عشق خدا(عرفانی)

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

سخن بزرگان
نویسنده : عبد - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٦
 

بسم الله الرحمن الرحیم
مطالب از سایت بسیار مفید و عالی ((راسخون)) استفاده شده است  http://www.rasekhoon.net با تشکر از مسئولین این سایت پیشنهاد مراجعه واستفاده از مطالب این سایت رادلرم.
2)تفسیری از حاج اسماعیل دولابی
حاج اسماعیل دولابی می فرمود:
نگویمت که همه ساله می پرستی کن             سه ماه "می" خور و نه ماه پارسا باش
تفسیر این بیت حافظ این است که سه ماه رجب و شعبان و رمضان فصول اهل محبت است . سه ماه کافی است تا نه ماه دیگر را شراب صافی طی کنی و برای مقصد نهایی توشه ای برچینی :
" یامن یکفی من کل شی و لا یکفی منه شی ، اکفنی ما اهمنی من امر الدنیا و الآخره "
وقتی اقبال سیدبن طاووس را نگاه می کنی در اعمال شبها و روزهای ماه مبارک رجب آنقدر ثواب های عجیب و غریب نوشته که کسب آنها تو را به طمع می اندازد.ما آنقدر این دفتر (دل) را سیاه کرده ایم که دنبال آب توبه می گردیم . دنبال چیزی هستیم که بپوشاند آن چیزهایی را که همیشه خواستیم مخفیشان کنیم . اما اینها را هم که می گویم طمعی است که در ماه رجب خود به خود به آدم سرایت می کند.
یا من ارجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر ، یامن یعطی الکثیر باالقلیل یا من یعطی من سئله
تازه این قطره ای از آن کاسه شیر سفیدی است که از حضرت حق به ساقی اهل معرفت ، بی حساب و کتاب داده می شود. ماه رجب ماهی است که از حجابها کاسته می شود و همین دنیای پر از رنگ و ریا جلوه گاه شهود آیات رحمانی می شود .
الحمد الله الذی اشهدنا مشهد اولیائه فی رجب
چرا ما به خدا اعتماد و اتکا نمی کنیم در صورتی که می دانیم کسی ما را به اندازه او دوست ندارد و به فکر ما نیست و توکل بر غیر او خسران دنیا و عقباست؟!
مقامات را تکذیب نکنید!
یک وقت امام (ره) در یک سخنرانی که به عنوان موعظه در نجف داشتند سفارش می کردند : شما این زیارت رجبیه را بخوانید چون در زیارت رجبیه مقاماتی را برای ائمه خدا ذکر کرده است که :« لافرق بینک و بینهما الا انهم عبادک »که می فرماید:هیچ فرقی بین تو و بین اینها نیست ،غیر از اینکه اینها بندگان توأند . امام روی این مسأله تأکید داشتند و می فرمودند که: فقط همین عبد بودن اینهاست که فارق بین اینها و خداست والاّ تمام آن نیروهای الهی در دست ائمه است . بعد ایشان می فرمودند: این زیارت را بخوانید تا اگر یک چیزی از مقامات اولیای خدا برایتان نقل کردند احتمالش را اقلاً بدهید و تکذیب نکنید.
اولیای خدا چه چیزی برداشت کردند که وقتی به این ماه می رسیدند مثال بارز اشتیاق الی قربک فی المشتاقین بودند . بی شک به خدا اطمینان داشتند و در هر حال رضا بودند . آدم ها برایشان فرقی نمی کرد و همه را به دید الهی می دیدند . مریضی و بی پولی و مرگ و غم و غصه و حتی شادیها برای آنها نشانه است از سلطان السلاطین .
چرا ما به خدا اعتماد و اتکا نمی کنیم در صورتی که می دانیم کسی ما را به اندازه او دوست ندارد و به فکر ما نیست و توکل بر غیر او خسران دنیا و عقباست ؟!
" خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک "
یک راهنمایی برای آنهایی که دلشان در حال تپش است!
عارف فانی سید هاشم حداد (ره) می فرمایند:همت عالی دار ، به چیزهای کوچک قانع مشو ، اینقدر دور خود نگرد ، به اوبسپار و جلو برو .مرد باید عالی همت باشد . حیف است کسی که می خواهد به محضر سلطان السلاطین حضور یابد در راه مثلا از گدای سر گذر چیزی بخواهد."
منبع: سایت ایسنا و همشهری آنلاین
3)نویسنده : على‏اکبر شوبکلایى
«سخن از نفس است. نفس آدمى جوهرى بسیط است که از شأن او بُوَد ادراک به ذات خویش و تدبیر و تصرّف در این بدن محسوس».(1)
این نفس، همان است که گاهى روح، گاهى جان و گاهى هم دل خوانده مى‏شود و بخشى از وجود آدمى است. آدمى از دو بخش ساخته و پرداخته شده است: جسم و جان. بر این اساس، انسان، موجودى نیمه آسمانى و نیمه زمینى است ؛ آمیزه‏اى از روح خدایى و جسم خاکى.
بحث، بر سر این است که چگونه مى‏توان این نفس را از حالت «امّاره بودن»(2) خارج کرد، پرورش داد و نگهبانى کرد تا در مسیر کمال خویش قرارگیرد.
«خلاصه نفس انسان، دل است، و دلْ آینه است، و هر دو جهان، غلاف آن آینه. و ظهور جملگى صفات جمال و جلال حضرت الوهیّت به واسطه آن آینه. چون نفس انسان که مستعدّ آینگى است، تربیت یابد و به کمال خود رسد، جملگى صفات حق در خود مشاهده کند. نفس خود را بشناسد که او را از بهر چه آفریده‏اند. آن‏گه بازداند که او کیست، و از براى کدام سِر، کرامت و فضیلت یافته است. و لکن تا نفس انسان به کمال آینگى رسد، مسالک و مَهالک بسیار قطع باید کرد، و آن، جز به واسطه سلوک بر جاده شریعت و طریقت و حقیقت دست ندهد.(3) تا به تدریج چنان که در ابتدا آهن از معدن بیرون مى‏آورند و آن را به لطایف الحیل، پرورش گوناگون مى‏دهند و در آب و آتش، و به دست چندین استاد گذر مى‏کند تا آینه مى‏شود، وجود انسان در بدایت در معدن آهن این آینه است. آن آهن را از معدن وجود انسان به حسن تدبیر بیرون مى‏باید آورد، و به تربیت به مرتبه آینگى رسانیدن، به تدریج و تدرّج».(4)
ما وجود ظاهرى خود را مى‏بینیم و بدان توجه همیشگى داریم، و در پرورش و نگهدارى آن مى‏کوشیم. اگر بیمار شویم به پزشک مراجعه مى‏کنیم ؛ اگر گرسنه شویم میل به غذا مى‏نماییم و چون گرما و سرما ببینیم، در صدد رفع آن برمى‏آییم. جسم، به غذا، پرورش و همچنین ورزش نیاز دارد و هیچ‏گاه از این نیازها غافل نیستیم ؛ امّا روح و دل ما شاید از ناتوانى و گرسنگى رنج ببرد و بدان بى‏توجّه باشیم. شاید اصلاً گرسنگى روح را در نیابیم و بیمارى و دردش را احساس نکنیم.
باید به پرورش نفس پرداخت
اصل و اساس وجود آدمى اندیشه و روح است. هرچه روح را بهتر و بیشتر ورزش و پرورش دهد، یقیناً در انسانیت انسان، مؤثّر است.
سعدى در بوستان خود چنین آورده است:
مپرور تن ار مرد رأى و هُشى              که او را چو مى‏پرورى مى‏کشى
خردمند مردم، هنر پرورند                   که تن پروران از هنر لاغرند
کسى سیرت آدمى گوش کرد                 که اوّل سگ نفس، خاموش کرد
خور و خواب تنها طریق دد است            بر این بودن، آیین نابخرد است
خنک نیکبختى که در گوشه‏اى                 به دست آرد از معرفت توشه‏اى.(5)
این نفس را باید به گلهاى فضایل پرورد و از آزار و نیش خار و رذایل محفوظ داشت. فضایل و رذایل، انواع زیاد دارد ؛ اما هر کدام به چهار جنس کلّى تقسیم مى‏شود.
در این باره خواجه نصیرالدین طوسى در کتاب گهربار اخلاق ناصرى چنین مى‏گوید: «فضایل چهار بُوَد. یکى تهذیب قوّت نظرى و آن حکمت بود. دوم از تهذیب قوّت عملى و آن عدالت بُوَد. سیم از تهذیب قوّت غضبى و آن، شجاعت بُوَد. و چهارم از تهذیب، قوّت شهوى و آن عفّت بُوَد».(6)
و در جایى دیگر آمده است: «چون فضایل در چهار نفس محصور است، اضداد آن که اجناس رذایل بُوَد هم چهار تواند بود و آن جهل باشد که ضد حکمت است، و جُبن که ضد شجاعت است، و شَرَه‏(7) که ضد عفّت است، و جور که ضد عدالت است».(8)
درباره پرورش نفس، خواجه نجم‏الدین رازى در کتاب مرصاد العباد، چنین آورده است: «بدان که نفس، دشمنى است دوستْ‏روى، و حیلت و مکر او را نهایت نیست، و دفع شر او کردن و او را مقهور گردانیدن، مهم‏ترینِ کارهاست ؛ زیرا که او دشمن‏ترینِ جمله دشمنان است، از شیاطین و دنیا و کفّار. پس تربیت کردن نفس، و او را به صلاح باز آوردن، و از صفت امّارگى، او را به مرتبه مطمئنگى رسانیدن، کارى مُعظَم است. و کمال سعادت آدمى در تزکیه نفس است، و کمال شقاوت او در فروگذاشتِ نفس است بر مقتضیات طبع. از بهر آنکه از تزکیت و تربیت نفس، شناخت حاصل شود، و از شناخت نفس، شناخت حق‏(9) لازم مى‏آید، و معرفت، سرِ همه سعادتهاست...».(10)
در بخش دیگرى از کتاب اخلاق ناصرى آمده است: «از اسباب حفظ نفس و التزام وظایف حمیده بُوَد، چه از قبیل نظریات و چه از قبیل عملیّات، بر وجهى که روز به روز، نفس را به خروج از عهده وظیفه‏اى که هر یک مؤاخذت مى‏کند، و اخلال و اهمال آن به هیچ وجه جایز شمرد، و این معنا به جاى ریاضت بدنى است در طب جسمانى، و مبالغت اطبّاى نفس در تعظیم امر این ریاضت از مبالغت اطبّاى بدن در تعظیم نفى آن ریاضت بیشتر باشد؛ چه، نفس چون از مواظبت نظر معلّل شود، و از فکر در حقایق و غوص در معانى اعراض کند، به بلادت (بلاهت) گراید، و مواد خیرات عالم قدس از او منقطع شود، و چون از حلیت عملْ عاطل گردد، با کَسَلْ (کاهلى) اُلفت گیرد و به هلاکتْ نزدیک شود؛ چه این عطلت و تعطیل، مستلزم انسلاخ از صورت انسانیت است و رجوع به رتبت بهایم بُوَد، و انتکاس‏(11) حقیقى این است ؛ نعوذ باللَّه منه».(12)
نفس امّاره را باید کشت
نفس امّاره، دزد خانه دل و جان ماست. باید از این دزد، خانه را نگهبان بود. این دزد البته به دنبال اشیا و گوهرهاى گرانبهاست.
سنایى مى‏گوید:
دزدِ خانه است نفس، حالى ببین                    زو نگه‏دارْ خانه دل و دین
دزد بیرون، خسیسْ‏(13) دزد بُود                دزد خانه، نفیسْ‏(14) دزد بُود.(15)
این نفس امّاره را باید کُشت و به فرموده قرآن باید به «نفس مطمئنّه» رسید. کشتنِ این دزد و خصم درون، کار انسانهایى است که ریاضتها و رنجهاى عبادت و شبْ‏زنده‏داریها را بر خود هموار مى‏کنند.
راه نگهبانى و کشتن نفس امّاره در نظر بعضى از بزرگان، محروم داشتن او از تمایلات و تقاضاهایى است که هر روز به شکلهاى گوناگون آن را طرح مى‏کند.
در این مورد، ابوالحسن هُجویرى در کتاب کشف المحجوب گوید: «... پس طالبان این درگاه را واجب بُود که پیوسته طریق مخالفت وى سپرند تا به خلاف وى، مر روح و عقل را مدد کرده باشند که آن، موضع سرّ خداوند است. متابعت نفس، صعب‏ترین حجاب است».(16)
همو در جایى دیگر مى‏گوید: «مجاهده با این نفس و تمایلات دنیایى او سخت دشوار است ؛ براى آنکه کوششى است بر خلاف میل و شهوت که از زندگى بشر جدا نیست و رکنى از ارکان حیات اوست. و اینکه رسول اکرم، این مبارزه و مجاهده را «جهاد اکبر»
مى‏نامد، از اینجاست: «رَجَعْنا مِنَ الْجِهادِ الْاصْغَر إلَى الْجِهادِ الأکْبَرِ. قیلَ یا رَسُول اللَّه، مَا الجِهادُ الأکْبَر. قال: ألا وَهىَ مُجاهدةُ النَّفس» ؛ بازگشتیم از جهاد خُرد تو، یعنى از غزو، به‏سوى بزرگ‏تر. گفتند: یا رسول اللَّه! جهاد بزرگ‏تر کدام است؟ فرمود: «مجاهدت نفس». و رسول(ص) مجاهدت نفس را بر جهاد، تفضیل نهاد از آنچه رنج آن زیادت بود از رنج جهاد و غزوه، و بدانچه خلاف هوا و قصر کردن نفس، کارى شگرف است».(17)
مولانا در مثنوى این‏گونه مى‏گوید:
مشورت با نفسِ خود گر مى‏کنى                هرچه گوید، کن خلاف آن دنى
مشورت با نفسِ خویش اندر فعال             هرچه گوید، عکس آن باشد کمال.(18)
دل، حریم پاکى است که باید از آن نگهبانى کرد و بر آن، مراقبت داشت، چنان‏که خداوندْ مراقب ماست‏(20) و مراقبت همه چیز است.(21)
باید از دل، محافظت کرد
مُراقبه، نگهبانى دل و اصل سلوک‏(22) است. مراقبت، نزد اهل سلوک، محافظت قلب است از کارهاى پست. حقیقت مراقبت، عبادت حق است.
در کتاب شرح مقامات اربعین آمده است که ابراهیم خواص گوید: رفتم به دیدن شِبْلى. دیدم به مراقبه نشسته و در، بر اغیار بسته، بدنش حرکت نداشت و دیده بر هم نمى‏گذاشت. گفتم : مگر مرده است؟ بعد از ساعتى در من نگریست. گفتم: یا شیخ! این حالت چیست؟ گفت: به نگهبانى دل، مشغولم.(23)
براى مراقبت از دل باید پیوسته در ذکر حق بود و جز او را یاد نکرد. اگر خدا را یاد کنیم، او نیز ما را یاد خواهد کرد: «فَاذْکُرُونى‏ أذْکُرْکُمْ».(24)
و باید که این ذکر، دائمى و لا ینقطع باشد ؛ که اگر چنین باشد، خداوند، ما را رستگار خواهد کرد: «واذْکُروُاللَّهَ کثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون».(25)
غزالى در کیمیاى سعادت، بهترین ذکر را نماز مى‏داند: «و بدان که مقصود همه عبادات، یاد کردن حق تعالى است و عماد مسلمانى نماز است ؛ و مقصود وى حق است، چنان که گفت: «إنَّ الصَّلوة تَنْهى عَنِ الْفَحشاءِ وَالمُنْکَرِ، وَلَذِکْرُ اللَّهِ اَکْبَرُ».(26)
چون یاد خدا بیاید، یادهاى دیگر مى‏رود. خدا پاک است، پس ما را پاک مى‏کند، همان‏طور که چون نور بیاید، تیرگى و شب مى‏رود.
مولانا در دفتر سوم مثنوى گوید:
ذکر حق پاک است، چون پاکى رسید                   رخت بر بندد، برون آید پلید
مى‏گریزد ضدّها از ضدّها                             شب گریزد چون برافروزد ضیا(27)
چون درآید نام پاک اندر دهان                          نى پلیدى مانَد و نى اندُهان.(28)
نجم‏الدین رازى در مرصاد العباد مى‏نویسد:
«بدان که حُجُب روندگان (سالکان)، نتیجه نسیان است، و نسیان، بدان سبب بُود که در بدایت فطرت، چون وجود روح پدید آید، عین وجود او دوگانگى ثابت کرد میان او و حضرت، تا اگر چه روح، حق را در آن مقام به یگانگى دانست، امّا به یگانگى نشناخت ؛ زیرا که شناخت از شهود برخیزد. تعلّق روح به قالب از براى آن بُود تا دو خلق چون نفس و دل حاصل کند تا در مقام شهود، چون روحْ بذل وجود کند، او را خلیفتى باشد که قائم مقامىِ او کند. و چندان که روح بر عالم مُلک و ملکوتْ گذر همى کرد تا به قالب پیوست، هر چیزى که مطالعه مى‏کرد، از آن ذکرى با وى مى‏ماند، و بدان مقدار از ذکر حق بازمى‏ماند. تا آنکه جمعى را چندان حجب از ذکر اشیاى مختلف پدید آمد که به کلّى حق را فراموش کردند. پس چون حجب از نسیان پدید آمد، لاجرم در مقام معالجه از شفاخانه قرآن، این شربت مى‏فرماید که «اُذْکُروُ اللَّهَ ذِکراً کثیراً» تا باشد که از حجب نسیان و مرض آن خلاص یابند».(29)
براى مراقبت از نفس، گاهى هم لازم است که از خلق کناره گیریم و در انزوا و عزلت به نگهبانى و پرورش دل بپردازیم. انسان براى آنکه در آسمانها معروف باشد، باید در زمین، گمنام باشد. اگر مشهور و معروف در میان خلق باشیم، به یقین، عشق الهى را در دل ما ننهند ؛ همان گونه که در جایى که محلّ آمد و شد خلق است، گنج نگذارند.
در قسمت دیگرى از مرصاد العباد آمده است: «بدان که بناى سلوک، راه دین، و وصول به مقامات یقین، بر خلوت و عزلت است و انقطاع از خلق. و جملگى انبیا و اولیا، در بدایت حالت، خلوت داشتند تا به مقصود رسیده‏اند. چنان که اوّل، خلوت و عزلت بر دل خواجه،(30) شیرین گردانیدند. و در روایت مى‏آید: در کوه حرا به خلوت و طاعت مشغول گشتى، بیش از وحى یک هفته و دو هفته، و نیز یک ماه در روایت آمده است. و این ضعیف،(31) خلوتخانه خواجه را بر کوه حرا به مکّه زیارت کرده است، غارى است بر آن کوه، سخت با روح».(32)
مولوى در این باره مى‏گوید:
خویش را رنجور ساز، اى مرد کار!                  تا تو را بیرون برند از اشتهار
کاشتهار خلق، بند محکم است                             در ره، این، از بندِ آهنْ کى کم است؟
گر تو باشى نامدار اندر بلاد                             گر نه‏اى، واللَّهُ أَعْلَم بالرّشاد
اندر آن ویران که آن معروف نیست                      از براى حفظ گنجینه زرى است
موضع معروف کى بنهند گنج                             زین قبیل آمد فرح ور زیر رنج
روى در دیدار کن تنها نشین                             وز وجود خویش هم خلوت گزین
قعر چه بگزید هر کو عاقل است                        زان که در خلوت، صفاهاى دل است
خلوت از اغیار باید نِى ز یار                              پوستین بهر دى آمد نى بهار
البته کناره‏گیرى از اولیاء اللَّه را نمى‏گوید ؛ چرا که از صحبت مردان خدا روشنىِ دل حاصل مى‏شود. دلهاى تیره را به صحبت مردان روشنْ دل مى‏توان صاف و ساده کرد:
هر ولى را نوح کشتیبان شناس                صحبت این خلق را توفان شناس
کم گریز از شیر و اژدرهاى نر                ز آشنایان وز خویشان درگذر
باید به خداوند، توکّل کرد و به حقیقت، عاشق شد.
عین القُضاة همدانى در تمهیدات مى‏گوید:
«اى عزیز! به خدا رسیدن، فرض است و لابد هرچه به واسطه آن به خدا رسند، فرض باشد به طالبان. عشق، بنده را به خدا رسانَد. پس عشق، از این معنا فرض راه آمد. کار طالب آن است که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است. بى عشق، چگونه زندگانى کند؟ حیات از عشق مى‏شناس و ممات، بى‏عشق مى‏یاب. سوداى عشق از زیرکى جهان ارزد و دیوانگى عشق بر همه غفلتها افزون آید. هر که عشق ندارد، مغبون و بى‏حاصل است. هر که عاشق نیست، خودبین و پُرکین باشد و خودرأى بُود».
کلام را با اشعار مولوى به پایان مى‏بریم که مى‏گوید: نباید به نانْ مشغول باشیم، بلکه باید به حُسن و نیکویى نانوا بپردازیم:
بهر نان، شخصى سوى نانوا دوید                 داد جان، چون حُسن نانوا را بدید
بهر فرجه‏(33) شد یکى تا گلستان                فرجه او شد جمال باغبان
همچو اعرابى که آب از چَه‏(34) کشید           آب حیوان از رخ یوسف چشید
رفت موسى کاتشى آرد به دست                    آتشى دید او که از آتش برست‏(35)
در جایى دیگر مى‏گوید:
من غریبم از بیابان آمدم             بر امید لطف سلطان آمدم
بوى لطف او بیابانها گرفت         ذره‏هاى ریگ هم جانها گرفت
چون بدینجا بهر دینار آمدم           چون رسیدم، مست دیدار آمدم‏(36)

