‌کند:
 «در یکی از سفرهای زیارتی که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلا مشرف می‌شدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، می‌ربایند. سپس که عارف همدانی را می‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده و معذرت می‌خواهند.
 آخوند ملا حسینقلی فقط کتابهای وقفی را که ربوده بودند، پس می‌گیرد و بقیة کتب و اموال را نمی‌گیرد و می‌فرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم؛ چو راضی نشدم به واسطة من خداوند کسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمی‌خواهم به خاطر من لقمة حرام از گلوی کسی پائین برود و موعظه در او بی‌اثر باشد.»
--------------------------------------------------------------------------------
  منبع : راسخون   پایگاه اخلاق    تهیه و فرآوری : جواد دلاوری  تبیان


 
 
امام خمینی(رحمه الله علیه)(5)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

کلمات قصار حضرت امام ره
 غیر حق تعالی نور نیست ، همه ظلمتند .
ما از خدا هستیم همه . همه عالم از خداست ، جلوه خداست ، و همه عالم به سوی او برخواهد گشت .
تمام مقاصد انبیا برگشتش به یک کلمه است و آن ، معرفت الله .
آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند .
بیشتر ناله اولیا ، از درد فراق و جدایی از محبوب است و کرامت او .
تمام کمالاتی که برای اولیای خدا و انبیای خدا حاصل شده است از این دل کندن از غیر ، و بستن به اوست .
آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه می دهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد ، و این برای هر کس میسور نیست .
خودتان را متصل کنید به این دریا ، دریای الوهیت ، دریای نبوت ، دریای قرآن کریم .
بدان که شکر نعمتهای ظاهره و باطنه حق تعالی ، یکی از وظایف لازمه عبودیت و بندگی است که هر کسی به قدر مقدور باید قیام به آن نماید ، گرچه از عهده شکر حق تعالی ، احدی از مخلوقات برنمی آید .
پر واضح است که تسبیح و تقدیس و ثنای حق تعالی ، مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس حق ، و صفات جلال و جمال است ، و بدون هیچ گونه معرفتی و علمی متحقق نشود .
از آداب عبودیت این است که جز قدرت حق ، قدرتی را نپذیرند ، و جز ثنای حق ، و آن که از اولیای حق است ، ثنای کسی را نگویند .
 اصل تمجید ، برای غیر خدا واقع نمی شود ، حتی شما که از یک گل تعریف می کنید ، از یک سیب تمجید می کنید ، این تمجید خداست .
مطمئن باشید که اگر کارهایتان از الوهیت سرچشمه نگیرد ، و از وحدت اسلامی بیرون بروید ، مخذول می شوید .
اگر اغراض الهی داشتید ، مادی هم دنبالش هست ، اما این مادی ، دیگر الهی شده است .
تشخیص معیار الهی از شیطانی آن است که پس از مراجعه به خود ، بیابد که آنچه که او می خواهد ، نفس عمل است ، گرچه این کار را دیگری انجام دهد .
توجه به خدا و هجرت از خود به خدا - که بزرگترین هجرتهاست - ، هجرت از نفس به حق ، و از دنیا به عالم غیب شما را تقویت کرد .
پس از اتکال به خداوند ، به قدرت خود که از اوست اعتماد و اتکال داشته باشید .
به شما می گویم که از هیچ کس نترسید الاّ خدا ؛ و به هیچکس امید نبندید الا خدای تبارک و تعالی .
توجه به غیر خدا ، انسان را به حجابهای ظلمانی و نورانی محجوب می نماید .
غفلت از حق کدورت قلب را زیاد کند ، و نفس و شیطان را بر انسان چیره کند ، و مفاسد را روز افزون کند . و تذکر و یادآوری از حق دل را صفا دهد ، و قلب را صیقلی نماید و جلوه گاه محبوب کند ، و روح را تصفیه نماید و خالص کند ، و از قید اسارت نفس ، انسان را براند .
و بدان که هیچ آتشی از آتش غضب الهی دردناکتر نیست .
همان طور که مکلفیم که خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمات به نور ، مکلف هستیم دیگران را همین طور دعوت کنیم .
ما باید دعوت بکنیم و دعوت ما به خود نباشد ، دعوت به دنیا نباشد ، دعوت به خدا باشد .
درس را برای خدا بخوانید .
اگر انسان برای شهوات نفسانیه قیام بکند ، و برای خدا نباشد ، این کارش ، ، به جایی نمی رسد این کارش ، بالاخره فشل می شود . چیزی که برای خدا نیست ، دوام نمی تواند داشته باشد .
خدا هست ؛ غفلت نکنید از او ! خدا حاضر است ، همه ما تحت مراقبت هستیم .
مقصد را مقصد الهی کنید ، برای خدا قدم بردارید .
همه عالم محضر خداست ؛ هر چه واقع می شود در حضور خداست .
 همیشه توجه داشته باشید که کارهایتان در محضر خداست ، همه کارها ! چشمهایی که بهم می خورد ، در محضر خداست ؛ زبانهایی که گفتگو می کند ، در محضر خداست ؛ و دستهایی که عمل می کند ، در محضر خداست ؛ و فردا ماجواب باید بدهیم .
همه ما در محضر خدا هستیم ، و همه ما خواهیم مرد .
باید به قلبتان برسانید که هر کاری انجام می دهید در محضر خدا هستید .
به قلوب محجوت و منکوس خود برسانید که عالم ، از اعلی علیین تااسفل السافلین ، جلوه حق - جل و علا - و در قبضه قدرت اوست .
نعمتهای خدا امتحان است برای بندگان خدا .
آنی که انسان را از تزلزل بیرون می آورد ، آن ، ذکر خداست .
به خدا متوجه شو ، تا دلها به تو متوجه شود .
صورت عمل میزان نیست ، آن چیزی که میزان است انگیزه عمل است .
مکلفی نیست در عالم ، که تحت آزمایش خدا و امتحان او نباشد .
هر کس در هر مقامی که هست و هر مسئولیتی که دارد ، همان مقام و مسئولیت ، امتحان اوست .
در اسلام معیار ، رضایت خداست ، و نه شخصیتها . ما شخصیتها را با حق می سنجیم ، و نه حق را با شخصیتها . معیار ، حق و حقیقت است .
ما معیارها را باید معیارهای الهی قرار بدهیم .
--------------------------------------------------------------------------------
منبع : پایگاه حوزه نت  کتاب :کلمات قصار امام خمینی «س» ( پندها و حکمتها )  تهیه و تنظیم :جواد دلاوری  تبیان


 
 
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)(12)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 



علامه در منزل"
نقش همسردراعتلای زندگی مشترک هریک از زن وشوهر به تناسب میزان درک، تحمل و گذشت وی متغیر است.آنچه در زندگی شخصیتی چون علامه طباطبایی کمتر مورد توجه قرار گرفته و میزان ضرورت آن شاید کمترازجنبه های دیگر نباشد، توجهی است که خداوند متعال از طریق همسر ایشان به وی نموده است.
همسر علامه ازخانواده ای روحانی بود و زمینه های روحی ، معنوی بسیاری در این بانوی بزرگوار نمودار بود که شخصیتی چون علامه همواره خود را مدیون او دانسته و ثناگو و قدردان او بوده است . فرزند علامه دراین رابطه می گوید:
« پدرم صاحب اختیارخانه بود ، اما امورآن را مادرم می دانستند. مادرم به کارهای درس ما و رفت و آمدهایمان رسیدگی می کرد وهمه مسائل را کنترل می نمود ، اوبه قدری با درایت عمل می کرد که پدرم با فراغت خاطر تمام به امورعلمی خود می پرداختند. »(1)
از سوی دیگر ، رابطه بین علامه و همسرش از نوع روابط عادی و مانند سایرین نبوده ، بلکه می توان اذعان داشت که آن دو در یکدیگر ذوب شده بودند ، ایمانی که همسر علامه به وی داشت به حقیقت ستودنی است.
فرزند ارشد ایشان به نکته جالبی اشاره می کند که هم بیانگر قدرت روحی علامه و هم بیانگر ایمان همسر وی به او می باشد :
"وقتی در محله یخچال قاضی قم زندگی می کردیم ، مادرم به من گفت: پس از فوت من ، خانم فلانی را برای پدرتان خواستگاری کنید- آن خانم زنی معقول و با مادر من دوست بود ، بچه و شوهر هم نداشت – من گفتم: مادر این حرفها چیست که می گوئید؟ مادرم گفت : همین که من می گویم!
گفتم : شما از کجا می دانید که عمر هر کس چه قدر است؟
او گفت : پسرجان ، عمر من کمتر از پدرت است.
گفتم: آخر شما از کجا این چنین حرفی را می زنید؟
مادرم گفت: خودش (علامه) به من گفته است که من قبل از او خواهم رفت.
 البته همینطور هم شد و والده ما درسال 1344 فوت کرد که البته آن خانم قبل ازفوت مادر ما ازدواج کرد. (2)
مرحوم علامه طباطبایی همواره از همسر خود به عنوان زنی صبور و شکیبا یاد می کرد و در قدردانی از محبت های همسرش کوتاهی نمی نمود ، او در این خصوص از رفتار خوب خود ذکری به میان نمی آورد و همه خوبیها را به همسرش نسبت می داد. (3)
دختر علامه می گوید: " رفتارشان با مادرم بسیاراحترام آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتارمی کردند گویی مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو و اختلافی بین آن دو ندیدیم . به قدری نسبت به هم مهربان ، فداکار و با گذشت بودند که ما گمان می کردیم هرگز با هم اختلافی ندارند . آنها واقعاً با هم مانند دو دوست بودند. (4)
علامه پس از مرگ همسر می گفت:
" مرگ حق است ، همه باید بمیریم ، من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم. گریه من برای صفا ، کدبانوگری و محبتهای خانم است ؛ ما زندگی پر فراز و نشیبی داشته ایم . در نجف اشرف با سختیهایی مواجه می شدیم که من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم. در طول مدت زندگی ما هیچگاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دل بگویم کاش این کار را نمی کرد. » (5)
« علامه حتی تا چند سال پس از فوت همسرشان ، هر روز سر قبر او می رفت و پس از آن نیز که فرصت کمتری داشت ، به طور مرتب ، دو روز در هفته ، یعنی دوشنبه ها و پنجشنبه ها بر سر مزارش حاضر می شد و ممکن نبود این برنامه را ترک کند ، ایشان  همواره می گفتند: بنده خدا باید حق شناس باشد. اگر آدمی نتواند حق مردم را ادا کند ، حق خدا را نیز نمی تواند ادا کند. » (6)
در آخر اینکه علامه در پاسخ نامه تسلیت یکی از شاگردانش نوشت: « با رفتن او برای همیشه خط بطلان بر زندگانی خوش و آرامی که داشتیم کشیده شد.» (7)
"دانش علامه طباطبایی"
مرحوم علامه در اواخر اسفند سال 1324از تبریز به قم مهاجرت کردند و از همان آغاز خلأیی درحوزه احساس نمودند. خود ایشان می گوید:
« هنگامی که از تبریز به قم آمدم ، مطالعه ای در نیازهای جامعه اسلامی و اوضاع حوزه قم کردم ، پس از سنجیدن آنها به این نتیجه رسیدم که این حوزه نیاز شدیدی به تفسیر قرآن دارد تا مفاهیم والای اصیل ترین متن اسلامی و عظیم ترین امانت الهی را بهتر بشناساند. از سوی دیگر چون شبهات مادی رواج یافته بود ، نیاز شدیدی به بحثهای عقلی و فلسفی وجود داشت ، تا حوزه بتواند مبانی فردی و عقیدتی اسلام را با براهین عقلی اثبات و از موضع حق خود دفاع نماید ، از این رو وظیفه شرعی خود دانستم که به یاری خدای متعال ، در رفع این دو نیاز ضروری کوشش نمایم.» (8)
ایشان از سال 1325 شمسی ، درس تفسیر خود را در قم آغاز نمود و آنچه را درآن جلسات می فرمود ، مکتوب می ساخت تا اینکه نخستین جلد " المیزان " در سال 1334 منتشر شد و نگارش این تفسیر شگرف حدود 17 سال به طول انجامید.
علامه طباطبایی بیش از صد جلد کتاب تألیف کرده است
پی نوشتها:
1. مجله زن روز، ش 892، مصاحبه با خانم نجم السادات طباطبایی.
2. مصاحبه با عبدالباقی طباطبایی، آرشیو بنیاد شهید قدوسی.
3. مجله زن روز، ش 892.
4. همان.
5. مهر تابان، ص 25.
6. زن روز ، ش 892.
7. عروة الوثقی ، ش 47.
8. یادنامه علامه، سخنی پیرامون شخصیت استاد، ص 39.
تبیان


 
 
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)(10)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 



دوست عزیزم، کاربر محترم تبیان، در این سیاهه، شما نوشتاری را خواهید خواند که میان یک جوان 22 ساله و حضرت آیت‌الله، علامه طباطبایی درسال 1355 مکاتبه شده است.
آنچه آن جوان سوال کرده است نیاز آشکار یا نهان هر انسان مکلفی است، در هر فصلی از حیات که باشد، آنگاه که در پیچ و خم زندگی و در فراز و نشیب این دنیا پای گذارده و در تاریکنای این مسیر، کور مال کور مال در امید مقصد است، و جواب علامه چراغی است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش که:
 
محضر مبارک حضرت آیت‌الله العظمی جناب آقای طباطبایی
          سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته
 جوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من  پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی می‌‌کنم که هوای نفس و آمال بر من  تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شده‌اند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان  گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمی‌خواهم،  بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم.  

                                                                                        23/10/1355

دستگیری:
جوابی که حضرت آیت الله در پشت همان نامه مرقوم کردند:

                                       بسم الله الرحمن الرحیم
      سلام علیکم
برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته‌اید لازم است همتی بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید.  به این نحو که: هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار می‌شوید، قصد جدی کنید که هر عملی پیش آید، رضای خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاری که می‌خواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع  اخروی نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهید داد. وقت خواب، چهار- پنج دقیقه‌ای در کارهایی که روز انجام داده‌اید، فکر کرده و یکی یکی از نظر خواهید گذرانید، هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر کنیدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنید و این رَویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادی حال[اولِ کار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ می‌باشد، ولی کلید نجات و رستگاری است. و هر شب، پیش از خواب توانستید سُوَر مُسبِّحات [سوره‌هایی که با تسبیح خداوند آغاز می‌شوند] یعنی: "سوره‌های حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن" را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها "سوره حشر" را بخوانید و پس از بیست روز از حال اشتغال،حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. ان‌شاءالله موفق خواهید بود.

                                                                       محمد حسین طباطبایی

مأخذ نامه‌ها: علی شیروانی _ نامه‌های عرفانی –  صص 187 – 188
 حسین عسگری
  سایت تبیان

 


 
 
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)(9)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 

 


همسر علامه طباطبایی در آن آخر عمرشان نزدیک یک ماه در بستر بیماری بودند. وقتى علامه دید همسرش مریض شده، اصلا اجازه نمى داد وى از بسترش بلند شده و کارى انجام دهد و در این مدت، لحظه‌اى از کنار همسرش جدا نمی‌شد، تمام کارهایش را تعطیل کرده، و به مراقبت او می‌پرداخت.
اما بعد از چندى آن همسر فداکار دار فانى را وداع گفت. این رخداد تأثیر عمیقى در روح و روان علامه گذاشت، زیرا مهر و محبت این زن باوفا همچون شیر و شکر با ایشان در آمیخته بود و زندگانى خوشى که بر اساس ‍وفا و صفا بنیان نهاده شده بود، به هم ریخت.
وقتى یکى از شاگردانش به خاطر این فاجعه پیام تسلیتى براى استادش فرستاد، ایشان در پاسخ، با آن که چندین بار حمد خدا را بجا آورده بود، نوشتند:
«با رفتن او براى همیشه خط بطلانى به زندگانى خوش و آرامى که داشتیم ، کشیده شد».
علامه طباطبایى تا سه چهار سال پس از فوت آن مرحوم، هر روز سر قبرش مى‌رفتند و بعد از آن هم که فرصت کمترى داشتند، به طور مرتب دو روز در هفته ، یعنى دوشنبه‌ها و پنج شنبه‌ها، بر سر مزارش حاضر مى‌شدند و امکان نداشت این برنامه را ترک کنند، و مى‌گفتند:
«بنده‌ى خدا مى بایستى حق شناس باشد؛ اگر آدم حق مردم را نتواند ادا کند، حق خدا را هم نمى تواند ادا نماید.» 1
یکى از شاگردان برجسته و محترمش ، آیت الله شیخ یحیى انصارى، مى‌گفت: «وقتى همسر علامه مرحوم گردید، ایشان پولى را به من داد تا به کسى بدهم که تا یک سال هر شب جمعه براى آن مرحوم در حرم مطهر، زیارت حضرت فاطمه‌ى معصومه سلام الله علیها بخواند.» 2
شاید اکنون وقت آن باشد که در روابطت با دیگران بخصوص نزدیکانت تجدید نظر کنی. چه آنانکه زنده‌اند و چه آنانکه رخت بربسته‌اند.

