عشق خدا(عرفانی)

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

آیت الله بهجت(رحمه الله علیه)
نویسنده : عبد - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٦
 

بسم الله الرحمن الرحیم
مطالب از سایت بسیار مفید و عالی ((راسخون)) استفاده شده است  http://www.rasekhoon.net با تشکر از مسئولین این سایت پیشنهاد مراجعه واستفاده از مطالب این سایت رادارم.

ویژگی های آیت الله العظمی بهجت( ره)
1. تقوا و خود سازی
چنانکه گذشت ایشان در نوجوانی به میدان خودسازی گام نهاد، و در فراگیری علوم و تزکیه نفس چنان جدی بوده و هستند که گویا کاری غیر از آن ندارند، و همواره در آموزش های اخلاقی بر این نکته اصرار دارند که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تا انسان در جبهه ستیز با رذیلتهای اخلاقی و در جهاد اکبر با هواهای نفسانی، سر بلند و پیروز گردیده و به سازندگی خویش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپایی دانش و اخلاق بوده و مؤکداً به خطر جدایی علم و تزکیه هشدار می‌دهند و زیان عالم غیر مهذّب و دانش بدون تزکیه را از هر ضرر و زیان دیگری بیشتر می‌دانند.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقی است که در همه حال عقربه زندگی و حیات خوی را به سوی خدا چرخانده، و کوشیده است تا پیوسته در حوزه جاذبه الهی قرار گرفته و به همه چیز و همه کس با دید خداخواهی بنگرد.
یکی از مجتهدان بزرگ در این باره گفته است:
« ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه ایشان عین تقوا و مجسمه تقواست. »
آیت الله شیخ جواد کربلایی می گوید:
« یکی از آقایان که کم و بیش از حالات ایشان مطلع و از هواداران ایشان نیز بودند می گفت: آقا هر شب یا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فکر در مجاری معارف الهی می گذرانند، و هیچ گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بیهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهای بیهوده بوده و وقت رفتن به درس و یا تشرف به زیارت حضرت امیر- روحی فداه- عبایش را بر سر کشیده و بدون التفات و توجه به کسی می رفتند، که چند بار خودم نیز مشاهده کردم... ایشان کاملاً کتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان، و همچنین درباره بیان الطاف خاصه ای که حق تعالی به ایشان مرحمت فرموده کتوم هستند. »
2. زهد و ساده زیستی
اولیای خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنیا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقیقت دنیا می نگرند، و به فردای خویش می پردازند و بدینسان هماره از قید مطامع گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی، روحی سرشار از معنویت را به دست می آورند، در حالی که مردم در انبوه ظلمت های غفلت و تشریفات زندگانی و آزمندیهای آن غرق و سرگردانند.
آیت الله بهجت نیز از این دسته اولیای خدا می باشد. ایشان زاهد عارفی است که پیوسته بی رغبت به دنیا و آزاده و بی تکلف زیسته است، آن بزرگوار از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته زمان ماست که چنان در جاذبه معنویات قرار گرفته و به حقیقت و باطن دنیا توجه داشته که ذره ای به تعلقات و مادیات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق پذیرفته آزاد بوده است. او نه تنها چنین اندیشیده و از دنیا و مظاهرش گریزان بوده بلکه در عمل و زندگانی معیشتی نیز در همین راستا حرکت کرده است.
زندگی ساده او در خانه ای قدیمی و محقر در قم، و مقاومت ایشان در برابر خواسته های مکررعلما و مردم برای تعویض خانه، گواهی صادق بر روح بزرگ و زاهدانه این پیر فرزانه است.
آیت الله مصباح در مورد زهد و ساده زیستی ایشان می گوید:
« آیت الله بهجت منزلی جنب مدرسه حجتیه اجاره کرده بودند، و بعد تغییر منزل دادند و در اوائل خیابان چهار مردان فعلی یک خانه ای اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت، و در وسط آن اتاقی که ما خدمت ایشان می رسیدیم پرده ای کشیده شده بود که پشتش خانواده شان زندگی می کردند و ما این طرف پرده می نشستیم و از حضور ایشان بهره مند می شدیم. زندگی بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک عالم نورانیت و معنویت...
الان نیز خانه ایشان ظرفیت اینکه تعداد زیادی در آن اجتماع بکنند ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گلیمهایی که از چهل- پنجاه سال پیش داشتند. بعد از مرجعیت نیز منزلشان هیچ تغییری نکرده، لذا جای پذیرایی و ملاقات از بازدید کنندگان کم است، از این رو در اعیاد و ایام سوگواری در مسجد فاطمیه جلوس می فرمایند، و کسانی که می خواهند ایشان را زیارت کنند آنجا خدمتشان می رسند. »
آیت الله مسعودی نیز می گوید:
« بارها آمدند برای ایشان خانه بخرند قبول نکردند، من خودم چند مرتبه به ایشان گفتم: آقا! این منزل خراب است، از نظر وضع شرعی هم معلوم نیست آدم بتواند اینجا زندگی کند. اصلاً توجهی نکردند. »
3. عبادت
یکی از عوامل مهم موفقیت انسان که می تواند برای دیگران الگو و راهنما قرار گیرد، تقید ایشان به اعمال عبادی و تعبد ایشان است.
ارتباط استوار آیه الله العظمی بهجت با خداوند متعال، ذکرهای پی در پی، به جای آوردن نوافل، شب زنده داریهای کم نظیر ایشان بسیار عبرت انگیز است.
سالهای سال نماز جماعت ایشان از شورانگیزترین، با صفا ترین و روح نوازترین نمازهای جماعت ایران اسلامی بوده و هست. در این نماز عالمان وارسته و خداجوی، بسیاری از طلاب تقوا پیشه، بسیجیان رزمجو و دلداده خدا، و دیگر قشرهای مردم شرکت می کردند. این نماز چنان پر معنویت است که گاه به ویژه در شبهای جمعه صدای گریه آیت الله بهجت با نوحه و ناله غم انگیز نمازگزاران همراه می شود، و روحها به پرواز در می آید و چشمها به اشک می نشیند، و فضای دلها نورانی می گردد. چنین فضای معنوی و روح نوازی در این زمان در هیچ نماز جماعتی وجود ندارد. بی جهت نیست که بسیاری از اوقات در مسجدی که ایشان نماز جماعت اقامه می کنند جا برای نماز گزاران تنگ می گردد و عده کثیری حتی آنان که مشتاقانه و به امید کسب فیض از این نماز پر معنویت، از راه های دور آمده اند مجبور به ترک مسجد می شوند.
این نماز همواره مورد توجه اولیای خدا بوده و هست، علامه طباطبائی(ره) در آن شرکت می جسته، و آیت الله بهاء الدینی(ره) نیز عنایت خاصی به نماز جماعت ایشان داشته اند. در این ارتباط آیت الله محمد حسن احمدی فقیه یزدی خاطره ای را نقل می کنند که ذکرش در اینجا مناسب است. وی می گوید:
« شبهای ماه رمضان آیت الله بهاء الدینی زودتر از آیت الله بهجت نماز می خواندند، ایشان خواست یکی از نزدیکان را به جایی بفرستد، آن شخص گفت: اگر بروم از نماز شما محروم می شوم. آقای بهاء الدینی فرمودند: بر این کار را انجام بده و بعد از افطار برو پشت سر آقای بهجت نماز بخوان. »
آقای مصباح نیز درباره سابقه نماز جماعت دل انگیز ایشان می گوید:
« آیت الله بهجت در حدود چهل سال قبل برنامه ای داشتند که پیش از غروب قدم زنان به سوی صفائیه ( که آن وقتها در آنجا ساختمان احداث نشده بود و از نزدیکهای پل صفائیه دیگر زمین مزروعی بود )، می رفتند و مقدار زیادی از زمینهای مزروعی را می گذشتند و در آنجا می نشستند و بعد نماز مغرب و عشاء را در آن زمینها می خواندند و بعضی دوستان که علاقه مند بودند خدمت ایشان می رسیدند.
یکی از آن دوستان نقل می کرد:
آیت الله بهجت یک شب بعد از نماز فرمودند:
« اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهایی می برد، هیچ گاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند...»
وقتی که این منزلی را که اینک در آن اقامت دارند خریدند، چون نزدیکتر بود بیشتر دوستان در همین منزل برای نماز خدمتشان می رسیدند، بعد ایشان را به مسجد فاطمیه دعوت کردند و آنجا محل اجتماع کسانی بود که علاقه مند بودند از نماز ایشان استفاده کنند، و تاکنون همچنان قریب به چهل سال است که در مسجد فاطمیه در سه وقت نماز جماعت اقامه می کنند، و اخیراً درسشان را هم از منزل به همان مسجد منتقل کرده اند و دید و بازدیدهای اعیاد و ایام سوگواری نیز در همان مسجد انجام می گیرد. »
آیت الله شیخ جواد کربلایی درباره نماز شب و گریه های نیمه شب ایشان می گوید: « جناب آیت الله بهجت در جدیت در نماز شب و گریه در نیمه های شب مخصوصاً شبهای جمعه کوشا بودند. یکی از علما و مشاهیر به من فرمودند که: شب جمعه در مدرسه سیّد(ره) در نجف اشرف در نیمه شب شنیدم که ایشان با صدای حزین و ناله و گریه در حالی که سر به سجده گذاشته بود مکرّرَاً به حق تعالی عرضه می داشت:
« إلهی! من لی غیرک، أسأله کشف ضرّی والنّظر فی أمری:
معبودا! من جز تو چه کسی را دارم که از او بخواهم رنجوری مرا بر طرف کرده و نظری به امورم نماید. دعای کمیل »
4. زیارت و توسل
آیت الله بهجت حتی با این سنّ و سال برنامه روزمره خویش را به این صورت آغاز می کنند: هر روز با نهایت ادب به محضر مقدس حضرت معصومه علیها السلام شرفیاب می گردند. و با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضریح مطهر می ایستد و بعد زیارت عاشورای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را قرائت می کنند.
مؤلف کتاب انوار الملکوت از قول آیت الله شیخ عباس قوچانی، وصّی مرحوم میرزا علی آقای قاضی نقل می کند که:
« آیت الله العظمی بهجت بسیار به مسجد سهله می رفتند و شبها تا صبح به تنهایی در آن جا بیتوته می کردند. یک شب بسیار تاریک که چراغی هم در مسجد روشن نبود، در میانه شب احتیاج به تجدید وضو پیدا کرده و برای تطهیر و وضو به ناچار می بایست از مسجد بیرون رفته و در محلّ وضو خانه که بیرون مسجد در سمت شرقی آن واقع است وضو بسازند، ناگهان مختصر خوفی در اثر عبور این مسافت و در ظلمت محض و تنهایی در ایشان پیدا می شود، به مجرد این خوف ناگهان نوری همچون چراغ در پیشاپیش ایشان پدیدار میشود، ایشان با آن نور خارج می شوند و تطهیر نموده و وضو می گیرند و سپس به جای خود بر می گردند و در همه این احوال، آن نور در برابر ایشان حرکت می کرده تا اینکه به محل خود می رسند آن نور ناپدید می شود. »
5. تواضع و فروتنی
شهرت گریزی، هوی ستیزی و فروتنی از دیگر ابعاد برجسته شخصیت معنوی ایشان است؛ با اینکه فقیهی شناخته شده و مجتهدی صاحب نام و از برجستگان حوزه علمیه قم می باشند، نه تنها تا کسانی که از ایشان مسن تر بودند و یا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ایهای ایشان در قید حیات بودند هیچگاه اجازه انتشار توضیح المسائل خود را نمی دادند، تا اینکه با در خواستهای مکرر عالمان راضی شدند فتاوایشان به چاپ برسد، با این حال اکنون نیز به هیچ وجه اجازه نمی دهند رساله شان را از وجوهات شرعیه چاپ کنند.
و نیز در مجالسی که از طرف ایشان برگزار می شده است، ایشان به خطبای مجالس توصیه می فرمودند که: حتی از ذکر نام ایشان در مجلس خود داری کنند. و این، خود دلیل اوج هوی ستیزی و هوس پرهیزی این مرجع بزرگ است.
حاج آقا قدس درباره تواضع و شکسته نفسی ایشان می گوید:
« روزی با مهمان خودم، مرحوم حجة السلام حاج شیخ نصر الله لاهوتی به خدمت آقا رفتیم. آقای لاهوتی گفتند: آقا! من به مشهد مشرف شده بودم، کسی از شما انتقاد می کرد و من عصبانی شدم. آقا فرمودند: در روایات آمده است عالمی را که رو به دنیا آورد متهم سازید. من خیلی ناراحت شدم که خدایا! اگر زندگی این آقا رو به دنیا آوردن است، پس تکلیف ما چیست؟ »
6. سیر و سلوک و مقام معنوی
آیت الله بهجت در سیروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده اند.
بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی می گفتند:
« از مقامات و مراحلی که ایشان طی کرده اند اطلاع داریم، ولی عهدی داریم با ایشان که به احدی نگوییم. »
عارف بزرگی چون امام خمینی (قدس سره) به ایشان عنایتی خاص داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اول انقلاب، در بیت ایشان حضور یافته و به دیدار یکدیگر نایل می آیند.
مؤلف کتاب انوارالملکوت نیز در این باره می نویسد:
« آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی از شاگردان معروف آیت الحق و سند عرفان، عارف بی بدیل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی(ره) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم، دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلایی از مراتب را حایز بوده اند.»
و بخاطر همین ویژگی بوده است که مرحوم آقای قاضی عنایت خاصی نسبت به ایشان داشت آقا ضیاءالدین آملی فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی آملی در جلسه درس آیت الله بهجت در حضور ایشان برای حضار نقل کرده بود که من به چشم خود دیدم که مرحوم آقای میرزا علی آقای قاضی در نماز به ایشان اقتدا نمودند.
8. اهتمام ویژه به رعایت شرعیات
مهمترین ویژگی که در اولین نگاه از آیت الله بهجت مشاهده می شود اهتمام ایشان به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام می باشد.
آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« همه علمای اخلاقی شیعه در اینکه راه صحیح تکامل، راه عبودیت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمی تواند به مقامی برسد، متفقند. مگر کسانی که انحرافاتی در فکر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهمیت دادن به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام همه یکسان نیستند.
حضرت آقای بهجت(حفظه الله) هم شخصاً در رعایت آداب شرعی بسیار مقید هستند و ریزه کاریهای خاصی را در رفتارشان رعایت می کنند، که وصف آنها کار دشواری است.
اینک به عنوان نمونه یک نکته ای را نقل می کنم شاید اینها در تاریخ بماند و کسانی که مایل باشند از دستورات شرع پیروی کنند بدانند که تا کجاها باید انسان آداب شرعی را رعایت کند.
ملک مختصری در شمال، از پدرشان به ایشان به ارث رسیده بود که محصول برنج داشت و لااقل بخشی از مصرف خانه ایشان از آنجا تأمین می شد. ولی وقتی برنج را می آوردند ایشان مقید بودند که مقداری از آن (هر چند فرض کنید چند کیلو را) به همسایگان و دوستان اهداء کنند.
در جریان مبارزات، مدتی بود که بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم حتی نزدیکان ما هم درست اطلاع نداشتند که من کجا هستم. در این مدت ایشان یک بار کیسه ای برنج و بار دیگر مبلغی پول (که البته آن زمان هم خیلی زیاد نبود) به منزل ما فرستاده بودند، نکته اینجاست که مبلغ پول را توسط آقازاده خود علی آقا، و خانم خود ایشان به خانه ما فرستاده بودند و آقا زاده شان سر کوچه ایستاده بود و خانم ایشان آن را در منزل ما به خانواده ما داده بودند.
وقتی برگشتم و این جریان را شنیدم مدتی متحیر بودم که این چه سرّی بود که خانمشان تشریف بیاورند در منزل ما و این مبلغ را بدهند. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که یکی از آداب شرعی این است که اگر زنی شوهرش مسافرت هست مرد نامحرم در خانه اش نرود و اگر کاری هست به وسیله خانمی انجام بگیرد.
این قدر ظرافتها و ریزه کاریها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولیای خدا وجود دارد که فهمیدن آنها خود یک علمی میخواهد، چه رسد به اینکه انسان بتواند دقیقاً آنها را رعایت کند، و همینهاست که بنده را در بندگی پیش می برد و پیش خدا عزیز می کند و به مقامات بلندش می رساند.
و نصیحت ایشان به کسانی که از ایشان دستور می خواهند، رعایت مسلّمات شرع است، و افرادی که نصیحتی می خواهند ایشان تأکید می کنند مسلمات شرع را درست رعایت بکنید. و آن چیزهای که مشکوک و مشتبه است در درجه بعد است.
ایشان یک استدلالی در این زمینه دارند که بسیار آموزنده است، و بنده هم از ایشان یاد گرفته ام و گاهی در سخنرانیها یا جاهای دیگر مطرح می کنم، و آن این است که:
خداوند که می خواهد بندگان را هدایت کند و به کمال برساند، اموری را که بیشتر در سعادت انسان مؤثر است بیشتر بیان می کند، لذا ما نیز اگر بخواهیم بفهمیم چه چیزهایی موجب سعادت انسان می شود، باید ببینم خداوند بر چه چیزهایی بیشتر تأکید کرده است. هر مطلبی که در قران و روایات و کلمات اهل بیت علیهم السلام و سیره عملی آنها بیشتر مورد توجه بوده، معلوم می شود در تکامل انسان بیشتر مؤثر است. از مهمترین آنها اهتمام به نماز است، این همه آیاتی که در قرآن درباره نماز آمده است و این همه روایاتی که درباره رعایت وقت نماز، حضور قلب در نماز و آداب نماز است شاید در هیچ بابی از ابواب فقه و دستورات شرع نداشته باشیم.
ایشان گاهی به عنوان طعن و طنز می گفتند: ماها برای تکامل مان دنبال یک چیزی می گردیم که نه خدا گفته نه پیغمبر و نه امامی...».
آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز در این باره می گوید:
« آیت الله العظمی بهجت به بنده با یک آب و تابی می فرمودند:
« کی بر طبق مسلمات شرع مانند: ترک معاصی، اتیان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جای خلوت با حضور قلب، و خلاصه انجام عبادت با شرایط صحت و شرایط قبول و با محتوا بودن عبادت از حیث اسرار نماز و اسرار سایر عبادات عمل کرده ای تا نتایج آنها را بیابی، که حال از ما دستورالعمل برای سیر الی الله تعالی می خواهی، و گویا منتظری پیری از پشت کوه قاف بیاید و تو را راهنمایی کند! آیا این همه مسلمات شرع اطهر کافی نیست که کما هو حقه عمل کنی و به جایی برسی. »
خلاصه بنده از بیان ایشان فهمیدم که سالک باید کاملا" و از همه جهات مواظب ظواهر شرع مقدس بوده، و نسبت به حالات معنوی کتوم باشد مگر از اهلش. و اهل آن اندکند. »
چندی پیش نیز که بنده در قم درس اخلاق می گفتم ایشان به من فرمودند:
« آنچه را اهل علم می فهمند بگو، و ما فوق درک آنها را مگو. »
9. الگوی رفتاری مجسّم
یکی از ویژگیهای آیت الله بهجت که ایشان را از دیگر عالمان، و بلکه مجتهدان ممتاز می کند، الگوی رفتاری برگرفته از شیوه معصومین علیهم السلام است که گفتار و کردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نیاز با معبود یکتا، و برخورد با افراد، و ... نمایان است. این ویژگی به گونه ای است که حتی هر انسان غافلی را به خدا متوجه می کند.
11- نظم و برنامه ریزی در کارها
یکی از شاگردان آقا می نویسد:
« حضرت آقا در کارشان دقیق و منظم هستند به عنوان مثال حتی برنامه ریزی کرده اند که از در منزل تا مسجد مشغول فلان ذکر، و بعد از آن ذکر خاصی را بگویند، تا وقت ایشان ضایع نگردد، و نوافل یومیه را نیز به همین منوال برنامه ریزی نموده اند. »
یکی از فضلای قم می نگارد:
« روزی نزدیک غروب چند دقیقه ای سر کوچه منزل آیت الله بهجت (مدظله) ایستادم تا همراه ایشان به مسجد بروم، ولی چون هوا مقداری تاریک شده بود با خودم گفتم ممکن است ایشان از منزل خارج شده و به مسجد تشریف برده باشند.
لذا به طرف مسجد حرکت کردم ولی دیدم هنوز ایشان تشریف نیاورده اند. از یکی از دوستان که همراه من بود خداحافظی کردم و قصدم این بود که بر گردم واز فرصت استفاده نموده و در فاصله حرکت معظّم له تا مسجد پرسشی مطرح کنم.
در فاصله زمانی که از مسجد می آمدم سعی کردم پرسشی را در نظر بگیرم چون سؤال خاصی را از پیش در نظر نداشتم.
حقیقت این بود که مقصودم از این مزاحمتها و طرح سؤالها بیشتر این بود که بهانه ای برای سخن گفتن و به حرف آمدن بزرگانی مثل ایشان فراهم کنم، چرا که معتقدم نَفَس گرم و مسیحایی این بندگان خوب خدا در نفوس ما اثر می کند، و در فرمایشاتشان یک کلمه و یک نکته ظریف مطرح می شود که به انسان نهیب می زند و فرد را از غفلت خارج می کند.
خلاصه این سؤال را در نظر آوردم: اینکه در قرآن کریم آمده است که خداوند « مبدل السیئات بالحسنات: تبدیل کننده بدیها به خوبیها » است به چه معناست؟ چگونه ممکن است سیئه به حسنه تبدیل شود؟ وقتی ایشان نزدیک شدند، سلام کردم و سپس عرض کردم: حاج آقا سؤالی داشتم اگر اجازه هست مطرح کنم؟ ایشان بلافاصله دستشان را به حالت نفی تکان دادند و با لحن تندی فرمودند:
« ابداً! هیچ! نه وقتش را دارم و نه حالش را! وقت گذشته است نماز دیر شده و منتظرند! شما هم متوجه باشید که سؤالاتتان از این جور سؤالات نباشد. سپس نگاهی سر تعظیم به سوی حرم حضرت معصومه علیها السلام فرو آورده و سلامی کرده و داخل مسجد شدند!
حقیقت این بود که من حسابی به اصطلاح جا خوردم و در برابر این برخورد معظم له واقعا" دست و پایم لرزید. لذا یکی دو قدم عقب کشیدم و به دنبال ایشان وارد مسجد شدم. در نماز هم حواسم پرت بود و تماماً راجع به این جریان و علت آن و منظور معظم له فکر می کردم. بعد از نماز هم در همین زمینه فکر می کردم.
در مجموع از این برخورد فهمیدم همانطور که خداوند قهر و رحمتش هر دو به نفع بندگان است، به نظر خودم یک احتمال این بود که ایشان می خواستند بفهمانند که انسان قبل از نماز باید خود را مهیای اقامه آن کند، ذکری بگوید، توجهی پیدا کند، و آمادگی روحی و نفسانی برای نماز و سخن گفتن با خدا پیدا کند، خود ایشان نیز در حین آمدن به مسجد مشغول ذکر بودند و بدین وسیله برای نماز مهیا می شدند.