از سعدى
یکى از بزرگان ادب فارسى که آثارش به دلیل شیوایى و پختگى و دلنشینى قابل تأمّل است، سعدى شیرازى است که خصوصاً گلستان او - که حاصل سفر دراز سى ساله‏اش و حشر و نشر با انواع اشخاص و در بر دارنده خُلقیات مردمان مختلف است - آینه تمام‏نماى واقعیات جامعه است و وقتى در این کتاب دقّت کنیم، سیماى مردى دنیا دیده و سرد و گرم چشیده در نظرمان مجسّم مى‏شود.
و اکنون سفرى کوتاه مى‏کنیم به دنیاى زیباى گلستان و گوش دل مى‏سپاریم به پندهاى شیخ اجل:
یاد دارم که در ایّام طفلى متعبّد بودمى و شب‏خیز و مولِع‏(1) زهد و پرهیز. شبى در خدمت پدر - علیه الرحمه - نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحفِ‏(2) عزیز در کنار گرفته و طایفه‏اى گردِ ما خفته. پدر را گفتم: یکى از اینان سر برنمى‏دارد که دوگانه‏اى‏(3) بگزارد. چنان خوابِ غفلت بُرده‏اند که گویى نخفته‏اند که مُرده‏اند. گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتى، بِهْ که در پوستین خلق اُفتى‏(4) . (5)
یکى از صاحبدلان، زورآزمایى‏(6) را دید به هم برآمده‏(7) و در خشم شده و کف بر دماغ آورده. گفت: این را چه شده است؟ گفتند: فلان دشنامش داد. گفت: این فرومایه هزار مَن سنگ برمى‏دارد و طاقتِ سخنى نمى‏آرد؟!
مردم‏آزارى را حکایت کنند که سنگى بر سرِ صالحى‏(8) زد. درویش را مجالِ‏(9) انتقام نبود. سنگ را با خود همى داشت تا وقتى که مَلِک را بر آن لشکرى‏(10) خشم آمد و او را در چاه کرد. درویش درآمد و سنگش در سر انداخت. گفتا: تو کیستى و مرا سنگ چرا زدى؟ گفت: من فلانم و این، همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سرِ من زدى. گفت: چندین وقت کجا بودى؟ گفت: از جاهت مى‏اندیشیدم.(11) اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت شمردم.(12)
یکى از آداب صحبت‏(13) این است که خانه‏بپردازى‏(14) و با خانهْ خداى، درسازى.(15)
حکایت بر مزاح مستمع گوى               اگر دانى که دارد با تو میلى
هر آن عاقل که با مجنون نشیند              نباید کردنش جز ذکر لیلى.(16)
هر که در پیشِ سخن دیگران افتد(17) تا مایه فضلش بدانند، پایه جهلش بشناسند.
ندهد مرد هوشمند جواب‏                  مگر آن‏گه کز او سؤال کنند.(18)
پادشاهى را شنیدم که به کشتن اسیرى اشارت کرد.(19) بیچاره در حالت نومیدى به زبانى که داشت، مَلِک را دشنام دادن گرفت‏(20) و سَقَط گفتن‏(21) که گفته‏اند: هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد، بگوید...
مَلِک پرسید که چه مى‏گوید: یکى از وزراى نیکْ محضر(22) گفت: اى خداوندِ جهان! همى گوید: وَالکاظِمین الغَیظ والعافینَ عن الناس.(23) مَلِک را رحمت در دل آمد و از سرِ خون او درگذشت. وزیر دیگر که ضدّ او بود، گفت: ابناى جنسِ‏(24) ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستى سخن گفتن. این، مَلِک را دشنام داد و سَقَط گفت.
مَلِک روى در هم کشید و گفت: مرا آن دروغْ پسنده‏تر آمد از این راست که تو گفتى که روى آن در مصلحتى بود و بناى این بر خُبثى.(25) و خردمندان گفته‏اند: دروغى مصلحت‏آمیز، بِهْ از راستى فتنه‏انگیز.(26)
از قابوس وُشمْگیر
در قابوس‏نامه‏ى عنصرالمعالى قابوس بن وشمگیر - که در واقعْ اندرزنامه اوست به پسرش - ، در ضمن توصیه‏ها و اندرزهاى سودمند، حکایات جالب و عبرت‏آموزى نیز آمده است که خواندنى و به خاطر سپردنى است. چونان فرزندى که در مکتب پدر، دست ادب بر زانو زده، دل به پندها و حکایتهایى از زبان عنصرالمعالى مى‏سپاریم:
چنان شنودم که هارون الرشید،(27) خوابى دید بر آن جمله که پنداشتى که همه دندانهاى او از دهن بیرون افتادى به‏یکبار.(28) بامداد معبّرى‏(29) را بیاورد و پرسید که: تعبیر این خواب چیست؟ معبّر گفت: زندگانى امیرالمؤمنین دراز باد! همه اَقرباى‏(30) تو پیش از تو بمیرند، چنان که کس از تو بازنمانَد. هارون گفت: این مرد را صد چوب بزنید که بدین دردناکى سخن در روى من بگفت. چون همه قُرابات‏(31) من پیش از من جمله بمیرند، پس آن‏گه من که باشم؟
خوابگزارى دیگر بیاوردند و همین خواب با وى بگفت. خوابگزار گفت: بدین خواب که امیرالمؤمنین دید، دلیل کند که خداوند،(32) درازْ زندگانى‏تر بُود از همه قراباتِ خویش. هارون گفت: طریق العقل واحد.(33) تعبیر از آن بیرون نشد؛ امّا از عبارت تا عبارت، بسیار فرق است. این مرد را صد دینار بدهید.(34)
وقتى صاحب عَبّاد(35) نان همى خورد با ندیمان و کسان خویش، مردى لقمه‏اى از کاسه برداشت. مویى در لقمه او بود. مرد همى ندید. صاحب او را گفت: اى فلان! موى از لقمه بردار. مرد، لقمه از دست فرو نهاد و برخاست و برفت. صاحب فرمود که باز آردیدش و پرسید که: اى فلان! چرا نان نیم‏خورده از خوانِ‏(36) ما برخاستى؟ این مرد گفت: مرا نانِ آن کسى نباید خورد که تاىِ مویى در لقمه من بیند! صاحب، سخت خجل شد از آن حدیث.(37)
از ابو سعید
اسرار التوحید، که به عبارتى زندگى‏نامه شیخ ابو سعید
ابوالخیر(357 - 440 ق) عارف بنام است، دربردارنده حکایاتى از اوست که به سیاق بحث، ذکر برخى مناسب مى‏نماید:
خواجه عبدالکریم، خادم خاصّ شیخِ ما ابوسعید بود. گفت: روزى درویشى مرا بنشانده بود تا از حکایتهاى شیخِ ما او را چیزى مى‏نوشتم. کسى بیامد که: شیخ، تو را مى‏خوانَد. برفتم. چون پیش شیخ رسیدم، شیخ پرسید که: چه کار مى‏کردى؟ گفتم: درویشى حکایتى چند خواست از آنِ شیخ، مى‏نوشتم. شیخ گفت: یا عبدالکریم! حکایت‏نویس مباش. چنان باش که از تو حکایت کنند!(38)
روزى یکى به نزدیک شیخ ما (ابو سعید) آمد و گفت: اى شیخ! آمده‏ام تا از اسرار حق چیزى با من بگویى. شیخ گفت: بازگرد تا فردا بازآیى. آن مرد برفت. شیخ بفرمود تا آن روز، موشى بگرفتند و در حُقّه‏اى‏(39) کردند و سرِ آن حقّه محکم کردند.
دیگر روز، آن مرد بازآمد. گفت: اى شیخ! آنچه دى‏(40) وعده کردى، بگوى. شیخ بفرمود تا آن حُقّه به وى دادند و گفت: زنهار تا سرِ این حقّه باز نکنى! آن مرد بِستَد و برفت. چون به خانه شد،(41) سوداى‏(42) آنش بگرفت که: آیا در این حقّه چه سِر است؟ بسیار جهد کرد که خویشتن را نگاه دارد، صبرش نبود. سر حقّه باز کرد. موش بیرون جَست و برفت.
آن مرد پیش آمد و گفت: اى شیخ! من از تو سرّ خداى تعالى خواستم، تو موشى در حقّه‏اى به من دادى؟! شیخ گفت: اى درویش! ما موشى در حقّه‏اى به تو دادیم، تو پنهان نتوانستى داشت، سرّ حق - سبحانه و تعالى - بگویم، چگونه نگاه توانى داشت؟(43)
شیخ ما روزى در حمّام بود. درویشى شیخ را خدمت مى‏کرد و دست بر پشتِ شیخ مى‏نهاد و شوخ‏(44) بر بازوى شیخ جمع مى‏کرد، چنان که رسم قایمان‏(45) گرمابه باشد تا آن کس ببیند که او کارى کرده است. پس در میان این خدمت از شیخ سؤال کرد: اى شیخ! جوانمردى چیست؟ شیخ ما حالى گفت: آنک‏(46) شوخِ مرد، پیش روى او نیارى!
عطّار نیشابورى در منطق‏الطیر خویش، این داستان را بدین‏گونه به نظم درآورده است:
وقتى،(50) شیخ ما در مِیهنه مجلس مى‏گفت. در میانه مجلس، درویشى در رسید از ماوراءالنهر و در مجلس شیخ آمد و در پیش تخت شیخ بنشست. آن روز، شیخ ما مجلس تمام کرد و درویش، شیخ را خدمت به جاى آورد. و سه روز مُقام کرد.(51) و هر روز شیخ ما مجلس مى‏گفتى، آن درویش مى‏آمدى و در پیشِ تخت شیخ مى‏نشستى و شیخ، روى به وى مى‏کردى و سخنهاى نیکو مى‏گفتى.
روز چهارم آن درویش در میان مجلس نعره‏اى بزد و بر پاى خاست و گفت: اى شیخ! مرا مى‏باید که بدانم که تو چه مردى و چه چیزى؟ شیخ گفت: «اى درویش! ما را بر کیسه بند نیست‏(52) و با خلق خداى، جنگ نیست». آن درویش بنشست.(53)
از مولوى
مثنوى مولوى نیز سرشار از نکات بدیع و حکایات شنیدنى است که نشان‏دهنده شناخت روانشناسانه او از اوضاع و احوال و مردمان روزگارش است. مولانا علاوه بر آوردن حکایات و تمثیلات، از اصطلاحات صوفیه نیز براى پند و اندرز دادن به انسانها بسیار استفاده مى‏کند. براى مثال براى فراخوانى به بهره‏گرفتن از گوهر گرانبهاى وقت(و فرصتها و توفیقها)، به اصطلاح «ابن الوقت» بودن اشاره کرده و آورده است:
صوفى، ابن الوقت باشد، اى رفیق                نیست «فردا» گفتن از شرط طریق.(54)
4)نویسنده : عارف سالک شیخ محمد بهاری
ان السالک سبیل التقوى یجب علیه مراعاة امور:
بر پوینده راه تقوا، رعایت اموری لازم است :
الأول: ترک المعاصى، و هذا هوالذى بنى علیه قوام التقوى، و أسس علیه أساس الآخرة والاولى، و ما تقرب المتقربون بشىء أعلى و أفضل منه؛
نخست: ترک گناهان است و این همان چیزى است که بنای تقوا بر آن قرار دارد و اساس دنیا و آخرت بر آن استوار است و بندگان مقرب خدا با چیزى برتر و والاتر از آن، به درگاه الهى تقرب نجسته‌اند.
از اینجاست که حضرت موسى(ع) از حضرت خضر(ع) سؤال مى کند که چه کرده‌اى که من مأمور شده‌ام از تو تعلم کنم؟ به چه چیز به این مرتبه رسیدى؟ فرمود: بترک المعصیه (به سبب ترک گناه). پس این را باید انسان بزرگ بداند و نتیجه آن هم بزرگ است. حقیقتاً چقدر قبیح است از بنده ذلیل که آناً فآناً (لحظه به لحظه) مستغرق نعم الهى بوده باشد، در محضر مقدس او به مفاد قوله: مع کل شىء لا بالمقارنه و غیر کل شىء لا بالمزایله و اینما کنتم فهو معکم ، مع هذا پرده حیا را از روى خود بردارد، از روى جرئت (و) جلافت (حماقت) مرتکب به مناهى حضرت ملک الملوک گردد. ما اشنعه و ما اجفاه (چقدر شنیع و زشت است و چه ستمى است). الحق سزاوار است که چنین شخصى در سیاسخانه جبارالسموات و الارضین محبوس بماند، ابدالآبدین، مگر اینکه توبه کند و دامنه رحمت واسعه، او را فرا گیرد.
الثانى: الاشتغال بالطاعات، اىّ طاعة کانت بعد الفریضة، و لیکن بشرط الحضور (دوم پرداختن به عبادات، هر چه باشد. پس از انجام واجبات، اما به شرط حضور قلب) روح عبادت، حضور قلب است که بى آن قلب زنده نخواهد بود، بلکه گفته شده که عبادت بى حضور قلب یورث قساوة القلب (موجب قساوت و سنگدلى مى‌گردد). اگر از اهل ذکر باشد، خوب است اوایل امر ذکرش استغفار باشد و در اواسط ذکر یونسیه؛ یعنى «لا اله إلا انت سبحانک انى کنت من الظالمین»، و در آخر کلمه طیبة لا اله الا الله بشرط الاستمرار مضافاً على الحضور (به شرط آنکه همیشگى باشد، علاوه بر داشتن حضور قلب).
الثالث: المراقبه؛ یعنى غافل از حضور حضرت حق جل شأنه نباشد، و هذا هو السنام الأعظم، و الرافع إلى مقام المقربین، و من کان طالبا للمحبة و المعرفة فلیتمسک بهذا الحبل المتین، و إلى هذا یشیر قوله(ع) اعبد الله کأنّک تراه فإن لم تکن تراه فانه یراک (و همین مراقبه، مسئله عمده و اساسى است و انسان را به سوى مقام بندگان مقرب الهى بالا می‌برد و هر که خواهان محبت و معرفت خداى سبحان است، باید به این ریسمان مستحکم چنگ زند و این سخن معصوم (ع) به همین معنا اشاره دارد که فرمود: خداوند را چنان عبادت کن که گویا او را مى‌بینى، و اگر بدین مقام نرسیده که او را ببینى، بدان که او تو را مى‌بیند).
پس همواره باید حالش چنین باشد در باطن که گویا در خدمت مولاى خود ایستاده، او ملتفت به این است. و در این خبر شریف، نکته‌اى هست و آن این است که ملخص فقره کوتاه اشاره به این باشد که در مقام عبادت لازم نیست که انسان تصویر خداى خود بکند، یا بداند که او چیست، تا محتاج به واسطه شود از مخلوقات؛ چنان‌که بعضى از جهال صوفیه مى‌گویند، بلکه همین قدر بداند که او جل شأنه حاضر است و ناظر، همیشه، بس است از براى توجه به او و ان لم یعلم انه ما هو و کیف هو. فتأمل فانه دقیق نافع (اگر چه نداند که او چیست؟ و چگونه است؟ در این مطلب خوب بیندیش که نکته‌اى است دقیق و سودمند).
الرابع: الحزن الدائم (چهارم: اندوه همیشگى) یا از ترس عذاب، اگر از صالحین است؛ و یا از کثرت اشتیاق، اگر از محبین است. چه اینکه به محض ‍ انقطاع رشته حزن از قلب، فیوضات معنویه منقطع گردد و من هنا حکى من لسان حال التقوى انه قال: انى لا أسکن إلّا فى قلب محزون. (و از اینجاست که از زبان حال تقوا حکایت شده است که او گفت: من فقط در قلب اندوهناک منزل مى‌کنم). شاهد بر مدعا قوله تعالى: أنا عند المنکسرة قلوبهم.
پس بدان اى عزیز من! اینکه هر چه بر قلب انسان در آید، از قبیل محسنات، چه حزن باشد، چه فکر باشد، چه علم باشد، چه حکمت باشد، چه غیر اینها، آن مثل میهمانى است بر شخص وارد شده. اگر قیام به وظیفه مهمان‌دارى و اکرام ضیف نمودى و جاى او را پاکیزه از لوث کثافات و خس ‍ و خاشاک و دفع موذیات و غیره کردى، به کمال اعتنا بر او، باز آن مهمان میل مى‌کند به آن خانه وارد شود، والّا اگر اذیتش کردى دیگر مشکل است. اگر حال دارى در آن حال باید قدر آن حال را بدانى و ضایعش نکنى، والّا بعد از زایل شدن، هیهات دیگر آن را دریابى. و بالجمله اگر بخواهى بویی از آدمیت بشنوى، باید مجاهده کنى که سخت تر از جهاد با اعداست. عرفا این جهاد را موت احمر (مرگ سرخ) مى‌نامند و معناى مجاهده این است که اول، باید ایمان بیاورى به اینکه اعدا عدوّ تو (دشمن ترین دشمنان تو) نفس تو است، که سرمایه تو در تصرف اوست، و متصرف در ارکان وجود تو است با شیاطین خارجه که اصدقاى او و شرکاى او هستند. پس باید تو خیلى باهوش باشى.
وقتى که صبح کنى، چند کار بر تو لازم است.
الاول: المشارطه. همچنان که با شریک مالى خود وقتى که مى‌خواهى او را پى تجارت بفرستى، شرط‌ها مى‌کنى، اینجا هم بعینه باید آن شروط ذکر شود، بل اکثر، چه اینکه خیانت این بدبخت کراراً و مراراً واضح و هویدا گردیده.
الثانى: المراقبه و معنى مراقبه، کشیک نفس را کشیدن است که مبادا اعضا و جوارح را به خلاف وادارد و عمر را، که هر آنى از آن بیش از تمام دنیا و مافیها قیمت دارد، ضایع بگرداند.
الثالث: المحاسبه است، یعنى همین که شب شد، باید پاى حساب بنشیند، ببیند چه کار کرده، منفعتى آورده ، و یا اینکه ضررى نموده؟ لامحاله سرمایه را از دست نداده باشد، ربح گذشت او.
الرابع: المعاتبه است، اگر منفعتى در او نیاورده باشد، یا معاقبه است اگر ضررى وارد آورده باشد؛ معنى عقاب، انداختن اوست نفس خود را به ریاضات شدیدة شرعیه؛ مثل روزه گرفتن در تابستان، یا پیاده سفر حج کردن براى کسى که به هلاکت نمى‌افتد، و امثال اینها که توسن نفس سرکش را به اندک زمانى مطیع و رام گرداند.
والحاصل انه لو منعتک القساوه من التأثیر فى المواعظ الشافیه، و رأیت الخسران فى نفسک یوماً فیوماً، فاستعن علیها بدوام التهجد و القیام و کثرة الصلوة و الصیام و قلة المخالطه و الکلام و صلة الأرحام و اللطف بالأیتام، و واظب على النیاحه و البکاء، و اقتدء بأبیک آدم و أمک حواء، استعن بأرحم الراحمین و توسل بأکرم الاکرمین. فان مصیبتک أعظم و بلّیّتک اجسم، و اقدر انقطعت عنک الحیل و زاحت عنک العلل. فلا مذهب، ولا مطلب، ولا مستغاث، ولا ملجاء إلا إلیه تعالی فلعله یرحم فقرک و مسکنتک و یغیثک و یجیب دعوتک؛ اذ هو یجیب دعوة المضطرین إذا دعاه، ولا یخیب رجاء من أمله إذا رجاه، و رحمه واسعه، و ایادیه متتابعه، و لطفه عمیم، و احسانه قدیم و هو بمن رجاه کریم، اللهم آمین
(حاصل آنکه اگر قساوت قلب مانع از آن است که اندرزها در تو اثر بگذارد و روز به روز خسران و نکبت در وجود خود احساس کردى، از شب زنده‌دارى مستمر و نماز و روزه بسیار و کمى آمیزش و معاشرت و کم حرف زدن و صله رحم و مهربانى با ایتام کمک بگیر، و بر ناله و گریه مواظبت کن، و به پدر و مادرت آدم و حوا اقتدا کن و و از ارحم الراحمین کمک بخواه، و به اکرم الاکرمین توسل جوى، که مصیبت تو بزرگ‌ترین مصیبت‌ها و بلاى تو مهم‌ترین بلاهاست، که راه‌هاى چاره بر تو بسته شده و علل و اسباب درباره تو بى اثر مانده و دیگر چاره اى و مطلبى و فریاد رسى و پناهى جز خداى متعال نیست. شاید خداى سبحان به فقر و بیچارگى تو رحم کند و به فریادت رسد، و دعایت را مستجاب گرداند که او دعوت مضطرین را جواب می‌دهد و امید امیدداران را ناامید نمى‌سازد، و رحمت او گسترده، و نعمت‌هایش متواتره، و لطف او عام، و احسان او قدیم است، و او به کسى که به او امید بندد، کریم است. الهى آمین).
منبع:سایت حوزه /س
5)پنج نکته ی عرفانی
پیام آیت‌الله جوادی آملی به همایش بزرگداشت آیت‌الله شیخ محمد بهاری
بسم الله الرّحمن الرّحیم و إیّاه نَستعین
حمد و ثنای سرمدی خدای محمودی را سزاست که غایت آمال عارفان است. تحیّت ابدی پیامبران الهی به ویژه حضرت ختمی نبوّت را رواست که سالار سالکان کوی عرفان‌اند. درود بیکران دودمان طاها و اُسْره یاسین مخصوصاً حضرت ختمی امامت مهدی موجودِ موعود(عج) را بجاست که معلّم عارفان ناب‌اند. به این ذوات قدسی تولّی داریم و از معاندان آنان تبرّی می‌نماییم.
مقدم اندیشوران حوزه و دانشگاه, مسئولان محترم استان, برادران و خواهران ایمانی همدان را ارج می‌نهیم و از برگزارکنندگان بزرگوار این کنگره ملی که به منظور تجلیل از عارف وارسته حضرت آیت الله حاج شیخ محمد بهاری همدانی تشکیل شد سپاسگزاری می‌کنیم و از خداوند سبحان, تعالی روح آن سالک پرهیزکار و توفیق رهپویان جانب اَیمن طُور معرفت را که طَوْری است ورای طَور عقل مسئلت داریم و در این‌باره چند نکته به ساحت حضّار گرامی اهدا می‌شود.
یکم: آنچه از خداوند یکتا و یگانه صادر یا ظاهر می‌شود از وحدت خاص برخوردار است لَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً, این هماهنگی هم برای علوم نسبت به هم و هم برای اخلاق و اعمال در قیاس با هم و نیز برای ارزیابی علوم و اعمال در کنار یکدیگر مطرح خواهد بود. یعنی یُعَلِّمُهُمْ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ با یُزَکِّیهِمْ منسجم می‌باشد به طوری که اگر علوم وحیانی ممثّل شود به صورت زکات روح و طهارت قلب در می‌آید و اگر صفای ضمیر و سلامت دل سالکان نبوی و علوی به صورت دانش تمثّل یابد همانا علوم مُعَنْوَن در قرآن و سنّت اهل بیت عصمت و طهارت خواهد شد. بنابراین نه تزکیه نفوس انسانی مورد غفلت رهبران الهی است و نه تأمین آن به غیر علوم وحیانی سپرده شد و نه آنکه جریان تهذیب ارواح در حوزه نوافل قرار گرفته و خارج از قلمرو فرایض است بلکه تضحیه نفسِ مسوّله و نفس امّاره و تطهیر روح از آسیب تسویل و گزند تأمیر سوء همواره مورد عنایت پروردگار بوده و خلیفه‌پروری را در پرتو تزکیه نفوس با اندیشه ناب و انگیزه صواب ادامه می‌دهد.
زاد دانشمند ، آثار قلم              زاد عارف چیست انوار قدم
همچو صیّادی سوی اشکار شد       گام آهو دید و بر آثار شد
چند گاهش گام آهو در خور است     بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
دوم: خداوند جمیل خلیفه خویش را زیبا آفرید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ «و حسن قوام أو رهین» فطرت توحیدی او و الهام‌یابی فجور و تقواست. فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا, وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ؛ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. برای پی بردن انسان به چنین جمال موهبتی دو راه وجود دارد که اجتماع آنها کارآمدتر است یکی علم حضوری که عارفانِ شاهد به بارگاه رفیع آن نائل می‌شوند و دیگری علم حصولی که حکیمان و متکلّمان عاقل دستی از دور بر آن دارند و جمع دو علم کمالِ مطلوب است. آنکه خود را فراموش نکرد و در ظل توجّه توحیدیْ هویّت اصیل خویش را کشف نمود و با شهودِ حقّ‌الیقینی علم و عالم و معلوم را یکی یافت و تثلیث مفهومی را در بحر وحدت عینیِ خود شستشو داد و مترنّم شد:
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
زیبایی خلقت خود را مشاهده خواهد کرد و هرگز به آلوده شدن آن رضایت نمی‌دهد و آنکه توفیق شهود تفصیلی روح که اضافه تشریفی به خداوند دارد بهره وی نشد ولی از راه علم حصولی و بررسی براهین تجرّد نفس هویّت خود را با دلیل عقلی شناخت مانند کسی است که برای حضرت یوسف (علیه السلام) آئینه ارمغان برد تا وی جمال خود را در آن ببیند و لذّت ببرد. عقل گرچه شاهد نیست ولی برای تهیّه وسیله شهود سهم بسزایی دارد. کسی که زیبایی خود را طبق مرآت عقل فهمید به قذارت آن راضی نمی‌شود و همین ادراک حصولی همانند آ‌ن شهود حضوری در تأمین وارستگی و پرهیز از پَلَشْتی و ناپاکی مؤثّر است, هر چند امتیاز دل بر فکر و برتری حضور بر حصول ثابت است.
عاقلان اشکسته‌اش از اضطرار              عاشقان اشکسته با صد اختیار
عاقلانش بندگانِ بندی‌اند                    عاشقانش شکّری و قندی‌اند
ائتیا کَرهاً مهار عاقلان                     ائتیا طَوعاً بهار بی‌دلان
عبادتِ شاهدْ شهدِ مشهودِ معبود را به همراه دارد و پرستش عاقل قرین هراس از دوزخ یا امید به بهشت است.
سوم: علوم وحیانی که مبانی اجتهادی خود را از منابع غیبی استنباط می‌کند دارای درجاتی‌اند که به اصغر و اوسط و اکبر تقسیم شده‌اند. نامگذاری برخی از آنها منصوص و بعضی دیگر مستنبط‌اند. انقسام فقه به اصغر و اکبر که در کلام عده‌ای از علمای اسلام آمد محصول دسته‌بندی آن در برخی از نصوص دینی است. جریان جهاد اصغر و اکبر در آن حدیث معروف نبوی وارد شده و لازم آن این است, علمی که عهده‌دار احکام, دستورها, آداب و سنن جهاد اصغر است فقه اصغر باشد و علمی که عهده‌دار احکام, قوانین و قواعد جهاد اکبر است به فقه اکبر نامیده شود البته می‌توان بین جهاد اصغر و اکبر, جهاد اوسط را ترسیم نمود و علمی که عهده‌دار آن است فقه اوسط نامیده شود. به هر تقدیر جهاد در اسلام به اصغر و اکبر توزیع شده است. عارفان وارسته که از دسیسه تسویل رَسْته و از فتنه امّاره به سوء, رهایی جسته و برای رسیدن به مقصد و شهود مقصود خسته و از غیر حق گسسته و به وِلای قرآن و عترت وابسته و چونان آیت حق حاج شیخ محمد بهاری به حقیقت پیوسته‌اند جزء مجاهدانِ نستوه جهاد اوسط و اکبرند و همان طوری که مفسّر نامور امامیّه حضرت مولا محسن فیض فرموده‌اند اینان همانند شهدای در جهاد اصغر, از حیات ملکوتی برخوردارند و نزد پروردگار خویش روزی دریافت می‌نمایند و مژده خود را به وسیله ادامه دهندگان راه مخصوص خود می‌گیرند. یعنی آیه وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ؛ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مِن خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ اختصاص به شهدای جهاد اصغر ندارد بلکه شهیدان جهاد اکبر را نیز در بر می‌گیرد. پس این همایش بزرگداشت حیّ مرزوق است نه متوفای مدفون.
جهاد نفس کن زیرا که اجری               برای این دهد شه لشکری را
ز چاه و آب چَه رنجور گشتیم              روان کن چشمه‌های کوثری را
چهارم: سلوک عرفانی با ظهور با هر وحدتْ در کثرتِ مجاری ادراکی و تحریکی سالکْ از یک سو و انطوای کثرت و بازگشت آن به وحدت بدون تعطیل آن از سوی دیگر است. ظهور وحدت در کثرت مایه انسجام و هماهنگی آن بوده و مانع تشتّت و پراکندگی آ‌ن خواهد بود و انطوای کثرت در وحدت و رجوع آن به این موجبِ تعدیل کثرت و رادع تعطیل آن می‌باشد. آنچه از آیه: رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّه برمی‌آید همانند تأثیر تامّ بینش توحیدی بر شئون زندگیِ سالکِ موحّد است. یاد خدا تضمین کننده یاد خودِ ذاکر است زیرا خداوند فرمود: اذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وقتی سالک موحّد به یاد خدا بود خداوند نیز از او یاد می‌کند و اثر همایون یاد الهی این است که چیزی برای سالک ذاکر حجاب سرگرم کننده نخواهد بود نه حرفه تجارت و نه پیمان خصوصی خرید و فروش که از مجموع آن به عقد بیع یاد می‌شود و نه خصوص فروختن که از آن به عنوان بیع در برابر شِرا تعبیر می‌شود و این امر سوم یعنی خصوص فروختن غالباً با سود همراه است زیرا در بیشتر موارد فروشنده از سود حاضر بهره می‌برد ولی خریدار به امید نفع آجل اقدام می‌نماید. بنابراین سودآورترین حال در بین سه امر یاد شده همانا فروختن است که این وضع نافع نیز سالکِ ذاکر را از یاد خدا باز نمی‌دارد چنانچه مشاغل دیگر که نفع خیالی را به همراه دارد و گاهی بیش از سود مادّی رهزن است همچون جاه‌طلبی, اشتهار به علم و گسترش صِیْت تدریس, زعامت و مانند آن توان ردعْ و اِلهاء را ندارد.
پنجم: هر چند گاهی عرفانْ رقیمه برهان را امضا می‌کند و تخلیه رذایل را مقدّمه تحلیه فضایل می‌داند و شعار: «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» را روا می‌دارد لیکن هماره ملکوت خویش را مصون داشته و تزکیه را مقدّم بر تخلیه قرار می‌دهد و با هبوط فرشته فضیلت, اهریمن رذیلت را بیرون می‌کند و فضای درون را برای بیگانه تنگ می‌نماید و نیز فتوا می‌دهد که با نزول اجلالِ عشق, جایی برای حکمرانی عقل نخواهد بود
سایه‌ایّ و عاشقی بر آفتاب                شمس آید سایه, لا گردد شتاب
از درِ دل چونکه عشق آید درون          عقل رخت خویش اندازد برون
آنچه در این حوزه سهیم است تدبیر الهی و تسلیم سالک صالح است اگر مصلحت بیرون کردن دیو هوا و منزل دادن فرشته تقوا بود همان می‌شود و اگر حکمت در نزول مَلَکِ طهارت و آنگاه زدودن قذارت است همان خواهد شد. کوثر انقیادْ کیمیایی دارد که تکاثر درایت فاقد آن است مهم‌ترین سرمایه سالکان واصل چونان آیت حقّ حاج شید محمد بهاری همدانی که این کنگره وزین به منظور بزرگداشت این شخصیت عرفانی است همانا جمع بین نیستی خود و هستی فیض خداست.
همچنین جویای درگاه خدا                چون خدا آید شود جوینده لا
گرچه آن وَصلَت بقا اندر بقاست           لیک ز اوّل آن بقا اندر فناست
هالک آمد پیش وجهش هست و نیست       هستی اندر نیستی خود طرفه‌ای است
اندرین محضر خردها شد ز دست         چون قلم اینجا رسید و سر شکست
در پایان این پیام کوتاه ضمن تقدیر از همگان اعتلای درجه سالک واصل حضرت آقای محمد بهاری را از خداوند مسئلت و ادامه راه عارفان حق‌مدار را آرزو می‌نماییم.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
جوادی آملی ، قم ـ آبان 1387
منبع: خبرگزاری فارس /س
6)ستاد شهید مرتضی مطهری می‏گوید:
هانری کربن در مصاحبه‏ای که با علامه طباطبایی داشت، از جمله سوالاتی که کرد این‏بود که این مساله ولایت را آیا شیعه از متصوفه گرفته یا متصوفه از شیعه؟ علامه‏در پاسخ وی گفته بود: متصوفه از شیعه گرفته‏اند برای این که این مساله از زمانی‏در شیعه مطرح است که هنوز تصوف صورتی به خود نگرفته و هنوز این مسائل در بین‏آنان مطرح نبود. این مساله، مساله انسان کامل و به تعبیر دیگر حجت زمان است‏که عرفا روی آن تکیه دارند و در هیچ عصر و زمانی از یک ولی کامل که آنها آگاهی‏از او تعبیر به قطب می‏کنند خالی نیست و برای آن ولی کامل که انسانیت را به طورکامل دارد، مقاماتی قائلند که از افکار ما دور است. (7)
هم چنین از علامه طباطبایی پرسیده بودند: متصوفه عقیده دارند مقصود از «هوالاول والاخر» در سوره حدید، حضرت علی(ع) است و علامه مجلسی در جلد هشتم‏بحارالانوار حدیثی با چنین مضمونی نقل کرده است و اگر بخواهیم ادعای صوفیان رارد کنیم، گفته مرحوم مجلسی نیز مورد تکذیب قرار می‏گیرد، در حالی که ضمایری که‏برگشتش به خداست در قرآن فراوان دیده می‏شود، از کجا بفهمیم که مرجع این ضمایرعلی(ع) نباشد با این که سیاق آیات نشان می‏دهد که مرجع این ضمایر خداوند متعال‏است؟
علامه طباطبایی در پاسخ آنان گفت:
آن چه در روایت وارد شده این است که حضرت علی(ع) «اول و آخر» است و درروایاتی هم آمده است که معنی اول و آخر بودن علی(ع) این است که اول کسی است که‏به رسول اکرم(ص) ایمان آورد و آخرین کسی است که از آن حضرت جدا شد و آن وقتی‏بود که پیکر مطهر آن حضرت را در قبر شریف گذاشت و بیرون آمد و ظاهر سیاق اول‏سوره حدید می‏رساند که مراد از اول، کسی است که وجودش مسبوق به عدم نباشد و ازآخر، این است که وجودش ملحوق به عدم نباشد و آن خداست عزوجل چنان که‏می‏فرماید: «و ان الی ربک المنتهی‏». (8)
هم چنین از این عالم ربانی پرسیده بودند که بعضی می‏گویند تمام موجودات وهستی‏ها از وجود خدا سرچشمه گرفته، پس تمام هستی به طور کلی در زمینه وحدت وجودخداست، لکن به صورت مختلف هستی‏ها را می‏بینیم مثلا بعضی را درخت، بعضی را سنگ،بعضی را آدم و امثال آن، جواب چیست؟
ایشان فرموده بودند براهین و ادله‏ای استوار وجود دارد که خدا را برای عالم‏اثبات می‏کنند، این دلایل عالم را فعل خدا و خدا را فاعل معرفی می‏کنند و بدیهی‏است که فعل غیر از فاعل باید باشد و اگر فعلی عین فاعل باشد باید شی‏ء (فاعل)
قبل از وجود خودش (فعل) وجود داشته باشد، پس عالم غیر از خداست و بنابراین، این‏که گفته شده پس تمام به طور کلی در زمینه وحدت وجود خداست الی آخر غلط می‏باشد. (9)
مراقبه و محاسبه
علامه طباطبایی از دوران نوجوانی به انجام تکالیف شرعی واعمال عبادی مقید بود، ذکر خدا بر لب داشت و نوافل را به جا می‏آورد، شب‏های ماه‏مبارک رمضان تا صبح بیدار بود و پس از مطالعه به دعا و تلاوت قرآن و اذکار مشغول‏می‏شد. (10) در ایام لیالی رمضان مقید بود دعای سحر را با افراد خانواده بخواند. (11)
فرزند علامه نجمه السادات طباطبایی از قول مادرش قمر السادات طباطبایی‏نقل کرده که علامه در ایامی که در نجف بود پس از اقامه نماز شب نمی‏خوابید و درفاصله بین نوافل شب و نماز صبح با برادرش سید محمد حسن الهی به مباحثه می‏پرداخت‏یا خط تمرین می‏کرد. (12)
بنا به اظهارات علامه حسن زاده آملی، علامه طباطبایی همواره مراقب نفس خویش بودو از خدا غافل نمی‏شد و این امر در صورت و رفتار و حرفشان پیدا بود که ایشان درپیشگاه دیگری قرار گرفته، هرچند که به صورت ظاهر بدنش با دیگران بود، مشخص بودکه در محضر دیگری نشسته است و این حالات مصداقی از سخن امام صادق(ع) در مصباح‏الشریعه است که می‏فرماید: العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله بدن عارف با خلق‏و دلش با خداست ولامونس له سوی الله و هو فی ریاض قدسه مترود و من لطائف فضله‏متزود، توشه‏اش آن سویی است، قلبش در پیشگاه ملکوت عالم آمد و شد دارد و بر اثراین مراقبت‏به صفت ملکوتی متصف و بدان خو گرفته بود. (13)
استاد عبدالله جوادی آملی خاطر نشان نموده‏اند: علامه طباطبایی روح بسیارمتعالی و حساسی داشت و وقتی از خدا صحبت می‏شد آن قدر حالات عجیب از خود نشان‏می‏داد که انسان متحیر می‏شد که واقعا در این مواقع در کدام عالم سیر می‏کنند. (14)
علامه طباطبایی بر چهار کتاب مهم عرفانی; یعنی تمهید القواعد، شرح فصوص قیصری،مصباح الانس صدرالدین قونوی و فتوحات محی الدین عربی تسلط کامل داشت و درتدریس و بررسی آنها صاحب نظر بود و در واقع در فن عرفان اجتهاد داشت و در مسیرکشف و شهود و سیر و سلوک از اساتیدی چون آیه الله سید علی قاضی طباطبایی (13601285 ه. ق) و سید حسین بادکوبه‏ای (1293 1358 ه.ق) (15) بهره‏مند گشت.
در واقع به فرمایش مقام معظم رهبری حضرت آیه الله العظمی خامنه‏ای: «چهره‏معنوی علامه طباطبایی سیمای پرصلابت مردی بود که ایمان استوار و عرفانی راستین رابا دانش گسترده و عمیق توام ساخته و با آمیزه شگفت‏خویش ثابت کرده بود که اسلام‏می‏تواند سوز درون دل سوختگان شیفته را با عقل راسخ فرزانگان فرهیخته یکجاگردآورد». (16)
و به قول شاعر معاصر زکریا اخلاقی:
نور اشراق زسر تا قدمش می‏بارید گرچه خود صاحب پاینده‏ترین برهان بود باغ نیلوفری حکمت و عرفان و ادب از شمیم خوش اندیشه‏اش آبادان بود دلبر از پیش خود آموختش اسرار سلوک که بر او مشکل دیرینه عشق آسان بود (17)
تماشای ملکوت
در یکی از روزهای سال 1304 ه.ش که علامه طباطبایی در نجف اشرف برای کسب علم بسر می‏برددر حالی که به آینده خود می‏اندیشید، عارف نامدار آیه‏الله قاضی طباطبایی بر اووارد شد و با آن چهره جذاب و نورانی و حالت معنوی به علامه خیرمقدم گفت و در ضمن‏بیانات خویش اظهار داشت: کسی که برای تحصیل علم به نجف می‏آید شایسته است علاوه‏بر فراگیری دانش‏های متفاوت به فکر تهذیب نفس و تکمیل مکارم و کسب فضایل باشد وپس از آن سخنان، از جای خود بلند شد و منزل علامه را ترک نمود. این سخنان در روح‏و روان علامه طباطبایی تاثیری بسزا نهاد و هر موقع از سیر و سلوک و تهذیب نفس‏سخن می‏گفت، کمالات معنوی آیه الله قاضی را برمی‏شمرد. (18) ارمغان چنین دیداری آن بودکه علامه با وجود برخورداری از کتب فلسفی وآثار معقول و اندیشه‏های برهانی، سیر وسلوک قلبی و بینش شهودی را پیش گیرد. (19)
علامه طباطبایی، برای یکی از شاگردان خود نقل کرده است که آن چنان بیانات‏شگفت‏انگیز این عالم ربانی و عارف صمدانی بر صحنه دلم نقش بست که بسیار برایم‏آرام بخش بود و گویی آن چنان سبکبارم که در زندگی هیچ گونه ملالی ندارم: (20)
پیر خرد پیشه نورانی‏ام برد زدل زنگ پریشانی‏ام گفت که در زندگی آزادباش هان گذران است جهان شاد باش
آیه الله قاضی طباطبایی، شاگردان خود را طبق موازین‏شرعی با رعایت آداب باطنی اعمال و حضور قلب در نماز و اخلاص در افعال به طریق‏خاصی دستورهای عرفانی و اخلاقی می‏دادند و قلوب آنها را مهیای پذیرش الهامات عالم‏غیب می‏نمودند، شاگردان را توصیه می‏کردند چنانچه در حال اقامه نماز و یا قرائت‏قرآن و یا در حال ذکر و نیایش در مسجد سهله کوفه برای شما اتفاقی روی داد وبرخی جهات غیب را مشاهده کردید، اعتنایی نکرده به اعمال عبادی خویش ادامه دهید! (21)
علامه طباطبایی نقل نموده است که روزی در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم درآن حال حوریه‏ای بهشتی از طرف راستم می‏آمد و یک جام شربت‏بهشتی در دست داشته وخود را به من ارائه نمود خواستم به او توجهی کنم که به یاد توصیه استادم‏افتادم، لذا چشم پوشیده روی گردانیدم، آن حوریه برخاست و از طرف چپم آمد و باردیگر آن جام را به من تعارف کرد، باز توجهی نکردم، آل حوریه زنجیر و از من دورشد، از آن زمان هر وقت چنین منظره‏ای را به یاد می‏آورم از آزادگی وی متاثرمی‏شوم. (22)
هم چنین ایشان به ماجرای دیگری اشاره کرده و فرموده‏اند به یاد دارم هنگامی درنجف اشرف تحت تربیت اخلاقی و عرفانی مرحوم آیه الله قاضی بودیم، سحرگاهی بر بالای‏بام بر سجاده عبادت نشسته بودم، در این موقع خواب سبکی بر من مستولی گردید ومشاهده کردم، دو نفر مقابلم نشسته‏اند، یکی از آنها حضرت ادریس(ع) و دیگری برادرارجمندم آقای حاج سید محمد حسن الهی بود، حضرت ادریس با من به مذاکره و سخن‏مشغول شدند، ولی طوری بود که ایشان القای کلام می‏نمودند و سخنانشان به واسطه کلام‏اخوی استماع می‏شد. (23) در تایید این گونه حالات نقل کرده‏اند که حضرت آیه الله‏العظمی بروجردی، فرموده بود، استاد بزرگوار من آخوند کاشی که مردی با کمال بودمی‏گفت: من فرشتگان را در آسمان در حال پرواز مشاهده می‏کنم. (24) به قول اسیری لاهیجی:
دیده روشن بیار و نور بین
دل مصفی کن بهشت و حور بین
علامه طباطبایی، درخاطره‏ای دیگر گفته است: در ایامی که در نجف نزد استادم آیه الله قاضی مشغول کسب‏فیض بودم، روزی در حالت‏خلسه به خدمت‏حضرت علی بن جعفر الصادق(ع) رسیدم، به‏گونه‏ای که گویا به من نزدیک می‏شد تا به حدی که نزدیکی بدن او را ادراک می‏کردم وصدای نفس او را می‏شنیدم. (25)
آری ایشان با ورود به گلستان الهی و قرب او به مقام قدس خدایی به حالتی رسیده‏بود که دری به سوی ملکوت برایش باز شده و نشانه‏هایی از غیب را که بر دیگران‏مخفی است مشاهده می‏کرد و این حالت‏به خاطر آن بود که علامه با تهذیب نفس و تزکیه‏شیاطین را از وجود خویش دور ساخته بود، زیرا بنا به فرمایش حضرت امام صادق(ع)
که خود علامه در جایی نقل نموده است اگر نه این بود که شیطان‏ها اطراف دل‏های‏بنی‏آدم گردش می‏کنند حتما ملکوت آسمان‏ها و زمین را می‏دیدند و این مفسر عالی‏قدربه مصداق آیه کریمه «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع‏المحسنین‏»، (26) جزو عبادی بود که به لطف خداوند و با اهتمامی وافر به کشف و شهودرسید.
علامه حسن زاده آملی در یکی از آثار خود آورده‏اند: «خدمت استادم علامه‏طباطبایی عرض کردم جناب آقا بحمدالله تعالی وارداتی روی آورد، در جواب‏فرمودند:
یک سلسله کشف اصلا تردید بردار نیست که محض عیان است، مثل آن کشف عیانی که‏پیغمبر اکرم(ص) برای شما اذان می‏گفت، برای مکاشف احوالی پیش می‏آید که معیارتمیز و میزان صحت و سقم به دست می‏آورد، باید قرآن و عقل را ضابطه قرار داد». (27)
در عرفان عملی ایشان به جایی رسیده بود که چشم برزخیش باز بود و انسان‏ها رامطابق سریره و ملکات آنان مشاهده می‏نمود. (28) علامه در تمامی برنامه‏های خود تنهاخدای متعال را هدف خویش می‏دانست، چنان که امیرمومنان(ع) خدا را نهایت آرزوی‏عارفان به حق دانسته و در دعای کمیل فرموده است: یا غایه آمال العارفین، وی حقامصداق واقعی این جمله آن حضرت بود و حتی در پژوهش‏های علمی از ذکر خداوند و یادحق غافل نمی‏شد.
اخلاقیات ایشان نیز ناشی از تراوش باطن و بصیرت ضمیر و نشستن حقیقت‏سیر و سلوک‏در کمون دل و ذهن او و متمایز شدن عالم حقیقت و واقعیت از عالم مجاز و اعتبار ووصول به حقایق عوالم ملکوتی بود. استاد شهید مرتضی مطهری، درباره تفسیر المیزان‏گفته است: «تفسیر المیزان همه‏اش با فکر نوشته نشد، من معتقدم که بسیاری از این‏مطالب از الهامات غیبی است، کم‏تر مشکلی در مسائل اسلامی و دینی برایم پیش آمده‏که کلید حل آن را در تفسیر المیزان پیدا نکرده باشم...». (29)
پژوهش‏های عرفانی علامه
روش علامه طباطبایی در خصوص مشاهیر عرصه عرفان، تجلیل‏از علمای راستین این رشته از معرفت‏بود، برای مقام زهد و وارستگی و تصفیه باطن‏و ریاضیات شرعی ملاصدرا ارزش قائل بود و وی را تحسین می‏نمود. اندیشه‏های فارابی‏را می‏ستود و اظهار می‏داشت آمیزه‏ای از برهان و شهود اشراقی را می‏توان در آثاراین حکیم یافت. درباره محی الدین عربی از وی نقل کرده‏اند که نامبرده فصوص الحکم‏را مشت مشت آورده و در فتوحات دامن دامن. (30) در عین حال علامه بر برخی تفکرات ابن‏عربی انتقاد داشت و خصوصا مساله خلود وی را نقد نمود. (31)
در مورد ملاصدرا هم چنان نبود که در برابر آرای او تسلیم محض باشد و عقیده‏داشت او انسانی فهیم و بزرگی بوده، ولی نقد کردن سخنانش عین احترام نهادن به‏همان اظهارات است، در عین حال از اندیشه‏های عرفانی ملاصدرا ملهم بود و در نظام وفضای تفکرات ذوقی او تنفس می‏کرد و از مشرب حکمت متعالیه جرعه می‏نوشید. به نظرعلامه صدرالمتالهین پایه بحث‏های خود را روی اتحاد میان عقل، کشف و شرع نهاد وچنین تفکری را از راه تزکیه و سیر و سلوک به دست آورد.
هم چنین ایشان حواشی و تعلیقات آقا علی مدرس زنوزی (1234 1307 ه.ق) صاحب‏بدایع الحکم را در تهران نزد فضل الله خان آشتیانی که مردی غیر معمم و با کمال‏بود، دیده است. این حواشی از دوره اسفار بیش‏تر و هر تعلیقه آن به تنهایی یک‏رساله است. علامه برای نظریات عرفانی این حکیم ارزش قائل بود و موقعی که در یکی‏از جلسات بحث تقابل «ممکن‏» که فقیر است‏با «واجب‏» که غنی است پیش آمد و نظرآقا علی حکیم در بدایع الحکم مطرح شد، ایشان در آن جلسه سخنی نگفت، ولی وقتی ازجلسه بیرون آمد، گفت: حق با آقا علی حکیم است. (32)
علامه طباطبایی، از مقام و منزلت‏سید بن طاووس به عظمت‏یاد می‏کرد و به کتاب‏«اقبال‏» او ارج می‏نهاد و این عالم وارسته را اهل مراقبت تلقی می‏کرد. هم چنین‏سلوک علمی و عملی سید بحرالعلوم را تحسین می‏نمود و تشرف وی و سید بن طاووس رابه خدمت ولی‏عصر (ارواحنا له الفداه) را به کرات نقل می‏کرد. به رساله سیر و سلوک‏منسوب به سید بحرالعلوم اهمیت می‏داد و شاگردان را به مطالعه آن توصیه می‏فرمود وخودشان چندین دوره از آن را برای شاگردان برگزیده و شائق و طالب حق با شرح وبسط بیان می‏کرد.
نسخه‏ای از این اثر ثمین نزد سید ابوالقاسم خوانساری استاد ریاضی علامه درنجف اشرف بوده که علامه از روی آن نمونه‏ای استنساخ و تصحیح نموده است و علامه‏درباره آن فرموده: استادمان آیه الله قاضی اظهار داشتند: من رساله‏ای مانند این‏رساله مرحوم سید بحرالعلوم با این شیوایی و متانت در سیر و سلوک ندیده‏ام. (33)
یکی از ارزشمندترین آثار عرفانی که در مناجات و دعا به رشته تحریر درآمده،کتاب شریف «المراقبات‏» می‏باشد. علامه طباطبایی بر این کتاب تقریظی نوشته که درفرازی از آن آمده است:
«اما بعد بدان که با این خط که بر کتاب «اعمال السنه‏» نوشته حجت و نمونه‏آشکار آیه الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس الله روحه حاشیه می‏زنم،قصد ستایش این کتاب گران‏قدر یا تعریف از مولف بزرگوار آن را ندارم، چه این کتاب‏خود بدون شک دریایی پر از در و گوهر است که سنگینی آن به سنگ و پیمانه نمی‏آید وآن نویسنده خود بدون شک دانشمند بلند پایه‏ای است که ارزش و قدرش را با متر ووجب نمی‏توان اندازه گرفت... بلکه منظور من از نوشتن این چند سطر آن است که‏برادران عزیز و بی‏آلایشم را با بعضی از تذکراتی که در آن است مواجه کنم ویادآوری مومنان را بهره‏مند می‏سازد...». (34)
هم چنین بین شیخ محمد حسین اصفهانی، معروف به کمپانی (از اساتید علامه‏طباطبایی) و سید احمد کربلایی مکاتباتی عرفانی صورت گرفته که علامه طباطبایی‏تذییلاتی بر آن نگاشته و استاد علامه حسن زاده آملی این مکاتبات را استنساخ نموده‏که در یادنامه شهید قدوسی مندرج است. (35)
علامه طباطبایی، در معرفی این مکاتبات نوشته است: «[این نوشتار] در معنای‏بیتی از ابیات شیخ عطار جریان یافته و به مقتضای الکلام یجر الکلام دو مبنای‏معروف حکما و عرفا را که هر یک از این دو بزرگوار به تقویت‏یکی از آنهاپرداختند و در روشن ساختن مطلوب استفراغ وسع کامل فرموده‏اند. نظر به نفاست مطلب‏و دقت، بحث‏خالی از اغلاق و غموض نبود به غرض حفظ آثار بزرگان و قضای حق اخذ وتربیت این بنده ناچیز محمد حسین طباطبایی در اوراقی چند به نام تذییلات ومحاکمات آورده و در روشن ساختن حق مطلب کوتاهی نکردم...». (36)
پی نوشت:
1- اسرار الشهود، ص‏14. 2- مهر تابان، علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، ص‏74. 3- مرآه العقول، ج‏1، ص‏2. 4- نک : جوابات المسائل الثلاثه.
5- علامه طباطبایی بر 87 موضوع از هفت جلد بحار (تا ص‏45 ج‏هفتم) تعلیقه دارد. 6- علامه مجلسی، رساله الاعتقادات، ص‏48. 7- شهید مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص‏55. 8- علامه طباطبایی، مجموعه مقالات، ص‏214 215. 9- همان، ص‏213.
10- یادنامه استاد علامه طباطبایی، ص‏131. 11- مجله نور علم، دوره سوم، شماره 9، ص‏68.
12- مجله زن روز، شماره 892، شنبه 29 آبان 1361. 13- کیهان اندیشه، شماره مسلسل 26، ص‏9. 14- مجله زن روز، همان.
15- درباره این عالم نامدار نگاه کنید به مقاله نگارنده در مجله پاسدار اسلام،آبان ماه 1357، تحت عنوان نامداری ناشناخته.
16- آینه عرفان (ویژه دهمین سالگرد رحلت علامه طباطبایی آبان ماه‏1370.
17- کیهان اندیشه، شماره مسلسل 26، مهر و آبان 1368، ص‏40.
18- یادبود یادواره علامه طباطبایی در کازرون، به کوشش منوچهر مظروفیان، ص‏112111. 19- آینه عرفان، ص‏38.
20- مقاله ابتکارات علمی علامه طباطبایی، حسن ممدوحی، همان ماخذ، ص‏46. 21- مهر تابان ، ص‏19. 22- همان.
23- علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، رساله لب اللباب، ص‏91 و 92.
24- مکتب اسلام، سال‏21، شماره 10، ص‏67. 25- یادها و یادگارها، ص‏25، به نقل از مهر تابان، ص‏219.
27- علامه حسن زاده آملی، هزار و یک نکته، ص‏520. 28- کیهان اندیشه، شماره مسلسل 26، مقاله علامه حسن زاده آملی، ص‏6.
29- شهید مطهری، حق و باطل، ص‏89 90. 30- دومین یادنامه علامه طباطبایی، ص‏38.
31- ماخوذ از بیانات آیه الله جوادی آملی، مندرج در مجله شاهد، شماره 48، ص‏46. 32- مجله شاهد، همان، ص‏14. 33- هزار و یک نکته، ص‏198 و 610.
34- چه باید کرد (ترجمه و تنظیمی ویژه از مراقبات حاج میرزا جواد ملکی‏تبریزی، ترجمه محمد تحریرچی، مقدمه علامه، ص 3 5. 35- نک یادنامه شهید آیه الله قدوسی، ص‏269 347. 36- همان. منبع: ماهنامه پاسدار اسلام
7)نویسنده: محمد باقری زاده اشعری
غصه ی معیشت دنیا
الحذر که فکر دنیا بر قلبت مستولی نشود و غصه معیشت دنیا، تو را از مطلوب حقیقی، دور نکند؛ چرا که این، خیلی خسران است و تضاد با حق عبودیت هم دارد. چنان که غلامان سادات دنیوی هم اگر فکر نان خود باشند، فضولی است و آقایان بدشان می آید، علاوه بر این که از اخلاق اراذل و پست ها و دون همتان است که انسان، همتش بطن و فرج و مال و جاه این دنیای دروغ باشد.
حیف نیست که انسان، سرمایه خود را که می تواند با آن، کسب عالمی نماید که مقرب درگاه حضرت ملک الملوک- تعالی - باشد، آن را صرف دنیای دنی فانی لاشی ء بکند! لا سیما به ملاحظه این که در کارهای دنیویه هم، نص و تجربه، هر دو حکم می کند که به دست آوردن دنیا، به سعی و تلاش نیست. هر کس قسمتی دارد و آنچه تقدیرش شده، اگر از آن فرار هم بکند، آن را پیدا خواهد کرد.
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی «رساله لقاء الله» (یا تصرف)
دروغگویی
فرمود حضرت باقر العلوم(ع): « خدای تعالی قرار داد برای شر، قفل هایی و کلیدهای آن فقل ها را شراب قرار داد، و دروغگویی از شراب، بدتر است».
اکنون قدری تفکر کن در این حدیث شریف که از عالم آل محمد (ص) صادر شده است و در کتابی که مرجع تمام علمای امت است، مذکور گردیده و تمام علما (رضوان الله علیهم) آن را قبول فرمودند، ببین آیا راهی برای عذر، باقی می ماند؟ آیا این سهل انگاری از دروغ، جز از ضعف ایمان به اخبار اهل بیت عصمت (ع)، از چیز دیگر [ناشی] می شود؟
ما صور غیبیة اعمال را نمی دانیم و ارتباطات معنویه ملک و ملکوت را واقف نیستیم. از این جهت از این نحو اخبار، تحاشی می کنیم و امثال اینها را حمل به مبالغه مثلاً می نماییم و این خود، طریقه ی باطلی است که از جهل و ضعف ایمان می باشد. فرضاً که این بحث شریف را با مبالغه حمل کنیم. آیا این مبالغه باید به موقع باشد؟ آیا هر چیزی را می شود گفت از شراب، بدتر است، یا باید طوری شر آن، عظیم باشد که با مبالغه توان گفت از شراب، بالاتر است؟
«چهل حدیث»، امام خمینی (ره)،
حب دنیا
استغراق در بحر لذایذ و مشتهیات، قهراً حب به دنیا آورد و حب به دنیا، تنفر از غیر آن آورد، و وجهه به ملک، غفلت از ملکوت آورد، چنان که به عکس اگر انسان از چیزی بدی دید و ادراک در نفس، ایجاد تنفر نماید و هر چه آن صورت قوی تر باشد، آن تنفر باطنی، قوی تر گردد. چنان که اگر کسی در شهری رود که در آن جا امراض و آلام بر او وارد شود و ناملایمات خارجی و داخلی بر او رو آورد، قهراً از آن جا متنفر و منصرف شود و هر چه ناملایمات بیشتر باشد، انصراف و تنفر، افزون شود و اگر شهر بهتری سراغ داشته باشد، کوچ به آنجا کند و اگر نتواند به آنجا حرکت کند، علاقه به آنجا پیدا کند و دلش را به آنجا کوچ دهد.
پس اگر انسان، از این عالم هر چه دید، بلیات و آلام و اسقام و گرفتاری دید و امواج فتنه ها و محنت ها بر او رو آورد، قهراً از آن متنفر گردد. و دل بستگی به آن کم شود و اعتماد بر آن نکند، و اگر به عالم دیگری معتقد باشد و فضای وسیع خالی از هر محنت و آلمی سراغ داشته باشد، قهراً بدان جا سفر کند و اگر سفر جسمانی نتوان کرد، سفر روحانی کند و دلش را بدان جا فرستد.
و پر واضح است که امام مفاسد روحانی و اخلاقی و اعمالی، از حب به دنیا و غفلت از حق تعالی و آخرت است. و حب به دنیا، سرمنشأ هر خطیئه است، چنان که تمام اصلاحات نفسانی و اخلاقی و اعمالی، از توجه به حق و دار کرامت آن و از بی علاقگی به دنیا و عدم رکون و اعتماد به زخارف آن است.
«چهل حدیث»، امام خمینی (ره)، حدیث 15
فقر در دنیا
صفت فقر، فی نفسه به نسبت به غنا، افضل است و اخبار در ستایش آن، بسیار است. حضرت رسول (ص) فرمودند که: «بهترین این امت، فقرای ایشان اند». و فرمود: « پروردگارا! مرا زندگانی درویشان ده و مردن ایشان و در زمره ایشان مرا محشور گردان». و فرمود که: « زینت فقرا از برای مؤمن، بیشتر است از لجام بر سر اسب؛ یعنی همچنان که لجام، اسب را در ورطه های هلاکت نگاه می دارد، فقر، مؤمن را از آن بهتر، از فساد محافظت می کند.» شخصی از حضرت رسول از فقر سؤال کرد. فرمود: «خزینه ای است از خزاین خدا». بار دوم بپرسید فرمود: «کرامتی است از خدا». سوم باز پرسید فرمود: «چیزی است که نمی دهد خدا آن را مگر به پیغمبر مرسل یا مؤمنی که در نزد خدا کریم باشد.» و فرمود که: «در بهشت غرفه ای است از یک دانه یاقوت سرخ که اهل بهشت، نگاه به آن می کنند، چنان که اهل زمین به ستارگان نظر می کنند. داخل آن جا نمی شود مگر پیغمبر فقیر یا مؤمن فقیر».
«معراج السعاده »، ملا احمد نراقی
نتایج صبر
بدان که از برای صبر، نتایج بسیار است که از جمله آنها ارتیاض و تربیت نفس است. اگر انسان، مدتی در پیش آمدهای ناگوار و بلیات روزگار و در مشقت عبادات و مناسک و تلخی ترک لذات نفسانیه، به واسطه فرمان حضرت ولی النعم، صبر کند و تحمل مشاق را گر چه سخت و ناگوار باشد- بنماید، کم کم نفس، عادت می کند و مرتاض می شود و از چموشی بیرون می آید و سختی تحمل مشاق بر آن آسان می شود، و از برای نفس، ملکه راسخه نوریه پیدا می شود که به واسطه آن، از مقام صبر، ترقی می کند و به مقامات عالیه دیگر نایل می شود؛ بلکه صبر در معاصی، منشأ تقوای نفس شود و صبر در طاعات، منشأ انس به حق گردد، و صبر در بلیات، منشأ رضا به قضای الهی شود. و اینها از مقامات بزرگ اهل ایمان، بلکه اهل عرفان است.
«چهل حدیث»، امام خمینی(ره)، حدیث 16
منبع: نشریه پاسدار اسلام، شماره 341.
آرزوهای دراز
آرزوی موهوم جز آنکه فکر انسان را به خود مشغول کند و او را از فعالیت و کوشش باز دارد، نتیجه دیگری نخواهد داشت. انسان نباید خود را با آرزوها سرگرم کند و بیهوده به چیزهای دست نیافتنی دل ببندد؛ زیرا این جز پشیمانی ثمری نخواهد داشت. آرزوی دور و دراز، آن هم در امور دنیوی، نه تنها انسان را نیازمند مردم می‏سازد، بلکه مسیر زندگی معنوی انسان را هم عوض کرده، چه بسا او را به سراشیبی سقوط می‏کشاند. همانگونه که آرزوی حکومت ری ابن سعد را به کربلا کشاند و شد آن چه نباید می‏شد. حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:
اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَیْکُمْ خِصْلَتانِ اِتّباعُ الهَوی و طُولُ الاَمَلِ
وحشتناکترین چیزی که برای شما از آن بیمناکم دو چیز است: یکی پیروی از خواسته‏های نفسانی و دیگر آرزوهای دراز.
فراموش کردن نیکی‏های خود
اگر به کسی نیکی می‏کنید، فتوت و جوانمردی ایجاب می‏کند که کار نیک خود را فراموش کنید، نه اینکه همواره این کار را به خاطر بیاورید، یا خدای ناکرده به این و آن بگویید. این کار ممکن است علاوه بر اینکه پاداش معنوی شما را کم کند، چه بسا موجب آزار آن شخص هم بشود؛ زیرا برخی از مردم نمی‏خواهند دیگران از کمکی که به آ نها شده است، آگاه شوند. بنابراین سعی کنید عمل نیک خود را فراموش کنید تا پاداش معنوی‏تان حفظ شود و آبروی کسی که به او نیکی کرده‏اید نیز محفوظ بماند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِذا صَنَعْتَ مَعْروفا فَاَنْسِهِ           چون کار نیکی کردی، آن را فراموش کن.
آمرزش
انسان در طول زندگی، مرتکب گناهانی می‏شود که پس از آن پشیمان شده، روی به خدا می‏آورد، و توبه و تعهد می‏کند که دیگر آن گناه را تکرار نکند. در صورت وجود چنین توفیقی جای امیدواری هست؛ امّا برخی اهل توبه و بازگشت و در فکر ترک گناه نیستند، غافل از اینکه در یک لحظه نامعلوم، مرگ انسان فرا می‏رسد و توفیق توبه نمی‏یابد. راستی چه وقت باید روی به درگاه بی‏نیاز آورد؟ مسلما زمانی که درهای آمرزش بسته نشده باشد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَلاِْستغفارُ دَواءُ الذُّنوبِ
طلب آمرزش داروی گناهان است.