1- زن روز، شماره ى 892، ص 7.
2- جرعه هاى جان بخش ، ص 390.
گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

 


 
 
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)(8)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 

 

 

جایگاه علامه طباطبائی در عرفان عملی
موقعیت جناب علامه طباطبائی (رضوان الله علیه) در عرفان عملی این بود که دریافته بود و به این باور رسیده بود که: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم‏». (1) راه این است و جز این نیست. و دقیقا بدین جهت، رفتار او، گفتار او، سکوت او، قلم او و مطلقا آثار وجودی او، حکایت کننده وارستگی و عظمت ذخایر علمی و عملی او بود.
انسان وقتی حضرت علامه طباطبائی را زیارت می‏کرد، به یاد این حدیث‏شریف می‏افتاد که جناب کلینی
در کتاب فضل العلم کافی به اسنادش از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می‏کند و فرموده است:
من تعلم العلم و عمل به و علم لله، دعی فی ملکوت السماوات عظیما: فقیل تعلم لله و عمل لله و علم لله. (2)
آن کسی که دانش تحصیل کند و بدان عمل کند و به دیگران برای خدا تعلیم بنماید، در ملکوت سماوات و عالم اله - که خودش عالم عظیم است - او را به عظیم صدا می‏کنند: ای بزرگ، ای آقا، ای کسی که برای خدا تحصیل علم کرده‏ای، برای خدا بدان عمل کرده‏ای، برای خدا به دیگران تعلیم داده‏ای، تو آقا و بزرگ و عظیمی.
بنده هفده سال در محضر شریف او با ایشان انس داشتم و از ایشان کار لغوی ندیدم. حرف لغوی نشنیدم. بسیار مواظب کلام خود بود.
علامه طباطبائی و مراقبت از نفس
به حقیقت، دل این مرد بزرگوار معدن تقوا بود; زیرا بسیار مواظب خود بود. همواره اهتمامش بر این بود و می‏گفت در شب و روز زمانی را برای حسابرسی خود قرار بدهید و ببینید که این 24 ساعت چگونه بر شما گذشته. اهل محاسبه باشید. همان طور که یک بازرگان و یک کاسب دخل و خرج خود و صادرات و وارداتش را حساب می‏کند، شما ببینید در این شب و روز که بر شما گذشت، چه چیزی اندوخته‏اید. چه گفته‏اید. یک‏یک رفتار و گفتارتان را حسابرسی کنید. از نادرستی‏ها استغفار کنید و سعی کنید تکرار نشود، و برای آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود، خدا را شاکر باشید، تا بتدریج‏برای شما تخلق به اخلاق ربوبی ملکه بشود. «و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم‏». (3)
حضرت علامه همواره مراقب نفس خویش بود و از خدا غافل نمی‏شد و این امر در صورت و رفتار و حرفشان پیدا بود که ایشان در پیشگاه دیگری قرار گرفته. هر چند به صورت ظاهر، جسمش با دیگران بود، پیدا بود که در محضر دیگری نشسته است.
در این باره، مصباح الشریعة می‏فرماید که: «العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله‏» ; عارف بدنش با خلق و دلش با خداست; «و لامونس له سوی الله، و هو فی ریاض قدسه متردد و من لطائف فضله متزود» ; توشه‏اش آن سویی است. قلبی که او دارد در پیشگاه ملکوت عالم آمد و شد دارد. مونسش ملکوت عالم است.
چنین کسی مراقبت دارد و انسان بر اثر این مراقبت، یواش یواش به صفات ملکوتی متصف می‏شود و بدان خو می‏گیرد.
از خاطرم نمی‏رود که مرحوم علامه طباطبائی وقتی به من فرمود: «آقا، من هر روز مراقبتم قوی‏تر است. شب، مشاهدات من، مکاشفات من زلالتر است‏». هر چه روز مراقبت‏شدیدتر باشد، شب مکاشفات زلالتر و صافی‏تر است.
پی نوشت‌ها:
1) سوره اسراء/9
2) اصول کافى، تعریب حضرت استاد حسن‏زاده آملى، ج 1، ص 27.
3) سوره حشر/19
منبع:در آسمان معرفت، حسن زاده آملی، حسن، از جاهای مختلف
تبیان

 


 
 
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)(6)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 

 


شرح صدرعلامه

یکى از شاگردان ایشان که مدت سى سال با استاد مأنوس بود پیرامون خصوصیات اخلاقى آن عالم فرزانه چنین نوشته است :
"علامه انسانى وارسته ، مهذب ، خوش اخلاق ، مهربان ، عفیف ، متواضع ، مخلص ، بى هوا و هوس ، صبور، بردبار، شیرین و خوش مجلس بود. من در حدود سى سال با استاد حشر و نشر داشتم ... به یاد ندارم که در طول این مدت حتى یک بار عصبانى شده باشد خیلى آرام و متین درس مى گفت و هیچ گاه داد و فریاد نمى کرد، خیلى زود با افراد انس ‍ مى گرفت و صمیمى مى شد.

با هر کس حتى کوچکترین فرد طلاب چنان انس مى گرفت که گویا از دوستان صمیمى اوست ... گاهى که به عنوان استاد مورد خطاب قرار مى گرفت مى فرمود:

"این تعبیر را دوست ندارم ما اینجا گرد آمده ایم تا با تعاون و همفکرى، حقایق و معارف اسلامى را دریابیم "
استاد بزرگوار بسیار مؤ دب بود به سخنان دیگران خوب گوش مى داد، سخن کسى را قطع نمى کرد و اگر سخن حقى را مى شنید تصدیق مى کرد، از مباحثات جدلى گریزان بود ولى به سؤ الها، بدون خودنمایى پاسخ مى داد".(1)

یکى از شخصیتهاى مارکسیست با علامه به بحث و گفتگو نشسته بود و سرانجام موحد و مسلمان گردید هنگامى که یکى از دوستان او پیرامون مناظره و گفتگوى دوست خود با علامه پرسش کرد، وى شخصیت علامه را اینگونه بازگو مى کند:"آقاى طباطبایى مرا موحد کرد. هشت ساعت ما با هم بحث کردیم . یک کمونیست را الهى و یک مارکسیست را موحد کرد"(2)
آینه اخلاص

استاد جعفر سبحانى روحیات علامه را چنین توصیف مى کند:
"ما با این که با ایشان انس بیشترى داشتیم یک بار هم به خاطر نداریم که مطلبى را به عنوان تظاهر به علم یادآور شود یا سخن را سؤ ال نشده از پیش ‍ خود مطرح کند."(3)
هنگامى که یکى از علماى حوزه علمیه قم از تفسیر عظیم المیزان در حضور ایشان تعریف مى کند، علامه بانیم نگاهى به او مى فرماید:
"تعریف نکن که خوشم مى آید و ممکن است خلوص و قصد قربتم از بین برود."(4)
تعبد و بندگى

استاد فرزانه ، مرحوم علامه از مرز مراعات واجبات و مستحبات پا فراتر گذارده و خود را مقید به ترک اولى کرده بود و همیشه ذکر الهى بر لب داشت و هیچگاه از توجه به پروردگار غافل نمى شد.
"اخلاق ایشان اخلاقى قرآنى بود، گویا اخلاقش "قرآن "بود. هر آیه اى که خداوند در قرآن نصب العین انسان کامل مى داند ما در حد انسانى که بتواند مبین و مفسر قرآن باشد در این مرد بزرگ مى یافتیم . مجلس ایشان ، مجلس ادب اسلام و خلق الهى بود و ترک اولى در ایشان کمتر اتفاق مى افتاد. نام کسى را به بدى نمى برد. بد کسى را نمى خواست وسعى مى کرد خیر و سعادت همگان را مسئلت کند"(6)

طهارت باطن استاد زبانزد خاص و عام بود. بسیارى از شبها را تا صبح به عبادت و بیتوته مى پرداخت . در ماه مبارک رمضان فاصله بین غروب آفتاب تا سحر را به تهجد ذکر مشغول بود.

اخلاق علامه در منزل

دختر استاد چگونه برخورد پدر خود را با اطرافیان اینگونه بیان مى کند:
"اخلاق و رفتار ایشان در منزل "محمدى "بود. هرگز عصبانى نمى شدند و هیچ وقت صداى بند ایشان را در حرف زدن نشنیدیم . در عین ملایمت ، بسیار قاطع و استوار بودند و مقید به نماز اول وقت ، بیدارى شبهاى ماه رمضان ، قرائت قرآن با صداى بلند و نظم در کارها بودند. دست رد به سینه کسى نمى زدند و این به سبب عاطفه شدید و رقت قلب بسیار ایشان بود.

... بسیار کم حرف بودند، پرحرفى را موجب کمى حافظه مى دانستند. بسیار ساده صحبت مى کردند به طورى که گاهى آدم گمان مى کرد این یک فردى عادى و عامى است ... مى گفتند شخصیت را باید خدا بدهد و با چیزهاى دنیوى هرگز انسان شخصیت کسب نمى کند... آرام و صبور با مسائل برخورد مى کردند. با این که وقت زیادى نداشتند ولى طورى برنامه ریزى مى کردند که روزى یک ساعت بعد از ظهرها در کنار اعضاى خانواده باشند... رفتارشان با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود همیشه طورى رفتار مى کردند که گویى مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگومگو و اختلافى بین آن دو ندیدیم ... آن دو واقعا مانند دو دوست باهم بودند. در خانه اصلا مایل نبودند کارهاى شخصى شان را کس دیگرى انجام دهد... ایشان براى بچه ها مخصوصا دخترها ارزش بسیار قائل بودند. دخترها را نعمت خدا و تحفه هاى ارزنده اى مى دانستند. همیشه بچه ها را به راستگویى و آرامش دعوت مى کردند. دوست داشتند آواى صوت قرآن در گوش بچه ها باشد. براى همین منظور قرآن را بلند مى خواندند و به مؤ دب بودن بچه اهمیت مى دادند و رفتار پدر و مادر را به بچه ها مؤ ثر مى دانستند. درباره مادرم مى فرمود: این زن بود که مرا به اینجا رساند. او شریک من بوده است و هر چه کتاب نوشته ام نصفش مال این خانم است "(7)
همراه با امام (ره )، همگام با انقلاب

از دیر زمان ارادت و علاقه وافرى بین علامه طباطبایی و حضرت امام خمینى (رضوان الله علیهما) به چشم مى خورده است . چون هر دو از هوا و هوس ‍ به دور بودند نسبت به یکدیگر احترام مى گذاشتند(9) "رابطه دوستانه آن دو بزرگوار از قدیم برقرار و علامه نسبت به حضرت امام احترام قائل بود. نسبت به انقلاب نظر مساعد داشت و از مسائل سیاسى بااطلاع بود. وى نسبت به اوضاع جامعه بسیار ناراضى و از شاه و رژیم او منزجر بود.
یک بار به ایشان گفته شد که شاه تصمیم گرفته است دکتراى فلسفه به شما بدهند. ایشان خیلى ناراحت شدند و اعلام کردند به هیچ وجه تن به قبول چنین چیزى نخواهند داد... و در پایان از اصرار زیاد - رئیس دانشکده الهیات آن زمان - گفتند: "من از شاه هیچ ترسى ندارم و حاضر به قبول دکترى نیستم "(10)
پی نوشت ها
1- یادنامه علامه طباطبایى ، از آیت ابراهیم امینى ، ص 122 - 124 و 128
2- یادها و یادگارها، آیة الله جوادى آملى ، ص 58 و 59
3- همان ، ص 59
4- روزنامه جمهورى اسلامى ، 23/7/1364
5- یادها و یادگارها، ص 83 - 84
6- همان ، از آیة الله جوادى آملى ، ص 61
7- همان ، از نجمة السادات طباطبایى ، ص 40 - 51
8- روزنامه جمهورى اسلامى ، 16/2/1369، از حجة الاسلام و المسلمین هاشمى رفسنجانى ؛ یادها و یادگارها، از آیة الله جوادى آملى ، ص 7
9- یادها و یادگارها، از آیة الله امینى ، ص 89
10- همان ، از نجمة السادات طباطبایى ، ص 52. 53
11- یادنامه علامه طباطبایى ، ص 1
منبع:
گلشن ابرار، ج 1
سایت تبیان

 


 
 
علامه طباطبایی(5)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 



: زمانی که از تبریز به نجف آمدم، عیال گرفته بودم و ایشان هم تبریزی بودند، تبریز کجا و هوای تب خیز نجف کجا ! در جنگ بین المللی دوم که رابطه ایران و عراق قطع شد، پولی برای ما نمی رسید، خیلی از این مسئله نگران بودم و خداوند هر چه فرزند به ما می داد از بی غذایی و از گرما می مردند ؛ روزی خدمت استادم آقای میرزا علی آقای قاضی ( قدس سره ) رسیدم ؛ «علامه طباطبایی برای مرحوم قاضی یک احترام بسیار فوق العاده ای قائل بودند و هر وقت اسم آقای قاضی را می بردند، رنگ شان متغیر می شد و انگار در محضر آقای قاضی هستند و حالت خاصی به خود می گرفتند» ..خلاصه علامه در ادامه می فرمود؛ من خدمت آقای قاضی رفتم و مقداری درد دل کردم و ایشان که حرف‌های من را شنیدند نصیحتی کردند و من هم نصیحت ایشان را به صورت یک دو بیتی در آوردم و گفتم [شعر علامه طباطبایی]

پیر خرد پیشه نورانی ام                برد ز دل زنگ پریشانی ام

گفت که در زندگی آزاد باش                  هان گذرانست جهان شاد باش

و بعد از مدتها مرحوم قاضی به من گفتند؛ خداوند مولودی به شما می دهد و نام او را عبد الباقی بگذارید و من اصلا نمی دانستم همسرم باردار شده و آن فرزند را خدا به ما داد و برای ما هم ماند.