احتمال دیگر این بود که چون دیدند من از روبروی ایشان می آیم و به محض دیدن ایشان جلو رفتم سؤال را مطرح کردم، خواستند بفهمانند که این کار درستی نیست. البته من از مسجد بر گشته بودم و می خواستم از فرصت استفاده کرده، و در بین راه از ایشان بهره ای بر گیرم.
احتمال سوم این بود که ایشان از سؤال جور کردن فوری من و آنچه در ضمیر من گذشته بود ـ که در واقع سؤال کردن من چیزی جز بهانه به حرف کشیدن ایشان نبودـ خبردار بودند و با این برخورد از ما فی الضمیر من خبر دادند. و البته جای تعجب ندارد چرا که خود ایشان به دوستان ما گفته بودند که در گذشته هر طلبه ای در نجف اشرف که «طی الارض» نداشت بین طلاب دیگر انگشت نما بود. یعنی این گونه امور خارق العاده بایستی برای طلبه و علما، عادی و طبیعی باشد. »
12. دائم الذکر بودن
حجة السلام والمسلمین خسرو شاهی می گوید:
« یکی از خصوصیات بارز آیت الله بهجت دائم الذکر بودن ایشان‌است.
روزی ایشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابی که همراه و پشت سر ایشان حرکت می کردند، رو کردند و فرمودند: با من کاری دارید؟ گفتند: نه می خواهیم همراه حضرتعالی چند قدمی برداریم وهمراهی شما نصیب ما بشود. ایشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه ای برای ذکر گفتن دارم، چون فکر می کنم شما با من کاری دارید ذکر را متوقف می کنم، و وقتی منزل می رسم می بینم برنامه ام کامل انجام نشده است و ناراحت می شوم. »
13. اندیشیدن پیش از سخن گفتن
نیز آقای خسرو شاهی می گوید:
« یکی از ویژگیهای بارز ایشان آن است که وقتی می خواهند مطلبی بفرمایند، علاوه بر رعایت مقتضی حال، اول فکر می کنند. حتی در این زمینه فکر می کنند که مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتی بگویند. تا از سویی کوتاه باشد و از جهتی رساتر بوده و بهتر مطلب را برساند. »
14. کتوم بودن
آقای مصباح در این باره می گوید:
« یکی از ویژگیهای ایشان این است که در اظهار مقامات معنوی کتوم هستند، و بسیار نادر اتفاق می افتد که چیزی بگویند و یا به گونه ای رفتار کنند که شخص متوجه و مطمئن شود که ایشان یک امر خارق العاده ای را انجام داد، و یا علم خارق العاده ای دارند؛ ولی افرادی که ارتباط نزدیک با ایشان دارند در طول سالها زندگی و معاشرت با ایشان گاهی به نکته هایی برخورد کرده اند که نشانه های قطعی است برای اینکه ایشان قدرتهایی بیش از آنچه دیگران دارند، در اختیار شان است. »
15. تربیت غیر مستقیم
دراین باره باز آقای مصباح می گوید:
« برای اینکه از نکات اخلاقی ایشان استفاده کنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلکه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می کرد. یعنی همین که می نشستند یک حدیثی می خواندند، یا یک داستان تاریخی نقل می کردند، ولی حدیثی یا ذکر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می کنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذکر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می کرد.
و این مطلبی بود که سایر دوستان نیز بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یک مطالبی می گویند که درست منطبق می شود بر زندگی ما، و با ذکر آن داستان یا حدیث مشکلات ما را در زندگی حل می کنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد می کنند.
به هر حال روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند که این کار را بکنید یا نکنید، یا فلان کار بد را انجام دادید بلکه با ذکر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص کارش می کردند و به او گوشزد می کردند که خودش را اصلاح کند. »
منبع: http://www.mtb.ir/fa
عالِمی از عالَم دیگر
نویسنده : محمد اشعری
«تا همین امروز ، هزاران بار نوشته اند و گفته اند و ـ احتمالاً ـ شما خوانده اید که « آیت الله شیح محمدتقی بهجت ، متولد فومن در استان گیلان بود . مادرش را در 16 ماهگی از دست داد . در 14 سالگی به کربلا رفت . راهی نجف شد و شاگردی استادانی را کرد که از ارکان اصلی فقه و اصول شیعه اند ؛ آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی ( معروف به آیت الله کمپانی ) ، آیت الله میرزای نائینی و آقاضیا عراقی . سال 1324 به ایران آمد و پس از چند ماه اقامت در فومن ، راهی قم شد . در سال ها تدریس خود ، شاگردان بسیاری را تربیت کرد . از مراتب بلند عرفانی ، اخلاقی و فیض معنوی اش سخن ها گفته اند ؛ اینکه برخی ها در اوج جوانی اش به مقامات سیر و سلوکش رشک می بردند و عده ای در کهنسالی از نفس گرمش ، فیض. علامه طباطبایی (ره) در وصفش گفته که او به واقع عبد صالح خداست . آیت الله بهاء الدینی چنین خواندش که ثروتمندترین فرد جهان [از نظر معنوی] آیت الله بهجت فومنی است . علامه جعفری هم همیشه تاکید کرده که صرف دیدن و ملاقات کردن او ، خود ، سر تا پا موعظه است . او سرانجام پس از 96 سال عمر پر برکت ، 27 اردیبهشت ، در خانه ی قدیمی و ساده اش بر اثر ایست قلبی ، نفس گرم و حقش را از جهان دریغ کرد . تلاش های تیم پزشکی در حال انتقال به بیمارستان برای احیای قلبی جواب نداد و خبر داغ داغداری پیچید . قم به هم ریخت و ... » .
ـ اما در همه این روزها برایمان نگفتند ( یا کمتر اشاره کردند ) که آیت الله سالهای سال بعد از نماز صبح ، با آن قد کوتاه و کمری که روزگار خمیده اش کرده بود ، با شال سفید بسته شده به کمر ، سر به زیر و با سرعت ، به حرم حضرت معصومه (س) می رفت ، سلام می داد ، درد دل می کرد و سر به زیر و سریع بر می گشت . عادت همیشگی اش سر به زیری بود و سادگی . هر چند « مراد » بسیاری بود ولی توجهی به این مسائل ( مرید و مرادی ) نداشت . حتی اجازه نداد رو ی جلد توضیح المسائلش ( با نام رساله علمیه ) چیزی جز « العبد محمد تقی بهجت » ثبت کنند .
ـ در این روزها برایمان نگفتند از ارتباط صمیمانه ای که با جوانها داشت . سالها مسجدش پاتوق ثابت طلبه های جوانی چون مطهری ، سبحانی و بیشتر علمای امروز بود که سالها بعد ، از بزرگان مدارس ( حتما مستجاب ) او ، تمام خیابان « ارم » را گز کردند تا در کوچه باریک « آقازاده » خانه قدیمی دیگری پیدا کردند . کار این 30 ـ 20 نفر این بود که هر روز پس از نماز ظهر دم در خانه بایستند تا آقا سر برسد و از دعایش بهره مند شوند ؛ برای بعضی می گفت « غفرک الله » ، برخی را هم با « رحمک الله » راهی می کرد و برخی را اصلاً نگاه نمی کرد . همیشه نصیحتش برای جوانها این بود : « نماز اول وقت و ترک محرمات شما را به همه چیز می رساند » یا « چقدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد » .
ـ نگفتند با آنکه صورت چندان جذابی نداشت اما سیرت زیبا و خلق بی مثالش چنان همه را مجذوب می کرد که اهل دل ها را یکجا می برد ( دوباره به عکس همین صفحه نگاهی بیندازید ؛ حق می دهید یا نه ؟ ) هر کس فقط یک بار او را از نزدیک تماشا کرده باشد ، این جمله را با تمام وجود قبول دارد که یک نگاه در صورتش ، نور و سروری وصف ناشدنی را به دل سرازیر می کرد و عجب نام پرمعنایی داشت ، بهجت !
ـ ... و اما در همه این روزها ، برایمان نگفتند از داغ بزرگی که در همه این جمله ها زبانه می کشد ؛ از فعل های سخت و بی رحم « ماضی ساده » که ـ ناگزیر و ناگزیر ـ جای خالی یک بزرگ مرد دیگر را به رخ می کشند ؛ جای خالی عظیمی که هیچ گاه پر نخواهد شد ؛ عالِمی که عالَم هستی را دگرگونه می دید و با همه علمش ، عالم خودش را داشت و به آن عمل می کرد .
منبع:هفته نامه ی همشهری جوان شماره ی 212
توصیه های ثروتمندترین مرد معنوی جهان حضرت آیت الله بهجت (ره)
اهل بیت
به هر اندازه از بیانات اهل بیت دور باشیم از خود ایشان دوریم.
اهم آداب زیارت این است که بدانیم بین حیات و ممات معصومین هیچ فرقی وجود ندارد.
امام زمان (عج)
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر تشرف حاصل کند بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز سپس توسل به ائمه اطهار بهتر از تشرف باشد.
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند.
تا رابطه ما با ولی امر امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوت رابطه ما با ولی امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
اگر بفرمایید به آن حضرت دسترسی نداریم، جواب این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستید؟ او به همین از ما راضی است.
نماز
این احساس لذت در نماز یک سری مقدمات خارج از نماز دارد و یک سری مقدمات در خود نماز. آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند. معصیت روح را مکدر می کند و نورانیت دل را می برد. و در هنگام نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند.
معیار اصلی نماز است. این نماز بالاترین ذکر است، شیرین ترین ذکر است، برترین چیز است. حالا برخی به دنبال ذکرهای ویژه ای می گردند که کسی نشنیده باشد. همه چیز تابع نماز است، باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم. البته نماز سلمان فارسی خواندن حالا حالاها کار دارد و نمی توان به این زودی نماز با حالی همچون سلمان فارسی خواند. وقتی نماز درست شد و با حال گشت انسان آدم شده است. بالاخره محک نماز است.
اگر کسی مقید باشد نماز را اول وقت بخواند به جایی که باید برسد خواهد رسید.
مرحوم استاد ما میرزا سید علی آقای قاضی می فرمود: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.
کسی که باقی نمازهایش را در اول وقت بخواند خدا او را برای نماز صبح بیدار خواهد کرد.
نماز شب
نماز شب مفتاح توفیقات است.
گوی سبقت را نماز شب خوان ها ربودند مخفیانه!
فضیلت بکاء (گریه) بر سید الشهداء بالاتر از نماز شب می باشد.
خودسازی
ائمه فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید ما خودمان به سراغ شما می آییم.
اگر کسی اهلیت داشته باشد یعنی طالب معرفت باشد و در طلب، جدیت و خلوص داشته باشد، در و دیوار به اذن الله معلمش خواهند بود وگرنه سخن پیغمبر (ص) هم در او اثر نخواهد کرد، چنانکه در ابوجهل اثر نکرد.
هیچ کاری نیست که احتیاط در آن پشیمانی در پی داشته باشد.
شیطان با شش هزار سال عبادت عاقبتش آن طور شد. آیا ما می توانیم به خود مغرور شویم؟! به خدا پناه می بریم!
شکر موجب ازدیاد نعمت هاست. و اگر شکر نکردید خبری از ازدیاد نیست. لذا اگر دیدیم ازدیاد نیست شک نکنیم و بدانیم که شکر نیست.
آنچه می دانید عمل کنید و در آنچه نمی دانید احتیاط کنید تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذارده اید
خود را مریض نمی دانیم وگرنه علاج آسان است.
این مستحبات است که انسان را به جایی می رساند.
غرض از خلق، عبودیت است وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. و حقیقت عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
روایت دارد که اسم اعظم در سوره فاتحه متفرق می باشد. اگر کسی فاتحه را به این نیت بخواند، مثل این است که اسم اعظم را هم می داند. کسی که حاجتی داشته باشد و اسم اعظم را قصد بکند، می تواند همین فاتحه که این همه آثار را دارد بخواند. این به خاطر جامعیت آن است که تلخیص تمام قرآن است....این سبب می شود از برای این که مرده را زنده کند.
«ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات» در روزهای عمر شما از سوی پروردگارتان نسیم هایی است. بر اساس این روایت ممکن است شخصی از راه دعا، حال خوش پیدا کند. و دیگری در نماز و یا به واسطه تلاوت قرآن لذت حضور بیابد و... بنابراین به هر عملی که به واسطه آن و از راه آن حال ما مساعدتر است توجه ما به خدا بیشتر است، باید به همان بیشتر بپردازیم و خود را با آن به ذکر و مراقبه و توجه به حضرت حق مشغول سازیم.
کی بر طبق مسلمات شرع مانند ترک معاصی، اتیان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جای خلوت با حضور قلب و... عمل کرده ای تا نتایج آنها را بیابی که حال از ما دستورالعمل برای سیر الی الله تعالی می خواهی؟ و گویا منتظری پیری از پشت کوه قاف بیابد و تو را راهنمایی کند! آیا این همه مسلمات شرع اطهر کافی نیست؟
ما قرآن و عترت همراهمان هست ولی می گوییم آقا چیزی بگو که حالم خوب بشود. دارم می میرم!
نماز استغفار را که دور رکعت است بخوانید و من هنوز این نماز را ترک نکرده ام.
گاهی به مطالب و دستورات روشن و آسان شرعی که می دانیم عمل نمی کنیم و آن گاه نزد اساتید معروف اخلاق و تربیت می رویم و تقاضای ذکری سنگین تر و مطالبی بالاتر از آن چه لازم داریم می کنیم. در سطح کلاس اول هستیم و تکلیف سال هفتم را می خواهیم. این علامت آن است که نمی خواهیم از راه صحیح بالا برویم و به کمالات و درجات عالی معنوی برسیم. ای کاش می دانستیم صلاح دین و دنیای ما در تمسک به انبیا و اولیا و تمسک به قرآن و عترت است.
استاد تو علم توست. به آنچه می دانی عمل کن، آنچه را که نمی دانی کفایت می شوی.
آقای بهجت در پاسخ به کسی که در خواست برگزاری کلاس درس اخلاق داشت، چنین فرمود: کو عمل کننده !؟ کو عمل کننده آقا؟! یک چیزی به شما بگویم که هر جا بروید این است و جز این نیست، بروید گناه نکنید.
اگر به آنچه می دانید عمل کنید و معلومات را زیر پا نگذارید این تمام عرفان است.
اگر انسان راستی راستی برای مومنین و مومنات دعا کند و برای خودش دعا نکند، ملک برای او دعا می کند اگر کسی برای خودش دعا بکند ممکن است به دلیل موانع و نبودن شرایط دعا به اجابت نرسد ولی اگر ملک دعا بکند در دعای او شرایط لحاظ نمی شود و موانع نیست و حتماً به اجابت می رسد.
آقا در پاسخ به سوالی که چرا در مسیر بندگی همیشه در جا می زنیم، فرمود: برای این که انسان همیشه استغفار بکند.
بزرگان برای اسلام زحمات بسیار کشیده اند ولی هر کدام از راه خاصی افراد را به سوی خدا می برند. ولی من هم راهم این است که دستورالعمل فقط در یک چیز جمع شده. در یک کلمه خیلی کوچک. خیلی کوچک. و آن ترک گناه است. ولی فکر نکن ترک گناه چیز ساده ای است. گاه خیلی مشکل است و تمام دستورات خودشان بعداً می آید. ترک گناه مثل چشمه ای است که همه چیز را خود به دنبال دارد. شما گناه را ترک کنید دستورات بعدی و عبادات دیگر خود به خود به سمت شما می آید. خیال می کنیم خیلی چیزها گناه نیست وحال آن که نگاه تند به مطیع و نگاه محبت آمیز به عاصی است که شاید ما گناه نشماریم. تا می توانید گناه نکنید. اگر احیاناً گناهی مرتکب شدید، سعی کنید گناهی که در آن حق الناس است نباشد. اگر گناهی مرتکب شدید که در آن حق الناس است، سعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید.
اگر کسی هدف خلقت انسان را بفهمد بسیار برایش شیرین و آرزومند است که 70 بار زنده شود و دوباره شهید شود. لذتی دارد.
شخصی که تازه وارد حوزه علمیه قم شده بود می گوید: خدمت آیت الله بهجت رفتم و گفتم: تازه برای تحصیل علوم دین وارد حوزه شده ام چه کار کنم که طلبه موفقی باشم؟ ایشان برای لحظه ای سرش را پایین انداخته تأملی کرده و بعد فرموده بودند: طلبه و غیرطلبه فرقی ندارد. مهم این است که معصیت نشود.
چون کوی دوست هست
نویسنده: حسن طاهری
سلام علیه یوم یموت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود        هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت         که اگر سر برود از دل و از جان نرود
سالی نگذشته بود که به اشارت و رهنمود او در طلب علم دین گام نهاده بودم. درست چهار ماه گذشته از بهار 1374 در نخستین روزهای تیرماه و گرمای سخت عصر جمعه قم، کمتر کسی را در کوچه و خیابان می یافتی و من که از بحث صمدیه، باز می گشتم، از مدرسه به سمت کوچه ارک راهی بودم. از کوچه ارک که پای در خیابان ارم گذاشتم، ایشان بود و در کنارشان طلبه ای که می شناختمش. هر دو وارد کوچه ارک شدند و من نیز به آنان پیوستم. تنهای تنها و در خلوتی سه نفره. طلبه پرسش هایش را گفت و پاسخی شنفت و رفت. و من ماندم و وجود نورانی مردی که تصور تنها بودن با او را هیچ گاه نداشتم. سرشار بودم از شوق؛ آنچنان که به طرب آمده باشم. گویا سال ها بود که می شناسدم. همچون پدری مهربان، سرشار از تبسم و مهر و صمیمیت، عصا به دست، عمامه ای ساده، لباسی تمیز و قدیمی و شالی بافتنی بر کمر بسته، آهسته می رفت. سخنم را کامل می شنید و چون سخن می گفت به رسم ادب می ایستاد و پاسخ را می فرمود.
پرسیدم: « حضرت استاد! کسب علم و معرفت آن چنان هم که می گویند، آسان و کوتاه نیست. چه باید کرد؟» تبسم فرمود و گفت: « عزیزم! راه کوتاه و بار را سبک کنید. سبک بار باشید، تا آسوده راه روید. مسافت طولانی است و سخت و دشوار. بار سنگین شما را باز می دارد از ادامه راه. بارتان را کم کنید. گناه نکنید و از معصیت دوری جویید تا بار سبک شود و مسافت کوتاه. برای کم کردن بار، گناه نکنید.!»
عصایش را حرکت داد و به راه افتاد و من در پی ایشان باز پرسیدم: « حضرت استاد! چه بسیارند جوانان مشتاقی که به انسان رجوع می کنند. برای ترویج معنویت و امور دینی و بالا بردن سطح بهره وری و باردهی معنوی به آن ها چه کنیم؟» دوباره ایستادند و بانشاط و صمیمیتی بیشتر، دستشان را جلو آوردند و فرمودند: « با دست پر جلو روید. خودتان را که اصلاح کنید، دستانتان پر خواهد بود .با دست پر حرکت کنید. مطمئن باشید، مؤثر خواهید بود. خودتان را که اصطلاح کنید، دیگران به شما روی می آورند و به سمت شما می آیند. باز هم می گویم، راه را طولانی نکنید؛ مسافت را کوتاه و بار را سبک کنید!»
و این جملات کوتاه را که می نگارم، ایشان برایم به تفصیل می فرمود؛ با شاهد مثال، شعر و حدیث و آیه، قصه و حکایت و حادثه. آن چنان که بند بند آن در تمام وجودم حک می شدند دوباره پرسیدم: « کدام یک از اساتید اخلاق بهترند؟ و در این راه چه باید کرد؟» و دوباره تبسم ایشان بود که شکفت. شاید به ناپختگی و نادانی من که از استاد کامل معرفت و عشق چنین پرسشی می نمودم. آب در کوزه و من تشنه لبان گرد جهان می گشتم. سپس با خنده ای پدرانه فرمود: « عزیز! این ها ملاک نیست. خیلی از افراد به دنبال استاد و معلم اخلاق می روند. اما به همان چیزی که می دانند، عمل نمی کنند. در آغاز کار بسیاری هستند که تشنه معرفت و اخلاق هستند.
به ظاهر تشنه اند، اما ممکن است همان شیدای تشنه لب، استاد خود را به قتل برساند؛ همچون ابن ملجم که شاگرد امیرالمؤمنین (ع) بود. باید مجاهده با نفس را کامل کنید، سپس به این مرحله برسید. «لنهدینهم سبلنا» باید حاصل شود. اگر دیدید هدایت در مسیر خدا به دست نیامده بدانید که مجاهده تان ناقص بوده. مجاهده را کامل کنید، یقین بدانید که خداوند همه امور را اصلاح خواهد فرمود. هدایت خداوند در صورتی کامل و تمام می شود که مجاهده شما کامل باشد.»
ایشان می گفت و من می شنفتم؛ جمله نورانی اش را . به منزل ایشان که رسیدیم، دستان فرتوتشان را به دو دست گرفتم و لب بر آنان نهادم با تمام وجود. با خویش می خواندم مصرعی را که بارها از ایشان شنفته بودم: « در خانه اگر کس است، یک حرف بس است» و حال آن که در آن دقایق، حرف ها به من فرمود. از آن عصر به یادماندنی، شبی چند نگذشته بود که در بازگشت از نماز عشاء در پی ایشان دوان دوان شدم؛ در عطش نوشیدن جرعه ای دیگر از کلامش. این بار پرسشی را که در ادامه زیارت آن عصر در ذهنم ایجاد شده بود، بازگفتم: « حضرت استاد! برای کامل کردن مجاهده و کسب توفیق خدمت به اسلام، لذت عبادت و انسان شدن، آسان ترین راه و کلید چیست؟» همچون پیش ایستاد و این بار با قاطعیت، دقیقاً چنین فرمود: « نماز شب، نماز شب، نماز شب! نماز شب کلید توفقیات روز است.»
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود     بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
صبر است مرا چاره هجران صبر! دیگر چه جای شکایت و اشک و شراره آه؟! با کسی که پای در عقال عقل، بسته نام و ننگ و فریب است، چه جای شرح فراق و داغ تو؟! «فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت: با تو لحظه ای از لحظات بودن، آرزوی دیرینه. ساکنان سختی کشیده معرفت است. هر کسی را که راه نیست بر حلقه مستان خراباتی! عاقلان، خرابی خرابات را می نگرند و شیدایان، آبادی خراب آباد دل. فهم این جمله که داند
«ساخت ما را هم او که می پنداشت         به یکی جرعه اش خراب شدیم»
(محمود سنجری)
تنها ماییم که دیر رسیده بر قافله معرفت تو، انگشت حسرت به لب، می خوانیم که «نشان یار سفر کرده از که پرسم باز» دلخوش به آنیم که با قافله مطیعان خدا و رسول و وارثان انبیا و صدیقین و شهدا و صالحان، آشناییم و سربلندیم که رفیق و هم نشین آنان، هرچند دورادور و پای در گل و مانده در دام نام و نان! اگرچه «زبان خامه ندارد، سر بیان فراق»، لیک خرسندیم به دوستی با دوستان بهترین دوستان خدا و پیوستگی با کریمه نور که فرمود: « و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین والشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقاً» (نساء / 69)
داغ دل ما را چه شفا و مرهمی است، جز به این امید که شادان و خرامان به حریم آسمانیان در زمزمه با امام غایب از دیده، چنین پر کشیدی ای آسمانی مرد!
کنون که وجود ایشان در جوار رحمت حق آرمیده و بانگ الرحیل فرموده شنوایان و بینایان اهل راز، این خطاب حق را می شنوند و می بینند: « و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا» سوره مریم / آیه 15.
منبع: نشریه دیدار آشنا شماره 104