شکنجه بدکاران


برخی از مردم، به آزار دیگران و ارتکاب گناه مشغول‏اند و از این بیراهه باز نمی‏گردند. نصیحت‏گران نباید ناامید شوند، بلکه تا آنجا که ممکن است، باید از راه مستقیم یا غیرمستقیم، به هدایت آنان بپردازند. یکی از این روش‏ها برخوردهای حساب شده انسانی است که می‏تواند در روحیه آنها تأثیر مثبت نهاده، آنها را دچار خجلت و شرمندگی کند، به طوری که در برابر انسان‏های نیکوکار و خوش برخورد، خود را حقیر و کوچک بینگارند و تلاش کنند تا در راه مردان خدا گام بردارند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
وَ ازْجُر المُسئَی بِفِعلِ المُحسنِ
با کار نیک، بدکار را از بدی باز دار.

تصرف در اموال
همه می‏دانیم که مرگ حق است و هیچ انسانی در این جهان مادی برای همیشه ماندگار نیست. مرگ ناگهان به سراغ انسان می‏آید و کاخ آمال و آرزوهایش را فرو می‏ریزد. سعی کنیم بسیاری از کارهایی که می‏خواهیم به عهده وصی بگذاریم، تا زنده‏ایم و فرصت داریم، خودمان با دقت بیشتری به انجام برسانیم. در تعالیم اسلامی ارزش آنچه انسان با دست خود می‏بخشد، بسیار بیشتر از آن چیزی است که دیگران به جای او می‏دهند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
کُن وَصیَّ نفسِکَ وَافْعَلْ فی مالِکَ ما تُحِبُّ اَنْ یَفْعَلَهُ فیهِ غیرُکَ
وصی خودت باش و آنچه دوست داری دیگری در مالت انجام دهد، خودت انجام بده.

تکمیل کارها
دیده می‏شود کسانی به نیت کمک به افراد یا احداث مؤسسه‏ای مشغول کار می‏شوند، اما پس از چند روز آن کار را رها کرده، به دنبال کار دیگری می‏روند. این عمل آنها از نظر خلق و خالق محکوم است. از نظر خلق محکوم است، چون بعد از امیدواری، آنها را دچار ناامیدی می‏کنند و موجبات ضربه‏های روحی را فراهم می‏آورند. از نظر خداوند هم این کار پسندیده نیست. بنابراین اگر انگیزه کار نیکتان انسانی ـ اسلامی است، کاری را که شروع کرده‏اید، به پایان برسانید، یا اگر می‏خواهید آن را نیمه کاره رها کنید، از اول شروع نکنید. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِکمال المَعروفِ اَحسَنُ مِن ابتدائِهِ
تمام کردن کار خوب، از آغاز کردن آن بهتر است.

خوش قولی


بسیاری از مردم چنان قول می‏دهند که شنونده تصور می‏کند با افرادی منطقی روبرو است، امّا وقتی هنگام وفا به وعده فرا می‏رسد، آن چنان چهره عوض می‏کنند که غیرقابل باور است. اساسا بازار قول دادن و خلاف آن عمل کردن از همه بازارها گرم‏تر است. در حالی که اسلام عزیز می‏خواهد که انسان یا اصلاً قول ندهد، یا اگر قول داد به قولش وفادار بماند و در ادای آن نهایت تلاش خود را مبذول کند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
ما اَحْسَنَ الْوَفاءَ وَاَقْبَحَ الْجَفاءَ
چه قدر وفای به عهد خوب و بدقولی زشت است.

همت بلند
گرچه برخی از مردم در ظاهر فقیرند، اما وقتی به زندگی آنها توجه می‏کنید، می‏بینید از طبعی بلند و روحیه‏ای قوی برخوردارند. آن چنان بزرگوارانه زندگی می‏کنند که تو گویی هیچ نیاز مادی ندارند سعی می‏کنند تا دیگران از فقرشان با خبر نشوند و نجابت و همت بلندشان خدشه‏دار نشود. وقتی انسان با چنین کسانی روبه‏رو می‏شود، ناخودآگاه به یاد این فرمایش حضرت علی(علیه السلام) می‏افتد که می‏فرمایند:
اَلشَّرَفُ بِالهِمَمِ العالِیَةِ لابالرِمَمِ البالِیَة
شرف به بلند همتی است، نه به استخوان‏های پوسیده.

لباس تقوا


ارزش هر انسانی به میزان برخورداری او از لباس تقواست. انسان باید تلاش کند تا همواره این لباس مقدس را پاکیزه نگه دارد و چنانچه آلودگی کوچکی در لباس خود مشاهده کرد، با جدیت و وفوریت تمام و با آب شفابخش توبه آن را بشوید وگرنه، چنانچه آلودگی به تمام لباس سرایت کند، جز شرمساری چیز دیگری نصیب انسان نخواهد شد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مَنْ تَعْری عَنْ لِباسِ التَّقوی لَمْ یُسْتَتِرْ بِشَی‏ءٍ مِنْ اَسْبابِ الدُّنی
هرکس به جامعه تقوا پوشیده نشود، هیچ چیز از اسباب دنیا او را نمی‏پوشاند.

اظهار فقر
چون عقل بیشتر مردم به چشمانشان است، همین که احساس کنند فردی دچار فقر شده است، با کمال تأسف با او برخورد فقیرانه می‏کنند؛ در حالی که شرف آدمی به میزان برخورداری او از کمال و انسانیت اوست، نه به نیازمندی یا بی‏نیازی او. چون بعضی از کوته‏نظران از درک این مسئله عاجزند، بهتر است انسان فقر و نداری خود را پیش هرکسی آشکار نسازد و خود را کوچک نکند. حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:
مَن اَظْهَرَ فَقْرَهُ اَذَلَّ قَدْرَهُ
هرکس نداری خود را آشکار کند، خودش را سبک کرده است.

جلب اعتماد مردم
از بزرگ‏ترین موفقیت‏هایی که نصیب انسان می‏شود، این است که مردم در امور دین و دنیای خود به او اطمینان کنند و به آنچه اظهار می‏کند اعتماد داشته، سخنانش را از صمیم قلب بپذیرند. این توفیق بزرگی است که به آسانی نصیب هرکس نخواهد شد. انسان می‏تواند با اعمال صالح و در آزمون‏های اجتماعی، شایستگی‏های خود را در عمل اثبات کند تا در نزد مردم اعتبار و ارزش بیابد. حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:
کَفی بِالْمَرْءِ سَعادَةً اَنْ یُوثَقَ بِهِ فی اُمورِ الدّینِ والدُّنی
در سعادت انسان همین بس که مردم در امور دین و دنیا به او اعتماد کنند.

پنهان کاری
بعضی‏ها وقتی کار نیکی انجام می‏دهند، همه عالم را خبر می‏کنند، در حالی که این کار درستی نیست و نوعی ریاکاری و خودنمایی به حساب می‏آید. انسان با اخلاص، باید سعی کند که اعمال خوبش را مخفیانه انجام دهد تا مردم تصور نکنند که او قصد ریاکاری دارد. وقتی انسان همگان را از عمل خود آگاه می‏سازد، هرچند قصد ریاکاری نداشته باشد، خود به خود، در معرض خطر ریا می‏افتد و نیز ممکن است متّهم به ریاکاری شود. حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:
اِذا صَنَعْتَ مَعروفا فَاسْتَتِرْهُ وَ اِذا صُنِعَ اِلَیْکَ فَانْشُرْهُ
وقتی کار نیکی انجام می‏دهید آن را پنهان کنید و وقتی به شما نیکی می‏شود، آن را آشکار کنید.

پاسخ درست
وقتی از شما چیزی می‏پرسند یا جواب آن را می‏دانید یا نمی‏دانید؛ اگر جواب آن را می‏دانید وظیفه انسانی ایجاب می‏کند که مؤدبانه پاسخش را بگویید و اگر نمی‏دانید، با عذرخواهی وی را به شخصی که می‏داند معرفی کنید. در این میان متأسفانه به افرادی برمی‏خوریم که یا اعتنایی به سؤال کننده نمی‏کنند، یا طوری پاسخ می‏دهند که او راه و چاه را به کلی از یاد می‏برد و سردرگم می‏شود. هر انسان با وجدانی باید از این صفت بد پرهیز کند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مِنْ بُرهانِ الْفَضْلِ صائِبُ الْجَوابِ
پاسخ درست نشانه فضیلت است.

حیات دانشمندان
دانشمند به واسطه دانشش، همیشه زنده، و وجودش روشنی بخش همگان است. دانشمند هرگز نمی‏تواند نسبت به نشر دانش خود بی‏اعتنا باشد و صمیمانه در ترویج آن نکوشد. دیگران نیز وظیفه دارند بیشترین بهره‏ها را از او ببرند. دانشمندان نقش سنگینی در جامعه انسانی به عهده دارند؛ زیرا مسائل گوناگون را بهتر از دیگران می‏فهمند و بهتر می‏توانند آنها را به دیگران بفهمانند. پیشرفت‏ها، موفقیت‏ها، خلاقیت‏ها و کشف‏ها در سایه دانش دانشوران میسر خواهد بود. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَلعالِمُ حَیٌّ وَ اِن کانَ مَیِّت
دانشمند زنده است حتی اگر بمیرد.

تخصص در یک رشته
برای اینکه انسان بتواند از دانشی، آن طور که باید و شاید بهره ببرد، راهی ندارد جز اینکه همان رشته را پی گیرد و آن قدر در آن دانش بکوشد که در آن متخصص شود. بدیهی است در این حال، همه نیروهای فکری شخص در یک نقطه تمرکز می‏یابد و پیشرفتش افزایش می‏یابد. برعکس زمانی که نیروی فکر در رشته‏های گوناگون علمی به کار گرفته شود، از هیچ یک از آنها نتیجه قابل توجهی به دست نمی‏آید. پس چنانچه در یک رشته متخصص شوید بهتر از آن است که در همه علوم وقت صرف کنید و از هیچ یک بهره کاملی نبرید. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
رُبَّ یَسیر اَنمی مِن کثیرٍ
چه بسیارند چیزهای اندک و خُرْد که نتیجه‏شان بیش از چیزهای بزرگ و کلان است.

افراط در دوستی
از آنجا که بشر ذاتا اجتماعی آفریده شده، ناگزیر است در زندگی، برای خود دوستانی انتخاب کند. البته معاشرت با دوستان، اگر دوستان خوبی باشند، برای او فواید بسیاری دارد؛ ولی در عین حال، چون دوست صمیمی‏و دلسوز کم است، انسان باید تا می‏تواند از معاشرت‏هایش بکاهد. اصولاً کسانی که در زندگی دارای دوستان بسیارند، کمتر به امور و تکالیف خود می‏رسند؛ چون اوقاتشان صرف معاشرت و گفتگو می‏شود و فرصت نمی‏کنند به کارهای اساسی خویش برسند. ناگهان متوجه می‏شوند که بخش مهمی از عمرشان، بدون آنکه بهره‏ای گرفته باشند، گذشته است. البته منظور این نیست که معاشرت به کلی ترک شود، بلکه هدف محدود کردن دوستی‏ها است. حضرت علی(ع) می‏فرمایند:
قِلَّةُ الخِلْطَةِ تَصُونُ الدّینَ وَ تُریحُ مِنْ مُقارَنَةِ الاشرارِ
کمی آمیزش با دیگران دین را حفظ می‏کند و شخص را از نزدیکی به بدان آسوده می‏سازد.

غفلت
غالبا تصمیم‏های خطرناک در یک آن گرفته می‏شود ولی پشیمانی آن، سال‏ها و بلکه تا پایان عمر باقی می‏ماند. نطفه همه حوادث بزرگ در یک لحظه بسته می‏شود. انسان باید متوجه باشد تا در آن لحظه مبادا خدای ناکرده، امیال شیطانی بر عقلش چیره شود و به جای تفکر و عاقبت اندیشی تصمیم‏های آنی بگیرد. یک لحظه غفلت ممکن است عمری پشیمانی به بار آورد. حضرت علی(ع) در نکوهش غافلان می‏فرمایند:
وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ علیه الْغَفَلةُ فَنَسِیَ الرَّحْلَةَ وَ لَمْ یَسْتَعِدْ
وای بر آن کس که غفلت بر او چیره شود.

بهترین پناهگاه
انسان هر قدر قوی باشد باز هم به پناهگاهی نیاز دارد که سایه آن بتواند ادامه حیات دهد و به سوی خوشبختی حرکت کند، این تکیه گاه چیزی جز ایمان نیست. هیچ چیز مانند ایمان نمی‏تواند حافظ و نگهبان درون و بیرون انسان باشد. ایمان است که در شب‏های تاریک، پناهگاهی محکم است و همه اضطراب‏ها و نگرانی‏ها را به آرامش بدل می‏کند. حضرت علی(ع) می‏فرمایند:
اَلایمانُ شَفیعٌ مُنْجِحٌ           ایمان شفیع نجات بخشی است.

باطن بیمار
چه بسا انسان‏هایی که چهره‏ای زیبا و جذاب و باطنی بیمار و آلوده دارند. لطف خداوند رحیم ایجاب می‏کند که معایب این افراد پوشیده بماند و آبرویشان حفظ شود، اما در هر حال خود انسان از باطنش آگاه است و نباید از این لطف خداوند، استفاده سوء کند و خود را به عنوان فردی صالح و شایسته قلمداد کند، بلکه باید در برابر این پرده‏پوشی بکوشد تا عیب‏های باطنی‏اش را به تدریج بر طرف کند تا ظاهر و باطنش نیکو شود. حضرت علی(ع) می‏فرماید:
ما اَقْبَحَ بِالاِنْسانِ باطِنا عَلیلاً و ظاهرا جَمیل
چه قدر زشت است که انسان باطنی بیمار و ظاهری زیبا داشته باشد.

شهرت
از عواملی که باعث بدبختی انسان‏ها می‏شود و آنها را از مسائل اساسی زندگی باز می‏دارد، مشهور شدن در میان مردم است. تا وقتی که انسان شهرتی ندارد، به راحتی می‏تواند اعمال و افکار خود را به هر کیفیّتی که می‏خواهد راه ببرد و در کارها دچار درهم ریختگی نشود. در این حال، تصمیم‏گیری‏هایش از قدرت و استحکام بیشتری برخوردار است. برعکس شخصی که شهرت دارد، تمرکز فکر ندارد و در نتیجه دچار تزلزل رأی در تصمیم‏گیری خواهد شد و این باعث می‏شود آسایش خود را تا حدودی از دست بدهد. حضرت علی(ع) می‏فرمایند:
اِنَّ فی الخُمولِ لَراحَةٌ     در گمنامی گونه‏ای از آسایش هست.

شهادت دروغ
کسانی که جز به منافع مادی نمی‏اندیشند، بسیاری از اوقات با شهادت‏های دروغین به پایمال کردن حق دیگران می‏پردازند. آنها در این راه، آشنا و بیگانه نمی‏شناسند و هرجا که منافع مادی‏شان ایجاب کند، به سادگی شهادت ناحق می‏دهند، بدون آن که دچار عذاب وجدان شوند. یک روز به نفع شما شهادت می‏دهند و فردا به زیان شما؛ تا سنگینی کفه ترازو به کدام سو باشد. باید از این افراد دو رو و دسیسه‏هایشان همواره بر حذر بود که حضرت علی(ع) می‏فرمایند:
مَنْ شَهِدَ لَکَ بِالباطِلِ شَهِدَ عَلَیْکَ بِمِثْلِهِ
هرکس به سود تو شهادت باطل دهد، به زیان تو نیز چنین خواهد کرد.منبع: پایگاه حوزه

بی‏نیازی
برخی از مردم ممکن است در تنگنای فقر و ناداری قرار بگیرند، اما همیشه سعی می‏کنند که در برابر دیگران اظهار بی‏نیازی کنند، به طوری که حتی بسیاری از نزدیکان هم متوجه وضع نامطلوب اقتصادی‏شان نمی‏شوند. اینان که به اصطلاح، با سیلی صورتشان را سرخ نگه می‏دارند، به سبب همت والایشان همیشه خدا و خلق را شاکرند. آن چنان شکر می‏کنند که گویی همین چند دقیقه پیش با شکم سیر از سر سفره برخاسته‏اند. در مقابل، گروهی هم با وجود امکانات بسیار، آن چنان دم از نداری می‏زنند که انگار از سرزمین قحطی‏زدگان برگشته‏اند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِظهارُ الغِنی مِنَ الشُکْرِ
اظهار بی‏نیازی، نوعی شکر است.

خداترسی
انسان تنها با ترس از خدا و دوری گزیدن از بدی‏ها می‏تواند برای خود محیط امن و آرامی به وجود آورد. کسی که خداترس است و خداوند را همواره حاضر و ناظر بر اعمال خود می‏بیند، به آسانی فریب شیطان را نخواهد خورد و همواره جاده سلامت را می‏پیماید. در این حال خداوند نیز به او آرامش خاطر عنایت می‏فرماید، به گونه‏ای که از زندگی، لذّتی روحانی برده، همواره سرزنده و با نشاط خواهد بود. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَلْخَوْفُ مِنَ اللّهِ فِی الدُّنیا یُؤْمِنُ الْخَوفَ فِی الاخِرَةِ مِنهُ
خدا ترسی در دنیا باعث ایمن شدن از ترس در آخرت می‏شود.

گشاده دستی
برخی از مردم در کمک به دیگران سست‏اند، به طوری که به ندرت ممکن است به کسی کمک کنند، یا احسان‏شان با روی خوش و گشاده نیست، بلکه طوری عمل می‏کنند که طرف مقابل احساس حقارت می‏کند. این کار بدی است، زیرا عطای یک انسان با وجدان هرگز نباید اهانت‏آمیز باشد. انسان اگر قصد کمک کردن هم ندارد، باید با عذرخواهی، دل دیگران را به دست آورد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَعْطِ ما تُعْطیه مُعَجّلاً مُهَنّا وَ اِنْ مَنَعْتَ فَلْیَکُنْ فِی اِجْمالٍ وَ اِعْذارٍ
آنچه می‏دهی به نقد و با خوشرویی و گوارایی بده و اگر نمی‏دهی عذرخواهی کن.

دوری از پستی‏ها
از بزرگ‏ترین عوامل ناکامی، ارتباط داشتن با مسایل پست زندگی است. اگر انسان به مسائل باارزش توجه کند، روح او از ذلّت و پستی به مقام عالی انسانیّت می‏رسد و این همان چیزی است که هر انسان آزاده‏ای آرزوی رسیدن به آن را دارد. انسان‏های بلندهمت را نمی‏توان در پیرامون مسایل پست و بی‏ارزش جست، آنها در وادی نور و روشنایی سیر می‏کنند و به موفقیت‏های بزرگی هم نایل می‏شوند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَعْقَلُ النّاسِ اَبْعَدُهُمْ عَنْ کُلِّ دَنیَّةٍ
عاقل‏ترین مردم کسی است که از هر پستی بپرهیزد.

سکوت
برخی سخنانی می‏گویند که ارزش پاسخ گفتن ندارد و صرف وقت کردن برای جواب دادن به آن، جز اتلاف وقت نتیجه‏ای ندارد و چه بسا انسان را از کارهای مهم زندگی نیز باز دارد. بنابراین جواب گفتن به هر سخن، سنجیده نیست، بلکه باید به کلامی پاسخ داد که شایسته جواب باشد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
رُبَّ کَلامٍ جوابُهُ السُّکوتُ
چه بسا سخنی که جوابش سکوت است.

خوف و رجا
هرکسی در زندگی خطاهایی کرده است و هرگز نمی‏تواند به پرونده اعمال خود، صددرصد مطمئن باشد و همواره باید به لطف و رحمت بی‏انتهای پروردگار چشم دوخت و هیچ وقت نباید از رحمت و الطاف بی‏پایان الهی مأیوس بود. از آن سو هم، نباید با تکیه بر فضل و کرم الهی، در ارتکاب گناه جسور بود. از کجا معلوم که انسان برای برخی از گناهان دچار عقوبت سخت نشود و جزو بدکاران روز قیامت نباشد. به هر حال امید به لطف پروردگار، اگر با خوف خداوند همراه باشد، می‏تواند مایه آرامش باشد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
خَیْرُ الاَعْمالِ اعْتِدالُ الرَّجاءِ وَ الْخَوْفِ
بهترین کارها، میانه‏روی بین امید و ترس است.

نیازمندان واقعی
در جامعه ما کسانی هستند که در اوضاع سخت اقتصادی به سر می‏برند و به حکم عقل و وجدان و شرع باید به کمک آنها شتافت. بعضی‏ها به این مسئله توجهی ندارند و چه بسا کمک‏های خود را به کسانی می‏رسانند که یا اصلاً نیازمند نیستند، یا اگر هم نیازی داشته باشند، نیازشان چندان شدید و فوری نیست. بکوشیم کمک‏هایمان را در درجه اول به کسانی که استحقاق بیشتری دارند، برسانیم. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
خَیْرُ الْبِرِّ ما وَصَلَ اِلَی الْمُحْتاجِ
بهترین نیکوکاری آن است که در حق نیازمندان انجام شود.

مستی ثروت
ثروت در عین این که می‏تواند باعث نجات مستمندان و اصلاح مشکلات زندگی باشد، اگر به دست نااهلان بیفتد، ممکن است باعث هلاک هرچه بیشتر فرد و جامعه شود. در طول تاریخ، بیشتر بدبختی‏هایی که گریبان‏گیر جوامع انسانی شده، در پی بدمستی‏های همین ثروتمندان مغرور بوده است. بنابراین همواره باید متوجه بود که با ثروت اندوزی شخصیت انسانی‏مان به کلی مسخ نشود و گرفتار عذاب الهی نشویم. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِسْتَعیذُوا بِاللّهِ مِنْ سَکْرَةِ الْغِنی فَاِنَّ لَهُ سَکْرَةً بَعیدَةَ الاِفاقَةِ
از مستی توانگری به خدا پناه ببرید که آن را مستی عجیبی است که به هوش آمدن از آن بسیار دور است.

اندیشه پاک
انسان‏های نیک کردار و خیراندیش اندیشه پاک دارند و این نشانه علاقه آنها به مسایل معنوی و خدمت به دیگران است. نیکوکاران بر اثر تداوم کارهای خوب، نه تنها به بدی‏ها نمی‏اندیشند، بلکه تلاش می‏کنند که در فکر و عمل خوب با دیگران شریک باشند و به سبب نیت پاکشان همواره با موفقیت‏های بزرگ روبرو می‏شوند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَلْفِکْرُ فِی الْخَیْرِ یَدْعُوا اِلَی الْعَمَلِ بِهِ    اندیشه نیک، انسان را به کردار نیک فرا می‏خواند.

افتخار به اسراف
اسراف در هر چیز، به خصوص در خوردنی‏ها و آب و چیزهای دیگر بسیار ناپسند است؛ زیرا مواد و منابع حیاتی بیش از هر چیز دیگر مورد احتیاج مردم است و باید از حیف و میل کردن آنها پرهیز شود. متأسفانه با وجود تأکیدهای مکرر باز هم عده‏ای بی‏توجه‏اند و هر شب و روز صدها میلیون ریال از منابع حیاتی جامعه را هدر می‏دهند. شگفتا که در این میان، عده‏ای به این کار افتخار می‏کنند و به نشر فرهنگ اسراف در جامعه دامن می‏زنند، در حالی که این وظیفه‏ای وجدانی، شرعی، عقلی و اجتماعی است که هرکس به نوبه خود از اسراف جلوگیری کند تا خدای نکرده جامعه ما دچار عذاب الهی و فقر و نداری نشود. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مَنِ افْتَخَرَ بِالتَّبْذیرِ احْتَقَرَ بِالاِفْلاسِ
هرکس به اسراف و ریخت و پاش افتخار کند، دچار تنگدستی خواهد شد.

مسئولیت‏پذیری
وجود تناسب میان انسان و مسئولیت‏هایش، موجب می‏شود که کارها به خوبی پیش رود و انسان در کارهایش با اعتماد به نفس و انگیزه و موفقیت بیشتری حرکت کند. اما اگر انسان مسئولیت متناسب با خود را نداشته باشد و احساس کند در جای شایسته خود قرار ندارد، به مرور زمان شور و نشاط و انگیزه کار را از دست می‏دهد. در این صورت، هم فرد آسیب می‏بیند و هم نهادی که در آن کار می‏کند و جامعه دچار اختلال خواهد شد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
کُن مَشْغُولاً بِما اَنْتَ عَنْهُ مَسْئُولٌ
به آنچه نسبت به آن مسئولیت داری، مشغول باش.

سحرخیزی
هرکس بر اساس عقاید خود ساعات خواب و بیداری‏اش را تنظیم می‏کند و خود را به آن عادت می‏دهد. در این میان کسانی هستند که در تنظیم ساعت خواب به گونه‏ای عمل می‏کنند که به سحرخیزی عادت کنند و ساعاتی قبل از اذان صبح، به عبادت و بندگی خدا مشغول باشند و هم آواز با مرغان سحری، خدا خدا گویند. این افراد غالبا در اوایل شب می‏خوابند تا از نعمت بیداری سحر برخوردار شوند. از این گذشته سحرخیزی به هر دلیل که باشد، عادتی با ارزش و مایه برکت است. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
باکِروا فَالْبَرَکَةُ فِی المُباکَرَةِ   سحرخیز باشید که برکت در سحرخیزی است.

نصیحت‏پذیری
بعضی نصیحت را با جان و دل می‏پذیرند و از پند دهنده نیز قدردانی می‏کنند، اما عده‏ای دیگر نه تنها سپاس‏گزاری نمی‏کنند، بلکه در برابر پند و اندرز بر می‏آشوبند و اعتراض می‏کنند. این نوع برخورد ناشی از خودخواهی و تکبّر است و متکبر بر اثر غرور، استعداد تربیت‏پذیری خود را از دست داده، در آتش جهل و نادانی خواهد سوخت. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مَنْ خالَف النُصْحَ هَلَکَ    هرکس با نصیحت مخالفت کند، نابود خواهد شد.

ساده زیستی
برخی از مردم در این دنیا زندگی ساده و بی‏آلایش و در عین حال پاک و با صفایی دارند و از آلودگی‏هایی که بر زندگی مردمان دنیاطلب سایه افکنده است به دورند. این افراد راهی انتخاب کرده‏اند که پیامبران خدا و بندگان صالح پیموده‏اند و هرگز حاضر نیستند یک روز از زندگی پاک و بی‏آلایش‏شان را با مادیات و منافع دنیوی عوض کنند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
الزُّهدُ فِی الدنیا الرّاحَةُ العُظْمی     ساده زیستی در دنیا بزرگ‏ترین آسایش است.

احتیاط
انسان در عین تلاش برای تصمیم‏گیری در امور زندگی، لازم است همیشه جانب احتیاط را در نظر گیرد تا خدای نکرده در چاهی که ناخودآگاه با دست خود می‏کَنَد نیفتد و راه احتیاط این است که برای انجام دادن هر کاری علاوه بر بذل دقت، از دیگران هم نظر خواهی کند. گاهی لازم است که کار را طوری آغاز کنیم که اگر لازم شد بتوانیم آن را رها کنیم، نه آنکه از اول تمام پل‏ها را پشت سرمان خراب کنیم و در تنگنا قرار گیریم. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
لاخَیْرَ فی عَزْمٍ بلا حَزْمٍ     تصمیم قاطع بدون دوراندیشی سودی ندارد.

راستگویی
راستگویی از بهترین صفات انسانی است، همچنان که دروغگویی بدترین صفت است. متأسفانه بعضی از مردم طوری به دروغگویی عادت کرده‏اند که اگر در شبانه روز چند بار دروغ نگویند، احساس آرامش و شادی نمی‏کنند. کسانی که دروغ می‏گویند در حقیقت دچار عقده حقارت‏اند و چون می‏بینند مردم به آنها بی‏اعتماد شده‏اند، با گفتن دروغ توجه دیگران را به خود جلب می‏کنند. در این میان به انسان‏هایی بر می‏خوریم که هرگز زبان خود را به دروغ نمی‏آلایند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَلصِّدْقُ اَقْوی دَعائِمِ الایمانِ          راستگویی قوی‏ترین ستون ایمان است.

سؤال مغرضانه
گاهی پرسیدن برای یادگیری است که کار خوب و پسندیده‏ای است و در فرهنگ اسلامی به آن سفارش شده است؛ گاهی هم سؤال کردن برای رسوا کردن و جاهل نشان دادن طرف مقابل است، که البته این روش، کاری ناجوانمردانه و غیرانسانی است؛ زیرا این گونه پرسش‏ها تنها برای دگرآزاری است که از نظر اسلام ناپسند و مذموم است. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِذا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ تَفَقُّها وَلاتَسْأَلْ تَعَنُّت     وقتی از کسی چیزی می‏پرسید، برای فهمیدن باشد نه برای غرض ورزی.

زینت باطن
گرچه انسان باید ظاهری آراسته داشته باشد، اگر کسی در این مورد زیاده‏روی کند و همه چیز خود را فدای ظاهر کند، نشانه نوعی اختلال روانی و ناکامی‏های گوناگون است. اسلام عزیز به زیبایی باطنی اهمیت فراوانی می‏دهد و بر تقویت هرچه بیشتر اراده و ایمان، تأکید فراوان دارد. پس بکوشیم جزو کسانی باشیم که علاوه بر آراستگی ظاهر، از باطنی نیکو و شایسته نیز بهره‏مندند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
زینَةُ الْبَواطِنِ اَجْمَلُ مِنْ زینَةِ الظَّواهِر    زینت باطن بهتر از زینت ظاهر است.

رفع گرفتاری‏ها
از نعمت‏های بزرگ مراجعه اشخاص برای رفع گرفتاری‏هاست. نه تنها انسان نباید این مسأله را نوعی گرفتاری و دردسر حساب کند، بلکه باید شکرگزار باشد که خدا چنین توفیقی را نصیب او کرده و خواسته است که گرفتاری بنده‏ای به دست او حل شود. بی‏شک این توفیق نصیب هرکسی نمی‏شود، پس مبادا که از مراجعه مردم ناراحت شویم و با آنها برخورد نامناسب کنیم. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیْکُمْ نِعْمَةٌ مِنَ اللّهِ عَلَیْکُمْ فاغْتَنِمُوها وَ لاتَمَلُّوها فَتَتَحَوَّلُ نِقْمَةً
روی آوردن مردم به شما برای رفع حوائج نعمتی است از خدا، پس آن را غنیمت بشمارید و از آن ملول نشوید تا این نعمت به عذاب بدل نشود.

مبارزه با مشکلات
بعضی‏ها در برابر حوادث و مسائل ناگهانی چنان دچار وحشت می‏شوند که قدرت کم‏ترین کاری را ندارند. در این هنگام بهترین راه برای انسان این است که سعی کند آرامش خود را حفظ کند و جوانب قضیه را بررسی کند تا راه حل مناسبی بیابد. بی‏قراری کردن و اظهار ناراحتی نه تنها نتیجه‏بخش نیست، بلکه بر مشکل خواهد افزود. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
کَمْ مِنْ صَعْبٍ تَسْهَلُ بِالرَّفُقِ       چه بسیار دشواری‏هایی که با آرامش آسان می‏گردد.

پیش‏قدمی در برآوردن نیازها
از نشانه‏های جوان‏مردی، این است که انسان پیش از اینکه حاجتی از او بخواهند، در برآوردن نیاز پیش‏قدم شود. با این کار هم نیاز نیازمند تأمین می‏شود و هم آبروش حفظ می‏شود. با این عمل شخص نیازمند احساس عزّت نفس می‏کند و شرمگین نمی‏شود. به راستی بین این دو گونه برخورد چه قدر فاصله است: کسی که در برآوردن نیازها پیشقدم است و کسی که با منّت گذاشتن و آبروریزی در صدد تأمین حاجت کسی باشد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَفْضَلُ النَّوالِ ما وَصَلَ قَبْلَ السؤال  بهترین بخشش آن است که قبل از درخواستن باشد.

تأثیر معاشرت
یکی از بهترین راه‏های شناخت دیگران، این است که ببینیم آنها با چه کسانی معاشرت دارند. معاشرت خواه ناخواه تأثیرگذار است. بسیاری از اوقات اگر بخواهیم در مورد دیگران تحقیق کنیم، نمی‏توانیم آن طور که باید و شاید اطلاعات درستی کسب کنیم. در این موارد از راه معاشرت‏های افراد می‏توان به نتایج بهتری دست یافت. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِخْتَبِروا النّاسَ بِاِخْوانِهِمْمردم را به معاشران و دوستانشان بشناسید.منبع: پایگاه حوزه
حفاظت از آبرو
آبرو، از مهم‏ترین سرمایه‏های انسان است. انسان باید همیشه مراقب باشد که مبادا سخنی یا کاری از او صادر شود که آبرویش در خطر قرار دهد. حقیقت این است که گاهی انسان کاری می‏کند یا سخنی می‏گوید که صادقانه و از روی نیت پاک و خداپسندانه است، ولی از آنجا که به کُنه آن توجه ندارد، در معرض اتهامات دیگران قرار می‏گیرد و آبرویش به خطر قرار می‏افتد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
لا تَجْعَلْ عِرْضَکَ غَرَضا لِقَولِ کُلِّ قائلٍآبروی خود را در معرض سخنان دیگران قرار مده.

حیا
چرا کارهای خلاف‏مان را به روی خود نمی‏آوریم؟ آیا وقت آن نرسیده که کمی به خود آییم و از خود شرم کنیم؟ تا کی می‏خواهیم غافلانه و بدون احساس مسئولیت گام برداریم؟ چرا شب هنگام که می‏خواهیم به بستر رویم به بررسی کارهایمان نمی‏پردازیم؟ اگر از خود و کارهایمان احساس شرم نمی‏کنیم، چگونه از مردم و خدا شرم می‏کنیم؟ حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
حَیاءُ الرَّجُلِ مِنْ نَفْسِهِ ثَمَرَةُ الْایمانِ   اینکه انسان از خودش حیا کند، نتیجه ایمان است.

راه بازگشت
انسان عاقل همیشه با احتیاط و تأمل عمل می‏کند، امام برخی از انسان‏ها از روی عصبانیت، تصمیم‏های عجولانه می‏گیرند و تمام راه‏ها را بر خود می‏بندند و سپس دچار پشیمانی می‏گردند. در حقیقت آنها چوب بی‏احتیاطی و شتاب‏زدگی خود را می‏خورند. اگر اندکی فکر می‏کردند یا بعد از مشورت کافی اقدام می‏کردند، شاید نه تنها درها را به روی خود نمی‏بستند، بلکه درهای تازه‏ای را هم به روی خود می‏گشودند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
لا تُغْلِقْ بابا یُعْجِزُکَ اِفْتِتاحُهُ  دری را که نمی‏توانی باز کنی، به روی خود مبند.

پرهیز از شوخی
شوخی بسیار، انسان را در میان مردم سبک کرده، از قدر و منزلتش می‏کاهد. تجربه نشان می‏دهد کسانی که زیاد شوخی می‏کنند در بسیاری از اوقات کارشان به جنگ و جدال می‏انجامد؛ زیرا همه افراد تحمل هر نوع شوخی را ندارند و گاه موجبات خشم‏شان فراهم شده، کار به جاهای باریک می‏کشد. اگر انسان بخواهد جایگاه اجتماعی خود را حفظ کند، باید از شوخی بپرهیزد. البته اخلاق خوش زبان شیرین، برخورد مناسب و شاد کردن مؤمنان در اسلام پسندیده است. امّا آزار و استهزای دیگران، ناپسند بوده، ناراحتی‏های فردی و اجتماعی به دنبال دارد. مولای موحّدان، حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
ما مَزَحَ امْرَؤٌ مَزْحَةٌ اِلّا مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً شوخی (ناپسند) به طور حتم کمی از عقل شوخی کننده را می‏برد.

دوری از تهمت
متهم کردن افراد به کار خلاف، چه از نظر مذهب و چه از نظر وجدان انسانی ناپسند است. آدمی تا دلیل صد در صد یقینی نداشته باشد، نباید دیگران را به کار ناپسندی متهم کند. اساسا هر کس که می‏خواهد دیگری را به گناهی متهم کند، اگر لحظه‏ای فکر کند و خود را جای او بگذارد، کمتر می‏شود که به این کار مبادرت ورزد. چه بسا آنچه به دیگران نسبت می‏دهد در واقع در آنها وجود نداشته باشد و بی‏جهت آبروی دیگران ریخته شود. هیچ‏گاه نمی‏توان «شنیده‏ها» را مانند «دیده‏ها» انگاشت و به زبان آورد و باعث ریختن آبروی دیگران شد. امیرمؤمنان(علیه السلام) می‏فرمایند:
لا قِحّةَ کالْبَهْتِ هیچ بی‏شرمی، همچون بهتان زدن نیست.

انصاف
گاهی انسان در وضعی قرار می‏گیرد که رعایت انصاف برایش از مبارزه در میدان جنگ نیز مشکل‏تر است. در این حال هستند افرادی که پای از مرز انصاف فراتر نمی‏نهند و با همه مشکلات، حقایق را بیان می‏کنند. اگر با شخصی کوچک‏تر از خودتان بحث می‏کنید و در وسط کار متوجه می‏شوید حق با اوست، چنانچه این شهامت را داشتید که حق را به جانب او بدهید، خشنود باشید که از انصاف بهره‏ای دارید. امام علی(علیه السلام) در توصیه به این صفت نیکو و ذیل‏آیه شریف:
إنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بالْعَدْلِ و الْإحْسان   خداوند به عدل و انصاف سفارش فرموده است.
می‏فرمایند:
اَلْعَدْلُ اَلْإِنْصافُ وَ الْإحْسانُ التَّفَضُّلُ.   عدل انصاف است و احسان بخشش.

عهد و پیمان
از نظر اسلام پیمان‏شکنی از ناپسندترین کارهاست. از صفات مؤمنان حقیقی آن است که به وعده‏های خود وفا می‏کنند. کسانی که به عهد خود پایبند نیستند، به تدریج اعتبار خود را در میان مردم از دست می‏دهند. احترام به پیمان در حقیقت احترام به شخصیت دیگران است و پیمان شکنی نشانه نوعی بی‏نظمی و بی‏انضباطی در زندگی است. انسان باید به وعده خود وفا کند؛ زیرا وفای به عهد از نشانه‏های ایمان است امام وفاداران، حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
المسؤول حُرٌّ حَتّی یَعِدَ   تا کسی وعده نداده، آزاد است.
همچنین درباره وفای به عهد فرمودند:
اعتَصِمُوا بالذِّمَمِ فی أوتادِه   در پیمان‏ها به وفاکنندگان پناه ببرید.

انتقادپذیری
از امتیازات بزرگ اسلام این است که انتقاد را نه‏تنها پذیرفته، بلکه آن را تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر واجب دانسته است. بنابراین نباید هیچگاه از انتقاد هراسید؛ زیرا انتقاد دیگران درموفقیّت انسان سهم بسزایی دارد. باید با آغوش باز انتقادهای سازنده را پذیرفت. اگر منتقد از روی دوستی و علاقه‏مندی انتقاد کرده باشد، سپاسگزار او خواهیم شد و اگر انتقادش از روی دشمنی باشد، بیش از پیش در کارهایمان دقت خواهیم کرد. امام رادمردان، حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اِسَمَعوا النَّصیحَةَ مِمَّنْ اَهْداها اِلَیْکُمْ پند و اندرز را از کسی که آن را به شما هدیه می‏کند بپذیرید.

زیاده‏روی در کلام
ممکن است در زندگی خاطراتی داشته با شید که برایتان لذّت بخش باشد و نخواهید آنها را بازگو کنید. به هنگام بازگو نمودن آنها، سعی کنید که گفتارتان ملال‏آور نباشد. از تکرار مطالب بپرهیزید و طرف مقابل را مجبور به شنیدن سخنانتان نکنید. هیچگاه جانب اعتدال را از دست ندهید و به اندازه و آرام سخن بگویید تا برای دیگران نیز لذت‏بخش و شادی‏آفرین باشد. این کار به پایه‏های مودّت و همنشینی مدد می‏رساند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَفْضَلُ الْاَدَبِ اَنْ یَقِفَ الْإِنسانُ عَنْدَ حَدّهِ وَ لا یَتَعدّی قَدْرَهُ بهترین ادب آن است که انسان حد خود را بشناسد و از قدر و اندازه خود تجاوز نکند.
پرحرفی، باعث خطا و لغزش می‏شود.
حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
قِلَّةُ الْکَلامِ تَستُرُ العُیُوبَ و تُقَلِّلُ الذُنوبَ کم‏حرفی عیب‏ها را می‏پوشاند و لغزش‏ها را کاهش می‏دهد.
از سوی دیگر زیاده‏گویی دوستان را ملول و خسته می‏کند.   کثرةُ الکَلامِ یُمِلُّ الإخوان

احترام به والدین
در قاموس زندگی انسان، کلمه‏ای مقدس‏تر از واژه پدر و مادر نیست. آنها، سالیان دراز همه‏چیز خود را با صفا و اخلاص به پای فرزندان نثار کرده‏اند تا در این زندگی پرتلاطم، طعم تلخ درد و رنج را نچشند و از لذایذ حلال زندگی بهره‏مند گردند. از هنگامی که فرزندان چشم به جهان می‏گشایند تا وقتی که بالغ و مستقل می‏شوند، پدر و مادر هرروز با دلی نگران و چشمانی مضطرب مراقب آنهایند تا مبادا حادثه تلخی برای آنان روی دهد و غبار غم بر رویشان بنشیند. آیا سزاوار نیست فرزندان نیز سر تعظیم در مقابل‏شان فرود آورند؟ در قرآن کریم بعد از اعتقاد به یگانگی خداوند، نیکی به پدر و مادر از مسلمانان خواسته شده است. در فرهنگ اسلامی هیچ فرزندی حق ندارد حتی با کلمه‏ای مانند «اف»، که حاکی از بی‏اعتنایی به والدین است، آنان را برنجاند. حضرت علی(علیه السلام) نیز می‏فرمایند:
... فَحَقُّ الْوالِدِ عَلی الْوَلَدِ أَنْ یُطیعَهُ فی کُلِّ شَی‏ءٍ إلاّ فی مَعْصیَةِ اِللّهِ سُبْحانَهُ
حق پدر بر فرزند این است که فرزند از وی در هر کاری فرمان‏بُرداری کند، غیر از نافرمانی خدای عزیز

خوشحالی از شکست دیگران
مسلما این اخلاق خوبی نیست که انسان از شکست دیگران خشنود شود. حتی اگر کسی با دیگری اختلاف دارد، نباید از این پیش‏آمد اظهار رضایت کند. زیرا معنی ندارد که به سبب وجود اختلاف با کسی از گرفتاری او لذت بریم. بعضی از اوقات، انسان‏های مؤمن حتی برای نجات جان مخالفان خود، جانشان را به خطر می‏اندازند. آنها نه تنها از سقوط مخالفان دل‏شاد نمی‏شوند، بلکه برعکس به کمک آنها نیز می‏شتابند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
لا تَفْرَحَنَّ بِسَقْطَةِ غَیْرِکَ فَاِنَّکَ لا تَدْری ما یُحْدِثُ بِکَ الزَّمانُ
از زمین خوردن کسی خوشحال مباش، زیرا تو نمی‏دانی روزگار چه بر سرت خواهد آورد.

ناسپاسی
برخی از مردم با وجود استفاده از نعمت الهی، از صبر و حلم پروردگار سوء استفاده می‏کنند و با فرمان او از در مخالفت در می‏آیند و بدون هیچ بیم و هراسی به هر کار خلافی دست می‏زنند. غافل از اینکه گاهی خدا به آنها مهلت می‏دهد تا ماهیت‏شان برای دیگران آشکار شود، پس آن‏ها را به عذاب دردناکی دچار خواه کرد. این سرنوشت همه کسانی است که از رحمت و نعمت‏های پروردگار استفاده سوء می‏کنند. اگرچه همین افراد اگر به سوی خدای خود باز گردند، چه بسا مورد رحمت الهی قرار گیرند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مَنْ عانَدَاللّهَ قُصِمَ    هرکس با خدا دشمنی کند، شکست خواهد خورد.

سوءظن (بدگمانی)
برخی از مردم به بیماری سوءظن مبتلایند، به طوری که همه چیز را با بدگمانی می‏نگرند. این افراد حتی به نزدیک‏ترین اعضای خانواده خود نیز سوءظن دارند و معمولاً به بهانه‏های واهی با دیگران درگیر می‏شوند. از سوی دیگر خود نیز دائما در حالت ترس و تشویش به سر می‏برند و هر صدا یا نگاهی را بر ضدّ خود تلقی می‏کنند. البته نقطه مقابل این امر، خوش‏بینی بیش از حد است که آن هم درست نیست و شاید زیان‏های ناشی از آن کمتر از زیان بدبینی نباشد. پس انسان باید علاوه بر پرهیز از بدبینی افراطی، مواظب زیان‏های خوش‏بینی زائد هم باشد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مَنْ لَمْ یَحْسُنْ ظَنُّهُ اسْتَوْحَشَ مِنْ کُلّ اَحَدٍ   هرکس که گمانش متعادل نباشد، از همه‏کس هراس دارد.

احسان به بدکاران
برخی از مردم تصور می‏کنند که فقط باید به انسان‏های خوب احسان کنند، در صورتی که نباید فراموش کنیم که بدکاران نیز به هر حال انسان، و در بسیاری از اوقات بیش از دیگران نیازمند احسان‏اند. به ویژه اگر کمک به آنها حساب شده و منطقی باشد در اصلاح و هدایت‏شان بسیار موثر است. هستند بدکارانی که در پی احسانی که در حقشان شد، از بیراهه بازگشتند و در صف پرهیزگاران قرار گرفتند. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
اَلْاِحْسانُ اِلَی المُسی‏ء اَحْسَنُ الْفَضْلِ    نیکی به بدکاران بهترین فضیلت است.

پرسش
برخی از مردم وقتی چیزی را نمی‏دانند، بدون اینکه خود را سرگردان کنند از دیگران می‏پرسند و معمولاً هم بعد از پرسیدن از چندنفر به پاسخ مطلوبی می‏رسند. در مقابل، عده‏ای هم هستند که هیچ‏گاه سئوال نمی‏کنند و از پرسش کردن شرم دارند. بعضی هم برای اینکه غرورشان نشکند و مردم آنها را کم‏سواد نشمارند سئوال نمی‏کنند. در حالی که در آموزه‏های اسلامی سفارش شده است که هیچ‏وقت از پرسیدن شرم نداشته باشیم. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مَنْ سَأَلَ عَلِمَ    هرکس سئوال کند، آگاه می‏شود.

پرخوری
خوردن و آشامیدن برای ادامه زندگی انسان لازم است ولی اگر از حد خود تجاوز کرد، نه تنها مفیدنیست، بلکه بسیار زیان‏بخش خواهد بود. پرخوری علاوه بر زیان‏های بدنی، فکر و روح انسان را نیز دچار ناراحتی می‏کند؛ زیرا بدن و روح انسان ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند و بر همدیگر تاثیر متقابل می‏گذارند. بسیار پیش می‏آید که از نوع غذایی که برای سلامت مزاجمان کافی است بی‏خبر باشیم و به جای آنکه از غذاهای کم حجم و مفید استفاده کنیم، شکم خود را با چیزهای پرحجم و کم خاصیت پر کنیم. حضرت علی(علیه السلام) در نکوهش پرخوری می‏فرمایند:
لا تَجْلِسْ عَلیَ الطّعامِ الّا وَ انْتَ جائعٌ و لا تَقُم عَنِ الطّعامِ الّا و اَنْتَ تَشْتَهیِهِ
بر سر سفره منشین مگر وقتی که گرسنه باشی و قبل از سیر شدنِ کامل دست از خوردن بازکش.

تفکر مطلوب
شما همان‏طور که می‏توانید درباره مسائل عالی و ارزنده فکر کنید، همان‏طور هم قادرید که به مسائل پوچ و بی‏ارزش بیندیشید. اگر به مسائل عالی بیندیشید، شخصیتی متناسب با همان افکار می‏یابید و اگر درباره مسائل پوچ و بی‏ارزش فکر کنید، از مقام انسانی خود کاسته‏اید. حقیقت و واقعیت انسان در نوع تفکر او خلاصه می‏شود.
حال که چنین است پس چرا از فرصت استفاده نکنیم و نیرویی را که می‏خواهیم برای فکر کردن صرف کنیم، به مسائل عالی و ارزنده‏ای که به تکامل مادی و معنوی‏مان یاری می‏رساند، اختصاص ندهیم. شیر بیشه اندیشه، حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
التَفکُّرُ فی مَلَکوتِ السَّمواتِ و الارض عِبادَةُ المُخْلصینَ   تفکر در ملکوت آسمان‏ها و زمین عبادت مخلصان است.

خوشرفتاری در منزل
برخی تا وقتی که در میان دیگران‏اند، رفتار مؤدبانه‏ای دارند، ولی همین که به منزل پا می‏گذارند یکباره عوض شده، با اعضای خانواده بدرفتاری می‏کنند و برای کارهای بسیار بی‏اهمیّت و کوچک بهانه‏جویی می‏کنند و به همه ناسزا می‏گویند. گویی این افراد اخلاق و ادب را فقط در محیط بیرون از خانه می‏خواهند. این افراد اگر کمی بیندیشند و خود را جای زن و فرزند خود قرار دهند، در می‏یابند که بدرفتاری با خانواده چه کار زشت و ناشایستی است. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
عَلَیْکَ بِلُزُومِ الْحَلالِ و حُسْنِ البِّرِ بالْعیالِ   بر تو باد دوری از حرام و نیکی نسبت به خانواده.

رو دربایستی
حیا با رودربایستی تفاوت دارد؛ رودربایستی، نشانه ضعف روح است و حیا نشانه بزرگی و عظمت روح و این دو هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. بنابراین کسی که از مردم رودربایستی می‏کند و از حقوق مشروع خود محروم می‏ماند، باید این کار را به حساب بی‏عرضگی و ناتوانی بگذارد، نه به حساب حیا. امام علی(علیه السلام) می‏فرمایند:
مَنِ استحیی مِن قَوْلِ الحقّ فَهُوَ اَحْمَق   هرکس از گفتن حق شرم ورزد، احمق است.
9)چهل درس اخلاقی
در خوف و خشیت
ای عزیز ! از خداوند عزوجل بترس و عظمت و جلال الهی را در نظر دار و پیوسته متفکر در احوال روز حساب ، و متذکر انواع عذاب باش . مرگ و صعوبت عالم برزخ و مواخذه روز قیامت را تصور نما ، و آیات و اخبار در باب جنت و نار ، و احوال خائفین از اخبار را مشاهده کن و بدان که هر قدر معرفت بنده به عظمت و جلال پروردگار بیشتر و به عیوب خود بیناتر باشد ترس او از خدا زیادتر می شود .
و از این جهت است که حق تعالی خوف و خشیت خود را نسبت به علماء داده چنانچه فرموده : انما یخشی الله من عباده العلماء . (1)
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که : ترس من از خدا بیشتر است از همه . (2)
خدمت آن حضرت عرضه داشتند که چه زود پیر شدید . فرمودند که : مرا پیر کرد سوره ی هود و واقعه و مرسلات و عم یتسائلون (3) که در آنها احوال قیامت و عذاب بر امت های گذشته ذکر شده است .
و اگر ندیده ای شنیده ای حکایت خوف انبیاء و مقربین و غش های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و تضرع و مناجات حضرت سید الساجدین علیه السلام را .

در رجاء و امیدواری
ای برادر ! از رحمت خدا مأیوس مباش و امیدوار و راجی باش و بدان که دنیا مزرعه آخرت است . و دل آدمی حکم زمین را دارد . و ایمان چون تخم است و طاعات آبی است که باید زمین دل را با آن سیراب نمود و پاک کردن دل از معاصی و اخلاق ذمیمه به جا پاک ساختن زمین است از خار و خاشاک . و روز قیامت هنگام دویدن است . پس کسی که این نحو زراعت کند و پس از آن امید داشته باشد رجاء او صادق است . و الا آن نیست جز غرور و حمق
فصحای عرب گفته اند :
ما اشتار العسل          من اختار الکسل
نابرده رنج گنج میسر نمی شود        مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

در نکوهش شتاب زدگی و عجله
ای عزیز ! از عجله و شتاب بپرهیز و در افعال و اقوال خود تأمل کن . بدان هر امری که بی تأمل از آدمی سر زند باعث خسران و زیان می شود و فاعل آن نادم و پشیمان می گردد .
هر عجول و سبکی در نظر ها خوار و در دل ها بی وقع و اعتبار است . شیخ سعدی گفته است :
کارها به صبر و تأمل برآید و مستعجل به سر در آید
به چشم خویش دیدم در بیابان که آهسته سبق برد از شتابان
سمند باد پا ، از تک فرو ماند شتربان هم چنان آهسته می راند

در نکوهش غضب
تا توان غضب مکن و خود را به زیور حلم محلی کن .
بدان که غضب کلید هر زشتی و بدی است و بسا باشد که شدت آن باعث مرگ مفاجات شود و در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله است که غضب ایمان را فاسد می کند ، چنان که سرکه عسل را فاسد می کند . (4)و بس است در مذمت غضب تأمل در افعالی که از شخص غضبناک سر می زند .

در ستایش حلم
حلم عبارت است از تأنی و ضبط نفس به حیثیتی که قوه ی غضبیه به آسانی او را حرکت ندهد و مکاره روزگار به زودی او را مضطرب نگرداند .
بس است در مدح حلم که غالب اخبار که در باب علم است حلم با او توأم است . و گفته شده که حلم نمک خوان اخلاق است ، همچنان که هیچ طعامی بدون نمک طعم ندهد ، همچنان هیچ خلقی بدون حلم که مقلوب ملح است جمال ننماید .
با تو گویم که چیست غایت حلم هر که زهرت دهد شکر بخشش
کم مباش از درخت سایه فکن هر که سنگت زند ثمر بخشش
هر که بخراشدت جگر به جفا همچو کان کریم زر بخشش

در مدح عفو
عفو و بخشش را شیمه و عادت خود گردان که آن از صفات پروردگار است .
در مقام ثنا و ستایش ، حق تعالی را به این صفت جمیله یاد می کنند .
حضرت سید سجاد ( علیه السلام ) می فرماید :
انت الذی سمیت نفسک بالعفو فاعب عنی . (5)
« تو کسی هستی که خودت را با نام عفو نامیدی پس از من درگذر و عفو نمای » .
بدان که هر چند بزرگ تر است ، فضیلت عفو کننده بیشتر است .
بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من آسا
در مدح رفق
ای برادر ! عزیز از غلظت و درشتی در گفتار و کردار بپرهیز که آن صفتی است خبیثه ، موجب نفرت مردمان و باعث اختلال امور زندگانی می شود . لهذا حق تعالی پیغمبر خود صلی الله علیه و آله را ارشاد فرموده به کلمه ی مبارکه ی : و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک . (6)
و ضد این صفت خبیثه ، رفق و نرمی در افعال و اقوال است ، و آن در همه ی کارها خوب است .
مهمی که بسیار مشکل بود به رفق و مدارا توان ساختن
توان ساخت کاری به نرمی چنان که نتوان به تیر و سنان ساختن

در نکوهش بد خلقی
ای برادر ! اجتناب کن از کج خلقی ، آدم را از خالق و خلق دور می کند ، و همیشه خود معذب است ؛ زیرا که بدخوی در دست دشمنی گرفتار است که هر جا رود از چنگ عقوبت خلاصی نیابد .
اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوی ز دست خوی بد خویش در بلا باشد
و خوش خلقی افضل صفات اویلاء است .
و آیه کریمه ی « و انک لعلی خلق عظیم » (7) شاهد بر این مدعی است .

در نکوهش عداوت و ناسزاگویی
ای برادر عزیز ! از حقد و عداوت و دشمنی بپرهیز که ثمره آن اندوه و الم دنیوی و اخروی است و از آثار آن ، ضرب و فحش و لعن و طعن است و شکی نیست در خباثت هر یک از این صفات ، خصوص دشنام و فحش دادن .
در روایت نبوی صلی الله علیه و آله است که ، خدا حرام کرده بهشت را بر هر فحاش هرزه گوی کم حیا که باکی نداشته باشد از هر چه بگوید و هر چه به او بگویند ، و چنین شخصی را اگر تفتیش نمایی و به حقیقت امر و برخوردی ، یا ولد الزنا است یا شیطان در انعقاد او به پدرش شرکت کرده و او به هم رسیده است (8) و بدان که بسا شود که فحش و دشنام از مجرد غضب صادر گردیده و می شود که به جهت هم نشینی با او باش و فساق و کسانی که هرزه گو و معتاد به فحش دادن هستند ، فحش دادن عادت کسی شود ، که بدون دشمنی و غضب بر زبان او جاری گردد .
و بسا مشاهده می شود از مردمان اراذل و اوباش که فحش به همدیگر را ( خصوص به مادران و محارم ) به عنوان شوخی و مزاح ذکر می کنند .
و شکی نیست چنین اشخاص ، نام آدمیت بر ایشان مهجور و به مراحل ، از انسانیت دورند .

در نکوهش خودبینی
ای برادر جان ! از خودپسندی و خویشتن بینی اجتناب کن که گناهی است که تخم آن کفر و زمین آن نفاق و آب فساد و شاخه های آن جهل و برگ آن ضلالت و میوه ی آن لعنت و مخلد بودن در جحیم است . اگر خواستی عجب کنی ، حالات خود را ملاحظه کن که ابتداء نطفه ی نجسه ی بودی و آخر جیفه ی گندیده خواهی شد و در این میان حمال نجاسات متعفنه و جوال کثافات متعدده بیش نیستی .
از منی بودی منی را واگذار ای ایاز ، آن پوستین را یاد آر
و در نظر بیاور عظمت و جلال حضرت ذوالجلال ، و ذلت و افتقار خود را که در این دنیا از یک پشه و مگس عاجزی و بر دفع حوادث و آفات قدرت نداری . پس شکسته نفسی را شعار خود کن که آن بهترین اوصاف ، و فایده ی آن در دنیا و عقبی بی حد است .
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید صدف در کنارش چو جان پرورید
سپهرش به جایی رسایند کار که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد

در نکوهش تکبر و مدح فروتنی و تواضع
تا توانی تکبر مکن که متکبرین در رزو قیامت مشحور خواهند شد به صورت موران کوچک و پای مال همه ی مردم خواهند بودن به جهت بی قدری که نزد خدا دارند . (9) و تا توانی تواضع و فروتنی را پیشه ی خود کن و بدان که تواضع از بزرگی و جلالت تو چیزی کم نمی کند بلکه تو را مرتبه ی رفیع می رساند .
تواضع تو را سر بلندی دهد ز روی شرف ارجمندی دهد
اما تکبر از خصائص ناقصان و ساقطان است که غرضشان از آن پوشانیدن نقصان است . اما به حقیقت قبایح خود را لایح و عیوب خود را واضح نمودن است .

در نکوهش شکم پرستی
ای جان عزیز ! از شکم پرستی بپرهیز که بر آن مترتب می شود مفاسد بسیار ، مانند ذلت و مهانت و حمق و بلادت ،بلکه غالب صدمات وارده بر انسان منشاء آن شکم است .
اگر جور شکم نبودی ، هیچ مرغی در دام نمی افتادی بلکه صیاد دام ننهادی .
مرو در پی هر چه دل خواهدت که تمکین تن نور دل کاهدت
و بدان که همچنان که از برای پرخوری آفات بسیار است ، از برای گرسنگی نیز ثمرات بسیار است .
دل را نورانی می کند ، ذهن را تند می کند ، آدمی به سبب آن به لذت مناجات می رسد ، از ذکر و عبادت مبتهج می شود ، رحم بر ارباب فقر و فاقه می کند ، گرسنگی روز قیامت را یاد می آورد ، شکسته نفسی در او ظاهر می شود ، طاعت و عبادت بر او سهل می شود ، آدمی را خفیف المونه و سبک بار می گرداند و بدن را صحیح و امراض را دفع می کند . و کم امری است که فائده آن به فائده ی گرسنگی می رسد . پس بر شکم پرستان لازم است که درصدد علاج خود برآیند ، و از فوائد گرسنگی خود را محروم ننمایند ، و طریقه ی انبیاء و اکابر و علماء و عرفا را متابعت کنند و ببینند هر کس به جایی رسید بی زحمت گرسنگی نبود .

در تنگدستی و فقر
ای فقیر از فقر ! خود دل تنگ مباش ، چون زینت آن از برای مؤمن بیشتر است از لجام بر سر اسب و تمام مردم مشتاق هستند به بهشت و بهشت مشتاق فقراء است .
و بس است از برای تسلی دل فقیر ، حدیث سید بشیر و نذیر صلی الله علیه و آله : « الفقر فخری » (10) و گفتن آن حضرت صلی الله علیه و آله که : خدایا من را با فقراء محشور کن . (11)
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
پس قدر این صفت را بدان که از آفات مال و غنا بر کنار ، و فارغ البال از حساب روزشماری .
و در حدیث است که احدی افضل از فقیر نیست هر گاه از خدا راضی و خشنود باشد .

در نکوهش سؤال
ای برادر ! تا می توانی دست حاجت پیش حق تعالی دراز کن ، و در نزد لئیمان روزگار به جهت لقمه ی نانی آبروی خود مریز .
بدان که خلعت سلطان اگر چه عزیز است ، جامه ی خلقان و کهنه ی خود از آن عزیزتر و خوان بزرگان اگر چه لذیذ است خورده ی انبان خود با لذت تر .
سرکه از دست رنج خویش و تره
بهتر از نان کدخدا و بره
و ای عزیز ! از عدم درهم ، درهم مباش ، و دین را به دنیا مده که در روز جزا گویند : دین آر ، نه دینار .
حکماء گفته اند : اگر آب حیات به آبرو فروشند دانا نخرد ، که مردن به علت به از زندگی به ذلت .
پس ای جان من ! توکل بر خدا کن و قطع طمع از خلق کن و اعتنایی به آنچه در دست ایشان است منما و بگو :
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است

در نکوهش حرص
ای عزیز ! از حرص کناره گیر ، که آن بیابانی است کران ناپیدا که از هر طرف که روی به جایی نرسی . و دریائی است بی انتها که هر چند در آن فرو روی عمق آن را نیایی .
بیچاره کسی که به آن گرفتار شد گمراه و هلاک شد و خلاصی از برای او دشوار گردید .
حضرت باقر العلوم ( علیه السلام ) فرموده اند : حریص بر دنیا ، کرم ابریشم را ماند که هر چه بیشتر به دور خود می پیچد ، راه خلاصی او دورتر می شود . (12)
و قناعت صفتی است که همه ی فضایل به آن منوط ، بلکه راحت دنیا و آخرت به آن مربوط است .
ده آدمی از سفره ای بخوردند و دو سگ بر لاشه ای سر نبرند .
حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر .
حکماء گفته اند : درویشی به قناعت به از توانگری به بضاعت .
به پادشاهی دنیا فرو نیارد سر اگر ز سر قناعت خبر شود درویش

در نکوهش طمع
طمع نیز با حرص توام و ضد آن بی نیازی از مردم است .
دیده ی اهل طمع به نعمت دنیا پر نشود هم چنان که چاه به شبنم
و بس است در این مقام خبر مشهور بین انام : « عزمن قنع ، ذل من طمع » .

در نکوهش بخل
ای جان عزیز ! از بخل کردن بپرهیز ، که شخص بخیل در نظرها خوار و ذلیل و بی اعتبار است .
بس است در مذمت آن که هیچ بخیلی را در عالم دوست نمی باشد .
.
2. بحار الانوار ، ج 38 ، ص 113 . 3. خصال صدوق ، ص 199 .4. اصول کافی ، ج 2 ، ص 3.2 .
5. صحیفه ی سجادیه ، دعای شانزدهم .
8. وسائل الشیعه ، ج 16 ،ص 35 .
9. روایت شده که د جهنم وادیی است که جای متکبرین است ، نامیده می شود به سقر . شکایت کرد به خداوند از شدت حرارت خود و اجاره ی خواست از برای تنفس خود ، اجازه داده شد به او و تنفسی کرد را آتش زد (منه ره) .
10. بحار الانوار - ج 69 ص 55 . 11. مستدرک الوسائل ج 7 ص 203 . 12. کافی ، ج 2 ص 134 .

در پرهیز از مال حرام
از مال حرام اجتناب کن که آن اشد انواع مهلکات ، و اعظم موانع وصول به سعادات است .
و اکثر مردمی که از فیوضات محروم ماندند به واسطه ی آن شد .
آری ، دلی که از لقمه ی حرام روئیده شد کجا و قابلیت او از عالم قدس کجا ، پس طالب نجات باید از تحصیل حلال دست نکشد و دست و شکم خود را به هر غذایی نیالاید و از ظلم و عدوان و خیانت در امانت و غدر و مکر و حیله و غصب و دزدی و کم فروشی و رشوه و رباء و غیر اینها اجتناب کند . و لباس ورع و تقوی را بر خود بپوشاند ، و لباس التقوی ذلک خیر .(1)

در نکوهش سخن بی فایده گفتن
ای برادر من ! تا توانی مهر سکوت بر لب زن و دوری کن از خوض در باطل و سخنان بی فایده و فضول ، که آن باعث تضییع اوقات است ، که سرمایه ی تجارت و نجات است .
پس هان ای برادر ! وقت تهیه ی سفر عقبی از آن تنگ تر است که ما مسافران را فرصت بار بستن ، چه جای فارغ نشستن و سخنان بی فایده گفتن .

در نکوهش حسد
ای برادر عزیز ! تا توانی از حسد بپرهیز که شخص حسود در دنیا و عقبی به عذاب شدید گرفتار است و لحظه ای از غم و الم خالی نیست .
حسود از غم عیش شیرین خلق
همیشه رود آب تلخش به خلق
اگر خوب ملاحظه کنی ، حسود در مقام عناد با رب عباد است و خدا را ـ العیاذ بالله ـ جاهل ، یا خود را عالم تر می داند به مصالح و مفاسد عباد و این هر دو کفر است و جحود ، که مبتلا است به آن بیچاره مرد حسود . پس محسود باش و حاسد مباش . همانا ترازوی حاسد همیشه سبک است به واسطه ی ترازوی محسود .
حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند :
اقل الناس لذه الحسود . (2) کمترین مردم از نظر لذت بردن حسود است .
و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند :
الحسود لا یسود . (3) حسود هرگز برتری نمی یابد .
و مثل مشهور است که : کفی للحسود حسده . برای شخص حسود همان حسدش کافی است .
و اگر خواستی بر بیچاره ای حسد بری ، تامل کن در بی ثباتی این عاریت سرا ، و ملاحظه کن این مطلب را که این چند روزه دنیا را قابلیت آن نیست که به واسطه ی آن حسد بر بندگان خدا بری، تا چشم بر هم زنی محسود و حاسد در خاک پوسیده اند و نامشان از صفحه ی روزگار محو شده است .

در نکوهش حقیر کردن مردم
ای برادر عزیز ! از اهانت و حقیر کردن بندگان خدا بپرهیز .
از رسول خدا صلی الله علیه و آله مروی است که : هر که اهانت کند به یکی از دوستان من ، پس کمر محاربه را با من بسته است .
پس سزاوار است اکرام و اعزاز جمیع طبقات مردم ، به قدر شأن ایشان خصوص سلسله ی جلیله ی علم و فضل و صاحبان ورع و تقوی و پیران و ریش سفیدان اسلام و سلسله ی جلیله ی سادات عظام .

در شاد کردن دل مؤمنان
ای برادر ! تا توانی دل مؤمنان را شاد گردان که ثواب آن از حد فزون است . شاد کردن دلی بهتر از آباد کردن کشوری است .
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده اند که : محبوب ترین اعمال نزد حق تعالی داخل کردن سرور است بر مؤمنین . (4)

در امر به معروف و نهی از منکر
ای برادر ! کوتاهی مکن در امر به معروف و نهی از منکر که مسامحه ی در این باب از جمله ی مهلکات است و ضرر آن عام و فساد آن تام است .
از حضرت باقر العلوم ( علیه السلام ) روایت شده که : حق تعالی وحی فرستاد به شعیب پیغمبر علیه السلام که : صدهزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد ، چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار تن از خوبان ، عرض کرد : پروردگارا ! نیکان را برای چه ؟ خطاب رسید : به جهت اینکه سهل انگاری با اهل معصیت کردند و به غضب من غضبناک نگردیدند . (5)

در پیوند با خویشان
صله ی رحم و پیوند با خویشان یکی از اطلاعات ، بلکه افضل عبادات است . و بس است در فضیلت این صفت که عمر و مال را زیاد می کند و حساب روز قیامت را آسان می گرداند . و قطع رحم موجب عذاب آخرت و بلای دنیا است .
از اخبار و تجربه ثابت شده که قطع رحم باعث فقر و پریشانی و کوتاهی عمر می شود .
و بس است در مذمت آن که حق تعالی در قرآن مجید قاطع رحم را لعنت فرموده است . (6)

در اذیت کردن به پدر و مادر
عقوق والدین عبارت است از به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر ، و شکستن خاطر یکی از آنها نیز ، عقوق است . و آن اشد انواع قطع رحم و بلاشک از گناهان کبیره است .
بیچاره کسی که عاق والدین باشد ، نه در دنیا خیر می بیند و نه در آخرت ، و نه از عمر خود بر می خورد و نه از عزت ، عمر او کوتاه و زندگانی او تباه می گردد .
سکرات مرگ بر او سخت و جان کندن بر او دشوار می شود .
پس هان ای برادر ! بر جان خود رحم کن و از تیغ عقوق حذر نمای .
یادآور زحمت ها و بی خوابی های ایشان را در پرورش و تربیت تو ، سال های دراز تو را در آغوش مهربانی کشیده و به شیره ی جان پرورده اند ، زهی بی مروتی که بعد از آنکه اندک قوتی در خود بیابی همه ی آنها را فراموش کنی .

در مراعات همسایگان
ای برادر ! اذیت و آزار همسایگان خود مکن و حق جوار را مراعات کن و به خانه ی ایشان نگاه مکن و ناودان به خانه ی ایشان مگذار ، و خاکروبه بر در خانه ی ایشان مریز ، و از دود و بوی طعام خود ایشان و اطفال ایشان را اذیت مکن و با ایشان مواسات کن .
مبادا که شب سیر بخوابی و ایشان گرسنه باشند و یا در راحت باشی و ایشان در شدت و سختی و در سرما و برهنگی .
منع مکن از آنها نمک و آتش و آب و نحو اینها ، و اگر چیزی از ضروریات خانه به عاریت خواهند ، به ایشان بده .
از هر جهت مراعات کن ایشان را که نیکی با همسایگان باعث زیادتی عمر و آبادی دیار می گردد .
و از اهل بیت عصمت علیهم السلام تأکید و توصیه ی بسیار در باب همسایگان شده .
کلمه فی ذم اظهار العیوب

در نکوهش عیب جویی و اظهار عیوب ]
عیب جویی مردم کردن از علامات خباثت نفس و دنائت طبع و عیبناک بودن است . چون هر عیب داری ، طالب اظهار عیوب مردم است .
در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله است که : هر کس ظاهر کند عمل ناشایست کسی را ، مثل آن است که خود به جای آورده . (7)
به تجربه ثابت است که هر کس بنای عیب جوئی مردم نهاد ، ایشان را رسوا کرده و خود را بی اعتماد .
پس احمق کسی است که خود به هزار عیب آلوده ، و سر تا پای او را معصیت فرو گرفته چشم از عیب خود پوشانیده و زبان به عیوب مردم گشاده است .
همه حمال عیب خویشتنند
طعنه بر عیب دیگران چه زنند
حضرت امیر المؤمنین ( علیه السلام ) در یکی از کلمات خود چنین مردمانی را که جستجوی عیب مردم می کنند و آن را نقل می نمایند و از خوبی ایشان نقل نمی کنند ،. تشبیه فرموده به مگس که جستجوی جاهای فاسد و کثیف بدن را می کند و به روی آن می نشیند و جاهای صحیح بدن را کاری ندارد . (8)
قال امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) : اکبر العب ان تعیب ما فیک مثله .(9)
بزرگترین عیب آن است که عیب بدانی چیزی را در حالی که در تو وجود دارد .

در حفظ سر
ای برادر ! رازی که پنهان خواهی با کسی در میان منه ، اگر چه دوست مخلص باشد که آن دوست را دوستان بسیار است و همچنین مسلسل ، و دانایان گفته اند :
کل سر جاوز الاثنین شاع ، یعنی هر سری که از دو نفر تجاوز کرد شایع شد .
یا آنکه هر چه از میان دو لب خارج شد شایع شد .
اگر آرام خواهی در این آب و گل            مگو تا توانی به کس راز دل

در نکوهش سخن چینی
نمامی یعنی سخن چینی کردن ، به گفتن یا نوشتن یا صراحت یا اشاره ی و آن رذل ترین صفات خبیثه است و یک سوم عذاب قبر به واسطه این صفت است (10) بلکه از کلام الهی استفاده کرده اند که نمام اولاد حرام است .(11)
هر کس حقیقت این صفت خبیثه را بشناسد می داند که سخن چین بدبخت ترین مردمان و خبیث ترین ایشان است .
و بدترین انواع سخن چینی سعایت است .
یعنی نمامی کردن نزد کسی که از او بیم ضرری و اذیت و کشتن باشد ، مانند سلاطین و حکام و روساء .

در نکوهش شماتت
شماتت عبارت است از آنکه مثلاً بگوید که فلان بلا یا فلان مصیبت که به فلان کس رسیده از بدی اوست و با آن شادی و سرور نیز باشد .
و از اخبار و تجربه ثابت شده که شماتت کننده از دنیا نمی رود تا خود نیز به آن مبتلا گردد و دیگری او را شماتت می کند .
پس عاقلی که از حال خود ایمن نیست ، در مقام شماتت کسی بر نمی آید .

در نکوهش استهزاء و مسخره کردن
سخریه و اشتهزاء کردن عبارت است از نقل کردن گفتار و کردار و خلقت و اوصاف مردم به قول یا به فعل یا به اشاره و کنایه بر وجهی که سبب خنده ی دیگران گردد ، و باعث آن یا عداوت است یا تکبر و حقیر کردن شخصی که به او استخزاء می شود .
و بسا باشد که باعث آن مجرد خنداندن و به نشاط آوردن بعضی از اهل دنیا باشد به جهت طمع در کثافات دنیویه ایشان ، و شکی نیست که این عمل شیوه ی اراذل و اوباش و پست فطرتان است .
و صاحب این عمل را از دین و ایمان خبری ، و از انسانیت اثری نیست .

در نکوهش زیاده روی در شوخی
افراط در شوخی و مزاج مذموم است و باعث سبکی و کم وقاری و موجب سقوط مهابت و حصول خواری می گردد و دل را می میراند .
از آخرت غفلت می آورد و بسا باشد که باعث عدوات و دشمنی و یا سبب آزردن و خجالت دادن مؤمنی گردد .
و لکن اگر افراط در شوخی نشود و تولید مفاسد مذکوره نکنند و باعث گشادن دهان به هرزه خندی نشود ممدوح است .

در نکوهش غیبت
غیبت عبارت است از گفتن چیزی را در غیاب شخصی به قصد تنقیص او که اگر بگوش او رسد او را ناخوش آید و به آن راضی نباشد . خواه آن چیزی که در حق او گفته می شود نقص در بدن یا در نسب یا در صفات و افعال و اقوال او باشد ، یا در چیزهایی که متعلق و منسوب است به او . چنانچه در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله است که فرمود : آیا می دانید که غیبت چه چیز است ؟ عرض کردند : یا رسول الله ! خدا و رسول او صلی الله علیه و آله داناترند . فرمودند : آن است که یاد کنی برادر خود را به چیزی که او را ناخوش آید .
شخصی عرض کرد : اگر آن صفت با او باشد باز بد است . فرمود : اگر باشد غیبت است و اگر نه ، بهتان است .(12)
و فرقی نیست در میان غیبت به کنایه یا تصریح ، بلکه بشا باشد که کنایه بدتر باشد و غیبت شنونده هم در حکم غیبت کننده است .
بدان که غیبت اعظم مهلکات است و به اجماع جمیع امت و صریح کتاب و سنت حرمت آن ثابت است .
از احادیث بسیار مستفاد می شود که غیبت بدتر است از زنا .(13) و می خورد حسنات را چنانچه می خورد آتش هیزم را . (14)
و حق تعالی چهل شبانه روز نماز و روزه ی غبت کننده را قبول نمی فرماید . (15)
صفات حسنه و رئیس اخلاق حمیده است .
قال الله تعالی : اتقوا الله و کونوا مع الصادقین . (16)
و از حضرت صادق ( علیه السلام ) مروی است که فرمودند : نظر نکنید به طول رکوع و سجود مرد ، زیرا که آن چیزی است که به آن عادت کرده اگر آن ترک کند از آن وحشت نماید ولکن نظر نمائید به راستی گفتار او و پس دادن او امانت را . (17)

در مفاسد زبان
پوشیده نماند که بسیاری از آفات، از غیبت و بهتان و دروغ و سخریه و جدال و مراء ومزاح و تکلم به فضول و فحش و غیرها از مفاسد زبان است و ضرر این عضو به انسان زیاده از سایر اعضاء است .
و آن بهترین آلات است برای شیطان به جهت گمراه کردن بنی نوع انسان . پس هر کس آن را مطلق العنان ساخت شیطان او را به وادی هلاکت رسانید و به سر منزل خذلان و فلاکت کشانید .
لاجرم در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله وارد شده که بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و فرج (18) و نیز فرموده که : هر کس محفوظ ماند از شر شکم و فرج و زبان خود به تحقیق که از همه ی شرور محفوظ است . (19)
و از حضرت امام جعفر صادق ( علیه السلام ) منقول است که هیچ روزی نیت مگر آن که هر عضوی از اعضاء به زبان خطاب می کند . می گوید : تو را به خدا قسم می دهم که ما را به عذاب نینداز . (20)
و در روایت دیگر است که گویند : در حق ما از خدا بترس ، چه اگر تو راست باشی ما همه راستیم و اگر تو کج شوی ما همه کج می شویم . (21)
آری اکثر محنت های دنیویه و مفاسد دینینه منشاء آن زبان است .
و ضد همه ی آفات زبان ، خاموشی است . که زینت عالم و پرده ی جاهل است و دری است از درهای حکمت . در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله است : من صمت نجی . (22) کسی که خاموش ماند نجات یافت .
و در وصایای لقمان است به فرزند خود که : اگر چنان پنداری سخن تو نقره است بدان که سکوت طلا است . (23)
حضرت باقر العلوم ( علیه السلام ) فرمود که : جز این نیست که شیعیان و دوستان ما زبان هایشان لال است . (24)
پس ای عزیز من ! تا توانی خاموشی عادت کن و از فوائد آن غفلت منما و بدان که نادان را به خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی .

پی نوشت :
2. معانی الاخبار ، ص 195 . 3. مستدرک الوسال ، ج 12 ص 21 .4. مستدرک الوسایل ، ج 12 ص 359 .
5. بحار الانوار ، ج 12 ، ص 386 .7. ثواب الاعمال صدوق ، ص 247 .
8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج 20 ، ص 269 .
9. بحار الانوار ، ج 71 ، ص 49 . بزرگترین عیب این است که با عیبی که خود رداری ، دیگران را عیب جویی کنی .
10. علل الشرایع صدوق ، ج 1 ، ص 309 . 12. وسایل الشیعه ، ج 12 ، ص 381 . 13. علل الشرایع ، ج 2 ، ص 557 .
14. مستدرک الوسایل ، ج 9 ص 118 .15. مستدرک الوسائل ج 9 ص 122 .
16. سوره ی توبه ، آیه ی 119 . 17. وسایل الشیعه ، ج 19 ، ص 68 .
18. معراج السعاده 424 . 19. بحار النوار ، ج 71 ، ص 287 .
20. اصول کافی ، ج 2 ، ص 114 . 21. کنزل العمال ج 3 ، ص 548 .
22. وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 251 . 23. اصول کافی ، ج 3 ، ص 114 . 24. بحار الانوار ج 68 ، ص 285 .

در نکوهش حب ریاست
حقیقت ریاست تسخیر قلوب مردم و مالک شدن دل های ایشان است و آن از مهلکات عظیمه است .
در حدیث است که دو گرگ درنده که رها کرده شوند در میان گوسفندانی که شبان آنها غایب باشد این قدر آن گوسفندان را فاسد نمی کند که حب ریاست و جاه ، در دین مسلمان .(1)
و بر هر ذی شعور واضح است که امر ریاست باعث بسی مفاسد عظیمه و خسارت های دنیویه و اخرویه است . چه ارباب ریاست و جاه ، دائم هدف تیر آزار معاندان ، و پیوسته از ذلت و عزت خود هراسان است ، هر لحظه دامن خاطرش در چنگ فکر باطلی است . گاهی در فکر مواجب نوکر و غلام ، و زمانی در فکر پختن سوداهای خام . روزگارش به تملق و خوش آمد گویی بی سر و پایان به سر همی رسد و عمرش به نفاق با این و آن انجام می یابد ، نه او را در شب خوابی و نه در روز استراحتی و آرامی .

در خمول و گمنامی
گمنامی و خمول شعبه ای است از زهد و از صفات حسنه ی مقربین مؤمنین و از علائم اهل بهشت است. و خدا دوست می دارد صاحب آن را ، بلکه در بعضی روایات است که حق تعالی در مقام منت بر بعضی از بندگان خود می فرماید که :
آیا انعام نکردم به تو ، آیا تو را از مردم پوشیده نداشتم ، آیا نام تو را از میان مردم گم نکردم ؟(2)
بلی ، چه نعمت از این بالاتر که کسی خدای خود را بشناسد و به قلیلی از دنیا قناعت کند و کسی او را نشناسد . چون شب در آید بعد از عبادت خود به امن و استراحت بخوابد و چون روز شود به خاطر جمع به شغل خود رو آورد .
شیخ سعدی گفته : صاحبدلی را گفتند : بدین خوبی که آفتاب است نشنیده ایم که کسی او را دوست گرفته باشد . گفت : از برای آنکه هر روزش می توان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب .
به دیدار مردم شدن عیب نیست          و لیکن نه چندان که گویند بس
اگر خویشتن را ملامت کنی             ملامت نباید شنیدن ز کس

در نکوهش ریا
ریا از اخلاق ذمیمه و از مهلکات عظیمه است. و در کتاب و سنت ، آیات و روایات بسیار وارد شده بر مذمت و وعید آن .
در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله است که ادنی ریا شرک است، و نیز فرموده که : ریاکار را روز قیامت به چهار نام ندا می کنند، می گویند : ای کافر، ای فاجر، ای غادر، ای خاسر! عمل تو فاسد و اجر تو باطل شد . تو را امروز در پیش ما نصیبی نیست ، بگیر مزد خود را از آنکه عمل برای او می کردی ای خدعه کنند. (3) و نیز فرمودند که : بهشت تکلم کرد و گفت : همانا من حرامم بر هر که بخیل و ریاکار است. (4)
کلید در دوزخ است آن نماز              که بر روی مردم گزاری دراز
اگر جز به حق می رود جاده ات           بر آتش فشانند سجاده ات
و احادیث در مذمت ریا بسیار است و کافی است در خباثت آن که در هر عملی که داخل شود به فتوای فقهاء آن عمل باطل و از درجه ی قبول هابط است .

در نکوهش آرزوهای دور و دراز
قال امیرالمؤمنین ( علیه السلام ): ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان : اتباع الهوی و طول الامل. (5)
امیر المومنین ( علیه السلام ) فرمودند : سخت ترین چیزی که برای شما می ترسم از آن دو چیز است: 1 ـ پیروی از هوی و هوس 2 ـ درازی آرزوها
طول امل عبارت است از آرزوهای بسیار و امیدهای دور و دراز و توقع زندگانی در دنیا. و سبب آن دو چیز است:
یکی: جهل و غرور، چه جاهل اعتماد می کند بر جوانی یا صحت مزاج خود و بعید می داند مرگ را در عهد شباب و در حال صحت ، و غافل است از مردن اطفال و جوان های بی شمار و عروض مرض های ناگهانی و مرگ های مفاجات . دوم : محبت دنیای دنیه و انس به لذات فانیه است . چه انسان مادامی که گرفتار این محبت و انس شد مفارقت از آنها بر او گران است .
و هر روز امروز و فردا می کند که ناگهان بانگی برآید خواجه مرد و این بیچاره غافل است از اینکه آنکه او را وعده ی فردا می دهد فردا هم با او است و آنکه فراغت از خیالات و شغل های دنیا حاصل نخواهد شد .
و فارغ کسی است که یک باره دست از آنها بردارد .
پس کسی که سن او به حدود چهل سالگی رسید دیگر فکر دنیا کردن او از غفلت و فریب شیطان است . چون ایام لذت و کامرانی گذشت و روزگار نشاط و شادمانی سرآمد و هر روز عضوی از اعضای او کوچ می کند و بیچاره از آن غافل و در فکر باطل است . یا ابناء الاربعین قددنی حصاده . (6)
ای فرزندان چهل ساله به تحقیق موقع برداشت نزدیک شده است.
و علاج طول امل یاد مرگ است چه خیال مردن آدمی را از دنیا دلگیر و دل را از دنیا سیر می سازد .
و از این جهت حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بسیار یاد آورید شکننده ی لذتها را، (7) و مروی است که هیچ خانواده ای نیست مگر آنکه ملک الموت شبانه روزی پنج مرتبه اوقات نماز ایشان را بازدید می نماید .
پس ای جان برادر! لختی به قبرستان رو و بر خاک دوستان گذری کن و بر لوح مزارشان به عبرت نگاه کن و تفکر کن که در زیر قدمت به فاصله ی دو ذرع چه خبر و چه صحبت است .

در ستایش صبر
صبر ، مضطرب نگشتن در بلاها و مصائب است .
و ضد آن جزع و بی تابی است که عبارت است از رها کردن عنان خود در مصیبت و بلا به فریاد کشیدن، آه و اویلا و ناله کردن و جامه دریدن و بر خود زدن بلکه عبوس کردن و امثال آن که سبب کلی آن ضعف نفس است .
و از برای صبر اقسام دیگر نیز هست ، مثل صبر در معارک و جنگ ها که از افراد شجاعت است و صبر در حال غضب که حلم است ، و صبر بر مشقت طاعات ، و صبر بر مقتضیات شهوات و غیرها ، و فی الحقیقه بیشتر اخلاق فاضله داخل در صبر است و مرتبه ی صبر از مراتب رفیعه است. و حق تعالی بیشتر خیرات را نسبت به صبر داده است و اکثر درجات بهشت را به آن متعلق ساخته .
در هفتاد و چند موضع از کتاب خود ذکر فرموده و اوصاف بسیاری برای صابرین ثابت کرده و از برای ایشان صلوات و رحمت و هدایت را قرار داده و مژده بودن خود را با ایشان به آنها رسانیده .
و در احادیث نیز فضیلت بسیار برای صابر وارد شده و روایت شده که نسبت صبر به ایمان مثل سر است به بدن و کسی را که سر نباشد بدن نمی باشد . همچنین کسی را که صبر نباشد ایمان نیست. (8 )
و طریق تحصیل مرتبه ی صبر مراعات نمودن چند چیز است :
اول : بسیار ملاحظه نمودن احادیثی که در فضیلت ابتلاء در دنیا وارد شده و آنکه به ازاء هر مصیبتی رفع درجه یا محو سیئه ای است و یقین داند که خیری نیست در کسی که به بلائی گرفتار نشود .
دوم : متذکر آن شود که زمان مصیبت اندک و وقت کوتاه است و عن قریب از آن مستخلص شده به خانه ی راحت و استراحت می رود .
سوم : آنکه تأمل کند که بی صبری و جزع چه فایده می بخشد ، هر چه مقدر است می رسد و بی تابی سودی ندارد ، و قابل تغییر نبود هر چه تعیین کرده اند ، بلکه جزع ثواب آدمی را ضایع و وقار او را ساقط می گرداند .
چهارم : آنکه ملاحظه کند احوال کسانی را که به بلاهائی عظیم تر از بلاهای او گرفتار شده اند .
پنجم : آنکه بداند ابتلاء و مصیبت دلیل فضل و سعادت او است چه آنکه :
هر که بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند
ششم : آنکه آدمی را به واسطه ی ریاضت مصائب ، تکمیل حاصل می شود .
هفتم : آنکه متذکر شود که این مصیبت از نزد حق تعالی است که دوست ترین هر چیزی است نسبت به او و به جز صلاح و خیر او را نمی خواهد .
هشتم : آنکه تتبع کند در احوال مقربین ، و ابتلاء و صبر آنها را ملاحظه کند تا آنکه رغبت و صبر و استعداد نفس برای او حاصل شود. و بدان که مراد از صبر همان است که در ابتدا ذکر شد ، اما سوختن دل و جاری شدن اشک که از مقتضای بشریت است بنده را از حد صبر بیرون نمی برد . نظیر این مطلب که مریض به فصد و حجامت راضی و خشنود است و لکن از درد و الم متأاثر می شود .

در ستایش شکر
شکر نعمت است از شناختن نعمت منعم و شاد بودن به آن و صرف کردن در مصرفی که منعم به آن راضی باشد .
شکر افضل منازل اهل سعادت است و سبب رفع بلا و باعث زیادتی نعمات است و به این جهت امر و ترغیب به آن شده است :
قال الله تبارک و تعالی : لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید. (9)
اگر شکر کنید البته نعمت را بر شما زیاد می کنم و اگر کفران کنید همانا عذاب من سخت و شدید است. و از این آیه ی شریفه و اخبار معتبره معلوم می شود که کفران نعمت که ضد شکر است باعث شقاوت آدمی است در عقبی ، و موجب حرمان و سلب نعمت است در دنیا شیخ سعدی گفته و چه خوب گفته که:
اجل کائنات از روی ظاهر آدمی است و اذل موجودات سگ ، و به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس .
سگی را لقمه ای هرگز فراموش             نگردد گر زنی صد نوبتش سنگ
و گر عمری نوازی سفله ای را           به کمتر چیز آید با تو در جنگ
و چون معنی شکر صرف نعمت است در مصرفی که رضای منعم در آن است ، علی هذا از برای بنده شاکر لازم است شناختن چیزهایی که رضای الهی در آن است ، و دانستن اموری که مکروه و خلاف رضای او باشد تا متمکن از ادای شکر و ترک کفران بوده باشد .
و راهی که به آن توان جمیع محبوبات و مکروهات الهی را یافت طریقه ی شرع مقدس است . که جمیع آنچه رضای الهی است در آن ، یا خلاف رضای اوست بیان فرموده و از اول به واجبات و مستحبات و از دوم به محرمات و مکروهات تعبیر کرده. پس هر که اطلاع از جمیع احکام شریعت مطهره در همه ی افعال خود نداشته باشد متمکن از اداء حق شکر الهی نیست . بدان که طریق شکر گذاری الهی به چند امر است : اول : نظر کردن به پست تر از خود در امور متعلقه ی به دنیا و بالاتر از خود در امور دین .
دوم : به نظر آوردن مردگان و متذکر شدن اینکه نهایت مطلوب ایشان آن است که آن را به دنیا برگردانند تا در دنیا عمل خیر کنند ، پس خود را از ایشان فرض کند و چنان تصور نماید که مطلب او برآمده و به دنیا برگشته است .
سوم : آنکه یاد کند آنچه را که بر او روی داده از مصائب عظیمه و مرض های مهلکه که امید نجات در آن نداشته ، پس خلاصی از آن را غنیمت شمرد .
چهارم : آنکه هر مصیبتی که بر او وارد می شود شکر کند که مصیبتی بالاتر از آن به او نرسیده و یا اینکه بلایی به دین او وارد نشده .
پنجم : معرفت الهی و تفکر در صنایع الهیه و انوع نعمت های ظاهریه و باطنیه که آنها زیاده از آن است که احصاء شود .
قال الله تبارک و تعالی : و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها. (10)
اگر نعمتهای خدا را شمارش کنید نمی توانید آنها را به حساب در آورید .

پی نوشت :
1. اصول کافی ، ج 2 ، 315 .2. المحجه البیضاء ، ج 3 ، ص 278 .3. ثواب الاعمال ، ص 255 .4. بحار الانوار ، ج 69 ، ص 305 .5. خصال صدوق ، ص 51 .6. بحار الانوار ، ج 7 ، ص 391 .7 عیون اخبار الرضا ، ج 1 ص 75 .8. قرب الاسناد ، ص 156 .

10)وصف خوبان
اشاره:
حضرت آیه الله ناصری اصفهانی (دامت برکاته) از دلباختگان ولایت و عاشقان حضرت بقیة الله الاعظم (علیه السلام) می باشد. متن ذیل قسمتی از بیانات معظم له در تفسیر خطبه متقین (همام) است.
بخش اول این گفتار را با هم می خوانیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر، و الصلوة و السلام علی اشرف انبیاء و المرسلین، و العنة الدائمه علی اعداء الدین.

آثار باطنی اعمال
خطبه همام، یکی از خطبه های معتبر و عجیب نهج البلاغه است.
همام (1) به معنای هم و غم است، یعنی این بزرگوار در شدت هم و غم و همیشه محزون بود. همام، یکی از اصحاب مخلص امیرالمؤمنین (علیه السلام) و از زهاد آن زمان و از دلباختگان ولایت بود. روایت همام مفصل است و درکتب مختلف نقل شده است که من به طور خلاصه نقل می کنم.
ابوحمزه ثمالی که یکی از بزرگان و دلباختگان ولایت است، این روایت را نقل می کند ابوحمزه از کابلی نقل می کند(2): در محضر همام بودیم ، تا با او خدمت آقا امیرالمؤمینن (ع) برسیم. در راه چند نفر دیگر ملحق شدند. در راه با حضرت علی (ع) برخورد کردیم. عرض کردیم: آقا ما می خواستیم محضر شما مشرف شویم.
ایشان فرمودند: برویم مسجد، به طرف مسجد رفتیم، نزدیک مسجد عده ای جلو مسجد نشسته بودند. حضرت را که دیدند، بلند شدند و سلام کردند.
حضرت سؤال فرمودند: شما چکاره اید؟ عرض کردند: ما از شیعیان شما هستیم، حضرت نگاهی کردند و فرمودند: من آثار شیعه بودن را در شما نمی بینم آثار محبت به ولایت را در شما نمی بینم.
عبارت آن خیلی زیبا است. حضرت فرمودند: «یا هولاء ما لی آری سمة شیعتنا».
من در شما نشانه ی شیعه بودن، و نشانه محبت نمی بینم.
همام آمد جلو و گفت: آقا شما بفرمائید نشانه و علامت شیعیان شما چه است؟که در اینها نیست؟
حضرت دستشان را گرفتند و وارد مسجد شدند، دو رکعت نماز خواندند .
(یکی از چیزهایی که بر انسان حق دارد، مسجد است، حق مسجد این است که وارد مسجد شدی دو رکعت نماز بخوانی اگر حالش را نداری در همان حال که نشسته ای استغفار کن، اگر عذر ندارد، دو رکعت نماز بخواند، اگر عذر دارد استغفار کند خداوند آن دو رکعت نماز را تدارک می کند.)
حضرت از نماز بلند شدند و دست همام را گرفتند و فرمودند: یا همام! اتق الله و الحسن ... (3)
این جمله ای که حضرت فرمودند که: من آثار شیعه و محبت را در شما نمی بینم، این چیست؟ به چه مناسبت فرمودند؟ مگر شیعه بودن و یا علاقه داشتن به ولایت آثاری دارد؟ بله. آثار و نشانه دارند. بحثی هم درباره آن نیست. وقتی همه چیز (مانند جمادات را می گویند)، هر کدام یک اثر دارند؛ وقتی خاک، کوهها و نباتات اثر دارند، اعمال و رفتار و کردار ما هم هر کدام یک اثر دارد.
همانطور که بعت [فروختم] یک اثر و اجرت [اجاره کردم] یک اثر دیگر دارد، افعال ما هم همین طور است.
هر فعلی یک اثر دارد، این اثری است که من و شما می بینیم . اما یک چشم دیگر هم است، اعمال و رفتار ما یک اثر باطنی هم دارند، غیر از آن چیزی که من و شما می بینیم. لفظ صریح قرآن است که می فرماید: اعمال صورت برزخی دارند. خیلی هم راه دور نمی خواهید بروید، کتاب معراج السعاده ی را مطالعه کنید؛ یک کتاب اخلاقی و عالی است. بعضی کتاب های اخلاقی هستند که فقط درد را بازگو کرده اند. یا بعضی دوا بیان کرده اند؛ ولی این کتاب هم درد و هم دارو را با هم آورده است. در این کتاب آمده است که نماز چه صورتی برزخی دارد؛ روزه چه صورت برزخی دارد؛ قرآن خواندن چه صورتی دارد.

شفاعت قرآن
در روایات بسیار مفصل نقل شده است که روز قیامت، قرآن شفاعت می کند. در قیامت جمعیت زیادی در محشر می ایستند - یکی از عذاب ها در آنجا، تنگی جااست. و [تاکنون] حدود هشت هزار سال است که آدم ها آمدند و رفتند. جن ها هم هستند؛ آن ها هم از چند میلیون سال قبل بودند، برای همین خیلی جا تنگ است. - در آن هنگام ، یک نفر به طرف جمعیت می آید، سطح محشر را نورانی می کند. می پرسند این چه بزرگواری است؟آیا ملک مقرب است؟ نبی مرسل است؟ از اولیاء است؟ می رود تا قائمه عرش الهی را فرا می گیرد و به خاک می افتد خطاب می شود ارفعه اشفع تشفع بلند شو! خودش را معرفی می کند و می گوید من قرآن هستم. هر کس که به من عمل کرده، امروز او را شفاعت می کنم، هر کس که آیات من را عمل کرده ، شفاعتش می کنم (4) و لذا در روایت آمده:
«رب تالی القرآن و القرآن یلعنه»(5)؛ خیلی اشخاص قرآن می خوانند؛ ولی قرآن لعنشان می کند. کسی که ربا می خورد، بعد آیه ربا را می خواند آیا قرآن لعنش نمی کند؟ کسی که ظلم می کند و آیه ی ظلم را می خواند، آیا قرآن لعنش نمی کند؟ آن خواهری که بی بند وبار است حجاب را رعایت نمی کند، وقتی آیه ی حجاب را می خواند قرآن لعنش نمی کند؟ پس لعن می کند وکسانی که عمل به قرآن شفاعتشان می کند. منظور این است که قرآن هم صورت برزخی دارد، قرآن هم این گونه است.
مرحوم نراقیین اعلی الله مقامه دو پدر و پسر هر دو آنها نوشتند، همان مقدار که نماز را با توجه بخوانی، یک صورت برزخی زیبائی پیدا می شود که خیلی زیبا است و تا قیامت برای شما می ماند.
باوضوبودن اثر دارد با وضو نشستی، یک نورانیتی هست، اما نه خودت می بینی و نه من. آنان که چشمشان باز است آن را می بینند. وضو نداشته باشی گویی غبازی اطرافت را احاطه کرده است. اگر کسی در حال جنابت باشد. بوی تعفن و ظلمت آن بر انسانهایی که دارای بصیرت هستند مشخص است.
وقتی کسی با حقیقت باشد، حقیقت جلوه ای در وجودش دارد پیداست می بینید.
عده ای نزد حضرت امام سجاد (6) (ع) آمدند دق الباب کردند، کنیز آمد کیست؟ کو گفتند: خدمت آقا عرض کنید، از شیعیان شما هستم. از راه دور آمدیم. امام با عجله آمدند در را باز کردند. وقتی آنان را دیدند فرمودند:
«کذابوا و الله» به خدا قسم این ها دروغ می گویند، از شیعیان مانیستند و برگشتند هر عملی، آثار خود را دارد، من ادعا می کنم که از شیعیان امیرالمؤمنین هستم و هزار خلاف شرع انجام می دهم. نمی دانم چگونه این دو با هم سازگاری دارند؟ بعضی از مجالس که به عنوان جشن می گیریم، برای خشنودی اهل بیت چه خلاف شرع هایی در آن انجام می گیرد؟ مراسمی که برای عقد و عروسی می گیریم، چه قدر خلاف شرع انجام می شود و چه قدر پول های بی مورد مصرف می شود. قصه ای آن بی بی است که شیخ بهائی در نان و حلواش می گوید.
این جا تشیع است که هیچ چیز ضرر به آن نمی زند، ربا می خورد، ضرر به شیعه بودنش نمی زند، در این مجالس بی بند وبار می رود، با این بدحجابی رفت و آمد می کنند و ضرر به تشیع نمی زند، نمی دانم این چه تشیعی است که این قدر قرص و محکم است. زمان سابق چرا ضرر می زد اما این زمان چطور شده است ضرر نمی زند.
روز قیامتی است. یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر برای هدایت انسان آمدند و خبر از آخرت دادند. چرا اعتنایی نمی کنیم. اما اگر یک نفر یهودی به ما بگوید، فلان غذا را نخورید برای شما ضرر دارد، دیگر آن غذای را نمی خوریم، اما این همه پیامبران و اولیای الهی به ما می گویند رفتار و گفتار شما اسلامی نیست مورد پسند خدا نیست، روش زندگی خود را تغییر بدهید، هیچ کاری نمی کنیم.

پی نوشت :
1. الهم: الحزن و جمعه هموم و همام اسم شخص (لسان العرب، ج 5، ص 137)2. بحارالانوار، ج 65، ص 1953. نهج البلاغه، خ 1935. مستدرک الوسائل، ج 4، ص 496 ، ح6

تقوی
بسم الله الرحمن الرحیم، حسبناالله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر.
الصلوه و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین و اللعنه الدائمه الابدیه علی اعدائهم اجمعین
هنگامی که همام بیان صفت ها و خصائص متقین را از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تقاضا کرد، ایشان فرمودند:
«اتق الله و احسن» «إن الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون»(1)
جمله ی اول (اتق الله و احسن) فرمایش حضرت است؛ لکن جمله ی بعد، آخرین آیه ی سوره ی مبارکه ی نحل است که در این جا حضرت به آن استشهاد کرده است. برای تقوا معانی مختلفی در لغت و در سخنان بزرگان و علمای اخلاق ذکر شده است.

واژه ی «تقوا»
در قرآن، واژه ی تقوا، هفده بار و مشتقات تقوا دویست و پنجاه مرتبه ذکر شده است که مجموعا دویست و شصت و هفت مرتبه می شود.
در نهج البلاغه هم چهل و پنج مرتبه واژه ی تقوا و متجاوز از یکصد مرتبه مشتقاتش ذکر شده است.
معلوم می شود که حضرت حق به تقوا بسیار اهمیت داده است که حدود دویست و شصت و هفت بار در قرآن از آن نام برده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه آلاف التحیه و الثناء، هم متجاوز از صد و چهل مرتبه از تقوا نام برده است. ائمه اطهار علیهم السلام و بزرگان دیگر الی ما شاء الله ذکر کرده اند.

معنای تقوا
تقوا از" وقایه " به معنای نگه داری خود و در اصطلاح، به معنای نگه داری خود از ترک واجبات و اتیان محرمات است. یعنی خودمان را از مخالفت حق و دستورات شرع مقدس نگه داریم؛ لذا تقیه همه به همین معنا است. تقیه کردن یعنی از اظهار چیزی بر خلاف مرام اهل سنت، خودداری کرده و عملی را به خاطر آنان انجام نمی دهم و خود را حفظ می کنم تا نفهمند چه کاره ام. مثلا شما که مکه مشرف می شوید و در نماز مهر نمی گذارید، نمی گذارید عقاید شما را بفهمند؛ البته این یکی از معنای تقوا است.

اقسام تقوا
واژه ی تقوا که به معنای پرهیز و خویشتن داری است - در قرآن، با مفعول های متفاوتی آورده است. گاهی می فرماید: «اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین»(2) که " الله " مفعول " اتق " است یعنی هشدار باش خدا را.
در بعضی آیات آمده است: «فاتقوا النار التی وقودها الناس»(3)؛ از آتش جهنم خودت را حفظ کن. در بعضی آیات دارد که «واتقوا فتنه..» بپرهیز از فتنه ای که آثار آن مخصوص ظالمین نیست و غیر ظالمین را هم فرا می گیرد.
بنابراین مفعول «اتق» گاهی «الله» است و گاهی «آتش» و گاهی «روز قیامت» است و گاهی «آثار و عقوبات فتنه» تمام این ها به یک معنا است و می خواهد بگوید:
طبق ضوابط الهی عمل کن. تو بنده هستی، بنده یعنی فرمانبردار حق درجمیع اعمال و رفتار و کردار، هیچ خواسته و اراده ای بر خلاف اراده و خواسته ی حق ندارد؛ لذا بهترین القاب نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بندگی است؛ «سبحان الذی اسری بعبده لیلا»(4) در تشهد می گویید: «أشهد ان محمدا عبده و رسوله»
پیامبر گرامی اسلام به دلیل عبودیت و بندگی به این مقام رسید؛ «رسوله» را بعد از «عبده» می آورید؛اول عبودیت است.
بندگی کرد تا به رسالت رسید. یعنی اول بندگی، بعد رسالت، بعد خلت (خلیل بودن) و بعد سایر مراتب.

حقیقت تقوا
تقوا حالتی است نفسانی و به تعبیری یک پلیس درونی مخفی است. یعنی انسان حالتی پیدا می کند که طبق ضوابط انسانیت و طبق ضوابط مذهب شریعت عمل کند و ذره ای مخالفت نکند؛ پس تقوا یک قدرت داخلی و نفسانی است که انسان را ملزم می کند به انجام واجبات و ترک محرمات. [و کمترین درجه تقوی، انجام واجبات و ترک محرمات است.] قرآن، هادی و راهنمای همین طائفه (هدی للمتقین) است که چنین حالتی دارند.

آثار تقوا
الف: بینش و بصیرت: متقین کسانی هستند که خدا درباره ی آنان می فرماید: و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب»(5) کسانی که این حالت و این مقدار از تقوا در درونشان حاکم باشد، ممکن است چشم های باطنشان باز شود گرفتاریهایشان برطرف می شود و از جایی که گمان نمی کنند به آنها روزی می دهند و این خیلی مهم است.
ب:حیات جامعه: تقوا یک ضابطه است که سبب حیات جامعه است تقوا یعنی خود نگهداری از آنچه بر خلاف انسانیت است و این تقوا غیر از محدودیت است. بعضی می گویند: «تقوا برای انسان محدودیت می آورد.». در صورتی که اشتباه می کنند؛ زیرا فرق است بین محدودیت و مصونیت تقوا برای حیات بشر مصونیت ایجاد می کند. مثلا تقوای می گوید: ظلم نکن، خیانت نکن و ... تقوا می گوید: «باید این اجتماع زنده و مصون بماند و لازمه این زنده ماندن، دعایت حقوق اجتماعی است. اگر حقوق رعایت نشود و قانون جنگل حکم فرما شود، حیات باقی نخواهد ماند و قدر و منزلت جامعه و افراد جامعه از بین می رود.
اگر بخواهیم جامعه ما سالم باشد و حیات ابدی داشته باشد، باید حقوق اجتماعی رعایت شود و رعایت حقوق اجتماع، همان تقوا است؛ بنابراین، تقوا مخالف آزادی نیست و مانند نماز و روزه و مانند آن نیست که از فروعات مذهب باشد؛ بکله تقوا حالتی است که سبب بقاء حیات اجتماع می شود؛ زیرا تقوا رعایت حقوق اجتماعی و دادن حق هر کس را دستور می دهد. مثلا شما راننده هستید و به چراغ قرمز می رسید و می ایستید. اگر کسی بگوید: «چرا ایستاده ای، ایستادن شما محدودیت است»، می گویید: «خیر؛ اگر بروم، تجاوز به حقوق دیگران است. ممکن است تصادف کنم و ماشین خودم و دیگران را از بین ببرم»؛ پس ایستادن پشت چراغ قرمز، محدودیت نیست؛ بلکه رعایت حقوق اجتماعی است و این، معنای تقوا است.

وصف خوبان
یا این که فرض کنید که پای من از من بپرسد، «چرا مرا محبوس کردی و کفش پوشیدی؟ می خواهم آزاد و برهنه باشم.» در جواب گفته می شود: «شما باید محفوظ بمانید، ظریف و تمیز بمانید. اذیت نشوید. این کار من برای شما مصونیت است نه محدودیت، حفظ از کثیفی است؛ بنابراین شرع مقدس اسلام، در قرآن و نهج البلاغه این همه درباره ی تقوا سفارش کرده، می خواهد مصونیت اجتماعی درست کند؛ نه این که محدودیت مذهبی باشد. بسیاری از بزرگان هم این مطلب را فرموده اند. امام صادق علیه السلام می فرماید: لا یفقدک الله حیث أمرک و لا یراک حیث نهاک».(6) تقوا آن است که حضرت حق، تو را آن جا که دستور داده، ببیند. (جایی که خداوند خوشش می آید، تو را ببیند) و آن جایی که ناراحت می شود، تو را نبیند. یعنی واجبات و مستحبات را بیاور و محرمات و مکروهات را ترک کن.
در روایت است که امام صادق علیه السلام در مجلسی وارد شدند و نشستند. کسی آب خواست، برای او شراب آوردند - همان طور که مرسوم آن زمنان بوده و وضع جلسه این گونه بوده است - حضرت تا شراب را دیدند، بلند شدند و فرمودند: «مجلسی که معصیت خدا باشد، جای ما نیست». این دستورالعمل است برای ما. این مجالس و جشن ها که ما حضور پیدا می کنیم و در آن معصیت می شود، خدا شاهد است تمام این ها، مجلس ها برای روحمان ظلمانی است. لحظه به لحظه از خدا دور می شویم. نباید شرکت کنیم. مجلسی که رضای حق در آن نیست، به هر عنوان که باشد، بلند شو و بیرون برو. ماندن شما وزر و وبال است. اگر عذاب برای این شخص نازل شود، شما هم جزء آن خواهی بود؛ اگر چه به آنچه در مجلس می گذرد، راضی نباشی. اگر رضایت نداری، مجلس را ترک کن.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «من ملک شهوته کان تقیا»(7)؛ هر کس جلوی شهوت خود را بگیرد، متقی است. شهوت، مراتب و اقسامی دارد: شهوت در خوراک، شهوت در لباس، شهوت در مقام و عنوان و ریاست. یعنی فقط برای رضای خدا قدم بردارید و انیت و منیت و خودبینی درکار نباشد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

پی نوشت : 6- وسائل الشیعه، ج 15، ص 240.7- غرر الحکم، ح 5997، ص273.

تقوا:
بسم الله الرحمن الرحیم،حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر.
حضرت مولی الموحدین به همام فرمود:«یا همام !اتق الله و احسن.»
تقوا چیز عجیبی است؛کیمایی است .تقوا یکی از صفات انبیا است .تقوا عالی ترین صفت انبیا و اولیااست.خود خدا هم متقی است .اطلاق تقوا برحضرت حق هم می شود. آیه شریفه است ،روایت هم هست .خداوند ظلم نمی کند ،بر خلاف مصالح عمل نمی کند ،می پرهیزد از ظلم ،(ان الله لیس بظلام للعبید )(1)برخلاف مصالح و منافع ،اراده نمی کند ؛هر عملی که انجام می دهد ؛آنچه را خلق کند؛طبق مصلحت و حکمت است .هزاران حکمت دارد که من نمی فهمم ،اما او می فهمد.
حضرت امیر المؤمنین -علیه آلاف التحیه والثنائ-فرمودند :«شما مواظب باشید در جمیع اعمال و رفتار و کردارتان ،تقوا را رعایت کنید ،تقوا هم شما را حفظ می کند.»؛«الا فصونوها وتصونوا بها»(2)؛شما در همه حالاتتان رعایت بکنید تقوا را و تقوا هم شما را رعایت می کند؛یعنی آداب و رسومی که شرع مقدس برای من تعیین کرده است،رعایت بکنم ،تقوا هم که پلیس باطنی است ،روح مرا از آلودگی ،از حجاب های ظلمانی حفظ می کند.
بعضی از دانشمندان گفته اند که این دور است که تقوا شما را حفظ بکند و شما او را حفظ بکنید.در جواب می گوییم که خداوند فرمود:«و لباس التقوی ذلک خیر »(3)خود تقوا به منزله لباس است .همچنان که این لباس ،مرا از سرما و گرما حفظ می کند ؛نمی گذارد چیزی به بدن برسد ،تقوا هم یک لباس روحانی است برای روح؛نمی گذارد حجاب های ظلمانی به اوبرسد ،نمی گذارد گرد و غبار غفلت به او برسد ،روح شما را همیشه شاداب و خرم نگه می دارد .وقتی لباس ،مرا از آلودگی ها حفظ کرد ،من هم او را حفظ می کنم .

چه کسی متقی است؟
امیر المؤمنین -علیه آلاف التحیه والثنائ -فرمودند :«المتقی من اتقی الذنوب(4)»متقی کسی است که گناه نکند .گناه به واسطه دو چیز است:1-ترک واجبات،2-اتیان [انجام]محرمات.
من نه ترک واجبات می کنم ونه محرمات را ایجاد می کنم ،در این صورت می شوم متقی.شخص متقی نمی خواهد کوه بکند ،یاکوه پیمایی کند .متقی کسی است که واجبات را بیاورد و محرمات را ترک بکند .آن وقت یک حالت نفسانی برای او پبدا می شود؛مثل کسی که طبع شعر دارد ،این طبع شعر را از کجا پیدا می کند ؟چگونه است که شما طبع شعر دارید و من ندارم ؟این طبع را خدا داده است .تقوا نیز عنایت الهی است که در اثر اتیان واجبات و ترک محرمات ،خدا به شما می دهد .در اثر این حالت ،چشم هایت باز می شود ،در اثر تقوا مستجاب الدعوه می شوی،کسانی که مستجاب الدعوه می شوند، کوه که نکند ه اند ،هر چه خدا گفته است،گفته اند چشم.

خبردار :
حدود پنجاه و چند سال قبل که در نجف بودیم .پیر مردی بود به نام حسین آقا که کارش حمالی بود .قد کوتاهی داشت و همیشه لباس هایش تمیز و شسته بود.با اینکه حمال بود و لباس هایش وصله زیاد داشت ،اما تمیز و مرتب بود .در مسجد ترک ها در نماز جماعت حضرت امام قدس سره بودیم .مکبر وقتی که تکبیره الاحرام را گفت ،حسین آقا با آن صدایی که داشت ،فریاد زد :«خبر دار!»من آنجا کاملاًتکان خوردم .تکبیره الاحرام ،خبر دار حق است؛یعنی ببین کجا ایستاده ای ؟مقابل حق ایستاده ای .حواست را جمع کن در مقابل چه کسی ایستاده ای و چه داری می گویی ؟به شما هشدار می دهد ،لکن ناصری موقع نماز،حواسش همه جا هست الاحق.نمازالا کلنگ نیست .نماز ،معراج مؤمن است .آن نماز که«تنهی عن الفحشائ والمنکر »است .نماز ناصری است ؟چه عرض کنم!نمازی است که توجه به حق باشد انس با حق باشد.
در کتاب های اخلاقی نوشته اند که نماز شما یک صورت برزخی پیدا می کند .هر مقدار که حواست جمع باشد ،صورتی بسیار عالی دارد و هر مقدار جمع نباشد ،صورت های حیوانی دارد .ببین وقتی به نماز می ایستی ،چه چیزی تحویل مولا می دهی .
الحاصل ،محل زندگی حسین آقا در کوچه ای یک متری بود که مدرسه مرحوم آخوند همدانی آن جا بود .خواهر حسین آقا،روی بام منزل لباس های شسته را پهن می کرد و بچه ئ کوچکش راهمراه خود برده بود .یک وقت چیزی در داخل کوچه،توجه بچه را جلب می کندو دست و پا می زند .ناگهان پرت می شود به پایین.مادرش نعره زد :«خدایا»در همان زمان ،حسین آقا از آن جا رد می شود و بچه را می بیند فریاد می زند:«خدایا»نگهش دار.»بچه وسط زمین و آسمان می ایستد.حسین آقا کمی جلوتر می آید و می گوید :«خدایا بده بچه را .»بچه آمد پایین در آغوش حسین آقا،مردم دور او را گرفتند و گفتند :«حسین آقا !شما مستجاب الدعوه هستی.»گفت:«نه بابا!من حمال شما هستم .یک عمر خدا هر چه گفت:گفتم :«چشم»یک مرتبه هم من گفتم:«خدا !»گفت:«چشم.»
شما که این همه دعا می کنی و توسل داری ،خیلی خوب ،شما کی اطاعات خدا را کرده ای که الان خدا بگوید :«من هم اطاعت می کنم.»
خداوند می فرماید :«عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی »؛اطاعت مرا بکن تا بشوی مثل من یعنی همان طور که من به هر چیز بگویم باش ،می باشد ،تو هم اگر به هر چیزی بگویی باش ،می باشد .و این یک روایت نیست ،بلکه چندین روایت به همین مضمون هست.مرحوم امام قدس سره چند تا از این روایات را شرح کرده اند در کتا ب هایشان ،همین طور سایر علمای اخلاق ،تقوا چنین حالتی به انسان می دهد .زیر بنای آن،اتیان واجبات و ترک محرمات است.کسی که چهل درجه تب دارد ،اگر بهترین غذا را برای او ببرند ،از غذا تنفر دارد.این حالت ،در اثر تب برای او پیدا شده است .هر کسی هم که تقوا دارد ،چنین حالتی نسبت به گناه دارد.

کشف حقیقت
اثر دیگر تقوا،کشف حقیقت است .متقی می بیند حقیقت این غذا چه هست .چشم او باز است.حقیقت معصیت را می بیند،لذا انبیا کوچک ترین معصیت خدا را هم نمی کردند،برای این که می دیدند تالی فاسد این عمل را،اثر آن را می دیدند .
مثلاًدکتری زنی بسیار زیبا می بیند ،اما می فهمد که این زن ،فلان مرض مسری را دارد.در این صورت ابداًبه او میل پیدا نمی کند.
با این که من از شدت گرسنگی می میرم،اما غذایی می بینم که باطن او چرک و خون است،ابداًبه این غذا میل پیدا نمی کنم .آنهایی که چشمشان با زاست ،حقایق را می بیند و این،از راه تقوا است.

محبت خدا
کسی که تقوا دارد،خدا او را دوست دارد «ان الله یحب المتقین»(5)آن کس که خدا او را دوست دارد چه غمی دارد؟آن کس که خدا دارد غمی ندارد ،همه چیز را دارد.

گشایش در کار
«و من یتق الله یجعل له مخرجا ..»(6)کسی که تقوا داشته باشد ،در کارهایش در نمی ماند ،نه کارهای دنیوی و نه در کارها ی اخروی ،البته اگر تقوای واقعی باشد .
«ولو اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم ...»(7)اگر اهل تقوا باشید ،برکات آسمانی نازل می شودواین که برکات آسمانی از ما سلب شده است ،در اثر معاصی ما است .توهین به خدا،توهین به پیامبر صلی الله علیه و اله وتوهین به ولایت ،ما و شما هم ساکت نشسته ایم و هیچ نمی گوییم .و ما طبق آیه ئ شریفه ،معاقب هستیم.
روایتی را در این [رابطه]برای شما خواندم که خداوند به یکی از انبیا فرمود:«شصت هزار نفر از خوبان را می خواهم عقاب کنم»سؤال کرد:«برای چه خوبان را عقاب می کنی ؟»خطاب شد :«برای این که بی اعتنایی کردند.»وقتی شما گفتید :«به من چه؟»من هم گفتم:«به من چه؟»،دیگر همه چیز پایمال شد و ولایت از بین رفت.
الان هم که از رحمت الهی خبری نیست و مطالب دیگر که چه عرض کنم!وقتی کشاورزی می کنیم،از هزار متر زمین که باید چند خروار گندم برداشت کنیم،یک خروار برداشت می کنیم،در حالی که قاعده این است که از این دانه گندم ،هفتصد دانه بیرون آید صریح آیه شریفه است.چگونه است که تخمش هم از بین می رود؟بنده در زمین یکی از دوستان دیدم یک دانه گندم،چهار خوشه دارد،در حالی که هفت خوشه باید داشته باشد .یک من گندم ،حدود صد و پنجاه من محصول داده،ولی باید هفت صد من گندم بدهد .یکی از بزرگان شیراز برای من نقل کرد که از یک دانه گندم که من کاشتم ،1400دانه برداشت کردم.یک من ،1400من؛«یضاعف لمن یشائ».

تشخیص حق و باطل
«ان تصبروا وتتقوا...یجعل لکم فرقانا»(8)اگر تقوا داشته باشی ،فرق بین حق و باطل را می فهمی تقوا نمی گذارد شما را منحرف کنند واز اسلام قرآن وولایت جدا کنند.

قبولی اعمال
ازآثار تقوا این است که خداوند اعمال تو را قبول می کند ،همه اش را می پذیرد «انما یتقبل الله من المتقین».عمل متقین را خداوند قبول می کند،نه عمل هر کس را.
تقوا ،سبب آمرزش گناهان است.
تقوا،سبب محبت زیادی به حق است.
تقوا،سبب حفظ از انحراف جنسی اخلاقی است.
تقوا،سبب استجابت دعا می شودو متقی مستجاب الدعوه است.
ترک لقمه حرام،از آثار تقوا است ،وقتی متقی شدم،لقمه حرام نمی خورم .دیگر در بازار کم وزیاد نمی کنم و طبق ضوابط عمل می کنم.ربا هم نمی خورم ،پول هایم را در مؤسسات ربوی نمی گذارمو خودم هم ربا نمی دهم.
امام صادق (ع)می فرماید:
«ترک لقمه الحرام احب الی الله من صلوه الفی رکعه تطوعاً»(9)
ترک لقمه حرام ،نزد خداوند محبوب تر از دو هزار نماز مستحبی است.با شکم پر از غذای حرام بیایی در مسجدنماز بخوانی ،هیچ ارزش ندارد،نه واجبش و نه مستحب.
در روایتی دارد کسی که یک لقمه حرام بخورد ،تا چهل روز اعمالش قبول نیست.
آن وقت که من پول های ربوی می گیرم و کلاه سر افراد می گذارم،در روز قیامت ،هم خانواده از من شکایت می کند و هم اعمال و عباداتم پذیرفته نیست.هر چه بگویم فایده ندارد.
متقی باید به گردنش حق الناس نباشد.حق الناس را باید بپردازم و یا حداقل تصمیم بگیرم که بپردازم ،آن وقت ملبس به لباس تقوا می شوم.ادا کردن یک درهم از حق الناس ،بهتر است از هفتاد حج مقبول .باید در حق الناس،همان طور که دوست داری با شما عمل کند؛شما هم با مردم عمل کنی .نمی خواهی کلاه سر شما بگذراند ،شما هم کلاه سر مردم نگذار .نمی خواهی پشت سر شما حرف بزنند ،حرف نزن،میزان ،این را قرار بده.
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

2-نهج البلاغه،ص284.4-غررالحکم،ص268،ح5169-بحار الانوار ،ج90،ص373

بسم الله الرحمن الرحیم
لا حول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم، حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر، و الصلوه و السلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین و اللعنه الدائمه الأبدیه علی أعدائهم أجمعین.
بعد از آن که همام تقاضا کرد که یا امیر المؤمنین اوصاف مؤمنین متقی را بیان کن حضرت فرمودند:
«اتق الله و أحسن فان الله مع الذین اتقوا و هم محسنون.»
این دو جمله را به او فرمودند. جمعیت، اطراف حضرت علی علیه السلام بود؛ ولی آن که پیشنهاد کرد، همام بود که آمد جلو و به حضرت عرض کرد: «به خدایی که شما را ایجاد کرد، قسم می دهم که منت بر ما بگذار و صفات متقین و مؤمنین را برای ما بیان فرما.» حضرت فرمود: «قسم مده. الآن برای شما بیان می کنم.» اصحاب، همه اطراف حضرت را گرفتند و حضرت شروع به خطبه خواندن کرد:
«أما بعد فإن الله سبحانه خلق الخلق حین خلقهم عنیا عن طاعتهم.»

مراتب توحید
این جمله ی اول حضرت است: عبارت «أما بعد» را اولین کسی که استعمال کرد، حضرت داوود علیه السلام بود. کلمه ی «أما بعد» را آن بزرگوار به کار برد و قبل از او کسی نگفته بود و بعد از او مصطلح همه است. حضرت علی علیه السلام هم ابتدا این گونه مترنم شده اند. شروع کردند: «فانه سبحانه و تعالی» ضمیر در سبحانه به حضرت حق برمی گردد. حضرت حق سبحانه یعنی حضرت احدیت منزه است از جمیع عیب ها و بری و مقدس است از جمیع نسبت هایی که به او بدهند؛ پس از «فإنه سبحانه» فرمایش حضرت، این است: «خلق الخلق و هو غنیا عن طاعتهم» «سبحان» یعنی منزه است. این جا فرق حمد و تسبیح و شکر را بزرگان بیان کردند؛ ولی وقت آقایان را نمی گیردم. معنای سبحان را می خواستم عرض کنم که این است که من مبرا و منزه می دانم. نصب این جا بنا بر مصدریت است و فعل در تقدیر است که حضرت احدیت بری از جمیع نواقص و عیوب است. در شبانه روز که چند بار «سبحان ربی العظیم و بحمده» و «سبحان ربی الأعلی و بحمده» می گوییم معنایش این است که آن خداوندی که بزرگ است، از جمیع عیوب منزه است. این معنای «سبحان ربی الأعلی و بحمده» است. حضرت امیر هم که می خواهد شروع کند، ابتدا مراتب توحید را القا می کند در قلوب مستمعین لذا تسبیح حضرت حق می کند. از این جمله ی تسبیح، صفات ثبوتیه و صفات سلبیه در مراتب توحید استفاده می شود. حضرت حق دارای دو گونه صفات می باشد که مربوط به مراحل توحید است. صفات جلال و جمال و افعال به جای خود که جدا است و مجموعا 5 صفت است و آن که مربوطه به توحید است همین ثبوتیه و سلبیه است. این دو صفت ثبوتیه و سلبیه که به هشت صفت ثبوتیه و هفت صفت سلبیه تقسیم می شود.
حالا علت این که آن هفت تا و این هشت تا است، ابواب جهنم و بهشت است که اشاراتی هست، کاری نداریم. این صفات ثبوتیه که عین ذات است، از این جمله استفاده می شود از «سبحانه» و آن صفات سلبیه که حضرت حق، مبرای از آن است هم از این جمله استفاده می شود.
موقعی که جناب همام اصرار کرد، حضرت علی علیه السلام کلامش این بود:
«سبحانه خلق الخلق حین خلقهم غنیا طاعتهم.»
اول اجتماع را به مراتب توحید سوق داد، بعد فرمود حضرت حق، علت العلل است و علت وجود جمیع عوالم، حضرت حق است. جمیع موجودات، معلول علت واحده است. خداوند که بدون نقص و عیوب بود، عالم وجود را آفرید.
خلاصه این که جمیع مخلوقات از طفیل حضرت احدیت خلق شده که ثوابت و سیارات و در هر ثوابت و سیارات، میلیون ها مخلوق هستند، الی ماشاءالله و در این طبقات، عالم ملکوت و عالم لاهوت و علام ناسوت و عالم ماده و جبروت وجود دارد و هر کدام الی ماشاءالله است. این منظومه که ما در آن هستیم کوچک ترین منظومه است و حضرت حق دستگاه خلقتش خیلی با عظمت و وسیع است.

بی نیازی حق از خلق
میلیاردها سال قبل مخلوقاتی دارد در عوالم بالا که بعضی مشغول رکوعند و ملائکه که نان و غذا نمی خورند وغذا و شراب و آب و نان آنها ذکر توحید است. بعضی از آنها در این عالم جای آنها نمی شود، مثل حضرت روح که در شب قدر نازل می شود. عبادات هیچ کدام از آنها سر سوزنی در عظمت حضرت حق اضافه نمی کند و مخالفت با حضرت حق، گردی بر پرده ی کبریایی اش نمی گذارد. چه خدایی داریم و خدا را باید چقدر دوست داشته باشیم؟ وقتی نمازی می خوانیم، می گوییم نماز برای خدا خواندم؛ مگر خدا محتاج نماز تو است؟ محتاج نماز امیرالمؤمنین هم نیست، به نماز هیچ پیامبری هم احتیاج ندارد. این نماز مال خودت است و مال اطرافیان خودت است.منظور این که در «خلق الخلق حین خلقهم» خلق دوم یعنی مخلوقات و حضرت حق که این عالم وجود را آفرید هیچ احتیاجی به آن ندارد.آن که این قدرت را دارد، چه احتیاجی به مخلوقات دارد؟ ما اگر عبادت می کنیم برای خودمان عبادت می کنیم، نتیجه اش عاید خودمان می شود. خدا ابدا احتیاج ندارد.

عنایت حضرت حق
خدا چه احتیاجی به مخلوقات دارد؟ خدا عنایت کرده که این مخلوقات را خلق کرده و ما اگر هم عبادت بکنیم، احتیاج ندارد. در آیه شریفه در سوره ی حجرات، آیه ی 17، حضرت حق می فرماید:
«یمنون علیک أن أسلموا قل لا تمنوا علی إسلامکم بل الله یمن علیکم أن هداکم للإیمان إن کنتم صادقین.»
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که به مدینه هجرت کرد، مسلمانان صدر اسلام که به مدینه آمدند، منت بر سر پیامبر گذاشتند که مسلمان شده اند و می گفتند: «ما مسلمان شدیم؛ هوای ما را داشته باش» و پیامبر هم که متخلق به اخلاق الله بود، أبدا در رخ آنها نمی آورد و در دل ناراحت می شد؛ اذیت می شد؛ ولی چیزی به آنها نمی گفت. حضرت حق، آیه را فرستاد که: «ای حبیب ما! اینها که منت سر شما می گذارند که اسلام آورده اند، خدا منت بر سر آنها گذاشته که مسمان شده اند و خدا آنها را هدایت کرده است و سعادت و تکامل ابدی را نصیب کرده است. خدا و پیامبر بر گردن تو منت دارد، نه این که تو منت گذاری.
منبع: مجله ی خلق پیش شماره ی پنجم
11)پندهای اخلاقی امام خمینی (ره)
ذکر ، دل را زنده می کند .
برای زنده نمودن دل ، ذکر خدا و به خصوص اسم مبارک «یا حی یا قیوم » با حضور قلب مناسب است .
ارزش دارد یک عمر در سوره ی حشر تفکر شود :
سوره ی مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینه هایی از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهی توشه ها بردارد خصوصاً آیات اواخر آن .
اولین قدم انحراف را قطع کن :
تو جوانی و با قدرت جوانی که حق داده است می توانی اولین قدم انحراف را قطع کنی و نگذاری به قدم های دیگر کشیده شوی ، که هر قدمی قدم هایی در پی دارد و هر گناهی ـ گر چه کوچک ـ به گناهان بزرگ و بزرگتر ، انسان را می کشد به طوری که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید .
در حال ابلیس ملاحظه کن :
ملاحظه ی حال ابلیس کن که چون خودخواهی و خودبینی و خودپسندی در او بود ، علمش به هیچ وجه عملی نشد و راه سعادت را به او نشان نداد .
فراموشی از خدا ، فراموشی خود را به دنبال دارد :
در مرحله ی عمل آن کس که خدا را و حضور او ـ جل و علا ـ را فراموش کند به فراموشی از خویشتن خویش مبتلا یا کشیده شود . بندگی خود را فراموش کند ، از مقام عبودیت به فراموشی کشیده شود و کسی که نداند چه است و که است و چه وظیفه ای دارد و چه عاقبت ، شیطان در او حلول نموده و به جای خویشتن او نشسته و شیطان عامل عصیان و طغیان است و اگر به خود نیاید و به یاد حق برنگردد و به همین حال طغیان و عصیان از این جهان منتقل شود شاید به صورت شیطان مطرود حق تعالی در آید .
سفر خیلی خطرناک است :
چقدر آدم های صحیح و سالم با موت ناگهانی از این دنیا رفتند و نمی دانیم عاقبت آنها چیست ؟ پس فرصت را از دست مده و یک دم را غنیمت شمار که کار خیلی اهمیت دارد و سفر خیلی خطرناک است .دستت از این عالم که مزرعه ی آخرت است اگر کوتاه شد ، دیگر کار از کار گذشته است و اصلاح مفاسد نفس را نتوانی کرد و جز حسرت و حیرت عذاب و مذلت نتیجه ای نبری .
منابع :
ـ کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل
ـ کتاب نقطه عطف
ـ کتاب اربعین حدیث
منبع:مجله قدر(ش 19)
12)مواعظ اخلاقی آیت‌الله مشکینی(ره)
-اینکه انسان پس از هرگناهی، برای پوشاندن و پاک کردن نفس،از پلیدی حاصل از آن گناه، عمل نیکی انجام دهد، نشان‌دهنده‌ی یک حالت بیداری و صلاح در نفس است. این حالت،مانع گرفتارشدن نفس به غفلت و قساوت می‌شود. مواظبت بر این نظافت و پاکی، ملکه مراقبت و تزکیه‌ی نفس را در انسان پدید می‌آورد که از برترین ملکات است.
-صبر،ملکه‌ی قوت و صلابت نفس است که درنتیجه‌ی آن، نفس در برابر ناملایمات متأثر نمی‌شود و در برابر هوس‌ها تسلیم نمی‌گردد و اقدام به مقتضای عقل و مطلوب شرع برایش آسان می‌شود.و نیزنگاه داشتن نفس از اضطراب قلب و شکایت زبان و حرکات ناشایسته‌ی اعضاء هنگام مصائب و ممانعت آن،از وقوع در گناه و همچنین،واداشتنش بر اطاعت و انقیاد برای شخص صابر،آسان می‌شود.
-انسان عاقل،آگاه و باتجربه، قبل از هرکاری در همه جوانب آن ازقبیل:مقدمات،شرایط، موانع، ملازمات، پیامدها و آثار آن کار،کاملاً می‌اندیشد تا اینکه از غرض و هدف خود آگاه شود و به دلیل کوتاهی،دچار ضرر و پشیمانی نگردد (البته نمی‌توان درمورد حوادث غیراختیاری،کسی را سرزنش نمود). نتیجه این اندیشیدن،این است که اگر زمان کار فرا نرسیده باشد، در آن شتاب نمی‌کند،و اگر زمان فرا رسیده باشد و احتمال ازدست رفتن فرصت باشد،در آن شتاب می‌نماید. ممارست بر این عمل،موجب حصول ملکه نیکویی درانسان می‌شود که درنتیجه‌ی آن،وی را عاقل و حکیم و دوراندیش و با تدبیر می‌نامند که یکی از کامل‌ترین مراتب انسانیت است.
-امام‌زمان«عج» ازما توقع دارد، یک خرده با هوای نفس مخالفت کنیم. بیایید از این اسارت نفس، بیرون برویم. بیایید از اسارت شیطان بیرون برویم. انسانی باشیم که وقتی فرشته‌ها می‌آیند گناهان شما را بنویسند و ببرند، [فقط] بیایند و بروند، ماه بگذرد و از شما چیزی ننویسند.
-شما را به خدا،گاهی تنها بنشینید.علی«ع» می‌فرماید: گاهی تنها برو بیرون،کسی هم با تو نباشد، برو جلوی آنها که خوابیده‌اند، در آنجایی که همیشگی خوابیده‌اند، بگو السَّلام‌علیکم یا اهل‌ادیار! ذکرالموت عبادهًْ و یجب علی کل اسنان ان یذکر الموت (یاد نمودن مرگ، عبادت است و بر هر انسانی واجب است که مرگ را یاد کند) جلوی آنها بایست و با آنها صحبت کند.
-علاقه و رابطه‌تان را با اهل‌بیت عصمت«ع» قوی کنید که قوی خواهید شد.
-نام حضرت ولی‌عصر«عج» باید در مجالس ما باشد. باید همیشه ذکری از او بشود. اگر بتوانید بعد از نماز صبح، یک دعایی هست مربوط به حضرت که دعای عهد نام دارد، آن را گاه‌گاهی بخوانید و با او پیمان ببندید،سبب توفیقتان است.
-تفکردرحقیقت از اسباب و مقدماتی است که انسان را به عرفان نظری که برترین معارف یعنی شناخت صفات و افعال خداست،و نیز به یک حالت نفسانی که برترین حالات یعنی بریدن از همه و پیوستن به اوست،می‌رساند. مداومت و ممارست بر این عمل، موجب حصول ملکه‌ی تفکر و پندگیری و توجه دائمی به خداوند متعال و بریدن نفس از هرچه که او را از خدا جدا کند می‌شود. در قرآن‌کریم و روایات، امر و تشویق و ترغیب فراوانی براین کارشده است.
امید آنکه آن کنید که خدا می‌پسندد و آن پسندید که خدا می‌کند. آن گویید که خدا انجام می‌دهد و آن انجام دهید که او می‌گوید. آن یابید که صالحان یافتند و بدانجا شتابید که نیکان شتافتند. بر آن زمانی‌ که ازعمرخود ازدست داده‌اید گریه کنید که کریم آن کند.
-دغدغه‌ی وطن داشتن نشانه‌ی کرامت انسان است. دوستان قدیمی خود را حفظ کنید کریمان چنین کنند.
منبع:نشریه قدر،شماره22
13)متن ذیل یکی از نامه هایی است که حضرت آیه الله حسن زاده آملی برای برخی از دوستانشان نگاشته اند که مجموع آن نامه ها در کتاب «نامه ها و برنامه ها» گردآوری شده است.
باسمه تعالی
شیخ بهائی رحمت الله علیه در کتاب نفیسش موسوم به اربعین، حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل کرده که شخصی به نام شیبه هذلی نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای رسول خدا من پیر شده ام و سن من بالا رفته است و مرا توانایی به عمل نماز و روزه و حج و جهاد که خود بدانها عادت داده ام نمانده است، پس ای رسول الله دستوری سبک یادم ده تا خدای مرا از آن بهره رساند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: گفتارت را دوباره بازگو کن. شیبه سه بار سخنش را بازگو کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: در گرداگرد تو درخت و کلوخی نیست مگر این که از رحمت بر تو به گریه افتاد. چون نماز صبح را گذارده ای ده بار بگو:
سبحان الله العظیم و بحمده و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
که البته خدای عزوجل تو را به گفتن آن از کوری و دیوانگی و بیماری خوره و تنگدستی و ناداری و رنج پیری نگاه می دارد.
شیبه گفت: ای رسول خدا این از برای دنیای من است، از برای آخرت چه باید کرد؟
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: بعد از هر نماز می گویی:
اللهم اهدنی من عندک، و افض علی من فضلک، و انشر علی من رحمتک و انزل علی من برکاتک.
شیبه این کلمات را بگرفت و برفت.
پس رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: اگر بدین دستور عمل کند و به عمد آن را ترک نگوید درهای هشتگانه بهشت برویش گشوده شود از هر کدام که خواهد داخل بهشت شود.
منبع: ماهنامه ی خلق شماره ی دوم
14)توصیه حاج‌آقا میرزا جواد ملکی تبریزی ‏
برادر من! اگر همّت داری که از اهل معرفت شوی و انسان بشوی، بشر روحانی باشی، سهیم و شریک ملایک باشی و رفیق انبیاء و اولیاء بوده باشی، کمر همّت به ‏
میان زده از راه شریعت بیا و متخلق به اخلاق روحانیین باش، راضی به مقام حیوانات و قانع به مرتبة جمادات نشو، حرکتی از این آب و گل به سوی وطن اصلی خود که همان عوالم علیین و محل مقربین است بکن. بلکه نفس خود را بشناس که شناختن او، راه شناختن خداوند جل و جلاله است، چنان‌که در روایت است که: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».(1) ‏
آیت‌الله بهاءالدینی ‏
انسان هوشیار همیشه باید مراقب احوال خود باشد و ببیند آیا حرکاتش بر مبنای هوای نفس و توهمات واهی است یا در پرتو نورانیت و چراغ عقل است؟ ‏
پیروی از هوای نفس پیروی از شیطان است. نفس، مظهر شیطان است و عقل، مظهر رحمان. شیطان را باید به برکت اطاعت از اوامر الهی کنترل کرد و افسارش را بدست گرفت، وگرنه انسان را زمین می‌زند و هلاک می‌کند. ‏
روش تربیتی انبیاء و اولیاء، روش عملی بود. دروغ نمی‌گفتند و با این عمل مردم را از دروغ‌گویی باز می‌داشتند، تهمت نمی‌زدند، توطئه نمی‌کردند، خائن نبودند، و با این اعمال، عملاً جوامع بشری را تربیت می‌کردند. انبیاء اهل معصیت نبودند هرچه در آنها بود، عمل صالح و ترک معاصی بود. این‌گونه زندگی، زندگی الهی است.(2) $شهید محراب آیت‌الله مدنی ‏
عزیزان! اگر اقتدار می‌خواهید، تبعیت می‌خواهید، راه می‌خواهید، پیامبراکرم(ص) راهنمای زیبایی است، آقا امیرالمؤمنین علی(ع) راهنمای خوبی است. ‏
پس ویژگی‌های سیمای شیعه این است که عمل‌هایش را با اعمال حضرت علی(ع) مطابق کند. عمل‌هایش را با اعمال امام زین‌العابدین(ع) تطبیق دهد. ‏
عزیزان! خوب دقت کنید... والله والله برای پیروزی در دنیا و نجات در آخرت غیررابطه با الله تبارک و تعالی و تقوا هیچ چاره‌ای نداریم.(3) ‏
منبع:نشریه گلبرگ- ش117 ‏.

15)نصایح ارزشمند رضی‌آلدین علی‌بن طاووس به فرزندش محمد ‏

توصیه به مطالعه نهج‌البلاغه و توحید مفضل ‏
نهج‌البلاغه را مطالعه کن! آنگاه ببین چه اسراری در آن است. کتاب توحید مفضل را نیز که مولای ما امام‌صادق(ع) به مفضل‌بن عمر املاء فرمود، مطالعه کن که درباره موجوداتی که خدا آفریده و دلیل بر عظمت و یکتایی اوست، بحث می‌کند... . ‏

بهترین دلیل خداشناسی: فطرت ‏
بهترین دلیل بر خداشناسی فطرت انسان‌هاست، چنان‌که در حدیث نبوی آمده است:«کل مولود یولد علی الفطرهًْ؛ هر نوزادی براساس فطرت متولد می‌شود»(1) ‏$دعوت انبیاء به یکتاپرستی ‏
هیچ‌کدام از پیامبران، مبعوث نشدند که به بشریت بگویند، بت یا خورشید یا ماه یا نور و یا ظلمت را بپرستید. بلکه تمام 124هزار پیغمبر به حسب نقل آمدند تا انسان‌ها را به پرستش خالق و رازق و آفریدگارشان یعنی خدای یکتا دعوت کنند. ‏

دوری از شیطان ‏
تو باید دشمنان خدا و دشمن خودت را که بین تو و نعمت‌ها و عنایات خدا حایل می‌شوند، بشناسی و از آنها برحذر باشی، یکی از آنها شیطان است که خودش را دچار سقوط و هلاکت کرد و می‌کوشد بندگان خدا را نیز گمراه کند. ‏
خداوند، موانع محکمی در اختیار تو قرار داده که می‌توانی از آنها استفاده کنی و از این دشمن نجات پیدا کنی. یکی از آنها اخلاص در فرمان‌برداری از خداست؛ چنان‌که خداوند از قول این دشمن مطرود نقل کرده است: «فبغزتک لأغوینَّهم أجمعین إلّا ‏عبادتک منهم المخلصین؛ [ابلیس گفت:] به عزتت سوگند! همه آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو را از میان آنها.» (ص: 82 و83) دیگری ایمان و توکل بر خداست. چنان‌که خداوند می‌فرماید:«إنه لیس له سلطان علی‌الَّذین آمنوا و علی ربِّهم یتوکَّلون؛ ابلیس بر کسانی‌که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلّطی ندارد». (نحل: 99) ‏

تفکر در نعمت‌های خدا ‏
درباره خدا و نعمت‌هایی که برایت آفریده است، فکر کن! چه عواملی در تلاش هستند تا تو زندگی کنی و لذت ببری! ‏

توجه به عظمت پروردگار ‏
مبادا رحمت خدا و حق نعمت و بزرگی و عظمت و هیبت او را سبک بشماری! حرمت او را نگه دار و بدان‌که تو تحت ید قدرت او هستی. ‏

حق بندگی ‏
اگر خدا با عدلش با ما رفتار می‌کرد، لحظه‌ای ما را باقی نمی‌گذاشت و ما دچار سقوط و هلاک می‌شدیم؛ زیرا ما حق او را هرگز ادا نکردیم. درعین اینکه ما در محضر او هستیم و بر تمام شئون ما واقف و آگاه است. ‏

پاکی ضمیر ‏
باطن و ضمیرت را از غیرخدا پاک‌ساز و وقتی در روابط اجتماعی به مردم نیاز پیدا می‌کنی یا آنها به تو احتیاج پیدا می‌کنند، باطنت را از خدا پرکن! ‏

احتیاط در معاشرت ‏
گرفتاری‌هایی که در رفت‌وآمدها و حشر با مردم است و به صورت یک عادت درآمده، عبارت است از: غیبت، حسد، کبر، سخن‌چینی و اخلاق زشت. بر این اساس، باید انسان مراقب باشد که در معاشرت با مردم، گرفتار این آفات نشود. ‏
بدان فرزندم! که دشوارترین معاشرت‌ها، معاشرت با گنهکاران است. چه جزء والیان و امرا باشند یا افراد معمولی؛ مگراینکه غرض از معاشرت، انگار آنها باشد یا خدا دستور داده باشد یا به خاطر پند دادن و نصیحت باشد. ‏
‏روزی یکی از علمای بزرگ به من گفت: چرا هم‌نشینی و گفت‌وگو با ما را ترک کردی، درحالی‌که ما را به خدا دعوت و به او نزدیک می‌کردی؟ ‏
گفتم: فکر کردم اگر با شما زیاد بنشینم و مشغول و مأنوس با شما شوم، ممکن است از خدای متعال که همه ما در محضر او هستیم، غافل شوم و این یک نوع کفر است شبیه کفر. طبیعی است وقتی قلبم از محبت شما پر شود، از خدا غافل می‌شود و اگر با شما مجالست کنم و دلم گاهی با شما و گاهی با او باشد، این شرک است. ‏

مسئولیت خطیر فتوا دادن ‏
یکی از استادانم نظرش این بود: من که تدریسم از همه بهتر، و دانشم از همه بیشتر و برای مقام فتوا دادن لیاقت دارم، فتوا بدهم و بر کسی افتا بنشینم. من دیدم خداوند در قرآن می‌فرماید:«ولو تقوّل علینا بعض الاقاویل لأحدنا منه بالیمین ثمَّ لقطعنا منه الوتین؛ اگر او (پیامبراکرم(ص)) سخنی دروغ بر ما می‌بست، ما او را با قدرت می‌گرفتیم. سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم.» (حاقه: 44-46) پس، از اینکه فتوا بدهم، از ترس تقوّل بر خدا و ریاستی که در آن تقرب به خدا نباشد، پرهیز کردم. پس، از ابتدا وارد آن مرحله نشدم. ‏

سرمایه‌های الهی ‏
اعضاء و جوارح تو سرمایه‌های خدا هستند و امانات حضرت اویند که در اختیار تو قرار داده است تا از آنها حداکثر استفاده را ببری. مبادا در غیر مسیری که خدا معین کرده، آنها را بکارگیری. ‏

توجه به خدا در سفر ‏
اگر نیاز به مسافرت پیدا کردی، خداوند حافظ تو و حافظ جمیع آنچه به تو عطا فرموده و حافظ آنچه می‌گذاری و به سفر می‌روی، از اهل و مال و...، هست. بنابراین، هدفت از سفر، مقاصد دنیوی یا عیش و نوش و شهوت‌پرستی نباشد و به طمع دنیا و سایر انگیزه‌های غیرالهی سفر مکن! بلکه قصدت از سفر، توجه به خدا باشد و بر او توکل کن و امورت را به او تفویض کن. ‏

اهمیت نماز ‏
بدان‌که نماز، وسیله حضور تو در پیشگاه مالک حیات و ممات است. پس به نماز اهمیت بده و همه انگیزه‌ها را دور افکن و در نماز فقط به خدا روکن و تمام توجه‌ات به او باشد و نماز اول وقت را با نشاط و با جماعت و از روی اخلاص به جای آور. ‏

زهد در عین دارایی ‏
برخلاف نظر کسانی‌که معتقدند زهد امکان‌پذیر نیست، مگر با فقر؛ یعنی انسان تا فقیر نباشد، نمی‌تواند زهد بورزد، می‌بینیم که انبیای الهی همه امکانات در اختیارشان بود، ولی درعین‌حال به دنیا و جاذبه‌های آن بی‌اعتنا بودند. ‏

اهمیت روزه ‏
روزه بسیار اهمیت دارد. روزه، ریاضت ابرار است و به برکت آن، قلب انسان از انوار الهی پر می‌شود. البته روزه کامل آن است که عقل و قلب و جوارح، همه روزه‌دار باشند، نه فقط امساک از خوردن و آشامیدن و چند چیز دیگر. ‏

اعتقاد به ظهور ‏
به تو و برادرت و هرکس که کتابم به او می‌رسد، توصیه می‌کنم که با خدا و پیامبر صادقانه برخورد کنید و سفارش خدا و رسول را مبنی بر بشارت دادن به ظهور حضرت مهدی(عج) حفظ کنید و معتقد باشید. من افراد زیادی را دیده‌ام که در این‌باره گفتار و کردارشان با عقیده‌شان هماهنگی ندارد. از آن جمله کسی را دیدم که اگر بنده‌ای یا اسبی یا دیناری که مورد علاقه اوست، از دستش مفقود شود، برای پیدا کردنش تمام سعی و تلاشش را بکار می‌گیرد، اما همین فرد، در عین اعتقاد به امامت حضرت مهدی(عج)، از اینکه آن حضرت پنهان است و ظهورش به تأخیر افتاده، نگران نیست. ‏
توصیه به موالات امام‌زمان(عج) ‏
در موارد فراوانی حوادث و مشکلاتی برای تو پیش آمده و من در خواب دیده‌ام که حضرت مهدی(عج) مشکلات تو را رفع کرده و حاجات تو را برآورده ساخته و در حق ما و تو لطف کرده است. فرزندم! تو نیز در موالات و وفاداری به آن حضرت و دل‌بستگی به آن وجود نازنین پایبند باش، به مقداری که خدا و رسولش و ائمه طاهرین(ع) دستور داده‌اند، و خواسته او را بر خواسته خود مقدم بدار! وقتی نماز حاجت می‌خوانی، اول برای سلامتی و ظهورش دعا کن سپس برای خودت.(2) ‏
منبع: نشریه گلبرگ- ش117 ‏.
16)شمه ای از نصایح امام محمد غزالی به فرزندش
آورده اند که شبلی (رحمه ا ...) چهار صد استاد را خدمت نمود و گفت: در نزد آن ها هزار حدیث خواندم، اما از این میان فقط یک حدیث را برگزیدم و بدان عمل نمودم و بقیه را رها ساختم؛ چرا که چون در این حدیث تأمل نمودم، خلاص و نجات خود را در آن یافتم و نیز عمل اولین و آخرین را در این حدیث مندرج دیدم و بدان کفایت نمودم و آن حدیث این است که رسول خدا (ص) به بعضی اصحاب فرمود:
برای دنیایت به اندازه ی اقامتت در آن کار کن و از بهر آخرتت به اندازه ی بقا و پایندگی در آن تلاش و کوشش کن و برای خدا به اندازه ی نیازت به او عمل کن و برای آتش به اندازه ای گناه کن که صبر و شکیبایی بر آن داشته باشی. (2)
ای فرزند! زمانی که این حدیث را شنیدی، دیگر نیازی به علم زیاد نداری.

فواید هشت گانه ی رستگاری
غزالی در قسمت دیگر، خطاب به فرزندش فواید هشت گانه ی رستگاری را چنین بر می شمارد:
آورده اند که حاتم از اصحاب و مریدان شقیق بلخی بود. روزی شقیق از او چنین سؤال کرد: حدود سی سال با من مصاحبت کردی، حال بگو در این مدت چه حاصل کرده ای؟ گفت هشت فایده از علم تو حاصل کرده ام و آن ها برای من کافی است و امید دارم که خلاص و نجات من در آن ها باشد. شقیق پرسید: آن ها کدامند؟
حاتم پاسخ داد:
فایده ی اول - به مردم نظر کردم و دیدم که هر کسی محبوب و معشوقی اختیار کرده و بدو محبت و عشق می ورزد، بعضی از آن ها او را تا نزدیکی [به] امراض مرگ بار همراهی می کنند و بعضی تا لب گور و سپس او را رها می کنند و در تاریکی قبر تنهایش می گذارند و هیچ یک از آن ها با او در گور نرفت و مونس وی نشد. پس با خود اندیشیدم که بهترین مونس انسان آن است که در قبر، همدم او گردد و آن انیس را غیر از اعمال صالح نیافتم و آن را محبوب خود گرفتم، شاید چراغ قبر من باشد و همدم من در تنهایی گور گردد.
فایده ی دوم - مردم را دیدم که از هوای خود تبعیت می کنند و بر مراد نفس خویش می روند. پس در این آیه اندیشه کردم که خداوند می فرماید: «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی؛ و اما آن که از عظمت پروردگارش بترسد و از هوای نفس دوری کند، پس به درستی که جایگاهش در بهشت است». (نازعات: 40) و یقین حاصل کردم که قرآن حق است و صادق. پس با هوای نفس خویش مخالفت نمودم و آماده ی مجاهدت با نفس خود شدم و آن را از هوا و هوس باز داشتم تا در طاعت خدای تعالی آرام گرفت و مطیع گشت.
فایده ی سوم - دیدم هر کسی سعی در جمع کردن مال دنیا کرده و بدان چنگ می زند. پس در گفته ی خداوند متعال اندیشیدم که فرموده است: «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق؛ آنچه در نزد شماست نابود شد و آنچه نزد خداست ابدی خواهدبود». (نحل: 96) پس محصولی که از متاع دنیا اندوخته بودم در راه خدای تعالی بخشیدم و آن را میان بینوایان تقسیم کردم تا شاید در نزد حق ذخیره ای برای من باشد.
فایده ی چهارم - دیدم عده ای از مردم شرف و عزت خودرا در کثرت و بسیاری قوم و خویش می پندارند و بدان فریفته می شوند و عده ای دیگر عزت و افتخار خویش را در ثروت اندوزی و زیادی اولاد دانسته و بدان افتخار می کنند. برخی نیز شرف و بزرگواری را در غصب اموال مردم و ستمگری و خون ریزی یافته اند و گروهی نیز بر این باورند که کرامت و بزرگی در اتلاف مال و اسراف و تبذیر آن می باشد و در این میان، به فرموده ی حق تعالی اندیشیدم که فرماید: «ان اکرمکم عند الله اتقاکم؛ گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شماست». (حجرات: 13) پس تقوا را برگزیدم و اعتقاد حاصل کردم که قرآن، حق است و پندار مردمان، باطل و از بین رفتنی است.
فایده ی پنجم - دیدم که عده ای از مردم عده ی دیگر را نکوهش و از آنان غیبت می کنند و ریشه ی آن را در حد حسد بردن به مال و مقام و علم یکدیگر یافتم. پس در فرموده ی باری تعالی دقت نمودم که گفته است: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا؛ ما طبق مصلحت، معاش مردم را بین آنان قسمت می کنیم». (زخرف: 32) پس فهمیدم این روزی از جانب خداوند تعیین شده. آنگاه بود که به عبادت پروردگار پرداختم و بر کسی حسد نبردم.
فایده ی ششم - دیدم مردم به سبب اغراض دنیوی یکدیگر را دشمن می دارند. آنگاه در فرموده ی خدا اندیشیدم که فرمود: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا؛ به درستی که شیطان، شما را دشمنی آشکار است. پس شما نیز او را دشمن دارید. (فاطر: 6)و دانستم که سزاوار نیست به غیر از شیطان و پیروانش به احدی کینه بورزم و آن را دشمن بدارم.
فایده ی هفتم - دیدم هر کسی در طلب قوت و معاش خود سعی و کوشش فراوان می نماید و بدین سبب حتی در حرام و شبهه می افتد و خود را بی مقدار می دارد. پس من در این آیه تأمل کردم که خداوند فرموده است: «و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها؛ هیچ جنبنده ای در زمین من نیست مگر آنکه روزی اش بر عهده ی خداوند است». (هود: 6) و متوجه شدم که روزی ام بر عهده ی خداوند متعال است و خداوند رساندن آن را تضمین می نماید. پس به عبادت مشغول شدم و آز و طمع به دیگران بریدم.
فایده ی هشتم - دیدم هر کسی به مخلوقی اعتماد و توکل دارد. عده ای به دنیا و درهم، بعضی به مال و مقام، برخی به کسب و حرفه و گروهی به مانند خود متکی هستند. پس از آن در گفته ی خداوند متعال دقت کردم که می فرماید: «من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا؛ هر آن کسی که به خدا توکل نماید، خداوند او را کافی است. به تحقیق، امر خدا بر همه چیز جاری است. به درستی که خداوند بر هر چیزی اندازه و مقداری معین کرده است. (طلاق: 3) پس بر خداوند عزوجل توکل نمودم و پروردگار برایم کافی است و بهترین کارگزار است.
شقیق گفت: خداوند تو را موفق گرداند. به درستی که من در تورات، انجیل و زبور و فرقان (قرآن) نظر افکندم و دیدم که این چهار کتاب بر این هشت مسئله دور می زند و هر که به این فواید هشت گانه عمل نماید، دستورات این چهار کتاب را به کار بسته است. فرزندم! از این دو حکایت دانستی که به علم فراوان نیازمند نیستی.
غزالی در ادامه به فرزندش می گوید:
ای فرزند! بدان که منشور نصایح از حضرت محمد (ص) بود. پس اگر از اندرز های آن حضرت چیزی به تو رسیده است، تو را به نصیحت من چه حاجت؟ و اگر از آن نصیحت ها به تو چیزی نرسیده است، پس به من بگو در سال های گذشته چه تحصیل کرده ای!
ای فرزند! از جمله اندرز هایی که نبی خدا به امت خود فرمود، این است: نشانه ی اعراض خداوند متعال از بنده آن است که وی (بنده) به چیزی که او را سودمند نیست، مشغول شود. بی گمان، انسانی که ساعتی از عمرش را در راهی غیر از عبادت پروردگار سپری سازد، شایسته است که بر آن حسرت فراوان خورد و کسی که عمرش از چهل سال تجاوز کند و خیر او را بر شرش نچربد، باید آماده ی رفتن به دوزخ گردد. ای فرزند! پند دادن آسان است، ولی دشواری در پذیرش آن است؛ زیرا اندرز در کام هواپرستان به ویژه آنان که به طلب علم رسمی و فضایل و مناقب دنیوی مشغولند، تلخ بود و منهیات (3)و مشتهیات (4) محبوب ایشان می باشد؛ زیرا طالب علم پندارد که علم به تنهایی وسیله ی نجات وی خواهد بود و رستگاری او در گرو تحصیل علم است و وی را به عمل حاجت نیست. آخر این شخص مغرور نمی داند که چون علم حاصل کند و بدان عمل ننماید، حجت بر وی مؤکدتر و تمام گردد، چنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «روز رستاخیز، عذاب دانشمندی که خداوند از عملش به او بهره ای نرسانده از همه ی مردم بیشتر است».
پس اگر صد سال درس بخوانی و هزار کتاب جمع آوری کنی، سزاوار رحمت خداوند نمی گردی مگر با عمل به آموخته هایت. (5)
«و ان الیس للانسان الا ما سعی». (نجم: 39)
منبع: گلبرگ جوان، شماره ی 113
مطالب از سایت بسیار مفید و عالی ((راسخون)) استفاده شده است  http://www.rasekhoon.net با تشکر از مسئولین این سایت پیشنهاد مراجعه واستفاده از مطالب این سایت رادلرم.