به نقل از شاگرد علامه، آیت الله ممدوحی
تنظیم: شکوری_ گروه دین و اندیشه تبیان


 
 
دستورالعمل علماوبزرگان(5)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 


کلید سعادت دنیا و آخرت
سید علی آقا قاضی در یکی دیگر از نامه هایش چنین می نگارد:
« بسم الله الرحمن الرحیم، بعد حمدالله جل شأنه و الصلاة والسلام علی رسوله و آله؛
حضرت آقا! تمام این خرابی ها که از جمله است وسواس و عدم طمأنینه، از غفلت است؛ و غفلت کمتر مرتبه اش، غفلت از اوامر الهیه است و مراتب دیگر دارد که به آنها إن شاء الله نمی رسید و سبب تمام غفلت ها، غفلت از مرگ است و تخیل ماندن در دنیا؛ پس اگر می خواهید از جمیع ترس و هراس و وسواس ایمن باشید دائماً در فکر مرگ و استعداد لقاء الله تعالی باشید و این است جوهر گرانبها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت؛ پس فکر و ملاحظه نمائید چه چیز شما را از او مانع و مشغول می کند، اگر عاقلی! و به جهت تسهیل این معنی چند چیز دیگر به سر کار بنویسد بلکه از آنها استعانتی بجوئی:
اول ـ بعد از تصحیح تقلید یا اجتهاد مواظبت تامه به فرائض خمسه و سائر فرائض در احسن اوقات؛ و سعی کردن که روز به روز خشوع و خضوع بیشتر گردد؛ و تسبیح صدیقه طاهره ـ صلوات الله علیها ـ بعد از هر نماز؛ و خواندن آیه الکرسی ـ کذلک ـ ؛و سجده شکر و خواندن سوره « یس » بعد از نماز صبح؛ و « واقعه» در شبها؛ و مواظبت بر نوافل لیلیه؛ و قرائت مسبّحات در هر شب قبل از خواب و خواندن معوذات در شفع و وتر و استغفار هفتاد مرتبه در آن و ایضاً بعد از صلاة عصر؛و این ذکر را بعد از صلوات صبح و مغرب یا در صباح و عشاء ده دفعه بخوانید:
« لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی أن یحضرون إن الله هو السمیع العلیم. » مدتی به این مداومت نمائید بلکه حالی رخ دهد که طالب استقامت شوید إن شاء الله تعالی.
سبب تمام غفلت ها، غفلت از مرگ است و تخیل ماندن در دنیا؛

 حضور قلب

حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی نقل می کند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند: قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:

                     سررشته دولت ای برادر به کف آر

                                         وین عمر گرانمایه به خسران مسپار

                                                               یعنی همه جا با همه کس در همه جا

                                                                                       می دار نهفته چشم دل جانب یار »

 نماز شب

علامه طباطبایی می فرمودند:
« چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند:
ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »
حاج سید هاشم حداد نقل می کردند:
« مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. »
منبع: کتاب اسوه عارفان
تهیه و تنظیم برای تبیان: سید کریم قاسم زاده


 
 
دستورالعمل علماوبزرگان(4)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 



آیت‌الله شیخ محمّد بهاری از شخصیت‌های نادر و انسان کامل و وارسته‌ای بود که همه آشنایان او به پاکی، صداقت و عدالت او اذعان داشتند.
وی به درخواست یکی از سالکان اهل طریقت، دستورالعملی عرفانی نوشته است بدین شرح:

«جناب مشهدی فلان را عرض می‌شود ان شاء الله تعالی موفق بوده و خواهید بود، شنیدم به بعضی از موالیان حقیر عرضه داشته‌اید که فلانی کاغذی که مشتمل بر مواعظ و نصایح باشد برای من بنویسد، و حقیر دو کلمه می‌نویسم، و آن دو کلمه این است که اگر با مجاهده‌ی نفس در مقام عمل راه می‌روی گوارایت باد و اگر خدا نکرده نکبت چاک گریبان را گرفته، در عمل تکاسُل ورزیدی و نتوانستی به عمل پیش بروی، لااقل گدایی را از دست مده به تضرع و زاری بکوش در خلوات به دروغی به چسب تا صادق شود، چه این‌ که گدا مجانی طلب است، اگر جِدّی داشته باشد، مقصودش حاصل است، اگر در جواب بفرمایند: مثل تو بنده‌ی مفلسی را لازم نداریم، به نحو تذلّل عرض کن: گدای ره نشین سلاطین در عِداد بندگان او نخواهد بود، و اگر بفرمایند: نافرمانی می‌کنی؛ به طریق خوشی عرض کن هر کس شأنی دارد اگر فرمودند قهّاریت من پس در کجا ظاهر خواهد شد، به شیرینی عرض کن: در آنجا که با سلطنت جناب اقدست معارضه نماید، اگر فرمودند بیرونش کنید، به التماس بگو:

 نمی‌روم ز دیار شما به کشور دیگر          برون کنیدم از این در آیم از در دیگر

اگر بفرماید قابلیت استفاضه از من را نداری، جواب عرض کن به دستیاری اولیاء خودت کرامت فرما، الحاصل اگر رو ترش نماید، تبسم کنان التماس کن، اگر از تو اعراض ملتجی شو بگو با صدای بلند:

به ولله و به بالله و به تَالله               به حق آیه‌ی نصرٌ مِنَ الله

که مو از دامنت دست برندیرم        اگر کشته شوم  الحکم لله

اگر بفرمایید جرأت این حرف‌ها را از کجا به هم بستی؟ عرض کن: حلم تو اشاره می‌کند، اگر بفرمایند این زبان‌ها را از کجا یاد گرفتی بگو:

بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود         این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

الحاصل گدایی را گفتند ول مکن تا هیچ‌وقت محتاج نباشی، از گدایی خیلی کارها ساخته می‌شود، غرض از مجاهده خود را عاجز دانستن و به معرض گدایی در آوردن است والله العالم. عرض سلام ما را به من وجب الابلاغُ الیهم [هر کس که رساندنِ (سلام من) به او واجب است] انشاء الله از آقایان و خواتین و غیر هم خواهید رسانید، زیاده جز التماس دعا عرض ندارد.»( بهاری همدانی، محمدباقربن محمد جعفر؛ تذکرة المتقین ،تهران، نور فاطمه (سلام الله علی‌ها))
فراوری: شکوری
گروه دین تبیان

 


 
 
مرحوم شیخ عباس قمی(رحمه الله علیه)(2)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 



مرحوم حاج شیخ عباس قمّى دانشمند و محدّث بزرگ که قریب پنجاه جلد کتاب بسیر مفید و خداپسندانه دارد و از اوتاد و عبّاد و زهّاد روزگار و از اولیاء خداست که احدى در صداقت و پاکى و کرامت او شکّ ندارد داستانهاى شگفتى در زندگى دارد، من قسمتى از این حقایق را از فرزند بزرگوارش حاج میرزا على آقا محدّث که قریب به ده سال در همسایگى او بودم شنیدم:
مى فرمود: پدر بزرگوارم در نجف اشرف بر اثر کثرت عباد و تألیف به مرض سختى دچار شد، معالجات اطبّاء در او مؤثّر نیفتاد، یک روز در حالى که ناله مى کرد به مادرم فرمود: همسر مهربانم مقدارى آب در قورى با یک ظرف براى من بیاور. قورى آب و ظرف را کنارش گذاشت، گفت: مرا بلند کنید، زیر بغل او را گرفته در بستر نشاندیم، گفت: پنجاه سال است با این انگشتان قال اللّه و قال الصادق و قال الباقر نوشته ام، آنوقت انگشتان خود را روى ظرف گرفت و از قورى به روی آن آب ریخت و آن آب را نوشید، پس از چند ساعت شفاى کامل یافت!
حاج میرزا على آقا مى فرمودند: وقتى پدرم مرحوم محدّث قمّى در کنار مرقد حضرت مولی الموحّدین، امام عارفان و اسوه مشتاقان، حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام از دنیا رفت، همراه با علماى نجف و جمعیّت بسیار زیادى، آن مرد بزرگ را در کنار استادش حاج میرزا حسین نورى به خاک سپرده و به منزل برگشتیم، تا نیمه شب رفت و آمد ادامه داشت، پس از آن براى استراحت به بستر رفته لحظاتى نگذشته بود که در عالم خواب پدر را با انبساطى عجیب زیارت کردم، عرضه داشتم: پدر جان در چه حالى هستید؟ فرمود: از لحظه اى که وارد برزخ شدم تا الآن سه بار به محضر مقدّس حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام مشرّف شده و مهمان آن جناب شدم!
به نقل از استاد شیخ حسین انصاریان
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
ادب حاج شیخ عباس قمی(ره)
فرزند شیخ عباس قمی از مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (مؤلف کتاب شب های پیشاور) نقل می کند: در ایامی که مفاتیح الجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامرا، آن را در دست داشتم و مشغول زیارت بودم. دیدم شیخی با قبای کرباس و عمامه کوچک نشسته و مشغول ذکر است. شیخ از من پرسید: این کتاب کیست؟ پاسخ دادم: از محدث قمی آقای حاج شیخ عباس است و شروع کردم به تعریف کردن از آن. شیخ گفت: این قدر هم تعریف ندارد، بی خود تعریف می کنی . من با ناراحتی گفتم: آقا! برخیز و از این جا برو. کسی که کنارش نشسته بود، دست زد به پهلویم و گفت: مؤدب باش، ایشان خود محدث قمی هستند. من بر خاستم و با آن مرحوم روبوسی کردم و غذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم؛ ولی آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت: شما سید هستید.
تبیان


 
 
درسهایی از علما(3)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 

 


مرحوم نراقی از علمای بزرگ و جامع علوم عقلیّه و نقلیّه و حائز مرتبه علم و عمل و عرفان الهی بوده و در فقه و اصول و حکمت و ریاضیّات و علوم غریبه و اخلاق و عرفان، از علمای کم نظیر اسلام است. و فرزند ارجمندش حاج مولی احمد نراقی استاد مرحوم شیخ انصاری و از علمای برجسته و صاحب تصانیف عدیده است.
شیخ انصاری در هنگام تحصیل از عتبات عالیات به ایران آمد و به اصفهان رفت و سپس به کاشان آمد و چهار سال تمام از محضر و درس آخوند مولی احمد نراقی بهره‏مند شد و سپس به نجف اشرف بازگشت.
این داستان در میان علما و طلاب نجف اشرف مشهور است و از مسلمیات احوالات مرحوم نراقی محسوب می‏گردد:
مرحوم نراقی در نجف اشرف سکونت داشته و در آنجا وفات می‏کنند و مقبره او نیز در نجف متصل به صحن مطهر است‏
ایشان در همان ایام اقامت در نجف، در ماه رمضانی که بر او می‏گذرد یک روز در منزلشان برای صرف افطار هیچ نداشتند، عیالش به او می ‏گوید:
هیچ در منزل نیست، برو بیرون و چیزی تهیه کن!
مرحوم نراقی در حالی که حتی یک فِلس پول سیاه هم نداشته است از منزل بیرون می‏آید و یک سره به سمت وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور می‏رود؛ در میان قبرها قدری می‏نشیند و فاتحه می‏خواند تا این که آفتاب غروب می‏کند و هوا کم کم، رو به تاریکی می‏رود. در این حال می‏بیند عده‏ای از اعراب، جنازه‏ای را آوردند و قبری برای او حفر نموده و جنازه را در میان قبر گذاشتند و به او رو کردند و گفتند: ما کاری داریم و عجله داریم، به محلّ خود می‏رویم. شما بقیه تجهیزات این جنازه را انجام دهید!
مرحوم نراقی می‏گوید: من در میان قبر رفتم، کفن را باز نموده تا صورت او را به روی خاک بگذارم و بعد به روی او خشت نهاده و خاک بریزم و تسویه کنم؛ ناگهان دیدم در آن‏جا دریچه‏ای است. از آن دریچه داخل شدم دیدم باغ بزرگی است، درخت‏های سرسبز سر به هم آورده و دارای میوه‏های مختلف و متنوع است.
از دَرِ این باغ راهی است به سوی قصر مجللّی و تمام این راه از سنگ ریزه‏های متشکّل از جواهرت فرش شده است.
من بی اختیار وارد شدم و یک سره به سوی آن قصر رهسپار شدم. دیدم قصر باشکوهی است و خشت‏های آن از جواهرات قیمتی است؛ از پلّه بالا رفتم، وارد اطاقی بزرگ شدم، دیدم شخصی در صدر اطاق نشسته و دور تا دور این اطاق افرادی نشسته‏اند.
سلام کردم و نشستم، جواب سلام مرا دادند. بعد دیدم افرادی که در اطراف اطاق نشسته‏اند از آن شخصی که در صدر نشسته، پیوسته احوالپرسی می‏کنند و از حالات اقوام و بستگان خودشان سؤال می‏کنند و او پاسخ می‏دهد.
و آن مرد مبتهج و مسرور به یکایک سؤالات جواب می‏گوید؛ قدری که گذشت ناگهان دیدم ماری از در وارد شد و یک سره به سمت آن مرد رفت و نیشی زد و برگشت و از اطاق خارج شد.
آن مرد از دَردِ نیش مار صورتش متغیّر شد و قدری به هم بر آمد و کم کم حالش عادی و به صورت اولیه برگشت.
سپس باز شروع کردند با یکدیگر سخن گفتن و احوال پرسی نمودن و از گزارشات دنیا از آن مرد پرسیدن.
ساعتی گذشت دیدم برای مرتبه دیگر مار از در وارد شد و به همان منوال پیشین او را نیش زد و برگشت.
آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهره‏اش دگرگون شد و سپس به حالت عادی برگشت.
من در این حال سؤال کردم: آقا شما کیستید؟ اینجا کجاست؟ این قصر متعلق به کیست؟ این مار چیست؟ چرا شما را نیش می‏زند؟
گفت: من همین مرده‏ای هستم که همین اکنون شما در قبر گذارده‏اید و این باغ، بهشت برزخی من است که خداوند به من عنایت نموده است و از دریچه‏ای که از قبر من به عالَم برزخ باز شده است پدید آمده است.
این قصر مال من است، این درختان با شکوه و این جواهرات و این مکان که مشاهده می‏کنید بهشت برزخی من است و من به این جا آمده‏ام.
این افرادی که دور اطاق گرد آمده‏اند ارحام من هستند که قبل از من، بدرود حیات گفته و اینک برای دیدن من آمده و از بازماندگان و ارحام و اقربای خود در دنیا احوال پرسی نموده و جویا می‏شوند، و من حالات آنان را برای اینان بازگو می‏کنم.
گفتم: چرا این مار تو را نیش می‏زند؟
گفت: قضیه از این اقرار است: من مردی هستم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس و زکوة و هر چه فکر می‏کنم کار خلافی از من که مستحق چنین عقوبتی باشم سر نزده است و این باغ با این خصوصیات نتیجه برزخی همان اعمال صالحه من است.
مگر آن که یک روز در هوای گرم تابستان که در میان کوچه حرکت می‏کردم، دیدم صاحب دکانی با مشتری خود گفتگو و منازعه دارد؛ من برای اصلاح امور آن‏ها نزدیک رفتم و دیدم صاحب دکان می‏گفت: شش شاهی از تو طلب دارم و مشتری می‏گفت: من پنج شاهی بدهکارم.
من به صاحب دکّان گفتم: تو از نیم شاهی بگذر و به مشتری گفتم: تو هم از نیم شاهی و به مقدار پنج شاهی و نیم به صاحب دکان بده.
صاحب دکان ساکت شد و چیزی نگفت. ولی چون حق با صاحب دکان بوده و من به قدر نیم شاهی به قضاوت خود که صاحب دکان راضی بر آن نبود حق او را ضایع نمودم، در کیفر این عمل خداوند عزوجل این مار را معین نموده تا هر یک ساعت مرا بدین منوال نیش زند تا در نفخ صور دمیده و خلایق برای حساب در محشر حاضر شوند و به برکت شفاعت محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله نجات پیدا کنم.
چون این را شنیدم برخاستم و گفتم :عیال من در خانه منتظر است، من باید بروم و برای آنان افطاری ببرم.
همان مردی که در صدر نشسته بود برخاست و مرا تا در بدرقه کرد. از در که خواستم بیرون آیم یک کیسه برنج به من داد، کیسه کوچکی بود و گفت: این برنج خوبی است، برای عیالتان ببرید.
من برنج را گرفته و خدا حافظی کردم و آمدم بیرون باغ از دریچه‏ای که داخل شده بودم. دیدم داخل همان قبر هستم و مرده هم روی زمین افتاده و دریچه‏ای نیست، از قبر بیرون آمدم و خشت‏ها را گذارده و خاک انباشتم و به طرف منزل رهسپار شدم و کیسه برنج را با خود آورده و طبخ نمودیم.
مدت‏ها گذشت و ما از آن برنج طبخ می‏کردیم و تمام نمی‏شد و هر وقت طبخ می‏کردیم چنان بوی خوشی از آن متصاعد می‏شد که محله را خوشبو می‏کرد. همسایه‏ها می‏گفتند: این برنج را از کجا خریده‏اید؟
بالاخره بعد از مدت‏ها که روزی من در منزل نبودم یک نفر به میهمانی آمده بود و چون عیال از آن برنج طبخ می‏کند و آن را دَم می‏کند، عطر آن فضای خانه را فرا می‏گیرد. میهمان می‏پرسد این برنج از کجا است که از تمام اقسام برنج‏ها خوشبوتر است؟
اهل منزل مجبور شده و داستان را برای او تعریف می‏کنند. پس از این بیان، آن مقداری از برنج که مانده بود چون طبخ کردند دیگر برنج تمام می‏شود.(3)
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

1. نهج البلاغه، خطبه 217.
2.کتاب جامع السعادات یکی از کتب معتبر و مرجع اخلاقی است که ترجمه شده و توسط انتشارات حکمت، در سه جلد چاپ رسیده است.
3.علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی: معادشناسی، ج 2، ص 246

در کتاب داستان‌های شگفت شهید دستغیب از قول علم الهدی ملایری نقل می‌کند که فرمود:

در اوقات اقامت در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینیه چندی برای معیشت در مضیقه بودم تا آنکه روزی برای تدارک نان برای عیال هیچ چیز نداشتم. از خانه بیرون رفتم و با حالت حیرت وارد بازار شدم و چند مرتبه از اوّل بازار تا آخر بازار رفتم و آمدم و به کسی هم اظهار حال خود نمی‌کردم پس با خود گفتم در بازار این طور آمد و رفت کردن زشت است، لذا از بازار خارج شدم تا نزدیک خانه حاج سعید رسیدم، ناگاه مرحوم (حاج سید مرتضی کشمیری) اعلی اللّه مقامه را دیدم به من که رسید ابتدایی فرمود: ترا چه می‌شود؟جدّت امیر المؤ منین نان جو می‌خورد و گاهی دو روز هیچ نداشت.
پس مقداری از گرفتاری‌های آن حضرت را برای من فرمود و مرا تسلیت داد و امر به صبر کرد و فرمود: صبر کن البته فرج می‌شود و باید در نجف زحمت کشید و رنج برد.
پس از آن چند فلس (پول رایج آن زمان) در جیبم ریخت و فرمود: آن را شماره نکن و هر چه می‌خواهی خرج کن! ایشان رفتند و من آمدم بازار و از آن پول نان و خورش گرفته و به منزل بردم تا چند روز از آن پول نان و خورش می‌گرفتم.
دست در جیب کرده مقداری پول بیرون آورده و در جلوی بزاز ریختم و گفتم قیمت پارچه‌ها را بردار اگر زیاد آمد به من بده و اگر کسر آمد من به تو می‌دهم، بزّاز پول‌ها را شمرد بدون کم و زیاد مطابق آمد و بیش از یک سال حال من این بود
با خود گفتم حال که این پول تمام نمی‌شود و هر وقت دست به جیب می‌کنم پول موجود است خوب است بر عیال توسعه بدهم، پس در آن روز گوشت خریدم، عیالم گفت : معلوم می‌شود برایت فرج حاصل شده؟
گفتم : بلی. گفت : پس مقداری پارچه برای لباس ما تدارک کن پس به بازار رفتم و از بزّازی مقداری پارچه که خواسته بودند خریدم و دست در جیب کرده مقداری پول بیرون آورده و در جلوی بزاز ریختم و گفتم قیمت پارچه‌ها را بردار اگر زیاد آمد به من بده و اگر کسر آمد من به تو می‌دهم.
بزّاز پول‌ها را شمرد بدون کم و زیاد مطابق آمد و بیش از یک سال حال من این بود و از آن پول خرج می‌کردم و به کسی هم اطلاع ندادم تا آنکه روزی برای شستن، لباس خود را بیرون آوردم و از اینکه آن پول را از جیبم بیاورم غفلت کردم و از خانه بیرون رفتم. موقع شستن لباس یکی از فرزندانم دست در جیب کرده آن پول را بیرون آورده به مصرف مخارج همان روز رساندند و تمام شد.
گروه دین تبیان


 
 
آیت الله بهجت(رحمه الله علیه)(7)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 



در زندگی بعضی از علمای ربانی دیده شده است که با وجود مشغولیتهای زیادی که داشته اند و نسبت به ما خیلی کارهای بسیار سنگینی که بر عهده شان بوده است؛ با این حال، خیلی بیشتر از سایرین، مداومت بر زیارت عاشورا می کردند و حتی این زیارت شریف برنامه هر روزه برخی از ایشان بوده است
آیت الله محمد هادى فقهى درباره علاقه شدید مرحوم «آیت الله العظمی بهجت» به اهل بیت علیهم السلام می گوید:
«من مکرر دیده ام که ایشان زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام مى خواندند.(1)
آیت الله بهجت درباره استادش می گوید:
«استاد ما، مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى، از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان، زیارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض ‍ روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت، درگذشتند.» (2)
یکی از شاگردان آیت الله بهجت، از قول ایشان درباره استادش «آقا شیخ محمد حسین غروی» می گوید:
«ایشان با اینکه چنین موقعیت علمی داشتند و درس استاد را پیشاپیش می توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند که حتی یک شب درس استاد از او فوت نشود.
در کنار این فعالیتهای علمی آن قدر مقید به برنامه های عبادتی بودند، که هر کس اینها را می دید فکر می کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمی رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیار از برنامه های عادی ایشان بود...» (3)
همچنین آیت الله بهجت می فرماید:
«شیخ صدرا بادکوبه اى با تبحرش در علوم عقلى و نقلى، آنچنان مقید به زیارت عاشورا بود که به هیچ عنوان، آن را ترک نکرد و کسى باورش ‍ نمى آمد که ایشان، این چنین پاى بند به عبادات و زیارت عاشورا باشد.» (4)
همچنین در جای دیگر می فرماید:
«مرحوم شیخ انصارى (رحمه الله) با آن همه درس و بحث و تألیف؛ هر روز زیارت عاشورا، زیارت جامعه و یک جزء قرآن مى خواند. گویا علت عقب ماندگى ما، ترک مستحبات است که علماى سابق بدان ملتزم بودند؛ از قبیل زیارت و دعا و تلاوت قرآن و یا نماز اول وقت و ترک مکروهات، مانند خواب بین الطلوعین.
 تفاوت ما و علماى سلف این است که آن ها در علم و عمل ترقى داشتند و ما معترفیم به تقصیر در علم و عمل.» (6)

متن زیارت عاشورا، بر عظمت آن گواه است
 
از حضرت آیت الله العظمى بهجت پرسیدند: داستان ها و قضایایى از کسانى که پیوسته زیارت عاشورا مى خواندند و به این صورت، متوسل مى شدند، گردآورى و چاپ شده است. نظر حضرت عالى در این باره چیست؟
آیت الله العظمى بهجت در پاسخ فرمود:
«متن زیارت عاشورا، بر عظمت آن گواه است؛ خصوصا با ملاحظه آنچه در سند زیارت رسیده است که حضرت صادق (علیه السلام) به صفوان مى فرماید:
«این زیارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت کن. به درستى که من چند چیز را بر خواننده آن تضمین مى کنم:
 1. زیارتش قبول شود. 2. سعى و کوشش وى مشکور باشد 3. حاجات او هرچه باشد، برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد.
اى صفوان ! این زیارت را با این ضمان، از پدرم یافتم و پدرم از پدرش... تا أمیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت امیر نیز از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و رسول خدا از جبرئیل و او هم از خداى متعال، هرکدام این زیارت را با این ضمان، تضمین کرده اند و خداوند به ذات اقدس خود قسم یاد نموده که:
 هرکس این زیارت و دعا را بخواند، دعا و زیارت وى را بپذیرم و خواسته اش هرچه باشد، برآورده سازم.
و از سند او استفاده مى شود که زیارت عاشورا از احادیث قدسى است و همین مطالب، سبب شده است که علماى بزرگ ما و استادان ما - با آن همه مشغولیت هاى علمى و مراجعاتى که داشتند - به خواندن آن مقید بودند تا جایى که استاد ما، مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى، از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان، زیارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض ‍ روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت، درگذشتند
شیخ صدرا بادکوبه اى با تبحرش در علوم عقلى و نقلى، آنچنان مقید به زیارت عاشورا بود که به هیچ عنوان، آن را ترک نکرد و کسى باورش ‍ نمى آمد که ایشان، این چنین پاى بند به عبادات و زیارت عاشورا باشد.
یکى از بزرگان هم نقل مى کردند روزى به قبرستان وادى السلام رفتم، در مقام حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) دیدم پیرمردى نورانى، مشغول زیارت عاشورا است و از حالات او معلوم شد که زائر است.
 نزدیک او رفتم؛ حالت کشف براى من نمودار شد و حرم امام حسین (علیه السلام) و زائران آن حضرت را که مشغول رفت و آمد و زیارت بودند، مشاهده کردم.
 چندین بار دیدن وى و احوال پرسى از او و بهره بردارى از محضرش، به زائرسرا رفتم. گفتند: «چنین شخصى براى زیارت آمده بود و امروز اثاثش را جمع کرد و رفت.» از زیارتش ناامید نشدم و باز به وادى السلام رفتم تا شاید بار دیگر، وى را در آنجا ببینم.
به آقایى که فوق العادگى داشت و گاهى مطالبى را بیان مى کرد، برخورد کردم و او بدون پرسش، از نیت من آگاه شد و گفت: آن زائر دیروزى گدى! [یعنی رفت]» (7)

هم نامه نانوشته خوانى

حضرت آیت الله بهجت می گوید:
«شخصى از علماى اصفهان، اهل معقول و منقول بود که به مرحوم میرزاى شیرازى اشکالاتى داشت، لذا مطالبى نوشت نامه را علماى اصفهان امضا کردند و به نجف رفت تا نامه را به میرزاى شیرازى بدهد.
 قبل از آن به خدمت مرحوم «ملا فتحعلى سلطان آبادى» رسید و ایشان از مضمون نامه اى که در جیب آن عالم اصفهانى بود، او را با خبر کرد
 آن آقا تکان خورد و تعجب کرد و با اینکه خودش را خیلى بالا مى دانست تواضع به خرج داد، لذا به ملا فتح على گفت: به ما چیزى بفرمایید تا استفاده کنیم. فرمود: شما که خود از علما و بزرگانید اصرار کرد.
مرحوم ملا فتحعلى فرمود: به سه چیز مداومت داشته باشید:
1. نماز اول ماه
2. زیارت عاشورا در هر روز
3. هر شب دو رکعت نماز وحشت بخوانید و به مؤمنین و مؤمناتى که کسى را ندارند و از دنیا رفته اند، هدیه کنید.» (8)
غیر شیعه، دسته دسته می مردند.
«آیةاللّه شیخ مرتضی حائری» از قول پدر بزرگوارش درباره توسل و ارادت خالص «آیةاللّه سید محمد فشارکی» به اهل بیت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله آورده است:
با مرحوم «میرزا علی آقا شیرازی»، درس خصوصی نزد مرحوم آقای «میرزا محمد تقی شیرازی» می خواندیم. محل درس، در بالاخانه ای بود. در موقعی بود که بیماری «وبا» در «سامرا» آمده بود، روزی مرحوم استاد، آقای سید محمد فشارکی که از پایین، صدای دوستش یعنی میرزا محمد تقی را شنید، بالا آمد.
سید محمد فشارکی به مرحوم میرزا رو کرد و گفت: آقای میرزا من را مجتهد می دانی؟ ایشان گفتند: آری شما را مجتهد می دانیم.
آقای فشارکی دوباره گفتند: من را عادل می دانی؟ گفتند: بلی شما را عادل می دانیم.
دفعه سوم گفتند: حکم مجتهد عادل را نافذ می دانی؟ گفتند اطلاق آن، محل منع است.
ایشان گفتند: «من حکم کردم بر تمام رجال و نساء از شیعه سامرا که زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه نمایند به روح جناب نرجس خاتون سلام اللّه علیها والده ماجده حضرت حجت عجل اللّه تعالی فرجه الشریف و آن را شفیع نمایند نزد فرزندش حضرت حجت که ایشان شفاعت نمایند عنداللّه. و من ضامن می شوم که هر کسی این عمل را انجام دهد مبتلا به بیماری وبا نشود.»
این حکم منتشر شد و همه عمل کردند و از شیعه هیچ کس مبتلا به بیماری وبا نشد و علی الظاهر کسی در آن اوان نمرد، جز یک پاره دوز شیعی که معلوم نشد آن زیارت را خوانده یا نه و ایا به مرض و با مرده یا نه؛
 و به قدری مطلب روشن بود که سنیان، مردگان خود را شب دفن می کردند و می آمدند حرم امام هادی و حضرت عسکری علیهما السلام می گفتند:
 انا نُسلم علیک مثل ما یسلم علیک الشیعة؛ (9) یعنی ما بر شما سلام می فرستیم، همانگونه که شیعه به شما سلام می کند.
در بعضی از نقلها آمده است که تعداد اندکی از اهل سنت که از خطر بیماری وبا می ترسیدند و به تأثیر خواندن زیارت عاشورا ایمان آورده بودند، به زیارت حرم امامین عسکریین علیهما السلام و مقام امام زمان (علیه السلام) رفته و در آنجا به خواندن زیارت عاشورا پرداختند و مانند شیعیان از شفاعت بهره مند شدند و جان سالم به در بردند. (10)

پی نوشت ها :
(1)    بهجت عارفان در حدیث دیگران، دفتر نخست، ص116
(2)    شرح زیارت عاشورا و داستانهاى شگفت آن: 33-36
(3)    سایت صالحین
(4)    شرح زیارت عاشورا و داستان هاى شگفت آن: 33-36
(6)    پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت
(7)    شرح زیارت عاشورا و داستان هاى شگفت آن: 33-36
(8)    نکته هاى ناب : 148
(9)     گلشن ابرار، ج4، سرّ دلبران؛ افق حوزه، شماره 205
(10)سایت شمس ولایت
تهیه و فرآوری : حامد رهنما ، گروه حوزه علمیه تبیان


 
 
آیت الله بهجت(رحمه الله علیه(6)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 


آیت الله بهجت(ره) در کلام آیت الله جوادی آملی
مرحوم حضرت آیة اللّه بهجت توانستند نه بازی بکنند، نه کسی را بازی بدهند و نه کسی آن‌ها را بازی بدهد. با توجه به مطالب ذکر شده، نتیجه می‌گیریم «الا بذکر اللّه تطمئن القلوب»، «الا بذکر اللّه تبصر القلوب»، «الا بذکر اللّه تسمع القلوب»، «الا بذکر اللّه تتکلم القلوب»؛ و کسی که صاحب این ملکات فضیله شد، دارای مقام نفس مطمئنه است.
آیة اللّه العظمی بهجت جوامع الکلم عصر حاضر
بحث در شخصیت بزرگواری مانند آیة اللّه بهجت قدس سره کار دشواری است زیرا این بزرگوار جزء جوامع الکلم عصر ما بود. هر انسان صالحی کلمه الهی است و کلمات الهی یکسان نیستند، هرکدام از هر نامی از نام‌های پر برکت خدا هستند ولی جوامع الکلم مظهر نام‌های برترند. آن چه جوامع الکلم اصیل و کامل است، آن انسان معصوم است ولی شاگردان انسان معصوم در سایه علم صائب و عمل صالح، سهمی از این جوامع الکلم دارند. حضرت آیة اللّه بهجت قدس سره که عمری قریب به قرن را با طهارت و صداقت پشت سر گذاشت جزء جوامع الکلم عصر ما بود. کسی جزء کلمه جامع هست که نه تنها بین معقول و منقول جمع کند، بلکه جامع بین معقول و منقول و مشهود باشد. این بزرگوار هم علوم عقلی، هم علوم نقلی و علوم وارستگی که طهارت روح را به همراه دارد و آن علم شهودی که به طهارت روح و نزاهت خود برمی گردد را فرا گرفت. کسانی که در معقول کار می‌کنند سفرشان یک بعدی است که از جهل به علم، از علم به مراحل بالاتر علم حرکت می‌کنند و بالاخره در مدار مبهوم و علوم اصولی، سیر را ادامه می‌دهند. کسی که در منقول کوشش می‌کند، از جهل به علم و از بدیهی به نظری حرکت می‌کنند، از بیّن به مبین می‌رسند و در رشته خود عالم و اعلم می‌شوند و کسانی که جامع بین معقول و منقول اند در مدار علم حصولی با آن مفهوم ذهنی و تلاش‌ها و کوشش‌های درونی به مقصد می‌رسند.
مرحوم حضرت آیة اللّه بهجت رحمةاللّه علیه، نظیر سایر اولیای الهی از این نعمت برخوردار بودند که توانستند نه بازی بکنند، نه کسی را بازی بدهند و نه کسی آنها را بازی بدهد
هجرت از علم به معلوم:
مرحوم آیة اللّه بهجت قدس سره در اثر وارستگی که داشتند، تعلمشان، عمل به علم و تعلیمشان در سالیان متمادی برای رضای خدا بود. این بزرگوار «آیة اللّه العظمی» است از منظر ملکوت و راز اتصاف وی به این وصف عظیم، همان هجرت از علم به معلوم است. اگر کسی هجرت از علم به معلوم کرد، علوم عقلی و نقلی را سکوی پرش و نقلی را 
سکوی پر قرار داد و به علم شهودی رسید، چنین شخصی جزء جوامع الکلم است. بزرگوارانی که هجرتی دارند، خواه از جهل به علم، خواه از علم به معلوم، چون خود را مسافر می‌دانند، دو شهود را به همراه دارند، یکی می‌دانند همراه کی هستند و یکی این که می‌دانند چه کسی همراه آن‌ها است. آیة اللّه العظمی بهجت قدس سره هم مشاهده می‌کرد که خدا در این سفر یک قرنی با اوست و هم مشاهده می‌کرد که خود در حضور ذات اقدس الهی است. این مشاهده حضور و خود را مسافر دانستن و خدا را با خود دانستن، ذکر الهی است.
این بزرگوار نام خدا و یاد خدا را در دل و دائماً نام خدا را بر لب داشت. چون یاد خدا در دل و نام خدا بر لب بود، خدای سبحان به یاد چنین بزرگواری هم بود. اگر خدا به یاد بنده باشد، به او عطایا و جوایزی اهدا می‌کند و بهترین جایزه ای که خدا به بنده اش عطا می‌کند، ذکر آغاز و انجام جهان یعنی هو الاول والاخر و الظاهر والباطن است. حضرت آیة اللّه بهجت قدس سره چون ذُکر خدا در دل و ذِکر خدا بر لب داشت و یاد خدا باعث یاد معاد و یاد منزل و مأوای ابدی است، چنین انسانی قیام و قعودش برای رضای خدا بود و چون قیام و قعودش برای رضای خدا بود، تذکره بود و چون تذکره بود، محضرشان، نماز جماعتشان، تدریسشان، تألیفشان، گفتار و تواضعش آموزنده بود.
امام متقیان بود:
مرحوم آیة اللّه العظمی بهجت قدس سره از جمله کسانی بود که وقتی می‌گفت «وجعلنا للمتقین اماما» تنها آرزوی صرف نبود بلکه واقعاً امام متقیان بود و متقیان هم به امامت او اقتدا می‌کردند. نماز جماعت حضرت آیة اللّه بهجت قدس سره در حقیقت اقامه ستون دین بود و کسانی که با نماز جماعت او مأنوس بودند از برکات آن جماعت آثار فراوانی نصیبشان شده بود، چون آیة اللّه بهجت قدس سره عمود دین را با طهارت روح اقامه می‌کرده است. چنین روح ملکوتی هم در زمان حیات و هم بعد از ارتحال، امام متقیان است. الان باید از فیض و فوض آن بزرگوار بهره جست و از روح متعالی او استمداد کرد.
از اولیای راستین الهی:
حضرت آیة اللّه بهجت رحمةاللّه علیه، یکی از اولیای راستین الهی بودند و سرّ راهیابی این بزرگوار به این مقام والا، همان اهل ذکر بودن ایشان بود. ذکر خدا، گاهی به این است که بنده به یاد خدا باشد؛ گاهی به این است که خدا به یاد بنده باشد؛ و اگر ما آن لیاقت را پیدا کردیم که خدا به یاد ما باشد، برکات بیشتری نصیب ما می‌شود.