 
 
مطالب مفید
نویسنده : عبد - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۳
 

بسم الله الرحمن الرحیم
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی سر کودک مبتلا به سرطانش, وقتی گریه فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش و در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش !
به سلامتی پدری که "نمی توانم" را در چشمانش زیاد دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید، اما واسه خیلی ها پدری کرد
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
به سلامتی اون پدری که شادیشو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با خودش
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود
ولی پدر یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند و خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد
هر وقت پدرم میگفت "درست میشود" تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، از ته دل برایش دعا کن
پدرم دوستت دارم (لایعبدون الا الله وبالوالدین احسانا)
http://hamechiz13.mihanblog.com/

توصیه علما برای توفیق در سلوک مهدوی
شیخ حسنعلی نخودکی

1-پرهیز شدید از گناه

2-نماز اول وقت

3- خدمت به خلق خدا

4- احترام به سادات

5- تحصیل علم و معرفت

  علامه سید علی آقا قاضی طبا طبائی

1-      انس شبا نه روزی با قران

2-      توسل به ساحت حضرت ابا عبدالله(ع)

3-      توسل به حضرت اباالفضل العباس(ع)

4-      نماز اول وقت

5-      نماز شب

6-      مراقبت و مداومت بر یاد خد

علامه سید محمد حسین طبا طبائی

1-بر کران قران

2-عشق و ارادت به ساحت ولایت

3-توسل به ساحت ابا عبدالله الحسین(ع)

4-مداومت بر زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره

5-زیارت امام رضا (ع) و توسل به ساحت مقدس رضوی

6-اقامه عزا در ایام فاطمیه

آیت الله میرزا جواد اقا ملکی تبریزی

1-هدیه کردن سه مرتبه سوره توحید پس از هر نماز واجب به ساحت مقدس امام زمان (عج)

2-خواندن دعای عهد هر روز صبح همچنین در ماه رمضان پیش از افطار

3-توسل مداوم به ساحت اهل بیت(علیهم السلام)

میرزا مهدی اصفهانی

1-      تمسک به قران و عترت

2-      2- عمل به قران و صاحبان ولایت

3-      توست و توجه خاص به ساحت حضرت ولی عصر(عج)

شیخ مجتبی قزوینی

1-      هر چه برای حضرت می گوئید راست بگوئید

2-      از حریم حضرت دفاع کنید

شیخ رجبعلی خیاط (نکو گویان)

1-      اختصاص قلب به خدا

2-      دعا برای تعجیل فرج و کار برای امام زمان(عج)یعنی صلوات با " وعجل فرجهم" باشد

3-      انس با قران

                 ر ک :سلوک مهدوی     "محمد باقر حیدری کاشانی"

شخصیت مردان بزرگ الهی، برخلاف مردم عادی، تک‌‌بعدی نیست و وجوه گوناگون دارد. آنان با تهذیب نفس توانسته‌اند، اضداد را در خود جمع کنند. برای مثال؛ امام خمینی با پشت سر گذاشتن مدارج عالی تعالی انسانی، ظرفیت وجودی خویش را چنان وسیع ساخت که توانست، مفاهیمی ‌چون عرفان، ساده‌زیستی، جهاد، زهد، سیاست، مدیریت، قاطعیت، عاطفه، سازش‌ناپذیری، انعطاف، فروتنی، عزت‌طلبی و... را یکجا در شخصیت خویش جمع آورد.

ایشان با وجود قاطعیت و سازش‌ناپذیری، روحی لطیف و عواطفی عالی داشت که به اشکال گوناگون، جلوه‌گر می شد.

از آن جمله این‌که در فروردین سال 1312 شمسی، که امام عازم سفر حج بودند، در بیروت، نامه‌ای برای همسرش مرحومه خدیجه ثقفـی - که دومین فرزند را در بطن خود داشتند ـ نوشتند که متن کامل این نامه بدین شرح است:

تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم،متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند.[حال]من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد،خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم(1).

حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است.

امید است که هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.

صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند.
ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
عکس جوف در حال دلتنگی از حرکت نکردن(3)

***********
1ـ برای عزیمت با کشتی به عربستان برای انجام اعمال حج.
2ـ اشاره به آقا مصطفی و فرزند دیگرشان که در آن زمان، هنوز به دنیا نیامده بود و چند روز پس از نگارش این نامه در زمانی که امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علی» نام گذاردند. وی در کودکی بر اثر بیماری درگذشت.
3ـ اشاره به نبودن کشتی برای عزیمت به جده.

 


فرزند آفتاب (1):نامه ای به غاده چمران (همسر شهید چمران)
پدید آورنده : زهرا رضائیان ،
تو را سرزنش می کردند که «این چه زندگی است که تو داری؟» و تو می گفتی «خودم خواستم، خودم انتخاب کردم.» تو مصطفی را خوب شناخته بودی. برای همین هم بود که وقتی تو را خواستگاری کرد و خانواده ات مخالفت کردند، ایستادی، جنگیدی و جنگیدی تا سرانجام پیروز میدان شدی و آمدی تا در کنار مصطفی، با آن شرایط سختی که می دانستی دارد، زندگی کنی و به آن همه رفاه و تجمل که در خانه پدرت داشتی پشت پا زدی! و مصطفی به راستی تو را دوست داشت و همیشه یار و یاورت بود. یادت می آید... نه با غذا پختن میانه ای داشتی و نه حتی با ظرف شستن؛ آخر تو پیش از آن، هرگز از این کارها نکرده بودی، مصطفی بود که پیش بند می بست و ظرف ها را می شست یا غذا می پخت. یادت می آید در اوج کارهایش، حتی اگر پنج دقیقه هم می شد، به تو سری می زد و اگر کاری بود برایت انجام می داد، بعد هم سریع می رفت تا به کارهایش برسد.

یادت می آید خانواده ات دو ماه تمام زندانی ات کرده بودند تا او را نبینی و رابطه تان قطع بشود. فداکاری هایش را دیده بودی و استقامت و دل سوزی اش را برای مردم بی پناه لبنان و فلسطین. برای همین، مقاله ای نوشتی و او را به مردم شناساندی!

یادت می آید وقتی آمدند خواستگاری ات برای مصطفی چمران، در پوست خود نمی گنجیدی! اما حرف مادرت... «ایرانی ها که لبنان نمی مانند. ممکن است برود آمریکا، برود ایران. نمی خواهم... نمی گذارم دخترم از من جدا بشود!» مصطفی چقدر مصیبت کشید تا رضایت پدر و مادرت را به دست آورد و تو هم کم تلاش نکردی. برای تعیین مهریه هم همین مشکل بود. یادت هست!

از مصطفی پرسیده بودند: «چه قدر می خواهی مهرش کنی؟» و پاسخ شنیده بودند: «یک جلد کلام الله و یک لیره لبنانی.» حیران پرسیده بودند «چرا یک لیره لبنانی؟!» و او گفته بود «برای اینکه مهر باید رقم داشته باشد، مادی باشد».

برایش استدلال آورده بودند «یک لیره نمی شود. غاده خواهر داشته، مهریه خواهرش سی هزار لیره لبنانی بوده است». و او پاسخ داده بود: «من که نمی خواهم یک چیزی بخرم و بعد بفروشم. من می خواهم زن بگیرم. این حرف ها را هم اصلاً قبول ندارم.» عاقبت هم نتوانستند مصطفی را قانع کنند. برای همین آمدند سراغ تو که مادرت را قانع کنی و تو... تو گفتی «هر چه دکتر بگوید، من قبول دارم».

یادت هست پدر و مادرت برایت کادوی ازدواج فرستادند، بیشترش وسایل زندگی بود. همه را آوردند مؤسسه، همان جایی که تو در یک اتاق کوچک آن با پرده ای کهنه، زندگی ساده و سخت اما سعادت مندانه ات با مصطفی را شروع کرده بودی. مصطفی که آمد و دید گفت: «بگو همین الان، با همان ماشینی که آورده اند، ببرند». یادت هست وقتی با حالتی کمی اعتراض آمیز گفتی «هدیه است»، گفته بود «من فقط با تو ازدواج کردم، نه با خانواده ات و طرز فکرشان» و تو راحت پذیرفتی. چون می دانستی راهی که مصطفی انتخاب کرده، بیراهه نیست و تو برای همین همراهش شده بودی.

مصطفی هم تو را خوب شناخته بود. ایثار و فداکاری ات را دیده بود، به خاطر همین به تو احترام می گذاشت، نمونه آن، وقتی بود که یکی از بچه ها انگشتش رفته بود روی ماشه و به اشتباه شلیک کرده بود. مصطفی گفته بود باید برود سیاهچال، می خواست این طوری تنبیهش کند. تو هم آمدی و وساطت کردی، اول جواب شنیدی «نه»، ولی وقتی گفتی «به خاطر من» نگاهت کرد، لبخندی معنادار بر چهره اش نشست، لختی سکوت و بعد گفت: «پای کسی را پیش کشیدی که نمی توانم روی حرفش حرف بزنم. باشد، سیاهچال نرود!»

یادت می آید بارها به تو گفته بود «زندگی ما از خیلی نظر ها با هم تفاوت دارد. باید یک روز و یک ساعت خاصی را تعیین کنیم، بنشینیم از هم انتقاد کنیم.» و این کار را هم کردید. خودت می گفتی «این زیباترین لحظه عشق ما بود که می نشستیم روبه روی هم، سعی می کردیم عیب های آن یکی را از او دور کنیم.» زمانی هم فرا رسید که در ایران به وجود مصطفی نیاز پیدا کردند و تو را آنجا گذاشت و خودش آمد ایران. کاش اجازه می دادی آن نامه هایی که در این مدت به هم داده بودید، چاپ می شد. اگر آن نامه ها چاپ می شد، روح لطیف و عاشق مصطفی هم بهتر به همگان معرفی می شد و بر همه ثابت می شد که او واقعاً انسانی کامل بود، مبارزی استوار و صبور در برابر تمام تهمت ها و قدرنشناسی هایی که حتی از اطرافیانش می دید. مبارزی ثابت قدم با روحی لطیف و مهربان بود که در بحبوحه میدان جنگ، شیفته زیبایی یک گل می شد و آفرینش بی نظیر و کامل خدای هستی آفرین را می ستود یا بلبلی زخمی را نوازش می کرد و بر بال و پرش مرهم می گذاشت. او انسان ها را به نهایت دوست داشت و برای رسیدن آنها به کمال وجودی، نهایت تلاشش را می کرد... .


نمی دانم... شاید... نه به یقین مصطفی را هیچ نشناخته ایم، ولی تو خوب او را شناخته بودی و می دانی که امثال مصطفی کم یابند. به خاطر همین، گفتی «این نامه های عارفانه و عاشقانه اگر چاپ بشوند، زندگی های زوج های جوان را به هم می ریزد؛ چرا که صدای همه در می آید که چرا ما این طوری نیستیم... نه... نه من و نه مصطفی هیچ کداممان راضی نیستیم زندگی کسی به هم بخورد» و عشق را هنوز می توان در چشمان تو دید... .

برایمان دعا کن غاده! دعا کن حداقل گوشه ای از روح مواج و خروشان مصطفی را بشناسیم. شاید از این راه بتوانیم همان گونه که او عاشق شد و عاشق زیست و عاشق رفت، ما نیز عشق را دریابیم.[1]


فرزند آفتاب (2): معرفی کتاب
نیمه پنهان ماه(1)، چمران به روایت همسر شهید، حبیبه جعفریان، روایت فتح، چاپ هشتم، 1384.

مؤلف کتاب، گوشه هایی از شخصیت و زندگی شهید چمران را از لابه لای خاطرات همسرش، غاده چمران، روایت کرده و با نثری روان و زیبا از ابتدای آشنایی این زوج برگزیده تا پرواز شهید چمران به سوی حق و آغاز روزهای تنهایی غاده به تصویر کشیده است. این اثر، نخستین جلد از مجموعه نیمه پنهان ماه در 56 صفحه است و ناشر آن، انتشارات روایت فتح است. در پی استقبال چشمگیر خوانندگان، این کتاب تاکنون بارها تجدید چاپ شده است. در مقدمه این کتاب، چنین می خوانیم:

سال ها از آرام گرفتن چمران می گذرد. روزهای تکاپو و از پشت صخره ای پشت صخره دیگر پریدن و پناه گرفتن و روزهای جنگ های سرنوشت ساز پایان یافته اند و اکنون در این روزگار به ظاهر آرام، غاده چمران، با لحنی شکسته داستانی روایت می کند؛ داستان یک نسیم که از آسمان روح آمد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت به سوی کلمه بی نهایت. این داستان عجیبی است، شاید چون هنوز پس از گذشت این مدت نمی توان حیرت غاده را در اولین برخوردش با نقاش آن شمع و شاعر آن شعر، کوچک شمرد؛ «و کسی که به دنبال نور است، این نور هر چه قدر کوچک باشد، در قلب او بزرگ خواهد شد.» آن حیرت هنوز هم به همان زندگی وجود دارد و این سؤال که «چمران کیست؟»

سال ها از روزی که سرانجام چمران در این زمین آرام گرفت، می گذرد و این بار غاده داستانی از تاریخ این سرزمین روایت می کند؛ داستان «مرد صالحی که یک روز قدم زد در این سرزمین به خلوص».
 
خاطراتی از ایه الله خامنه ای

امام(ره): شما بگوئید بروند بجنگند...
  گفتم خیلى خوب. کاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! این آقایان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظامیمان دست اینهاست. اینها اینجورى میگویند؛ میگویند ما هواپیماهاى جنگیمان تا حداکثر مثلاً پانزده شانزده روز دیگر دوام دارد و آخرین هواپیمایمان که هواپیماى سى 130 است و ترابرى است، تا سى روز و سى و سه روز دیگر بیشتر دوام ندارد.

--------------------------------------------------------------------------------
 
 
مطالعه چند جلد کتابِ قطور در اتوبوس!
  بنده خودم چند جلد قطور از یک عنوان کتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضیه مربوط به قبل از انقلاب است که چند روزى براى انجام کارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلایلى نمى‌خواهم اسم کتاب را بگویم. وضعیت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خیلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستیم تحمل کنیم.

--------------------------------------------------------------------------------
 
 
علاقه‌ی امام(ره) به دعای کمیل و مناجات شعبانیه
  یک بار از ایشان (امام خمینی) سؤال کردم که در میان دعاهاى معروف، به کدامیک از آنها بیشتر اُنس یا اعتقاد دارید؟ ایشان بعد از تأملى فرمودند: «دعاى کمیل و مناجات شعبانیه».

وصل
ایه الله بهجت(ره)
روایت مسئول دفتر آیت الله بهجت از دیدارهای ایشان با مقام معظم رهبری 
احزاب و تشکل ها - فارس نوشت:
آیت‌الله محفوظی گفت: مقام معظم رهبری گاهی خصوصی حرکت می‌کردند، می‌آمدند در آن منزل سابقشان در آنجا با آیت الله بهجت صحبت می‌کردند و دیداری داشتند. نه یک بار نه دو بار؛ ایشان حفظ نظام را لازم می‌دانستند.

مسئول دفتر آیت الله بهجت در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه، رابطه آیت‌الله بهجت با مقام معظم رهبری چگونه بود؟، گفت: مقام معظم رهبری که مقیداً به ایشان علاقمند بود و شاید دیدارهایی که با ایشان داشته با دیگران نداشته باشد، آیت‌الله خامنه‌ای گاهی از اوقات خصوصی حرکت می‌کردند می‌آمدند در آن منزل سابقشان در آنجا با ایشان می‌نشستند و صحبت می‌کردند و دیداری داشتند، نه یک بار نه دو بار؛ ایشان حفظ نظام را لازم می‌دانستند حتی می‌فرمودند که مقررات نظام را باید مراعات کرد.