اگر خدا به یاد بنده باشد، به او عطایا و جوایزی اهدا می‌کند و بهترین جایزه ای که خدا به بنده اش عطا می‌کند، ذکر آغاز و انجام جهان یعنی هو الاول والاخر و الظاهر والباطن است

صاحب مقام نفس مطمئنه:
طمأنینه در حصر یاد خداست، اما یاد خدا، فقط طمأنینه آور نیست و برکات دیگری هم دارد. با یاد خدا هم طمأنینه حاصل می‌شود هم سمع و هم بصر. یاد خدا چشم دل را باز می‌کند. هنر مردان الهی آن است که وقتی با خدا سخن می‌گویند هیچ دل مشغولی ندارند. وقتی هم خدا با این‌ها سخن می‌گوید هیچ چیزی در حرم امن دل‌های ایشان راه ندارد. ذکر خدا قلب‌ها را جلا می‌دهد، وقتی جلا یافت، این دل می‌بیند و می‌شنود و نجوا می‌کند. مرحوم حضرت آیة اللّه بهجت رحمةاللّه علیه، نظیر سایر اولیای الهی از این نعمت برخوردار بودند که توانستند نه بازی بکنند، نه کسی را بازی بدهند و نه کسی آن‌ها را بازی بدهد. با توجه به مطالب ذکر شده، نتیجه می‌گیریم «الا بذکر اللّه تطمئن القلوب»، «الا بذکر اللّه تبصر القلوب»، «الا بذکر اللّه تسمع القلوب»، «الا بذکر اللّه تتکلم القلوب»؛ و کسی که صاحب این ملکات فضیله شد، دارای مقام نفس مطمئنه است که حضرت آیة اللّه بهجت رحمةاللّه علیه نمونه ای از صاحبان این گونه از ملکات فضیله بودند.
گروه دین تبیان
منبع: پایگاه اسراء


 
 
درسهایی از علما(2)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 



مرحوم ملا صالح مازندرانى بارها مى گفت :
من از طرف پروردگارم بر طلاب حجت هستم زیرا کسى از من فقیرتر نبود.
 مدتى گذشت که قدرت بر روشن کردن چراغى نداشتم و اما از نظر حافظه کسى بدتر از من نبود، راه خانه ام را گم مى کردم و نامهاى فرزندانم را فراموش مى کردم.
 و الفباى تهجى را وقتى شروع کردم که سى سال از عمرم گذشته بود. با این همه آن مرحوم در اثر کوشش و جدیت در تحصیل علم به جائى رسید که داماد مرحوم مجلسى اول شد و شرح ملا صالح مازندرانى شاید بهترین شرحى است که بر اصول کافى فراهم آمده است .
 و کتابهاى دیگر او عبارت است از شرح من لا یحضره الفقیه و شرح معالم الاصول و حاشیه بر شرح لمعه و حاشیه بر وجیزه شیخ بهائى .
 و آن دانشمند عالیمقدار از آمنه بگم همسر دانشمند و پارسایش داراى شش پسر فقیه و دانشمند و یک دختر فاضله شد و از آنها نیز نوادگان بزرگى بوجود آمدند که بعضى از آنها از مفاخر شیعه و عالم اسلامند.
 مانند آغا محمد هادى تا مى رسد به استاد کل آقا محمد باقر وحید بهبهانى و آقا محمد على کرمانشاهى و سید على صاحب ریاض ‍ العلما و فرزندان آنها تا مى رسد به آیت الله بروجردى رحمه الله بروجردى رحمه الله علیهم اجمعین ، اینها همه از برکت استقامت و پایدارى و کار و کوشش در تحصیل علم است . (1)
1-کارنامه مجلسى ص 175
منبع : کتاب مردان علم در میدان عمل ، جلد 5 نوشته سید نعمت الله حسینی
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان - حامد رهنما


 
 
نیکی به والدین(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 



بسم الله الرحمن الرحیم
شاید همه دوست داشته باشند که راه های میان بُری پیدا کنند که انسان را به مقصد سعادت دنیا و آخرت برساند؛ کارهایی که زحمت انجامش در مقابل نتیجه حاصله چیزی به حساب نیاید.
بدون شک یکی از این راههای پر خیر و برکت، احسان به والدین و احترام و خدمت به آنهاست. پیش از آن که نعمت وجود نازنین پدر و مادر به حسرت جای خالی آنها مبدّل شود، باید قدر آن را دانست.
ای کاش مادرش زنده بود
در حدیثی می ­خوانیم: روزی مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد:
ای رسول خدا هیچ کار زشتی نیست مگر این که انجام داده ام، آیا توبه من قبول می شود؟
فرمود: «آیا پدر و مادرت زنده اند؟»
گفت: تنها پدرم زنده است.
فرمود: «به پدر خود احترام و نیکی کن؛ تا خداوند تو را ببخشد.» (همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه ی تو خواهد شد.)
وقتی که آن مرد رفت، حضرت به اطرافیانش فرمود:«ای کاش مادرش زنده بود و به مادرش نیکی می کرد؛ زیرا با نیکی کردن به مادر، قبولی توبه اش نزدیک تر می بود.» (1)
درب بهشت
روایت است که مردى خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد:
من نذر کرده ام که درب بهشت و ..را ببوسم!
حضرت فرمود: «برو پاى مادرو پیشانى پدرت را ببوس.»
عرض کرد: پدر و مادرم از دنیا رفته اند، حضرت فرمود: قبر آنها را ببوس... (2)
ثواب یک نگاه
از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:
«نگاه پر مهر و محبت فرزند نیکوکار به پدر و مادرش ثواب حج دارد.»
از آن حضرت پرسیدند: اگر روزی صد مرتبه به والدین نگاه کند، آیا آن ثواب افزایش می یابد؟
فرمود: بلی، خداوند بزرگتر از آن است که شما فکر می کنید، چون برای آن قدرت مطلق، اعطای چنین ثوابهایی بسیار آسان است». (3)
خوب است انسان در چنین روایاتی تأمل کند که کمتر عملی را می توان یافت که این چنین ساده ما را در جهت کسب خشنودی پروردگار سوق دهد و باید آن را غنیمت شمرد. واضح است که نباید از نقش خدایی بودن عمل و خالصانه انجام دادن آن برای خدا، برای کسب چنین ثواب و سعادتی غافل شد.
تجربیات مکرری که در این باره در زندگی صالحان و افراد موفق دیده و شنیده ایم، گواه روشنی بر این مدعاست که احسان به والدین چه نعمتی بزرگ برای کسب سعادت دنیا و آخرت است:
حکایاتی درس آموز از علما
بوسه ای بر کف پای پدر
آیت اللّه مرعشى نجفى، از مراجع بزرگ تقلید است که توفیقات بزرگی در زندگی نصیب ایشان شد. از جمله تألیفات ارزشمند نزدیک به 150 اثر در موضوعات مختلف، کرامات معنوى، دریافت بیش از 400 اجازه اجتهادى و روایتى از علماى بزرگ اسلامى، تدریس متجاوز از 67 سال در حوزه علمیه قم و نجف، تربیت هزاران طلبه و مشتاق دانش، تأسیس ده‏ها مدرسه علمى، مسجد، حسینیه، مراکز فرهنگى، رفاهى و درمانى، ایجاد بزرگترین و مشهورترین کتابخانه در جهان اسلام و... از جمله توفیقات این فقیه فرزانه مى‏باشد.
آیت اللّه مرعشى نجفى یکى از مهمترین عوامل توفیقات خود را از برکت محبت و سپاس از پدر و دعاى والدین مى‏داند و در خاطرات خود مى‏گوید:
زمانى که در نجف بودیم، یک روز مادرم فرمودند: پدرت را صدا بزن، تا براى صرف ناهار تشریف بیاورد. حقیر به طبقه بالا رفتم و دیدم پدرم در حال مطالعه خوابش برده است.
مانده بودم چه کنم: از طرفى مى‏خواستم امر مادرم را اطاعت کنم و از سوئى دیگر مى‏ترسیدم با بیدار کردن پدر، باعث رنجش خاطر او گردم، خم شدم و لبهایم را کف پاى پدر گذاشتم و چندین بوسه برداشتم، تا این که در اثر قلقلک پا، پدرم از خواب بیدار شد و وقتى این علاقه و ادب و کمال احترام را از من دید فرمود: شهاب الدین تو هستى؟ عرض کردم: بله آقا؛ دو دستش را به سوى آسمان بالا برد و فرمود: پسرم خداوند عزتت را بالا ببرد و تو را از خادمین اهل بیت(علیهم السلام) قرار دهد. حضرت آیة اللّه مرعشى نجفى مى‏فرمود: من هرچه دارم از برکت آن دعاى پدرم مى‏باشد. (4)
در راه مسجد سهله
آقا سیّد محمّد موسوى نجفى که از اتقیاى علما و ائمه جماعت حرم امیر المؤمنین علیه السلام بود،از جناب شیخ باقر کاظمینى مجاور نجف اشرف نقل کرده است:
شخص مورد اعتمادى بود که به دلاّکى اشتغال داشت، آن شخص پدر پیرى داشت که سعى فراوان نسبت به خدمتگزارى او مى کرد، حتّى خودش براى او آب در مستراح مى برد و منتظر مى شد تا خارج شود و به مکانش برساند؛ پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهار شنبه که به مسجد سهله مى رفت و در آن شب به واسطه شب زنده دارى در آن جا از خدمت معذور بود؛ ولى پس از مدّتى رفتن به مسجد سهله ترک کرد و دیگر آن جا نمى رفت.
از او پرسیدم چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردى؟
گفت: چهل شب چهارشنبه به آن جا رفتم، شب چهارشنبه چهلم به تأخیر افتاد، تا نزدیک غروب، در آن وقت تک و تنها بیرون رفتم، و با همان وضع به سیر خود ادامه دادم تا یک سوّم راه باقى ماند، کم کم مهتاب، مقدارى از تاریکى شب را به روشنایى تبدیل کرد، در این هنگام شخص عربى را دیدم که بر اسبى سوار است و به طرف من مى آید، در دل خود گفتم الآن این مرد راهزن مرا برهنه مى کند.
همین که به من رسید با زبان عرب بَدَوى شروع به صحبت کرد، پرسید: کجا مى روى؟ گفتم: مسجد سهله.
گفت: با تو چیز خوردنى هست؟
جواب دادم: نه. فرمود: دست خود را در جیب کن.
گفتم: در آن چیزى نیست. باز آن سخن را تکرار کرد.
من دست در جیب کردم و مقدارى کشمش یافتم، آن گاه به من فرمود: «أوصیک بالعَوْدِ» سه مرتبه و عَوْد به زبان عرب بدوى. پدر پیر را مى گویند، یعنى سفارش مى کنم تو را به پدر پیرت.
بعد از این سخن ناگهان از نظرم ناپدید شد، فهمیدم که او حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) بود و دانستم آن جناب راضى نیست ترک خدمت پدرم را، حتّى در شب چهارشنبه، از این رو دیگر به مسجد سهله نرفتم. (5)
خودم جواب حضرت را شنیدم
آیت الله محمدرضا بروجردی از شخص مورد اعتمادی به نام آقای مشکور نقل می کند که پدرش در عالم خواب می بیند به حرم امام حسین علیه السلام مشرف شده است و همه مردمی که آنجا به زیارت مشغول هستند - به جز چند نفر- به صورت حیوانات دیده می شوند.
در همان حال نیز مشاهده می کند که جوانی به حرم وارد شده و گفت: السلام علیک یا ابا عبدالله.
و از آن حضرت جواب شنید: «و علیک السلام أحسنت.»
آقای مشکور می گوید: که از خواب بیدار شده و به حرم مشرف شدم، منظره حرم را همان طور که در خواب دیده بودم، مشاهده کردم، البته همه به صورت انسان بودند، اما افراد همان افرادی بودند که در خواب آنها را مشاهده نموده بودم.
چیزی نگذشت که ناگهان دیدم همان جوان نیز آمده و سلام داد، ولی من جواب سلام حضرت را نشنیدم.
سراغ جوان رفته و جریان خوابم را به او گفتم. جواب داد: برای او مهم نیست.
گفتم: چطور این خواب برای شما مهم نیست؟ گفت: من جواب آن حضرت را شنیدم.
گفتم: شما چه کردی؟ جواب داد:
«من هر شب جمعه به زیارت حضرت می آیم و هر بار پدر یا مادرم را به حرم می آورم. یک بار پدر و مادرم هر دو با هم گفتند ما را ببر. در بین راه پدرم به زمین خورد و از راه رفتن عاجز شد. ولی باز از من خواست که او را به حرم ببرم. من او را روی دوش خودم قرار داده و به حرم بردم؛ لذا حضرت جواب من را دادند و مرا تحسین کردند.» (6)
پی نوشت:
(1)   بحارالانوار، ج74، ص82
(2)   اخلاق در خانواده و تربیت فرزند، سید محمد نجفى یزدى، منقول از کتاب قرة العین ص38
(3)   بشارت، ش62 به نقل از بحاررالانوار، ج71
(4)   شهاب شریعت ص134
(5)   تبیان، اخلاق اسلامی، برگرفته از درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
(6)   روزنه هایی از عالم غیب
تهیه و فرآوری: رهنما، گروه حوزه علمیه تبیان

 


 
 
مرحوم مقدس اردبیلی(رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 


طلا به جاى آب
شبى مقدس اردبیلى (علیه الرحمه) براى نماز شب بیدار شد و دید به غسل نیاز دارد لذا بر سر چاه رفت تا براى غسل ، آب بکشد وقتى سطل را بالا کشید دید درون سطل پر از طلا و جواهر است آنها را در چاه ریخت و گفت : خدایا، مقدس از تو آب مى خواهد تا به نماز شب برسد، نه طلا.
من به تو رو کرده ام ، بر آستانت سر نهادم                      دوست دارم بندگى را با همه شرمندگیها

عمامه
روزى به مقدس اردبیلى عمامه بزرگ و گرانبهایى هدیه دادند ایشان آن را بر سر گذاشت و از منزل خارج شد چند قدمى نگذشت که سائلى آمد و از وى طلب کمک کرد مقدس گوشه اى از عمامه اش را پاره کرد و به وى داد مقدارى دیگر که راه رفت فقیرى دیگر آمد و تقاضاى طلب کرد و مقدس باز گوشه اى از عمامه را پاره کرد و بدو بخشید به همین ترتیب تا وقتى مقدس به منزل برگشت از عمامه فقط یک ذراع مانده بود.

دل ز دنیاى شما بر کنده ام                     تا نپندارى اسیرى خاکى ام        
بزم من هر شب به قصر ابرهاست          چون زمینى نیستم ، افلاکى ام

تبیان


 
 
آیت الله مرعشی نجفی (رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

 


طلب شفا از منبر سیدالشهدا
آقای شهیدی یکی از ارادتمندان آیت الله العظمی مرعشی نقل می‌کرد:«یک شب دیدم ایشان بدون این که چراغ روشن کند داخل حسینیه شد و در تاریکی مشغول دعا و نیایش شد و نگذاشت ما هم همراهش داخل برویم، چون تاخیر کرد نگران شدم که حالش خراب شده باشد، داخل شدم زیر نور ضعیفی که از پنجره به داخل افتاده بود دیدم آیت الله مرعشی نجفی پیراهنش را بالازده و شمکشان را به منبر سید‌الشهدا‌(ع) می‌مالند، آقا متوجه شدند که کسی داخل شده است، نزدیک رفتم و گفتم آقا چیزی لازم دارید آقا گفتند نه، آمده بودم که شفایم را از سید‌الشهدا‌(ع) بگیرم.
ایشان فردای آن شب برای عمل جراحی عازم تهران بودند و جای عمل جراحی را به منبر می‌مالیدن تا سیدا‌لشهدا‌(ع) او را شفا داده و عمل موفقیت آمیز باشد.
آقای شهیدی می‌گفت؛ که آقا از من تعهد گرفتند تا ایشان زنده هستند این جریان را جایی نقل نکنم.

دلاک زائر حضرت معصومه(س)
آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده می‌کردند و دلاک‌ها هم معمولا ریش بلندی داشتند و سرشان را می‌تراشیدند؛ روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی می‌شوند و از قضا تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شست‌وشوی خود در حمام بودند، فکر می‌کنند ایشان دلاک است. یکی با تحکم می گوید: دلاک چرا دیر کردی! ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها می‌شود. یکی از آنها می‌گوید، اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی! در این حین دلاک اصلی وارد می‌شود و آقا را در این حال می‌بیند، از ایشان معذرت می‌خواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود می‌شود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی می‌کند. آقا می فرمایند: زائر حضرت معصومه هستند، اشکال ندارد.

نمی گذارم انگلیسی ها مارا از درون تهی کنند
آیت الله مرعشی نجفی نقل می‌فرمود« از بازار نجف عبور می‌کردم، دیدم طلبه‌ها به یک مغازه‌ای خیلی رفت و آمد می‌کنند، پرسیدم که چه خبر است گفتند: علمایی که فوت می‌کنند کتاب‌هایشان را اینجا حراج می‌کنند؛ رفتم داخل دیدم که عده‌ای حلقه‌ زده‌اند و آقایی کتاب‌ها را آورده و چوب حراج می‌زند و افراد پیشنهاد قیمت داده و هر کس که بالاترین قیمت را پیشنهاد می‌داد، کتاب را می‌خرید. یک عربی نشسته بود در کنارش، کیسه پولی بود و بیشترین قیمت را او داده و کتاب‌ها را می‌خرید و به دیگران فرصت نمی‌داد.
متوجه شدم که ایشان فردی به نام کاظم، دلال کنسولگری انگلیس در بغداد است و در طول هفته کتاب‌ها را خریده و جمعه‌ها به بغداد برده و تحویل انگلیسی‌ها می‌داد و پولشان را گرفته و بعد دوباره می‌آید و کتاب می‌خرد.

ایشان از آن موقع تصمیم می‌گیرد که نگذارد کتاب‌ها را انگلیسی‌ها به یغما برده و ما را از درون تهی کنند و بعد از آن شب‌ها بعد از درس و بحث در یک کارگاه برنج‌کوبی مشغول کار می‌شود و با کم کردن وعده‌های غذا و قبول روزه و نماز استیجاری، پول جمع کرده و به خرید و جمع‌آوری کتاب‌ها اقدام می‌کنند.
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین - گروه حوزه علمیه تبیان

منبع :مرکز خبر حوزه


 
 
امام خمینی(2)
نویسنده : عبد - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 



 کنون کرامات زیادی از اولیا و علمای  بزرگ ما بیان شده است. در  این میان، از امام خمینی و کرامات این عارف کبیر کمتر سخن به میان آمده است. شاید علت این مساله تحت  الشعاع قرار گرفتن کرامات نسبت به انقلاب بزرگ اسلامی باشد.

به هر حال جالب است  بدانید شخصیت برجسته و پیچیده آن امام این زاویه را نیز در خود گنجانده است.
به نمونه هایی از این وقایع اشاره میکنیم.

آیت الله شاه آبادى در مورد حضرت امام مى فرمودند: من شاگردى دارم به نام آقا روح الله که اگر به او تنها چند دقیقه هم درس بدهم نمى گوید کم است و اگر چند ساعت هم درس بدهم نمى گوید کافى است .
تو که در علم خود زبون باشى              عارف کردگار چون باشى

خبر از غیب
حجه الاسلام و المسلمین سید محمد سجادى مى فرمودند: که آن روزها ورود پول به عراق خیلى سخت بود یکى از علماى اصفهان گفت : من یک مبلغى آوردم شام و از طریق شام وارد بغداد شدم . در فردگاه دیدم همه جا را مى گردند. خیلى مضطرب و ناراحت شدم و متوسل به حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) شدم گفتم آقا! من این مبلغ را دارم براى فرزند شما (حضرت امام) مى آورم و شما به دادم برسید در این حین یک شخصى از همان ایادى دولت عراق آمد و من را صدا کرد و مرخصم کرد.

بعد که من وارد نجف شدم و خدمت امام شدم ، نشستم و سلام کردم ، امام تبسم کردند و فرمودند: شما در فرودگاه مسئله اى داشتید و متوسل به موسى بن جعفر (علیه السلام) شدید.

غلام همت رندان بى سر و پایم                   که هر دو کون نیرزد پیششان یک کاه

سفر حج
حجه السلام و مسلمین سجادى تعریف مى کند که ما در یک سالى حدود ده ، دوازده نفر از رفقا مهیا بودیم که به سفر حج برویم . شب از طرف امام پیغام آوردند که (( رفقاى ما امسال به حج نروند )) با اینکه این برایمان غیر منتظر بود لکن چون فرمان امام بود، اطاعت امرشان را کرده و به حج نرفتیم ، که همان سال آن آتش سوزى عظیم اتفاق افتاد.

سر خدا که عارف سالک به کس نگفت         در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
بى نظیر

آیت الله بهاء الدینى اسوه تقواى قرن مى فرمودند: (( بعد از انبیاء و اولیاء، کره زمین شخصیتى مثل امام ندیده بود. ))
دل ز دنیاى شما برکنده ام            تا نپندارى اسیرى خاکى ام

منبع: داستانهای عارفانه
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین


 
 
آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی (رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

 

 
فرزند وی "احمد انصاری" در خاطره‌ای از پدرش می‌گوید: یک بار یکی از آشنایان از تهران خدمت آقای انصاری رسید و برای دستوالعمل گرفتن اصرار کرد. ایشان فرمود: تو با خانمت بدرفتاری می کنی، برو اخلاقت رو درست کن ! حجاب تو این است.

آن شخص می‌گفت : وقتی برگشتم همسرم خیلی با ناراحتی به من گفت: باز رفتی مسافرت؟! خم شدم دستش رو بوسیدم ، تعجب کرد و پرسید این کار رو کی به تو یاد داده؟ گفتم همان آقایی که می گویی چرا رفتی پیشش. ایشان هم به آقای انصاری علاقمند می‌شود و در سفر بعدی با هم به همدان می آیند و خدمت آقا می‌رسند.

یک روز یک بازاری خدمتشان آمد و گفت یک تیرگی در من ایجاد شده و نمی توانم نمازم را با توجه بخوانم . می فرمایند: برای این است که در فلان معامله ای که کردی دروغ گفتی! برو استغفار کن و آن را جبران کن
منبع شیعه نیوز
سایت تبیان


 
 
علامه میرجهانی(رحمه الله علیه)
نویسنده : عبد - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 



زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا ( علیه السلام)
علامه میرجهانی می فرمودند:
روزی از حرم امام هشتم (علیه السلام) بیرون آمدم که باران گرفت. یاد آن روایت افتادم « کسی که هنگام رفتن به زیارت یک قطره باران به او بخورد، تمام گناهانش بخشیده می شود.»
خیلی خوشحال شدم و اراده کردم دوباره به حرم بازگردم. داخل صحن عتیق که شدم، دیدم داخل صحن را مانند صحرای عرفات چادر سفید زده بودند و با طنابهای محکم آنها را بسته بودند.
تمام صحن این گونه بود و انتهای صحن دیواری سیاه رنگ مانند دود بود. گنبد و ضریح هم میان زمین و آسمان معلق بود. حیرت کردم و از پیر مردی که آنجا بود، پرسیدم: صحن چرا اینطور است ؟
تبسمی کرد و گفت: اینجا همیشه این گونه است: این چادرها متعلق به دوستان و محبان است که به زیارت می آیند و آنها که ولایت آقا را قبول ندارند در آن دیوار سیاه محو می شوند…
خدا خودش می فرستد
در زمان کهولت و پیری علامه، ایشان یک بار به زیارت امام رضا آمدند و من ( نوه علامه) در بازگشت همراهشان با هواپیما به اصفهان آمدم. علامه ناراحتی دل درد داشتند و داروی دل درد، موجب پا درد ایشان می شد.
هنگامیکه به اصفهان رسیدیم و وارد خانه شدیم بعد از مدتی درب خانه را زدند. درب را که باز کردیم با کمال تعجب مواجه با پزشکی از کشور هندوستان شدیم. او وارد شد، آقا را عیادت نمود و در رفتار خود ادب و احترام و تواضع را در حد اعلائی رعایت می کرد تا جایی که حتی زانوی علامه را می بوسید.
گفت: من آمده ام اصفهان گفته اند: شما مشهد مشرف شده اید، رفتم مشهد گفته اند: به اصفهان برگشته اید.
آقا را معاینه کرد و نسخه ای نوشت.
سپس خودش رفت دارو را تهیه کرد و آمپولی را که لازم بود تزریق کرد.
بعد از این ماجرا علامه رو به بنده کردند و فرمودند:
جواد تو راه خدا را برو، دیگر لازم نیست دنبال دکتر بروی، خداوند خودش دکتر می فرستد.
تو راه خدا را برو دیگر لازم نیست دنبال دارو بروی، خداوند خودش دارو می فرستد…
در سفر بازگشت هنگامیکه سوار هواپیما شدیم ایشان شروع به تلاوت سوره مبارکه انعام نمودند و وقتیکه به فرودگاه اصفهان رسیدیم سوره را ختم نموده بودند.
در همان سفر یک شب صدای ناله و مناجات آقا را شنیدم و از درب اتاق به صورت مخفیانه نگاه کردم.
دیدم که ایشان فرش اتاق را کنار زده و صورتشان را کف اتاق نهاده و مشغول مناجات و راز و نیاز با خداوند می باشند.
فردا صبح خدمتشان عرض کردم:
شما که بیمار هستید، بهتر است شبها بیشتر استراحت کنید و شب زنده داری بر شما خوب نیست ایشان جواب فرمودند:
تنها زمانی که من هیچ دردی احساس نمی کنم، همان دل شب است.
تهیه و تولید: محمد حسین امین گروه حوزه علمیه تبیان
منبع: برگرفته از پایگاه صالحین


 
 
امام خمینی(رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 



در روزهاى سوم چهارم جنگ بود، توى اتاق جنگ ستاد مشترک، همه جمع بودیم؛ بنده هم بودم، مسئولین کشور؛ رئیس جمهور، نخست وزیر - آن وقت رئیس جمهور بنى‌صدر بود، نخست وزیر هم مرحوم رجائى بود - چند نفرى از نمایندگان مجلس و غیره، همه آنجا جمع بودیم، داشتیم بحث میکردیم، مشورت میکردیم.

نظامى‌ها هم بودند. بعد یکى از نظامى‌ها آمد کنار من، گفت: این دوستان توى اتاق دیگر، یک کار خصوصى با شما دارند.

من پا شدم رفتم پیش آنها مرحوم فکورى بود، مرحوم فلاحى بود - اینهائى که یادم است - دو سه نفر دیگر هم بودند. نشستیم، گفتیم: کارتان چیست؟

گفتند: ببینید آقا! - یک کاغذى در آوردند. این کاغذ را من عیناً الان دارم توى یادداشتها نگه داشته‌ام که خط آن برادران عزیز ما بود - هواپیماهاى ما اینهاست؛ مثلاً اف  5، اف 4، نمیدانم سى 130، چى، چى، انواع هواپیماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند.

 بعد نوشته بودند از این نوع هواپیما، مثلاً ما ده تا آماده‌ى به کار داریم که تا فلان روز آمادگى‌اش تمام میشود. اینها قطعه‌هاى زودْتعویض دارند - در هواپیماها قطعه‌‌هائى هست که در هر بار پرواز یا دو بار پرواز باید عوض بشود - میگفتند ما این قطعه‌ها را نداریم.

 بنابراین مثلاً تا ظرف پنج روز یا ده روز این نوع هواپیما پایان میپذیرد؛ دیگر کأنه نداریم. تا دوازده روز این نوعِ دیگر تمام میشود؛ تا چهارده پانزده روز، این نوع دیگر تمام میشود.

بیشترینش سى 130 بود. همین سى 130 هائى که حالا هم هست که حدود سى روز یا سى و یک روز گفتند که براى اینها امکان پرواز وجود دارد. یعنى جمهورى اسلامى بعد از سى و یک روز، مطلقاً وسیله‌ى پرنده‌ى هوائى نظامى - چه نظامى جنگى، چه نظامى پشتیبانى و ترابرى - دیگر نخواهد داشت؛ خلاص! گفتند: آقا! وضع جنگ ما این است؛ شما بروید به امام بگوئید.

 من هم از شما چه پنهان، توى دلم یک قدرى حقیقتاً خالى شد! گفتیم عجب، واقعاً هواپیما نباشد، چه کار کنیم! او دارد با هواپیماهاى روسى مرتباً مى‌آید. حالا خلبانهایش عرضه‌ى خلبانهاى ما را نداشتند، اما حجم کار زیاد بود. همین طور پشت سر هم مى‌آمدند؛ انواع کلاسهاى گوناگون میگ داشتند.

گفتم خیلى خوب. کاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! این آقایان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظامیمان دست اینهاست.

 اینها اینجورى میگویند؛ میگویند ما هواپیماهاى جنگیمان تا حداکثر مثلاً پانزده شانزده روز دیگر دوام دارد و آخرین هواپیمایمان که هواپیماى سى 130 است و ترابرى است، تا سى روز و سى و سه روز دیگر بیشتر دوام ندارد. بعدش، دیگر ما مطلقاً هواپیما نداریم. امام نگاهى کردند، گفتند - حالا نقل به مضمون میکنم، عین عبارت ایشان یادم نیست؛ احتمالاً جائى عین عبارات ایشان را نوشته باشم - این حرفها چیست! شما بگوئید بروند بجنگند، خدا میرساند، درست میکند، هیچ طور نمیشود.

 منطقاً حرف امام براى من قانع کننده نبود؛ چون امام که متخصص هواپیما نبود؛ اما به حقانیت امام و روشنائى دل او و حمایت خدا از او اعتقاد داشتم، میدانستم که خداى متعال این مرد را براى یک کار بزرگ برانگیخته و او را وا نخواهد گذاشت.

این را عقیده داشتم. لذا دلم قرص شد، آمدم به اینها - حالا همان روز یا فردایش، یادم نیست - گفتم امام فرمودند که بروید همینها را هرچى میتوانید تعمیر کنید، درست کنید و اقدام کنید.

همان هواپیماهاى اف 5 و اف 4 و اف 14 و اینهائى که قرار بود بعد از پنج شش روز بکلى از کار بیفتد، هنوز دارد تو نیرو هوائى ما کار میکند! بیست و نُه سال از سال 59 میگذرد، هنوز دارند کار میکنند! البته تعدادى از آنها توى جنگ آسیب دیدند، ساقط شدند، تیر خوردند، بعضیشان از رده خارج شدند، اما از این طرف هم در قبال این ریزش، رویشى وجود داشت؛ مهندسین ما در دستگاه‌هاى ذى‌ربط توانستند قطعات درست کنند، خلأها را پر کنند و بعضى از قطعات را على‌رغم تحریم، به کورى چشم آن تحریم  کننده‌ها، از راه‌هائى وارد کنند و هواپیماها را سرپا نگه دارند. علاوه بر اینها، از آنها یاد بگیرند و دو نوع هواپیماى جنگى خودشان بسازند.

 الان شما میدانید که در نیروى هوائى ما، دو نوع هواپیماى جنگى - البته عین آن هواپیماهاى قبلىِ خود ما نیست، اما بالاخره از آنها استفاده کردند. مهندس است دیگر، نگاه میکند به کارى، تجربه مى‌اندوزد، خودش طراحى میکند - دو کابینه‌ى براى آموزش و یک کابینه‌‌ى براى تهاجم نظامى، ساخته شده. علاوه بر اینکه همانهائى هم که داشتیم، هنوز داریم و توى دستگاه‌هاى ما هست.