اینکه دیدارهای آن مرحوم بیشتر خصوصی بوده است یا نه؟، نیز با این پاسخ مواجه شد که «دیدارهایی داشتند، اما دیدارها با غیر رهبری مثلاً کسی که رئیس‌جمهور می‌شدند نخست‌وزیر می‌شدند، این طور بود که اینها تقاضا می‌کردند اما ایشان آمادگی نداشتند برای ملاقات، گاهی از اوقات می‌خواست در مسجد ملاقات بکند یعنی بعد از آنکه مثلاً نمازشان تمام می‌شد یک چند دقیقه‌ای صحبت می‌کرد. معمولاً ایشان در روزهای جمعه اقامه روضه‌ای داشتند برای سیدالشهداء‌ سلام‌الله‌علیه. در آنجا بعضی‌ها مثلاً رئیس مجلس، رئیس‌جمهور و یا فلان وزیر می‌آمدند و با ایشان ملاقات می‌کردند. ملاقات با مسئولین مملکتی در منزل کم داشتند؛ آقازاده‌های آیت‌الله خامنه‌ای که روحانی هستند معمولاً ارتباط داشتند و می‌آمدند گاهی در خدمت ایشان و با ایشان دیدار و ملاقات داشتند. »

آیت‌الله محفوظی همچنین در پاسخ به سوالی که به دیدارها و نظرات سیاسی آیت‌الله بهجت اشاره داشت، نیز گفت: آیت‌الله بهجت معمولاً کلّی صحبت می‌کردند و خیلی به بعضی از کسانی که الان در دنیا حاکم هستند بدبین بودند و می‌گفتند همه این جریاناتی که نسبت به شیعه و نسبت به اسلام می‌گذرد زیر سر اینهاست؛ آیت‌الله بهجت از مسائل روز جهان آگاه بود نه اینکه بی‌اطلاع باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
داستانی  پند آمیز درباب توبه
*************
 
قُلْ یَا عِبَادیَ الّّذینَ أسْرَفُوا عَلَی أنْفُسِهِمْ لاَتَقْنطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله إنَّ الله یَغْفِرُالذُّنُوبَ جَمیعَا إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرّحِیمُ(زمر/??)
 
بگو:ای بندگان من که برخورد اسراف وستم کرده اید!از رحمت خداوند ناامیدنشوید که خدا
همه گناهان را می آمرزد،زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
***************
 
شهید آیة الله دستغیب رضوان الله تعالی درکتاب استعاذه اش می گوید:پس از آنکه حضرت
نوح نبینا وآله علیه السلام نفرین کرد وهمه کفار غرق شدند ملکی در پیش او ظاهر
شد.شغل حضرت نوح علیه السلام کوزه گری بودکوزه هایی از گِل درست می کرد و پس از خشک کردن می فروخت.ملک کوزه ها رایکی یکی از حضرت نوح علیه السلام می خرید و پیش چشمش آن را خُرد می کرد و می شکست حضرت نوح علیه السلام ناراحت شد و به او اعتراض کرد که این چه کاریست می کنی؟گفت به تو مربوط نیست من خریده ام واختیارش را دارم.
حضرت نوح علیه السلام فرمود:بله لکن من آن را ساخته ام، مصنوع من است.ملک گفت کوزه هایی ساخته ای،نه اینکه خلق کرده ای،اینک من که آن را می شکنم تو ناراحت می شوی چطور نفرین کردی که این همه خلق خدا هلاک گردند درحالی که خدا بنده را خلق کرده وآنها را دوست دارد،پس از این قضیه از بس گریه کرد نامش را نوح گذاشتند.(قصص التوابین)
 
“غرض شفقت پروردگارست
خالق،مخلوق خودش را دوست می دارد”

 
  
  چند جمله برای دل تو
 شیطان بیست و چهار ساعته مواظب شماست، او تو را می بیند و تو او را نمی بینی؛ و لیکن همین که از ذکر خدا غافل شدی؛ در دام شیطان می افتی. داداش جون! بعضی ها اعمال خوب انجام می دهند، اما اگر کار حرامی هم پیش بیاید؛ روی گردان نیستند. اینگونه اعمال نتیجه ندارد، داداش جون! گناه کردن، عمل های خیر را از بین می برد. وقتی در قیامت پرده ها از برابرت برداشته شد؛ آن وقت می فهمی که سرت کلاه رفته است، آن وقت دیگر نه راه پس داری، نه راه پیش. داداش جون! «آیة الله حق شناس»
http://psmsfsmch.blogfa.com/post-131.aspxا
  توصیه های علما به طلاب جوان       

در زمان ما با توجه به گستره حوزه ها و افزایش ورودی های حوزه، ارتباط علما با طلاب جوان کمرنگ شده است. اگر چه این ضعف ارتباط آفت بسیار بزرگی به شمار می رود ولی به هر حال حوزه ما به این درد مبتلاست.

از طرفی گسترش ابزار ارتباطی می تواند تا حدی این ضعف را جبران کند. اگر چه هیچگاه جای حضور فیزیکی بزرگان در جمع طلاب جوان را پر نخواهد کرد.

توصیه علما به طلاب جوان

راه و رسم طلبگی

در زمان ما با توجه به گستره حوزه ها و افزایش ورودی های حوزه، ارتباط علما با طلاب جوان کمرنگ شده است. اگر چه این ضعف ارتباط آفت بسیار بزرگی به شمار می رود ولی به هر حال حوزه ما به این درد مبتلاست.

از طرفی گسترش ابزار ارتباطی می تواند تا حدی این ضعف را جبران کند. اگر چه هیچگاه جای حضور فیزیکی بزرگان در جمع طلاب جوان را پر نخواهد کرد.

در این نوشتار قصد داریم گزیده ای از سخنان علمای فرهیخته و بزرگ را که خطاب به طلاب جوان ارائه شده خدمت شما خوانندگان عزیز هدیه کنیم.

در کنار درس و تعلیم و تعلم که شما را باسواد می کند، باید از قرآن کریم و احادیث اهل بیت (علیهم السلام) استفاده و بهره برداری کنید، چون در آینده که شما یا خطیب و سخنران می شوید، یا مؤلف و مترجم و مدرس و...

از آیات قرآن و احادیث بی نیاز نخواهید بود، بلکه رمز موفقیت شما حفظ آیات و احادیث اهل بیت (علیهم السلام) است؛2 زیرا مردم از شما قرآن و حدیث و روایات می خواهند و اموری از قبیل ضَرَبَ ضَرَبا و قواعد منطق و اصول و فلسفه و بقیه دروس حوزوی، مورد توجه آن ها نیست و اگر از این ها سخن به میان آورید، خسته و ملول می شوند؛ لذا از همین الان تصمیم بگیرید قرآن و حدیث حفظ کنید.3

حفظ قرآن به حدی مهم است که حضرت آیت الله مجتهدی (حفظه الله) می فرمایند: مرحوم آیت الله العظمی شاه آبادی، استاد عرفان امام (اعلی الله مقامهما)، فرموده اند: تمام علوم در سکرات موت و لحظه جان دادن، از انسان گرفته می شود، مگر علوم قرآنی.

پس بروید به دنبال علمی که جاودانه است؛ یعنی قرآن را بخوانید و حفظ کنید.4 و بدانید که آسانسور بهشت با قرآن کار می کند، یعنی هر چقدر بخوانی، بالاتر می روی و اگر نخواندی، آسانسور می ایستد و باید پیاده شوی.

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «حَمَلَةُ القُرآنِ عُرَفاءُ اَهْلِ الجَنَّةِ»؛5 حافظان و حاملان قرآن عارفان اهل بهشت هستند. تا جوان هستید، قرآن کریم را حفظ کنید. آیاتی را که ما در جوانی حفظ کرده ایم، الان به خاطر داریم.

سعی کنید هر روز مقداری قرآن بخوانید6و در معانی آن فکر کنید و از خداوند بخواهید که به شما توفیق دهد به آن عمل کنید. حضرت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «اَلا لا خَیْرَ فی قرائَةٍ لَیْسَ فِیها تَدَبُّر»؛7 آگاه باشید، خیری در قرآن خواندنی که با تفکر و تدبّر نباشد، نیست.

خداوند متعال در قرآن کریم از بندگان شکایت می کند که چرا در آیات قرآن تدبّر نمی کنید «اَفلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ».8 حضرت زین العابدین (علیه السلام) فرمودند:9 آیات قرآن خزاین و گنجینه هاست، پس هر وقت گنجینه ای باز شد، سزاوار است تو در آن نگاه کنی.

حضرت آیت الله العظمی حاج سید احمد خوانساری که از مراجع تقلید بودند، به دلیل بیماری زخم معده، به دستور پزشک معالج، در بیمارستان بستری شدند.

و چون ایشان سالخورده و ضعیف البنیه بودند و در وقت بستری شدن 89 سال از عمرشان می گذشت، لذا طاقت تحمل جراحی بدون بیهوشی ممکن نبود، و از طرفی هم ایشان اجازه بیهوش کردن را نمی دادند، زیرا معتقد بودند که در هنگام بیهوشی، تقلید مقلّدین اشکال پیدا می کند.

دکتر معالج به ایشان عرض می کند که طبق آزمایش ها و عکس برداری ها، باید حتماً عمل جراحی روی ایشان صورت گیرد.

آیت الله خوانساری می فرمایند: مانعی ندارد، عمل جراحی را هر وقت خواستید، شروع کنید، ولی قبل از آن به من خبر دهید که با تلاوت قرآن و توجه به آن، مشکل بی هوش کردن حل شود.

دکتر جراح پذیرفت و لحظاتی بعد عرض کرد: ما آماده هستیم که دست به کار شویم.

 آیت الله خوانساری فرمودند: هر وقت من شروع به خواندن کردم، شما هم شروع کنید. دکتر می گوید: تا ایشان شروع به خواندن سوره انعام کردند، چاقوی جراحی را روی شکم ایشان گذاشته و دست به کار شدیم، و چنان ایشان بی حرکت بودند، گویا در حال بی هوشی کامل هستند. بعد از پاره کردن و دوختن و اتمام کار، عرض شد:

حضرت آقا! کار ما تمام شد. ایشان قرآن را بستند و فرمودند: صدق الله العلی العظیم.

عرض کردند: آقا دردتان نیامد؟ فرمودند: مشغول قرآن بودم، نفهمیدم.

علامه ملاّ محمد باقر مجلسی (ره) فرمودند: هر قدر در آیه ای بیشتر دقت می کردم، حقایق بیشتری نصیبم می شد تا این که ناگهان حقایق و معارف فراوانی بر قلبم فرود آمد. پس در هر آیه ای که تدبر کردم، همین گونه به من از حقایق و معارف عطا می شد.

حاج شیخ رضا سراج (ره) می فرمودند: قرآن را نباید خواند، بلکه باید آن را خورد. (یعنی فقط خواندن نباشد که عبارات در دهان تلفظ شود، بلکه قرآن را باید در اعماق وجود خود جای داد؛ هم از نظر حفظ و قرائت و هم از نظر معنی و عمل.

قرآن مانند غذای لذیذ و گوارایی است که نباید فقط به دیدن و بو کردن آن اکتفا نمود، بلکه باید آن را خورد و از ویتامین ها و پروتئین های قرآن برای کمال معنوی و مادی بهره برد.

 در این صورت است که «هُدیً لِلْمُتَّقین» می شود و در غیر این صورت، کسی که بهره ای از تقوا نداشته باشد، نمی تواند زندگی خود را مطابق قرآن قرار دهد، لذا قرآن او را هدایت نمی کند.

هر چه انسان روی آیات و روایات تأمل و تعمق کند، باعث می شود که درهای علوم و معارف بی پایان به رویش باز شود و نور علم در دل او قرار گیرد و یکی از مواردی که نور علم در دل انسان پرتوافشانی می کند، وقتی است که انسان ارتباط خود را به وسیله عبادت و بندگی با ائمه اطهار (علیهم السلام) زیاد کند؛ زیرا که آن بزرگواران، قرآن ناطق هستند.

 


--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشتها :

1ـ در این زمینه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرمایند: «اعَلِّمِ النّاسَ عِلْمَکَ وَ تَعَلَّم عِلمَ غَیْرِکَ»؛ علم خودت را به مردم بیاموز و علم دیگران را هم یاد بگیر (بحارالانوار، ج 78، ص 111).

2ـ حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره نقل حدیث فرمودند: «حَدَّثوا عَنّا و لا حَرَجَ، رَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحْیی اَمرَنا»؛ از ما حدیث نقل کنید و احساس سختی مکنید، خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده بدارد. بحارالانوار، ج 2، ص 151.

و همچنین حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: «یا فُضَیلُ اِنَّ حَدیثَنا یُحیِی القُلُوب»؛ ای فضیل! سخن و حدیث ما دل ها را زنده می کند. بحارالانوار، ج 2، ص 151.

و همچنین حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «اِعْرِفُوا مَنازِلَ النّاسِ عَلی قَدَرِ رِوایَتِهم عَنّا»؛ مقام و منزلت مردم را به تعداد روایاتی که از ما نقل می کنند، بشناسید. وسائل الشیعه، ج 8، ص 99.

3ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «اَشْرافُ اُمَّتی حَمَلةُ القُرآنِ وَ اَصْحابُ اللَّیْلِ»؛ اشراف و بزرگان امت من حاملین قرآن و شب زنده دارها هستند. بحارالانوار، ج 92، ص 177 و خصال، ج 1، ص 7.

4ـ حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره حفظ قرآن فرمودند: «اِنَّ الَّذی یُعالِجُ القُرآنَ وَ یَحفُظُهُ بِمَشَقَّةٍ مِنهُ وَ قِلَّةِ حِفظٍ، لَه اَجرانِ»؛ همانا کسی که درباره قرآن بکوشد، و با کمی حافظه آن را به زحمت حفظ کند، برای او دو اجر و پاداش خواهد بود (یک پاداش به خاطر حفظ کردن و پاداش دیگری برای حافظه ضعیف داشتن). اصول کافی، ج 4، ص 409 و ثواب الاعمال ص 127.

و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «فَاِنَّ دَرَجاتِ الجَنَّةِ عَلی قَدْرِ آیاتِ القُرآنِ یُقالُ لَهُ: اِقْرَأ وَارْقَ، فَیَقْرَأ ثُمَّ یَرْقی»؛ به درستی که درجات بهشت به مقدار آیه های قرآن است (روز قیامت) به قاری قرآن می گویند بخوان و بالا برو. پس می خواند و بالا می رود. اصول کافی، جلد 4، ص 409.

5ـ بحارالانوار، ج 92، ص 177؛ معانی الاخبار، ص 226.

6ـ «فَاقْرَوُا ما تَیَسَّر مِنْ القُرآنِ» مزمل/ 20.

7ـ بحارالانوار، ج 2، ص 49؛ معانی الاخبار، ص 226.

8ـ نسا/ 82.

9ـ «آیاتُ القُرْآنِ خَزائِنُ فَکُلَّما فُتِحَتْ خِزانَةٌ ینْبَغی لَکَ اَنْ تَنْظُرَ ما فِیها» اصول کافی، ج 4، ص 4102.

 
--------------------------------------------------------------------------------

منبع : پایگاه حوزه.

http://alkhatam.ir/content/view/1197/46/  
 از اینجا به بعد  http://psmsfsmch.blogfa.com/post-131.aspx
معادله ی سکوت
داشتن دو دست و یک دهان و دو چشم انتخاب تو نبوده است.

والدین تو در طرح پیکر تو نقشی نداشته اند.

ولی اگر نیک بنگری منخرین بینی گوشها نیمکره چپ و نیمکره راست دست چپ و دست راست و پاها بطن راست و چپ در قلب ،اما درست در مرکز صورت شما عضوی قرار دارد که:منفرد و تنها ست:

دهان و زبان، از این یگانگی می توان به پیامی خاص رسید :

باید دو بار دید تا یک بار سخن گفت

باید دو بار اندیشید و دوبار شنید تا یک بار دهان گشود

باید دو بار کار کرد تا یک بارحرف زد

باید دو بار نفس کشید تا یک بار سخن گفت

گرد اورنده: صدوقی از حسینی محراب

حکمتها یی از بزرگان
اقای قرائتی:امام تنها نمیتواندیک انسان باشد بلکه یک کتاب - یک دوست خوب - یک راه و روش مناسب نیز می توانند بعنوان یک رهبر ما را به یک مقصد برسانند و بهتر اینست که ما بتوانیم بهترین را برای به هدف رسیدن انتخاب کنیم.

ایه الله املی: زمانیکه غذای خوب و لذیذ و شیرینی را تناول می نمائیم اثر آن زود گذر است و لیکن هنگامیکه در اثر نا ملایمات در روح انسان خدشه ای وارد میشود پس از گذشت سالها و یاداوری آن حادثه  تلخ اثر تلخی آن حادثه همچنان جلوه میکند و روح هنوز انرا احساس می کند

پس چه خوب است که همه ی تلاشهای روزانه ی ما با توکل  به خداوند - صبر- آرامش درونی و اعتماد به نفس سپری شود که اینها خود سبب شادمانی و نشاط قلبی می شود.

بیائیم قبل از عمل رهبر شایسته ای را درست انتخاب کنیم.

زندگینامه امام حسن مجتبی (ع)

اصحاب و یاران:

1. ابراهیم بن مالک اشتر.

2. عبداللّه بن عباس.

3. ابو ثمامه صیداوى.

4. جابر بن عبدالله انصارى.

5. جاریة بن قدامه.

6. جبلة بن على شیبانى.

7. حبیب بن مظاهر اسدى.

8. حذیفة بن اسید غفارى.

9. رفاعة بن شداد.

10. سعید بن قیس همدانى.

11. قیس بن سعد انصارى.

            12. سعید بن مسعود ثقفى.

13. سلیم بن قیس هلالى.

14. صعصعة بن صوحان عبدى.

15. عامر بن واثله کنانى.

16. عمر بن ابى سلمه.

17. کمیل بن زیاد نخعى.

18. ابو مخنف، لوط بن یحیى.

19. مسیّب بن نجبه فزارى.

20. میثم بن یحیى تمّار.

21. سعد بن مسعود ثقفى.

 

زمامداران معاصر:

 

1. پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) (11-1 ق.).

 

2. ابى بکر بن ابى قحافه (13-11 ق.).

 

3. عمر بن خطاب (23-13 ق.).

 

4. عثمان بن عفان (35-23 ق.).

 

5. امیرالمؤمنین، على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).

 

6. معاویة بن ابى سفیان (60-35 ق.).

 

از میان زمامداران فوق، پیامبر اسلام (ص) و امیرالمؤمنین (ع) علاقه و محبّت ویژه اى به امام حسن (ع) داشتند. سخنان و سیره عملىِ پیامبر اسلام(ص) با امام‏حسن و برادرش، امام حسین(ع) گویاى شدت محبّت آن حضرت به این دو بزرگوار بوده است که مورخان و محدثان اهل سنّت و شیعه، آنها را به طور متواتر نقل کرده‏اند؛ از جمله، پیامبر اکرم (ص) درباره آنان فرمود:

 

«اَلْحَسَنُ و اَلْحُسَیْنُ سِیِّدا شَبابِ اَهْلَ الْجَنَّةِ»(1) و «رَیْحانَتاىَ مِنْ هذِهِ الْاُمَّةِ»(2) و «هذانِ اِبْناىَ وَاِبْنا اِبْنَتىَّ، اَللَّهُمَّ اِنّکَ تَعْلم اِنّى اُحِبّهُهُما فَأحِبَّهُما»(3).

 

و در جاى دیگر فرمود:

 

مَنْ اَحبَّ الْحَسَنَ وَ الحُسَیْنَ أحَبَبتُهُ وَمَنْ اَحْبَبْتُهُ اَحبَّهُ اللّهُ، وَمَنْ اَحَبَّهُ اللَّهُ اَدْخَلَهُ الْجَنّةَ، وَمَنْ اَبْغَضَهُما اَبْغَضْتُهُ وَمَنْ اَبْغَضْتُهُ اَبْغَضَهُ اللَّهُ وَمَن أبْغَضَهُ اللّهُ اَدْخَلَهُ النار.(4)

 

همچنین درباره امام حسن (ع) فرمود: «حَسَنٌ مِنّی وَاَنَا مِنْهُ اَحَبَّ اللّهُ مَنْ اَحَبَّهُ».(5)

 

حضرت على (ع) نیز امام حسن (ع) را در همه امور کمک‏کار و در کنار خود داشت. وصیت‏هاى آن حضرت به امام حسن (ع) معروف و مشهور است و در نهج‏البلاغه به تفصیل نقل شده است. آن حضرت به خاطر فضیلت‏ها و ارزش‏هایى که در وجود امام حسن(ع) سراغ داشت، وى را وصى و جانشین و امام پس از خود معرفى کرد. در این باره ادله و حجت‏هاى بسیارى در دست است؛ از جمله، روایتى است از سلیم بن قیس هلالى که گفت:

 

شَهِدْتُ اَمیرَالمُؤمِنینَ(ع) حینَ اَوْصى‏ اِلى‏ اِبْنِهِ الْحَسَن وَاَشْهَدَ عَلى‏ وَصیّتِهِ الْحُسَیْنَ وَمُحَمّداً وَجَمیعَ وُلْدِهِ ورُؤَساءَ شیعَتِهِ وَاَهْلَ بَیْتِهِ. ثُمَّ دَفَعَ الیْهِ الْکِتابَ وَالسَّلاحَ وَقالَ لَهُ: یا بُنىّ أمَرَنی رَسُولُ اللّه (ص) اَنْ اَوْصى‏ اِلَیْکَ وَاَدْفَعُ اِلَیکَ کُتُبى وَسَلاحی کَما اَوْصى‏ اِلَىَّ وَدَفَعَ اِلىّ کُتُبَهُ وَسَلاحَهُ، وَاَمرنی اَنْ آمُرَکَ اِذا حَضَرَکَ الْمَوْتَ أنْ تَدْفَعَها اِلى‏ اَخیکَ الَحُسَیْنَ....(6)

 

سلیم بن قیس گفت: من شاهد بودم آن زمانى را که امیرالمؤمنین (ع) به فرزندش، امام حسن (ع) وصیت نمود و بر این وصیت، تمام فرزندان خویش، از جمله امام حسین، محمد بن حنفیه و رؤساى شیعه و اهل بیت خویش را گواه گرفت. سپس ودایع امامت، مانند کتاب و سلاح، را به امام حسن (ع) داد و به وى گفت: اى فرزندم! پیامبر گرامى (ص) به من دستور داد تا به تو وصیت کنم، سلاح و کتابم را به تو بدهم، همان طورى که او به من وصیت کرد. آن حضرت به من دستور داد تا تو را امر نمایم به این که هرگاه مرگ تو را فرا گیرد، آنها را به برادرت، حسین (ع) تحویل دهى (و امامت را به وى بسپارى).

 

سه خلیفه اوّل نیز با آن حضرت رفتارهاى مناسبى داشته و با دیده احترام مى‏نگریستند؛ اما معاویه، که پس از شهادت امیرالمؤمنین، على (ع) خود را خلیفه بلامنازع مسلمانان مى‏پنداشت، با مکر و حیله، یاران و بزرگان قوم را از اطراف امام حسن (ع) دور کرده و آن حضرت را در میدان سیاست و حکومت تنها گذاشت.

 

امام حسن (ع) گرچه تلاش زیادى نمود تا در برابر تهاجم سنگین سیاسى و نظامىِ معاویه از خلافت به حق خویش دفاع کند، اما با خیانت بسیارى از سردمداران و کوتاهى سران اقوام و طوایف، آن حضرت با تعداد اندکى از شیعیان، تنها مانده و ناچار به صلح با معاویه شد. معاویه با این که صلح‏نامه را با گواهى برخى از صحابه پیامبر (ص) امضا کرده بود، اما به آن پاى‏بند نبوده و بر خلافش عمل نمود؛ از جمله، براى قتل امام حسن (ع) مکر اندیشید و همسر آن حضرت را به مسموم و شهید نمودن ایشان وادار ساخت.

 

رویدادهاى مهم:

 

1. از دست دادن جدّش، پیامبر اسلام (ص)، در سال یازدهم هجرى.

 

2. فشارهاى روانى مخالفان بر پدر و مادرش، پس از رحلت پیامبر اسلام (ص).

 

3. از دست دادن مادر خود، فاطمه زهرا (س)، در سال یازدهم هجرى.

 

4. حضور در برخى از جنگ‏هاى مسلمانان علیه مشرکان، در عصر خلیفه دوم و خلیفه سوم.

 

5. ایجاد مهمان‏پذیر (مضیف) براى پذیرایى از مهمانان و مستمندان.

 

6. آبرسانى به خلیفه سوم، عثمان بن عفّان (که در محاصره انقلابیون مسلمان قرار داشت).

 

7. همراهى با پدرش، حضرت على (ع)، در تصدىِ خلافت اسلامى، پس از کشته شدن عثمان بن عفّان به دست انقلابیون.

 

8. فرماندهىِ لشکر در جنگ‏هاى جمل، صفین و نهروان، در رکاب حضرت على(ع).

 

9. از دست دادن پدرش، حضرت على (ع)، در 21 رمضان سال 40 هجرى.

 

10. تصدىِ غسل، نماز و دفن پیکر امام على (ع) و پنهان نمودن قبرش از چشم مردم.

 

11. بیعت مردم با امام حسن (ع) در مسجد کوفه، پس از شهادت امیرالمؤمنین، على (ع).

 

12. تصدىِ خلافت اسلامى، در 21 رمضان سال 40 هجرى.

 

13. مکاتبات و ارسال پیام‏ها میان امام حسن (ع) و معاویه.

 

14. اعدام شدن دو جاسوس معاویه، در کوفه و بصره به فرمان امام حسن (ع).

 

15. اعلان جنگ معاویه علیه امام‏حسن(ع) و حرکت لشکریان شام به سوى کوفه.

 

16. اعلان آماده‏باش سپاهیان امام حسن (ع) و تهیه مقدمات جنگ در شهرها.

 

17. خیانت برخى از فرماندهان سپاه امام حسن (ع) و پیوستن به سپاه معاویه.

 

18. زخمى شدن امام حسن مجتبى (ع) در ساباط مدائن به دست جراح بن سنان (یکى از منافقان فرقه خوارج).

 

19. افزایش توان نظامى و روحى سپاه معاویه و کاهش تدریجىِ سپاهیان امام‏حسن(ع).

 

20. پذیرش صلح تحمیلى با معاویه و واگذارى خلافت اسلامى به وى در جمادى الاوّل (یا ربیع الأول) سال 41 هجرى.

 

21. تعهد معاویه بر مفاد صلحنامه امام حسن (ع) و نقض آن، پس از سیطره کامل بر شهرهاى اسلامى.

 

22. بازگشت امام حسن (ع) و خاندان امیرالمؤمنین(ع) از کوفه به مدینه مشرفه.

 

23. دسیسه معاویه در بیعت گرفتن از مردم براى ولایت عهدىِ فرزندش، یزید و واهمه او از امام حسن (ع).

 

24. تحریک و فریب جعده بنت اشعث کندى، همسر امام حسن (ع)، توسط معاویه براى کشتن امام حسن (ع) به طور پنهانى.

 

25. مسمومیت امام حسن (ع) به دست همسرش، جعده بنت اشعث کندى و شهادت آن حضرت پس از چهل روز بیمارى، در 28 صفر سال پنجاه هجرى، در مدینه مشرفه.

 

26. ممانعت عایشه، همسر پیامبر (ص)، مروان و هواداران بنى‏امیّه از دفن پیکر امام حسن (ع) در کنار مرقد مطهر پیامبر اکرم (ص).

 

27. دفن امام حسن(ع) درقبرستان بقیع، در جوار مرقد جده‏اش، فاطمه بنت‏اسد(س)

 

یک سرمشق نیکو

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران، در تبیین ویژگی‌های اخلاقی حضرت امام خمینی به ذکر خاطره‌ای از ایشان پرداختند که در زیر می‌آید:

من میخواهم عرض بکنم به جوانان عزیزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، که حرف میزنند، مینویسند، اقدام میکنند؛ کاملاً رعایت کنید. اینجور نباشد که مخالفت با یک کسى، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جاده‌ى حق تعدى کنیم، تجاوز کنیم، ظلم کنیم؛ نه، ظلم نباید کرد. به هیچ کس نباید ظلم کرد.
من یک خاطره از امام نقل کنم. ما یک شب در خدمت امام بودیم. من از ایشان پرسیدم نظر شما نسبت به فلان کس چیست - نمیخواهم اسم بیاورم؛ یکى از چهره‌هاى معروف دنیاى اسلام در دوران نزدیک به ما، که همه نام او را شنیدند، همه میشناسند - امام یک تأملى کردند، گفتند: نمیشناسم. بعد هم یک جمله‌ى مذمت‌آمیزى راجع به آن شخص گفتند. این تمام شد.
من فرداى آن روز یا پس‌فردا - درست یادم نیست - صبح با امام کارى داشتم، رفتم خدمت ایشان. بمجردى که وارد اتاق شدم و نشستم، قبل از اینکه من کارى را که داشتم، مطرح کنم، ایشان گفتند که راجع به آن کسى که شما دیشب یا پریشب سؤال کردید، «همین، نمیشناسم». یعنى آن جمله‌ى مذمت‌آمیزى را که بعد از «نمیشناسم» گفته بودند، پاک کردند.
ببینید، این خیلى مهم است. آن جمله‌ى مذمت‌آمیز نه فحش بود، نه دشنام بود، نه تهمت بود؛ خوشبختانه من هم بکلى از یادم رفته که آن جمله چه بود؛ یعنى یا تصرف معنوى ایشان بود، یا کم‌حافظگى من بود؛ نمیدانم چه بود، اما اینقدر یادم هست که یک جمله‌ى مذمت‌آمیزى بود. همین را ایشان آن شب گفتند، دو روز بعدش یا یک روز بعدش آن را پاک کردند؛ گفتند: نه، همان نمیشناسم. ببینید، اینها اسوه است؛ «لقد کان لکم فى رسول‌اللَّه اسوة حسنة1».

1. احزاب، آیه 21: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا: برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکوئی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد میکنند               برداشتی از سایت رهبر عزیز : ایه الله خامنه ای


 مکارم اخلاقی
 مکارم اخلاق چیست؟ فرق آن با محاسن اخلاق در چیست؟(شناخت محاسن و مکارم )

--------------------------------------------------------------------------------

برای اینکه بحث ما روشن شود لازم است که در آغاز ، محاسن اخلاق و مکارم اخلاق را بشناسیم و به تفاوت این دو گروه خلق پی ببریم و بدانیم که برای چه مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق تقدّم دارد و ارزش انسانی مکارم اخلاق به مراتب بالاتر از محاسن اخلاق است .

برای بیان تفاوت محاسن اخلاق و مکارم آن از دو روایت استفاده می کنیم و آن دو را از نظر معنوی و ارزش روحانی بررسی می نماییم و در خلال بررسی این دو روایت برتری و امتیاز مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق روشن می شود .

قُلتُ لأبی عبدالله ـ علیه السّلام ـ :
ما حَدُّ حُسنِ الخلق؟
قال: تَلینَ جانبک و تطیبَ کلامَکَ و تَلقی أخاکَ ببشرٍ حسَن».1

راوی حدیث می گوید به امام صادق ( علیه السلام ) عرض کردم : حدّ حسن خلق چیست ؟
حضرت فرمود : با مردم به نرمی و گرمی برخورد کنی ، پاک و منزه و در کمال ادب سخن بگویی ، و در مواجهه با برادرانت متبسّم و گشاده روی باشی .

این روایت ، مرزی برای حسن اخلاق بیان می کند . البته این مطلب که در حدیث آمده به منزله ی نمونه ای است از حسن اخلاق . اگر یک نفر انسانی واجد این سه مرحله باشد یا علاوه بر آن سه صفت دارای صفات اخلاقی خوب باشد ، در برخورد با مردم سبقت سلام بگیرد ، دست بدهد ، دندانش مسواک زده باشد ، لباسش پاکیزه باشد ، به عیادت مریض برود ، تشییع جنازه بنماید ، مصیبت زدگان را تسلیت بدهد ، مسافران را ملاقات کند ، و دیگر اعمالی نظایر این ها ، تمام این کارها از محاسن اخلاق است و همه ی این افعال ، مورد تأیید شرع مقدس می باشد ، و رسول اکرم یک قسمت از مأموریت اخلاقیش مربوط به همین امور بود ،

اما اگر سئوال شود :
آیا این صفاتی که مذکور افتاد دلیل بر انسانیت است ؟
آیا این صفات نشانه ی شرف انسانی است ؟

پاسخ این پرسش منفی است . چه بسیار مردمی هستند که علی الظاهر دارای تمام این صفات می باشند و واقعاَ دارای خلقیات پسندیده اند ، اما این ظاهر فریبا ، باطنی زهر آلود و ظالم دارد و درونی متجاوز به حقوق مردم به مال مردم ، به عرض و شرف مردم ، به قول آن گوینده که می گوید :

ظاهرش چون کور کافر پر حلل
باطنش قهر خدای عزّ و جلّ

بنا بر این محاسن اخلاق ، بسیار خوب است اما دلیل بر شرافت انسانی و کرامت نفسانی نیست .2

پی نوشت :
1 - معانی الاخبار، ص 253.
2- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق از صحیفه ی سجادیه ج1ص195 - آیت الله محمد تقی فلسفی رحمة الله علیه .
ادامه دارد ... 
امضاء » سلیم
الّلهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و احشرنا معهم و العن اعدائهم

www.elahana.com
 

--------------------------------------------------------------------------------
 

 

 

 مکارم اخلاق چیست؟ فرق آن با محاسن اخلاق در چیست؟(شناخت محاسن و مکارم )

--------------------------------------------------------------------------------

برای اینکه بحث ما روشن شود لازم است که در آغاز ، محاسن اخلاق و مکارم اخلاق را بشناسیم و به تفاوت این دو گروه خلق پی ببریم و بدانیم که برای چه مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق تقدّم دارد و ارزش انسانی مکارم اخلاق به مراتب بالاتر از محاسن اخلاق است .

برای بیان تفاوت محاسن اخلاق و مکارم آن از دو روایت استفاده می کنیم و آن دو را از نظر معنوی و ارزش روحانی بررسی می نماییم و در خلال بررسی این دو روایت برتری و امتیاز مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق روشن می شود .

قُلتُ لأبی عبدالله ـ علیه السّلام ـ :
ما حَدُّ حُسنِ الخلق؟
قال: تَلینَ جانبک و تطیبَ کلامَکَ و تَلقی أخاکَ ببشرٍ حسَن».1

راوی حدیث می گوید به امام صادق ( علیه السلام ) عرض کردم : حدّ حسن خلق چیست ؟
حضرت فرمود : با مردم به نرمی و گرمی برخورد کنی ، پاک و منزه و در کمال ادب سخن بگویی ، و در مواجهه با برادرانت متبسّم و گشاده روی باشی .

این روایت ، مرزی برای حسن اخلاق بیان می کند . البته این مطلب که در حدیث آمده به منزله ی نمونه ای است از حسن اخلاق . اگر یک نفر انسانی واجد این سه مرحله باشد یا علاوه بر آن سه صفت دارای صفات اخلاقی خوب باشد ، در برخورد با مردم سبقت سلام بگیرد ، دست بدهد ، دندانش مسواک زده باشد ، لباسش پاکیزه باشد ، به عیادت مریض برود ، تشییع جنازه بنماید ، مصیبت زدگان را تسلیت بدهد ، مسافران را ملاقات کند ، و دیگر اعمالی نظایر این ها ، تمام این کارها از محاسن اخلاق است و همه ی این افعال ، مورد تأیید شرع مقدس می باشد ، و رسول اکرم یک قسمت از مأموریت اخلاقیش مربوط به همین امور بود ،

اما اگر سئوال شود :
آیا این صفاتی که مذکور افتاد دلیل بر انسانیت است ؟
آیا این صفات نشانه ی شرف انسانی است ؟

پاسخ این پرسش منفی است . چه بسیار مردمی هستند که علی الظاهر دارای تمام این صفات می باشند و واقعاَ دارای خلقیات پسندیده اند ، اما این ظاهر فریبا ، باطنی زهر آلود و ظالم دارد و درونی متجاوز به حقوق مردم به مال مردم ، به عرض و شرف مردم ، به قول آن گوینده که می گوید :

ظاهرش چون کور کافر پر حلل
باطنش قهر خدای عزّ و جلّ

بنا بر این محاسن اخلاق ، بسیار خوب است اما دلیل بر شرافت انسانی و کرامت نفسانی نیست .2

پی نوشت :
1 - معانی الاخبار، ص 253.
2- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق از صحیفه ی سجادیه ج1ص195 - آیت الله محمد تقی فلسفی رحمة الله علیه .
ادامه دارد ... 
امضاء » سلیم
الّلهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و احشرنا معهم و العن اعدائهم


www.elahana.com
 

--------------------------------------------------------------------------------
 
 مکارم اخلاق چیست؟ فرق آن با محاسن اخلاق در چیست؟(شناخت محاسن و مکارم )

--------------------------------------------------------------------------------

برای اینکه بحث ما روشن شود لازم است که در آغاز ، محاسن اخلاق و مکارم اخلاق را بشناسیم و به تفاوت این دو گروه خلق پی ببریم و بدانیم که برای چه مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق تقدّم دارد و ارزش انسانی مکارم اخلاق به مراتب بالاتر از محاسن اخلاق است .

برای بیان تفاوت محاسن اخلاق و مکارم آن از دو روایت استفاده می کنیم و آن دو را از نظر معنوی و ارزش روحانی بررسی می نماییم و در خلال بررسی این دو روایت برتری و امتیاز مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق روشن می شود .

قُلتُ لأبی عبدالله ـ علیه السّلام ـ :
ما حَدُّ حُسنِ الخلق؟
قال: تَلینَ جانبک و تطیبَ کلامَکَ و تَلقی أخاکَ ببشرٍ حسَن».1

راوی حدیث می گوید به امام صادق ( علیه السلام ) عرض کردم : حدّ حسن خلق چیست ؟
حضرت فرمود : با مردم به نرمی و گرمی برخورد کنی ، پاک و منزه و در کمال ادب سخن بگویی ، و در مواجهه با برادرانت متبسّم و گشاده روی باشی .

این روایت ، مرزی برای حسن اخلاق بیان می کند . البته این مطلب که در حدیث آمده به منزله ی نمونه ای است از حسن اخلاق . اگر یک نفر انسانی واجد این سه مرحله باشد یا علاوه بر آن سه صفت دارای صفات اخلاقی خوب باشد ، در برخورد با مردم سبقت سلام بگیرد ، دست بدهد ، دندانش مسواک زده باشد ، لباسش پاکیزه باشد ، به عیادت مریض برود ، تشییع جنازه بنماید ، مصیبت زدگان را تسلیت بدهد ، مسافران را ملاقات کند ، و دیگر اعمالی نظایر این ها ، تمام این کارها از محاسن اخلاق است و همه ی این افعال ، مورد تأیید شرع مقدس می باشد ، و رسول اکرم یک قسمت از مأموریت اخلاقیش مربوط به همین امور بود ،

اما اگر سئوال شود :
آیا این صفاتی که مذکور افتاد دلیل بر انسانیت است ؟
آیا این صفات نشانه ی شرف انسانی است ؟

پاسخ این پرسش منفی است . چه بسیار مردمی هستند که علی الظاهر دارای تمام این صفات می باشند و واقعاَ دارای خلقیات پسندیده اند ، اما این ظاهر فریبا ، باطنی زهر آلود و ظالم دارد و درونی متجاوز به حقوق مردم به مال مردم ، به عرض و شرف مردم ، به قول آن گوینده که می گوید :

ظاهرش چون کور کافر پر حلل
باطنش قهر خدای عزّ و جلّ

بنا بر این محاسن اخلاق ، بسیار خوب است اما دلیل بر شرافت انسانی و کرامت نفسانی نیست .2

پی نوشت :
1 - معانی الاخبار، ص 253.
2- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق از صحیفه ی سجادیه ج1ص195 - آیت الله محمد تقی فلسفی رحمة الله علیه .
ادامه دارد ... 
امضاء » سلیم
الّلهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و احشرنا معهم و العن اعدائهم


www.elahana.com
 

--------------------------------------------------------------------------------
 
 مکارم اخلاق چیست؟ فرق آن با محاسن اخلاق در چیست؟(شناخت محاسن و مکارم )

--------------------------------------------------------------------------------

برای اینکه بحث ما روشن شود لازم است که در آغاز ، محاسن اخلاق و مکارم اخلاق را بشناسیم و به تفاوت این دو گروه خلق پی ببریم و بدانیم که برای چه مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق تقدّم دارد و ارزش انسانی مکارم اخلاق به مراتب بالاتر از محاسن اخلاق است .

برای بیان تفاوت محاسن اخلاق و مکارم آن از دو روایت استفاده می کنیم و آن دو را از نظر معنوی و ارزش روحانی بررسی می نماییم و در خلال بررسی این دو روایت برتری و امتیاز مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق روشن می شود .

قُلتُ لأبی عبدالله ـ علیه السّلام ـ :
ما حَدُّ حُسنِ الخلق؟
قال: تَلینَ جانبک و تطیبَ کلامَکَ و تَلقی أخاکَ ببشرٍ حسَن».1

راوی حدیث می گوید به امام صادق ( علیه السلام ) عرض کردم : حدّ حسن خلق چیست ؟
حضرت فرمود : با مردم به نرمی و گرمی برخورد کنی ، پاک و منزه و در کمال ادب سخن بگویی ، و در مواجهه با برادرانت متبسّم و گشاده روی باشی .

این روایت ، مرزی برای حسن اخلاق بیان می کند . البته این مطلب که در حدیث آمده به منزله ی نمونه ای است از حسن اخلاق . اگر یک نفر انسانی واجد این سه مرحله باشد یا علاوه بر آن سه صفت دارای صفات اخلاقی خوب باشد ، در برخورد با مردم سبقت سلام بگیرد ، دست بدهد ، دندانش مسواک زده باشد ، لباسش پاکیزه باشد ، به عیادت مریض برود ، تشییع جنازه بنماید ، مصیبت زدگان را تسلیت بدهد ، مسافران را ملاقات کند ، و دیگر اعمالی نظایر این ها ، تمام این کارها از محاسن اخلاق است و همه ی این افعال ، مورد تأیید شرع مقدس می باشد ، و رسول اکرم یک قسمت از مأموریت اخلاقیش مربوط به همین امور بود ،

اما اگر سئوال شود :
آیا این صفاتی که مذکور افتاد دلیل بر انسانیت است ؟
آیا این صفات نشانه ی شرف انسانی است ؟

پاسخ این پرسش منفی است . چه بسیار مردمی هستند که علی الظاهر دارای تمام این صفات می باشند و واقعاَ دارای خلقیات پسندیده اند ، اما این ظاهر فریبا ، باطنی زهر آلود و ظالم دارد و درونی متجاوز به حقوق مردم به مال مردم ، به عرض و شرف مردم ، به قول آن گوینده که می گوید :

ظاهرش چون کور کافر پر حلل
باطنش قهر خدای عزّ و جلّ

بنا بر این محاسن اخلاق ، بسیار خوب است اما دلیل بر شرافت انسانی و کرامت نفسانی نیست .2

پی نوشت :
1 - معانی الاخبار، ص 253.
2- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق از صحیفه ی سجادیه ج1ص195 - آیت الله محمد تقی فلسفی رحمة الله علیه .
ادامه دارد ... 
امضاء » سلیم
الّلهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و احشرنا معهم و العن اعدائهم


www.elahana.com
 
وصل
فوائد تسبیحات حضرت زهرا(س)
اگر از تسبیح حضرت زهرا چیزی بهتر بود رسول خدا به دخترش حضرت فاطمه می آموخت.

امام صادق (ع)می فرمایند:تسبیح حضرت فاطمه (س)بعد از هر نماز ی از هزار رکعت نماز نزد من محبوب تر است(?)

پس غفلت نفرمائید.

و فرمودند:ما بچه های خود را به تسبیح حضرت  فاطمه (س)امر می کنیم چنانچه به اصل نماز امر می کنیم(?)

تاکید فراوان شده که تسبیح حضرت فاطمه (س)بعد از نماز بدون تکلم و بدون جابجاکردن پاها انجام شود(?)

?-اگر با تسبیحی که از تربت امام حسین(ع)است انجام شود به هردانه اش چهل حسنه نوشته می شود(?)

?-بعد از تسبیح حضرت فاطمه(س)یکبار بگویند:

لااله الاالله


 
وصل
اولویت بندی چهار گانه کارها را بیاموزیم
اولویت بندی کارها:

1-      کارهایی که با اهمیت واضطراری هستند: در این طبقه کارهایی قرار میگیرند که هم نیازمند یک اقدام فوری هستند و هم دارای نتائج حائز اهمیت می باشند. بحرانها و مشکالت شخصی و خانوادگی از این طبقه هستند ، با این کارها مجبوریم کنار بیائیم و گرنه عوارض ان گریبان ما را می گیرد . بیماری ناگهانی یکی از اعضای خانواده ، تغییر ناگهانی امتحان پایان سال و ترم و تصادف های خودرو ، و از این دسته مسائل.

2-      کارهایی که فوری و اضطراری نیستند، اما مهم هستند: این کارها به هدفها ، رسالت و نقشهای زندگی مربوط می شود اما مجبور نیستیم همین حالا و با فوریت انها را انجام دهیم ،مانند یاد گرفتن کامپیوتر ،رفتن به یک رستوران یا سینما با همسر خود ، خرید لباس یا کتاب غیر درسی و از این قبیل کارها.

3-      کارهایی که فوری و اضطراری هستند، اما مهم نیستن: محتوای این قسمت مورد علاقه دیگران است و بیشتر خوشایند انهاست ،اما نکته مهم این است که این امور نه تنها مهم نیستند بلکه هیچ ارتباطی با اهداف ما ندارد و حتی بعضی اوقات مانع رسیدن ما به اهدافمان می شود.مثلا دوستی زنگ می زند که الان برویم پارک ، و یا دوست دیگر برای خرید لباس عروسی یا دامادی نیاز به همراه دارد و از این قبیل.

4-      کارهایی که نه اضطرای و نه فوری هستند.انجام دادن این کارها چه الان و چه بعد فرقی نمیکند مانند دیدن سریال  اصرار در ورزشگاه جهت دیدن بازی از نزدیک ،وقت گذرانی پاساژ گردی با دوستان

رعایت اولویتها: یعنی چگونگی اختصاص وقت به اولویتهای زندگی برای این کار ساعاتی را که در روز و هفته یا ماه در اختیار داریم تعیین کرده و ابتدا کارهای مهم و فوری را در بهترین زمانهای موجود انجام داده و سپس وقت مناسبی را برای کارهای قسمت دوم وسپس قسمت سوم و اگر زمان مازاد داشتیم برای قسمت چهارم و یا اصلا وقتی را برای ان اختصاص ندهیم.

عزیزان من انسانهای موفق بیشتر وقتشان را صرف امور قسمت اول و دوم میکنند

به یاد داشته باشید که اگر اهداف و ارمان در زندگی نداشته باشیم به آسانی در دام امور اضطراری و مهم گرفتار می شویم و به یک انسان شرطی ،واکنشی و غیر موثر تبدیل می شویم که فقط در مقابل امور مهم اضطراری واکنش نشان میدهد و نسبت به دیگر امور بی تفاوت می شود

پیشنهاد:لیستی از دسته بندی کارهای هفته اینده خود را بر اساس درجه بندی یاد شده تهیه نموده و یا همین لیستها را در مورد کارهای هفته گذشته انجام دهید تا ببینید چقدر از عمر را تلف نموده یا درست حرکت کرده اید؟     موفق باشید

بر داشتی از روزنامه قدس:دکتر مجید ابهری

وصل
بهشت پارسایی
بخشی از دستورات ان عالم بزرگ

اگر شخص خود را بسازد و الهی شود بدون این گونه روابط - منظور تکیه کردن به روابط انسانی است - ُ افراد مانند یک مامور کارهای او را انجام می دهند. این را خیال نکنید حرف است . ما تجربه کرده ایم و دیدیم چنین است. آن روزی که آدمی مرد خدا بشود ُ علومی که در غیر دستگاه الهی نیست نصیب انسان میشود. فقط دستگاه خداوند است که توان چنین کاری را دارد.

مرحله اول اخلاق اسلامی ُ تهذیب نفس خود است که انسان به واسطه ان آتش را از خود دور میکند آن گاه نوبت به تدبیر منزل می رسد و مرحله سوم تهذیب ُ اداره و تطهیر جامعه و دور کردن آن از آتش است. انسان کامل کسی است که این سه مرحله را طی کند. کسی صلاحیت اداره جامعه را دارد که این سه منزل را طی کرده باشد.

انبیاءتهذیب و سازندگی را از خود شروع می کردندُآنگاه به محیط خانواده می پرداختند و سپس به جامعه روی میآوردند و در صدد تهذیب و تطهیر و تربیت جامعه بر می امدند انبیائ و اولیائ ا لهی در اثر تهذیب و ریاضت نفس چون خورشید تابان می درخشیدند و اطراف خود را روشن و نورانی می کردند و هر کس مستعد بود بر اثر نورانیت شمس نبوت و قمر ولایت ُ هدایت می یافت.

نمی دانید انسان سا خته شده چقدر به درد می خورد . خلاصه اینکه همه احتیاج به سازندگی دارند. اگر خودتان را ساختید ُ مردم هم ساخته می شوند . مردم اگر بداند دروغ نمی گوئید همین خودش سازنده است خدای تعالی همه را موفق کند که به فکر خود باشند یعنی همین طور که به فکر دنیا و اقتصاد هستند به فکر خانه و کاشانه هم هستند به فکر این هم باشند که خودشان ساخته شوند اگر خود را ساختند همه چیزهمراه آن میآید اگر انسان ساخته شدُ خدا اقتصاد را هم برایش فراهم می کند.

وصل
زندگینامه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
اوضاع سیاسی :

مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد :

1- ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان ( سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام ) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت  نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین درفساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت, از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف واکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید  و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار  سیاستمدار بود ، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کردعلویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگی در خلافت هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود ، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکاربر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستندو این ،بر اثر ستم‌ها وناروائیها وانواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. ا زاین رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود ، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل‌بن‌سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام کناره‌ گیری کند, زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست ، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خوداو و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر, بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است  برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خوشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می پذیرفتند.ازطرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تاییدامام می دانستند لذا قیامهایی که برضدحکومت می شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایِشان را به اجبار ولیعهد خودمی کند که دراینصورت بازهم خلافت وحکومت او درمیا ن مردم و شیعیان توجیه می گردد ودیگر اعتراضات وشورشهایی که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسیان انجام می گرفت دلیل وتوجیه خودراازدست می دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمی شد. ازطرفی اومی توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند.  همچنین اوگمان می کردکه ازطرف دیگر شیعیان و پیروان امام ، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جایگاه خودرادرمیان دوستدارانش ازدست می دهد.

سفر به سوی خراسان :

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه, خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد, بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه ، جبل ، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره ، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیزپیوسته حضرت رازیر نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش می دادند.

حدیث سلسلة الذهب :

در طول سفر امام به مرو ، هرکجا توقف می‌فرمودند, برکات زیادی شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامی‌که امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند, همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی, به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان پیامبر خدا برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد ". امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند ، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: " کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هرکس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسیکه داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما این شروطی دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذیرش گفتار و رفتارامام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

ولایت عهدی :

باری ، چون حضرت رضا (علیه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام ) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی‌بن‌موسی‌رضا (علیه السلام ) ندیدم". پس از آن به حضرت رو کرد و گفت:" تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آنرا به شما واگذار نمایم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست ، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی ". مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم کرد ". وقتی مأمون مأیوس شد گفت:" پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید". این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند :" از پدرانم شنیدم, من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد". اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند :" اینک که مجبورم, قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت, دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: " خداوندا ! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی" .

جنبه علمی امام :

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام واعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می خواست تااین قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا  بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را ازنظر علمی شکست داده ووجهه علمی امام را زیرسوال ببرند.که شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

"برای یکی از این مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم  نصاری و بزرگ علمای یهود و روسای صابئین ( پیروان حضرت یحیی) بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت:" دوست دارم که با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عمومی امام می باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند :" آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود". او گفت : "بلی فدایت شوم". امام فرمودند :" وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت : " دوست دارم با ایشان مناظره کنید ". حضرت رضا (علیه السلام)نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر کسی درمیان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند". عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سئوالات بسیاری کرد و حضرت تمام سئوالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدینه به سوی مرو بود,می گوید: "آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی شد مگر اینکه مردم از هرسو به او روی می آوردند و مسائل دینی خود را از امام می پرسیدند.ایشان نیز به آنها پاسخ می گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می فرمود.هنگامی که ازاین سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ایشان  بهترین، دانا ترین و عابدترین مردم روی زمین است"".  

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی نمود.

یکی از یاران امام می گوید:" هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود. هرگز ندیدم به کسی ازخدمتکارانش بدگوئی کند.  خنده او قهقه نبود بلکه تبسم می فرمود. چون سفره غذا به میان می آمد, همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می نشاند و آنان همراه با امام غذا می خوردند. شبها کم می خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می گذراند. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک, مخفیانه به فقرا کمک می کرد". (5) یکی دیگر از یاران ایشان می گوید:" فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می کرد ،  خود را می آراست (لباسهای خوب و متعارف می پوشید). (6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود:" ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم". (7)

شخصی به امام عرض کرد:" به خدا سوگند هیچکس در روی زمین ازجهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی رسد". امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردی از اهالی بلخ می گوید:" در سفر خراسان با امام رضا( علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم:" فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند".امام فرمود:" ساکت باش, پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است". (9)

یاسر، خادم حضرت می گوید: "امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود:، به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که امام ما را صدا می کرد و در پاسخ او می گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامی می فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود"". (10)

یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجی راه را تمام کرده ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت واز پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود:" این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی".

آن شخص نیز دینار ها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند:" چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینار ها نبیند؟" فرمود:" تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم ".(11)

امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند.

یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می گوید:" روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه ای دید و پرسید:" این کیست ؟" عرض کردند:" به ما کمک می کند و به او دستمزدی خواهیم داد".امام فرمود:" مزدش را تعیین کرده اید؟" گفتند:" نه هر چه بدهیم می پذیرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اینها گفته ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل     کرده ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی, هر چند کم و ناچیز باشد؛ می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

خادم حضرت می گوید:" روزی خدمتکاران میوه ای می خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بی نیاز هستید, آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید"".

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام :     

امام فرمودند : "دوست هرکس عقل اوست و دشمن هرکس جهل و نادانی و حماقت است".  

امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سئوال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امرچهار طایفه دارای اجر می‌باشند :

1- سئوال کننده
2- آموزنده 
3- شنونده
4- پاسخ دهنده "

امام فرمودند :" مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است".

امام فرمودند :"چیزی نیست که چشمانت آنرا  بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است".

امام فرمودند :"  نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است".

شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی‌که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا ( علیه السلام ) به شهادت رسیدند .

تدفین امام :

به قدرت و اراده الهی امام جواد ( علیه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ایشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

وصل
زندگینامه حضرت محمد رسول الله
اصحاب و یاران:

پیامبر اسلام(ص) چه در مکّه معظمه و چه در مدینه، داراى اصحاب و یاران باوفایى بود که برخى از آنان پیش از آن حضرت و برخى دیگر پس از ایشان از دنیا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در این جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:

1. على بن ابى‏طالب(ع).
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمیر.
14. زبیر بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنیف.
18. سعد بن معاذ.
 19. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زید بن ارقم.
22. ابو ایوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذیفة بن یمان عنسى.
25. خالد بن سعید اموى.
26. خزیمة بن ثابت انصارى.
27. زید بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن یاسر.
30. قیس بن عاصم.
31. مالک بن نویره.
32. ابوبکر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبیدالله.
 37. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبیده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبیدة بن حارث.
47. سعید بن زید.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بریده اسلمى.
50. عثمان بن حنیف.
51. ابو هیثم تیهان.
52. ابىّ بن کعب.
 

زمامداران معاصر:

پیامبر اکرم(ص) در عصرى زندگى مى‏کرد که منطقه حجاز به دلیل عدم حاصل‏خیزى و بیابانى بودن زمین و عدم رواج مدنیّت در بین مردم، از چشم‏طمع حکومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همین دلیل، در آن سرزمین، حکومت مرکزى و مستقلى وجود نداشت و دایره حکومتى، منحصر در قبیله و طایفه بود و نظام ملوک الطوایفى در آن مناطق حکم‏فرما بود، تا این که پیامبر اکرم(ص) به پیامبرى برانگیخته شد و از مکه به مدینه مهاجرت نمود و پایه‏هاى یک حکومت جهانى را در این شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حکومت‏هاى مستقل و نیمه‏مستقلى وجود داشت و حاکمانى از سلسله‏ها و تیره‏هاى مختلف حکومت مى‏کردند. این حکومت‏ها عبارت بودند از: ایران، روم شرقى، حبشه، یمن، حیره، غسّان، یمامه و مصر.

همه حکومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مرکزى، یعنى امپراتورى بزرگ ایران، امپراتورى عظیم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران این کشورها، که معاصر با پیامبر اکرم(ص) (632-570 م.) بودند، زیاد است. در این جا تنها نام زمامدارانى را که با پیامبر اسلام(ص) رابطه داشته و یا پیامبر(ص) آنان را به دین مبین اسلام دعوت کرده بود، ذکر مى‏کنیم:
1. هرقل (هراکلیوس) قیصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرویز، پادشاه ساسانى ایران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار یمن و دست نشانده امپراتورى ایران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاکم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاکم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاکم یمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاکم حیره و دست نشانده امپراتورى ایران (602-580م.).

از میان سلاطین و حاکمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاکم یمن رابطه حسنه با پیامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال کردند و دینش را پذیرفتند. نجاشى با پذیرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ایران و جنگیدن با دشمنان اسلام، در سرزمین یمن، خدمت‏هایى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران دیگر یا با پیامبر اکرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و یا سیاست بى‏طرفانه‏اى را درپیش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسیدند.

رویدادهاى مهم:

1. وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در یثرب دو ماه پیش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.

2. تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روایت اهل سنت در دوازدهم) ربیع‏الاول عام‏الفیل، مطابق با سال 570 میلادى در مکه معظّمه، و تکفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.

3. نامگذارى نوزاد قریش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».

4. شیر خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثویبه (کنیز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شیر دادن حلیمه سعدیه به ایشان و نگهدارى از آن حضرت، در میان قبیله بنى سعد، به مدت پنج سال.

5. وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدینه به مکّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).

6. وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مکه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).

7. واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمویش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.

8. شفیع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ایام قحطى و خشک‏سالىِ مکه توسط عمویش ابوطالب.

9. همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمویش، در سفر بازرگانى شام.

10. پیشگویى «بحیرا»، راهب سرزمین بُصرى‏، از پیامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمویش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى یهود.

11. همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمویش، ابوطالب، در نبرد قریش با قبیله هوازن (جنگ فجّار).

12. شرکت حضرت محمد(ص)، در سن بیست سالگى، در پیمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأیید آن پس از بعثت.

13. سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خدیجه بنت خویلد (زن سرمایه‏دار مکّه).

14. ازدواج حضرت محمد(ص) در سن 25 سالگى با خدیجه بنت خویلد، در مکه.

15. پذیرش حَکَمیت حضرت محمد(ص)، در سن 35 سالگى از سوى سران قبیله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در دیواره خانه خدا (کعبه).

16. درخواست حضرت محمد(ص) از عمویش، ابوطالب، براى کفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذیرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خدیجه (س).

17. تردد حضرت محمد(ص) به غارى در کوه «حرا»، در حوالى مکه، براى تفکر و نیایش.

18. برانگیخته شدن حضرت محمد(ص) به پیامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاریخ 27 رجب (و به روایت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آیات قرآن مجید بر ایشان.

19. ایمان همزمانِ خدیجه کبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستین روزهاى بعثت.

20. اقتداى خدیجه کبرى و حضرت على(ع) به پیامبر(ص)، در نمازهاى یومیه، در کنار خانه خدا و شگفتى قریش از عمل آنان.

21. مأموریت پیامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خویش (بنى‏هاشم) به پذیرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غیر از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پیامبر(ص).

22. معرفى حضرت على(ع) به جانشینىِ خویش توسط پیامبر(ص) در جریان دعوت بنى هاشم به دین اسلام.

23. دعوت‏هاى پنهانى و تربیت افراد، توسط پیامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.

24. پذیرش دین اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذیل:

الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبیدة بن حارث، سعیدبن زید، خبّاب بن ارت، ابوبکر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن یاسر، صهیب بن سنان، ابوذر غفارى، یاسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن ریاح حبشى و... .

ب) زنان: خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت اسد، سمیّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و... .

25. دعوت عمومى و علنى مردم مکه به پذیرش دین اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.

26. اعتراض مکرر سران قریش به ابوطالب و شِکوه از عملکردهاى او در پشتیبانى از حضرت محمد(ص).

27. اذیت و آزار سران قریش به پیامبر(ص) براى دست کشیدن از عقاید اسلامى.

28. ایمان حمزة بن عبدالمطلب به دین برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثیر ایمان او در تقویت اسلام و مسلمانان.

29. تشدید شکنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قریش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زیر شکنجه.

30. وعده تطمیع سران قریش به پیامبر اکرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.

31. مهاجرت گروهى از مسلمانان مکه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه این کشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پیش از هجرت به مدینه).

32. پشتیبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذیرش درخواست فرستادگان قریش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مکه.

33. تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بیستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روایتى سال دوم بعثت).

34. تحریم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قریش با حضرت محمد(ص) و یاران او در سال هفتم بعثت.

35. درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خویشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزیدن در درّه‏اى میان کوه‏هاى مکه (که بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتیبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.

36. محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشک، به مدت سه سال (و به روایتى چهار سال).

37. خبر غیبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بین رفتن مندرجات پیمان نامه قریش به وسیله موریانه و آشکار شدن این أمر بر سران قریش.

38. اعلام برائت برخى از سران قریش از پیمان نامه ظالمانه و اظهار پشیمانى آنان از رفتارهاى نارواى خویش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مکه معظمه.

39. درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پیامبر اسلام(ص) و درگذشت خدیجه کبرى(س)، نخستین همسر پیامبر(ص)، در فاصله چند روز از یکدیگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مکه، در سال دهم بعثت و تأثّر شدید حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.

40. سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال یازدهم بعثت، و دعوت سران قبیله «ثقیف» به دین اسلام و عدم پذیرش آنان و آزار و شکنجه آنان به حضرت محمد(ص).

41. بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مکه و درخواست ایشان از مطعم بن عدى (یکى از سران قریش) براى قبول پناهندگى و پشتیبانى از آن حضرت.

42. ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مکه، پس از وفات خدیجه کبرى (س).

43. معراج پیامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ایشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بیت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.

44. دعوت پیامبر اکرم(ص) از زایران خانه خدا، در ایّام حج و آشنایى اسعد بن زراره (رئیس قبیله خزرج در یثرب) با آن حضرت و پذیرفتن دین اسلام در سال یازدهم بعثت.

45. عزیمت مصعب بن عمیر به یثرب به دستور پیامبراکرم(ص)، براى آشنایى مردم با دین اسلام.

46. ایمان آوردن دوازده نفر از زایران یثربىِ خانه خدا به پیامبر(ص) و پذیرفتن دین اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستین پیمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلین پیمان عقبه).

47. بیعت و پیمان گروهى از اهالى یثرب (از قبیله خزرج و اوس) با پیامبراکرم(ص)، در موسم حج سال سیزدهم بعثت، در مکه (معروف به دومین پیمان عقبه).

48. عکس‏العمل سران قریش، به بیعت مسلمانان یثرب با پیامبر اسلام(ص) و سختگیرى آنان در آزار و شکنجه مسلمانان مکه.

49. مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مکه به یثرب به دستور پیامبر اسلام(ص) و پشتیبانى مسلمانان یثرب از مهاجران، در اواخر سال سیزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.

50. انجمن سران قریش، در «دارالنّدوه» و تصمیم آنان بر کشتن پیامبر اسلام(ص).

51. حمله پنهانى چهل نفر از طایفه‏ها و قبیله‏هاى مختلف مکه، به خانه پیامبر(ص) براى کشتن آن حضرت، در «لیلة المبیت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پیامبر(ص).

52. خروج پیامبر اکرم(ص) از خانه خویش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مکه، در «لیلة المبیت» و همراهى ابوبکر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسین روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.

53. آغاز هجرت تاریخ ساز پیامبر اسلام(ص) از غار ثور در مکه معظّمه، به سوى یثرب (که از آن پس «مدینة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربیع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدینه در دوازدهم همین ماه و استقبال اهالى این شهر از آن حضرت.

54. بناى مسجد النبى(ص)، در مدینه، به دست پیامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستین روزهاى ورود آن حضرت به مدینه.

55. ایجاد پیمان برادرى بین مهاجران و انصار مدینه، به فرمان پیامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.

56. مانورهاى جنگى و تهدید خطوط بازرگانى قریش توسط سپاهیان اسلام، از هشتمین ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پیامبر اسلام(ص).

57. تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه، در هفتمین ماه سال دوم هجرى.

58. وقوع جنگ بدر میان سپاهیان اسلام و سران قریش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پیروزى شکوهمند مسلمانان در این نبرد (با از دست دادن چهارده شهید و کشتن هفتاد نفر از مشرکان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر دیگر از آنان).

59. وفات رقیّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدینه، به سال دوم هجرى.

60. پیمان شکنى یهودیان طایفه قینقاع مدینه و وقوع جنگ میان آنان و سپاهیان اسلام، و تسلیم و تبعید شدن همگى آنان از مدینه به شام، در شوال سال دوم هجرى.

61. وقوع جنگ اُحد میان سپاهیان اسلام و مشرکان قریش، در شوال سال سوم هجرى و پیروزى ابتدایى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبیر و سایر صحابه پیامبر(ص)، وشکست نهایى سپاهیان اسلام با از دست دادن هفتاد کشته، از جمله حمزه سیدالشهداء، در این نبرد، به دلیل بى‏انظباطى نگهبانان شکاف میان کوه احد.

62. کشته شدن دو گروه تبلیغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشرکان، در سرزمین رجیع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.

63. توطئه یهودیان بنى نضیر، علیه پیامبر اکرم(ص) و وقوع جنگ میان آنان و مسلمانان، و پیروزى سپاهیان اسلام در بیرون راندن یهودیان از مدینه، در سال چهارم هجرى.

64. همدستى یهودیان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدینه و وقوع جنگ احزاب (خندق) میان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در این نبرد سرنوشت ساز.

65. خیانت یهودیان بنى قریظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و کیفر سخت آنان به دست سپاهیان اسلام پس از نبرد احزاب.

66. وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پیروزى درخشان مسلمانان در این نبرد.

67. آهنگ پیامبر اسلام و1520 نفر از مسلمانان، از مدینه به مکه، براى انجام عمره و جلوگیرى بت پرستان مکه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.

68. انعقاد پیمان صلح حدیبیه، میان پیامبر اسلام(ص) و مشرکان قریش، در سال ششم هجرى.

69. وقوع جنگ خیبر میان مسلمانان و یهودیان، در وادى خیبر، در 32 فرسخى شمال مدینه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در این نبرد، به سال هفتم هجرى.

70. واگذارى باغ فدک، در سرزمین خیبر، توسط پیامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).

71. نامه پیامبر اسلام به پادشاهان ایران، روم، حبشه، مصر، یمامه، بحرین و حیره (اردن)، و دعوت آنان به دین اسلام، در سال هفتم هجرى.

72. سفر عبادى و زیارتى پیامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدینه به مکه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت یک سال از پیمان صلح حدیبیه).

73. وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، میان سه هزار سپاهى اسلام و دویست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استیلاى روم و صد هزار نفر از سپاهیان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسیدن تعداد زیادى از سپاهیان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پیامبر اسلام، و عقب نشینى بازماندگان به مدینه.

74. هم پیمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى یابس، براى کشتن پیامبر اسلام(ص) و کوبیدن مسلمانان مدینه، و وقوع جنگ میان آنان و سپاهیان اسلام به فرماندهى ابوبکر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشینى مسلمانان در هر سه مرتبه از معرکه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پیروزى سپاهیان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در این نبرد، که به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.

75. نقض پیمان صلح حدیبیه توسط بت‏پرستان مکه، با غارت و کشتن قبیله خزاعه، از قبایل هم پیمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.

76.فتح مکه به فرمان پیامبر اسلام (ص)، در سیزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پیروزمند پیامبر(ص) و مسلمانان به مکه معظمه، و عفو اهالى مکه از جانب آن حضرت.

77. هم پیمانى سى هزار مرد جنگى از قبایل هوازن، ثقیف و بنى سعد، در نبرد با پیامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونین میان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنین»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مکه.

78. تعقیب آتش‏افروزان جنگ حُنین و کیفر آنان به دست سپاهیان اسلام در طائف.

79. منصوب شدن عتاب بن اسید به فرماندارىِ مکه، و معاذ بن جبل، براى تعلیم قرآن و احکام اسلام به اهالى این شهر توسط پیامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مکه.

80. وفات زینب بزرگ‏ترین دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربیع) پس از تحمّل رنج هجرت از مکه و بیمارى‏هاى طولانى در مدینه، در اواخر سال هشتم هجرى.

81. تولد ابراهیم، فرزند پیامبر اسلام(ص) از ماریه قبطیه (کنیزى که مقوقس، فرمانرواى مصر به پیامبر اسلام هدیه کرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.

82. فرمان پیامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زکات از مسلمانان.

83. مأموریت على بن ابى طالب(ع) از سوى پیامبر اسلام(ص) با 150 مرد جنگى، در تخریب بت‏خانه و شکستن بت بزرگ قبیله «طىّ»، و پیروزى شکوهمند مسلمانان و شکست مسیحیان این قبیله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طایى) از معرکه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدینه، و مسلمان شدنش به دست پیامبر اسلام (ص).

84. حرکت پیامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوک، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهیان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگیرى میان آنان.

85. دستور پیامبر اکرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدینه، درایّام غیبت پیامبر (ص)، هنگام گسیل سپاه اسلام به سرزمین تبوک، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.

86. ایجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدینه، و دستور پیامبر اکرم (ص) مبنى بر تخریب آن مسجد و تبدیل آن به مرکز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوک، در سال نهم هجرى.

87. مأموریت ابوبکر بن ابى قحافه توسط پیامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مکه و زایران خانه خدا، در ایّام حج، و سپس عزل او پیش از رسیدن به مکه توسط پیامبر (ص) و واگذارى این مأموریت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.

88.پذیرش دین اسلام از سوى قبایل و طوایف مختلف عرب، از جمله سران قبیله ثقیف، بنى طىّ، بنى تمیم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.

89. وفات ابراهیم، فرزند پیامبر اسلام (ص) در سن هیجده ماهگى، در سال دهم هجرى.

90. مباهله پیامبر اکرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسین (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هیأت نمایندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.

91. مأموریت یافتن حضرت على (ع) از سوى پیامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى یمن به اسلام و داورى در بین آنان و جمع‏آورىِ جزیه از اهالى مسیحى نجران، در سال دهم هجرى.

92. آخرین سفر زیارتى و عبادى پیامبراسلام (ص) به مکه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).

93. پیوستن حضرت على (ع) به پیامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموریت یمن.

94. منصوب شدن حضرت على (ع) به ولایت و جانشینى پیامبر اسلام (ص) در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمین «غدیر» (بین راه مکه و مدینه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.

95. ادعاى دروغین نبوت از سوى مسیلمه کذّاب و اسود بن کعب عنسى، در یمامه و یمن، در اواخر سال دهم هجرى.

96. تجهیز سپاهى متشکل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زید، براى نبرد با سپاهیان روم، توسط پیامبر اسلام (ص) در اوائل سال یازدهم هجرى.

97. بیمارى پیامبراسلام(ص) در اوائل سال یازدهم هجرى و تأکید و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با رومیان.

98. رحلت جانسوز پیامبر اسلام (ص) در 28 صفر (و به روایت اهل سنت در 12 ربیع الاول) سال یازدهم هجرى، (632 م.) در مدینه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.

99. غسل، کفن و دفن پیکر مطهر پیامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از یک روز به دست امام على (ع) و با کمک عباس و فرزندش، فضل.

100. اندوه شدید فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پیامبر اکرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.

101. اجتماع سران انصار و مهاجر در سقیفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبکر بن ابى‏قحافه به جانشینى پیامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشینى حضرت على (ع)
وصل
ادب هشتم:تـــــــــــــــــــــــــبری
تبری ان است که تلاوت کنند ی قران در هنگام قرائت از نیرو و توان و توجه خود دوری نماید و با چشم خشنودی و تزکیه به خود ننگرد و هنگامی که ایات بهشت و مدح صالحان را می خواند به خود گواهی ندهد . بلکه برای اهل یقین و صدیقین شهادت  دهد و ابراز اشتیاق نماید.

زمانیکه ایه ی غضب و مذمت  گناهکاران و مقصران را می خواند به خود تطبیق دهد و در خشیت و خوف خود را مخاطب سازد

قال امام علی (ع):..........و با خواندن ایه ی ترس چنین می اندیشند که صدای آتش جهنم در گوشهایشان است.

وصل
ادب ششم ازرفع موانع فهم قران
تـــــــــــــــــــــــــــــا ئــثیر پذیری:اینکه قلب قرائت کننده از اثار گوناگون ایات کریمه تاثیر پذیرد و به حسب هر ای حالت حزن و انوه یا نشاط و شادمانی برایش حاصل شود. لذا هر چه شناخت او بیشتر شود خشیت دل او بیشتر میشود کسی اهل خوف و خشیت خواهد بود که قران کریم را از ابتداء تا انتها تحقیق کرده و فهمیه باشد و لذا گفته شده هر بندهای که این کتاب را با تلاوت بخواند حزن او افزون و نشاطش اندک  و گریه ی او زیاد و خنده او کم وفعالیت او بیشتر و راحتی و بیکاریش کمتر می شود.

ادب هفتم:تــــــــــــــــــــــــــر قی

یعنی خوانننده قران به مرحله ای ارتقاء یابد که گویا کلام را از خدا میشنود و نه از خودش

یا حسین (ع)
ما چله نشین شب یلدای حسینیم

ماتم زدگان غم عظمای حسینیم

ما غرق عزای پسر فاطمه هستیم

ما تا به سحر محو تماشای حسینیم

وصل
قرائت سه درجه دارد
?-پائین ترین ان این است که قاری ان را بر خدا می خواند و خود را در برابر او می بیند و اینکه خدا ناظ و شنراست و در این مرتبه حال او حالت در خواست و تضرع و گریه و زاری خواهد بود

?- درجه فراتر اینکه تلاوت کننده با قلب شهات دهد که پروردگار با الطاف خود او را مخاطب ساخته و با او در نعمت بخشی و احسان مناجات میکند در این مرحله مقام قاری مقام حیاء و تعظیم و گوش کردن و فهم است.

?- درجه سوم : اینکه در کلام متکلم و در کلمات صفات او را ببیند و لذا به خود و قرائت خود ننگرد و تنها همت او گوینده این کلمات باشد و اندیشه اش را متوجه او کند این درجه مقربان و اصحاب یمین و بیرون از ان درجه غافلان است

وصل
ادمه ادب ششم از رقع موانع فهم قران
حجاب سوم:اینست که قاری قران بر  گناهی اصرار ورزد و یا متکبر و یا مبتلا به هوای نفس باشد اینها بزرگترین حجاب دل هستند و بیشتر مردم به این حجاب محجوبند هر چه تراکم شهوت بیشتر باشد حجاب بیشتر است هر چه از دنیا فارغتر باشد تجلی معنی بیشتر و سریعتر است. حجاب چهارم:کسیکه تفسیر ظاهری ایه را بخواند و بپندارد که کلمات قران در معانی خود منحصر به ان است این تفسیر به رای است که خود از حجابهای بزرگ است.

حجاب پنجم :تلاوت کننده قران در نظر بگیرد که مقصود از هر خطاب قران خود اوست پس در امر و نهی ....وعده و وعید .... سرگذشت انبیاء .....صبر انها قصه ها در همه اینها درس عبرت است برای خود قاری.

وصل
دومین ادب باطنی تلاوت قران :تعظیم متکلم "خدا"
حتی اگر تدبر با تکرار امکان پذیر است باید چنین کرد مگر اینکه در هنگام اقتداء به امام جماعت باشد

قرائت: تدبر و تفکر در قران است لذا ترتیل سنت و مستحب است که از اداب ظاهری قرائت است و ترتیل امکان میدهد که قاری در باطن قران تدبر نماید.

تدبر از حضور قلب بالاتر است زیراممکن است برای قاری قران حضور قلب باشد و در غیر قران نیا ندیشد.ابوذر گوید: پیامبر "ص" شبی با ما بود مشغول خواندن فقط یک ایه بود و آن ایه:

اگر انان را عذاب کنی پس انان بندگان تواند

       بر اخرین فرستاده خدا پیامبر عظیم الشان      صلوات

وصل
ادب ششم از تلاوت باطنی قران
رفع موانع فهم قران: بسیاری از مردم به خاطر اینکه شیطان پرده هایی بر فهم انان انداخته از فهم معانی قران محرومند و از اسرار و عجائب ان کور دلند. انچه مانع و حجاب فهم قران است چهار چیز است.

حجاب اول: اینکه همه همت قاری قران صرف اداء حروف از مخارج گردد این به عهده ی شیطانی است که موکل بر قران شده تا با وسوسه مردم را از درک مانی کلام الهی باز دارد و مردم را وا دارد که در ادا

 حروف تردید نمایند و به نظرشان چنین جلوه دهد که حروف را صحیح اداء نکردند و در صورت تاثیر این وسوسه (البته مخارج واجب است) شیطان بسیار خوشحال می شود و معانی برای قاری اشکار نمیشود.

حجاب دوم:اینکه تلاوت کننده در مسایل مقلد نظریه ای باشد که به تقلید انرا یاد گرفته و نسبت به ان تعصب و جحود دارد. اینچنین اعتقاد و تعصب مانع ارتقاء او می شود

وصل
اداب هفتم و هشتم از تلاوت قران
ادب هفتم:رعا یت حق ایات قران

در قران پانزده ایه سجده وجود دارد که چهار ایه از ان سجده واجب دارد که انها را عزائم گویند و باقی انها سجده مستحب دارد.

ادب هشتم:نحوه آغاز و اتمام تلاوت

قاری قران در اغاز قرائت سزاوار است بگوید اعوذ با لله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم و نیز سوره ناس و حمد را بخواند . و در اخر هر سوره قدری دعا کند و اگر در اثناء تلاوت قران به ایه تسبیح رسید و به ایه تکبیر رسید تسبیح و تکبیر کند و اگر به ایه استغفار و دعا رسید استغفار نماید و در ایه امید از خداوند در خواست کند و در ایه بیم دهنده به خدا پناه ببرد و همه این کارها را به زبان و دل انجام دهد پس بگوید: سبحا ن الله  نعوذ با لله  اللهم ارزقنا  اللهم ارحمنا .        اللهم الرزقنا التوفیق تلاوت القران

 
وصل
اداب پنجم و ششم تلاوت قران
ادب پنجم:نحوه قرائت

مستحب است که قران به ترتیل یعنی اهسته و هموار خوانده شود زیرا چنانکه خواهیم گفت مقصود از قرائت تفکر است و ترتیل به تفکر کمک میکند. ترتیل یعنی رعایت وقف ها و روش ادا کردن حروف است.امام صادق (ع)می فرمایند: ترتیل یعنی اینکه مکث کنی و با صدای خوش بخوانی

ادب ششم:گریستن هنگام قرائت قران             قال رسول الله (ص):قران را همواره با گریه تلاوت کنید و اگر گریه نمیکنید خود را به حال گریه بزنید.

ابو حامد گوید: محزون کردن قاری قران به این است که در تهدید ها و وعید ها و پیما نها و عهد های قران دقت کند و ببیند که در انجام امرها و ترک نهی ها تقصیر نموده است پس محزون شود و گریه کند و سپس اگر گریه نیامد همچون افراد پاکدل بر عدم حزن و گریه خود بنالد زیرا در این حال عدم حزن از بزرگترین مصیبتهاست. خدایا به همه ما توفیق تلاوت قران عطا فرما  امین یا رب العالمین

وصل
اداب ده و یازده و دوازده تلاوت قران
سوره اعراف  زمانیکه قران خوانده می شود گوش به ان فرا دهید و سکوت کنید . شاید که مورد رحمت قرار گیرید.

از محدث ملا محسن فیض کاشانی علیه الرحمه:استماع و گوش فرا دادن به قران در هنگامی که دیگری قران می خواند اگر چه واجب نیست اما مانند واجب است زیرا در کتاب و سنت به ان امر شده است.

وصل
اداب دوم و سوم و چهارم از تلاوت قران
اداب دوم: مقدار قرائت                    قال رسول الله (ص):

کسیکه قران را در کمتر از سه روز بخواند انرا نفهمیده است.سپس ختم انرا در هفته یک یا دو بار مستحب دانسته است.  امام صادق (ع) : می فرمایند: قران پیمان خدا با  مردم است پس سزاوار است که فرد مسلمان در پیمان خویش بنگرد و از آن روزی پنجاه ایه بخواند.

اداب سوم:تقسیم قران در تلاوت

ان کس که قران را به یک هفته ختم میکند به هفت قسم تقسیم نموده است برخی گویند قران هفت حزب است. اما تقسیمات دیگر جدید است و از زبان پیامبر است.

اداب چهارم:کتابت قران               قال امام صادق (ع):

خوش ندارم که قران نوشته شود با طلا- مگر با رنگ سیاه چنانکه بار اول نوشته شده است.              

                       قران ارام بخش دلهاست پس خوبست که انرا ارام وشمرده بخوانیم

وصل
اداب ظاهری تلاوت قران
ادب اول: حالت تلاوت کننده قران

قرائت کننده قران بایستی در چهره و قیافه خود ادب مناسب را حفظ کند پس با وضو باشد خواه تلاوت او در حال نشسته باشد و خواه ایستاده و نیز شایسته است که رو به قبله باشد و سر خود را پائین بیاندازد چهار زانو بنشیند و به جائی تکیه نکند و نشستن او در چهره متکبران نباشد اگر چه تنها نشسته باشد چنین انگارد که که در برابر استاد خویش قرار دارد و بهترین نوع تلاوت قران حال نماز در مسجد و به حال ایستاده است.بهترین خواندن قران انست که در خانه بخوانید چرا که از ریا دور است .

قال رسول ا ...(ص): هر خانه ای که تلاوت قران در ان زیاد شود خیر آن افزون شود و اهل آن در وسعت قرار می گیرند و ان خانه برای اهل آسمان نور افشانی میکند همانگونه که ستارگان برای اهل دنیا نور می دهند. امام رضا (ع): خانه ای که قران در آن تلاوت نگردد بر اهل خود تنگ گشته و خیر ان اندک شده و ساکنان آن در کاستی قرار می گیرند.

قال امام صادق (ع):کسیکه قران را ختم کند یک دعای او دیر یا زود مستجاب خواهد شد.

وصل
اداب نهم از تلاوت قران
ادب نهم: بلند خواندن قران

قاری به حدی بلند بخواند که خود بشنود روایت هم بر بلند خواندن است و هم بر آ هسته خواندن قران. از رسول اکرم  (ص):برتری قرائت اهسته بر تلاوت بلند مانند برتری صدقه پنهان بر صدقه اشکار است بر استحباب بلند خواندن قران ازرسول اکرم (ص):هنگامیکه یکی از شما برای نماز شب بپا خاست قرائت انرا بلند بخواند زیرا فرشتگان و نگاهبانان خانه انرا میشنوند و با او نماز میکنند. بنابر این کسیکه از ریا می ترسد قران را اهسته بخواند اما اگر خوف و ترس ریا ندارد و شخص قاری مزاحم نمازگزار دیگری نیست بهتر است  بلند بخواند. زیرا :

?-هم به دیگران فایده میرساند و هم به خودش    ?-قلب تلاوت کننده را بیدار میکند

?- باعث تجمع فکر او می گردد   ?-گوشش به قران توجه میکند ?-خواب را از چشم او میزداید و و نشاط تلاوت او زیاد و کسالتش کم می گردد.                    

وصل
ادب پنجم از تلاوت باطنی قران
تفهم: تفهم یعنی اینکه در هر ایه ای به مناسبت آن از قران توضیح بخواهد قاری قران باید در معانی اسماء و صفات دقت کند تا اسرار انها برایش کشف گردد. انسان در خواندن این کتاب الهی بایستی به عجائب ان دقت کند تا به عجیبتر از همه که صفت الهی است و منشاء همه غرائب شده برسد و از صفت او  خود صانع را ببیند.

 واما احوال پیامبران و سرانجام اقوام و هلاکتشان و فرجام کار انها که مورد یاری خداوند است باید بداند که قدرت الهی بر یاری حق تعلق میگیرد. البته انچه از قران میشنود پایان  ندارد ولی هر کس به اندازهء فهم و روزی خود از ان در یافت میکند. سوره محمد ایه ?? ......در موقعی که نزد او بودیم چه می گفت؟ خداوند میگوید آنان کسانی هستند که خداوندبر دلهایشان مهر نهاده است.

          مهر همان موانع فهم و درک قران است.           

وصل
اداب باطنی قران کریم
ادب اول: فهم اصل کلام     قاری قران باید بداند که خداوند از فضل خویش کلام عظیم را در سطح قهم انان تنزل داده و در خور عقول انسانها اورده و قالب کلمات و حروف که صفت بشری می باشد فرو ریخته است حکیم  ..    امیری را  به شریعت پیامبران دعوت کرد و امیر سوال نمود اگر کلام پیامبران گفته بشری نیست و کلام خداست چگونه مردم تاب تحمل انرا دارند؟ حکیم گفت: وقتی مردم میخواهند  به حیوان بگویند جلو یا عقب برو از این سخن قاصرند پس نظم و سخن خود را پائین اورده و به درجه فهم حیوانات میرسانند و لذا صداهائی چون سوت زدن و ......را قرار میدهند. انسانها نیز از فهم و تحمل کلام الهی نا توانند پس خداوندحقایق را به وسیله این اصوات و الفاظ ازمعانی  خود شرافت می نماید و این صداها برای حکمت مانندجسد و روح میباشد همانگونه که تکریم جسد بشری به خاطر روح انهاست همانگونه  که چشم تاب دیدن اشعه خورشید را ندارد انسانها تاب و تحمل کلام الهی را ندارند و لذا حقیقت کلام خدا محجوب است در عین حال الفاظ کلید گنج های گرانبها و اب حیات معانی و داروی دردها هستند.

            بر چهره دلربای مهدی صلوات

وصل
پیامکهای محرم
انکه ما را بر صراط حق هدایت میکند                      چارده قرن است بر دلها حکومت میکند

تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم                         شیعه با عشق حسین احساس لذت میکند

خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است      صاحب ما  در قیامت هم قیامت میکند

 

حاجیان جمعند دور هم همه                                پس کجا رفته حسین فاطمه

حاجیان رفتند یکسر در منا                                   پس چرا او رفته سوی کربلا

او به جای موی سر - سر میدهد                                   قاسم و عباس و اکبر میدهد

سعی حج او صفا با خنجر است                                     مروه اش قبر علی اصغر است

وصل
یاد امام حسین (ع) هنگام اب نوشیدن
                                           محمد سروش

شهادت تشنه کامانه امام حسین(ع) چنان داغ غم سنگینی بر دلها نهاده است که می سز د با دیدن هر نهر و چشمه و با نوشیدن هر آب و شربت گوارا از لبهای عطشان آن حضرت یاد شود زیرا آب یاد آور آن عاشورای عطش ریز و ان کامهای تشنه عاشوراییان شهید است . امام صادق  (ع)فرمود:هر که اب بنوشد و حسین (ع) را یاد کند وقاتل او را لعن نماید برای او هزار حسنه نوشته میشود و هزار گناه از او محو میگردد. از این رو شیعه هنگام نوشیدن آب بر حسین بن علی سلام میدهدومیگوید :سلام بر لب تشنه ات یا حسین سلام ا...علی الحسین و اصحابه. نیز در سقاخانه ها و منبعهای آب خنک در تابستان و در محرم مینویسند. آبی بنوش و لعنت حق بر یزید کن))یا ((بنوش به یاد لبهای تشنه حسین(ع).از زبان خود سیدالشهدا هم نقل شده که فرمودند:شیعتی مهما شربتم عذب ما فاذکرونی      او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی .امام سجاد (ع) نیز سالهای سال از شهادت پدر با لب تشنه یاد میکرد و میگریست و هر گاه هنگام افطار غذا میاوردند یا نگاهش به اب می افتاد میگریست و میفرمود:(( قتل ابن رسول ا...جائعا قتل ابن رسول ا... عطشانا ))این یاد کرد پیوسته از شهادت مظلومانه حسین(ع) با لب تشنه احیای خاطره ان روز پر حادثه است.

مراقبه
به واسطه مراقبه کم کم حجابهاضعیف شده تا بالاخره از میان میرود ان عشق وحب فطری ظهور نموده ضمیر انسان را به ان مبدا جمال وکمال رهبری میکند                   

                                           مرحوم ایه الله بهجت                     

                     جهت شادی روح این بزرگوار صلوات

وصل
رشد دینی فرزندان
مراحل رشد تفکر دینی:?-توجه به ادبیات دینی ?-اعتدال در اموزش دینی ?- تدریج در آموزش دینی ?- ارتباط دادن تربیت به مسائل روزمره ?- استفاده از منابع معتبر?- دانستنیها ی عمومی

شیوه اموزش:?-داشتن شخصیت قابل احترام مربی ?-مقبولیت و محبوبیت?-وابستگی عاطفی ?-محتوای سخنان متناسب با درک - استعداد - علاقه و توانائیها ی متربی و در نظر گرفتن ظر فیتها ی جسمی و روحی و روانی لازم است و باید نیازهای حال و آ ینده او در نظر گرفته شود و تربیت به تدریج صورت گیرد.?- مرحله تفکر پیش مذهبی ?- دوره تفکر مذهبی ناقص اول ?-دوره تفکرمذهبی ناقص دوم?-دوره اول تفکر مذهبی که معمولا بین ??تا?? سالگی است که نو جوان به دنبال واقعیات است ?-دوره دوم تفکر مذهبی شخصی که معمولا از ?? سالگی به بعد اغاز میشود .

مهم این است که در حین ارائه الگو و مباحثات به نوعی رفتار نشود که موجبات ابهام و دلزدگی شود

                                       بر چهره دلربای مهدی صلوات

وصل
با توام ای عزیز
در فراق تو

--------------------------------------------------------------------------------


نشستم در فراقت گریه کردم 

تمام شب به یادت گریه کردم

میان کوچه های سرد و خلوت

به یادت تا بی نهایت گریه کردن

تمام روز در فکر تو بودم

 چو دیدم رد پایت گریه کردم

  در آن خاموشی سرد و مه آلود

به آهنگ صدایت گریه کردم

 تو ای ابر بهاری شاهدی که

چگونه به پایت گریه کردم

مبار ای آسمان امروز دیگر

که من دیشب به جایت گریه کردم

 

 

وصل
یا مهدی ادرکنی
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم          گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

مینویسم روی هر گل نام زیبای تورا

تا که شاید شب جمعه ملاقاتت کنم

هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت

تا به کی از سوز دل ناله زهجرانت کنم

چشمهای خسته ام بارد ز هجرانت عزیز        انقدر بارم ز دیده تا که پیدایت کنم

هر دم از نو میدی شمارم عقده های خویش را        تا به کی از پشت در اهسته نجوایت کنم

بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت                             تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم
http://psmsfsmch.blogfa.com/post-131.aspx


 
 
درسهایی از بزرگان وعلما(6)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

آتش عشق خدا دل بندگان را می سوزاند و خرمن محبت دیگران را دود می کند تا فقط یک چیز بماند و یک کلمه و آن هم (الله) است و بس. آن وقت است که خانه به صاحب خانه داده می شود و این صاحب خانه است که هر کاری که بتواند و بخواهد و اراده کند انجام می دهد.
 آن وقت می بینی آن بنده هم خدایی شده و کارهای خدایی می کند. به اذن خدا هر کاری که خواست به راحتی می تواند انجام دهد.
مرحوم آیت الله العظمی اراکی می فرمودند:مرحوم آخوند ملا محمد کبیر، قطعه زمینی در اطراف سلطان آباد اراک داشتند که در آن، زراعت می کرد و نان سال اهل و عیال خود را از آن زمین به دست می آورد.
یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود ودر دشت، خرمن های دیگری نیز وجود داشت، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند، باد می وزد و آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می سوزد.
شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می رود و می گوید: چرا نشسته ای! نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد.
آخوند کبیر تا این سخن را می شنود عبا و عمامه اش را می پوشد و قرآن به دست بر سر خرمن می رود و رو به آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید:
ای آتش! این نان اهل و عیال من است، تو را به این قرآن قسم می دهم این خرمن را نسوزانی .
در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود این یک خرمن سالم ماند! هر کس می آمد و می دید، انگشت حیرت به دندان می گزید و متحیر می شد که چطور این خرمن سالم مانده است.
این بزرگواران تربیت شده و درس گرفته از مکتب حضرت ابراهیم علیه السلام هستند که چون خداوند به آتش امر کرد: {یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم}، آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام گیرد.
بزرگان دین نیز هنگام مشکلات، با توجه به آیات قرآن و زندگی معصومین علیهم السلام، مصائب را از خود دور یا تحمل آن را به خود شیرین می کردند!
یا رب این آتش که در جان من است / سرد کن آن سان که کردی بر خلیل
 
از حضرت آیه الله العظمی بهجت شنیدم که فرمودند: در محضر استادمان آیت الله قاضی بودیم. ایشان فرزندان زیادی داشتند؛ چون چند عیال داشتند.
بچه ها می آمدند و می گفتند: پول بدهید! ایشان می فرمودند: پول نیست! در آخر که بچه ها رفتند، آقای قاضی فرمودند: من اگر بخواهم، طلا هم حاضر می شود!
استاد من هم می توانست این کار بکند، ولی ما نمی کنیم! هدف از خلقت ما این است که بنده خدا شویم. مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است.
ما خلق نشده ایم که حتما دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع: برگرفته از پایگاه یا مجیر   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین  تبیان


 
 
آیت الله بهجت (رحمه الله علیه)(10)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

وقتی سخن از کسی مثل آیه الله العظمی بهجت به میان می آید سخن گفتن دشوار می شود. توصیف گستره و پهنای دریا در توان مورچه ای کوچک نیست.
به هر حال وجود اشخاص برجسته و بزرگی مانند ایشان نیاز به شناخت کامل و جامعی دارد که برای امثال ما به این سادگی میسر نخواهد شد.
آیه الله بهجت را همه علاوه بر مرجعیت و رتبه عملی به اخلاق و عرفان خودسازی می شناختند. اما نکته مهم و کلیدی اینجا رقم می خورد که چه چیزی آیه الله بهجت را بهجت کرد. آیا فقط شهرت بود؟ مرجعیت به تنهایی و یا بعد عرفانی و خودسازی او باعث شد تا شهره آفاق شود.
در این مقاله سعی داریم با چند داستان کوتاه از زندگی ایشان, پاسخ را به خود شما کاربر عزیز واگذار کنیم. قبل از اینکه این داستانها را بخوانید به این نکته اشاره می کنیم که مقام عبودیت و بندگی, لازمه و بستر هر پیشرفت سلوکی است. حتی انبیای عظام هم ابتدا بنده خدا بودند و سپس رسول او شدند.
 در تشهد می خوانیم: و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. و بندگی و عبودیت پیامبر عظیم الشان را بر رسالت او مقدم می کنیم.

آیت الله قوچانی نقل می کنند:
 همان موقع که آقای بهجت در نجف مشغول تحصیل و تهذیب نفس هستند عده ای که مطالب عرفانی را قبول نداشتند نامه ای برای پدر آقای بهجت می فرستند و در مورد ایشان بدگویی    می کنن و می گویند ممکن است فرزندت از درس و بحث، خارج شود.
پدر بزرگوار ایشان نامه ای برای آقای بهجت می نویسد که من راضی نیستم جز واجبات، عمل دیگری انجام دهی، حتی راضی نیستم نماز شب بخوانی.
آقای بهجت می فرماید: وقتی نامه ی پدرم به دستم رسید، خدمت آقای قاضی (ره) رسیدم و نامه را به ایشان نشان دادم.
ایشان فرمودند: شما مقلد چه کسی هستید؟ گفتم : من مقلد آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (ره) هستم.
ایشان فرمودند: باید بروی از مرجع تقلیدتان بپرسید.
آقای بهجت می فرماید: من نزد آقا سید ابوالحسن اصفهانی (ره) رفتم و از ایشان کسب تکلیف کردم، ایشان فرمودند: باید حرف پدرت را اطاعت کنی.
از آن موقع به بعد آقای بهجت سکوت می کنند و چیزی نمی گویند.
در سکوت مطلق فرو می روند و حتی برای خرید، از خادم مدرسه تقاضا می کنند تا این کار را برای ایشان انجام دهد؛ چرا که سخن گفتن از واجبات نیست و کار و فعل مباحی می باشد.
ایشان گاهی اوقات اجناس مورد نیاز خود را روی کاغذ می نوشتند و به مغازه دار می دادند.
ایشان خیلی کم در کوچه و خیابان رفت و آمد می کردند و تمام این کارها به خاطر این بود که می خواستند از یک دستور پدرشان اطاعت کنند؛
اما خداوند راه را کوتاه می کند چون برای خدا حرف پدر را اطاعت می کند.
دیگر بزرگان نیز نقل می کنند که  آقای بهجت، بهجت نشد مگر این که عبا را سر می کشیدند و به درس می رفتند و بر می گشتند تا مبادا با کسی برخورد کنند و حرف بزنند؛  چون دستور پدرش این بود.
یکی از افرادی که در دفتر آیت الله بهجت بودند نقل کردند: یک شب صدای گریه ی آقا خیلی بلند شده بود.خیلی کنجکاو شدیم، ایشان فقط خدا را صدا می زدند.ما هم مانده بودیم که چه چیزی از خدا می خواهند.
این جریان در همان زمانی بود که تازه ایشان را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرده بودند.
حضرت آقا بعد از گریه های طولانی خطاب به حضرت حق عرض می کنند: نکند این چیزهایی که الان به من رسیده مرا از تو دور کند؟
اگر این چیزها می خواهد سبب دوری من از تو شود، این ها را از من بگیر

تبیان


 
 
دستورالعمل علماوبزرگان(6)
نویسنده : عبد - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 

 

گفتاری از حضرت آیه الله بهجت(ره) درباره «عمل به معلومات»

  بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین.
خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نمائیم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است.
« من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم » هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.
 همین معلومات را خداوند به تدریج به او یاد داد؛ پس به طور حتم اگر کسی معلوماتش را زیر پای خودش نگذاشت، بگو برو راحت باش، دیگر خاطرت جمع باشد. سر وقتش به آنچه که محتاجی عالم می شوی. بلکه از این هم بالاتر در روایت هست:
« من عمل بما علم کفی ما لم یعلم »
 دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.
تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد.
اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.
اگر عمل کردیم دیگر روشنیم- این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم.
پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. « ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنماییها که شد... حساب کردی.
پس قهراً « کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم »؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی.
خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.
همین دعوت است، با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.
پس بدانید گیر، سر خودمان است والا کار ما درست است، بلکه انسان متأمل، انسان عاقل، بد کارها را می فهمد. نگاه می کند امروز، فردا، پس فردا، چطور شکست می خورند و هلاک می شوند، پس معلوم می شود بدی، هلاکت می آورد. از بی ادبها هم آدم می تواند ادب را یاد بگیرد، فضلاً از با ادبها؛ پس انسانها دو قسمت می شوند: «متیقن» و «غیر متیقن»؛ یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و احتیاط بکند تا یقین بشود.
پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت.
یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [ کمونیستی ] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [ کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است.
این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.
آخرش محال است این خانه های کاغذی بقا، دوام و ثبات داشته باشد. با این بادها، با این بادهای مخالف، محال است اینها بقاء داشته باشند.
همچنین بقایشان را که می بینید چیست، درنده ها هم این بقا را دارند. شب و روز مشغول فکر در این هستند که طرف را چه جوری هلاک بکنند. به دین کسی هم کار ندارند، مگر آن مقداری که مقدمه ریاست خودشان و توسعه ملک خودشاناست مقدمیت دارد لفظ دین. اگر دین را بتوانند یک جوری بکنند که موافق با مقاصد سیاسی خودشان باشد همه شان متدین می شوند، همه شان می روند تو کنیسه، همه شان می روند عبادت می کنند؛ بله خیلی خیلی متعبد می شوند و فلان متعبدین را با خودشان قرار می دهند.
مقصود، خاطرتان جمع باشد یقین داشته باشید، آن فردا را «سلمان» می دید، چون یقین داشت و لذا گفت به اینکه سید شباب اهل الجنه را که حالا ببینید سالهای بعد این قضیه واقع خواهد شد اگر دیدید خوشحالیتان بیشتر است- همین را می گویند سیدالشهداء به یاد « زهیر» آورد که از جنگی بر گشته بود خوشحال- غنائمشان زیاد شده بود، فرمود اگر دیدید، اگر ادراک کردید سید شباب اهل الجنه « لکنتم اشّد فرحاً ». مقصود، افراد روی زمین دو قسمند: متیقن و غیر متیقن. متیقن سر فراز است و خدا می داند چه مقام عالی دارد. آیا هنوز آن مقام برای «سلمان» باقی است یا بالاتر رفته؟
همچنین «مقداد»، «ابوذر»، «عمار» و امثال اینها. آنهایی که هی روز به روز آمدند.
در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »
تبیان


 
 
آیت الله بهجت (رحمه الله علیه)(4)
نویسنده : عبد - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 



زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.
«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:

«غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:

«از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»

یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.

ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.

حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:

«در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد.

حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می‌خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

 آقای قدس می گوید:

« روزی آقا فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید.

پس از تشرف و توسل شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می شود و می گوید:

 نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم.

با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد. »

این تصاویر زیبا ازبا موضوع  امام رضا علیه سلام را نیز تماشا  بفرمایید.

منبع: کتاب به سوی محبوب، و کتاب برگی از دفتر آفتاب. آیة الله بهجت

تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان ، محمد حسین امین

 

 

 


 
 
آیت الله بهجت
نویسنده : عبد - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠
 

تمام عرفان این است به آنچه می دانی عمل کن