این، توکل به خداست؛ این، صدق وعده‌‌ى خداست. وقتى خداى متعال با تأکید فراوان و چندجانبه میفرماید: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره»؛ بى‌گمان، بى‌تردید، حتماً و یقیناً خداى متعال نصرت میکند، یارى میکند کسانى را که او را، یعنى دین او را یارى کنند - وقتى خدا این را میگوید - من و شما هم میدانی  م که داریم از دین خدا حمایت میکنیم، یارىِ دین خدا میکنیم. بنابراین، خاطرجمع باشید که خدا نصرت خواهد کرد.
برگرفته از بیانات در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه ولى امر  5/5/1388
تهیه و تنظیم : محمد حسین امین ، گروه حوزه علمه تبیان


 
 
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

 
حضور قلب در نماز
در لحظات آخر عمر شریف علامه طباطبایى (قدس سره ) یکى از شاگردان خصوصى علامه مى گوید از ایشان پرسیدم چه کنم در نماز به یاد خدا باشم و حضور قلب داشته باشم ؟
براى شنیدن بیانات استاد، گوشم را نزدیک دهانش بردم ، چند بار فرمود:
توجه ، مراقبه ، توجه ، مراقبه به یاد خدا باش و خدا را فراموش نکن
آخرین سفارش علامه طباطبایى (ره )
علامه طباطبایى اهل مراقبه بود، یک وقت خدمت آن بزرگوار رسیدیم که دستور العملى به ما بدهد فرمود: مراقبه و محاسبه این حالت را، شخص ‍ سالک باید از ابتداى سیر و سلوک تا انتهاء ملتزم باشد.
فرمود آخر شب ، قبل از خواب اعمالى را که در روز انجام داده اید بررسى کنید.
هر یک از اعمالتان که خوب بود خدا را براى آن حمد و سپاس گویید و توفیق انجام بهتر آن را در روز بعد از خداوند مسالت کنید.
اگر خداى ناکرده تقصیر و یا خطایى مرتکب شده بودید، فورا توبه کنید و تصمیم بگیرید که دیگر آن را انجام ندهید. اگر دیدید خلاف هاى شما متعدد است تصمیم بگیرید فردا آن را کم کنید.
خلاصه فرمود: مراقبه و محاسبه باید همیشه باشد.
حتى در این اواخر که نمى توانست درست حرف بزند یکى از رفقاء از ایشان خواسته بود توصیه هایى بفرمایید باز فرمود: مراقبه ، محاسبه . (2)
دین دارى بالاترین ریاضت
حضرت استاد حسن زاده آملى مى فرمودند که : مرحوم علامه طباطبایى (قدس سره ) مى فرمودند: (( بزرگترین ریاضت دین دارى است )) . (3)
صفاى باطن و رویاى صالحه
شبى در قم در معیت حضرت استاد علامه آقا سید محمد حسین طباطبایى روحى فداه ، به سوى منزل آن جناب که بیت المعمور این کمترین بوده است مى رفتیم ، در اثناى راه به من فرمود: قبل از آن که به توجه بنشینى ، سوره متبرکه (( و الضحى و الم نشرح )) را بخوان که براى انتقال ، و صفاى باطن ، و رویاى صالحه در حال توجه بسیار مفید است . (4)
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1- رساله لب الباب . ص 145 - 146، به نقل از صراط سلوک . ص 107، جرعه هاى حیاتبخش ، ص 355، به نقل از صراط سلوک ، ص 108.
2- جرعه هاى حیاتبخش ، ص 351 - 350 به نقل از مجله حوزه ، شماره 55، ص 52 - 51
3- این سخن علامه طباطبایى اقتباس است از حدیث گهربار حضرت على (علیه السلام ) که : (( الشریعه ریاضه النفس )) دستورات دین همان ریاضت نفس است ، هدایته العلم ، ص 231.
4- انسان در عرف عرفان واقعه 14، ص 34، استاد حسن زاده آملى .
منبع : کتاب صراط حمید
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین گروه حوزه علمیه تبیان

 

دیدن صعود
پس از واقعه هفتم تیر که نزدیکان ایشان نمى خواستند شهادت سید مظلوم ، آیت الله بهشتى را به علت کسالت علامه به ایشان خبر دهند در همین حول یکى از اطرافیان حضرت استاد به اتاقى که ایشان در آنجا بود میرود و علامه به او چنین مى فرماید: (( چه به من بگویید و چه نگویید من آقاى بهشتى را مى بینم که در حال صعود و پرواز است )) .
خضوع براى خدا
روزى علامه طلاطبایى (ره) در راهى مى رفتند که کودک دوچرخه سوارى با سرعت به ایشان زد و ایشان و آن پسر هر دو به زمین خوردند ایشان با کمال حلم و بردبارى و تواضع بلند شدند و نزد آن کودک آمده و ضمن تکان دادن لباسهاى او فرمودند: پایت چیزى نشده ؟
استقامت در تحصیل
علامه در زندگینامه خود مى گوید: در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زیادى به ادامه تحصیل نداشتم از این رو هر چه مى خواندم نمى فهمیدم و چهار سال را به همین نحو گذراندم ، پس از آن یک باره (( عنایت خدایى )) دامنگیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگى و بى تابى نسبت به تحصیل کمال حس نمودم هرگز نسبت به تعلیم و تفکر احساس خستگى و دلسردى نکردم ، بساط معاشرت با غیر اهل علم را بر چیدم و در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگى به حداقل ضرورى قناعت کردم ، بسیارى از شبها تا صبح به مطالعه مى پرداختم ، هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبرده ام چون قبلا آن مسئله را براى خود روشن کرده بودم .
صرفه جویى
آیت الله زنجانى مى گوید: از ویژگیهاى ایشان (علامه) دقتى بود که در صرفه جویى در وقت داشتند. تفسیر المیزان را که مى نوشتند بعد که مرور مى کردند مجددا آن را نقطه گذارى مى کردند. سوال کردیم که چرا اول بى نقطه مى نویسید؟ فرمودند: من حساب کرده ام که بى نقطه مى نویسم و بعد که در هنگام مرور نقطه مى گذارم چند در صد در وقتم صرفه جویى مى شود.
عبور از جنت
آیت الله حسن زاده آملى (حفظه الله) از علامه طلب موعظه و سفارش کردند علامه فرمود: سوره مبارکه (( ص )) را در نمازهاى (( وتیره )) بعد از حمد بخوانید در حدیث است که (( ص )) از ساق عرش نازل شده است سپس فرمود در مسجد سهله در مقام ادریس نماز مى خواندم در نماز وتیره سوره (( ص )) را قرائت مى کردم که ناگهان دیدم از جاى خود حرکت کردم ولى بدنم ، در زمین است بقدرى با بدنم فاصله گرفتم که آن را از دورترین نقطه مشاهده مى کردم تا پس از چندى نهر آبى را دیدم چنانکه در روایت آمده است : (( ص نهر فى الجنه )) .منبع: داستانهای عارفان
منبع: داستانهای عارفان
تهیه و تنظیم: محمد حسین امین گروه حوزه علمیه تبیان

 


 
 
درسهایی از علما(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

 


احترام استاد
شبى در جلسه درس ، عارف وارسته میرزا مهدى الهى قمشه اى به آیت الله حسن زاده فرمود: آقا شما خیر مى بینید. ایشان عرض ‍ کردند الهى آمین اما جنابعالى از کجا این بشارت را به این کمترین مى فرمایید، فرمودند: از بس که شما را نسبت به اساتیدت متواضع مى بینم .
احترام طلاب
طلبه اى فوت کرد بعد از مرگ ، او را در عالم خواب دیدند و پرسیدند چه خبر از آن عالم ؟ طلبه گفت : وقتى مرا دفن کردید نکیر و منکر براى سوال و جواب آمدند، ناگهان حضرت امیر المومنین على (علیه السلام) وارد شدند و با تندى به آن دو فرمودند، بروید مگر نگفتم متعرض طلاب نشوید.
شکر نعمت ، نعمت افزون کند            کفر نعمت ، نعمت از کف بیرون کند
بسم الله
در زمان شیخ مرتضى انصارى طلبه اى درس را نمى فهمید، توسلى پیدا کرد شب در خواب به او گفتند بگو: بسم الله الرحمن الرحیم صبح وقتى به درس شیخ انصارى (رحمه الله) رفت درس را خوب فهمید حتى به شیخ اشکال هم مى کرد و مانع درس ‍ دادن مى شد، ناگهان شیخ به او فرمود: ببین آقا، آن کسى که در گوش تو بسم الله گفته در گوش من (( ولاالضالین )) خوانده است و آن شاگرد دیگر ساکت شد و به عظمت شیخ پى برد
روضه خوانى براى ائمه (علیه السلام)
یکى از علما خواب دید که روز قیامت است و هر که مى خواهد به بهشت رود، باید در سف بایستد ولى یک درى است که بعضى بدون صف و سریع از آن داخل مى شوند، هر چه خواست از آن در داخل شود نگذاشتند و جلوى او را گرفتند از شخصى پرسید اینها چه کسانى هستند که بى صف داخل مى شوند؟ گفت :
 اینها براى ائمه اطهار روضه مى خواندند. گفت : نمى توانى براى ما کارى بکنى ما هم زود داخل شویم گفت : چرا چند نفر را جمع مى کنم تو هم یک روضه اى همین جا بخوان .
 اینکار را کردند و آن عالم نیز بدون صف داخل بهشت شد.
دردا که دوش طاعت سى سال خویش را         دادم به مى فروش به یک جرعه برنداشت
شفاى چشم
آیت الله بروجردى (ره) چشم دردى گرفتند و براى درمان آن از گلى که به بدن عزاداران امام حسین (علیه السلام) بود مقدارى برداشتند و به چشمشان مالیدند و تا سن 88 سالکى که از دنیا رحلت نمودند حتى محتاج به عینک هم نشدند.
کلید گنج اقالیم در خزاین اوست             کسى به قوت بازوى خویش نگشاده است
منبع : کتاب داستانهای عارفانه
فقط اهل بیت (علیهماالسلام)
مرحوم آیت الله سید محمد‌هادی میلانی‌(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می‌گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می‌خواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم؛ وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده‌اند.
حجت الاسلام مروی، خاطرنشان کرد: امروز دنیا تشنه سیاست علوی است؛ مولای ما بر 50 کشور ( بر اساس نقشه‌های امروز)؛ حاکمیت داشت و اگر این شکل از سیاست را بر مردم امروز عرضه کنیم، همه آنها جذب می‌شوند؛ همان مولایی که کفش‌های کهنه خود را پینه می‌زد و در زمان پینه زدن، ارزش این دنیای مادی را این کفش کمتر ذکر می‌کرد و همان مولایی می‌فرمود اگر تمام دنیا را به من بدهند، هرگز حاضر نیستم به ظلم، دانه گندم یا پوست جویی را از دهان مورچه ای بگیرم.
وی گفت: جبران خلیل جبران پس از این که لحظه ای از یک منبر، سخنان امام علی(ع) را شنید، مقاله ای نوشت و در آن مقاله ذکر کرد که اگر در کفه ترازوی حقیقت، تاج لویی چهاردهم که گرانقیمت ترین شی آن روز دنیا بود و در کفه ای دیگر کفش کهنه و پینه زده امام علی(ع) را بگذارند، کفه این کفش کهنه سنگین‌تر است.
ما ادعای محبت اهل بیت(ع) را داریم، اما بعضیمان به خاطر یک چک چند صد هزار تومانی که یک مومن آبرو دار به دلیل ناتوانی مالی نتوانسته است آن را پرداخت کند، او را به زندان می‌اندازیم و بعد در مجالس حضرات معصومین(ع) شرکت می‌کنیم و خود را شیعه آن حضرات می‌دانیم؛ به هیچ وجه چنین مرامی در مرام اهل بیت(ع) نیست و به همین خاطر باید در مسایل، روابط و تعاملات اجتماعی نیز پیرو اهل بیت(ع) باشیم.
میرزا جواد آقا تهرانی یکی از شاگردان مکتب اهل بیت(ع) که حضرت امام راحل(ره) پیش پای ایشان بلند می‌شدند و در هنگام منبر، جای خود را به ایشان می‌دادند، در اوج مقامات عرفانی، زمانی که آخر شب به منزل تشریف آورده بودند، به خاطر این که استراحت اهل و عیال را بر هم نزنند، از زنگ زدن ممانعت کرده و شب را در کوچه می‌خوابند؛ این نشانه ای از فرهنگ متعالی در روابط خانوادگی مبتنی بر احترام و رعایت عالی حقوق خانواده در مکتب اهل بیت(ع) است؛ بسیاری از روابط خانوادگی در کشور، به هیچ وجه در شان محبین اهل بیت(ع) نیست (حجت الاسلام والمسلمین مروی)
منبع حوزه نیوز

سایت تبیان
 


 
 
آیت الله بهاالدینی(رحمه الله علیه)(2)
نویسنده : عبد - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

 

پیشرفت در برزخ
یکى از شاگردان حضرت آیت الله بهاالدینى که فردى مقید به درس و مطالعه و انسانى متقى بود اما استعداد خوبى نداشت از دار دنیا رفت روزى ما شاگردان آقا در محضر ایشان بودیم و صحبت از آن شاگرد بى استعداد شد ایشان ناگاه فرمود: فلانى در برزخ چنان رشد علمى کرده ، و حرفهایى مى زدند که اگر در حیاتش براى او گفته مى شد نمى فهمید. درباره موضوعى درباب طهارت با ما صحبت کرد و نظر ما را تغییر داد.

یک چشم زدن غافل از آن ماه مباشید            شاید که نگاهى کند آگاه نباشید

 

عذاب صاحب قبر
روزى با حاج آقا بهاء الدینى (ره) به قبرستان رفتیم و بر خلاف همیشه که زود فاتحه اى مى خواندند و حرکت مى کردند این بار نشستند کنار یکى از قبرها، در برگشتن از آقا سوال کردیم که چرا نشستند؟ ایشان فرمودند: صاحب قبر در عذاب سختى بود، گفتم شاید تخفیفى براى او حاصل شود که البته بى تاءثیر نبود.

این جا تن ضعیف و دل خسته مى خرند            بازار خود فروشى از آن سوى دیگر است

پول بى واسطه
روزى با عده اى از طلاب در منزل ایشان بودیم در روز عید غدیر، و مى دانستیم که ایشان پول ندارند که بعنوان عیدى به ما بدهند ولى یک مرتبه ایشان دست در جیب کرده و مقدارى پول در آوردند و به یکى از طلاب دادند و گفتند شما تقسیم کنید آن فرد بلند شد و به هر فردى 50 تومان داد و دقیقا پولها به اندازه افراد بود بعدا از ایشان پرسیدیم ، فرمودند: گاهى پولهایى مستقیما از حضرت رضا (علیه السلام) به دستمان مى رسد.

گر از دوست چشمت بر احسان اوست         تو در بند خویشى نه در بند دوست
کتاب داستانهای عارفانه
تهیه و تنظیم: محمد حسین امین-حوزه علمیه تبیان


 
 
آیت الله بهاالدینی(رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

 


نکاتی بسیار زیبا از  حضرت آیت الله بهاءالدینى

اخلاق
در سفارش هاى اخلاقى ایشان ، بیشتر تاکیدشان بر اخلاص بود، تا مى دید یک شرک عملى در کسى پیدا شده توى ذوقش مى زد اما این را از کجا متوجه مى شد نمى دانستم !؟ ایشان فرمود (( معنا ندارد انسان در نماز حواسش پرت شود )) گاهى هم به طور غیر مستقیم با آوردن مثالى فردى را متوجه مى کرد.

آثار وجودى
یک وقتى برخى از رفقاى ما به ایشان پیشنهاد مى کردند که اگر به فلان منطقه یک مسافرتى بفرمایید خوب است ولى ایشان قبول نمى کردند، عرض مى شد آقا چرا قبول نمى کنید، مى فرمود (( من آثار دینى در این مسافرت نمى بینم )) .

آقایى نقل مى کردند یک بار به یکى از روستاهاى اطراف قم رفته بودم یک نفرى گفته بود چون فلانى اینجا آمده است به احترام ایشان من یک مسجد مى سازم جایى که آثار نداشت نمى رفتند. (1)

ارزش نمازهاى یومیه
از مولانا على بن ابى طالب است که فرمود: (( مثل الصلوه مثل الحمه على باب الرجل )) (2) نماز، مثل حمام در خانه است . که انسان هر روز پنج مرتبه خود را در آن مى شوید. اگر انسان روزى پنج بار خود را در حمام بشوید (( ایبقى معه الدرن )) آیا کثافات باقى مى ماند؟ نه ، منتها نماز، درن و کثافات معنوى را از بین مى برد (( ان الصلوه تنهى عن الفحشا و المنکر )) (3) حمام کثافات ظاهرى را پاک مى کند.

اجمالا، نماز سازنده است ، اگر انسان به وسیله نماز تطهیر شد همه چیز عوض مى شود اگر نماز مقبول واقع نشد معلوم است که تطهیرش نکرده است و چیزهاى دیگر هم قبول نمى شود، اگر نماز قبول شد، انسان از بسیارى از معاصى فاصله مى گیرد.

اربعین کلیمى
من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه على قلبه و منه على لسانه (4) کسى که چهل روز با اخلاص صبح کند ینابیع (چشمه ها) حکمت بر قلبش ریزش مى کند و از آنجا به زبانش ، و شاید ما تجربه کرده ایم .

همین طور است البته تجربه نمى خواهد مطلب حقیقت دارد. ولى من تجربه هم کرده ام تا آنجا که بتوانید اخلاص پیدا کنید بقیه آن را از خدا بخواهید، به ائمه (علیهم السلام ) متوسل شوید.

حضور قلب در نماز
سوال : براى اینکه در نماز توجه و حضور قلب داشته باشیم چه باید کرد؟
جواب : باید انشاء الله با اطاعت خدا کم کم جهات ایمانى براى شما روشن شود.

یعنى وجدان کنید که خدایى هست . نه این فقط بشنوید. شنیدن تنها چندان فایده اى ندارد، این که آدم مطالب را بفهمد، غیر شنیدن است .

سوال : چگونه باید جهات ایمانى را وجدان کرد؟

جواب : از طریق بندگى خدا - یعنى باید عبادت خدا را کرد. باید به دستگاه خدا اخلاص پیدا کرد و کار را براى خدا انجام داد. حرف براى خداوند زد، حرکت براى خدا کرد. در این صورت ، آنچه دیگران نمى فهمند شما مى فهمید. (5)

شرط مقبولیت نماز ((نماز خواندن یا معلق بازى ))

سوال : خواندن نماز در پنج وقت بهتر است یا جمع کردن بین آنها؟

ج : این موضوعات از جزئیات است و زیاد مهم نیست ، آنچه اصل است و روح نماز است این است که اگر دیدید نماز شما مورد قبول است یا نه از این جا تجربه کنید که اگر دیدید نماز شما جلو دروغ و فساد و منکرات را مى گیرد، بدانید نماز شما مقبول است ، کار نماز این است ، همان طور که آتش مى سوزاند و آب خاموش مى کند نماز هم انسان را از منکرات نجات مى دهد. آن زمانى که انسان به فکر منکر افتاد اگر دید نمازش مانع دروغ گفتن اوست ، به او گفت ، تو که نماز مى خوانى ، عبادت خدا را مى کنى ، این کار را نکن ! و این کار را نکرد، بداند نمازش مورد قبول است .

 (( ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر (6) )) در کلمات حضرت امیر (علیه السلام ) آمده است : (( مثل الصلوه مثل الحمه على باب الرجل )) مثل نماز، مثل حمام در خانه است ، انسانى که پنج مرتبه در شبانه روز حمام مى رود آیا بدن او آلوده است .
این نماز را هم اگر کسى آن گونه که باید آن را انجام دهد، روحش را از کثافات و معصیت ها تطهیر مى کند، اگر دیدید از معاصى پاک شدید، دروغ نمى گویید، خیانت نمى کنید، کلک و حقه بازى را کنار گذاشتید، بدانید نماز خوانده اید، وگرنه بدانید معلق بازى کرده اید، نماز نخوانده اید. (7)
مراقبت از نماز
سوال - مراقبت در نماز یعنى چه ؟
ج - محافظت در نماز در این است که به اوقات نماز اهتمام ورزید، یک مراقبت و محاسبه اى هم مال آدم است . و آن این است که انسان در هر شبانه روز فکر کند که امروز از صبح که حرکت کرده ایم تا به حال که مى خواهیم بخوابیم چند کار خوب کرده ایم و چند کار بد کرده ایم . این مراقبت مربوط به انسان است اگر دید امروز خرابى هاى شما کمتر است خوشبخت شوید. اساس کار خود شماست .
 خانواده ها و فامیل هاى شما وقتى به شما نگاه مى کنند، دلشان مى خواهد که مثل شما باشند، خیال نکنید که فقط خودتان درست شده اید، این دار و دسته اى که با شما هستند همه وضعشان عوض مى شود.
 به خصوص اگر پدر و مادر هم داشته باشید، پدر و مادر شما هم خوشحال مى شوند آخر از یک انسانى که خرابى ندارد، خدمتگزار است ، به درد مى خورد، کسى بدش مى آید؟ این چنین انسانى ، ناراحتى ندارد، همه ناراحتى مال چاقوکش ها و شیاطین و توطئه گران است .
دو عمل مهم
اگر این دو کار را انجام دهید، خیلى پیشروى کرده اید:
یکى این که نماز را اول وقت بخوانید و دیگر اینکه دروغ نگویید. خیال نکنید ضرر مى کنید. ان شاء الله مورد توفیقات خدا هم واقع مى شوید، و آن وقت اگر این کارها را کردید، فهم شما هم عوض مى شود.
یعنى درک دیگر پیدا مى کنید. الان شاید نتوانید این مطالب را از ما قبول کنید ولى وقتى خودتان به آن رسیدید قبول مى کنید.
--------------------------------------------------------------------------------
منبع: کتاب صراط حمید
1- سلوک معنوى ، ص 116.
2- رجوع کنید به وسائل الشیعه ، ج 3، ص 19، روایت 8
3- سوره عنکبوت ، آیه 29.
4- رجوع کنید به عده الداعى ، ص 222 و بحار الانوار، ج 70، ص 249
5- این گفتگوى صمیمانه در سال 1360 ه ‍ ش در دیدار برخى از برادران پاسدار با حضرت آیت الله بهاءالدینى انجام گرفته است .
6-سوره عنکبوت ، آیه 29.
7- رجوع شود به وسائل الشیعه ، ج 3، ص 19، روایت 8.
تهیه و تنظیم : محمد حسین امین گروه حوزه علمیه تبیان


 
 
دستورالعمل علما(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 


آیت الله مرعشی نجفی(رحمه الله علیه)
سفارش هاى پانزده گاه :
1- سفارش مى کنم به مداومت قرائت زیارت جامعه کبیره اگر چه در هفته یک بار باشد.
2- سفارش مى کنم به دورى جستن از غیبت بندگان خدا به ویژه اهل علم ، زیرا غیبت آنان چون خوردن مردار مسموم است .
3- سفارش مى کنم به خواندن سوره (( یس )) بعد از نماز صبح هر روز یک مرتبه و نیز خواندن سوره نباء (( عم یتسائلون )) بعد از نماز ظهر، و به خواندن سوره (( عصر )) بعد از نماز عصر و به خواندن سوره (( واقعه )) بعد از خواندن نماز مغرب و به خواندن سوره (( الملک )) بعد از نماز عشاء و تاکید مى کنم بر آن مداومت کردن بر آنچه یاد آور شدم ، زیرا من شخصا روایت مى کنم این روش از استادان بزرگوار خود و بارها نیز تجربه آموخته ام .
4- سفارش مى کنم به مداومت این دعاى شریف در قنوت هاى نمازهاى واجب و آن را من روایت مى کنم از پدر علامه خود، آن دعا این است :
اللهم انى اسئلک بحق فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها، و السر المستودع فیها ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى ما انت اهله و لا تفعل بى ما انا اهله .
(( پروردگارا؛ من تو را مى خوانم به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازى را که در آنها امانت نهاده اى این که : درود بفرستى بر محمد و آل محمد و اینکه آنچه تو اهل آنى با من عمل کنى و بجا آورى و نه بجا آورى آنچه من سزاوار آنم ))
5- سفارش مى کنم به مداومت این دعا پس از ذکر رکوع خصوصا در رکعت آخر:اللهم صل على محمد و آل محمد و ترحم على عجزنا و اغثنا بحقهم .
(( پروردگارا درود فرست بر محمد و آل محمد و ترحم بر عجز ما کن و پناه بده و به داد ما برس به حق آنان . ))
6- سفارش مى کنم به مداومت تسبیحات جده ما زهراء بتول (س ).
7- سفارش اکید مى کنم به نماز شب و استغفار در سحرها.
8- سفارش مى کنم به مداومت زیارت مشاهد عترت زاکیه و من شخصا چه بهره هاى فراوانى از این مشاهد برده ام .
9- سفارش مى کنم به استغفار در شب ها و نیز در روز.
10- سفارش مى کنم که پیوسته با طهارت و وضوء باشید که آن خود سبب نور باطن و برطرف کننده آلام و اندوه هاست .
11- سفارش مى کنم به حسن خلق و تواضع و ترک تکبر و خودخواهى با مؤ منین .
12- سفارش مى کنم به محاسبه نفس در هر هفته مانند حساب شریک از شریک دیگر با دقت کامل اگر لغزشى احساس کردید با توجه در صدد تدارک و جبران آن بر آیید و اگر حسنه اى در اعمال و رفتارتان یافتید، خداوند سبحان را شکرگذار باشید و از درگاهش مزید توفیق را طلب کنید.
13- سفارش مى کنم بر مداومت بر سنن و مستحبات و ترک مکروهات تا حد امکان .
14- سفارش مى کنم بر خواندن و قرائت قرآن شریف و هدیه و ثواب آن را به ارواح شیعیان آل رسول (صلى الله علیه و آله ) از آنانى که بازماندگانى ندارند نثار کنید، من شخصا بارها از این عمل که سبب توفیق بیشتر در امور بوده تجربه آموخته ام .
15- سفارش مى کنم بر صله رحم چه آن سبب توفیق براى اعمال صالحه و شایسته و زیادى عمر و برکت و روزى انسان است
منبع:
کتاب صراط حمید – برگرفته از وصیت نامه ان عالم کبیر
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین – گروه حوزه علمیه تبیان


 
 
سخنان علماو بزرگان(2)
نویسنده : عبد - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

گفتاری از استاد گرانقدر حضرت
همان‌طور که یک پزشک قبل از بیان هر حکم و دستور درمان، از اموری ما را پرهیز می‌دهد تا که از کهنه‌شدن و قوّت‌یابی بیماری بیمارش را خلاص دهد، شریعت مطهّر اسلام نیز قبل از دستور به انجام هر عملی ما را به پرهیز از اموری امر فرموده است که انجام آن‌ها معصیت و گناه شمرده می‌شود.

در دستورالعمل‌ها و نامه‌های مرحوم همدانی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) سفارش‌های ویژه‌ای بر ترک معصیت شده است.

در قسمتی از نامه‌ای که به یکی از علمای تبریز مرقوم داشته، این گونه فرموده است: «... آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام، این است که اهّم اشیا از برای طالب قرب، جدّ و سعی تمام در ترک معصیت است.»1 تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا که پیش‌کش و خدمت‌کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم کدام سلطان، اعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است، و کدام نقار (نزاع) اقبح (زشت‌تر) از نقار با اوست؟2

در قسمت دیگری از همین نامه آخوند همدانی(ره) چنین نگاشته شده‌‌است که «... فَافهَم! ممّا ذَکَرتُ انّ طَلَبَکَ المحبَّةَ الالهیَّةَ مَعَ کَونِکَ مُرتَکباً للمعصیةِ امر‌ٌ فاسدٌ جداً، و کیف یَخفی عَلیک کَونُ المَعصیةِ سَبَباً للنّفرةِ وَ کَونُ النَّفرةِ مانِعةُ الجَمعِ مَعَهُ المَحَبَّةُ؟...»3 پس بفهم از آنچه یادآوری نمودم! بدان که درخواست محبت خداوندی، با آلوده‌شدن تو به گناه، امری فاسد است.

چگونه بر شما این نکته پنهان است که معصیت باعث نفرت و بی‌زاری است و هرگز با محبّت قابل جمع نیست؟... «اِنّ تَرکَ المَعصِیَةِ اَوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرِهِ، ظاهِرَهً، وَ بَاطِنَهً، فَبادِر اِلَی المُجاهِدَةِ!...»؛4 البته ترک گناه؛ اوّل، آخر، ظاهر و باطن دین است. پس به سرعت به تلاش و مجاهده بپرداز!

در قسمتی دیگر از همین نامه بلند و مهّم درباره دوری گزیدن از معصیت این‌گونه نوشته‌اند: «... پس ای عزیز! چون این کریم رحیم، زبان تو را مخزن کوه نور، یعنی ذکر اسم شریف قرار داده، بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیّت و غیرها من المعاصی نمودن. مخزن سلطان باید محلّش پر عطر و گلاب باشد.
 نه مجلس مملوّ از قاذورات، و بی‌شکّ، چون دقّت در مراقبت نکرده‌ای، نمی‌دانی که از جوارح سبعه (هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌کنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی، و چه فسادها در دین خودت بر پا می‌کنی، و چه زخم‌های منکره سیف و سنان (شمشیر و نیزه) زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نکشته باشی، بسیار خوب است.
 اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم، در کتاب نمی‌گنجد... تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده‌ای، چگونه منتظری که در شرح احوال قلب چیزی بنویسم...»5
در جای دیگری جناب آخوند (ره) می­فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترک معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید.»6
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. محمد بهاری، تذکرة المتقین، ص 177.
2. محمد بهاری، تذکرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالکان،‌ ص 111.
3. محمد بهاری، تذکرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالکان،‌ ص 111.
4. محمد بهاری، تذکرة المتقین، ص 177- 178، و نیز چلچراغ سالکان،‌ ص 111.
5. محمد بهاری، تذکرة المتقین، ص 178- 179، و نیز یاور امیری، چهل نامه عرفانی، ص 15- 16.
6. محمد بهاری، تذکرة المتقین، ص 196، و نیز چلچراغ سالکان،‌ ص 133- 135
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان

سایت حجت الاسلام و المسلمین دکتر آقا تهرانی


 
 
آیت الله بهجت(رحمه الله علیه)(1)
نویسنده : عبد - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 


آیت الله بهجت یک شب بعد از نماز فرمودند:« اگر سلاطین عالم می‌دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهایی می‌برد، هیچ گاه دنبال این مسائل مادی نمی‌رفتند…»منابع: پایگاه نور هدایت
حضرت آیت الله بهجت (اعلی الله مقامه الشریف) از جمله نکاتی که در زمینه اخلاق مطرح می‌کردند و نسبت به آن عنایت داشتند این بود که می فرمودند:

 در همه کارها، اول از همه، مواظبت کنید آن چه را که یقین دارید، عمل کنید! تا آن‌چه را که نمی‌دانید خداوند متعال به شما عطا فرماید.

 این بیان ایشان برگرفته از روایاتی است که از رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) واهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده، که نمونه آن از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  این است که فرمودند:

«مَن عَمِلَ بِما یَعلَمُ، وَرَّثَهُ (عَلَّمَه) اللّه ُ عِلمَ ما لَم یَعلَم»؛ هر کس به آنچه می داند عمل کند، خداوند  این ارث را باقی می نهد که آن چه را نمی داند، به او می آموزد.1

اهل بیت (علیهم السلام) می فرمایند:

 شما آنچه را علم داری عمل کن خدای‌ تعالی آن چه را علم نداری به شما خواهد داد. این یک نکته‌ای ظریف است که ما آن چه را که از  مسلمات دین‌ است و روشن؛ وقتی به عمل آراستیم، نتیجه این عمل صالح نیل به علم الهی است که بس با ارزش و قیمتی است.

بیان نکات ظریف:
خیلی آقای بهجت حرف نمی‌زدند و دائم‌الذکر به نظر می‌آمدند. ایشان گاهی به مناسبتی چیزی می‌گفتند یا به دیگری می‌گفتند، وما هم باید حواسمان جمع می بود که سریع مطب را بگیریم و استفاده کنیم.

گاهی در ضمن لطایفی، نکات خیلی ظریف و دوست‌داشتنی را که متناسب با حال طرف بود بیان می کردند. یک روزی، شخصی در صحن مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) به آقا برخورد کرده بود.

به آقا گفته بود که حضرت آقا من خودم را گم کرده‌ام؛ می‌خواهم خودم را پیدا کنم، چکار کنم؟

آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) فرموده بودند که برو در آن صحن یک اتاق و دفتری است به نام دفتر گمشدگان.
 بگو: من خودم را گم کرده ام، تا که در بلندگو شما را صدا کنند، ببینید آیا پیدا می‌شوید یا نه!
--------------------------------------------------------------------------------
1. بحار، ج78، ص189
منبع : سایت دکتر آقا تهرانی
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان