عشق خدا(عرفانی)

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

علامه طباطبایی (رحمه الله علیه)(14)
نویسنده : عبد - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

علامه محمد حسین طباطبایی (ره)


علامه سید محمد حسین طباطبایی از خاندانی دانش ‏پرور برخاسته ‏اند و تا چهارده پشت ایشان از دانشمندان و علمای به نام تبریز بوده‏اند. ولادت آن بزرگوار در پایان سال 1321 هجری قمری مصادف با 1282 شمسی بوده است. ایشان در زادگاه خود تحصیلات مقدماتی را به انجام رساند. در سال 1304 رهسپار نجف شدند و ده سال در آن مرکز جهانی علوم اسلامی به تکمیل معلومات خود پرداختند و نزد استادان معروفی مانند نائینی، کمپانی و بادکوبه‏ای دروس بالای فقه و اصول و فلسفه را خواندند. همچنین ریاضیات را نزد سیدابوالقاسم خوانساری و اخلاق و عرفان علمی و تفسیر قرآن کریم را از محضر حکیم و عارف وارسته، حاج میرزا علی آقای قاضی طباطبایی آموختند. سپس در سال 1314 به زادگاه خود بازگشت و به سبب تنگی وضع معیشتی مجبور شدند 10 سال در تبریز بمانند. سپس به قم مهاجرت کردند و تا پایان عمر در آنجا به تدریس علوم عقلی و تفسیر قرآن مشغول بودند.

 
عظمت روح و هیبت استاد

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی پیرامون شخصیت علامه طباطبایی می‏گوید: علامه طباطبایی مظهر متانت، وقار، طمأنینه، عزت نفس، توکل، اخلاص، تواضع، عطوفت و دیگر مکارم اخلاقی بودند. آثار عظمت روح و نورانیت دل و ارتباط با ماورای طبیعت در سیمای ملکوتی ایشان هویدا بود. بر مجلس ایشان چنان هیبتی سایه می‏افکند که حضار را در سکوتی ژرف و پر تأمل فرو می‏برد و انسان را به یاد شعر فرزدق می‏انداخت که در مدح امام سجاد(ع) گفته است: او از بس حیا و شرم و ادب داشت به هیچ کس زل نمی‏زند و نگاهش به زمین بود، ولی دیگران از شدت هیبت و جذبه او نمی‏توانستند در چهره‏اش خیره شوند.
به خاطر دارم که روشندلی در محضر ایشان با چشمانی اشکبار می‏گفت: در شگفتم که چگونه زمین، سنگینی چنین مردانی را تحمل می‏کند.

علامه طباطبایی(رحمت الله علیه) و استادشان آیت الله قاضی(رحمت الله علیه)
حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که:
« پس از ورودم به نجف اشرف، به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن، آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:
« شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت. »

و در همان جلسه فرمود:
« اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»


آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی از محضر استادان گرانقدری بهره برده است، اما آنکه مورد عنایت مرحوم علامه بود و بارها نامش را به عظمت یاد می‏کرد، آیت الله میرزا علی آقای قاضی طباطبایی است. علامه بزرگوار می‏فرمود: ما هرچه داریم از مرحوم قاضی داریم، چه در زمینه علوم و چه در زمینه اخلاق و معارف الهی. آن عارف وارسته و یگانه عصر ما در عرفان عملی و سیر و سلوک الی اللّه، گوهر کمال را در وجود علامه طباطبایی یافت و در همان اوایل ورود ایشان به نجف، او را تحت تربیت خود قرار داد و این شاگرد نیز چه خوش درخشید و کوشش‏های استاد را به بار نشاند. آیت الله شیخ محمدتقی آملی(ره) می‏فرماید: اگر بناست تحت تصرف انسان کاملی باشید، من بهتر از آقای طباطبایی کسی را نمی‏شناسم او از بهترین شاگردان مرحوم قاضی است و همان وقت هم کشفیاتی داشتند.


آثار علامه طباطبایی(رحمت الله علیه)


یکی از مراجع تقلید گذشته عبارت شگفتی درخصوص زحمات طاقت فرسای مرحوم علامه طباطبایی در راه نگارش تفسیر المیزان دارند و می‌فرمایند: علامه طباطبایی خود را در این راه تضحیه کرد یعنی قربانی قرآن نمود.
مرحوم شهید مطهری درباره این کار سترگ گفته است: تفسیر المیزان همه‌اش با فکر نوشته نشد. من معتقدم که بسیاری از این مطالب از الهامات غیبی است.
در عین حال مرحوم علامه این کار عظیم را وظیفه و تکلیفی بیش نمی پندارد که با عنایت خداوندی آن را به انجام رسانده است.
عنایت و توجه خاص مرحوم علامه به روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام برای فهم معانی قرآن از آن رو است که ایشان معتقدند که از اسرار و باطن قرآن کسانی آگاهند که به صفت المطهرون متصف باشند.


جایگاه علامه طباطبائی در عرفان عملی


موقعیت جناب علامه طباطبائی (رضوان الله علیه) در عرفان عملی این بود که دریافته بود و به این باور رسیده بود که: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم‏». (1) راه این است و جز این نیست. و دقیقا بدین جهت، رفتار او، گفتار او، سکوت او، قلم او و مطلقا آثار وجودی او، حکایت کننده وارستگی و عظمت ذخایر علمی و عملی او بود.
انسان وقتی حضرت علامه طباطبائی را زیارت می‏کرد، به یاد این حدیث ‏شریف می‏افتاد که جناب کلینی در کتاب فضل العلم کافی به اسنادش از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می‏کند و فرموده است: من تعلم العلم و عمل به و علم لله، دعی فی ملکوت السماوات عظیما: فقیل تعلم لله و عمل لله و علم لله. (2)
آن کسی که دانش تحصیل کند و بدان عمل کند و به دیگران برای خدا تعلیم بنماید، در ملکوت سماوات و عالم اله - که خودش عالم عظیم است - او را به عظیم صدا می‏کنند: ای بزرگ، ای آقا، ای کسی که برای خدا تحصیل علم کرده‏ای، برای خدا بدان عمل کرده‏ای، برای خدا به دیگران تعلیم داده‏ای، تو آقا و بزرگ و عظیمی.
بنده هفده سال در محضر شریف او با ایشان انس داشتم و از ایشان کار لغوی ندیدم. حرف لغوی نشنیدم. بسیار مواظب کلام خود بود.


علامه طباطبائی و مراقبت از نفس


به حقیقت، دل این مرد بزرگوار معدن تقوا بود; زیرا بسیار مواظب خود بود. همواره اهتمامش بر این بود و می‏گفت در شب و روز زمانی را برای حسابرسی خود قرار بدهید و ببینید که این 24 ساعت چگونه بر شما گذشته. اهل محاسبه باشید. همان طور که یک بازرگان و یک کاسب دخل و خرج خود و صادرات و وارداتش را حساب می‏کند، شما ببینید در این شب و روز که بر شما گذشت، چه چیزی اندوخته‏اید. چه گفته‏اید. یک‏ یک رفتار و گفتارتان را حسابرسی کنید. از نادرستی‏ها استغفار کنید و سعی کنید تکرار نشود، و برای آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود، خدا را شاکر باشید، تا بتدریج‏ برای شما تخلق به اخلاق ربوبی ملکه بشود. «و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم‏». (3)
حضرت علامه همواره مراقب نفس خویش بود و از خدا غافل نمی‏شد و این امر در صورت و رفتار و حرفشان پیدا بود که ایشان در پیشگاه دیگری قرار گرفته. هر چند به صورت ظاهر، جسمش با دیگران بود، پیدا بود که در محضر دیگری نشسته است.
در این باره، مصباح الشریعة می‏فرماید که: «العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله‏» ; عارف بدنش با خلق و دلش با خداست; «و لامونس له سوی الله، و هو فی ریاض قدسه متردد و من لطائف فضله متزود» ; توشه‏اش آن سویی است. قلبی که او دارد در پیشگاه ملکوت عالم آمد و شد دارد. مونسش ملکوت عالم است.
چنین کسی مراقبت دارد و انسان بر اثر این مراقبت، یواش یواش به صفات ملکوتی متصف می‏شود و بدان خو می‏گیرد.
از خاطرم نمی‏رود که مرحوم علامه طباطبائی وقتی به من فرمود: «آقا، من هر روز مراقبتم قوی‏تر است. شب، مشاهدات من، مکاشفات من زلالتر است‏». هر چه روز مراقبت‏شدیدتر باشد، شب مکاشفات زلالتر و صافی‏تر است.


عصاره خوبی ها


علامه سید محمد حسین طباطبایی مردی ساده و بی آلایش بود. متواضع، مودب، متین و با وقار بود و هیچ وقت عصبانی نمی شد.
هیچ گاه بلند سخن نگفت؛ در مورد کسی بد نمی گفت و هرگز کسی از ایشان غیبت نشنید. سخن کسی را قطع نمی کرد و به صحبت های دیگران خوب گوش میداد.
برای بدخواهان خودش هرگز نمی گذاشت که دیگران اقدامی کنند و خودش هم عفو میکرد. ز بحث های جدلی دوری میکرد و در برخورد باشاگردان خود شیوه مخصوصی داشت.
در شیوه وی هیچ وقت تحکم فکر در کار نبود. همیشه درعین حالی که سعی داشت متناسب بادرک واستعداد شاگردان، مطلب را القا کند، به آن ها مجال تفکر میداد.
اساسا ایشان نسبت به تربیت شاگرد به خصوص اهل فضل و خصوصا در زمینه معارف وحقایق قرآنی و استدلالی، شیفتگی زیادی داشت.
علامه اجازه نمیداد کسی دست ایشان را ببوسد؛ در همه لحظات مراقب خویش بود و هیچ گاه از خود تعریف نمیکرد. نسبت به اهل و عیال و خانواده بسیار مهربان بود. بامناجات و دعا و راز و نیاز بسیار مانوس بود. اکثر اوقات در سکوت بود و فقط لبانش به ذکر خدا حرکت میکرد.
پیاده روی را دوست داشت. در بذل دانش حریص بود. سؤال هیچکس را بدون جواب نمی گذاشت. به زیادی و کمی شاگردان توجه نداشت؛ حتی گاهی از اوقات برای دوسه نفر هم درس می گفت. گاهی که استاد خطاب میشد، میفرمود این تعبیر را دوست ندارم، ما اینجا دور هم جمع شده ایم تابا کمک و همفکری، معارف اسلام را دریابیم.
اخلاص کامل داشت و همیشه جلب رضایت خدا را در نظر میگرفت.
وخلاصه این بزرگمرد الهی عصاره ای از تمام اخلاقیات نیکو و ویژگیهای حسن را دارا بود.


پرواز به سوی ملکوت


علامه طباطبایی، سرانجام پس از 81 سال و هجده روز عمر با برکت و زندگی پرتلاش، در 24 آبان 1360 ش از این جهان رخت بربست و جهان تشیع را در سوگ خود نشاند. با درگذشت علامه، این مفسر وارسته و حکیم عارف، دل‏های پاک اندیشمندان و بزرگان عرصه علم و ادب غرق اندوه شد. سرسلسله بیداردلان، حضرت امام خمینی(ره) با اظهار هم‏دردی و برپایی مجلس ختم برای ایشان، این ضایعه اسفناک را به جهان تشیع تسلیت گفتند.
پاینده باد حوزه‏های نور و حجره‏های کوچک که در هر زمان و مکانی خیزشگاه مردانی بزرگ و ژرف‏اندیش بوده و خواهد بود.


پی نوشت:


1) سوره اسراء/9
2) اصول کافى، تعریب حضرت استاد حسن‏زاده آملى، ج 1، ص 27.
3) سوره حشر/19

www.forooghetohid.ir


 
 
فضیلت واعمال ماه شعبان
نویسنده : عبد - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

فضیلت ماه شعبان

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌کرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى که جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌کنم که از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام که هر که روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت کرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت کرده که گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود کسانى را که در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا که رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود که در مدینه ندا مى‌کرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت کند کسى را که یارى کند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود: از زمانى که شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا کرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى که حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود که روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است: اعمال مشترکه و اعمال مختصه .

اعمال مشترکه ماه شعبان

1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هر کس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند مثل آن است که هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار کند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض کرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر کس  در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان که یکى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌کند تا آن که در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى که به اندازه کوه اُحُد شده باشد.

4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ » را که ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن که عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.

5- در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز اقامه شود؛ که در هر رکعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد. چه در امور دنیوی و یا  در امور معنوی. و نیز روزه این ماه فضیلت بسیار دارد و روایت شده که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌کنند. پس ملائکه عرض مى‌کنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.
عبادت و صلوات

6- در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .

7- در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود .

8- مناجات شعبانیه

درهر رور از شعبان در وقت زوال و در شب نیمه آن بخواند این صلوات را :

اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِکَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْکِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَکِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً کَثیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِکَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِکَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِکَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّکَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى کانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَکَ فى اِکْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.

اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاکَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .

اعمال مُختصّه ماه شعبان
شب اوّل

دوازده رکعت که در هر رکعت حمد یک مرتبه و یازده مرتبه توحید خوانده شود.


روز اوّل

1- روزه‌ این روز فضیلت بسیار دارد و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که هر که روز اوّل شعبان را روزه بگیرد براى او بهشت واجب می‌شود.

2- سید بن طاوس از حضرت رسول صَلَّى اللهِ علیه و آله براى کسى که سه روز اوّل این ماه را روزه بگیرد ثواب بسیارى نقل کرده است.

3- در شب‌هاى سه روز اول دو رکعت نماز وارد شده که در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید یازده مرتبه خوانده شود.


روز سوّم

روز سوم، روز مبارکى است که امام حسین بن على علیهماالسلام در این روز متولد گشت. از قاسم بن عَلاء همدانى وکیل امام حسن عسکرى علیه السلام نامه‌ای رسیده که مولاى ما امام حسین علیه‌السلام در روز پنجشنبه سوم شعبان متولد گشت پس این روز را روزه گرفته شود و دعای ذیل در آن روز خوانده شود.

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ بَکَتْهُ السَّماَّء ُوَ مَنْ فیها وَالاْرْضُ وَ مَنْ عَلَیْها وَ لَمّا یَُطَاْ لابَتَیْها قَتیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الاُْسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْکَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشِّفاَّءَ فى تُرْبَتِهِ والْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ والاْوصِیاَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ حَتّى یُدْرِکُوا الاْوْتارَ وَ یَثْاَروُا الثّارَ وَ یُرْضُوا الْجَبّارَ وَ یَکُونُوا خَیْرَ اَنْصارٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اْختِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ. اَللّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ اِلَیْکَ اَتَوَسَّلُ وَ اَسْئَلُ سُؤالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسیَّئٍ اِلى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فى یَوْمِهِ وَ اَمْسِهِ یَسْئَلُکَ الْعِصْمَةَ اِلى مَحَلِّ رَمْسِهِ.

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنا مَعَهُ دارَ الْکَرامَةِ وَ مَحَلَّ الاِقامَةِ. اَللّهُمَّ وَ کَما اَکْرَمْتَنا بِمَعْرِفَتِهِ فَاَکْرِمْنا بِزُلْفَتِهِ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُ وَ سابِقَتَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ یُسَلِّمُ لاِمْرِهِ وَ یُکْثِرُ الصَّلوةَ عَلَیْهِ عِنْدَ ذِکْرِهِ وَ عَلى جَمیعِ اَوْصِیاَّئِهِ وَ اَهْلِ اَصْفِیاَّئِهِ الْمَمْدُودین مِنْکَ بِالْعَدَدِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ وَالْحُجَجِ عَلى جَمیعِ الْبَشَرِ. اَللّهُمَّ وَهَبْ لَنا فى هذَا الْیَوْمِ خَیْرَ مَوْهِبَةٍ وَ اَنْجِحْ لَنا فیهِ کُلَّ طَلِبَةٍ کَما وَ هَبْتَ الْحُسَیْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَننْتَظِرُ اَوْبَتَهُ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ .

از امام صادق علیه السلام برای این روز دعایی روایت شده که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خوانده‌اند:

اَللّهُمَّ اَنْتَ مُتَعالِى الْمَکانِ عَظیمُ الْجَبَرُوتِ شَدیدُ الِمحالِ غَنِى َُّعنِ الْخَلایِقِ عَریضُ الْکِبْرِیاَّءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاَّءُ قَریبُ الرَّحْمَةِ صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاَّءِ قَریبٌ إذا دُعیتَ مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ قابِلُ التَّوبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَیْکَ قادِرٌ عَلى ما اَرَدْتَ وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ وَ شَکُورٌ اِذا شُکِرْتَ وَ ذَکُورٌ اِذا ذُکِرْتَ اَدْعُوکَ مُحْتاجاً وَ اَرْغَبُ اِلَیْکَ فَقیراً وَ اَفْزَعُ اِلَیْکَ خاَّئِفاً وَ اَبْکى اِلَیْکَ مَکْرُوباً وَ اَسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً وَ اَتوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً اُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا (بِالْحَقِّ) فَاِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوابِنا وَ قَتَلُونا و نَحْنُعِتْرَةُ نَبِیِّکَ وَ وَُلَْدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ الَّذِى اصطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَائْتَمَنْتَهُ عَلى وَحْیِکَ فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .


شب سیزدهم

اولین شب از لَیالى بیض است و کیفیّت نماز امشب و دو شَبِ بعد در ماه رجب گذشت .

 

منبع:مفاتیح الجنان

www.forooghetohid.ir


 
 
کلی مطالب عرفانی وخواندنی
نویسنده : عبد - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

بنام خدایی که همیشه با ماست (ای کاش ما نیز همیشه با او باشیم)
مطالبی که در زیر می آید نکاتی از علما وعرفا ی بزرگ ومطالب دیگری است که برای خواندن والبته عمل کردن در اختیار عزیزان قرار می گیرد (خاک پای شما)
کراماتی از علامه آیت الله سید حسن میر جهانی (ره)
رفتار و کردار علما و بزرگان دین همیشه می تواند سر لوحه کارها و افکار و عقاید ما باشد تا با عمل به این گفته های و توصیه در مسیر سیر الی الله قرار گیریم ، از جمله افرادی که به صفای باطن و اخلاق شهره بود علامه آیت الله سید حسن میرجهانی ره است که ایشان می تواند الگوی عملی برای طالبان و سالکان الی الله باشد.
برگزاری مجالس احیاء امر اهل بیت ( ع )
 علامه مدت زمانی که در اصفهان بودند، اهتمام زیادی به گرامیداشت اعیاد مذهبی داشتند و در منزلشان اقدام به تشکیل مجالس مذهبی می کردند و هم چنین عصرهای جمعه هر هفته مجلس توسل نیز داشتند.
از جمله اعیادی که آقا اهمیت بسزایی به آن می دادند و مورد توجه ایشان بود، عیدالزهرا (سلام الله علیها) مصادف با نهم ربیع الاول بود.
علامه در این روز مبارک برخلاف بقیه مجالس، کلیه شرکت کنندگان در مجلس را مشایعت می کردند.

ارادت به امام حسن( ع)
 هر چند علامه شیفته و علاقمند به تمام اهلبیت و حضرت صاحب الامر( ع) بودند، اما ارادت و احترام خاصی نسبت به کریم آل طه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) داشتند و ایام ولادت و شهادت این ابر مرد مظلوم دنیای اسلام را ارج می نهادند.
علامه می فرمودند:خود حضرت امام حسین (علیه السلام) ، نیز شیفته امام حسن علیه السلام بوده است.
لازم به ذکر است که آیه الله میرجهانی خودشان هم از سادات حسنی بودند.

تهجد و شب زنده داری
 از دیگر خصوصیات بارز علامه مناجات و شکرگزاری در دل شب با آفریدگار خوبیها و تلاوت قرآن کریم هنگام خوابیدن بود.
آقای مسعود احمدی در این باره می گوید :ایشان بارها در بیان رمز عبودیت و بندگی آیات ابتدایی سوره مزمل را تلاوت می کردند.
قم اللیل الا قلیلا نصفه او نقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا

حجة الاسلام محمدحسن شریعتی می فرمودند:اوائل که ما در منزل ایشان زندگی می کردیم گاه بعضی شبها می دیدم آقا تا نیمه های شب مشغول عبادت و اذکار و اورادی بودند.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از لطف دعای شب و ورد سحری بود.

 انس با قرآن
 از ویژگیهای بزرگان دین اسلام هم نشینی و دوستی خالصانه با کتاب انسان ساز وحی می باشد. علامه میرجهانی نیز از جلوه های آشکار این مدعا می باشند.
 ایشان از کودکی و سنین کم با قرآن مأنوس شدند و تا آخر عمر با برکت خود حافظ قاری و کاتب کلام الله مجید بودند.
علامه در اواخر عمر هر سه روز یک ختم قرآن می نمودند.

روضه خوانی امام حسین (علیه السلام)
 حجة الاسلام عبدالجواد شریعتی نقل می کنند:آقا می فرمودند:من هر موقع چشم بر هم می گذارم، می بینم که آقا عبدالله الحسین به من می فرمایند: روضه مرا بخوان.
ایشان اهل روضه خوانی و مرثیه خوانی بودند و خودشان هم مجالس عزاداری می گرفتند. علامه حتی برای اجنه نیز روضه می خواندند.

 تبری
از دیگر جلوه های شخیتی و اخلاقی علامه ابراز نفرت و برائت از دشمنان اهل بیت بود.
مراسمی که ایشان در روز عید الزهرا در منزلشان منعقد می کردند در بین مردم و همسایه ها مشهور و زبانزد بوده است.

ساده زیستی و صفای باطن
 علامه فردی بی اعتنا به زخارف دنیوی بودند.
ملاکها و ارزشهای افراد دینا طلب برای ایشان مطرح نبود. یکی از ملکات نفسانی اولیاء دین، ساده زیستی و از وصایای معصومین می باشد.
حضرت رسول اکرم (ص) در حدیث مشهور به اباذر می فرمایند:
یا اباذر: کن کانک فی الدنیا غریب او کعا بر سبیل وعد نفسک من اصحاب القبور.
ای اباذر در دنیا مانند غریبی یا رهگذری باش و خود را اصحاب قبور به حساب بیاور.

انفاق و دستگیری از فقرا
 آیة الله شوشتری در این باره می فرمایند:در تهران و در منزل علامه بودیم که سائلی به درب منزل آمد.
خود آقا درب منزل را باز کردند و مقدار پول زیادی به او کمک کردند و آن سائل خوشحال و شادمان رفت و ...
رفقای ما می گفتند که انفاق آقا به صورت مخفیانه زیاد بوده است.

فعالیت های تبلیغی: آیةالله میرجهانی در طول حیات پربرکتش، به تبلیغ و نشر احکام دین و معارف بلند آن، اهتمام ویژه ای داشت و برای ایشان فرقی نمی کرد که در یک شهر بزرگ منبر برود یا در یک نقطه دوردست.
آن بزرگوار مدت ها در منطقه دهاقان از توابع سمیرم و هم چنین مدتی در زواره، با برگزاری مجالس دعا و توسل، خطابه و وعظ به ارشاد و هدایت مردم پرداخت.
 ایشان در همان ایام که در زواره بود، با حرکات مرموز فرقه ضاله بهائیت مقابله کرد و با دادن شناخت کافی به مردم، عرصه را بر آن منافقان، تنگ کرد و آنان مجبور به ترک منطقه شدند.
این عالم فرزانه تا سال های آخر عمر، با وجود کسالت و کهولت سن در مجالس مذهبی حاضر می شد و با بیانات شیرینش مردم را با معارف دینی آشنا و مجذوب ولایت خاندان رسالت می نمود.
رحلت: سرانجام شخصیتی که عمرش را به تحصیل و تهذیب خود و تربیت و دست گیری بندگان خدا گذراند، در 25 آذرماه 1371 شمسی دعوت حق را اجابت کرده و به سرای قدسیان فراخوانده شد.
پیکر پاک آن عبد صالح خدا با حضور علما و اقشار مختلف مردم در اصفهان تشییع و در جوار مسجد جامع در بقعه مرحوم علامه مجلسی به خاک سپرده شد.

کرامات و بخشش :
علامه میرجهانی در کنار همه فضایل و ویژگیهایی که داشتند از خط زیبایی نیز برخوردار بودند.
در زمان جوانی یکی از ثروتمندان جرقویه (محله تولد و سکونت علامه در کودکی و نوجوانی) از ایشان در خواست می کند که یک قرآن با خط زیبا برایش بنویسند و در مقابل سی تومان (به ارزش حدود هشتاد سال پیش) به علامه بپردازد. علامه میرجهانی پس از کتابت قرآن، آن را می برند و تحویل او می دهند.
 اما آن فرد به هر دلیل از پرداخت سی تومان مقرر خودداری می کند و در عوض غلات زیاد ( گندم، جو، ارزن و …) به آقا می دهد و علامه آنها را در انبار منزل ذخیره می کنند.
پس از مدتی قحطی منطقه آنها را فرا می گیرد و قیمت غله بسیار بالا می رود. در چنین شرایطی افراد سودجو و طماعی پیدا می شوند که از فرصت سوء استفاده کرده، پول و اشیاء قیمتی مردم از قبیل طلا، نقره و … را به قیمت کم و ناچیز گرفته و در قبلا آنها مقدار اندکی غلات با قیمت گزاف می دهند.
 علامه هنگامیکه اوضاع را این چنین می بینند اعلام می کنند: هر کس احتیاج به غلات دارد بیاید، وسایل و اشیائی ودیعه بگذارد و غلات مورد نیاز خود را ببرد. درضمن اسم صاحبان آنها را هم یادداشت می نموده اند.
 بعد از سه ماه که با الطاف حضرت حق (جل و علی) قحطی بر طرف می شود، علامه اعلام می کنند که افراد بیایند و وسایل به ودیعه گذاشته شده را بگیرند، و در مقابل غلات هیچ بهایی از مردم دریافت نمی کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع : پایگاه حوزه نت  شیعه نیوز    کتاب به سوی محبوب    تهیه و فرآوری : جواد دلاوری
8)بعضی وقتها پا گذاشتن روی نفس کار ساده ای نیست. مجاهدت می خواهد . خودسازی می خواهد. اگرچه برای رسیدن به خدا باید از خودت بگذری و به تعبیر دیگر: یک قدم بر خویشتن نه و آن دگر در کوی دوست.
برای این از خودگذشتگی هم اخلاص لازم است . اخلاصی که انسان خودش را نبیند و هر چه انجام می دهد فقط و فقط به خاطر خدا باشد.
 آن وقت از روی خودش می گذرد تا برسد به خدا. بزرگان ما که سینه شان اندوخته ای از علم و معرفت بود و روحشان با تهذیب صیقل خورده, کارهایشان برای خدا بود و حاضر نبودند نام و نشان اشتهاری از آنها زبانزد شود. کارشان را فقط برای خدایشان انجام می دادند.
17)یکی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها سلام است که بسیار فضیلت دارد، بلکه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب می شود .
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: «تسبیح حضرت فاطمه علیها سلام بعد از هر نماز نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب تر است .» (1)
همچنین امام صادق علیه السلام درباره تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار الله اکبر، سی و سه بار الحمد لله و سی و سه بار سبحان الله بگو و آیة الکرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان . (2)
و نیز آن امام بزرگوار به یکی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان می دهیم همچنان که آنان را مامور به برگزاری نماز می نماییم .» (3)
چند مسئله:
1 . در تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام ابتدا 34 مرتبه الله اکبر، سپس 33 مرتبه الحمد لله و پس از آن 33 مرتبه سبحان الله گفته می شود . (4)
2 . جایز است ذکر سبحان الله جلوتر از ذکر الحمد لله گفته می شود، ولی بهتر آن است که ذکر الحمد لله جلوتر گفته شود . (5)
3 . تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد از نماز مستحب است; چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولی در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤکد است . (6)
4 . مستحب است ذکر تسبیحات حضرت زهرا علیها سلام با تسبیح تربت امام حسین علیه السلام باشد .
5 . اگر تسبیح گوینده در تعداد تکبیرات یا تسبیحات شک کند، در صورتی که از محل آن تجاوز نکرده باشد باید بنا را بر مقدار کمتر بگذارد و الا باید بنا بر این بگذارد که به طور کامل انجام شده است و اگر زیادتر هم گفته باشد مانعی ندارد . (7)
عقد و عروسی
 برپایی مجلس عقد و عروسی در روزها و شبهای شهادت ائمه معصومین علیهم السلام اگر موجب توهین و هتک باشد، اجتناب از آن لازم است . (8)
سؤال: برخی برای اینکه برنامه های موسیقی و لهو و لعب در مجالس عروسی خود را توجیه کنند می گویند:
 این برنامه ها در شب عروسی حضرت زهرا علیها سلام نیز وجود داشته است . آیا این نسبتها صحیح است؟
پاسخ: چنین نسبتی صحیح نیست . (9)

نماز حضرت زهرا علیها سلام
 نماز حضرت زهرا علیها سلام دو رکعت است; بدین صورت که در رکعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحید خوانده می شود . (10)
در فضیلت تسبیحات فاطمه زهرا(علیها سلام) روایات فراوانی وارد شده است. امام صادق(ع) فرمود: «من سبّح تسبیح فاطمة الزهراء قبل ان یثنی رجلیه من صلاة الفریضة غفر اللّه له؛(11) هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید، خداوند او را می آمرزد.»
و همچنین حضرت صادق (ع) بارها فرمود: «تسبیح فاطمة فی کلّ یومٍ فی دبر کلّ صلاةٍ احبّ الیّ من الف رکعةٍ فی کلّ یومٍ؛(12) تسبیح فاطمه زهرا(علیها سلام) در هر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب تر
از هزار رکعت نماز در هر روز است.»

 امام راحل (ره) در این زمینه می گوید:«و از جمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره سلام اللّه علیها است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به آن معظمه تعلیم فرمود. و آن افضل تعقیبات است».(13)
در حدیث است که اگر چیزی افضل از آن بود، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آن را به فاطمه علیها سلام عطا می فرمود.»
امید آنکه پرتوی از فیض کوثر قرآن صدیقه طاهره دل و جانمان راروشن سازد و با شناخت هرچه بیشتر آن بانو، گلواژه های تقوا وایمان را در اجتماع خویش متجلی سازیم.
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1) العروة الوثقی، ج 1، ص 703 .
2) فروع کافی، ج 6، ص 207 .
3) امالی صدوق، ص 579 .
4) همان مدرک .
5) همان مدرک .
6) تحریر الوسیله، ج 1، ص 184 .
7) العروة الوثقی، ج 1، ص 704 .
8) الف: آیت الله خامنه ای: اگر موجب توهین و هتک باشد اجتناب لازم است .
ب: آیت الله مکارم: در فرض مسئله حرام است .
ج: آیت الله سیستانی: جایز نیست .
د: آیت الله صافی: این گونه حرکات مناسب دوستان اهل بیت نیست و باید مؤمنین از آن بپرهیزند .
ه: آیت الله بهجت: در صورت صدق عنوان هتک، حکم آن نزد متشرعه واضح است . (مسائل جدید، ج 2، ص 49، سیدمحسن محمودی).
9) مسائل جدید، ج 2، ص 75، به نقل از آیات عظام صافی، فاضل، تبریزی و مکارم .
10) مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا، ص 67 .
11) کلینی، کافی، تهران دارالکتب الاسلامیّه، ج 2، ص 342.
12)  مکارم الاخلاق، حسین طبرسی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص 281.
13)  فروغ کافی، ج 3، ص 343، ح 14.
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

18)انسان اگر درست بشود همه چیز عالم درست می شود .
آن قدر که این انسان ، این حیوان دو پا ، در عالم فتنه و فساد می کند هیچ موجود دیگری نمی کند ؛ و آن قدری که این حیوان دو پا محتاج به تربیت است هیچ حیوانی محتاج نیست .
همان طوری که هر شخص و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند ، موظف است که دیگران را هم اصلاح کند .
تمام کتب آسمانی که بر انبیا نازل شده است ، برای این بوده است که این موجودی که اگر سرخود باشد خطرناکترین موجودات عالم است ، تحت تربیت وتعلیم الهی واقع بشود و بهترین موجودات ، و افضل تمام خلایق بشود .
عالم مدرسه است و معلمین این مدرسه انبیا و اولیا هستند .
در اسلام همه امور مقدمه انسان سازی است .
با تربیت انسان عالم اصلاح می شود .
اساس عالم بر تربیت انسان است .
آموزش تنها فایده ای ندارد ، گاهی هم مضر است .
صدمه هایی که وارد می شود بر مملکت ، غالبا از این متفکرین بی پرورش ، آموزشهای بی پرورش واقع می شود ؛ علم را تحصیل می کنند لکن تقوا ندارند .
بهترین و مؤثرترین راه مبارزه با اجنبی مجهزشدن به سلاح علم دین و دنیاست ، و خالی کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح ، خیانت به اسلام و مملکت اسلامی است .
تربیت کنید ! مهم تربیت است ، علم تنها فایده ندارد ، علم تنها مضراست .
تربیت و تزکیه مقدم بر تعلیم است .
کوشش کنید این آموزشی که به مردم می دهید جهتدار باشد .
طبقه ای که می خواهند مردم را ارشاد کنند ، اینها باید اقوالشان با اعمالشان موافق باشد .
شما که برای تربیت معلم قیام کردید ، و هر کس که برای تربیت معلم قیام کرده است باید بداند که ، اولا - شغل ، شغلی الهی است ، خدای تبارک و تعالی مربی معلمین است ، که انبیا باشند ؛ اولا شغل ، شغل الهی است و ثانیا تربیت و تزکیه مقدم بر تعلیم است .
مسامحه و سهل انگاری در تعلیم و تربیت ، خیانت با اسلام و جمهوری اسلامی و استقلال فرهنگی یا ملت و کشور می باشد ، و باید از آن احتراز کرد .
شریفترین شغل در عالم ، بزرگ کردن یک بچه است ، و تحویل دادن یک انسان است به جامعه .
از این کودکهای امروز ، انسانها و دانشمندان فردا درست می شود .
هیچ کس نمی تواند ادعا کند که من دیگر احتیاج ندارم به این که تعلیم بشوم و تربیت بشوم ؛ رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت ، منتها احتیاج او را خدا رفع می کرد ، ما همه احتیاج داریم .
مجلس و ملت و متفکران متعهد باید این حقیقت را باور کنند و اصلاح فرهنگ و از آن جمله اصلاح مدارس ، از دبستان تا دانشگاه را جدی بگیرند ، و با تمام قوا در سد راه انحراف بکوشند .
توجه کنید که دوره مدارس مهمتر از دانشگاه است ، چرا که رشد عقلی بچه ها دراین دوره شکل می گیرد .
اصلاح دانشگاه زمانی آسان است که فرزندانمان را از دوره دانش آموزی زیر نظربگیریم .
جزو برنامه تبلیغات مدارس باید « زبان » باشد ، زبانهای زنده دنیا ، آنهایی که در همه دنیا شایعتر است .
دستگاههای آموزشی متعهد و دلسوز برای نجات کشور ، اهمیت ویژه ای در حفظ نوپایان و جوانان عزیزی که استقلال و آزادی کشور در آینده منوط به تربیت صحیح آنان است ، قائل باشند .
--------------------------------------------------------------------------------
منبع : پایگاه حوزه نت   کتاب :کلمات قصار امام خمینی «س» ( پندها و حکمتها )  تهیه و تنظیم :  جواد دلاوری

19)یکی از مهم ترین تفاوت های انسان عالم با غیر عالم و حکیم با غیر حکیم این است که انسان حکیم همیشه گزیده گو است.
 کمی می گوید اما اگر بخواهی حرفهایش را خوب بفهمی یا به دیگران بفهمانی می توانی برای گفته هایش شرح بنویسی. از این رو بسیاری از کتابهای علمای بزرگ ما شرح خورده و ما شروح مختلفی از کتابهای گوناگون داریم.
اما کسی که عالم نیست شاید یک ساعت حرف بزند ولی خلاصه و چکیده حرف و صحبت او پنج دقیقه باشد. بقیه اش توضیح اضافی است.
 حالا تصور کنید در محضر شهید اول, صاحب کتاب لمعه دمشقیه نشستیم و از او می خواهیم برای ما سخن بگوید. قطعا مانند کتابش بسیار موجز و پر محتوا به شما توصیه خواهد کرد.
در این جا بخشی از توصیه های این شهید بزرگوار را خدمت شما خوانندگان عزیز ارائه خواهیم کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
بر تو باد به تقواى الهى ، در پنهان و میان جمع ! خوبى را براى همه آفریدگان بخواه ، گرچه به تو بدى روا داشته باشند.
در برابر آزار دیگران ، بردبارى ورز. اگر به تو اهانت شد، یا ناسزا شنیدى ، در پاسخ ، سخنى ناروا مگو.
هنگامى شعله ور شدن خشم ، از کلام ناپسند بپرهیز، از جایت بلند شو، در مکان دیگر بنشین و خود را به کارى دیگر مشغول کن تا خشمت فرو نشیند.
مدام در فکر بهسازى آخرت و سعادت دنیا باش .
در همه حال . به خدا توکل کن و در همهمهات به او اطمینان (داشته باش ). بر تو باد پاسدارى و شکر گذارى کسى که به تو خوبى مى کن و تو را نعمت مى دهد.
از قهقهه و خنده بپرهیز، زیرا غفلت آرد و دل را بمیراند.
به هر کارى مشغولى ، نماز اول وقت را ترک مکن . اگر - معاذالله - نمازت قضا شد، در اولین فرصت جبران کن .
در هر حال و مکان ، دانش آموز باش . پرگو مباش . بیشتر به شنیدن علاقه مند باش تا گفتن . با استادت مشاجره مکن و گفته هاى او را بر مگردان . آنچه را فراگیرى در شب مرور کن .
با قرآن مانوس باش . وردى از قرآن را براى خودت برگزین . اگر مى توانى ، قرآن را حفظ کن و اگر ممکن نیست ، هر چند آیه اى که در توانت هست ، از برکن .
کوشش کن امروزت بهتر از دیروزت باشد، و تلاش کن در هر روزى - گرچه اندک - تکامل پیدا کنى .
مبادا به گفته سخن چینان گوش فرا دارى ، زیرا بدبختى بى شمار به دنبال آرد و تاثیر شومى بر نفس مى گذارد.
در زیارت مشاهده مشرفه یا خواندن زیارت آنها، از راه دور غفلت مکن .
به هنگام تعلیم و نشر دانش ، از پرگویى بپرهیز. غیر علمى و بدون مستند سخن مگو. تنها ناقل سخن دیگران مباش ، خودت نسبت به مطالب و مسایل صاحبنظر شو.
در هر روز، بیست و پنج مرتبه (( اللهم اغفر للمومنین و المومنات و المسلمین و السلمات )) را بخوان و در این دعا، ثواب و مزدى بسیار است .
پس از نماز عصر، هفتاد و هفت مرتبه ذکر استغفار را بخوان . نیز سوره قدر و توحید را بسیار قرائت کن . (1)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1- الخزائن ، ص 441.
برگرفته از کتاب در محضر عارفان – تالیف واصف بادکوبه ای.تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

20)همه کسانی که با اهل سلوک نشست و برخاست دارند و یا در این زمینه مطالعه و آشنایی کسب کرده اند به خوبی می دانند که علمای بزرگ ما بارها و بارها بر نماز شب و مداومت بر آن توصیه اکید دارند.
   اگر بخواهید زندگی سلوکی این عرفای بزرگ را مورد بررسی قرار دهید, نماز شب یکی از برجسته ترین نقاط این حیات عرفانی است که نشاط و جذبه خاص خودش را دارد.
اشنایی با چگونگی تهجد و شب زنده داری این بزرگان می تواند بسیار جالب و تکان دهنده و در عین حال آموزنده باشد.
آیه الله العظمى شیخ محمد على اراکى نقل کرد سید محمود خوانسارى خطیب معروف مشتاق بود نماز شب آیه الله نورالدین عراقى را از نزدیک مشاهده کند زیرا شنیده بود ایشان در نماز شب گریه زیادى دارند اتفاقا مرحوم عراقى گروهى از مومنین را ماه رمضان به صرف افطار دعوت کرد که یکى از دعوت شده ها همین آقاى خوانسارى بود که مشتاق دیدن نماز شب آقا بود.
گفت وقتى افطار صرف شد و همه رفتند من از جا حرکت نکردم . مرحوم عراقى وقتى دید من نشسته ام به خادم خود گفت دو دست لحاف بیاور تا بخوابیم یکى را به من داد و دیگرى را خودش خوابید، سعى کردم هنگام نماز شب ایشان بیدار باشم .
نیمه شب دیدم از جاى حرکت کرد و خارج شد وضو گرفت و شروع به نماز کرد خیال مى کرد من خوابیده ام همین که رسید به کلمه ((العفو)) و تکرار نمود چنان بشدت گریه مى کرد که از شدت گریه گلوگیر شده بود.
آیه الله اراکى فرمودند ایشان در مورد مرثیه امام حسین و ائمه علیهم السلام نیز بشدت گریه مى کرد من خود شاهد بودم در دهه اول محرم که در منزل خودشان روضه داشتند از اول آفتاب تا ظهر با اینکه منبریهاى متعدد یکى پس از دیگرى به فیض مى رساندند و مردم جمعیت زیادى را از اراک و جاهاى دیگر را در این مجلس تشکیل مى دادند.
از اول مجلس تا آخر آن در مقابل ایشان چد دستمال براى اشک مى گذاشتند که پیوسته از کثرت گریه آنها را عوض مى کرد. در روز عاشورا گریه بسیار بسیار زیادى داشت و به تمام معنى بکاء بود.(1)
آیه اله سید محمد کاظم مدرسى (رضوان الله علیه ) یکى از شخصیت هاى برجسته روحى و معنوى بود. عبادات و شب زنده داریهاى خود را پیوسته مخفى نگه مى داشت . اما زهد عجیب و تواضع فراوانى ؟ داشت شاهد ملکات روحى و عظمت معنوى ایشان بود.
خانواده ایشان مى گفت سالهاى سال نماز شبش ترک نمى شد حتى آخرین شب زندگیش براى تهجد حرکت کرد در غرفه کوچک بیمارستان تهران .
 پسر خواهرم که با ایشان در بیمارستان بود گفت آن شب در بیمارستان از من جویاى ساعت شد عرض کردم ساعت براى چه مى خواهید با این حالى که دارید؟! فرمودند این شب مهمى است مایلم بدانم چه ساعتى است ساعت خود را در اختیارش ‍ گذاشتم .
 متوجه شدم تصمیم شب زنده دارى و تهجد دارد پزشک معالجش مى گفت در آن شب هنگام وضو براى نماز شب شنیده بود بخودش مى گوید: کاظم ! این عمر تو را کافى است نترس این راهى است که دیگران نیز طى کرده اند. کاظم ! این آخرین شب زندگى تو است . ایمان خود را به خدا محکم کن و نترسلام الله علیها...
بالاخره در حال قنوت نماز صبح روحش به عالم بالا پرواز کرد. پسر بزرگش آقا سید محمد تقى مدرس مى گوید آن شب ما آخر شب به منزل برگشتیم . من نماز صبح را هنگام اذان خواندم .
 بعد در حال چرت بودم که شنیدم کسى مى گوید: محمد کاظم مدرسى به جانب بهشت رهسپار شد.
از بیمارستان خبر دادند که پدرتان از دنیا رفته پرسیدم چه وقت گفتند کمتر از نیم ساعت است . این همان وقتى بود که من صدا را شنیدم .(2)
مرحوم ملکى مى گوید: استادم (ملا حسینقلى همدانى ) گفت فقط متهجدین هستند که به مقاماتى نائل مى گردند. غیر آنان به هیچ جایى نخواهند رسید.(3)
یکى از دوستان و نزدیکان مرحوم حاجى میرزا جواد آقا ملکى تبریزى مى گوید:مرحوم ملکى شبها که براى تهجد و نماز شب به پا مى خاست ابتدا در بسترش مدتى به صداى بلند گریه مى کرد، سپس بیرون مى آمد.
 و نگاه به آسمان مى کرد و آیات ((ان فى خلق السموات و الارض ...)) را مى خواند و سر به دیوار مى گذاشت و مدتى گریه مى کرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدتى پیش از وضو مى نشست و مى گریست و خلاصه از هنگام بیدار شدن تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب چند جا مى نشست و گریه سر مى داد و چون به مصلایش مى رسید دیگر حالش قابل وصف نبود.  (4)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1- قصص و خواطر ص 496
2- همان ص 754
3- همان ص 342
4-سیماى فرزانگان به نقل کتاب ((رساله لقاء الله )) ص 222 آیات 190 تا 194 سوره آل عمران است .

نماز شب یا تهجد
اگر بخواهیم یک انگیزه قوی در خودمان ایجاد کنیم که از میان مستحبات به نماز شب اهمیت بیشتری بدهیم باید بگوییم که این آیه شریفه به بحث سلوکی نماز شب نیز اشاره دارد آنجا که می فرماید: وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا (1) و پاسى از شب را زنده بدار تا براى تو [به منزله] نافله‏اى باشد امید که پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند .
 در این آیه شریفه نماز شب راهی است برای رسیدن به مقامات ستوده که قطعا شناخت خداوند متعال از بارزترین مصادیق آن است.
سیره و رورش بزرگان ما نیز چنین بوده که بسیاری از معارف و مقامات بلند معرفتی خود را از همین مسیر دریافت می کردند و بسیار به آن مقید بودند.
مرحوم ملکى شبها که براى تهجد و نماز شب به پا مى خاست ابتدا در بسترش مدتى به صداى بلند گریه مى کرد، سپس بیرون مى آمد و نگاه به آسمان مى کرد و آیات ((ان فى خلق السموات و الارض ...)) را مى خواند و سر به دیوار مى گذاشت و مدتى گریه مى کرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدتى پیش از وضو مى نشست و مى گریست و خلاصه از هنگام بیدار شدن تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب چند جا مى نشست و گریه سر مى داد و چون به مصلایش مى رسید دیگر حالش قابل وصف نبود.(2)
مرحوم حاج آقا جواد ملکى در کتاب مراقبات (ص 149) در مورد کیفیت مناجات مى نویسد از کارهایى که موثر است در حال پیدا کردن براى گریه و مناجات این است که دستهاى خود را به گردن غل کند لباسهاى خشن بپوشد و خود را به خاک اندازد و صورت بر زمین بمالد و سر به دیوار تکیه دهد چد قدم برود باز بایستد.
 ناله بزند ساکت شود خود را در محشر ببیند بعد خویشتن را سرزنش ‍ نماید با سرزنشهایى که جهنمیان را خداوند سرزنش کرده و بترسد از اینکه به او چنین خطاب شود خذوه فغلوه ثم الحجیم صلوه ثم فى سلسله ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه
انسان بعد از اینکه در نماز شب حال پیدا کرد باید فرصت را مغتنم شمارد براى دعاهاى سازنده نسبت به خود و فرزندان و بستگان .
آقا احمد نواده وحید بهبهانى در کتاب ((مرآت الاحوال )) مى نویسد: از بعضى نقات شنیدم که آخوند ملا محمد تقى نقل کرده که در شبى از شبها بعد از نماز و تهجد و گریه و زارى به درگاه قادر متعال خود را به حالتى دیدم که دانستم هرچه از درگاه احدیت مسئلت کنم به اجابت مقرون مى افتد فکر مى کردم چه بخواهم ، امر دنیوى یا اخروى ؟
 که ناگاه صداى گریه محمد باقر (مجلسى دوم ) از گهواره بلند شد من گفتم الهى به حق محمد و آل محمد این طفل را مروج دین و ناشر احکام سید المرسلین گردان و موفق کن او را به توفیقات بى نهایت خود. سپس آقا احمد مى گوید: و مسلم است که این خوارق عادات که از آن بزرگوار به ظهور رسیده نیست مگر از دعاى چنین بزرگوارى .(3)
مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء وارد قزوین شد و در منزل یکى از بزرگان رحل اقامت افکند، در آن منزل ، باغى نیز وجود داشت وقتى خواب فرا رسید و همه خوابیدند منهم در گوشه باغ خوابیدم .
چون پاسى از شب گذشت شنیدم شیخ مرا صدا مى زند و مى گوید برخیز و نماز شب به جاى آور عرض کردم : بلى بر مى خیزم شیخ رد شد من دوباره خوابیدم ناگهان صدایى به گوشم خورد به دنبال آن روانه شدم وقتى به نزدیک جایى که سر و صدا مى آمد رسیدم دیدم جناب شیخ به تضرع و گریه و مناجات مشغول است و صداى ایشان چنان در من اثر گذاشت که از آن شب تاکنون که 25 سال است هر شب برمى خیزم و به مناجات مشغول مى شوم .(4)
شیخ حسن فرند کاشف الغطا مى گوید: عادت شیخ جعفر آن بود که هر شب وقت سحر بیدار بود و مى آمد دم در اتاقها و عیال و اطفال همه را بیدار مى کرد و مى گفت : برخیزید و نماز شب بخوانید و همه بر مى خاستند من در آن زمان کودک بودم و خواب بر من غلبه مى کرد وقتى شیخ دم اتاق من مى آمد و صدا مى زد برخیز! من به همان حالت که دراز کشیده بودم مى گفتم و الضالین یا الله اکبر یعنى من مشغول نمازم .(5)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1.      اسرا/ 79
2- اسرار الصلوه ص 293 به نقل از سیماى فرزانگان ص 214
3- سیماى فرزانگان به نقل کتاب ((رساله لقاء الله )) ص 222 آیات 190 تا 194 سوره آل عمران است .
4- سیماى فرزانگان ص 222
5- قصص العلماء ص 193
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

21)تهذیب نفس نکته ای است که اهل سلوک هیچگاه فراموش نکرده و دایم در آن بوده اند و تمام تلاش آنها در طول زندگی در این مسیر بوده است ، آنقدر تهجد کرده و ریاضیت کشیده اند که نفس سرکش را رام نموده و الهی کرده اند، بطوری که این نفس را هم نشین خدای متعال شده و به کمال و سعادت ابدی رسیده است.
آن‌چه در ذیل می‌خوانید گفتاری کوتاه از موحوم آیت‌الله اشتهاردی (ره) پیرامون شیوه تطهیر قلب است که تقدیم می‌گردد.
قلب انسان به گونه ای است که در خیلی از موارد گناهان, ذره ذره در آن جمع می شود و زنگار شدیدی در قلب او ایجاد می شود و اگر متوجه آن نباشد, یک دفعه مصداق آیه شریفه «علی قلوبهم أکنة »می‌شود.
 «اکنة» جمع «کنة» و به معنای پرده ضخیم یا پرده‌ای روی پرده دیگر است، که هیچ منفذی را برای ورود نور نمی‌گذارد، «علی قلوبهم أکنة أن یفقهوه و فی آذانهم وقرا اسرا46» یعنی بر قلبشان پرده‌ای ضخیم آویزان شده و بر گوش‌هایشان سنگینی سایه افکنده است.

روش تطهیر قلب
 همه این‌ها مطالب واقعیه برای تربیت بشر است و تمام انسان‌ها،‌خصوصا ما طلاب  و روحانیون باید توجه داشته باشیم. ما مدعی هستیم که می خواهیم مربی شویم؛‌لذا هر لحظه باید هوشیار باشیم،‌بر قلب ما، گرد و غباری هرچند اندک ننشیند و دائما در حال پاک کردن و تطهیر نمودن قلب باشیم. پاک کردن قلب نیز روشی دارد.
 سید بن طاووس در کتاب محاسبات نفس آورده: انسان هرشب قبل از خواب باید تمام حرکات،‌ سکنات و کارهای روزمره خویش را محاسبه کند؛ مثلا امروز صبح از خواب بیدار شده، تا الآن کارهایی را انجام داده؛‌کدامیک از آن‌ها خدایی و کدامیک شیطانی بوده.
 اگر دید کارهای خدایی بیشتر بوده، شکر خدای را به جای آورد و اگر کارهای شیطانی اش بیشتر باشد، مریض است و باید به طبیب مراجعه کند. برای درمان این نوع مرض‌ها باید دائما مراقبه و محاسبه داشته باشیم و در این راه باید ریاضت کشید و نفس را مهار کرد.

کلامی از آیت الله العظمی بروجردی
 بنا به  فرمایش آیت‌الله العظمی بروجردی، شیطان مانند صیادی است که همیشه در کمین صید است و یکی پس از دیگری اهدافی را،‌ که طلاب برای آمدن به حوزه علمیه، برای خودشان تعیین کرده بودند، منحرف می‌کند، بعد هم دشمن علما می شود و برای آن‌ها تعیین تکلیف می‌کند و این،‌علامت انحراف است.
مؤمن باید طوری باشد که وقتی مردم با او ارتباط برقرار می‌کنند، حسن ظن و عقیده‌شان نسبت به او حفظ شود و این از شئون مؤمنین است و باید این شأنیت را حفظ کنند.

 علامه حسن زاده آملی
بسم الله الرحمن الرحیم
شایسته است بر تو که از معاشرت هاى خالى از تعلیم با مردم بکاهى ، به ویژه ثروتمندان و مترفین و دنیا خواهان ، باید آنچه را که آخرت را از یاد تو مى برد و میل و رغبت به دنیا را در تو ایجاد مى کند، رها کنى ، و با صالحان و پارسایان و اهل عبادت همراه گردى ؛ زیرا این عمل به طور کلى در تهذیب نفس مؤ ثر است .

علامه طهرانی
 نفس مانند یک قاطر چموش وسرکش است؛ انسان گاهی خیال میکند که نفسش سربه زیرشده و دیگرتخطی نمیکند، ولی تاکمی میدان می یابدشروع به لگدپراکنی می نماید.
لذا انسان باید با تذلل وخشوع واقعا از خدابخواهد که همیشه زمام ودهانه ی نفس راخودش دردست بگیرد وآن راآنی به دست خودانسان نسپارد.

قلب‌ها ظروف خدا هستند!
 آیت الله آقا مجتبی تهرانی ذیل بحث ادب الهی می فرمایند:قلب یک ظرف است و ادب و بی ادبی این ظرف در ربط با مظروف آن است. ما راجع به قلب روایات متعدّده داریم که همین تعبیر است. علی(علیه‌السلام) میفرماید: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ»؛ این دلها ظروف هستند. «فَخَیْرُهَا أَوْعَاه» .
در روایتی دیگر از پیغمبر اکرم هست که فرمودند: «قال رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم): ان لله تعالی فی الارض اوانی الا فیها القلوب»؛ در زمین، برای خدا ظرفهایی وجود دارد که عبارت از دلها است. صحبت در این است که این ظرف برای کیست و مظروفش چیست؟
قلب؛ مخزن حبّ الهی، دار حق تعالی، حرم الله و ناموس خدا است!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:کتاب پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى خبرگزاری حوزه   شیعه آنلاین   تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

23)برخی از دعاها را ما بارها و بارها شنیده ایم. اما واقعا به محتوای عمیق آن ها فکر نکرده ایم. بسیاری از این ادعیه که به زبان فارسی و در محافل و مجالس مذهبی ما ارائه می شود برگرفته از ادعیه عربی و آموزه های ائمه اطهار علیهم السلام است.
یکی از این دعاهای مهم این فراز شریف است که (ربنا لا تکلنا الی انفسنا طرفه عین ابدا) : خدایا ما را آنی و لحظه ای به حال خودمان وا مگذار)
کسانی که در زندگی دقت بیشتری دارند و فراز و نشیب زندگیشان را احکام الهی تطبیق می دهند می دانند که اگر خدای متعال لحظه ای انسان را به حال خودش واگذارد همه چیز را از دست خواهد داد.
خیلی از نعمتهایی که خدای متعال عطا فرموده ممکن است در اثر یک تکبر و یا غرور و حتی یک لغزش به پرتگاه نابودی کشیده شود.
 گاهی خدای متعال به اصطلاح (تلنگور) می زند و با یک فراموشی ساده انسان را متوجه خطا و اشتباهش می کند. کسانی که سالیان سال در فنی و یا علمی خبره شده اند ممکن است در لحظه ای تمام آن را از دست بدهند. این از دست دادن می توان علل مختلفی داشته باشد. یکی از شایعترین علت های آن تکبر است.
و البته شاید بارها و بارها خود این مساله در زندگی برای شما هم اتفاق افتاده باشد.
 در اینجا به داستانی اشاره می کنیم که جناب استاد شیخ حسین انصاریان به آن اشاره کرده اند:
 قبل از انقلاب، واعظ خیلى معروفى بود که هرجا منبر مى‏رفت مردم زیادى پاى منبرش مى‏نشستند و مجلسش جاى سوزن انداختن نداشت.
خیلى هم به من محبت داشت و مرا زیاد به منزلش دعوت مى‏کرد. آن وقت، ساعتى با هم مى‏نشستیم و حرف مى‏زدیم و گاهى درد دلى مى‏کردیم.
 با این‏که ایشان خیلى معروف بود و خیلى‏ها دوروبرش بودند، گرفتار بود. آدم خیلى خوبى هم بود، ولى گرفتارش کرده بودند تا یک‏وقت از دیدن این همه جمعیت مغرور نشود؛ یعنى در کنار این نعمت گرهى هم به کارش زده بودند که باز نمى‏شد و تا به رحمت خدا رفت هم باز نشد.
یک‏روز، خودش براى من تعریف مى‏کرد که مرا به شهرى براى سخنرانى دعوت کردند، ولى جاى مناسبى نداشتند. لذا، یک زمین بسیار بزرگ چمن را براى جلسه انتخاب کردند و شاید نصف مردم آن شهر- که در آن زمان چهل‏هزار نفر جمعیت داشت‏در ان مجلس شرکت مى‏کردند.
 از قضا، روحانى پیر هشتاد ساله‏اى هم بود که از قدیم براى مردم این شهر منبر مى‏رفت و خیلى مورد احترام بود. البته پاى منبرش بیست یا بیست‏وپنج نفر بیشتر نمى‏نشستند. ایشان را هم دعوت کرده بودند تا قبل از منبر من منبر برود. قرار هم این بود که ایشان تا ساعت نه شب منبر برود.
چون در آن شهر منبر دیگرى نداشتم، یک‏شب ساعت هشت‏ونیم به مجلس رفتم. این شیخ هم منبر بود و حواسش به ساعت نبود که از نه گذشته است و طولش داد.
 من هم که بعد از گذشت مدتى کلافه شده بودم در باطنم گفتم: پیرمرد خیال کرده این جمعیت براى او جمع شده! تو هشتاد سال این‏جا منبر رفتى، پنجاه نفر هم پاى منبرت نیامدند.
 حالا براى چه چسبیده‏اى به این منبر؟ این جمعیت براى من آمده‏اند. با این ریش سفیدش حیا نمى‏کند وقت مردم را مى‏گیرد!
ساعت حدود نه‏وبیست دقیقه بود که شیخ از منبر آمد پایین و من رفتم که منبر را شروع کنم. در راه رفتن، ما معمولا به هم برمى‏خوردیم ولى آن‏شب چون کمى عصبانى و ناراحت بودم، مقدارى راهم را کج کردم تا او را نبینم.
رفتم بالاى منبر، ولى به جان حضرت سید الشهداء، هرچه فکر کردم در این 20 سال اول منبر چه مى‏گویم و چطور شروع مى‏کنم، یادم نیامد.
 هرچه به ذهنم فشار آوردم نه بسم اللّه یادم آمد نه حتى یک روایت یا آیه. مردم مرا نگاه مى‏کردند و صلوات مى‏فرستادند و من هم مردم را.
خلاصه، به بهانه این‏که عرقم را پاک کنم، عبایم را کشیدم روى صورتم و گفتم: خدایا، با همه وجود غلط کردم. آبروى مرا نبر، من اشتباه کردم! و ناگهان، تمام محفوظاتم برگشت.
این درسى است از دنیا بر دنیا. چقدر خوب است ما هم اهل فکر باشیم و زود بفهمیم کارها از کجا خراب شده و از چه رو درست مى‏شوند! چقدر خوب است یقین کنیم که همه‏چیز تحت اختیار و قدرت اوست و اگر او بخواهد و تمام دنیا نخواهند، این نخواستن تاثیرى در اراده او ندارد. در سوره یونس آمده است:
«و إن یمسسک اللّه بضرّ فلا کاشف له إلا هو و إن یردک بخیر فلا رادّ لفظه». [15]
و اگر خدا گزند و اسیبى به تو رساند، آن را جز او برطرف‏کننده‏اى نیست. و اگر خیرى براى تو بخواهد فضل‏وبخشش او را دفع‏کننده‏اى نیست.
خوش به حال آن‏ها که با خدا و براى خدا زندگى مى‏کنند و منیّت در کارشان نیست و خداوند هم خیر آن‏ها را مى‏خواهد.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه شیخ حسین انصاریان   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

24)عقیده به رجعت
 از عقاید قطعی و اختصاصی شیعیان بحث رجعت می باشد. به این معنا که در زمان ظهور قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) ائمه و خوبان خوب، و هم چنین اشقیاء و بدان بد باز می گردند تا علاوه بر جزاء و پاداش اخروی در همین دنیا هم شاهد عزت اولیا و ذلت اعداء باشند و هر کدام بهره خود را از این دنیا برگیرند.

آقای جلوانی می گویند:علامه در یکی از سخنرانیها بیان نموده بودند که:من زمان ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده هستم و آن زمان را درک خواهم کرد.
بعد از فوت علامه شخصی خواب ایشان را می بیند و سوال می کند: مگر شما نفرموده بودید در زمان ظهور زنده هستید و آن زمان را درک می کنید؟
آقا فرموده بودند :من خودم خواستم که بروم و زمان آقا امام زمان بر می گردم.

الحمدلله
 از دیگر اذکار مدام آقا ذکر الحمدلله بود که به اتفاق کلیه آشنایان درخلوت و جلوت و آهسته و گرفتاریها و شادمانی ها به آن می پرداختند.

 کرامت دیگر:
ایشان در ایام اقامت در مشهد مقدس، مبتلا به بیماری نقرس و سیاتیک بود و هرچند از طریق طب قدیم و جدید برای درمان آن کوشید، نتیجه ای نگرفت. تا این که روزی بعضی دوستانش از او دعوت کردند تا به شهر شیروان برود، ایشان هم پذیرفت و همراه آنان حرکت کرد.
 خود ایشان می گوید: به قوچان که رسیدیم در خارج شهر به زیارت امام زاده ابراهیم رفتیم، دوستان گفتند: نهار را همین جا صرف کنیم. آن ها مشغول تهیه غذا شدند و من در صدد برآمدم برای تطهیر به رودخانه ای که در آن حوالی بود بروم.
همراهان گفتند: راه نسبتا دور است و شما با درد پا نمی توانید این مسافت را طی کنید. ولی هم چنان به راه خود ادامه دادم تا به ساحل رودخانه رسیدم. ...
تجدید وضو کردم و آن جا نشستم که ناگهان کسی با لباس چوپانی آمد و سلام کرد و گفت: آقای میرجهانی هنوز پای خود را درمان نکرده ای؟
 گفتم: تا حالا که از طریق دارو، دعا و نذورات موفق نشده ام، گفتم: آیا مایل هستید من آن را معالجه کنم، گفت: بله، او آمد و با چاقوی کوچکی بر موضع درد کشید، از شدت درد ناله ام بلند شد، او پس از این کار گفت: دیگر ناراحتی نداری.
 خواستم با تکیه به عصا بلند شوم اما دیگر دردی نداشتم، خواستم نشانی او را بگیرم گفت: هروقت لازم باشد، خودم می آیم و از نزدم رفت.
چند لحظه بعد، دوستانم رسیدند و گفتند: آقا عصایت کو، گفتم بروید آن مرد نمدپوش را بیابید، رفتند و هرچه جستجو کردند کسی را نیافتند.--------------------------------------------------------------------------------
منابع :گلشن ابرا،8پایگاه حوزه نت   پایگاه اخلاق   تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

25)با توجه به اردادتی که حاج ملا باقر بهبهانی به دحضرت ولی عصر عج داشت  ، باغی در ساحل هندیه و در اطراف مسجد سهله احیاء و غرس کرده و نام آن را صاحبیه گذاشته بود ، اما به خاطر مخارج آن باغ و ضغف در آمد ( ایشان کتابفروش بود ) و کثرت عیال ، در اواخر بدهکار و پریشان حال شده بود .
 پس از مشهور شد که حضرت صاحب الامر (عج) باغ صاحبیه حاجی ملا باقر را خریداری کرده اند . باز پس از مدتی مشهور شد که آن حضرت قرضش را ادا نموده اند .
من جریان را از خود آن مرحوم سوال کردم ایشان در جواب فرمود :یکی از باغبان های صاحبیه ، پیرمردی یزدی و صالح است . روزها در باغ و باغبانی می کند و شب ها در مسجد سهله بیتوته می نماید .
 از طرفی من به خاطر بدهی که در این اواخر پیدا شده بود ، مضطرب بودم که مبادا مدیون مردم بمیرم ، لذا در این باره به امام عصر (عج) متوسل شدم ، چون این باغ را به نام ایشان کرده و جلد آخر کتاب دمعه الساکبة را در احوال حضرتش نوشته بودم .
روزی باغبان مذکور آمد و گفت : امروز بعد از نماز صبح ، در صفة ( سکو ) وسط حیاط مسجد سهله نشسته و مشغول تعقیب نماز بودم ناگاه شخصی آمد و گفت : حاج حیاط مسجد سهله نشسته و مشغول تعقیب نماز بودم و ناگاه شخصی آمد و گفت : حاج ملا باقر این باغ را نمی فروشد ؟
گفتم : تمامش را نه ؛ اما گویا قسمتی از آن را چون قرض دارد می فروشد .
آن شخص گفت : پس تو نصف این باغ را از طرف او به من به یک صد تومان بفروش و پول آن را بگیر و به او برسان .
گفتم : من که وکالتی از او ندارم .
گفت : بفروش و پولش را بگیر اگر اجازه نداد ، پول را برگردان .
گفتم: لابد باید سند و شهودی در کار باشد و تا خود او حاضر نباشد نمی شود . گفت : بین من و او سند شهودی لازم نیست . بالاخره هرقدر اصرار کرد ، قبول ننمودم گفت : من پول را به تو می دهم ، ببر و تو را در خریدن باغ وکیل می کنم اگر فروخت برای من بخر ، والا پول را برگردان .
با خود گفتم پول مردم را گرفتن هزار دردسر دارد ، لذا قبول نکردم و به او گفتم : من هر روز صبح در این جا هستم از او می پرسم و جواب را به تو می رسانم . وقتی گفته مرا شنید ، برخاست و از مسجد خارج شد .
حاج ملا باقر می گوید : باغبان وقتی این واقعه را ذکر کرد به او گفتم : چرا نفروختی و چرا قبول نکردی ؟ من که به تنهایی از عهده ی مخارج این باغ بر نمی آیم به علاوه قرض دارم و هیچ کس هم تمام این باغ را به این قیمت نمی خرد . [ چه رسد به نصف آن ]
باغبان در جواب گفت : تو در این باره به من اجازه نداده بودی و من هم این فضولی را مناسب خود ندیدم حال که خودت می خواهی ؛ چون فردا وعده جواب است ، شاید بیاید اگر آمد به او می گویم .
گفتم : او را ببین و هر طوری که می خواهد ، من مضایقه ندارم و هرطور شده او را پیدا کن و معامله را انجام بده ، یا آن که با یکدیگر به نجف بیایید و هرطور و نزد هرکس که می خواهد برویم و معامله را به آخر برسانیم .
فردا باغبان آمد و گفت : هرقدر در صفه مسجد منتظر شدم نیامد .
گفتم : قبلاً او را دیده ای و می شناسی ؟ گفت : ندیده و نمی شناسم.
گفتم : برو ، نجف و مسجد و باغات را بگرد ، شاید او را پیدا کنی یا بشناسی باغبان رفت و وقتی برگشت ، گفت : از هرکس پرسیدم ، خبری نداشت .
مایوس شدم و به همین جهت بسیار متاسف گردیدم ، زیرا اگر این معامله صورت می گرفت ، هم قرض من ادا می شد ، و هم باعث سبکی مخارج باغ می گردید .
پس از یاس و تحیر و گذشتن مدتی از جریان ، شبی در مورد قرض و پریشانی حال خود و آن که من از عهده ی مخارج باغ و عیال بر نمی آیم و مطالبی از این قبیل فکر می کردم و با همین خیالات خوابم برد .
در عالم رویا دیدم ، شرفیاب محضر مولایم حضرت صاحب الامر (عج) هستم . آن بزرگوار به من توجه کردند و فرمودند : حاج ملا باقر ، پول باغ نزد حاج سید اسدالله ( عالم عامل حاج سید اسدالله رشتی اصفهانی ) است برو از او بگیر . این را گفتند و من از خواب بیدار شدم.
 وقتی که بیدار شدم به سبب دیدن این خواب شاد گشتم ، اما بعد از کمی تامل با خود گفتم شاید این خواب ، از خیالات باشد و گفتن آن به سید باعث بدخیالی او درباره خود بشود ، یعنی تصور کند که این مطلب را وسیله ای برای درخواست کمک از ایشان کرده ام ، چون من برای اثبات این مدعی دلیلی در دست ندارم .
ولی دوباره گفتم : سید مرد بزرگی است و می داند که من از این نوع مردم نیستم . دیدن سید و نقل خواب هم ضرری ندارد و دروغ هم نگفته ام تا نزد خدا مسئول باشم .
مصمم بر رفتن نزد سید و گفتن خواب شدم . نماز صبح را خواندم . خانه ی سید در مسیر منزل تا کتابفروشی ام بود، لذا بعد از نماز به طرف مغازه به راه افتادم . در اثنای عبور ، به در خانه سید رسیدم و توقف کردم و دست بر حلقه در بردم و آهسته آن را حرکت دادم .
ناگاه صدای ایشان از بالاخانه مشرف به در منزل بلند شد : حاج ملا باقر هستی ؟صبر کن آمدم .
تا این را شنیدم ، با خود گفتم شاید از روزنه ای مرا دیده است ؛ اما سریعا در حالی که کلاه و لباس خلوت به تن داشت از پله پایین آمد . در را باز کرد و کیسه پولی به دستم داد و گفت : کسی نفهمد . بعد هم در را بست و بدون آن که چیز دیگری بگوید ، رفت .
کیسه را آوردم و پول ها را شمردم و یک صدتومان تمام ، در آن بود. و تا زمانی که سید مذکور زنده بود این واقعه را به کسی نگفتم . اگرچه از تقسیم پول به طلبکار ها و قراین دیگر ، بعضی از افراد خبردار شدند و به یکدیگر می گفتند ؛ ولی بعد از فوت سید ، این قضیه انتشار یافت .
--------------------------------------------------------------------------------
منبع : برکات حضرت ولی عصر (عج)نویسنده : حاج شیخ علی اکبر نهاوندی (ره)پایگاه اطلاع رسانی یاسین تهیه و تنظیم : جواد دلاوری

26)کلمات بزرگان درباره آیت‌الله نجابت
 ادب فوق العاده آیت الله نجابت
 مرحوم حاج محمد رضا گل آرایش( از شاگردان آیت الله نجابت که از محضر عارف بزرگ شیخ محمد جواد انصاری همدانی نیز استفاده کردند) [ در مورد ملاقاتی که آیت الله نجابت با آیت الله سید جمال گلپایگانی (قدس سره)داشتند] فرمودند:
 تا وارد مجلس شدیم مرحوم آیت الله نجابت ادب فوق العاده داشتند و در مقابل، آن بزرگوار(آقا سید جمال گلپایگانی) هم نهایت خضوع و خشوع را برای مرحوم آیت الله نجابت داشت.
 مرحوم آیت الله نجابت رو به آیت الله سید جمال گلپایگانی کردند و فرمودند: نصیحت و ارشاد بفرمایید.
 مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی آهی کشید و فرمود: شما استفاده کردید از محضر مرحوم آیت الله قاضی، اما این را برایتان بگویم جنابعالی( آیت الله نجابت ) خداوند آنچنان موفقتان فرموده که هر کجای عالم [که] بخواهید عَلم توحید را قرار دهید، می توانید.

ره صد ساله را چه کسی طی کرد؟
  مرحوم آقای حاج شیخ عباس قوچانی- رضوان الله علیه- وصیّ مرحوم قاضی، هجده سال شاگرد مرحوم قاضی بود، وصیّ ایشان بود و واقعاً مرد بزرگواری بود و مرد عجیبی. نسبت به مرحوم آیت الله نجابت، از قول ایشان نقل شد که:
   ما هجده سال اطراف قاضی بودیم، ولی آقای شیخ حسنعلی یک ساله آمد و گرفت و برد ، علتش چه بود؟ راه چه راهی بود؟
      محبت!، شیفته استاد بود، دل و دین باخت، محو شد، فانی شد در آن بزرگوار، او هم بردش به أعلی عِلیّین. به هر حال، ایشان اصرار داشت که روش تربیتی از راه محبت بیاید، تا اسم محبت می آمد بر سر شوق می آمد .

محبت راهی برای رسیدن به مقصد
  حضرت آیت الله نجابت (قدس سره) فرمودند:      از راه محبت خیلی راحت تر، آسان تر، جالب تر، زودتر به مقصد می رسد. از با استاد یکی شدن به خاطر محبت زود تر به مقصد می رسد، تا از راه مجاهده.

شاگردی زیرکانه محضر استاد
 آیت الله نجابت ره محضر استادانی همچون ایت الله سید علی قاضی ره و ایت الله انصاری همدانی ره رادرک کرده بود و واقعا شاگردی کردندد.
که یکی از شاگردان ایت الله قاضی می فرماید ما چیزی که چند سال دونبالش بودیم که  ایت الله نجابت در 2و3 هفته ای گرفت ورفت.
باز در احوالات ایشان میگویند در اواخر عمر هرجا درمجله یا روزنامه کلمه عشق را میدید اشک از چشمان نشان سرا ریز میشد.

 کلماتی از آیت الله نجابت :
 آیت‌الله نجابت:اساس جهاد با نفس این است که انسان آگاه باشد که این نفس دشمن خداست. هر چند خدا ضد ندارد ولی این نفس ضدیت می‌کند با خدای علی اعلی.
(کتاب جهاد آیت‌الله نجابت)

آیت‌الله نجابت:
والله قسم آدم عمرش را در خداپرستی صرف بکند بسیار بسیار ارزش دارد؛ خطراتش را هم خدایتعالی حفظ می‌کند اینجور نیست که راه خداپرستی زیان داشته باشد. هیچ زیان ندارد. یک‌خرده آدم را از روی نادانی، بعضی افراد می‌ترسانند.
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

27)این نکته واضح و مسلم است که هر کسی به جایی می رسد از سعی و تلاش خودش است. در این مساله تفاوت چندانی بین مسائل دنیوی و اخروی وجود ندارد.
  البته توفیق الهی نیز سهم بسزایی ایفا می کند و اگر وجود نداشته باشد سعی انسان مثمر ثمر نخواهد بود.
در این میان نکته هایی بسیار ریز و در عین حال مهمی وجود دارد که رعایت نکردن آن باعث عقب افتادن از مسیر هدایت و معرفت خواهد شد. اگر بخواهیم این قضیه را روشن کنیم باید بگوییم این نکات مانند استارت خودرو است.
 شما اگر استارت کوچک خودرو را نزنید حتی بزرگترین اجزای آن هم به حرکت در نخواهد آمد. این استارت کوچک سبب به حرکت درآمدن و سرعت گرفتن حجم عظیم این غول آهنی می شود.
در سیر و سلوک هم همین است. نکات بسیار کوچکی که خیلی ها از کنار آن بدون اهمیت می گذرند اما اولیای خدا قدر این گوهرهای ناب را به خوبی می شناسند حتی حاضر نیستند قدیم از آن کنار بکشند.
اگر بخواهیم سیره علما گذشته را در یک کلام و به صورت خیلی موجز و کوتاه و خلاصه بیان کنیم باید بگوییم اساره و شیوه سلوکی آنان در زهد و پرهیز از دنیا زدگی خلاصه شده است.
امیرالمومنین علیه السلام در بیانی کوتاه و سرشار از معرفت می فرماید: محبت و دوستی دنیا سر همه خطاها و لغزشهاست. این روایت عمق فاجعه دنیا زدگی را برای اهلش به تصویر می کشد.
علاقه نداشتن و دل نبستن به دنیا مولد اخلاق و روحیات انسانی بزرگ و برجسته ای است که هر کدام به تنهایی می تواند انسان را به قله هایی از انسانیت رهنمون کند.
زهد در فرهنگ اسلامی ما به معنای دل نبستن به مال دنیاست. و این مساله با داشتن مال و منال دنیوی منافات ندارد. اما قاعده و قانون این است که وقتی کسی به چیزی دل نبسته باشد دنبال آن هم نیست و کمتر اتفاق می افتد که کسی زاهد باشد اما زاهدانه زندگی نکند.
ذکر یک نکته ضروری است که با وجود این نکته نباید فراموش کنیم که یکی از مستحبات فراهم کردن آسایش و راحتی برای خانواده است.
 این طور نیست که کسی گمان کند برای زاهدانه زیستن باید خانواده و فرزندان را در تنگنا قرار دهد. چرا که مستحب است انسان به عهد و عیال خویش در زندگی وسعت و آسایش بدهد.
به هر حال باید بین آسایش و فراهم کردن اسباب و وسایل زندگی برای خانواده  با تجمل گرایی تفاوت گذاشت و این آفت را زندگی دور کرد.
به هر حال سیره و روش بزرگان ما در زندگی فردی و اجتماعیشان زهد و مبارزه با دنیا زدگی بوده است. در این باره حکایات و داستانهای فراوانی وجود دارد که به عنوان نمونه به بخشی از آنها اشاره خواهیم کرد.

طلا به جاى آب
 شبى مقدس اردبیلى (علیه الرحمه) براى نماز شب بیدار شد و دید به غسل نیاز دارد لذا بر سر چاه رفت تا براى غسل ، آب بکشد.
 وقتى سطل را بالا کشید دید درون سطل پر از طلا و جواهر است آنها را در چاه ریخت و گفت : خدایا، مقدس از تو آب مى خواهد تا به نماز شب برسد، نه طلا.
من به تو رو کرده ام ، بر آستانت سر نهادم                دوست دارم بندگى را با همه شرمندگیها
 
حق حیوانات
 شیخ بهائى (رحمه الله) از ایران به نجف رفتند تا اینکه مقدس را به ایران بیاورند شیخ همراه مقدس اردبیلى به طرف ایران حرکت کردند در بین راه مرکب مقدس قدرى کند حرکت مى کرد.
 لذا شیخ بهاء یک چوب به مرکب زد تا سریعتر حرکت کند در این لحظه مقدس اردبیلى که این صحنه را مشاهده کرد ناراحت شد و فرمود شما که عالم مردم ایران هستید با این حیوان اینطور برخورد کردید چه برسد به مردم ایران و از همانجا برگشتند.
بهتر از این در دلش آزرم باد                یا ز خودش یا ز خدا شرم باد
 
عمامه
 روزى به مقدس اردبیلى عمامه بزرگ و گرانبهایى هدیه دادند ایشان آن را بر سر گذاشت و از منزل خارج شد چند قدمى نگذشت که سائلى آمد.
 و از وى طلب کمک کرد مقدس گوشه اى از عمامه اش را پاره کرد و به وى داد مقدارى دیگر که راه رفت فقیرى دیگر آمد و تقاضاى طلب کرد و مقدس باز گوشه اى از عمامه را پاره کرد و بدو بخشید به همین ترتیب تا وقتى مقدس به منزل برگشت از عمامه فقط یک ذراع مانده بود.
دل ز دنیاى شما بر کنده ام                             تا نپندارى اسیرى خاکى ام
بزم من هر شب به قصر ابرهاست                 چون زمینى نیستم ، افلاکى ام

--------------------------------------------------------------------------------
منابع:داستانهای عارفانه – شهروز شهروبی   تهیه و تولید: محمد حسین امین

29)حاج شیخ عبدالکریم حائری و پیرمرد مریض
 شبی زمستانی، زن فقیری در خانه حاج شیخ را به صدا درآورد . خادم در را باز کرد و زن ناله کنان گفت: شوهرم مریض است، نه دوا دارم، نه غذا و نه زغال . وی پاسخ داد: این موقع شب که نمی شود کاری کرد، آقا هم الان چیزی ندارد کمک کند .
زن نا امیدانه برگشت . حاج شیخ که بخشی از سخنان آن دو را شنیده بود، خادم را صدا زد و گفت: اگر روز قیامت خدا از من و تو بازخواست کند که در این ساعت شب بنده من به در خانه شما آمد، چرا ناامیدش کردید، چه جوابی داریم؟ منزلش را می شناسی؟ خادم جواب مثبت داد و در پی آن حاج شیخ و خادم راهی خانه او شدند .
حاج شیخ به خادم گفت: برو و از قول من به صدرالحکما بگو همین الان بیاید و این مریض را معاینه کند . نسخه اش را نیز در همان لحظات به حساب حاج شیخ گرفت .
آنگاه به دستور او نیمه شب به خانه علاف  رفت و یک گونی زغال و غذا آورد . بعد گفت: روزی چقدر گوشت برای منزل ما می گیری؟ خادم گفت: هفت سیر .
گفت: نصف آن را هر روز به این خانه بده . آن نصف دیگر هم، برای ما فعلا بس است . بعد از آن، هر دو بلند شدند و خانه گرم پیرمرد را ترک کردند . (1)

سید رضی و فروشنده فقیر
 سید رضی تعداد زیادی کتاب به ارزش ده هزار دینار خرید و آنها را به خانه برد . وقتی کتابها را بازبینی می کرد، متوجه شد فروشنده در حاشیه یکی از آنها، یک بیت شعر نوشته است که مضمونش این است: «به دلیل احتیاج کتابهایم را فروختم .» سید، کتابها را جمع کرد و در پی فروشنده روانه شد . وقتی او را یافت، کتابها را برگرداند و پول آنها را هم به او بخشید . (2)

ملاهادی سبزواری و فقرا
 مرحوم ملاهادی سبزواری غله ملکی خود را با دست خود وزن می کرد و سهم زکات آن را خارج و در بین فقرا تقسیم می نمود و علاوه بر ادای حقوق واجب، سالهای متمادی هر عصر پنج شنبه تمام فقرای شهر در خانه اش جمع می شدند و او خود درب منزل می ایستاد و به هر یک به تناسب، وجهی می داد .
آخر ماه صفر هم مجلس سوگواری برقرار می کرد و از فقرا دعوت می کرد و نان و غذا و پول به آنها می داد .
ایشان در اوایل جوانی که در مشهد تحصیل می کرد، تمام مغازه های موروثی را به تدریج فروخت و در راه خدا انفاق کرد، حتی آب و ملک فامن سبزوار را هم فروخت و وجهش را بین فقرا تقسیم کرد . (3)

صاحب فصول و لحظات آخر
 از صاحب فصول پرسیدند: اگر بدانی مرگ تو نزدیک شده است و چند ساعتی بیشتر از عمر تو نمانده است، چه می کنی؟ گفت: روی سکوی منزلم می نشینم تا حاجات مردم را برآورم، شاید کسی بیاید و از من حاجتی بخواهد، هرچند آن نیاز، استخاره ای باشد . (4)

رجبعلی خیاط و حکایت چلوئی
 بر دیوار مغازه ای تابلویی با این عبارت به چشم می خورد: «نسیه داده می شود حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می شود .»
وقتی از صاحب مغازه دلیل آن را می پرسند، می گوید: دیر زمانی، وضع ما خوب بود . روزی سه، چهار دیگ چلو می فروختیم تا اینکه یکباره اوضاع، زیر و رو شد و کار ما از سکه افتاد، چندان که روزی یک دیگ هم مصرف نمی شد .
 رجبعلی خیاط را می شناختم که نفس و نفس پاکی دارد . سراغش رفتم و حال و روزم را گفتم . پاسخ داد: به کسی مربوط نیست . همه اش تقصیر خودت است که مشتریها را رد می کنی!

توبه تقصیر خود افتادی از این در محروم           از که می نالی و فریاد چرا می داری
 گفتم: ولی من تا حالا کسی را رد نکرده ام! شیخ برافروخته شد و گفت: آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود، بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی، مگر او مشتری نبود که او را راندی! !
شرمنده و سراسیمه بیرون آمدم و دنبال سید گشتم و به هر صورتی بود، پوزش خواستم و از همان روز تصمیم گرفتم این تابلو را نصب کنم و از آن زمان دوباره در به پاشنه دیگر چرخید و خیر و برکت به زندگی من روی آورد . (5)
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1) مجله نور علم، ش 11 .
2) مردان علم در میدان عمل، ج 1، ص 230 .
3) همان، ج 1، ص 254، به نقل از شرح زندگانی ملاهادی سبزواری، ص 5 .
4) پندهایی از علما، ص 31 .
5) تندیس اخلاص، صص 24 - 21 .
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

30) بیت علیهم السلام درباره علمای دینی که باید از آنها تقلید شود معیارهایی بیان فرموده اند.
 شاید معروفترین آنها این باشد که می فرمایند: صائنا لنفسه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه .... اهل مراقبه و صیانت و حفاظت نفس باشد, با هوای نفس مقابله کند و مطیع اوامر امام زمانش باشد و .... . این شاخصه های کلیدی برای تقلید و انتخاب مجتهد بسیار مهم و حائز اهمیت است.
کسانی که دچار دنیازدگی می شوند از حد و حدود لازم برای مرجعیت ساقط شده و نمی توانند آن طور که باید و شاید از پس مسئولیت این بار سنگین برآیند.
 آیه الله بهجت که از مراجع به نام شیعه به شمار می رود به گواه اطرافیان و دوستان و شاگردان با این شاخصه ها بسیار مطابقت داشت. او در عین مرجعیت و زعامت از خودسازی و عرفان غافل نبود و پیوسته درباره خودسازی تذکر می داد.
 شیوه آن بزرگوار در تذکر دادن و خودسازی بیشتر عملی بود تا قولی ولی بسیاری از افراد از همین شیوه و روش عملی ایشان درس می گرفتند. دراین مقاله از زبان یکی از شاگردان آن بزرگوار, این سیره را مورد بررسی قرار می دهیم.
طبق روایات، فقیه ربانی یا همان فقیه مقبول اهل بیت علیهم السلام، 5 شاخصه اصلی دارد. بنده در حدود 4 - 5 سالی که در محضر حضرت آیت‌الله بهجت بودم، همه این شاخصه‌ها را در ایشان به وضوح دیدم. همین شاخصه‌ها باعث ماندگاری ایشان در دلهای شاگردان و مقلدان بود.
اولین شاخصه، فقاهت است. ایشان متون فقهی را به خوبی می‌شناخت. اساتید بزرگی را مثل آقا ضیاء عراقی که از بزرگان فقه ماست، از نزدیک دیده بود.
 ایشان علاوه بر تسلط کاملی که بر فقه داشت، در کنار آن آزاد اندیشی فقهی داشت. این آزاد اندیشی فقهی چیزی است که فقیه در قرن ارتباطات، بسیار لازم دارد.
 در کنار اینها ما اعلمیت فقهی ایشان را هم می‌دیدیم. به نظر من، ایشان به نحو شاخصی هم به دلیل کثرت اساتید و هم به دلیل کثرت متونی که دیده بود و هم چنین به دلیل آزاد اندیشی که عرض کردم، بین فقهای زمان خودش اعلم بود.
شاخصه دوم که یک فقیه ربانی دارد، صیانت نفس از آلودگی هاست. اگر یک فقیه بتواند در طول دوران زندگی اسیر ثروت و قدرت و شهرت نشود و اینها را اسیر خود بکند، نفس خودش را صیانت کرده و برای اینکه یک فقیه ربانی محسوب شود، شاخصه بعدی را دارا شده است.
شاخصه سوم در فقهای ربانی، حفظ دین است. هدف و کار اصلی یک فقیه ربانی حفظ دین است. آیت‌الله العظمی بهجت تا روزهای آخر عمرشان و هفته آخری که زنده بودند، تدریس فقهی‌شان ترک نشد.
 در این تدریس‌ها که از حدود 60 سال پیش شروع شده بود، نسل‌های مکرری از مربیان و مبلغان و فقیهان و علما را تربیت کردند و در کنار همه اینها ارشادات خوبی به عوام و خواص داشتند.
 ایشان فقیهی بودند که از صفای نفس برخوردار بودند. افراد را در آینه باطنشان می‌دیدند و متناسب با نیاز آنها ارشادشان می‌کردند. همین امر تأثیر زیادی در حفظ دین اطرافیان و کلیت دین داشت.
شاخصه چهارمی که یک فقیه ربانی دارد، مخالفت با هوای نفس است. در طول دورانی که در محضر ایشان بودیم، بنده به ذهن نمی‌آورم حتی یک کار از ایشان دیده باشم که حاکی از هوای نفس باشد. مثلا فرض کنید بخواهند دستشان را جوری بگیرند که مردم ببوسند و یا مثلا از جلسه که بیرون می‌آیند، منتظر این باشند تا کسی ماشین جلوی ایشان نگه دارد. زندگی شخصی آیت الله بهجت مثل بقیه مردم بسیار عادی بود.
این شاگرد آیت‌الله بهجت گفت: ویژگی پنجم که ما در وجود ایشان دیدیم و از شاخصه‌های فقهای ربانی است، اطاعت اوامر مولا است. ایشان تولی عجیبی به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی داشتند. در سخنان و رفتارهای متعدد نشان دادند که متولی به ولایت امام زمان عجل الله تعالی هستند.
حضرت آیت الله بهجت بسیار به خواست امام زمان عجل الله تعالی در زندگی خود اهمیت می‌دادند. پیوسته تذکر می‌دادند که ما تحت اشراف امام عصر عجل الله تعالی هستیم و باید مواظب گفتار و رفتارمان باشیم.
 یک بار بنده از ایشان سوال کردم که اگر ما بخواهیم در ظهور امام عصر تعجیل شود، چه کار باید بکنیم؟ ایشان فرمودند: همان کارهایی که در عصر ظهور ایشان قرار است انجام دهیم را الآن انجام دهیم. اگر ایشان حاضر بود ما چه کارهایی را می‌کردیم و چه کارهایی را نمی‌کردیم؟
 همان رفتارها و کارهای خوب را همین الآن انجام دهیم و بدی‌ها را همین الآن ترک کنیم، ظهور ایشان محقق می‌شود. به هر حال التزام به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی یکی از ویژگی‌های ایشان بود.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:خبرگزاری فارس   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

31)خدا رحمت کند آیت الله نجابت را می فرمودند:
      حاج شیخ عباس قوچانی وصی آیت الله سید علی قاضی(ره) به من عرض کرد: اگر آن ریاستی را که آیت الله خوئی وآیت الله خمینی از جهت ظاهری دارند به من بدهند و بخواهند توحید را از من بگیرند من حاضر نیستم فهم خود را با این چیزها عوض کنم.
 شعار توحید این است که شخص بگوید خدایتعالی موثر است ودرونش هم این مطلب باشد لذا شهید آیت الله دستغیب دارای این خصیصه بودند واز جهت ظاهری هم محتاج کسی نبودند چون فهمید امام خمینی(ره) عَلَم توحید را بلند کرده است و واقعا می خواهد مردم را بیرون آورد از وابستگی به آمریکا و شوروی وچین و... کمک کار وپشتیبان ایشان بودند.
  رضوان خدا به آیت الله نجابت در هر درسی که تدریس می کردند چه فقه واصول وتفسیر و... نامی از امام خمینی(ره) به زبان جاری می کردند واین مطلب بخاطر این بود که آیت الله نجابت انسان شناس بودند.
      یک وقت شهید آیت الله دستغیب می فرمودند: موقعی از منزل بیرون می آمدم موتورسواری با اینجانب برخورد کرد بطوریکه عمامه وعبایم به زمین افتاد اما خودم ایستاده بودم شاد بودم وبا خود می گفتم همه چیزم رفت اما خودم ایستاده ام یعنی آن استقامت را از دست نمی دهد و آن استقامت این است که فقط خدایتعالی موثر است.

مراتب توحیدی
 از آیت الله نجابت نقل شده است که:« ایشان وقتی سخن از توحید می شد، به هیچ کس اعتنا نمی کرد. »

آیت الله نجابت می گوید:« بنده اول مجلسی که مفصل محضر آقای قاضی رسیدم، ایشان خیلی گرم گرفتند و آقایی فرمودند و ما هم که خوش بودیم،در اثر التفات زیاد ایشان زبانمان باز شد.
گفتیم: آقا این وضعی که اهل معرفت دارند، به خیال است یا به حقیقت؟ـ رضوان خدا بر ایشان ـ چشمهایش را درشت کرد و فرمود:
دیگر این سخن را نگو، اینها همه عاقل هستند، عمرشان را برای خیالی که هیچ ارزش ندارد تلف می کنند؟!
ارزش خیال به اندازه خود خیال است. یعنی توحید خیالی ارزش ندارد. تا شخصی یگانگی پروردگار عالم را به صرف روح، به صرف نور خدا، به صرف خود خدا، به صرف وجود حقیقی نشناسد، ارزش فوق العاده ای ندارد. »
 فرزند ایشان می گوید:« خیلی از اوقاتشان را مشغول ذکر و عبادت بودند و من یادم هست همیشه می گفتند لا هو الا هو و ما صدایشان را از اتاقشان می شنیدیم.
آن موقع یک کبوترهایی در نجف مرسوم بود که به آن ها یاهو می گفتند، آقای قاضی از آن ها خیلی خوشش می آمد و آن ها را گذاشته بود در راهرو بین بیرونی و اندرونی. »

از آیت الله نجابت نقل شده است که:
« در محضر آقای قاضی بودیم و ایشان صحبت از آقای انصاری کردند، سوال کردیم آیا ایشان خدمت شما مشرف شده اند؟ فرمودند:
بله، وقت گرفتند که بیایند، بنده برای عصر سه شنبه وقت دادم.
صبح سه شنبه که شد، تأملی کردم دیدم آقای انصاری اگر بخواهد بیاید با شخصی می آید که این شخص زیر بار توحید نرفته و خودش را همه کاره می داند، مؤمن است، متقی است و اولاد پیغمبر(ص) است،
لیکن زیر بار توحید نرفته، از طرفی آقای انصاری هر جا برود راجع به معرفت خدا و وحدانیت سخن یا فهم و یا تذکر می خواهد و خلاصه غیر از توحید چیزی نمی خواهد و با بودن این شخص، من وقت این مرد محترم را ضایع می کنم. گفتم لازم نیست بیایی.
این قصه را آقای قاضی برای بنده فرمودند. آقای قاضی وفات کردند و بعد از آن ما از محضر آقای انصاری محظوظ بودیم، یک بار به ایشان عرض کردم: آقا محضر آقای قاضی مشرف شده اید؟
ایشان آهی کشیدند و با نهایت تأثر فرمودند:
رفتند برایم وقت گرفتند، من کوفه بودم با فلان سیّد، از کوفه ساعت 2 بعدازظهر راه افتادیم به طرف نجف اشرف تا رسیدیم به جدیده، یعنی شهر جدید که منزل آقای قاضی آنجا بود، در عرض این جاده که مثلاً دو هزار متر است کوچه های هفت متری، شش متری، چهار متری هست که به آن می گویند بن بست.
سر کوچه بن بست منزل آقای قاضی که رسیدیم، دیدیم قلبم می گوید لازم نیست بیایی! ما هم برگشتیم و دیگر موفق نشدم خدمت ایشان بروم...»
--------------------------------------------------------------------------------
منبع : راسخون  جواد دلاوری

32)مکارم اخلاق
میهمانداری
 ایشان بسیار مقید بودند که ولو با زحمت بسیار از مهمان پذیرایی کنند در حالیکه خیلی مواقع کسی نبود در امر پذیرایی کمکشان کند.
آیة الله سیدابوالحسن مهدوی می فرمودند:خدمتشان که می رسیدیم بیان می کردیم که ما برای پذیرایی نیامده ایم ولی علامه خودشان می رفتند چایی می ریختند و می آوردند.

 رضا و تسلیم
 زمانی علامه مریض بودند و حضرت آیة الله ناصری برای عیادت ایشان تشریف آورده بودند ما ( راوی حکایت ) نیز آنجا بودیم .
آیة الله ناصری برای تسکین ایشان فرمودند:اگر امام زمان می خواستند می توانستند شما را شفا دهند
(کنایه از این که امام زمان از حال شما اطلاع دارند و صبر شما مورد رضایت ایشان است)
آیة الله میرجهانی در جواب فرمودند:الحمدلله.

برگزاری مجالس احیاء امر اهل بیت ( ع )
 علامه مدت زمانی که در اصفهان بودند، اهتمام زیادی به گرامیداشت اعیاد مذهبی داشتند و در منزلشان اقدام به تشکیل مجالس مذهبی می کردند و هم چنین عصرهای جمعه هر هفته مجلس توسل نیز داشتند.
از جمله اعیادی که آقا اهمیت بسزایی به آن می دادند و مورد توجه ایشان بود، عیدالزهرا (سلام الله علیها) مصادف با نهم ربیع الاول بود.
علامه در این روز مبارک برخلاف بقیه مجالس، کلیه شرکت کنندگان در مجلس را مشایعت می کردند.

 ارادت به امام حسن( ع)
 هر چند علامه شیفته و علاقمند به تمام اهلبیت و حضرت صاحب الامر( ع) بودند، اما ارادت و احترام خاصی نسبت به کریم آل طه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) داشتند و ایام ولادت و شهادت این ابر مرد مظلوم دنیای اسلام را ارج می نهادند.
علامه می فرمودند:خود حضرت امام حسین (علیه السلام) ، نیز شیفته امام حسن علیه السلام بوده است.
لازم به ذکر است که آیه الله میرجهانی خودشان هم از سادات حسنی بودند.
صد توصیه در تزکیه نفس
 اینجانب محمد حسن میرجهانی برای تذکر به برادران دینی خود وکسانی که می خواهند مؤمن باشند و طالب تزکیه نفس اند، به حکم(فذکر ان نفعت الذکری) تذکر می دهم.
امید است آنانی که حقیقتا از خدا می ترسند، متذکر شوند و برای آراسته شدن به حلیه تذکر و تزکیه تارک صفات و اعمال زیرگردند:
1 - ترک کفر نمایند. 2 - شریک برای خدا قرار ندهند در عبادت. 3 - فاسق و عاصی خدا نباشند.
 4 - تابع خواهش دل خود نباشند. 5 - برای ریا و نمایش کار خیر نکنند. 6 - متکبر نباشند.
7 - کینه یکدیگر را نداشته باشند. 8 - معجب به نفس خود نباشند. 9 - حسود نباشند.
 10 - خلق را به سبب مصیبتی که برایشان وارد شده، سرزنش نکنند. 11 - با خلق خدا دشمنی نکنند مگر برای خدا.
 12 - در کاری که حد ایشان نیست، وارد نشوند و بی باکی نکنند. 13 - گمان بد به خدا نبرند.
14 - از فال بد زدن اجتناب کنند که دلیل شرعی ندارد. 15 - بخیل نباشند. 16 - تنگی به خود ندهند.
17 - در زندگی اسراف نکنند. 18 - مال را در مصرفی که خدا نخواسته مصرف نکنند.
19 - محبت مال حرام را نداشته باشند. 20 - در عبادات کسل نباشند. 21 - بطالت نداشته باشند.
 22- بی تامل در کاری وارد نشوند. 23 - ترشروئی نکنند. 24 - دل سنگ نباشند. 25 - بی حیا نباشند.
26 - جزع و فزع نکنند. 27 - کفران نعمت نکنند. 28 - تندخو نباشند.
 29 - از بغض و دشمنی به علما و حمله به شرع اجتناب نمایند. 30 - جری بر خدا نباشند.
 31 - خود را ایمن از عذاب و سخط خدا ندانند. 32 - از ضرر مالی تاسف نخورند. 33 - در امر دین ضعیف نباشند.
 34 - عیاش نباشند. 35 - خفیف(یعنی سبک) نباشند. 36 - معاند نباشند.
 37 - در حق مکابره نکنند. 38 - انکار حق نکنند. 39 - تمرد از حق نکنند.
40 - شرور نباشند. 41 - اهل طمع نباشند. 42 - خمود و دل مرده نباشند.
 43 - اصرار بر گناه و لو صغیره باشد، نداشته باشند. 44 - غضب بیجا نکنند. 45 - برای غیر دین حمیت نکشند.
 46 - مایوس از رحمت خدا نباشند. 47، 48 و49 - از محبت ظلمه و فسقه و کفره و دوستی با ایشان اجتناب کنند.
 50 - از بغض اشخاص صالح اجتناب کنند. 51 - از نمامی و خبرچینی اجتناب کنند. 52 - سر مردم را فاش نکنند.
53 - کسی را سخریه نکنند. 54 - زخم زبان به کسی نزنند. 55 - مردم را سبک نکنند.
56 - مردم را حقیر نشمارند. 57، 58 و59 - از لعن و سب و شتم در غیر مواردی که شرع استثناء کرده، اجتناب کنند. 
60 - آنچه را که قبیح است، به اسم صریح ذکر نکنید. 61 - طعن در نسب مردم نزنید مگر برای مصلحت شرعیه.
 62 - طعن در کلام غیر نزنید مگر برای اظهار حق. 63 - بی جهت با کسی دعوا و نزاع نکنید. 64 - خوض در باطل نکنید.
65 - نفاق زبانی با کسی نکنند. 66 - بین متخصامین به دو زبان سخن نگویند. 67 - شفاعت بدکاران را نکنند.
 68 - پشتیبانی و کمک از باطل نکنند. 69 و 70 - امر به منکر و نهی از معروف نکنند.
71 - در سخن گفتن درشتی نکنند. 72 - سؤال و تفحص از عیبهای مردم نکنند. 73 - دعای خیر برای بقای ظالم نکنند.
 74 - میل و رکون به ظالم پیدا نکنند. 75 - کمک ظالم نکنند حتی در امور مباحه بلکه در امور مستحبه.
 76 - در مساجد متکلم به کلام دنیا نشوند. 77 - اسم شکنی از مردم نکنند و به لقب زشت آنها را نخوانند.
 78 - برخبر فاسق پیش از تجسس در راست و دروغ بودن آن ترتیب اثر ندهند. 79 - از قسم خوردن زیاد اجتناب کنند و لو قسم راست باشد.
80 - رد عذر برادر دینی ننمایند، بلکه مطلقا قبول کنند چه عذر او راست باشد یا دروغ.
81 - متشابهات قرآن را تفسیر به رای نکنند برای فتنه جوئی. 82 - قطع کلام غیر ننمایند مگر برای مصلحت شرعیه.
 83 - تابع رد کلام متبوع خود ننمایند و مخالفت او نکنند مگر این که کلام متبوع مخالف شرع باشد و متابعت او طاعت مخلوق و معصیت خالق باشد.
 84 - درگوشی در مجلسی که ثالثی باشد، سخن نگویند مگر امر به صدقه یا معروفه یا اصلاح بین دو نفر.
 85 - با زن جوان نامحرم سخن نگویند مگر برای ضرورت شرعی. 86 - اهل معصیت را به طریق معصیت دلالت نکنند.
 87 - فاحشه را شهرت ندهند. 88 - شیوع فواحش و منکرات را در میان مؤمنین و مسلمین دوست نداشته باشند.
 89 - مزاح و شوخی که منجر به خصومت و دشمنی و بدی شود یا در شرع ممنوع باشد، نکنند. 90 - حرف بی معنی و بیهوده نگویند.
91 - افساد بین آقا و نوکر یا زن و شوهر نکنند. 92 - کتمان شهادت نکنند. 93 - شهادت دروغ و ناحق ندهند.
94 - نسبت زنا به زنهای عفیفه ندهند. 95 - بدگوئی از مردگان نکنند. 96 - به حکام خوب، بد نگویند.
 97 - ترک دعا به مصلحت سلطان نکنند. 98 - کتمان علم نکنند مخصوصا وقتی که بدعتی در دین ظاهر شود.
 99 - به خدا و رسول و امام نسبت دروغ ندهند. 100 - کلامی نگویند که مفسده آن بزرگ و موجب ضرر بشود.
101 - ملازم فحش نباشند که مردم از شر زبان او بترسند. 102 - اگر گدا باشند، در سؤال سماجت نکنند.
 103 - اگر صدقه به کسی بدهند، منت بر او نگذارند. 104 - خود را به غیر از پدر خود نسبت ندهند.
105 - ترک امر به معروف و نهی از منکر نکنند تا آنجا که می توانند. 106 - غیبت کسی را نکنند.
107 - نقض عهد ننمایند. 108 - خلف وعده نکنند. 109 - خیانت به کسی نکنند.
 110 - مکر و خدعه نکنند. 111 - در میان مردم فتنه نکنند. 112 - زنا نکنند.
113 - لواط نکنند. 114 - با حیوان وطی نکنند. 115 - با زن خود وطی در دبر نکنند که این چهار موجب کم شدن نسل و ضایع شدن نسب و حکمت الهی است.
 116 - مس زن اجنبی نکنند و با زن نامحرم خلوت نکنند که این داعی زناست و شیطان سومی است. 117 - مثل این دو کار را با بچه ساده هم نکنند.
 118 - حسن زن نامحرم و بچه خوشگل را تعریف نکنند چه به شعر و چه غیر آن. 119 - مساحقه ننمایند.
120 - از زن یهودی و نصرانی اجتناب کنند. 121 - در حال حیض و نفاس بلکه استحاضه با زنان خود مقاربت نکنند.
122 - زن از سفری که مامون از حفظ خود نباشد، اجتناب کند. 123 - زنان شبیه مردان و مردان شبیه زنان نشوند.
124 - مردان و زنان جلوگیری از نسل نکنند(با عدم عذر) چه باعث تعطیل حکمت خدا و تقلیل نسل است و رهبانیت در اسلام نیست.
125 - مردان و زنان اسرار خود را فاش نکنند. 126 - زن مسلمان با زینت از خانه بیرون نرود.
 127 - مرد و زن دیوث و قواد نشوند. 128 - از شرب کلیه مسکرات اجتناب کنند.
129 - هیچ رقم و هیچگونه آلت قماری استفاده نکنند و قماربازی نکنند. 130 - در کیل و وزن و ذرع کم فروشی نکنند.
131 - مدیونی که قدرت دارد دین خود را بپردازد در دادن دین خود تاخیر و مسامحه نکند.
132 - مال را در محرمات انفاق نکنند. 133 - اذیت به همسایه نکنند. 134 - دزدی نکنند.
 135 - مال مردم را غصب نکنند. 136 - ربا نخورند. 137 - در شرکت به یکدیگر خیانت نکنند. 
138 - امانت و عاریه را مطلقا بی اذن صاحبش استعمال نکنند. 139 - مردم را از اشیای مباحه برایشان عموما و خصوصا منع نکنند. 
140 - تصرف در شارع خاص بی اذن صاحب آن ننمایند. 141 - تصرف در شارع عام که باعث اذیت کردن به عابرین باشد، ننمایند. 
142 - خیانت در امانت نکنند. 143 - در عمل نقاشی صورت کشی نکنند. 144 - در معابد صورت و شبیه نگذارند اگرچه صورت خوبان باشد.
 145  - پرخوری نکنند به طوری که موجب ضرر باشد. 146 - اگر زنهای متعدد داشته باشند، از روی ظلم و ستم یکی را بر دیگری ترجیح ندهند.
147 - از مسلمانان زیاده بر سه روز هجرت و مفارقت نکنند. 148 - مرد اولاد و عیال خود را ضایع نکند.
 149 - کسی را بی مجوز شرعی نزنند. 150 - کسی را با اسلحه بدون مجوز شرعی نکشند.
151 - جادوگری نکنند. 152 - جادوگری به کسی تعلیم ندهند. 153 - جادوگری تعلیم نگیرند.
154 - کهانت و تنجیم ننمایند و با اهل آن رفت و آمد نکنند(اهل علم نجوم و کاهن). 155 - بدون تاءویل شرعی یا تاءویلی که بطلان آن واضح است، بر امام مسلمین خروج نکنند.
156 - اگر با برادر دینی دست بیعت دادند، بیعت خود را نشکنند.
 157 - شخص جائر و ظالم و فاسق را امارت حکومت و وزرات ندهند و او را متولی امور مسلمین یا امری از امور آنها ننمایند.
158 - صالح را عزل نکنند و غیر صالح را به جای او نصب نکنند.
 159 - از شاه گرفته تا کدخدای ده و کلانتر محله برای خود حاجب و دربان قرار ندهد و خود را مخفی ننمایید و آماده خدمت به خلق باشد زیرا تاخیر در احقاق حق و رفع ظلم جایز نیست. 
160 - امرا و قضات بر مسلمان ظلم نکنند. 161 - حاکم شرع یا حاکم عرف از احدی قبول هدیه نکند. 162 - قاضی یافت خاصه و مهمانی مخصوص از احد متخاصمین قبول نکند. 163 - قاضی رشوه از محق و مبطل نگیرد.
 164 - در صورتی که صاحب قدرت است طرف مظلوم را بگیرد. 165 - مسلمان واسطه رشوه نشود چه از جانب محق چه از جانب مبطل فرموده:«لعن الله الراشی و المرتشی و الماشی ». 166 - مسلمان هتک مسلمان نکند.
 167 - دنبال زنهای مسلمین نرود. 168 - از روزنه دیوار و سوراخ خانه در خانه دیگری بدون اذن صاحبخانه نگاه نکنند.
 169 - فالگوش برای شنیدن حرفهای دیگران نایستند. 170 - ترک جهاد در زمان امام(ع) ننمایند.
171 - کسی را که شرع امان داده، نکشند و ظلم و ستم بر او نکنند. 172 - بعد از تعلیم گرفتن تیراندازی ترک آن نکنند.
 173 - با وجود قلت علم، متولی امر قضاوت نشوند. 174 - به باطل خصومت نکنند. 
175 - خصومت به حق در صورتی که طرف مقابل تمکین داشته باشد(در مقام محبت) نکنند. 
176 - مطلقا دروغ نگوید مگر در موردی که استثناء باشد. 177 - بی جهت و سبب مردم را اذیت نکنند.
 178 - قسمت کننده در تقسیم و قیمت کننده در تقویم جور و خیانت ننمایند. 179 - با فساق هم نشینی نکنند و در مجالس ایشان حاضر نشوند مگر برای ضرورت شرعی.
 180 - زیر درختهای بارده که میوه داشته باشد، یا نداشته باشد، تغوط ننمایند.
 181  - رو به قبله و پشت به قبله بول و غائط نکنند و رعایت کنند که رو به آفتاب و ماه و پشت به آنها و رو به باد و در زمین سخت نیز مرتکب نشوند و بر شطوط و انهار نیز تغوط ننمایند. 
182 - ترک توبه از معاصی ننمایند. 183 - ظروف طلا و نقره نسازند و در آنها اکل و شرب نکنند.
184 - مردان لباس ابریشمی و زرباف نپوشند و به طلا زینت نکنند و انگشتر طلا در انگشت ننمایند.
185 - انگور و کشمش را برای شراب و مسکر خرید و فروش نکنند. 186 - چوب را برای بت و آلت لهو و لعب و غیر آن مثل نرد و شطرنج و تار و تنبور و کمانچه و امثال اینها خرید و فروش نکنند. 
187 - اینهائی که ذکر شد، ساختن آنها را کسب خود قرار ندهند. 188 - کشتی و خانه و حیوانات و وسائل نقلیه را به اجاره ظلمه و حمل مسکرات و آلات لهو و لعب و حمل و سکنای زنان فاحشه و فروختن مسکرات ندهند.
189  - نزد غیر مجتهد جامع الشرائط مرافعه و مخاصمه نبرند و راضی به حکم دیگر نشوند. 
190 - اعانت به اهل معصیت نکنند. 191 - مال یتیم را بناحق نخورند و تصرف در آن بناحق نکنند.
 192 - قطع رحم نکنند. 193 - خود را عاق پدر و مادر و با ایشان بد سلوکی نکنند.
194 - در مال وقف تصرف غیر مشروع ننمایند. 195 - خیانت در وصیت میت نکنند. 196 - گمان بد در حق کسی نبرند.
 197 - چیزهائی که در شریعت اسلام نجس و حرام است، خرید و فروش نکنند.
198 - در نمایشهائی که بر خلاف دستور اسلام است، حاضر نشوند. 199 - با اهل بدعت و شکوک و شبهات مجالست و معاشرت و دوستی و مواصلت نکنند.
استقصاء تمام منهیات در اینجا میسور نیست و به همین قدر اکتفا می شود.
انشاءالله با تاییدات خداوند و توجهات خاندان حضرت محمد و آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین) در نظر دارم کتابی در این باب با ادله مستخرجه از قرآن مجید و احادیث صحیحه به زبان امروزی تالیف و تصنیف و از خود در صفحه روزگار به یادگار گذارم تا برای خود تذکره و برای برادران تبصره باشد. افسوس که نان پخته خامان دارند. (انما اشکوا بثی و حزنی الی الله).
اگر کسی گوید که ما در میان مسلمانان کسی را نمی بینم که دارای این صفات باشد، جواب گویم این از تقصیر مسلمانان است نه از قصور شرع.
مسلمان محمدی حقیقی لابد باید دارای این صفات و مانند اینها باشد چه بیانی دارد در این باب حافظ شیرازی:
گر مسلمانی همین است که حافظ دارد                وای اگر از پس امروز بود فردائی
تشرف در سرداب مقدس: 
 علامه آیت الله سید حسن میر جهانی (ره) از مهدی پژوهان موفق نیز بود که در اینجا تشرف ایشان به محضر نورانی حضرت بقیه الله (عج) را خدمت شما بیان می کنیم.
در دوران مرجعیت آیةالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی قدس سره، آیةالله میرجهانی به نمایندگی از ایشان هرچند وقت مبالغی پول به سامرا می برد و در بین خدام حرمین عسکریین علیهما السلام تقسیم می کرد تا با زوار شیعه به مدارا و ملایمت رفتار کنند.
در یکی از این دفعات آیةالله میرجهانی از سر کلیددار حرم عسکریین علیهما السلام می خواهد، تا شب ها درب حرم را به رویش ببندد.
 این تقاضا توسط کلیددار پذیرفته شد و ایشان مدت ده شب در کنار مضجع آن دو امام همام تا صبح به احیا می پرداخت. روز دهم که مصادف با جمعه بود در اول فجر با شوقی وافر به سرداب، مقدس مشرف گردید، از پله ها که پایین رفت با این که آن زمان برق نبود، مشاهده کرد سرداب، روشن و مهتابی است.
سید بزرگواری را دید که نشسته و به دعا مشغول است. آیةالله میرجهانی از مقابل آن سید گذشت و در کنار درب صفه ایستاد، زیارت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را خواند و مشغول نماز شد.
 بعد از اقامه نماز، شروع به خواندن دعای ندبه کرد، وقتی به جمله «وعرجت بروحه الی سمائک» رسید، آن آقا گفت: این جمله از مانرسیده «و عرجت به الی سمائک» درست است، مرحوم میرجهانی می گوید: دعا را تمام کردم و به سجده رفتم در آن لحظه متوجه شدم این آقا کیست که فرمود: این جمله از ما نرسیده است. با حالتی خوف ناک، سر از سجده برداشتم که دامن مطلوب را بگیرم، دیدم سرداب تاریک است و کسی نیست، متوجه شدم به چه دولتی رسیدم و چه زود از دست دادم.

عقیده به رجعت
 از عقاید قطعی و اختصاصی شیعیان بحث رجعت می باشد. به این معنا که در زمان ظهور قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) ائمه و خوبان خوب، و هم چنین اشقیاء و بدان بد باز می گردند تا علاوه بر جزاء و پاداش اخروی در همین دنیا هم شاهد عزت اولیا و ذلت اعداء باشند و هر کدام بهره خود را از این دنیا برگیرند.
آقای جلوانی می گویند:علامه در یکی از سخنرانیها بیان نموده بودند که:
من زمان ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده هستم و آن زمان را درک خواهم کرد.
بعد از فوت علامه شخصی خواب ایشان را می بیند و سوال می کند: مگر شما نفرموده بودید در زمان ظهور زنده هستید و آن زمان را درک می کنید؟
آقا فرموده بودند :من خودم خواستم که بروم و زمان آقا امام زمان بر می گردم.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع : پایگاه حوزه نت   پایگاه اخلاق   شیعه نیوز    تهیه و فرآوری : جواد دلاوری ، گروه حوزه علمیه تبیان

33)حضرت آیت الله مظاهری با صدور پیامی به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (س) تصریح کردند: برای مصائبی که بر حضرت زهرا(س) وارد شد، خون گریست و همیشه عزادار آن بود.

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
قال رسول‌الله«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم»: «نُورُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ مِنْ نُورِ اللَّهِ»
قلم و زبان عاجز از توصیف شخصیّت عظیم‌الشّأنی است که به تصریح پیامبراکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» آسمان و زمین از نور مقدّس او خلق شده است و خود او از نور خداوند تعالی است.
حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا«سلام‌الله و سلام ملائکتِه و رسُلِه علیها»، نه تنها بانویی یگانه و بی‌همتا و مادر امامت و ولایت است، بلکه به تعبیر بلند امام صادق«سلام‌الله‌علیه»، مایه روشنایی عالم هستی است و درخششِ عالم امکان، پرتوی از نور درخشانِ وجودِ مقدّسِ اوست:«أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِنُورِهَا»
با این اوصاف درباره این معمّای پیچیده و شگفت‌انگیز چه می‌توان گفت؟ جُز آن‌که در یک کلام بگوییم: «فاطمه، تجلّی نور خداوند سبحان در زمین و زمان است.»
اکنون باید این سؤال بسیار مهم پاسخ داده شود که اگر این بانوی عظیم‌القدر از چنین شخصیّت والاگهر و درک‌ناشدنی برخوردار است، چرا پس از پیامبر خاتم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» در میان امّت اسلامی کسانی با پیمان‌شکنی و نقض میثاق و خیانت در امانت الهی، به خانه رسول خدا که محلّ هبوط ملائکه الهی و مکان استقرار ولایت بود، حمله‌ور شدند و جنایاتی به بار آوردند که مقدمه همه جنایت‌های طول تاریخ به اهل‌بیت عصمت و طهارت«سلام‌الله‌علیهم» گردید.
این خیانت‌های شرم‌آور که به طور متواتر در تواریخ سنّی و شیعه نقل شده است و جای شبهه و ردّ و انکار ندارد، مصائبی است که باید برای آن خون گریست و همیشه عزادار آن بود.
لذا اقامه مراسم عزا برای حضرت فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها» از افضل و اعظم شعائر الهی است و امید است شیعیان عزیز به ویژه در روز سوم جمادی‌الاخری با تمام وجود، در برپایی عزاداری‌های شکوهمند برای آن شهیده مظلومه - که سلام خدا و رسول او و ائمّه هدی بر او باد - خصوصاً در مساجد و بُقاع متبرّکه اهتمام و شرکت گسترده داشته باشند.
«السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَمْنُوعَةُ حَقُّهَا»
حسین‌المظاهری   دوم / جمادی‌الاخری / 1433
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه و تنظیم : جواد دلاوری

34)همه بزرگان ما اتفاق نظر دارند که کرامات اولیا و بزرگان مساله ای نیست که بتوان آن را کتمان کرد. فقط نکته مهم و کلیدی اینجاست که این کشف و کرامت هدف و بت سالک نشود.
بزرگان ما نیز اینگونه بودند و برای اینکه از این مسائل به راحتی عبور کنند درباره آن با کسی سخن نمی گفتند و کسی را مطلع نمی کردند که مبادا کرامتی از آن ها آوایزه زبان مردم شود و کار به شهرت برسد و آهسته آهسته مانع راه و هدف اصلی سالک شود.
بسیاری از عرفای به نام و علمای بزرگ کوله باری از خصوصیات منحصر به فرد خود را با خود برده اند و کسی را از آن مطلع نساخته اند.
 مگر آنچه بعد از مرگ آنها فاش می شود و مردم مطلع می شوند. و حتی بسیاری از آنها ناشناخته می مانند و ممکن است بعد از مرگشان هم خیلی ها آنان را نشناسند.
دوری از شهرت و فرار از هر گونه نام و نشان خصلت و اخلاق بارز و آَشکار و برجسته اولیای خداست که شما می توانید آن را در وجود آنها پیدا کنید. آیه الله العظمی بهجت به عنوان یکی از الگوهای ملموس عرفان در زمان ما نیز از این قانون مستثنی نبود.
از آنچه داشت برای کسی سخن نمی گفت و بسیاری از اندوخته های خود را در هاله ای از ابهام گذاشت و رفت. در این نوشتار به برخی از ابعاد زندگی ایشان از زبان فرزندشان اشاره می کنیم.
ایشان به مدت 4 سال برای تحصیل در کربلا بوده، خوب درس می خواند و سپس به نجف می رود. طلبه هایی که در کربلا بودند می گفتند که مثلا درس فلان استاد نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی می رفتند که در مدت کمتری آن درس را بگوید.
ولی آیت الله بهجت درست برعکس همه بر سر درس استادی می روند که 14 ساله تمام می کند. آن استادی بسیار قوی به نام مرحوم کمپانی بوده که از لحاظ فکری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است.
 پس از آن آقایی از علما بوده که نه تنها علم روز حوزه را داشته بلکه علم باطن را هم کسب کرده بوده به نام سید علی آقا قاضی.
پدرم با وجود اینکه خیلی ها به درس او نمی رفتند، به درس او می رود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار سنگین بوده و کسی که می آمده باید فارغ التحصیل 10 سال حوزه و نیمه مجتهد یا مجتهد بود.
آیت الله بهجت هنوز به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در درس آقای قاضی شرکت کند. اینکه آقا چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد معلوم نیست و نمی گفت.
من کلی فکر کردم که چطور چیزی از ایشان بشنوم و در نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال کنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین باری که اسم آقای قاضی را شنیدید کجا بود؟
ایشان گفت من در کربلا که بودم برادر علامه طباطبایی که به زیارت می آمد، به حجره من می آمد و مهمان من می شد و با هم دوست شده بودیم. او اسم آقای قاضی را آورد و گفت که او مردی این چنین است. ولی پدرم دیگر از درون خودش چیزی نگفت.
ایشان در اثر ریزگردهای زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن نماز و روزه مریض می شود و برای اینکه بهتر شود بین نجف و کربلا جا به جا می شده و گاهی به کاظمین که هوای بهتری داشته می رفته است.
 آیت الله بهجت در سن 29 سالگی و در سال 1324 شمسی فارغ التحصیل می شود و به ایران برمی گردد و در شمال ازدواج می کند.
در مورد مقاماتی که ایشان به آن ها رسیده بود، یکی از علمای بزرگ نجف به نام آقای قوچانی در مورد ایشان گفته بود که خداوند در جوانی 20 مقام بزرگ را به ایشان عطا کرده ولی چه کنم که با ایشان عهد دارم نگویم. فقط یکی از آنها که مردم می دانند این است که برای ایشان پیش رو و پشت سر فرقی نداشت.
وی اضافه کرد: پسر آن عالم بزرگ که آقای قوچانی بود به من گفت آقای قوچانی نزدیک فوت خود نگران بود که مبادا عهدش را با آیت الله بهجت شکسته باشد و بدون اینکه اسم او را ببرد، آن مقامات بلند را برای کسی تعریف کرده باشد و دیگران از ویژگی های آقای بهجت و علاقه ای که آقای قوچانی به ایشان داشت، حدس زده باشند که اوست.
بعدها معلوم شد پدرم از خیلی از دوستانش که متوجه می شدند عهد می گرفته تا این سر را فاش نکنند. یکی از این مقامات طی الارض ایشان بوده که آقای ری شهری در کتاب زمزم عرفان خود از قول پسر یکی از علما نقل می کند که پدرش شاگرد آقای بهجت در نجف بوده و با ایشان طی الارض کرده بودند.
این عالم در یکی از چهل شبی که نذر داشتند تا به مسجد سهله بروند و پدرشان مهمان ایشان در کربلا بوده و نمی توانستند تنهایش بگذارند، آقای بهجت با طی الارض ایشان را از کربلا به مسجد سهله می برد و بر می گرداند تا نذرش را ادا کرده و دوباره کنار پدر پیرش که مهمان او بوده، بر گردد و او بعد متوجه می شود.
آیت الله بهجت از او عهد می گیرد تا زنده است، به کسی نگوید. پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله بهجت را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می بینند. سپس آن عالم از ترس اینکه بمیرد و آن راز با او دفن شود، برای پسرش باز گو می کند و از او عهد می گیرد تا او و پدرم زنده اند، سر را فاش نکند.
بنده پس از رحلت پدرم متوجه خیلی از این قضایا شدم. در روز دوم ختم پدرم یکی از علما که الآن فوت کرده و پسر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من اشاره کرد که نزدیکش بروم.
ایشان روی ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت: من 60 سال پیش در نجف که بودم، آقای قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من چیزی گفت.
او گفت سر اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی هایش ممتاز شد، یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت از کودکی و سالها قبل از بلوغ خود در اثر عبادت، چشمش معصیت را می دید و مرتکب نمی شد.
لذا دوران کودکی را با پاکی گذراند و بعد از دوران کودکی هم همین طور گذشت. او معصوم بود و معصوم ماند و گناه او را سنگین و چرک و آلوده نکرد.
 در مدارج ترقی که دیگران باید پله پله بالا بروند، ایشان چون پاک و سبک بود پرواز می کرد.
پدرم هم در صحبت هایش داشت که گناه را کوچکش را هم نباید کوچک بشماری. همیشه می گفت اگر در بالاترین حد ترقی باشی و ببینی کودکی آجری جلوی پای نابینایی می گذارد تا او زمین بخورد و کودک بخندد و تو فقط یک لبخند زدی، همین کافی است تا تو را با مغز از آن بالا به پایین اندازد.
این صحبت پسر آقای سید جمال گلپایگانی خیلی به ما کمک کرد و اطلاعات ما را به هم دوخت و وصل کرد. من همیشه طلب مغفرت برای ایشان می کنم. بنده بارها از پدرم شنیده بودم و خیلی دیگر از شاگردان ایشان نیز شنیده بودند که پدرم می گفت کسی را می شناسم که خداوند توفیق معصیت از کودکی به او نداد. هربار معصیت پیش می آمد، خداوند یک طور منصرفش می کرد.
هیچ وقت پدرم «من» نمی گفت و همیشه همه عنوان ها و برچسب ها و من ها را پاک می کرد. بسیاری از مطالب را با عنوان سوم شخص می گفت و خیلی ها می گفتند خود آقاست. و من باور نمی کردم و دنبال دلیل بودم. او هم که هیچ اقراری نمی کرد و من بعدها فهمیدم.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از خبرگزاری فارس.تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

36)خیلی وقتها غرور نسبت به اعمال و عباداتی که انجام می دهیم ما را زمین می زند و سبب لغزش ما می شود.
 این هوای مسموم وقتی وارد ریه های روحی انسان می شود به سرعت اثر مخرب خودش را گذاشته و در زمان کوتاهی روح را مسموم کرده و از نشاط و شادابی و همچنین حرکت به سوی تعالی باز می دارد.
کسانی که به اعمالشان مغرور می شوند، در خودشان عیب و نقصی نمی بینند که در صدد اصلاح بر بیایند و دچار نوعی غنای کاذب می شوند.
از سوی دیگر از تمام اعمالی که ما انجام می دهیم، عملی مقبول بارگاه خداوند متعال است که خالص برای او باشد. فرقی نمی کند عملی بزرگ یا کوچک.
 در مقابل هم محک و معیار همین است و کسی که کاری را برای غیر خدا انجام دهد اگر چه بزرگترین عبادات باشد، هیچ ثمره و فایده و اجری ندارد و به تصریح روایات ما مورد قبول خداوند واقع نخواهد شد.
در دارالسلام از خزائن نراقی نقل شده است:یکی از علما (امیرمحمد صالح خاتون آبادی داماد مرحوم مجلسی) در گذشته بود، شبی ایشان را در خواب دیدم.
گلایه کردم که قرار بود زودتر از این به خواب من بیایی، اکنون یک سال از فوت شما می گذرد. گفت: گرفتاری هایی داشتم که اکنون نجات یافتم.
سؤال کردم : بر شما چه گذشت؟
گفت: مرا در مقام خطاب الهی بازداشتند.
ندا رسید: چه آورده ای؟
عرض کردم : عمرم را در تصنیف و تألیف احادیث و اختبار و تفسیر به پایان برده ام.
خطاب رسید: صحیح است، ولی در اول کتابها نام سلاطین را می بردی و خشنود می شدی که مردم کتابها را ستایش و مدح می کنند. مدح مردم و رضای سلاطین، اجر و پاداش توست.
عرض کردم : عمرم را درامامت نماز جمعه به سربردم. گفتند: آری همین طور است؛ ولی هر گاه نمازگزاران زیاد بودند، خوشحال و هر گاه کم بودند، ناراحت می شدی. این عمل نیز شایسته ما نیست.
بالاخره هر چه عرض کردم رد شد تا این که همه حسنات خود را تمام کردم.
در این هنگام خطاب رسید : تو نزد ما یک عمل مقبول داری. آن عمل این است که روزی یک گلابی در دستت بود، زنی بر تو گذشت، بچه ای پشت سرش بود، چشم آن بچه به گلابی افتاد و به مادرش گفت: گلابی می خواهم و تو آن گلابی را به دست آن بچه دادی، فقط برای خشنودی خدا. آن طفل خوشحال شد.
خداوند به خاطر همین عمل از من در گذشت.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوی: محمد حسین امین

37) روایات است که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خدا او را با آن محشور می کند. حضرت می خواهد بفرماید که هر کسی به هرچه علاقه داشته باشد و عشق بورزد با همان در آن دنیا محشور و همنشین خواهد بود. خواه آن چیز بد باشد یا خوب. فرقی نمی کند.
از همین جا تفاوت درجات انسان ها مشخص می شود. هر که روحی بلند و پاک و آراسته داشته باشد به چیزهای کوچک دل نمی بندد. اینجاست که می فهمیم چرا اولیای خدا اینقدر به اهل بیت عصمت و طهارت وابسته و مشتاق بودند. آنها که به دنبال کمال انسانی و انسانیت اند عاشق الگوهای انسانیت و عبودیت می شوند. این داستان برای انسانهای پست و فرومایه بروعکس و واژگون است.
ائمه اطهار که مصداق بارز غیرت اند هم در مقابل هیچگاه دوستداران خود را رها نمی کنند و روح بلند و ملکوتی و انسانی آنها اجازه نمی دهد که مشتاقانشان را دست خالی برگردانند.
مرحوم شریف رازی نقل می کند :آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود.
از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش ، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود که زبانزد خاص و عام بود.
این ارادت به گونه ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام را نماید و آنگاه جناب حائری  درس فقه خود را آغاز می کرد.
 دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین علیه السلام گِل بر چهره و پیشانی می مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می کرد.
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین علیه السلام و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: « من هر چه دارم از آن گرامی است.»  و آنگاه یکی از کرامتهای  آن حضرت در مورد خودش را بدین صورت شرح داد. :
هنگامی که در کربلا بودم شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: « شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت.»
از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم. شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم ، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی ازدوستان به باغ معروف « سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند اما باز هم می لرزیدم و آنگاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فراگرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله ای ندارم.
از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله ای یافتند و مرا به خاانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم و کم کم علائم و نشانه های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم.
در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: « پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد.»
من که مرگ را در برابر دیدگانم می دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم:
« سرورم! من از مرگ نمی هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه علیها السلام شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آنگاه بروم.»
شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: « سیدالشهداء علیه السلام می فرماید: « شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده ایم و تقاضا کرده ایم که عمر او را طولانی سازد. و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است او را رها  کنید.» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آنگاه هر سه با هم صعود نمودند.
درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم. صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم اما دریافتم که چشمانم بسته و برصورتم پوشش کشیده اند. خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته اند.
دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: « گریه نکنید حرکت دارد.» و آرام شدند،  پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
 اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین علیه السلام بود.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری : محمد حسین امین

38)جایی که انگیزه قوی نباشد، دسترسی به هدف نیز آسان نخواهد بود. بلکه در موارد متعددی این دسترسی ممکن هم نیست. علتش هم واضح است.
 وقتی انگیزه که نقش یک موتور قوی را ایفا می کند، سست شود و یا در اواسط راه از کار بیفتد, رسیدن به هدف امری ناممکن می شود.
این نکته در تمام کارها صادق است. در طلبگی نیز داستان از این قرار است . خیلی ها با انگیزه وارد حوزه می شوند اما پس از مدتی این انگیزه فرسوده شده و در نتیجه ذوق و شوق حرکت را از انسان می گیرد.
 لذا نتیجه ای جز خارج شدن از حوزه و یاباقی ماندن و کج دار حرکت کردن در آن باقی نخواهند ماند. این گونه افراد اگر هم درحوزه بمانند نمی توانند یک شخصیت اثر گذار باشند.
در درس خواندن هم همینطور. شاید شما هم دیده باشید که کلاس درسی شروع می شود با جمعیت زیاد. ولی پس از مدتی از جمعیت آن کاسته شده و رو به سردی می گراید.
 اگر چه این مساله می تواند علل متفاوتی داشته باشد. اما یکی از علت های آن نبودن انگیزه سالم و قوی در محصلین است.
بررسی این افت در کلاس های درس کاری است که از توان این نوشتار خارج است اما نکته مهم این است که این مساله از دیرباز تا کنون به همین منوال ادامه داشته. لذا یکی از هنرهای استاد در تدریس، ایجاد انگیزه در شاگردان است.
در بسیاری از موارد هم داستان به اینجا ختم نمی شود. سختی درس گرفتن و یا دشواری موضوع درس می تواند از عللی باشد که بسیاری را از میدان به در می کند.
این جمله که می گویند: هر کسی را بهر کاری ساختند هم خودش یک علت است. هر کسی می تواند در یکی از رشته های علمی و یا چند رشته تحصیل کند و در سطح علمی قابل توجهی به تدریس بپردازد اما در برخی زمینه های دیگر حتیاطلاعات قابل اعتنایی هم نداشته باشد.
شما می توانید این مساله را به خوبی در میان اساتید حوزه مشاهده کنید. کسانی که در علوم مختلف متبحر می شوند و از هر چمن گلی می چینند، افرادی بسیار زحمت کش و برجسته اند که خود را وقف علم می کنند. در زمینه های گوناگون مطالعه کرده و درس آموخته اند.
اگر بخواهیم در زمان ما یک الگوی ملموس را معرفی کنیم باید از آیه الله علامه حسن زاده آملی نام برد. شخصیت برجسته و متفاوتی که در علوم مختلف دست داشته و بسیاری را از چشمه سار زلال معارف خویش سیراب کرده است.
زحماتی که در راه تحصیل علم کشیده می شود به اندازه علمی که تحصیل می شود مشقت آور و سخت است. گاهی باید خودت باشی با یک استاد و دیگر هیچ. همت کنی و جلسه به جلسه درس استاد را بگیری و تحلیل کنی. اگر توفیق هم یار شما باشد یک هم مباحثه ای پیدا کنید و درس را بحث کنید که گاهی اوقات هم بحثی هم درباره علم مورد نظر نخواهید یافت.
به این داستان از علامه حسن زاده توجه کنید:
چون جناب مرحوم استاد الهی قمشه ای حکمت منظومه را شروع به تدریس کرد، به این و آن اطلاع دادیم که هر کس بخواهد از این خرمن خوشه بردارد و از این مخزن توشه بگیرد، مقتضی موجود است و مانع مفقود.
به مدت قلیلی جمع کثیری در حدود پنجاه تا شصت نفر شرکت کردند، یک هفته دو تا نشد که حسن زاده یکه و تنها شد.
نماز مغرب و عشا را به مرحوم الهی اقتدا کردم، بعد از ادای فریضه رو به من کرد و گفت: آقا! منظومه را نیاوردی؟
عرض کردم: چرا ولی کسی نیامد، فرمود: همیشه همین طور بود، محصل کو؟
مگر حوزه درس ما در محضر استاد آقا بزرگ غیر از این نحوه بود؟ منظومه را بده .
باز کرد و شروع به تدریس فرمود. تا پس از مدت مدیدی بعضی از یاران با وفا رفیق راه شدند و به همین روش بود، درسهایی که با استاد شعرانی و با دیگر اساتید داشتیم و اکنون که خودمان سمت تدریس را حایزیم، که «هر کسی پنج روزه نوبت اوست» به همین منوال است، در ابتدای شروع  " ید خلون فی دین الله افواجا " و پس از چند روزی" لولّیت منهم فرارا " .
آری، مگر هر کس موفق است که از ابتدای طلوع فلق تا انتهای غروب شفق، بلکه تا ماورای غسق، دفتر دانش را ورق زند، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء. (1)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:پایگاه یامجیرتهیه و تولید: محمد حسین امین

39)اساتید عرفان آیت الله بهاءالدینی
 ایشان در عرفان برای خود سلسله مشایخی (اساتید) را قائل نبود و می فرمود:
« استاد اخلاق و عرفان عملی ما آشیخ ابوالقاسم کبیر بود، حاج شیخ محمد تقی بافقی هم هوای ما را داشت. »
او سلسه مشایخ سیر و سلوک عملی بسیاری از عالمان اهل عرفان را می ستود، اما خود را در سلک آن مشایخ ذکر نمی کرد. مثلاً ایشان تا مرحوم حاج سید علی شوشتری را تجلیل می کرد و مرد وارسته و قابل اعتمادی می دانست، اما هرگاه صحبت از قبل او می شد، می فرمود: نمی دانم، و اضافه می کرد: « مشایخ ما ائمه معصومین(ع) بوده اند، ما سیره و روش آنها را برای خود الگو و سرمشق قرار داده ایم، و هر کجا جا پای عرفان است از آن ائمه(ع) است، جای دیگر خبری نیست. »
در کتاب آسمان معرفت در شرح حال سالک الی الله و عارف بالله علامه بزرگوار حاج سید محمد حسین طباطبائی، صاحب تفسیر المیزان نقل می کند که فرموده است:
« استاد ما در سیر و سلوک و عرفان عملی، آیت الله حاج سید علی قاضی طباطبایی قدس سره العزیز بود و استاد آقای قاضی، مرحوم حاج سید احمد کربلایی و استاد ایشان مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی و استاد ایشان، مرحوم حاج سید علی شوشتری و استاد ایشان، ملاقلی جولا و بعد از ملاقلی جولا را نمی شناسیم و نمیدانیم ملاقلی جولا چه کسی بوده است و خود حاج سید علی شوشتری هم او را نمی شناخت. »

معنویت در کودکی
 در بیانی فرمودند: « خداوند از دو سالگی معرفتش را به ما داد. »
نویسنده کتاب آیت بصیرت از قول ایشان نقل کرده است :
«... یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو سرشت را دوست داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم. خیر و شر را می فهمیدم و اهل آن را می شناختم. در همان ایام بود که بین انسانهای خیر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم.
از این رو، مادربزرگم را که جلسات روضه امام حسین علیه السلام را اداره می کرد و در آنها روضه می خواند دوست می داشتم. پاکی، خوبی و نورانیت او را حس می کردم و از او خوشم می آمد.
روزی مرا همراه خود به جلسه ای برد و این در حالی بود که به دو سالگی نرسیده بودم. آن جلسه مجلس جشن میلاد رسول اکرم (ص) بود.
 در آن روز شعر:« تولد شد محمد(ص) ـــ به دنیا آمد احمد(ص) »
خوانده شد و بقیه همراه مادربزرگم جواب می دادند. در همان حال، جملات را می فهمیدم و لذت می بردم. از آن روز این شعر را از حفظ دارم. »

شوق به درس
 در کتاب آیت بصیرت از قول ایشان چنین نقل شده :« چنان عشق و علاقه ای به تحصیل داشتم، که زندگی ام کتاب بود و همنشینم درس و بحث و مطالعه.
با هیچ جلسه ای و برنامه ای به اندازه مجلس درس انس نداشتم، به طوری که در سن نوجوانی حدود شانزده ساعت کار درسی می کردم. به کارهای فکری شوق بسیار داشتم، به طوری که لحظه ای نمی آسودم و همیشه فکرم مشغول بود.
در هر فرصتی و با هر پیشامد و حادثه ای وقت را غنیمت می شمردم و تلاش بیشتری می کردم. همه کتابهایی که می خواندم به همین شیوه بود.
علاوه بر کتابهای درسی حوزه و مطالعه آنها، وقت بسیاری جهت مطالعه کتابهای دیگری که برای طلبه مفید و لازم بود، صرف می کردم.
 علاقه و پشتکار در راه مطالعه کتابهای درسی و تسلط بر آنها بدان حد بود که برخی افراد تقاضای درس می کردند و بنده هم قبول می کردم، و این در حالی بود که چند روزی بیشتر از اتمام آن کتاب نگذشته بود.
از آنجا که احساس می کردم مجهولاتم و نقاط ابهام درس، در تدریس حل می شود، علاقه عجیبی به تدریس داشتم.
 شبهای تابستان برای استراحت به پشت بام مدرسه فیضیه می رفتیم. در آن جا از ستارگان و علم نجوم چیزهایی فرا گرفتیم. گاهی که ساعتم خراب می شد آن را باز می کردم و با نگاه به دستگاه آن، آن قدر فکر می کردم تا عیب آن را پیدا کنم. »
دیگر خصوصیت ایشان، این است که به کارهای هنری علاقه وافر داشته، با هنر معماری، آشنایی دیرینه دارند.

مشکلات معیشتی طلبه ها
  آقای حیدری کاشانی نقل می کنند از آقا سوال شد: روحیه طلبه ها با ضیق معیشت چگونه بود؟
فرمودند: « خیلی خوب. با اینکه چیزی نداشتند دو سیر و نیم گوشت را آبگوشت می کردند، چند نفر می خوردند و سلطنت می کردند.
البته مرحوم حاج شیخ هم فوق العاده بود، مرحوم بافقی ورقی دستش بود حجره به حجره می رفت و رسیدگی می کرد. حاج شیخ مرد موفقی بود.
 خودش در امتحانات شرکت می کرد که از نزدیک امتحان طلاب را ببیند. طلاب برای مذاکره علمی گاهی به خارج قم می رفتند. مشکلات برای طلاب زیاد بود. »

استعداد خود را بشناسیم
 « خداوند متعال در وجود افراد استعدادهای خاصی قرار داده است که باید آنها را فهمید و به دست آورد و از جهاتی نیز آنان را محروم کرده است. بنده در جوانی با کسی ملاقات کردم که از نظر درسی شاید بیست بار کتاب «سیوطی» را درس گرفته بود، اما به قول خودش چیزی از آن فرا نگرفته بود.
ولی همان شخص در معماری آن چنان مهارت داشت و در دقت و سرعت عمل، قوی بود که قسمتی از ساختمان مدرسه فیضیه را به عهده او گذاردند و توانست به خوبی آن را انجام دهد، به طوری که آن قسمت هیچ عیبی نکرده و از استحکام، ظرافت و زیبایی خوبی برخوردار است. »

اگر نیت خیر و درست باشد!
 « کارها انجام می شود و روزگار می گذرد، اما آنچه برای ما می ماند منویات ماست. انسان در گرو نیات خویش است. مواظب باشیم نیت کار خلاف، حرف خلاف و اندیشه خلاف نداشته باشیم.
اگر کاری که در ظاهر بد بود انجام دادیم، اما نیت و هدف ما خیر بود، خداوند جبران می کند. هر چه نیت خیر و درست باشد، کارها هم صحیح و بی عیب خواهد بود و ان شاء الله مورد رضایت پرودگار قرار خواهد گرفت. »
--------------------------------------------------------------------------------
منابع : سایت شیعه نت  اخلاق نت   تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

40)آقای بهجت قدس سره به من (یکی از شاگردان ایشان) فرمود: ما هفتصد سال عقب افتاده‌ایم. گفتم: چطور آقا؟ فرمود: آن وقت‌ها اگر کسی چیزی نداشت انگشت‌نما می‌شد، ولی حالا اگر کسی چیزی داشته باشد، انگشت نما می‌شود! قضیه برعکس شده.
کسانی که سالهای سال بندگی خدا می کنند و بعد از مرگ تازه برخی ابعاد وجودی و شخصیت آنها آشکار می شود. یک عمر بدون نام و نشان بندگی می کنند و از کسی توقعی ندارند.
به هر حال باید توجه داشت که نکته اساسی برای سیر و سلوک بندگی است.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (1) و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند.
پس به تعبیر دقیق تر باید بگوییم: بزرگترین و برترین کرامت ها بندگی خداست و بس.
روش حضرت آقای بهجت قدس سره و سفارش اکید ایشان عمل به این رهنمود سه وجهی بود: «بندگی خدا»، «طاعت خدا» و «ترک معصیت».
 قریب سی سال پیش به من فرمود: شما خیال نکنید که ما می‌خواهیم مطالبی به شما بگوییم که تا به حال به احدی گفته نشده، چنین چیزی پیش من نیست. من هم همان‌هایی را به شما می‌گویم که دیگران فرموده‌اند، آن هم بندگی خالصانه خدا و در یک کلمه، «تقوای حقیقی» است.
آیت الله بهجت قدس سره می‌فرمود: کسی در حرم حضرت رضا علیه السلام برای برآورده شدن حوائجش ختمی گرفت و گویا یکی از حاجاتش درخواست «طی الارض» بوده! توفیق زیارت امام رضا علیه السلام را ، در عالم رؤیا و یا مکاشفه ، پیدا می‌کند. به او می‌فرمایند: «هر چه هست، در تقوا است». (2)
در ایامی که در محضر استاد حافظیان ( از شاگردن خاص مرحوم نخودکی )  به همراه تعدادی از دوستان از جمله جناب استاد محمد رضا حکیمی تلمذ می کردیم یکروز استاد فرمودند:
امروز می خواهم یک ختم بسیار بسیار مهم را که از استادم جناب آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رحمه الله که با زحمت توانستیم از ایشان بگیریم، را برایتان بیان کنم.
من عرض کردم: استاد ما اینها را نمی خواهیم ! .
فرمودند: یعنی چه؟ پس چه می خواهید؟
من برای این ختم خیلی زحمت کشیده ام، حالا می خواهم به شما بدهم شما می گویید نمی خواهیم؟
عرض کردم: استاد گیرم شما یک ذکری را به من دادید و من توانستم قله دماوند را در دریاچه خزر بگذارم، آخرش که چی؟ من خدا را می خواهم.
سرشان را پایین انداختند و تأملی کردند، رفقا که رفتند فرمودند: احسنت! احسنت!
ما همینطور شاگردهایی می خواهیم و بعد مطالبی را در شرح مناجات خمسه عشر حضرت سجاد صلوات الله علیه بیان کردند و ما تازه آن روی سکه جناب حافظیان رحمه الله را هم بالاخره دیدیم.
اگر بخواهیم یک نتیجه گیری بکنیم باید این کلام استاد فاطمی نیا را بیاوریم که ایشان فرمود: ما آمدیم بنده خدا بشویم. ببینید جاهل یا افراط می کند یا تفریط. جاهل کرامت را به کل منکر می شود  نه اینطور نیست. نه ما منکر کرامت هستیم و نه آن را به این بی در و پیکری قبول داریم. این حرف ها نیست.
ما آمدیم بنده خدا بشویم. اگر خدا صلاح دانست در دامن یک بنده کرامت می ریزد و اگر صلاح ندانست هم نمی دهد.بنده فردی را دیدم که از بسیاری از صاحبان کرامت مقام بالاتری داشت ولی کرامت نشان نمی داد. چون مصلحت نبود کرامت نشان دهد. مقصود این حرف ها نیست.
ما آمدیم بنده خدا بشویم. مهم این است که خدا و امام زمان از ما راضی باشند. این است که برای ما ملاک است و اگرنه کرامت دادند یا ندادند مهم نیست.
اصلا دین ما برای این مسائل نیست که کاری بکنیم صاحب کرامت بشویم و این طور مسائل. هدف فقط بندگی خداست و کرامت صاحبان کرامت نیز کاشفیت آنهاست. او در عظمت دین مشغول به کشف است. (3)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
(1)  ذاریات/56
(2)  برگفته از وبلاگ نور بصیرت
(3)  استاد فاطمی نیا – سایت عصر ایران    تهیه و تولید: محمد حسین امین

41)عالمان خدمتگزار  
صاحبدلی به مدرسه شد زخانقاه                       بشکست صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود                    تا اختیار کردی از آن این طریق را
گفت این گلیم خویش بدر می برد زموج              وین جهد می کند که بگیرد غریق را
مقدمه
«اجتماعی بودن » انسان را به تعامل با دیگران وا می دارد تا بتواند به زندگی خود تداوم بخشد و راز اجتماعی شدن انسان «تداوم حیات » اوست .
  در عین حال، به دلیل غریزه «سود جویی » و «من خواهی » در همین تعاملات اجتماعی هم - که آنها را به دلیل منافع فردی پذیرفته است - حقوق دیگران را به نفع خود ضایع می سازد و در نتیجه، توده های وسیعی مستضعف و فقیر برجای می گذارد .
در مقابل، حکومت با حربه «قانون و قدرت » مسئول جلوگیری از تعرض افراد به حقوق یکدیگر و یاری رساندن و خدمت به مظلومان برای احیای حقوقشان است .
 اما نباید نقش دانایان و عالمان جوامع را نیز نادیده گرفت; زیرا آنان از درون جوامع و از موضعی هم سطح با توده ها مقام بزرگ خدمتگزاری امت را ایفا می کنند و به واقع، خادمان معنوی مردم هستند .
حضرت عیسی علیه السلام در این باره می فرماید: «ان احق الناس بالخدمة العالم; (1) عالم، لایق ترین افراد برای خدمتگزاری است .»
همچنان که امام کاظم علیه السلام به معمر بن خلاد فرمود: «ان لله عبادا فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الآمنون یوم القیامة ومن ادخل علی مؤمن سرورا فرح الله قلبه یوم القیامة; (2) خداوند بندگانی در زمین دارد که در تامین نیازهای مردم می کوشند .
آنها در روز قیامت ایمن هستند و هر کس مؤمنی را شاد کند، خداوند در روز قیامت دل او را شاد می سازد .»
بنابراین، عالمان و دانشمندان بهترین الگوها برای خدمتگزاری به خلق می باشند . حال، درگلشن ابرار گذری می کنیم و گلچینی از خدمتگزاری آنان را به نظاره می نشینیم و از آنجا که دایره خدمتگزاری عالمان دین بسیار گسترده است، فقط به گوشه هایی از زندگانی آن بزرگان در خصوص خدمت و انفاق به نیازمندان بسنده می کنیم .

شهید سعیدی
 یکی از دوستان آیت الله سعیدی می گفت: «در مسجد شهید سعیدی، صندوق خیریه و کمک به محرومان داشتیم که بعد از شهادت [آن عزیز]، این صندوق به کارش ادامه داد .
روزی برای بررسی وضع [فرد] نیازمندی که توصیه شده بود، رفتیم . مردی را دیدیم که روی یک تخت چوبی نشسته بود و پاهایش قطع شده بود . وقتی ما را شناخت، سرش را به دیوار زد و گریه کرد و شاه را لعن کرد و گفت: من قبلا راننده ماشین مسافربری بودم که در یکی از شهرها تصادف کردم و در اثر آن، پاهایم قطع شد .
این خانه را حاج آقا سعیدی برایم درست کرد و زندگی مرا ایشان اداره می کرد . شبها آخر وقت به اینجا می آمد و یکی دو ساعت می نشست و با من صحبت و شوخی می کرد . او برای ما نان و روغن می گرفت و ... .» (3)

شهید مدرس و دیگ غذا
 همسر شهید مدرس می گفت: «آقا هر روز که از مجلس به خانه می آمد، یکی از لباسهایش کم می شد . وقتی علتش را می پرسیدم، می گفت: در راه به سائل دادم .
روزی فقیری به خانه آمد و چون آقا چیزی نداشت، از من خواست دیگ آشپزخانه را به دکان بقالی ببرم و پول بگیرم . گفتم: غیر از این دیگ نداریم، گفت: اشکال ندارد .» (4)
پی نوشت:
1) اصول کافی، ج 1، ص 37 .
2) همان، ج 3، ص 282 .
3) مجله پیام انقلاب، ش 98 .
4) مردان علم در میدان عمل، ج 1، ص 236 (منبع اصلی مقاله)

42)برخی بزرگان دین ما چنان برکت عمری داشتند که خداوند به واسطه آنها سفره گسترده ای از معارف را برای مردم گشود به طوری که نه تنها یک گروه و یک کشور و یک نسل بلکه نسل بعد از نسل جیره خوار خوان پر برکت آنها شدند.
یکی از این علمای بزرگ و برجسته که در علم و تقوا زبانزد خاص و عام بود علامه حلی است. این بزرگوار از خود آثاری به جای گذاشت که سالیان سال گروه گروه از طلاب و فضلا از درخت وجودی اش خوشه چینی کردند.
حال از عمر او شصت سال می گذرد و می خواهد فرزندش را وصیت کند. وصیت به میوه دلش بعد از گذشت شصت بهار از زندگی پربار و پربرکتش. به درستی که این وصیت نامه می تواند راه را نشان دهد به آنها که طالبند و از آثار علمی او استفاده کرده اند. ره توشه ای دنیوی و اخروی برای تربیت یافتگان حوزه.
او خطاب به فرزندش فرمود: برایت و صیت مى کنم به :
اینکه همدوش با تقوى الهى باشى ، که آن - بیقین - سنت پایدار و واجب حتمى و سپر نگه دارنده توشه ماندگار است . و (آن ) پر سودتر چیزى است که انسان براى روزى که چشمها از هیبت آن روز گشاده و خیره مى ماند(1)
و یار و یاور نیست ، خواهد داشت .
التزام به پیروى اوامر خداوند تعالى و انجام دادن آنچه او مى پسندد و پرهیز از آنچه او ناخوش دارد و دورى از نواهى خداوند تعالى .
کسب فضایل علمى و عروج از پستى نقص به بالاترین نقطه کمال و اوج گیرى در آسمان عرفان و نه سقوط به جایگاه جهال و (و عمرت را با) گرایش عاشقانه به پسندیده ها و یارى برادران دینى و پاسخ دشتخو را به سخن نیکوگفتن و نیکو رفتار را با چهره باز پذیرفتن بگذران !
پرهیز از رفاقت با انسانهاى پست و همنشینى با افراد نادان ، زیرا رفاقت و همنشینى با آنان خلق و خوى ناپسند و باطن پست برجا مى نهد.
التزام به همدوشى با عالمان و نشست و برخاست با فاضلان داشته باش که آن براى کسب کمالات زمینه کامل را فراهم مى سازد و برایت ، توان و مهارت در یافتن پاسخ مجهولات را به دنبال دارد.
باید، امروزت از دیروزت بهتر باشد.
تو و التزام به صبر و توکل و رضا.
هر روز و شب ، محاسبه نفس کن !
از خداوند بسیار آمرزش بخواه !
از نفرین مظلوم بترس بخصوص از نفرین یتیم و پیرزن ، که خداوند در مورد شکستن دلشکسته ، گذشت نمى کند.
تو و التزام به نماز شب ، که رسول الله صلى الله علیه و آله بر آن تشویث کرده و دعوت به اقامه آن کرده و فرموده است : (( من ختم له بقیام اللیل ، ثم مات ، فله الجنه (2) )) : هر که آخرین عملش ، اقامه نماز شب باشد و بمیرد، بهشت براى او باشد.
تو و التزام به صله رحم ، که بیقین ، به عمر آدمى مى افزاید.
تو و التزام به خوشرویى . همانا رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: (( انکم لن تسعوا الناس باموالکم ، فسعوهم باخلاقکم ! )) : همانا شما را نرسد که با اموالتان ، تمامى افراد را در آسایش قرار دهید، لذا آنان را با اخلاقتان خشنود سازید.
تو و التزام به توجه و مراقبت از ذریه پیامبر، که همانا خداوند همانا در سفارش به آنان تاکید کرده و پادش رسالت و ارشاد مردم را دوستى و مهرورزى به آنان قرار داده است . خداوند تعالى فرموده است : (( قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ... (3) )): بگو در ازاى رسالت ، پاداشى از شما خواستار نیستم ، مگر دوستى در مورد خویشاوندان .
حضرت رسول الله فرموده : (( انى شافع یوم القیامه لاربعه اصناف - و لو جاووا بذنوب اهل الدنیا -: رجل نصر ذریتى و رجل بذل ماله لذریتى عند المضیق ، و رجل احب ذریتى باللسان و القلب و رجل سعى فى حوائج ذریتى اذا طردوا و شردوا.(4) )): بیقین من در قیامت شفاعتگر چهار گروه - هر چند گناهشان به اندازه تمام گناهان مردم باشد - خواهم بود: مردى که ذریه مرا یارى کند، مردى که به هنگام تنگدستى ذریه ام ، از مالش ‍ به آنها ببخشد، مردى که به زبان و قلب ، ذریه مرا دوست داشته باشد و مردى که به هنگام بى سر و سامانى ذریه ام در رسیدگى به حاجاتشان کوشش کند.
تو و التزام به بزرگداشت علما و احترام به آنان ، که حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:
(( من اکرم فقیها مسلما، لقى الله تعالى یوم القیامه و هو عنه راض . و من اهان فقیها مسلما لقى الله تعالى یوم القیامه و هو علیه غضبان . (5)))) هر که ، مسلمان دین شناس را گرامى دارد تا در قیامت ، خدا را راضى و خوشحال از خود خواهد یافت و هر که مسلمان دین شناس را کوچک شمارد و اهانت کند، در قیامت خدا را ناراضى و خشمگین از خود، خواهد یافت .
حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله نگاه به چهره عالمان را، از جمله عبادتها شمرده است و نگاه به در خانه عالمان را عبادت دانسته و رفت و آمد با دانشمندان را عبادت خوانده است .
تو و التزام به کوشش فراوان براى افزودن علمت و ژرف نگرى در دین ، که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به فرزندش فرموده است :
((تفقه فى الدین ، فان الفقهاء ورثه الانبیاء. و ان طالب العلم یستغفرله من فى السماوات و من فى الارض ، حتى الطیر فى جو السماء و الحوت فى البحر. و ان الملائکه لتضح اجنحتها لطالب العلم رضى به . (6) )): در دین ژرف بنگر! زیرا دین شناسان ، جانشینان پیامبران هستند. براى طالب علم ، هر چه در آسمانها و هر چه در زمین هست - حتى پرنده در آسمان و ماهى در دریا - طلب آمرزش مى کنند و فرشتگان به دلیل خوشنودى از طالب علم بالهاى خود را خاک فرش آنان مى کنند.
بپرهیز از کتمان دانش و بازداشتن شایستگان از فراگیرى علمت ، زیرا خداوند تعالى مى فرماید:
((ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد مابیناه للناس ‍ فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون . (7) )): کسانى که نشانه هاى روشن و رهنمودى را که فرو فرستاده ایم ، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده ایم . نهفته مى دارند، آنان را خدا لعنت مى کند و لعنت کنندگان لعنت شان مى کنند.
و حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:((اذا ظهرت البدع فى امتى ، فلیظهر العالم علمه . فمن لم یفعل ، فعلیه لعنه الله . (8) .)) : هنگامى که در امتم ، بدعتها آشکار و فراگیر شد، دین شناسان باید علمشان را آشکار کنند و در اختیار همه قرار دهند. کسى که چنین نکند، لعنت و نفرین الهى بر او خواهد بود.
تو و التزام به تلاوت قرآن عزیز و تفکر در معانى آن و رعایت اوامر و نواهى اش و تتبع در اخبار نبوى و آثار محمدى و جستجو (و فهم ) معانى آن ها و تامل کردن تام در آنها.
البته من ، کتابهاى زیادى در تمامى این زمینه ها برایت نگاشته ام .
این ، آنهایى بود که وظیفه تو بود. اما آنچه به من مربوط است و نفعش به من بر مى گردد، (عبارت است از):
این که با طلب رحمت برایم در بعضى از اوقات ، مرا یاد کرده و مورد تفقد قرار دهى .
و این ثواب بعضى از طاعتهایت را براى من بفرستى .
و در یاد کردم ، کم نگذار! که (اگر چنین کنى ) اهل وفا تو را جفا کار خوانند، و در یاد کردم زیاده روى مکن ! که (اگر چنین کنى ) آنان که اهل نیکى اند، تو را به کوتاهى در حق پدر به هنگام زندگانى نسبت مى دهند. بلکه در خلوتهایت و پس نمازهایت یادم کن !
و آنچه از بدهکارى ها و تعهدات واجب بر عهده ام هست (و خود انجام نداده ام ) تو قضا کن !
و در حد توانت ، بر سر مزارم به زیارتم بیا و مقدارى از قرآن تلاوت کن !
و هر کتابى که نوشته ام ، ولى خداوند براى به پایان رساندنش ، مهلتم نداده است ، تکمیل کن ! و هر چه از خلل و نقصان و خطا و نسیان در آنى مى یابى اصلاح کن !
این وصیت من است به تو. خداوند از جانب من بر تو ناظر است و السلام علیک و رحمه الله و برکاته . و الله اعلم بالصواب .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1-اشاره به آیه 42 از سوره 4 (ابراهیم ):.... لیوم تشخص فیه الابصار.
2-فقیه ، ج 1، ص 1373
3-42 (شورا): 23: ترجمه آقاى فولادوند.
4-کافى ، ج 4 ص 60، ح 9
5-فقیهت ج 2 ص 36، ح 3.
6-عوالى اللالى ، ج 1 ص 359، ح 31
7-فقیه ، ج 4، ص 387، ح 5834
8- بقره 159، ترجمه آقاى فولادوند.
9-کافى ، ص 54، ح 2.
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

43)در اثنای راه دریافتم که جوان به ذکر قلبی سرگرم است و با این که مدام با من صحبت می‌کند ولی قلب او به ذکر خاصی مترنم است! و مشاهده این حالت در آن جوان به من فهماند که سر و کارم با آدم راه رفته‌ای افتاده و حاج مستور بی‌جهت او را همراه من نفرستاده است!

44)امام خمینی رحمه الله و وصیت به خدمت
 امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه اخلاقی خود به فرزندش می نوسید:
«پسرم، از زیر بار مسئولیت انسانی; که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالی مکن که تاخت و تاز شیطان در این میدان کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسئولین و دست اندرکاران نیست .
و دست و پا برای به دست آوردن مقام هرچه باشد، چه مقام معنوی و چه مادی مزن، به عذر آنکه می خواهم به معارف الهی نزدیک شوم یا خدمت به عبادالله نمایم که توجه به آن از شیطان است، چه رسد که کوشش برای به دست آوردن آن .» (1)

یک عمل مکروه از او ندیدم
 آیت الله مظاهری (حفظه الله) می فرمودند :
دوازده سال در درس امام شرکت کردم یک عمل مکروه از ایشان ندیدم . یادم نمی رود روزی در درس تشریف آوردند و به قدری ناراحت بودند که نفس ایشان به شماره افتاده بود، درس نگفتند و به جای درس ، نصیحت تندی نمودند و رفتند و سه روز درس نیامدند . چون شنیده بودند یکی از شاگردان ایشان درباره یکی از مراجع غیبتی کرده بود.(2)

 بحرالعلوم و همسایه گرسنه
 فقیه بزرگوار، سیدجواد عاملی، مشغول شام خوردن بود که در به صدا درآمد; خادم استادش بحرالعلوم بود که می گفت: آقا منتظر شماست .
 سید با عجله روانه شد و تا چشم بحرالعلوم به او افتاد، با تندی گفت: خجالت نمی کشید؟ از خدا نمی ترسید؟ مردی از برادران تو هر شب و روز با خرمای زاهدی (خرمایی درجه پایین) که قرض می گیرد، زندگی را می گذراند و هفت روز است که طعم برنج و گندم را نچشیده است .
امروز برای شام نزد بقال رفته تا باز خرما بگیرد; ولی بقال جوابش کرده و او هم دست خالی نزد خانواده اش برگشته است . تو غذا می خوری و همسایه ات بی شام است؟!
سیدجواد گفت: والله از حال او آگاه نبودم . بحرالعلوم پاسخ داد: اگر مطلع بودی که یهودی می شدی! این غذای مرا بگیر و این کیسه پول را هم بردار و برو غذا را با او بخور و پول را هم در خانه اش بگذار . من شام نمی خورم تا تو برگردی .
به این ترتیب، سیدجواد روانه خانه همسایه شد و شب بی شام آنان را به شبی به یادماندنی تبدیل کرد .(3)

 مرحوم ملا صالح مازندرانی:
 ایشان دچار فقر و تنگدستی شدیدی بود اما با وجود فقر شدید علاقه‎ی وافری به تحصیل علوم دینی داشت. در یکی از مدرسه‎های علمیه‎ی شهر اصفهان ساکن شده بود و شبها برای مطالعه به بیت الخلاء می رفت و تا مدت مدیدی از شب گذشته در روشنائی چراغ آن مطالعه می کرد.
نوشته اند زمانی آنقدر تنگدست بود که از فرط کهنگی لباس خجالت می کشید وارد مجلس درس علامه مجلسی (ره) شود ودر بیرون پشت در می نشست و مسائل درس را بر روی برگ چنار می نوشت اما با همه‎ی این سختیها در راه تحصیل استقامت کرد تا جایی که یکی از شاگردان برجسته ‎ی علامه شد و مرتبت خاصی نزد ایشان یافت و از بزرگترین علمای عصر خود گردید.» (4)

 آیت الله قاضی(ره):
 مرحوم آیت الله قاضی (ره ) اگر چه بیشتر در زمینه سیروسلوک و عرفان شهرت دارند ولی ایشان عالمی یک بعدی نبودند- مرحوم حاج آقا سیدهاشم حداد در مورد ایشان می‎گوید:«مرحوم آقای قاضی یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی‎نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی‎نظیر بود.
 از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی‎نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی‎نظیر بودند، حتی ازجهت تجوید و قرائت قرآن.» و این نشانه اهتمام بیش از حد ایشان به کسب علوم ظاهری و تعلیم آن بوده است.(5)

آیت الله العظمی بهاء‌الدینی(ره):
 ایشان ایام تحصیل و تدریس خود را اینگونه توصیف کرده‎اند: «چنان عشق و علاقه‎ای به تحصیل علم داشتم، که زندگی‎ام کتاب بود و همنشینم درس و بحث و مطالعه ـ با هیچ جلسه‎ای و برنامه‎ای به اندازه مجلس درس‎ انس نداشتم به طوری که در سن نوجوانی حدود شانزده ساعت کار می‎کردم ـ به کارهای فکری شوق بسیار داشتم.
به طوری که لحظه‎ای نمی‎آسودم و همیشه فکرم مشغول بود. در هر فرصتی که پیش می‎آمد وقت را برای مطالعه غنیمت می‎شمردم و غیر از کتب درسی حوزه، کتب مفید دیگر را هم مطالعه می‎کردم.
 هر کتابی را که درس می‎گرفتم هنوز چند روز از اتمام آن نگذشته بود که تدریس می‎کردم، علاقه عجیبی به تدریس داشتم زیرا بسیاری از مجهولاتم و نقاط ابهام با تدریس حل می‎شد.»و بالاخره این جدیت موجب می‎شود در سن 25 سالگی اجازه اجتهاد بگیرند.(6)
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1) جلوه های رحمانی (نامه عرفانی حضرت امام به حاج سید احمد خمینی)، ص 40 و 41
2) برگرفته از کتاب سرگذشتهای ویژه از زندگی امام- ج5 - ص164
3) فواید الرضویه، ص 86 .
4) مردان علم در میدان عمل ـ ج 1 ص 60 ، سید نعمت الله حسینی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین ، 1375 / چاپ ششم
5) اسوه عارفان ـ گفته‎ها و ناگفته‎ها درباره مرحوم علامه سید علی آقا قاضی (ره ) ‌ص 19 صادق حسن زاده، محمود طیار مراغی ـ انتشارات مؤمنین اول 1378.
6) حاج آقا رضا همدانی، آیت بصیرت ـ ص 34 .
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری
 بسم الله الرحمن الرحیم
1)داستان ذیل از بیانات آیه الله فاطمی نیا و در همین رابطه خدمت شما تقدیم می شود.
بچه را آن طور نمی زنند !
شبهایی که آقای حاج شیخ رجبعلی جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم بوده است...
یک روز آماده می شود که حاج شیخ را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، یک دفعه به صورتی که بجه غافل بوده می زند به پشت او؛ تا این ضربه را می زند، کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!
آقای وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال آقا شیخ رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم...
رفتیم آقا شیخ رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم: آقای حاج شیخ! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید!
آقا شیخ رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند!گفتم: آقا چکار کنیم؟!
فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!
از دست دادن فیوضات معنوی
 نقل است که : مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله علیه) با عده ای به کربلا مشرف شده بودند. در میان آنان یک زن و شوهری بودند.
یک روز که از حرم پس از انجام زیارت بیرون آمده و بر می گشتند، این زن و شوهر با فاصله قابل ملاحظه ای از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند... در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود، آن خانم یک نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید.
هنگامی که همه وارد منزل و آن محل استراحت می شوند و آقا شیخ رجبعلی به افراد (به اصطلاح) زیارت قبولی می گوید؛ به آن خانم که می رسد، می فرماید: تو که هیچ، همه را ریختی زمین!
آن خانم می گوید: ای آقا! چطور؟! من این همه راه آمده ام کربلا؛ مگر من چکار کرده ام؟!
فرمود: از حرم آمدیم بیرون، نیشی که زدی، همه اش رفت!
یعنی همه نور معنوی و فیوضاتی که از زیارت کسب کرده بودی، با این عملت از بین بردی!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
این واقعا درست است و من خودم با شنیدن غیبت کاملا متوجه شدم که نوری که از زیارت کربلا کسب کرده بودم یکجا از دست دادم و هنوزم پشیمانم اما چه سود؟؟
2)آیه الله سعادت پرور را خیلی ها می شناسند. ایشان یکی از علمای اخلاق برجسته عصر ما بود که شاگردانی محضر فیض او را درک کردند.
 آیه الله سعادت پرور نسبت به خانواده توصیه می فرمود و تاکید می کرد که یکی از مسائلی که باعث پیشرفت سلوک معنوی شما می شود خدمت به خانواده است.
اینجا به حکایت عجیبی از آیت الله سعادت پرورد در این باره اشاره می کنیم:
 ظاهراً بعد از ماه رمضان سال 1425 قمری فرمودند:شب بیست و چهارم ماه رمضان نصف شب گذشته بود که حضرت صدیقه طاهره فاطمه ی زهرا علیها السلام با یک هیبت و جلال و شکوهی بر من در حالی که لباس زردی به تن داشتند جلوه کردند و مطالبی فرمودند و چنین توجه دادند که جسارت به فرزندان ایشان جسارت به خود ایشان است و من برایم این نکته تداعی شد که اگر کسی خانم سیده ای را زد مثل آن است که به قنفذ (لعنه الله علیه) گفت بزن.
پس از آن مشاهدات تا یک ساعت بی قرار بودم و گریه امانم نمی داد از حالات حضرت صدیقه طاهره و آن حالی که بر من ظاهر شده بود.
پس از آن در جلسات خودشان در حالی که گریه می کردند این مشاهده را نقل می کردند و می فرمودند: من فکر کردم که این مطلب را به چه مناسبت به من فرمودند؟
شاید در میان رفقای ما کسی هست که با همسر سیده خود یا با فرزندان سید خود اینطور رفتار کرده است و می فرمودند در همه جلسات گفته ام که اگر چنین بوده است بر طرف شود.
ایشان می فرمودند: کسی که مادرش هم سید است حکم سید را دارد، به آنها هم نباید توهین و جسارت کرد چه رسد به زدن. همه این حالات و نکات را در یک حال انقلاب عجیبی می فرمودند و اشک از چشم مبارکشان می ریخت.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
کسانی که در راه سیر و سلوک قدم می گذارند غالبا دست در دست یک استاد به سمت خودسازی گام بر می دارند. اما همانطور که می دانید در زمان ما این مساله تقریبا ناممکن شده است. یافتن یک استاد خبره که خودش هم دستی بر آتش داشته باشد بسیار مشکل است.
از سوی دیگر بزرگانی مانند آیه الله بهجت در این زمینه می فرمایند اگر شما به علمتان عمل کنید خداوند هر چه نمی دانید به شما خواهد آموخت. البته این جمله در مضمون روایات نیز هست. و این بدان معناست که خود خداوند استاد شما خواهد شد.
به هر حال در زمان ما لازم است با دقت و درایت گام برداشت تا مبادا انسان دچار لغزشی در این مسیر شود. یکی از نکاتی که غالبا ممکن است دستخوش برخی افکار غلط شود بحث خانواده است.
هستند از بزرگان ما کسانی که از طریق همسر خود به جایی رسیده اند. خدمت به همسر و برخورد خوب و آمیخته با مهر و محبت یکی از لوازم کار سلوک الی الله است.
 و کسانی که در این زمنیه مشکل دارند, هرچند هم زحمت بکشند و بخواهند با ریاضت شرعیه و ادعیه و اعمال به جایی برسند موفق نخواهند شد. این مساله مانع بزرگی است برای خیلی ها که می خواهند به جایی برسند و بندگی خدا کنند.
شاید در ابتدا اهمیت این کار چندان به نظر نیاید ولی علمای ربانی و عارفان فرهیخته ای که این را را رفته اند و به سرانجام رسانیده اند به خوبی به این مساله واقف بوده و شاگردان را نیز به آن سفارش کرده اند.
در این نکته هم هیچ شکی نیست که شما نمی توانید کسی را پیدا کنید که در معنویات به جایی رسیده باشد ولی در خانه با همسرش بدرفتاری کند.
گاهی صبر و خودنگهداری در مقابل رفتار بد همسر, انسان را به اوج می رساند. بوده اند عرفایی که عامل موفقیت در سلوکشان را صبر در خانه و برخورد با همسر دانسته اند.
 در این رابطه به دو حکایت شنیدنی از استاد پهلوانی اشاره خواهیم کرد.
 استاد حاج آقا پهلوانی نسبت به احترام و قدردانی از زحمات همسر می فرمودند:
از آنها تشکر کنید هر چند غذایی که پخته اند شور یا بد شده است. وقتی از غذا ابراز رضایت می کنید همسرتان خوشحال می شود و این باعث رشد و پیشرفت معنوی شما می شود.
پس از این نکته فرمودند:یک بار من در جوانی در خانه با خانواده بد اخلاقی کردم در عالم معنا به من گفتند: بیست سال ناله های تو بی اثر شد.
در مکرر جلسات می فرمودند:در مسائل مختلف معنوی و اجتماعی به خودتان سخت گیری کنید ولی به خانواده های خود کاری نداشته باشید و عقاید خود را به همسرتان تحمیل نکنید.
مثلاً اگر خواستند تلویزیون ببینند مانع نشوید ولی اگر خودتان تشخیص دادید نگاه نکنید.
در آخرین جلساتی که با شاگردان خاص خود داشتند فرموده بودند :
مردنم را به من نشان دادند واضح واضح ، و اکنون نیز آن زمان برایم مشهود است . دیدم که انبیاء و اولیاء الهی در تشییع جنازه ام شرکت کردند و این به خاطر آن است که بنده چهل سال در وقت سحر با توجه « صد بار قل هوالله احد » خوانده و به روح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر  الهی هدیه کردم .
سرانجام در سحرگاه پنج شنبه دوازدهم شوال 1425 برابر 5 مرداد 1383 قلب مبارک ایشان از کار ایستاد و روح پر فتوحش در نزد پروردگار جای گرفت .
بدن مبارک ایشان را پس از غسل و کفن و خواندن نماز به امامت حضرت آیت الله بهجت در حرم مطهر حضرت معصومه - س-  در مسجد شهید مطهری در نزدیکی مرقد مرحوم علامه طباطبایی به خاک سپردند .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه فروغ توحید.تهیه و تولید : محمد حسین امین
3)سید هاشم حداد را خیلی ها به خوبی میشناسند. او یکی از عرفای صاحب نفس بود که نامش تقریبا پا به پای آیه الله قاضی شهرت پیدا کرد.
 در میان بزرگان ما تعداد بسیار انگشت شماری که شاید از انگشتان یک دست هم تجاوز نکند وجود دارند که به صورت دفعی منقلب شده و تحول روحی بزرگی برایشان رخ داده و اصطلاحا راه صد ساله را یک شبه رفتند.
قاعده و اصل در این مسیر مجاهدت و کوشش و پشتکار است که این افراد برجسته را به قله های بلند انسانیت و بندگی صعود می دهد.
 رعایت نکته های بسیار ریز و ناچیز گاهی اوقات تغییرات شگرفی در مسیر هدایت و بندگی ایجاد می کند. در این میان این سیره و روش منطقی و اصولی بزرگان ما که با شیوه های اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام انطباق دارد قابل الگو گیری و پیروی است.
از آن رو که بجز چهارده معصوم کس دیگری از خطا و لغزش مصون نیست لذا ممکن است برخی راه ها و روش های این بزرگان نیز نادرست باشد. اما آنچه مطابق با سیره اهل بیت و در مسیر آنهاست قابل توجه و پیاده سازی است.
در این نوشتار به دو حکایت از سید هاشم حداد اشاره می کنیم.
در زمانی که جناب سید هاشم به ایران سفر کرده بود، شهید مطهری با ایشان ملاقات خصوصی داشت. ساعتی با هم بحث می کنند.
موقع برگشت، شهید بزرگوار با شادابی می گوید: این سید حیاتبخش است.
در دیدار بعدی، استاد مطهری از ایشان درخواست دستورالعمل می نماید. سید عارف نیز دستوراتی به ایشان می دهد.
این دیدارهای پر خاطره می گذرد تا اینکه شهید مطهری سفری به عتبات عالیات می کند. در آنجا چند بار به خدمت حاج سید هاشم می رسد.
استاد مطهری می گوید:یک بار که به دیدن ایشان رفتم از من سؤال کردند: نماز را چگونه می خوانی؟ گفتم با توجه کامل به معانی و کلمات آن، نماز را میخوانم.
ایشان فرمودند: پس کی نماز می خوانی؟ در نماز توجه ات فقط به خدا باشد و به معانی توجه مکن.
حضرت سید هاشم به شهید مطهری علاقه مند بود و وقتی خبر شهادت ایشان را شنید، متأسف گردید.
شبها که معمولا همه خواب بودند حاج سید هاشم حداد به نیایش می پرداخت.
شبها تقریبا خواب نداشت؛ با صوتی دلربا قرآن می خواند و به قرائت قرآن با صدای حزین بسیار علاقه مند بود. اول شب کمی استراحت می کرد و سپس برای مناجات بر می خاست؛ چهار رکعت نماز می گذارد، که مدتی طول می کشید. سپس رو به قبله حال تفکر و توجه مدتها می نشست. سپس قدری استراحت می نمود و دو باره نماز می خواند. تا نزدیک اذان صبح، همین رویه ادامه داشت.
علامه تهرانی می گوید:در ماه رمضانی که خدمت جناب حداد بودم در جلساتی که شبها داشتند، یکی از شاگردان ایشان که در مکاشفه برایش باز بود؛ بسیار منقلب بود و شور و وله و آتش داشت.
چنان می گریست، که دیگران را تحت تأثیر می گذاشت و گریه هایش از ساعت می گذشت. چشمانش سرخ و متورم می گشت. یک بار جناب حداد به بنده فرمود:سید محمد حسین این گریه ها و این حرقت دل را می بینی؟ من صد برابر او دارم؛ ولی ظهور و بروزش به گونه دیگر است.
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین
4)آشنایی با سیره و روش حضرت امام در زمینه های مختلف اجتماعی سیاسی فردی اقتصادی برای طلاب ما ضروری و بسیار حائز اهمیت است.
متاسفانه در حوزه ما آنطور که باید شخصیت امام خمینی رحمه الله معرفی نشده و این عارف بزرگ و عالم فرهیخته همچنان لابلای کتب فقهی و اصولی طلاب گم شده است.
 واقعیت این است که اگر بخواهیم حوزه ما موفق تر عمل کند و نیروهای بهتر مفیدتر و سازنده تری تحویل جامعه دهد باید ابعاد وجودی شخصیت امام راحل بیش از پیش برای طلاب مبتدی و جوان ما روشن شده و آشنایی با سیره و روش آن بزرگوار بیشتر گردد.
امام راحل به تهذیب روحانیت و مساله اخلاق در میان طلاب اهمیت بسزایی می‌داد و پیوسته بر این مساله تاکید می نمود و همیشه تزکیه  و خودسازی را قبل از تعلم می‌دانست.
اکنون به گوشه ای از سخنان آن بزرگوار در این زمینه گوش جان می سپاریم:
باید دانست که مشکل‌ترین امور و سخت‏‌ترین چیزها دین‌داری است در لباس اهل علم و زهد و تقوا، و حفظ قلب نمودن است در این طریقه، و از این جهت است که اگر کسی در این طبقه به وظایف خود عمل کند و با اخلاص وارد این مرحله شود و گلیم خود را از آب بیرون کشد و پس از اصلاح خود به اصلاح دیگران پردازد و نگهداری از ایتام آل‌رسول نماید، چنین شخصی از زمره مقربین و سابقین به شمار آید.
چنانچه حضرت صادق (ع) در خصوص چهار نفر حواریین حضرت باقر (ع) چنین تعبیر فرمود، و در وسائل از رجال کشی سند به ابی‏عبیده الحذاء رساند قال: سمعت اباعبدالله یقول: زراره و محمدبن مسلم و ابوبصیر و برید من الذین قال الله تعالی والسابقون السابقون اولئک المقربون.[1]
و احادیث در این مقوله بسیار است و فضیلت اهل علم بیش از آن است که در حوصله آید و کفایت می‏کند درباره آنها حدیث منقول از رسول اکرم صلی الله علیه و آله من جائه الموت و هو یطلب العلم لیحیی به الاسلام کان بینه و بین الانبیاء درجه واحده فی الجنه؛ کسی که بیاید او را مرگ در صورتی که طلب کند علم برای زنده‏کردن اسلام، در بهشت مقام او با مقام پیامبران یک درجه بیشتر فاصله ندارد.
و پس از این ان‏شاءالله ذکری از فضیلت آنان پیش می‏آید، و اگر خدای ناخواسته از طریق سلوک برکنار شد و راه باطل پیش گرفت از علمای سوء که بد‌ترین خلق‏الله هستند و درباره آنها احادیث سخت و تعبیرات غریب وارد شده است به شمار آید،
و باید اهل علم و طلاب از این راه پر خطر اول چیزی را که در نظر گیرند این باشد که خود را اصلاح کنند در خلال تحصیل و آن را حتی‏الامکان بر جمیع امور مقدم شمارند که از تمام واجبات عقلیه و فرایض شرعیه واجب‌تر و سخت‏تر همین امور است.[2]
هم خودمان را تهذیب بکنیم و هم خودمان را متوجه به حق تعالی و احکام حق تعالی بکنیم و هم جامعه را به این راه دعوت کنیم که الحمدللَّه، امروز تقریبا همه مسائل تهذیبی و مسائل اخلاقی قابل دعوت است و هیچ مانعی از این نیست.
اگر سابق شما می‏خواستید که بعضی از احکام الهی را منتشر کنید یا بعضی از اخلاق فاسده را ذکر بکنید، حتی در یک جای محدود هم نمی‏توانستید؛
برای اینکه آنهایی که مخالف شما بودند آن قدر فاسد بودند که شما از هر صفت زشتی که اسم می‏بردید، آنها به ریش می‏گرفتند و جلوی شما را می‏گرفتند و امروز بحمداللَّه این فرصت برای ما، برای شما آقایان علما، برای همه علمای اسلام در ایران پیش آمده است که راه باز است برای مهذب کردن مردم و دعوت مردم به صلاح.
بنابراین، آن چیزی که در رأس همه امور است، برای همه ماها اول تهذیب نفس است و در خلال او تهذیب مردم است. اگر انسان خودش مهذب نباشد نمی‏تواند دیگران را تهذیب کند، حرف اثر ندارد.
وقتی که آقایان خودشان را تهذیب کردند، خصوصا، ائمه جمعه که سر و کارشان با توده‏های عظیم مردم است، ائمه جماعت هم هست، اما ائمه جمعه بیشتر الان مورد توجه هستند، آنها باید ان شاء اللَّه به مقام عالی تهذیب برسند و مردم را هم دعوت به این مطلب بکنند.[3]
تا اصلاح نکنید نفوس خودتان را، از خودتان شروع نکنید و خودتان را تهذیب نکنید، شما نمی‏توانید دیگران را تهذیب کنید. آدمی که خودش آدم صحیحی نیست نمی‏تواند دیگران را تصحیح کند؛ هرچه هم بگوید فایده ندارد.[4]
شما آقایانی که می‏خواهید مردم را دعوت کنید به آخرت، دعوت کنید به صفات کذا، باید قدم اول را خودتان بردارید تا دعوت‏تان دعوت حق باشد، والا دعوت غیر حق است، دعوت کن شیطان است، از زبان شیطان دعوت می‏کند انسان.
آن هم‏که درس توحید می‏گوید، آن هم همین‏طور است که اگر چنانچه در او آن منیت باشد، زبان، زبان شیطان است و درس توحید را به زبان شیطان می‏گوید. شما آقایانی که می‏خواهید بروید در جاهای دیگر و تربیت کنید مردم را، ملتفت باشید که یک وقت خدای نخواسته، خودتان آلوده نباشید و آنها را دعوت کنید.[5]
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
[1]. ابی عبیده‌حذاء می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: زراره و محمدبن مسلم و ابوبصیر و برید از جمله کسانی هستند که خداوند درباره آنان گفته است آنان به حقیقت مقربان درگاه‌اند. آنان در بهشت پرنعمت جاودانی متنعّم‌اند. (آیات 11 و 12 سوره واقعه)
[2]. چهل حدیث، ص 378ـ379.
[3]. صحیفه امام، ج 15، ص 505.
[4]. صحیفه امام، ج 13، ص 420.
[5]. صحیفه امام، ج 19، ص 253ـ254.
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

5)در این نوشتار گزیده ای از سخنان استاد اخلاق حجه الاسلام و المسلمین فروغی را خدمت شما کاربران عزیز ارائه می کنیم:
 امان از روزی که نفس، انسان را ببلعد آن موقع است که انسان خودش را در عالم محور قرار می دهد و در نقطه مقابل توحید قرار می گیرد و در اینجاست که انسان تورم خیالی پیدا می کند و همه چیز را فدای من اش می کند و برای رسیدن به منیت به هر وسیله ای تمسک پیدا می کند (هدف وسیله را توجیه می کند) در حالی که توحید یعنی همه چیز را فدای حضرت حق کردن است.
گاهی انسان حقیقت را به لحظه ای می فروشد چون زندگی اش عمق ندارد حیات انسانی باید عمق داشته باشد تا انسان بتواند بر روی آن موج توحیدی ایجاد کند اگر به این عمق توحیدی در حیاتمان نرسیم بی حاصلیم،باید تلاش کرد تا به حیات طیبه انسانی رسید تا جلوه های توحیدی  بر ما تجلی کند.
اگر انسان قبله جانش را توحید قرار دهد به حیات طیبه وارد میشود و در عالم عاقلانه زندگی میکند.
چنین انسانی لحظات عمرش ارزشمند و در عالم تاثیر گذار است.
آنچه در صحنه عاشورا عباس را عباس کرده است، دو صفت است: اول در میدان جهاد نفس، جهاد اکبر کرده است، در حدیث است:
«کان عبد بنی هاشم »، در بین بنی هاشم از عباس عابد تر وجود نداشت (در مرحله یقین)، دوم در میدان جهاد به مقامی می رسد که آقا ابا عبد الله الحسین می فرماید: «بنفسی انت!»، جانم فدای تو! الله اکبر! امام معصوم که تمام عالم به امام معصوم می گوید: جانم فدای تو! فداک ابی و امی ونفسی، امام هم می گوید: « فداک نفسی!»، «بنفسی انت!»، یعنی به کجا رسیده است؟! مجاهد است ومجاهده می کند !
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه فروغ توحید
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین
6)بدان که: اخلاص، مقامی است رفیع از مقامات مقربین، و منزلی است منیع از منازل راه دین. بلکه کبریت احمر و اکسیر اعظم است. هر که توفیق وصول به آن را یافت به مرتبه عظمی فایز گردید. و هر که مؤید بر تحصیل آن گردید، به موهبت کبری رسید.
چگونه چنین نباشد، و حال آنکه آن، سبب تکلیف بنی نوع انسان است.
چنان که حق - سبحانه و تعالی - می فرماید: «و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین»
یعنی: «بندگان، مامور به اوامر الهیه نگردیدند، مگر به آن جهت که عبادت کنندخدای را در حالتی که خالص کننده باشند، از برای او دین را» . (1)
و لقای پروردگار، که غایت مقصود و منتهای مطلوب است، به آن بسته است.
همچنان که می فرماید:«فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا»
یعنی: «هر که آرزوی ملاقات پروردگار خود داشته باشد» . پس باید عمل صالح به جا آورد. و درعبادت پروردگار خود، احدی را شریک نسازد» . (2)
و در بعضی از اخبار قدسیه وارد شده است که: «اخلاص، سری است از اسرار من، به ودیعت می گذارم آن را در دل هر یک از بندگان خود، که آن را دوست داشته باشم» . (3)
و از حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - مروی است که: «هیچ بنده ای نیست که چهل روز عملی را به اخلاص از برای خدا به جا آورد، مگر اینکه چشمه های حکمت از دل او بر زبانش جاری می گردد» . (4)
و فرمود که: «عمل را از برای خدا خالص کن، تا اندک آن، ترا کفایت کند» . (5)
و از حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - مروی است که: «چندان در قید بسیاری عمل مباشید. و در قید آن باشید که به درجه قبول برسد» . (6)
آری:طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی    صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
و فرمود: «خوشا به حال کسی که خالص گرداند عبادت و دعا را از برای خدا. و دل او مشغول نگردد به آنچه دو چشم او می بیند. و یاد خدا را فراموش نکند به واسطه آنچه گوشهای او می شنود. و دل او محزون نگردد به سبب آنچه خدا به دیگری عطافرموده» .
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است:اگر کسی در تحصیل حدیث [و آشنایی به مآخذ آیین و اعتقادات دینی] منافع دنیوی را هدف خویش قرار دهد، حظ و بهره ای در آخرت عاید او نخواهد شد،
ولی اگر هدف او در فرا گرفتن سنت و حدیث [که خود از منابع اساسی شریعت اسلامی است] عبارت از خیر و نیک بختی اخروی و معنوی باشد، خداوند نیز خیر و سعادت دنیا و آخرت را به وی ارزانی خواهد کرد.
انسانی که خدا را مدنظر قرار داده است و عملی را بدون رضای او انجام نمی دهد و خلوص در زوایای قلب او رسوخ یافته و ملکه وجود او شده است، از دنیادوستی و ترجیح آن بر آخرت شدیدا پرهیز می کند؛ چرا که می داند دل بستگی و فریفتگی به دنیا با اخلاص او سر جنگ دارد و بدین جهت از دنیا اعراض می کند.
نمونه ای عالی از اخلاص
 یکی از بهترین روش های تربیتی اخلاص، روش «الگویی» است. به این بیان که در نشان دادن ارزش های متعالی، مصداق های عملی و عینی آن ارزش ها را بشناسیم و سپس از روش و عمل آنها الهام بگیریم.
در فرهنگ اسلام و معارف دینی به این روش بهای فراوانی داده شده است و قرآن کریم نیز وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را الگوی تمام عیار امت اسلام معرفی کرده و فرموده است: «البته شما را در اقتدا به رسول خدا خیر و سعادت بسیار است، برای آن کس که به ثواب در روز قیامت امیدوار باشد». (احزاب: 21)
نقل است، چند روز پیش از فوت مرحوم آیت اللّه بروجردی، عده ای خدمت ایشان می رسند، در حالی که آقا را خیلی ناراحت می بینند و آقا در چنین حالتی می گوید:
 خلاصه، عمر ما گذشت و ما رفتیم و نتوانستیم چیزی برای خود پیش بفرستیم و عمل با ارزشی انجام دهیم! یک نفر به ایشان گفت: آقا شما دیگر چرا ما بیچاره ها باید این حرف ها را بزنیم، شما چرا؟
وقتی سخنش تمام شد، مرحوم بروجردی جمله ای گفت (که البته حدیث است) ایشان فرمود:
«خلّص العمل فانّ الناقد بصیرٌ بصیرٌ؛ عمل را باید خالص انجام دهید، زیرا که نقاد کننده عملْ بصیر و آگاه است.»
 همه ما تصور می کنیم در تحصیل و تدریس و اعمال خویش نهایت اخلاص را دارا هستیم، ولی این تصوری بیش نیست. ازاین رو، باید خود را بیازماییم و این گونه است که تا حادثه ای پیش نیاید و اتفاقی نیفتد، متوجه نمی شویم و تا در کوره آزمایش و بلاها آبدیده نشویم، در جرگه مخلصان نخواهیم بود.
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1. بینه، (سوره 98) آیه 5.
2. کهف، (سوره 18) آیه 110.
3. محجة البیضاء، ج 8، ص 125.
4. بحار الانوار، ج 70، ص 242، ح 10.
5. محجة البیضاء، ج 8، ص 126.
6. محجة البیضاء، ج 8، ص 126. و احیاء العلوم، ج 4، ص 322
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری

7)مرحوم علامه امینی درنگ و تأملی نمودند. سپس فرمودند:
 فقط زیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام.
عرض کردم: شما می دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته ، چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین علیه السلام برپا می شود شرکت کن. ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو می دهند.
سپس فرمودند: پسر جان! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش نکن.
مرتبا" زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد ... و امید دعا دارم.
آری! علامه امینی با کثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگی به ساختمان کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف  مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا داشتند و سفارش به زیارت عاشورا می نمودند و به این جهت ( خودم ) حدود سی سال است مداوم به زیارت عاشورا می باشم. (1)
یکی از بزرگان می‌گوید: آیت‌الله «حسین خادمی» و شیخ «عباس قمی» و شیخ «عبدالجواد مداحیان» را در خواب دیدم که در اتاقی از اتاق‌های بهشت نشسته بودند.
از آیت‌الله خادمی احوال‌پرسی کردم و گفتم: با هم بودن شما یک آیت‌الله، یک محدث و یک روضه‌‌خوان امام حسین(ع) چه مناسبتی دارد؟، جواب داد: ما همگی بر زیارت عاشورا مداومت داشتیم و در تعداد خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم.
شیخ «عبدالهادی حائری مازندرانی» از پدر خود ملاابوالحسن نقل می‌کند: من «میرزا علی‌نقی طباطبائی» را بعد از رحلتش در خواب دیدم و به او گفتم: آرزویی هم در آن‌جا داری؟
گفت: هیچ آرزویی ندارم جز این که چرا در دنیا هر روز زیارت عاشورای امام حسین(ع) را نخواندم. رسم سید این بود که دهه محرم زیارت عاشورا می‌خواند نه در تمام سال، از این‌رو افسوس می‌خورد که چرا تمام سال نمی خواندم.
شیخ «محمدحسین انصاری» برادرزاده و داماد خاتم‌‌الفقها شیخ «مرتضی انصاری» دارای فرزندان بسیاری بود. سومین فرزند ایشان شیخ مرتضی معروف به آقا‌شیخ بزرگ بود که در سن 33 سالگی در دزفول به سبب مار‌گزیدگی از دنیا رحلت کرد.
ایشان به خواندن زیارت عاشورا در هر صبح و عصر مقید بود. بعد از وفاتش او را در خواب دیدند از او پرسیدند: چه عملی بیشتر در آن‌جا نافع است؟ ایشان در جواب گفت: عاشورا، عاشورا، عاشورا ... .* (2)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1-     پایگاه یا مجیر
2-     کتاب طوبای کربلا. سفینه النجاه مباحثی در خصوص حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در بیانات عارف واصل مرحوم «میرزامحمد‌اسماعیل دولابی». تهیه و تنظیم «مصطفی عبدالوند».
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

8)وقتی چشمه ای از دل زمین بیرون می زند و می جوشد, از لایه های زیادی رد شده. تصفیه شده. زلال شده و خنک شده و حالا در اختیار ما قرار گرفته. مسیری را طی کرده تا رسیده به اینجا و چکیده اش و سلاله اش را در اختیار ما می گذارد.
اولیای خدا هم وقتی حرف می زنند و کلام از دلشان می جوشد مانند همین چشمه است که از دل زمین می جوشد. حرفشان از میان دلشان می جوشد.
از میان سالها تزکیه و تصفیه روح می گذرد و شما چکیده آن را می شنوید. اینها ثمره سالها تجربه و خودسازی و طی طریق است. مانند گوهر است که دریا سالیان سال آن را در خود پرورش داده و حالا گوهر و صدفش را به شما می بخشد.
از این رو کلام این اولیای خدا برای ما بسیار قیمتی و راهگشا خواهد بود. قیمتی که با پول معنویت باید آن را سنجید و محک عرفان آن را عیار زد.
در این نوشتار به جملاتی حکیمانه از استاد فرزانه آیه الله سعادت پرور اشاره خواهیم کرد.
1- ای عزیزان من! خود را بشناسید که شناختن خدا در خودشناسی است. کسی از این اندیشه (خداشناسی) زیان ندیده است.
2- کوشش بی جا برای دنیا مکنید که به غیر روزی خود نتوانید رسید. غم و غصه دنیا را به خود راه ندهید که زیان در این است.
3- از هواپرستی کناره گیرید تا همه چیز به شما داده شود و بدانید آن چه در هواپرستی می جویید در ترک هوا یافت می شود.
4- نفس را نباید زیاد در فشار گذاشت تا از فرمان سرکشی کند؛ بلکه باید همه لذایذ را به طور اعتدال به او داد. در اولین قدم باید لذت شرک جلی و معصیت خدا را قطع کرد و به مرور زمان دست به امور دیگر زد.
5- در مقابل شیطان به واجبات و ترک معاصی بپردازید هنگامی که قدرت معنوی تان افزوده شد به ترک مکروهات و انجام مستحبات بپردازید
6- شخص غیر روحانی اگر هوا پرست شود یا اطاعت شیطان کند ضرر به خودش می رساند؛ ولی شخص روحانی ضررش به یک معنی به جامعه می رسد و لو این که به معنی دیگر هوا پرستی ضررش به تمام عوالم - بشر و موجودات دیگر می رسد.
 7- در عبادت مقید باشید به کیف آن نه کم.
8- در هر عمل عبادی که انجام می دهید توجه داشته باشید چه می گویید و با چه کسی سخن می گویید.
9- عبادات ظاهری هر چند که انسان را از کارهای ناشایسته باز می دارد. ولی اگر خلوص آنها زیاده گردد، تقرب زیادتر گردد و می تواند شما را به عبودیت رساند.
10- اخلاص در اعمال را در پیشانی هر عملی قرار دهید. اگر عمری بی خلوص اعمال خود را انجام دهید، مثل حیوانی هستید که برای روغن کشی شب و روز دور خود بچرخد، اما راهی طی نکرده باشد.
11- باید بدانید این جهان جز خواب و خور و اعمال دیگر شبیه آنها بیش نیست، اما اگر از این خواب و خور نتیجه گیری کنید، به جایی می رسید که ملائکه حیران شما گردند و عالم به فرمان شما آیند.
12- از افراط و تفریط در امور بپرهیزید. به قدری که احتیاج به خواب دارید خواب بروید؛ نه بیداری زیاد بکشید که از تمام امور شایسته اخروی و یا دنیوی بمانید و نه زیاد بخوابید که از مهم باز مانید، بلکه بر طبق نظری که خداوند به وسیله سفرایش معین فرموده عمل کنید
13- در کسب علم و تحصیل علاوه بر امور گذشته باید به وظیفه اصلی آشنا باشید تا از علومی که شما را فایده نمی بخشد، احتراز جویید
14- رفقای خود را بشناسید، پس از آن رفاقت کنید. مبادا با غافلین رفاقت کنید که شما را معین نیستند و از کار دنیا و آخرت هم شما را عائق و مانعند.
 15- از رفتن به قبرستان مسلمانان در هر شهری که هستید مضایقه ننمایید که بهترین مذکر (تذکر دهنده) است.
16- با اهل دل، دنیادیده ها و پیرمر دها بسیار معاشرت کنید که معین دنیا و آخرتند.
17- همیشه در فکر آن باشید وظیفه خود را انجام دهید، در هر لباسی، با هر کسی و در هر مقام، نه تملق کسی گویید و نه در فکر آن که نسبت به خود از کسی تملق بشنوید. بشر را یک مردن است، در راه وظیفه باشد یا برخلاف وظیفه
18- دل خود را محکم نگاه دارید و از جوانی در تمام جزئیات و امور خود این چنین باشید تا در پیری بتوانید چنین باشید.
19- از کوچکی این اندیشه را در سر داشته باشید که تمام قدرت ها در کف عنایت حق است، هیچ کس نمی تواند اگر خدا نخواهد به من صدمه ای زند، من باید به وظیفه ام عمل کنم، و لو عالم با من دشمن شوند، اگر چنین شدید آن وقتی که به مقام و ریاست رسیدید یا آن که وظیفه بزرگی برای شما پیش آ مد از عمل باکی ندارید.
20- از مشورت امور در هر امری، از اهلش مضایقه نکنید.
21- در امر ازدواج آن قدری که باید به فکر نجابت طرف باشید، به فکر جهات دیگر نباشید؛ چنانچه توانستید جمع بین نجابت و جهات دیگر بنمایید، چه بهتر و الا نجابت مقدم است.
22- استقامت و پایداری در امور را مرکب هر امری قرار دهید، تا آن مرکب به زیر پای شما است به منزل خواهید رسید و الا با پای لنگ در امور دنیوی و اخروی کجا توان به منزل رسید. هر چه امر و مقصد بزرگ تر و شریف تر باشد، استقامت در آن باید بیشتر باشد.
23- آن وقتی که به امری از امور دنیوی و اخروی و معنوی موفق شدید، بدانید که خداوند شما را موفق کرده، چون استقامت و رزیدید از خدا هم کمک می رسد و اگر استقامت نورزید   گویا به خداوند عملاً گفته اید: این چیزی که به ما داده ای نمی خواهیم.
24- در هر امری صبر و بردباری را پیشه خود قرار دهید، خداوند با صابرین است.
25- اگر می توانید در شبانه روز چند ساعتی یا لااقل پنج دقیقه را هم به فکر خود باشید، تا بر شما روشن شود چه کاره هستید، برای چه هستید، کجا می روید تا عمر به غفلت نگذرد.
26- محاسبه و مراقبه را در تمام اعمال و گفتار و کردارتان باید داشته باشید، نه سالی یک مرتبه، نه ماهی یک مرتبه؛ بلکه شبانه روزی یک مرتبه، اگر نگوییم ساعتی یک مرتبه محاسبه و هرآنی مراقبه لازم است.
27- همیشه پشتیبان حق و حقیقت باشید، آمر به معروف و ناهی از منکر باشید نه آن که خود هم داخل و با گناهکاران باشید.
28- ای عزیزان من! عقل از بین نمی رود ولی حب جاه، مال، فرزند و سایر علایق در کنار گذاشتن عقل تأثیر بسزایی دارد.
29- در جوانی عوض آن که به فکر معیشت پیری باشید به فکر خود باشید، ملکات و سرمایه های معنوی برای خود تهیه کنید تا در پیری از آن استفاده کنید.
30- ادب در زندگی را زینت هر عملی قرار دهید که به عزت و سعادت دنیا و آخرت زندگی کنید.
31- در مقابل پدر و مادر مراعات ادب و احترام کنید، زیرا ایشان واسطه هستی و هر سعادتی که نصیب شما شود، شده اند.
32- بالاخره روزی ما را از این تعلقات و آنچه که بدان دل بسته ایم جدا می کنند و می برند و به تعبیر شاعر: «عمری است پرده بستیم بر دیده خدابین / عمر دگر بیاید این پرده ها دریدن» ما هر روز پرده ای روی پرده های غفلت قبلی می آوریم و مرتب وابستگی جدیدی به وابستگی های قبلی مان اضافه می کنیم.
مال و مقام و چیزهای دیگر، هر کدام زنجیری است که به روح مان می بندیم، آن وقت هنگامی که ملک الموت می آید و می خواهد چیزهایی را که ما 60 یا 70 سال برگردن بسته ایم در یک لحظه قطع کند، برای مان دشوار است. اجمالاً بهتر است نبندیم تا نخواهیم باز کنیم، یا آن طور وابسته نباشیم که دل کندن مشکل باشد.
33- از همسرتان تشکر کنید هر چند غذایی که پخته شور یا بد شده است. وقتی از غذا ابراز رضایت می کنید همسرتان خوشحال می شود و این باعث رشد و پیشرفت معنوی شما می شود. یک بار من در جوانی در خانه با خانواده بد اخلاقی کردم در عالم معنا به من گفتند: بیست سال ناله های تو بی اثر شد
34- روزی که در محضر مبارک یکی از این بزرگان بودیم در مورد لزوم روضه امام حسین(ع) تمثیل زیبایی داشتند، ایشان فرمودند: «موبدان زرتشتی به آتش اعتقاد دارند و هرگز اجازه نمی دهند آتش عبادتگاه شان خاموش شود، چه خوب است ما نیز نسبت به آتش درون مان نسبت به امام حسین(ع) و ائمه(علیهم السلام) همچون آنان اصرار بورزیم.»
پیامبر(ص) می فرمایند: «در شهادت امام حسین(ع) حرارتی در دل های مومنین افروخته شده که هرگز سرد نخواهد شد»، چه خوب است همیشه به امام حسین(ع) توسل داشته باشیم و گرمای عشق و محبت ایشان را همیشه در قلب های مان زنده و برافروخته نگاه داریم.
35- از علامه طباطبایی(ره) سوال کردم: «آیا امکان تشرف به محضر امام زمان(عج) وجود دارد و در صورت امکان چه اعمال و دستوراتی تشرف را حاصل می کند؟»
ایشان فرمودند: در این مورد، رعایت سه مطلب ضروری است:
- برای دیدار امام زمان(عج) باید بسیار باتقوا و پرهیزکار بود.
- باید محبت، عشق و معرفت فرد زیاد باشد. البته هرگز کسی نخواهد توانست به حدی معرفت کسب کند که درخور امام زمان(عج) باشد، اما می توان در حد توان نسبت به این مسئله تلاش کرد
- مداومت کردن بر یکی از زیارت های مشهور.
خود ایشان در این مورد زیارتی را که با «سلام علی آل یاسین» آغاز می شود توصیه می فرمودند.
36- باید توجه بسیار به خوردن غذای حلال داشته باشیم. غذای حلال، اثرات مثبت بسیار در وجود فرد به جا می گذارد و لقمه غیرحلال، اثرات منفی بسیار با خود همراه دارد حتی از لقمه شبهه ناک باید پرهیز کرد، زیرا چنین لقمه ای نیز مانع و حجابی برای رسیدن به قرب الهی و زیارت مولا می گردد.
37- برای رسیدن به قرب الهی و حضور در محضر حضرت مهدی (عج) باید راه عارفان و عالمان را پیمود. در این بین، باید مراقب باشیم که اسیر تصوف نشویم و بین راه عارفان و صوفیان تفکیک قائل شویم.
- عارفان به مرجعیت شیعه معتقدند اما صوفیان چنین اعتقادی ندارند.
- آنان به طریقت، شریعت و حقیقت تأکید دارند و یک فرد را صاحب طریقت می دانند؛ مثلاً می گویند بعد از امام رضا(ع) آقای فلانی نائب ایشان است، اما ما بعد از امام رضا(ع) امامان دیگر تا امام زمان(عج) را نائب می دانیم و در زمان غیبت امام زمان(عج) نیز نائبان و مراجع تقلید را جانشین ایشان می دانیم.
- ذکرها و وردهای این دو گروه نیز متفاوت است. اهل تصوف ذکرهای خاص خود را دارند، اما عارفان ذکرها و دعاهایی را می خوانند که از جانب امامان معصوم(ع) صادر شده و مناجات هایی شناخته شده است.
- در محل عبادت دو گروه نیز تمایز هست. صوفیان در خانقاه عبادت می کنند و عارفان در مسجد؛ چنان که حضرت محمد(ص) و امامان(علیهم السلام) نیز چنین بوده اند و جایگاه عبادت و حتی درس های شان نیز مسجد بوده است.
- داشتن اعتقاد، محبت و توجه به امام زمان(عج) وجه تمایز دیگر این دو گروه است. اهل عرفان همه توجه و اعتقادشان به سمت اوست و گویی جز او چیزی در قلب شان راه ندارد، اما اهل تصوف، صحبت و یادی از امام زمان(عج) نمی کنند و به ایشان اظهار ارادت خاصی ندارند، این مسئله با مدتی همنشینی با آنان آشکار می شود و همه اش از قطب خود یاد کرده و اظهار سرسپردگی به او را دارند.
38- با علمای عامل، مجالست خود را ترک نکنید که اگر گفتار آنها شما را رهبر نشود، عمل شان شما را رهبری کند.
39- دنیا جای پایداری نیست، گذرگاهی است به قدر رفع احتیاج، دل به این گذرگاه نبندید.
40- عدم ارتکاب به گناه داشته باشیم. اگر فردی خود را ملزم به انجام دستوراتی کند، ذکرهایی بگوید و چله ای هم بگیرد، اما خود را از گناه دور نکند و پرهیزکار نباشد، به خواسته خود نخواهد رسید. همنشین و دوست ما باید هم فکر و هم عقیده ما و نیک اندیش و درستکار باشد. (2)
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
برگفته از پایگاه فروغ توحید.
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین
9)خودسازی و تهذیب نفس یکی از مراحل بسیار مهم در سیر و سلوک است که با نادیده گرفتن این مرحله به هیج عنوان نمی توان طریق الی الله را سیر کرد و لذا از باب اهمیت توضیحاتی هرچند کوتاه خدمت شما عرضه خواهد شد.
خودسازی و تهذیب نفس در معارف دین :
انسان موجودی دو بعدی است که هم صلاحیت تعالی، تکامل و رسیدن به درجات ملائکه و صعود به «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»[1] را دارد و هم قابلّیت تنزّل از مقام انسانیّت و رسیدن به درجه‎ای را داراست که از درجه چهار پایان نیز فروتر رفته و به فرموده قرآن «کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[2]می شود.
 نفس لوّامه‎ و قوّه عاقله بشر در پرتو ارشادات انبیاء الهی پیوسته اورا به سمت تکامل و ترقّی سوق می دهند و در مقابل، نفس امّاره همراه با وساوس شیطان همواره او را به ورطه حیوانیّت می کشانند.
در اینجاست که ضرورت مجاهده دائمی با نفس، مراقبت و مهذب ساختن آن از هواهای نفسانی روشن می گردد، مجاهده‎ای که پیامبراکرم(ص) از آن به «جهاداکبر» تعبیر فرمودند و در صورت غفلت از آن انسان به وادی هلاکت سقوط خواهد کرد. از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) لشگری را به جنگ فرستادند، بعد از اینکه بازگشتند فرمودند: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر وبقی علیهم الجهاد الاکبر.
فقیل: یا رسول الله، ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس[3].
تزکیه و تهذیب نفوس از اهداف اولیه بعثت انبیاء‌ به شمار می رود. «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ »[4] «
او خداوندی است که در میان مردمی امّی پیامبری از خودشان فرستاد تا آیات خدا را بر آنها خوانده و آنها را تزکیه نماید و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد» و وقتی به اهمیت بیشتر آن پی می بریم که می بینیم خداوند در قرآن کریم بعد از یازده بار قسم ، تنها راه رستگاری را تزکیه نفس ذکر می کند.
«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحیها ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّیها»[5] «هر که نفس خویش را تزکیه کرد رستگار شد.» و آنچه به این مجاهده ویژگی فوق العاده می دهد دائمی بودن آن است و اینکه انسان همیشه باید مترصد دامهای شیطان و نفس اماره باشد حضرت علی (ع) می فرمود: «حتی یک لحظه مسامحه و سهل انگاری در مورد نفوس خود نکنید که این سهل انگاریها در مورد نفس، شما را به راههای تاریکی می کشاند»[6]
از همین روست که در مناجات امام سجاد (ع) مشاهده می کنیم که چطور از شرّ نفس خویش به خداوند شکایت می کند:
«الهی الیک اشکو نفساً بالسوء أمّاره والی الخطیئهِ مبادَرَهَّ...» «خدای من به توشکایت نفسی را می کنم که امرکننده به بدیهاست وبه خطا سبقت می گیرد و به معصیت و گناهان حریص است و در معرض سخط تو قرار می گیرد و مرا به وادی هلاکت می کشاند و مرا در نزد تو خوارترین هلاک شدگان قرار می دهد، تعلل او زیاد و آرزوی او بلند است...»[7]
در حالات علماء ربّانی و بزرگان دین نیز وقتی نظر می افکنیم ،‌دائماً مترصّد نفس خویش بوده و اهمیّت فوق العاده ای برای تهذیب نفس و خود سازی قائل بوده اند، به طوری که پیوسته به مراقبت و محاسبه از نفس خویش می پرداخته اند و در اثر همین مجاهدتها ،‌پروردگار عالم نیز طبق وعده‎ای که در قرآن کریم داده، «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»[8] افقهای جدیدی از معرفت و هدایت را به روی آنها گشوده است.[9]
تهذیب نفس در کلام بزرگان :
 حضرت امام خمینی(ره): «تا فرصت از دست نرفته بیدار شوید،‌در مرحله اوّل در مقام تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح خود بر آئید.»[10] «اگر شما درس بخوانید ممکن است عالم شوید ولی باید بدانید که میان مهذّب و عالم خیلی فاصله است.
هر چه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذّب انباشته گردد حجاب زیادتر می شود، در نفسی که مهذّب نشده علم حجاب ظلمانی است ، علم نور است ولی در دل سیاه دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده‎تر می سازد.»[11]
«... حوزه‎‎های علمیه بیدار باشند، تقوا را ،تقوا را، تقوا را، ‌نصب العین خود قرار بدهید ـ ‌فضلا و ‌طلاب علوم دینیه ،‌ تقوی، ‌تقوی، تنزیه نفس و مجاهده با نفس می تواند بر یک امّت حکومت کند.»[12]
آیه الله نجفی قوچانی (ره): «... و با لجمله، طلبه باید اوّلاً در تغیل باطن خود جدیّت نماید و چنانچه در اوّل طفولیّت است و باطن او هنوز چرکین و نجس نشده، مواظب باشد که نجس نشود... .»[13]
آیه الله سید احمد کربلائی(ره): در دستور العملی به یکی از شاگردان خویش می نویسد:«مواظبت کامل بر اداء‌ واجبات و ترک محرمات داشته باش و اولاً: در ابتدای صبح در این اندیشه کن.
ثانیاً: کمال مراقبت را در طول روز داشته باش. ثالثاً: هنگام اراده خوابیدن محاسبه نفس کن. رابعاً: در صورتی که نفس مخالفتی نموده آنرا جبران نما و نفس را با انجام ضّد میل آن مجازات و سیاست نما»[14].
آیه الله العظمی بهاءالدینی (ره): «با تهذیب نفس علم به بار می نشیند و ثمر می دهد. قدرت، مفید می شود و خدمت، ارزش می یابد. ارج و بهای افراد به خود سازی، تهذیب نفس و توجه به خداست.
هرچه تهذیب افزایش یابد، مشکلات و نابسامانی ها آسان و قابل تحمّل می شوند و در پی آن تائید الهی مسائل را حل می‎کند و اگر خدای نکرده این وظیفه اصلی فراموش شد، تمامی زحمات هدر می رود.»[15]
دستورالعمل دو تن از مراجع برای خودسازی آیات عظام مکارم شیرازی و سبحانی در پاسخ به سؤالی در خصوص راه خودسازی، تهذیب نفس و مراحل آن شرایط دست‌یابی به سجایای اخلاقی را تشریح کردند.
پاسخ حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی
 خودسازی و تهذیب نفس،‌ برای همه مخصوصاً طلبه‌ها، مسأله بسیار مهمی است. این گروه هر قدر علمشان بیشتر شود، باید تقوایشان هم بیشتر شود، به نکات اخلاقی بیشتر توجه داشته باشند، در برخوردهای اجتماعی ادب و آداب را بیشتر رعایت کنند، و گر نه افراد موفقی نخواهند بود.
برای رسیدن به این مراحل مطالعه کتاب‌های اخلاقی و آشنایی با حالات و زندگی علمای پیشین بسیار مؤثر است.
 در زمینه اخلاق،کتاب‌های خوبی با عناوین اخلاق در قرآن، اخلاق در نهج‌البلاغه و... نوشته‌ایم که برگرفته از قرآن و احادیث و روایات است و می‌دانیم که بهترین دستورات، در قرآن و نهج‌البلاغه و اخبار و روایات ائمه طاهرین (علیهم اسلام) آمده است. باید این دستورالعمل‌ها را بخوانیم و سعی کنیم یک به یک آن‌ها را در عمل پیاده کنیم.
مطالعه در زندگی و رفتار علمای گذشته نیز می‌تواند الگوی خوبی برای ما باشد. باید ببینیم آن‌ها مسیر تقوی و خودسازی و تهذیب نفس را چگونه پیموده‌اند و از تجربیاتشان بهره‌برداری کنیم
پی نوشت ها :
[1] . نجم آیة 9
[2] . اعراف / 179
[3] . الفروع من الکافی ـ ج5- کتاب الجهاد، بابوجوه الجهاد ص12 ، مرحوم کلینی، تهران /دارالکتب الاسلا میه / 1350 هـ . ش
[4] . جمعه /2، مشابه همین آیه در موارد دیگری در قرآن ذکر شده است: بقره / 151 ـ بقره / 129 ـ ال عمران / 164
[5] . سورة شمس آیات 1ـ9
[6] . نهج البلاغه ـ با ترجمه و شرح : فیض الاسلام ـ خطبة 85 ـ ص260- انتشارات فیض الاسلام / 1366
[7] . مفاتیح الجنان ـ شیخ عباس قمی ـ‌ مناجات خمس عشر، مناجات شاکین ـ ص198 ـ ‌انتشارات علامه چاپ چهارم/ تابستان 1380
[8] . عنکبوت /69
[9] . در نگارش مقدمه، از کتاب: اخلاق اسلامی (شرح خطبة متقین نهج البلاغه ) و شرح اربعین حدیث امام (ره) استفاده شده: 1)_ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ، دروس نهج البلاغة آیة الله مکارم شیرازی ـ‌تألیف: ‌اکبر خادم الذاکرین ص281 تا 287 ـ‌ ناشر: ‌مدرسة الامام علی بن ابیطالب/ سوّم/ 1379 _ 2 ) ـ شرح اربعین حدیث ـ ص3 ـ امام خمینی (ره) ـ مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام /اوّل/ 1371
[10] . جهاد اکبرـ ص61 ـ امام خمینی (ره) مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام ـ چهارم/ 1374 .
[11] . همان / ص18
[12] . صحیفه نور ـ ج ـ ص- 10 /12/ 57 سازمان مدارک فرهنگی اسلامی /1369
[13] . سیاحت شرق ـ ص 214 ـ سیدحسن قوچانی معروف به آقا نجفی قوچانی چاپ اوّل/ مشهد، انتشارات طوس/، 1351 هـ . ش.
[14] . تذکرة المتقین ـ ص 176 ـ شیخ محمد بهاری همدانی (ره) -‌ انتشارات نهاوندی ـ چاپ دوّم / 1376
[15] . حاج آقارضا بهاءالدین (ره) (آیت بصیرت) ـص 73 ـ سید حسن شفیعی ـ چاپ اوّل / 1375 ـ چاپ قد‎س
10)بزرگان ما بارها و بارها روی مساله اخلاق در حوزه ها تاکید فرآوانی کرده اند. اگرچه در حوزه های قدیم، درس اخلاق یکی از ارکان حوزه ها به شمار می رفت اما متاسفانه حوزه های امروز ما کمتر به این مساله اهمیت می دهند.
آسیب شناسی این مساله در توان این مقاله نیست ولی مسلما جا دارد که گروهی متولی این مساله شده و به صورت جدی آسیب شناسی کنند.
از آنجایی که فقدان تهذیب و تربیت در حوزه های علمیه اثرات بسیار زیانباری برای جامعه و همچنین روحیه فرهنگی آن خواهد داشت لذا این تاکیدات پیوسته از جانب بزرگان مطرح شده است.
امام خمینی که اسطوره سیاست و فقه و عرفان عصر ما بود بر این مساله تاکید بسیار زیادی داشت. شما مکررا در جمع طلاب این توصیه ها را از امام راحل می شنیدید.
مساله واضح است. امام خمینی با درایت و تیزبینی داشتند اخر و عاقبت تساهل در مساله اخلاق را در حوزه ها می دیدند. از این رو بارها و بارها بر این مساله تاکید کرده و اهمیت دروس اخلاق در حوزه ها را بازگو می کردند.
فیضیه، اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید هم به درد نمی‏خورد. «الْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الاکبَرْ» هرچه انباشته‏تر بشود علم، حتی توحید که بالا‌ترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مُهذَّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‏کند.
باید کوشش بشود در این حوزه‏های علمیه، چه حال و چه بعدها کوشش بشود که اینها را مهذَّب کنند. در کنار علم فقه و فلسفه و امثال اینها، حوزه‏های اخلاقی، حوزه‏های تهذیب باشد، و حوزه‏های سلوک الی اللَّه تعالی.[1]
حوزه‏ها باید درس اخلاق داشته باشند، نه یکی، نه دوتا، ده تا، بیست تا، درس اخلاق داشته باشند. اگر بخواهید که آینده کشور شما یک آینده نورانی باشد، تربیت کنید اینهایی که وارد در حوزه‏ها هستند، یا در آنجایی که درس می‏گویید وارد می‏شوند، تربیتشان کنید به یک تربیتی که از این عالم هجرت کنند، توجه به ماورای اینجا بکنند، روحانی باشند؛ یعنی روح باشند، یعنی توجه به ماورای طبیعت داشته باشند.
از اول قدم‌ها که برداشته می‏شود، برای آن طرف برداشته بشود، وقتی این‌طور شد، اینجا هم درست می‏شود. آن کسی که جهات معنوی خودش را تقویت کرد، آن کس در جهات طبیعی هم قوی می‏شود.[2]
اخلاق باید در همه جا و در همه دروس، مورد توجه قرار گیرد، و اعتقادم بر این است که باید هرکس حوزه درسی بزرگ یا کوچکی دارد، یکی دو دقیقه ـ مقدمتا یا مؤخرتا ـ درس اخلاق بگوید که طلاب با اخلاق اسلامی بار بیایند.[3]
این یک باب واسعی است که در حوزه‏ها باید اشخاص متقی و اشخاص آشنای به حقایق اسلام، طلبه‏ها را تربیت کنند... به اینکه مبادا خدای نخواسته، یک وقت از این زی طلبگی خارج بشوند و خروج آنها موجب تزلزل عقیدتی در مردم بشود.[4]
آموزش وقتی مفید خواهد شد که تزکیه باشد، که تربیت روحی و اخلاقی در آن باشد. در دانشگاه‌ها و در سایر مراکز علم، چه در آنجاهایی که علمای روحانی هستند، و چه در آنجاهایی که دانشمندهای غیر روحانی هستند، اینها باید اشخاصی باشند در آنها که این طلاب را در آنجا، و این دانشجوها را در اینجا تربیت اخلاقی بکنند. تزکیه بکنند نفوس اینها را. همان طوری که دارند تحصیل می‏کنند تزکیه نفس هم داشته باشند.[5]
انسان اگر چنانچه در خلال تحصیلی که مشغول تحصیل است یک قدم هم برای تهذیب نفس بردارد... این حوزه‏ها فاقد شدند این مطالب را. این نیست الان، کم است اینها.
اینها هم نمی‏گویند. کم است آن اشخاصی که حالا هم یک حوزه تهذیبی داشته باشند؛ یک حوزه اخلاقی داشته باشند؛ یک حوزه موعظه‏ای داشته باشند.
یک دست‌های ناپاک اینها را ساقط کرده؛ یعنی این حوزه‏ها را ساقط کرده است. ای آقا! فلانی اهل منبر است! خوب، اهل منبر باشد. حضرت امیر هم اهل منبر بود. اینها برای این است که این حوزه‏ها از این معنویاتی که دارند ساقط بشوند.[6]
تهیه و فرآوری : محمد حسین امین

11) اقیانوس بیکران هستی، گوهرانی پرورش یافته اند چراغ راه بشریت شدند و در  زندگی انسانها، مشعلدار و روشنایی آفرین گردیدند. 
آنان با بصیرت،دانش و بینش خود، شور و شادی آفریدند و با راستی و صفا، پاکی دل و صفای باطن، ساحت حیات انسانی را عطرآگین ساختند. و در هر زمان و دیاری، سرمشق ارباب دل و الگوی خداباوران گشته اند.
در فرهنگ قطور و شفاف تشیع، از این گوهران ارزشمند بسیار بوده اند که مانند خورشید بر تارک تاریخ تشیع درخشیده و در پرتو نور خود، چهره های فروزانی تربیت کرده اند.
آیت الله مرعشی نجفی  رحمه الله علیه – یکی از این گوهران ناب و کمیاب بود که از سجایای اخلاقی بی‏شماری برخوردار بودند که ذکر همه سجایا مقدور نیست و تنها به ذکر چند مورد بسنده می‏ شود.
 ساده زیستن
 یکی از خصوصیات برجسته آیت الله مرعشی نجفی (ره) ساده زیستی و عدم توجه به مسائل مادی و دنیوی بود.ایشان پس از اقامت در قم و ازدواج از نظر مالی مدتها در وضعیت‏بدی به سر می‏بردند و مدتها اجاره‏نشین بودند تا اینکه کم‏کم با تهیه یک زمین کوچک در آن خانه‏ای ساختند و تا آخر عمرشان نیز در آن زندگی کردند.
ایشان هیچوقت از وضعیت مالی مطلوبی برخوردار نبودند و هر آنچه به دست می‏آوردند، در راه رفع حوایج مردم مصرف نموده، یا وقف می‏کردند و هیچ‏گاه مالی را به خودشان اختصاص نداده‏اند.
می‏فرمودند: «من شب که می‏خوابم هیچ پولی، هیچ اندوخته‏ای در جیب من نباشد، چون ما عامل هستیم.ما باید از این دست بگیریم و با دست دیگر بدهیم به فقرا، ایتام، نیازمندان و کمک کنیم به مراکز علمی، دینی و فرهنگی، اینها مال ما نیست!» و تا آخر عمر نیز چنین بودند.
شب آخری که ایشان رحلت فرمودند، همان شب به بنده می‏فرمودند: «من خیلی بارم سبک است و هیچ نگرانی ندارم، تنها یک چیز مرا زجر می‏دهد و آن این است که می‏ترسم در ایام زندگیم نوشته من یا صحبتهای من در هر موردی باعث شده باشد که حقی ناحق شود،
 یا در همسایگی ما گرسنه‏ای بوده باشد و ما غذای سیر خورده باشیم که و الله و بالله و تالله اگر چنین چیزی بوده من آگاهی نداشته‏ام و نصیحت می‏فرمودند که شما هم بارتان را سبک کنید و از تجمل پرستی و خانه بزرگ و...بپرهیزید، که همه چیز ظرف چند دقیقه نابود می‏شود.»
 و روزی که ایشان از دنیا رفتند، یک قبا داشتند که مشکی بود و در ایام محرم و صفر می‏پوشیدند و مجموع پولی که در جیب ایشان بود، هشتصد تومان بود و هیچ اندوخته‏ای، زمینی یا ملکی نداشتند و هر آنچه به دستشان می‏رسید، در موارد فوق الذکر مصرف می‏کردند.
 عشق به کمال و علم
 یکی دیگر از خصوصیات آیت الله مرعشی نجفی (ره) علاقه فراوان و بی‏حد و حصر نسبت به تحصیل و کسب علم و دانش بود.
ایشان نقل می‏فرمودند: «زمانی که ما در نجف اشرف به تحصیل اشتغال داشتیم، گاهی می‏شد که ما تا 40 روز اصلا گوشت گیرمان نمی‏آمد که بخوریم، خوب آقازاده هم بودیم و رویمان نمی‏شد برویم پیش اعلام و بزرگان آن وقت و دست دراز کنیم و گاهی آنقدر سرگرم درس بودیم که تا 24 ساعت گرسنه می‏ماندیم ولی اصلا توجه به این مسائل نداشتیم.» می‏فرمودند:
«زمانی که من در مدرسه قوام در نزدیکیهای صحن مطهر مولی امیر المؤمنین در نجف اشرف به تحصیل اشتغال داشتم، با مرحوم آیه الله حاج سید ابو القاسم ارسنجانی شیرازی که از علماء بزرگ شیراز بودند، هم حجره بودم.
 ما گاهی گرسنه می‏شدیم و هیچ چیز نداشتیم بخوریم. بعضی از اعیان و اشراف آن روز هم فرزندان خود را می‏فرستادند به نجف اشرف که درس بخوانند، ولی اینها معمولا می‏آمدند و درس نمی‏خواندند و آش و پلویی راه می‏انداختند و عده‏ای هم از این افرادی که دنبال دنیا بودند، دور اینها را می‏گرفتند و ارتزاق می‏کردند، گاهی اینها کاهوی زیادی می‏خریدند و می‏آمدند در کنار حوض و برگهای زیادی را می‏ریختند در حاشیه حوض و ساقه‏های وسطش را می‏بردند و می‏خوردند.
و من و آن رفیق هم حجره‏ام با هم می‏رفتیم این برگهای اضافی کاهوها را مخفیانه جمع می‏کردیم و با آنها سد جوع می‏کردیم و هیچگاه هم به خودمان اجازه نمی‏دادیم که برای کسی بازگو کنیم، ولی آنی از تحصیل و تدریس غافل نبودیم.»
استفاده از امکانات داخلی
 آیت الله مرعشی نجفی (ره) ویژگی دیگری که داشتند، می‏فرمودند: «من از روز اولی که خودم را شناختم و روی پای خودم ایستادم، از البسه خارجی استفاده نکرده‏ام».
و تا آخر عمرشان هم همینطور بودند و می‏فرمودند: «این یک راه مبارزه با استعمار و استعمارگران است».
حتی یک وقتی خیاط آمد و به ایشان گفت: آقا دکمه از خارج می‏آید و برای قبا ناچاریم از آن استفاده کنیم، ایشان اجازه ندادند و مدتی در این فکر بودند که چه بکنند، بعد یکی گفت‏بعضی از خانمها در خانه از این قیطانهایی که به لب عبا می‏دوزند، شبیه دگمه درست می‏کنند و شما می‏توانید این را به خیاط بدهید و لذا لباسهای ایشان هیچ وقت دگمه نداشت و از همین قیطانهایی که در داخل تولید می‏شد استفاده می‏کردند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:کتاب فقهای نامدار شیعهتهیه و فرآوری : علی فریادرس

12)طلبگی و بازگشت به خویشتن
   یک سال دیگر از عمر ما گذشت. شما جوانان رو به پیرى و ما پیران رو به مرگ پیش مى‏رویم. در این یک سال تحصیلى شما به حدود تحصیلات و اندوخته‏ هاى علمى خود واقفید؛ مى‏دانید چقدر تحصیل کرده و تا چه اندازه پایه ‏هاى علمى خود را بالا برده‏ اید؛
 لیکن راجع به تهذیب اخلاق، تحصیل آداب شرعیه، معارف الهیه و تزکیه نفس چه کردید؟ و چه قدم مثبتى برداشتید؟ هیچ به فکر تهذیب و اصلاح خود بودید؟ و در این زمینه برنامه‏اى داشتید؟ متأسفانه باید عرض کنم کار چشمگیرى نکردید، و در جهت اصلاح و تهذیب خود قدم بلندى بر نداشتید. (امام خمینی ره، کتاب جهاد اکبر).
اخلاق برای خود یا برای اصلاح دیگران؟ علم برای شناخت یا برای گفتن به دیگران؟ دو سوال کلیدی که پاسخ آن میتواند مسیر زندگی یک فرد را متحول کند. آنچه در پی می آید روایتی کوتاه از تعدادی از طلبه ها است که گرچه کم هستند اما روال آنها بسیار جای تامل دارد.
اخلاق:
  شاید دغدغه اصلی طلبه های قدیمی خودسازی بوده است، برای آنها اعمالی چون نماز شب، نوافل، زیارت، خلوت، روزه، توسل و… بسیار مهم بود،
برنامه ریزیهای آنها بر اساس و معیار انطباق و عدم انطباق با برنامه خودسازی تعیین میشد، و این روال موجب شده بود که مردم با نگاه به این علما، وجود خدا را حس کنند، علمای بزرگ از مطرح شدن به عنوان مرجع تقلید فراری بودند وسعی میکردند.
 این مسولیت را به دیگران واگذار کنند، با این سیستم طلبه قبل از ورود به جامعه خودساخته بود، یعنی اولویت اول خود طلبه بود و بعد دیگران، گرچه بسیاری از طلبه های امروزی نیز چنین فکر میکنند اما هستند کسانی که به این مسائل، کم‌توجه هستند.
 برخی از طلبه های امروزی تصور میکنند نجات یافتگانی هستند که باید دیگران را نیز نجات دهند، برخی از ایشان حتی در جلسات اخلاقی که شرکت میکنند یادداشتهایی را مینویسند تا بعدا بتوانند از آنها در منبر و سخنرانی استفاده کنند، وقتی حدیثی را میخوانند میگویند برای منبر بدرد میخورد، خلاصه اینکه خود را فراموش کرده اند.
این روزها سه سفر اول ملاصدرا که در راستای خودسازی مطرح شده است نزد برخی از طلبه ها غریب است و سفر چهارم که در راستای هدایت و اصلاح جامعه است فربه تر از جایگاه خود شده است.
علم آموزی:
 شاید شما نیز برخی از طلبه ها را مشاهده کرده اید که قبل از ورود به حوزه همه مباحث اسلامی را از باب تعبد پذیرفته اند و پس از ورود به حوزه به دنبال آن هستند که مفاهیم اسلامی را به گونه ای بفهمند که بتواند دیگران را ترغیب به پذیرش اسلام کنند، هدف برخی از اینان از ورود به حوزه نه فهم مسائل اسلامی و کشف حقیقت بلکه پاسخ به شبهات است یعنی اینکه گویا به لحاظ علمی خود نیازی به معارف ندارند،
 هرگونه سوال جدید در مورد مباحث اسلامی نزد اینان شبهه تلقی میشود که باید به آنها پاسخ داده شود اما زمانی که پاسخهای کلیشه ای و سست آنها مخاطب را اغنا نمیکند مخاطب را متهم میکنند که به لحاظ فکری تحت تاثیر قرار گرفته است،
اینان دچار توهمی هستند که تصور میکنند فقط فهم آنها معتبر است ازین رو مراکز علمی دیگر را به سخره میگیرند، نگاه اینان به مسائل اسلامی بسیار سطحی است و حتی در میان خود دیدگاههای اسلامی نیز جستجوی لازم را نمیکنند تا حداقل این معارف را بهتر بفهمند در واقع میتوان گفت که اینان بمرور تبدیل به طلبه های حرفه ای میشوند.
نتیجه:
 این روال از اخلاق و علم آموزی انسان را به رکود میکشاند، باید به مردم مطلبی را بگویی که یا درست متوجه نشدی و یا اینکه بعضا به آن اعتقاد نداری، داستان کشیش دان امانوئل بسیار آموزنده است کشیشی که بعد از مدتها در اعتقادات خود شک میکند .
و به عقاید گذشته خود پشت پا میزند اما جایگاه اجتماعی او طوری است که نمیخواهد آن را از دست بدهد از این رو کشیش باقی میماند و آیین های مذهبی را برای مردم اجرا میکند آیین هایی که خود به آنها اعتقادی ندارد.
شاید وقت آن باشد تا با تامل، خود فراموش شده را از میان گرد و خاک بیرون بکشیم و در اخلاق و علم آموزی خود را بر دیگران اولویت دهیم که نجات جامعه نیز در این خواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
منبع: نامه‌های حوزوی

13)وقتی انسان بنده خدا می شود و در وجودش همه چیز را کنار می زند و فقط یک مساله در زندگی او اهمیت دارد و آن هم رضای خداست, آن وقت وجودش الهی و خدایی می شود. چند سال بندگی می کند ولی این بندگی او را به پادشاهی می رساند و در حقیقت بنده خدا, پادشاه دیگران است.
بنده او شو که به یک التفات               خواجگی هر دو جهانت دهند.
 این مضمون نیز در روایات ما وارد شده است. همچنین کسی که جانشین خداوند روی زمین شد, خدایی می شود و مانند او اختیارات تامه ای خواهد داشت. فقط تفاوت در اینجاست که خداوند واجب الوجود است و جانشین او ممکن الوجود و تمام کارهای خارق العاده ای که انجام می دهد به اذن خدای متعال انجام می گیرد.
اولیای ما اینگونه بودند و در درجات پایین تر علمای ربانی و بزرگانی که سالها طوق بندگی خدای متعال را به گردن آویختند به این مقامات نائل شدند.
آیت الله موسی زنجانی فرمودند :در کتاب «حاج علی محمد نجف آبادی» که شرح احوالات آخوند ملاحسینقلی همدانی را آوردند داستانی را بنده شنیده ام که دیدم در آن نوشته نیست خوب است که به آن نوشته اضافه شود.
در یکی از ایام در منزل آیت الله بنی صدر همدانی بودیم آیت الله حاج سید علی خلخالی فرمودند از جناب حاج شیخ جواد جواهری نتیجه صاحب جواهر شنیدم که فرمود:
عموی من که نوه صاحب جواهر می شدند از نظر معیشت سخت در فشار بودند و به لحاظ اقتصادی وضعیت نامناسبی داشتند.
 بنده به نظرم رسید که به خدمت علما بروم و از آنها نامه هایی بگیرم که یا برای وکلای خودشان در ایران یا اشخاصی که از نظر مالی توانایی دارند و از وجود علما و بزرگان به حساب می آیند، بنویسند که به عموی ما مساعدتی بکنند تا از این وضعیت بیرون آید.
با این انگیزه خدمت علما رسیدم و نامه هایی برای عمویم گرفتم.
بعد سوال کردم در همدان چه کسی هست که بتواند به ایشان کمک کند گفتند امیرافخم. سوال کردم در نجف چه کسی او را می شناسد؟
گفتند: شاید اگر آخوند ملاحسینقلی همدانی برای ایشان چیزی بنویسد از آن جهت که ایشان هم همدانی است شاید ترتیب اثر بدهند.
لذا رفتم خدمت آخوند ملاحسینقلی همدانی و مطلب را گفتم. ایشان فرمودند: ایشان امیر هستند و برای خودش خدم و حشم دارد به حرف من که در نجف منزوی هستم و کسی مرا نمی شناسد توجه نمی کند و از نوشتن عذر آوردند.
من نیز اصرار کردم و به خدمت ایشان عرض کردم حالا اگر شما نامه ای بنویسید اگر نفعی نداشته باشد ضرری هم ندارد، نهایتا ترتیب اثر نمی دهد.
ایشان نیز کاغذ ته سیگار خود را باز کردند و چیزی روی آن نوشته و آن را لوله کرده و به من دادند.
من از اینکه ایشان این درخواست را روی چنین کاغذی نوشتند و حاجت مرا چنین اجابت کردند ناراحت شدم و می خواستم به ایشان چیزی بگوم اما منصرف شدم و چیزی نگفتم و بیرون آمدم.
به هر حال نامه ها را جمع کردم و آمدم خدمت عمویم و نامه ها را به ایشان دادم و یادم به نامه آخوند همدانی آمد و آن را هم داده و گفتم این نامه را هم آخوند همدانی برای امیرافخم نوشته اند.
عموی بنده از این نامه ناراحت شدند و گفتد آخر اگر من این نامه لوله شده را بدهم به امیرافخم نمی گوید عرب ها چقدر نادانند و این هم  نشانه حماقت آنها.
من عصبانیت عمو را با سخنان خود فرو نشاندم و گفتم حالا اگر چیزی بگوید به آخوند می گوید نه به تو.
این نامه را پیش خودت نگه دار شاید به دردت بخورد.
خلاصه عمو را بدرقه کردم و ایشان رهسپار شد.ایشان بعداً برایم تعریف کرد که چون به همدان رسیدم دیدم نام امیرافخم بر سر زبانهاست چون از منزلش پرسیدم گفتند در فلان محله همدان بارگاهی دارد چون به آنجا رفتم دیدم ساختمانی مجلل به همراه خدم و حشم دارد. پیش رفته و گفتم حامل نامه ای از آخوند ملاحسینقلی همدانی برای جناب امیرافخم هستم.
ملازمان ایشان پیغام مرا برای وی بردند و خبر آوردند که به انتظار بمانم تا ایشان بیایند.
به انتظار ایشان ماندم. پس از مدتی دیم همه به احترام ایستادند و از راهروی که از دور پیدا بود و این راهرو از میان اتاقهای تو در تو می گذشت دیدم که از دور پیر مردی قد خمیده و عصا بدست می آید تا رسید به من و من نامه جناب آخوند را به ایشان دادم.
ایشان نیز قبل از اینکه نامه را باز کند و بخواند آن را در طول پیشانی بالای ابروهایش کشیده و صلوات فرستاد و این کار سه بار تکرار کرد و سپس نامه را باز کرد و خواند. با خواندن نامه شروع به گریه کرد و به شدت گریست و اطرافیان متأثر و منقلب شدند و من نیز تحت تأثیر قرار گرفته بودم.
آخوند ملاحسینقلی همدانی به ایشان نوشته بود:
«امیر جند جهنم؛ برای خلاصی از عذاب الهی، آورنده نامه جناب شیخ را مساعدت فرمایید. ملاحسینقلی همدانی»
پس از آن به من گفت به همراه من بیا و با هم رفتیم تا به اندرونی منزل ایشان رسیدیم و به اتاق شخصی خودش رفتیم.
به من گفت هزینه خرید یک باب منزل در نجف چقدر می شود؟
من گفتم فلان دینار. گفت چقدر قرض دارید؟ گفتم: فلان دینار. بعد یک کسیه زر به من داد و گفت: این مقدار کفایت می کند؟
آن کیسه خیلی بیشتر از مقدار قرض و خرید یک خانه مناسب بود.
بعد گفت از آنجا که شما قصد ارض اقدس را دارید من مزاحم و مانع شما نمی شوم. لذا دو اسب آماده کرده و یک نفر به همراه من فرستاد که در طول سفر دنبال من باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:به نقل از پایگاه فریادرس بندگانتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
14)به توصیه‌های رهبر معظم انقلاب توجه کنید:
 شما جوانید. بزرگترین سرمایه‌ى جوان، دل پاک و نورانى اوست. عزیزان من! از این دل نورانى استفاده کنید. رابطه‌تان را با خداى متعال مستحکم کنید.
 اگر جوان که آمادگى دارد، بتواند با خشوع، با ذکر، با تضرع، با توسل، دل خود را با خداى متعال آشنا کند، همان چیزى خواهد شد که مصداق «نورٌ على نور» است؛ نور معرفت الهى به دلهاى شما خواهد تابید. از گناه دورى کردن، با خدا انس گرفتن، نماز را مغتنم شمردن، جزو کارهاى مهم است.
 یکى از بزرگترین نعمتهاى خدا نماز است. نماز به ما این فرصت را میدهد که هر روزى چند بار ناگزیر با خداى خودمان حرف بزنیم، با خداى متعال تخاطب کنیم، از او کمک بخواهیم، به او عرض نیاز کنیم، سرسپردگى خودمان به ساحت ربوبى را با این تضرع و با این نیاز تقویت کنیم. بزرگان به نماز خیلى اهمیت میدادند. نماز در اختیار همه است.
غالباً قدر نماز و اهمیت نماز را نمیدانیم. فقط این نیست که باید یک اسقاط تکلیفى کرد؛ نه، یک فرصت بزرگى است که باید از آن استفاده کرد.
فرمود نماز مثل چشمه‌ى آبى است درِ خانه‌ى شما، که روزى پنج بار شما در این چشمه‌ى آب شستشو میکنید. این شستشو میتواند براى دلهاى جوان آثار ماندگارى داشته باشد. با طهارت و تقواست که میتوان سخن نافذ و تأثیرگذار را از خداى متعال هدیه گرفت.
 یک علت اینکه امام بزرگوار ما یک کلمه‌اش در این فضاى عظیم عمومى کشور، در شدت و محنت، در همه‌ى حالات اثر شگفت‌آورى میگذاشت، معنویت او بود، صفاى باطن او بود، ارتباط و اتصال او به خدا بود، اشکهاى نیمه شب او بود.
 فرزند امام - مرحوم حاج سید احمد - همان وقت در زمان حیات امام به من گفت: نیمه شب که امام بلند میشود، از بس گریه میکند، این دستمالهاى معمولى براى پاک کردن اشکش کفاف نمیدهد؛ مجبور است اشک چشمش را با حوله پاک کند؛ اینقدر اشک میریزد.
 آن مرد پولادین، آن مردى که حوادث و لطماتى به سمت او سرازیر میشد که یک ملت را تکان میداد و او را تکان نمیداد، آن مردى که عظمت و هیمنه‌ى قدرتهاى جهانى در نظر او هیچ و پوچ بود، آن مرد در مقابل عظمت الهى، در حال دعا و استغاثه، آنجور اشک میریخت. اینها خیلى قیمت دارد. این فرصتها را قدر بدانید
-------------------------------------------------------------------------------
منابع:بیانات مقام معظم رهبری17 ذى‌القعده 1431تهیه و فرآوری: محمد حسین امین

15)در زمان ما یکی از دغدغه های بسیاری از جوانان متدین و مذهبی، دیدار با امام زمان روحی له الفداء است. همین مساله به تناسب محبوبیتی که دارد سبب انحراف گروهی شده و متاسفانه برخی افراد با استفاده از موقعیت های اجتماعی کاذبی که برای خود ایجاد می کنند در صدد به دام انداختن جوانان پاک و متدین برمی‌ایند.
با کمال تاسف این گروه‌ها تا حدی در کار خودشان موفق بوده اند. اما اینکه چرا در تبریز مجتهد جلیل القدری بود به نام آیت الله آقا میرزا رضی تبریزی (رضوان الله علیه) که در زمان ابتداء طلبگی بنده، ایشان مرحوم شدند.
کتابی است به نام «مطارح الانظار فی طبقات اطباء الاعصار» تالیف میرزا عبدالحسین خان فیلسوف الدوله، کتاب کمیابی است. مؤلف کتاب، برادر آقا میرزا رضی میباشد.
از ثقات شنیدم که وقتی ایشان به قم آمده بودند و مهمان امام خمینی شده بودند، ایشان به خانواده شان فرموده بودند: این مهمان ما کسی است که با دلگرمی میشود از او تقلید کرد! و این کلام ایشان به خوبی دلالت بر عظمت علمی و عملی آقامیرزا رضی دارد.
مرحوم آقا میرزا رضی گفته بود:
ما در منزلمان کار بنایی داشتیم؛ عده ای کار میکردند. در میان کارگرها یک نفر بود که معلوم بود با دیگران فرق دارد. دنبال بهانه ای میگشتم که با او سر صحبت را باز کنم. برای کار، نیاز به نردبان بلندی داشتیم که آن را کرایه نمودیم و پس از اتمام کار بنا شد آن کارگر، نردبان را ببرد و تحویل دهد.
وقتی رفت و برگشت، مقداری بیش از معمول طول کشید؛ چون حدود مسافت را میدانستم. دیدم بهانه ای است برای صحبت کردن، به او گفتم: چه شد که مقداری طول کشید؟!
با یک متانتی جواب داد: چون نردبان بلند بود و ممکن بود که به دیوار خانه های مردم اصابت کند و من مدیون شوم، لذا با احتیاط بیشتری حرکت کردم؛ به همین جهت مقداری بیشتر طول کشید.
فصل تابستان بود و آفتاب دیر غروب میکرد. هنگام ظهر که کارگرها برای تهیه غذا و صرف نهار متفرق شدند، او اول وقت به سراغ نماز رفت و با حالت توجه خاصی نماز میخواند.
وقتی تکبیر میگفت، من شدیداً تحت تأثیر قرار میگرفتم، بدنم گویا به لرزه میافتاد!
نماز که تمام شد، رفتم به او گفتم: شما بعد از اتمام کار، باز هم وقت برای نماز خواندن داشتی، چرا درزمان کار من، نماز میخوانی؟
در جواب من فقط این را خواند:و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا
«و مساجد مخصوص خداوند است پس نباید با خدا احدی غیر او را پرستش کنید».
با این جواب او، گویا پاهایم لرزید و نتوانستم خود را کنترل کنم، همانجا نشستم و فهمیدم شخص فوق العاده ای است.
از او عذرخواهی کردم و گفتم: غرضم از این مطالب این بود که خواستم مقداری با تو صحبت کنم. حالا بگو امام زمان - عج  الان کجا هستند؟!
گفت: حضرت در تبریز تشریف داشتند؛ یک ساعت است که این شهر را ترک نموده اند.
گفتم: چکار کنم که خدمتشان برسم، راهش چیست؟!
گفت: یک مقداری به خودت رسیدگی کن، مراقبه داشته باش؛ آقا خودشا تشریف می آورند! پس از آن صحبت هم دیگر او را ندیدم
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
16)همانطور که هر چیز آفت مخصوص خودش را دارد توجه به این نکته نیز بسیار مهم است که مبادا عشق به مرجع شدن و اجتهاد, مانع از خلوص و تقوای لازم برای زعامت و مرجعیت شود.
به تعبیر دیگر زمانی قبول مرجعیت و تلاش برای رسیدن به آن مطلوب است که وظیفه چنین اقتضا کند. سیره علمای بزرگ ما در این زمینه نیز اینگونه بوده و به شدت از قبول مرجعیت امتناع می ورزیدند.
به راستی که مرجعیت لایق ایشان بود نه ایشان لایق مرجعیت...
حکایت اول:
از مرحوم ملا علی همدانی نقل شده که فرمود:در منزل حاج شیخ ابوالقاسم قمی که یکی از علمای با فضیلت بود نشسته بودیم دیدیم
مرجع وقت حاج عبدالکریم حائری تشریف آوردند پس از نشستن، مسئله ای را مطرح فرمودند و به حاج شیخ ابوالقاسم فرمودند:
نظر شما در این مسئله چیست؟
ایشان مقداری تأمل کرده سپس جواب مسئله را بیان کردند حاجی شیخ فوری خادمش را صدا زد فرمود:
 از اراک این مسئله را ازمن سؤال کرده اند و من جوابش را نوشته ام که بیایند ببرند زود برو نگذار آن کاغذ را ببرند آن  جوابی که من نوشته ام اشتباه بوده همین جوابی که آقا بیان فرمودند بنظرم صحیح تر است .
حکایت دوم:
هنگامی که پس از ارتحال میرزای شیرازی اول، برای قبول و پذیرش مرجعیت به  آیه الله حاج سید محمد فشارکی  مراجعه می کنند او می گوید:
« من شایسته مرجعیت نیستم. زیرا ریاست دینی و مرجعیت اسلامی به غیر از علم فقه امور دیگری لازم دارد از قبیل:
اطلاع از مسائل سیاسی و شناختن موضعگیریهای درست در هرکار.
و اگر من در این امر دخالت کنم به تباهی کشیده می شود. برای من غیر از تدریس کار دیگری جایز نیست.»
و بدین گونه آن عالم وارسته  مردم را  به  آیه الله میرزا محمد تقی شیرازی ارجاع داد .
حکایت سوم:
در حالات آیه الله محمد فشارکی می نویسند:ایشان از مجتهدین بزرگ زمان خودش بود. بعد از فوت مرجع عالیقدر آیه الله محمد تقی شیرازی مردم  به ایشان مراجعه کردند تا در مسجدی که هر شب آیه الله شیرازی در آن نماز جماعت می خواند اقامه نماز کنند و مرجعیت تقلید را هم بپذیرند.
آیه الله فشارکی می گویند:
دیدم در آن شب چیزی در من است که مرا خوشحال کرده و بعد فهمیدم که ماجرای مرجعیت است و شیطان در من نفوذ کرده. با خود گفتم:
می دانم با تو چه کنم.
فردای آن شب می آیند و هر چه به آیه الله فشارکی اصرار می کنند بیا و نماز را بخوان قبول نمی کنند و از همینجا بود که ایشان حتی تا آخر عمر رساله هم ننوشتند و فقط شاگرد تربیت کردند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری: محمد حسین امین
17)وقتی کسی خالصانه برای خدا کار می کند و ائمه اطهار علیهم السلام را نیز خالصانه و بدون هیچ غرض دیگری دوست دارد و به آنها عشق می ورزد, قطعا هدیه ای در خور شأن آن بزرگواران خواهد گرفت.
بدون شک پاداش برخی از اعمال در این دنیا قابل محاسبه نیست. این مساله در تمام کارهای خیر و شر مشترک است. ممکن است کسی هزاران نفر را کشته باشد در حالی که اگر بخواهیم در این دنیا او را مجازات کنیم یک بار بیشتر نمی توانیم او را قصاص کنیم
همینطور از طرف دیگر ممکن است کسی روح و جان هزارن نفر را زنده کند و به زندگی معنوی خیلی ها حیات ببخشد اما قطعا در این دنیا نمی تواند اجر خودش را بگیرد. همین مساله یکی از ادله وجود معاد است.
خیلی از بزرگان و علمای ما نیز خدماتی کرده اند که هرگز در این دنیا نمی توان برای آنها پاداشی در نظر گرفت. و کسی که برای خدا کار می کند هدیه ای می خواهد در خور شأن خداوند متعال. بسیاری از این خدمات که خالصانه و بدون هیچ نام و نشانی انجام می شود در نزد خداوند محفوظ است و این ما هستیم که خیلی از این ها را نمی بینیم. فقط شاید گاهی گوشه ای از این پاداشها را نشانمان بدهند.
در اینجا حکایت عجیب و تکان دهنده ای از علامه امینی خواهیم خواند که گوشه ای از ارادت او به خاندان اهل بیت و در مقابل, ارادت ائمه اطهار علیهم السلام به ایشان را نشان می دهد:
مرحوم علامه تهرانی در کتاب معاد شناسی خود می نویسد:
از شخص موثقی شنیدم که می گفت:روزی یکی از معممین برای عیادت مرحوم علامه امینی در منزل موقت ایشان که در منطقه پیچ شمیران تهران بود رفته بود.
علامه امینی ( ره) سخت مریض و به پشت خوابیده بودند.
آن شخص ضمن احوالپرسی و صحبت از آقا سؤال کرده بود:
 اگر انسان به حضرت عباس علیه السلام علاقه و محبت نداشته باشد به ایمان او صدمه می خورد؟
علامه متغیر شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند:
به حضرت ابوالفضل علیه السلام که سهل است. اگر به بند کفش من که نوکری از نوکران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبت نداشته باشد از این جهت که نوکرم ، والله به رو در آتش خواهد افتاد!
از قول فرزند علامه امینی قدس سره نقل می کند:وقتی پدرم را دفن کردیم  ، یکی از بزرگان  آمد و به من تسلیت گفت و فرمود:
 من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی می نمایند.
در عالم خواب دیدم:حوضی است  و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد می آیند و مولا از آن حوض ،  به آنها آب می دهند. گفتند: این حوض کوثر است.
 در این حال آقای امینی به نزدیک حوض رسید حضرت ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او
فرمودند:بیض الله وجهک کما بیضت وجهی ( پروردگار رو سفید کند تو را کما اینکه مرا رو سفید کرد)
علامه نسبت به حضرات معصومین علیه السلام بسیار ادب داشت. وقتی وارد حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام می شد از پایین به بالای سر نمی رفت. روبروی حضرت می ایستاد و گریه شدیدی می نمود.
خود ایشان به من فرمودند:« از آن وقتی که در نجف هستم از سمت بالای سر حرم نرفته ام.» از پایین وارده شده و از همان سمت خارج می شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از پایگاه یا مجیرتهیه و فرآوری  محمد حسین امین  

همه اش از تبیان بود


 


 
 
درسهایی از بزرگان وعلما(8)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

پول حرام به شکل مار
 حضرت آیت الله آخوند مى فرمود: شبى در خواب دیدم مردى عبا به دوش وارد شد و یک مار در آورد و به جان من انداخت مار از طرف چپ سینه مرا گرفت من در حالى که مى ترسیدم به آن مرد گفتم : بیا آن مار را بردار.
ولى او گفت : پنج تاى دیگر دارم مى خواهم به جانت بیندازم . گفتم من مى ترسم بیا این را بردار و با آن پنج تاى دیگر ببر و بینداز به جان فلان آقا - اسم یکى از آقایان شهر را بردم - قبول کرد آن مار را برداشت و رفت .
 فردا صبح وقتى از خانه به قصد مدرسه بیرون آمدم دیدم یک عبا به دوش آمد و سلام کرد (همان مردى بود که در خواب دیده بودم لکن در آن حال ، خواب را فراموش کرده بودم) گفتم : اگر فرمایشى دارید به منزل برگردم گفت : لازم نیست همینطور صحبت کنان برویم .
 در بین راه که مى رفتیم پنج تومان در آورد و به من داد که من آن را در جیب بغل سمت چپ گذاشتم .
مقدارى که راه رفتیم آن مرد گفت : پنج تومان دیگر دارم و مى خواهم به شما بدهم من به او گفتم : بیا این پنج تومان که دادى پس بگیر با آن پنج تومان دیگر ببر و به فلان آقا که خیلى وقت است به خدمت او نرسیده ام بدهید.
 آن مرد قبول کرد و خداحافظى نمود همینکه از او جدا شدم به یاد خواب شب قبل افتادم فهمیدم همین قضیه بود که در خواب دیده بودم و همین مرد بود که مار را به جانم انداخت و بعد هم گفت : پنج تاى دیگر دارم و آن آقا را که شب در خواب گفتم مارها را به جان او بینداز همان شخص بود که گفتم : پول را به او بدهید.
حدود یک ماه از این قضیه گذشته بود که یک روز در مدرسه در حجره روبروى در ورودى نشسته بودم که دیدم همان مرد عبا بدوش وارد حجره شد و دست در جیب خود برد و پول در آورد که به من بدهد من به یاد خواب آن شب افتاده و بى اختیار فریاد زدم و گفتم : مار است .
 آن مرد بدون اینکه تعجب کند بنا کرد به عذر خواهى و پسران خود را ملامت کرد و گفت تقصیر من نیست خداوند فرزندانم را چنین و چنان کند تقصیر آنها بود.
گفتم : مگر چه شده است ؟ گفت من خانه اى داشتم که موقع احداث خیابان عباس آباد در مسیر خیابان قرار گرفت و مقدار کمى از آن مانده بود که از آن یک مغازه ساختم .
پسران من بى خبر از من آن را به یک مشروب فروش اجاره داده بودند من هر چه فعالیت و تلاش کردم نتوانستم اجاره را فسخ کنم به ناچار بخاطر اینکه اجاره بها با اموالهم مخلوط نشود فکر کردم بهتر است آن پول را به شما بدهم اجاره ماه گذشته ده تومان بود که خدمت شما آوردم و حضرتعالى حواله فرمودید به فلان آقا دادم و گرنه اجاره ماه دوم را به خدمت شما نمى آوردم .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
برگرفته از کتاب داستانهای عارفانه – شهروز شهروبی
تهیه و فرآوری: محمد حسین امین  تبیان


 
 
درسهایی از بزرگان وعلما(7)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

1- مدام در عبادت (میرزا حبیب الله رشتى)
 نوشته اند: ((میرزا حبیب الله رشتى (رح) مدام در عبادت بود. بسیار نماز مى خواند و بسیار روزه مى گرفت . حتى در مسافرت نیز از عبادت خود نمى کاست .
 او در تمام ساعات حتى هنگام خروج از منزل براى تدریس ، یا زیارت بارگاه معصومین (علیه السلام)، سواره و پیاده ، نماز نافله مى خواند و تسبیح مى گفت و قرآن تلاوت مى کرد و همیشه وضو داشت (1) .

2- وقت نماز شد گزارش را قطع کنید (مقام معظم رهبرى)
 سردار شوشترى نقل مى گوید: زمانى که در قرارگاه عملیات والفجر 10 بودیم ؛ داشتیم گزارش مى دادیم یک مرتبه آقا فرمودند: وقت نماز شده ، گزارش را قطع کنید و آماده نماز شوید. حالا ما گرم گزارش دادن بودیم ، آقا فرمودند: اول نماز بخوانیم ، بعد گزارش را ادامه بدهید.

3- ما اگر کارى مى کنیم براى نماز است (مقام معظم رهبرى)
 سردار شوشترى درباره اهمیت نماز اول وقت مقام معظم رهبرى مى گوید: ((در بعضى جلسات ما، شهید بهشتى اصلا به ما نمى گفت که وقت نماز است ، بلکه بلند مى شد و آماده نماز مى شد. ما اگر کارى مى کنیم براى نماز است (2) .))

4- عبادت (آیت الله العظمى گلپایگانى)
 در کتاب ((نورى از ملکوت )) که درباره زندگى این مرد الهى ؛ از زبان فرزندش مى فرماید: از نظر عبادت و توجه به ذات اقدس الهى در مرحله اى بود که دائما با قرآن انس داشتند.
 و غالبا روزى دو سه جزء قرآن مى خواندند و هنگام خواندن قرآن حالت خاصى داشتند که ما به حال ایشان غبطه مى خوردیم در طول زندگیشان نماز شب ایشان ترک نشد همیشه قبل از اذان صبح بیدار بودند شاید حدود هفتاد سال ایشان موفق بودند که پیش از نماز صبح به حرم مشرف شوند و نماز صبح رابه جماعت در حرم بخوانند(3) .

5- شب زنده دارى (آیت الله العظمى گلپایگانى)
 آیت الله کریمى جهرمى (داماد داماد آقا) که افتخار شاگردى معظم له را دارند در مورد عبادت و تهجد و شب زنده دارى معظم له مى نویسد:آن مرجع بزرگ از اهل عبادت و تهجد بود و به واجبات و مستحبات اهتمام مى ورزید. شب زنده دارى و تهجد او و گریه ها و اشکهاى جارى او و تلاوت قرآن و دعاهاى مختلف او ترک نمى شد و نیز تقید به گفتن اذان داشتند و صداى مبارکشان به هنگام طلوع فجر به اذان بلند مى شد.
 این جانب خود کرارا صداى مبارکشان را که به هنگام طلوع فجر و سفیده صبح بلند بود شنیدم و بلند اذان مى گفتند و چه قدر اذان آن بزرگوار به هنگام صبح ، طنین جذابى داشت (4) .
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1.      حدیث پارسایى ، شرح احوال میرزا حبیب الله رشتى ، ص 58.
2.      خورشید در جبهه ، ص 126
3.      نورى از ملکوت (زندگانى آیت الله العظمى گلپایگانى) ص 132
4.      نورى از ملکوت (زندگانى آیت الله العظمى گلپایگانى)، ص 128.
 تهیه و فراوری: محمد حسین امین  تبیان


 
 
آیت الله بهجت (رحمه الله علیه)(12)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

وقتی کسی مرد خدا می شود بر همه یا بیشتر داشته هایش درپوش می گذارد. نمی خواهد خیلی ها از آنچه او دارد آگاه شوند.
 اگرچه در این مورد استثنا وجود دارد و برخی بزرگان ما به اقتضای وظیفه شان کمی از داشته ها را در اختیار مردم قرار می دادند ولی قاعده این است که تا می شود این کار انجام نگیرد و این افراد برجسته گمنام بمانند.
اولیای خدا از شهرت فرار می کنند و به تعبیر دیگر شهرتشان در گمنامی است. ترجیح می دهند بیشتر گمنام بمانند تا مشهور شوند.
 اگر در عصر ما بخواهید دنبال کسی بگردید که هم فقیه باشد هم عارف باشد و هم انسان خودساخته و برجسته ای باشد که بتوان او را به دیگران معرفی کرد بدون شک باید آیه الله بهجت را نام ببرید.
شخصیتی که عرفان و علم او زبانزد خاص و عام بود و به نوعی الگوی ملموس زمان ما بوده است. او نیز همچون اساتیدش ترجیح می داد که گمنام بماند و تا می توانست نمی گذاشت دیگران بفهمند که او چه دارد.
در این نوشتار به برخی زوایای زندگی او از زبان پسرش اشاره می کنیم. نکاتی که جز خانواده ایشان قطعا کس دیگری از آن اطلاعی نداشت.
پس بخوانید: پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می دادند.

14)علامه جعفری به من دستور داد که ضبط کن و نگه دار و برای نسل آینده امانت دار باش که این مرد تمام می شود و بعد از اینکه او برود معلوم نیست تا 100 سال دیگر هم کسی چون او بیاید.
 خداوند در هر دوره ای یک فرد را میدان می دهد، یعنی میدانی را که دارد برایش باز می کند  و رشدش می دهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد.
علامه جعفری تأکید کردند آیت الله بهجت مأمور این قرن و این دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی از شاگردان ایشان به من می گفتند که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که همه همین طور هستند.
 با تلنگری که علامه جعفری در سال 63 به من زد، در همان بیست و چند سال پیش، یک مقدار کارهایم را کم کردم و 7 ساعت در روز را به ایشان اختصاص دادم.
وی افزود: پس از سال 72-73 نیز حدود 15 ساعت شد و از سال 80 به بعد بیست و چهار ساعته با ایشان بودم.
 با این حال ایشان خیلی هنرمند بود و همه کارهایش را تحت یک پوشش و پوسته ای انجام می داد. وقتی مسائل بلند علمی را می خواست نقل کند، خیلی ساده می گفت: می شود این چنین گفت...
ایشان اشکالات و ایرادات نظریه های دیگران را می گرفت و بعد وقتی می خواست نظریه خودش را بدهد، نمی گفت که این نظریه بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی نیست و یا خوب توجه کنید.
 بلکه فقط می فرمود: این چنین هم می شود گفت، حالا شما ببینید. ایشان آخرین فرمول های عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده می گفت.
از نظر بعد درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا اگر ما می خواستیم راجع به استاد ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار خارق العاده ای دیدید یا نه؟ و یا شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر نبود حرفی بزند.
چرایش را بعدها فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن می گفت، این سوال به ذهن ما می آمد که حالا این استاد به شما چه یاد دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا چیزی نمی گفتند.
بنده دبستانی که بودم، یکی از علما که ریش حنایی می گذاشت و سیدی حدود 80 ساله بود، به من گفت که برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد است.
 پدرم او را می شناخت ولی من خوب او را نمی شناختم. به من می گفت که استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت چه داده است.
من هم بچه بودم و می رفتم می گفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین پدرت چه گرفته. پدرم خیلی می خندید و در حال تبسم می گفت: بله، عجب... عجب... و از کنار آن می گذشت. هیچ راهی نمی گذاشت تا بیشتر در موردش بدانیم.
--------------------------------------------------------------------------------
 منابع: برگرفته از خبرگزاری فارس – 27 اردیبهشت   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین  تبیان


 
 
آیت الله بهجت (رحمه الله علیه)(11)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

تقریبا همه کسانی که آیه الله بهجت را می شناسند و به گونه ای با ایشان آشنایی دارند به خوبی می دانند که یکی از بارزترین شاخصه های آن بزرگوار سیره عملی او بود.
 آیه الله بهجت بیش از آن که سخن بگوید و موعظه کند عمل می کرد و این سیره عملی او اثر دوچندان روی نزدیکان و آشنایان می گذاشت. گفتن و تذکر دادن اگر زیاد شود از اثر می افتد ولی عمل این طور نیست.
 کسی که عامل است هرچه بیشتر به عملش عمل کند و آن را روی صفحه عمل پیاده سازی کند اثر بیشتر و عمیق تری روی اطرافیان می گذارد.
شاخصه بارز آیه الله بهجت نیز همین بود که بسیار عمل می کرد و حتی در توصیه های اخلاقی هم تاکید می کرد که به آنچه می دانید عمل کنید و در پی اندوخته دانسته ها بدون عمل به آنها نباشید.
در این نوشتار گوشه ای از پیامهای عملی آیه الله بهجت را از زبان یکی از شاگردان ایشان خدمت شما خوانندگان گرامی تقدیم می کنیم:
ایشان زندگی پیام داری داشتند. بر خلاف خیلی از زندگی‌ها که اساسا پیام ندارند و یا پیام‌های گذرا و ناچیزی دارند، زندگی ایشان بسیار پرمعنا و پر پیام بود. من به جهت اینکه مخاطبان راحت‌تر با این بحث ارتباط برقرار کنند، این پیام ها را در سه محور عرض می کنم.

پیام‌های عملی آیت الله بهجت به علما
 در مرحله اول زندگی ایشان پیام‌هایی برای علما داشت. از این پیام‌های شاخص می‌توانیم زهد و ساده زیستی ایشان را نام ببریم. حضرت آیت الله بهجت زندگی بسیار زاهدانه‌ای داشت و بسیار ساده زیست بود.
تا همین نزدیک‌های وفاتشان، پیاده به محل درس رفت و آمد می‌کردند. این اواخر که افتاده شده بودند و خیلی نمی‌توانستند راه بروند، یک پیکان مدل پایینی که از مریدان ایشان بود، ایشان را می‌برد و می‌آورد.
وی افزود: خانه ایشان بسیار محقر بود. بنده بین بزرگان از علما و مسئولین، خانه‌ای به محقری خانه ایشان ندیدم. در خانه‌ای بسیار قدیمی زندگی می‌کردند و در مقابل خواسته‌های مکرر علما، بازاری‌ها و... برای تعویض خانه ایشان، قبول نمی‌کردند.
 با اینکه خیلی‌ها حاضر بودند با کمال افتخار برای ایشان در هر جا که می‌خواست، خانه‌ای بخرند، ولی ایشان اجازه نمی‌دادند خانه‌ای ساخته و یا گرفته شود.
حتی به پیشنهاد کسانی که این موضوع را مطرح می‌کردند، بی‌اعتنایی می‌کردند و من خودم بارها شاهد این موضوع بودم.
وی ادامه داد: پیام دیگر ایشان به علما جدیت در تربیت مردم بود. ایشان بسیار در تربیت عموم مردم از پیر و جوان و کوچک و بزرگ جدی بودند.
 اگر کسی از زن و مرد از ایشان سوالی داشتند، بدون اینکه آنها را به دفتر ارجاع بدهند، بسیار راحت جواب می‌دادند.
در سه وعده‌ای که برای نماز و دو وعده‌ای که برای درس حاضر می‌شدند و یک وعده‌ای که هر روز به حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها می‌رفتند، همیشه به صورت پیاده از منزل خارج می‌شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:برگرفته از خبرگزاری فارس   تهیه و فرآوری: محمد حسین امین   تبیان


 
 
درسهایی از بزرگان وعلما(7)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

امام خمینی رحمه الله و خدمت به زائران 
در یکی از سالها، امام با چند تن از علمای دیگر، برای زیارت مرقد حضرت امام رضا علیه السلام به مشهد رفت و در آنجا خانه ای اجاره کردند .
آنان هر روز بعد از ظهر به طور دسته جمعی به حرم مطهر می رفتند و پس از زیارت و دعا به خانه مراجعت می کردند و در حیاط می نشستند و چایی می خوردند .
امام هم هر روز همراه بقیه به حرم می رفت . ولی پس از زیارت، زودتر برمی گشت و حیاط را جارو می کرد; فرش را می انداخت و چای آماده می کرد .
 روزی یکی از همراهان پرسید: حیف نیست برای خاطر دوستان و پذیرایی از آنان دعا و زیارت را مختصر می کنید؟ پاسخ داد: ثواب این کار از زیارت و دعا کمتر نیست . (1)

سیدعلی قاضی طباطبایی و خرید کاهو
 یکی از علمای نجف اشرف می گفت: «دیدم آیت الله، عالم و عامل و عارف کامل آقای سیدعلی قاضی طباطبایی (استاد اخلاق علامه طباطبایی) در دکانی کاهو می خرید; ولی بر خلاف سایر مشتریها، کاهوهای غیرمرغوب و غیرقابل استفاده را جدا می کرد .
او پول کاهو را هم داد و بعد حرکت کرد . من به دنبالش رفتم و عرض کردم: چرا کاهوهای خوب را جدا نکردید؟ گفت: فروشنده این کاهو آدم فقیری است و من می خواهم کمکی به او بکنم .
 در ضمن نمی خواهم مجانی باشد تا شخصیتش محفوظ بماند و او هم به پول مجانی گرفتن عادت نکند . برای همین، کاهوهایی را که کسی نمی خرد برمی دارم .»
سید مرتضی و کاغذ فقها
 سیدمرتضی، دهکده ای از املاک خود را وقف مصرف کاغذ فقها کرده بود تا عوائد آن صرف تالیفات مجتهدان شود . یک بار که قحطی شدیدی پیش آمد، مردی یهودی برای تحصیل چاره اندیشید که در نزد سید به تحصیل علم نجوم بپردازد .
به این ترتیب، او پولی دریافت می کرد و به مصرف ضروریات زندگی می رساند . پس از اندکی، وی از مشاهده این شیوه و رفتار نیک به دین اسلام گروید . (2)

آیت الله العظمی حائری یزدی (ره ):
 حضرت آیت الله اراکی(ره ) به نقل از استادشان حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی نقل کرده‎اند «زمانی که من طلبه بودم در سرمن رأی، در مدرسه مرحوم آقا میرزا حسن شیرازی در طبقه‌ فوقانی حجره داشتم. چون تابستان و هوا گرم بود.
 همه می‎رفتند داخل سرداب. من یکی توی بالاخانه می‎ماندم. عرق از سر و صورتم می‎ریخت. لباسهایم را کنده بودم و یک لنگ می‎بستم تا گرما خیلی اثر نکند.
در عین حال که عرق می ریختم مشغول فکر بودم و خوشوقت بودم از این عرقها که می‎آید. یک مسأله‎ای خیلی برایم مشکل شد هر چه فکر کردم حل نشد. در عالم خواب بودم که حل شد.» چقدر باید شوق باشد که در خواب مشکل علمی حل شود.(3)

 آیت الله سید حجت کوه کمری (ره):
 ایشان عشق فراوانی به مطالعه کتب داشت و در این زمینه احساس خستگی به او راه نمی‎یافت و عادت ایشان چنین بوده که هر سه چهار سال یک‎بار تمام کتب درسی حوزه را از مقدمات گرفته تا کفایه به دقت مطالعه می‎کردند.(4)

مرحوم میرزای شیرازی (ره):
 ایشان در پاسخ دادن به استفتائات روش خاصی را اتخاد کرده بودند، هر‎گاه مسئله‎ای از ایشان پرسیده می‎شد ابتداء آنرا به شاگردان و اهل علم حاضر در مجلس ارائه می‎کردند.

 و نظریات و نقد و ابرام‎های آنها را جویا می‎شدند و سپس خود نتیجه گرفته و پاسخ می‎دادند و به این وسیله هم شاگردان خویش را پرورش می‎دادند و هم اینکه اگر نکته‎ای از نظر خودشان مخفی مانده بود در این گفتگوها روشن می‎شد ولذا تکبری نداشتند که از شاگردان خویش استفاده کنند.(5)

 امام خمینی رحمه الله و خدمت به شاگرد
 آیت الله عزالدین زنجانی می گوید: در ایامی که به درس اسفار امام خمینی رحمه الله می رفتم به بیماری «حصبه » دچار شدم . فصل زمستان بود .
  آن موقع، حصبه بیماری خطرناکی به شمار می آمد . منزل ما در گذر جدا بود و منزل امام در حوالی همان گذر بود . ایشان بعد از اطلاع، هر صبح و شب به عیادت من می آمد; یادم هست که ایشان یک شب به عیادت من آمده بود و دکتری هم قبل از ایشان آمده بود و چون داروی اشتباهی داده بود، حالم بسیار بد بود .
 امام در آن شب زمستانی به دنبال طبیبی رفت و او را به خانه آورد و بعد از بهتر شدن حالم، خانه را ترک کرد و آنگاه وسایل انتقال مرا به بیمارستان فراهم کرد . (6)
 --------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1) مردان علم در میدان عمل، ج 7، ص 170 .
2) فقهای نامدار شیعه، ص 61 و 64 .
3)مجله حوزه، شماره 12، ص21دی 1364، سال دوم، دفتر تبلیغات اسلامی قم.
4)مردان علم در میدان عمل ج 1 ص 70.
5)مردان علم در میدان عمل ج 1 ص 95.
6) مجله حوزه، ش 24، ص 36 .
تهیه و فرآوری : جواد دلاوری  تبیان


 
 
علامه طباطبایی(14)
نویسنده : عبد - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤
 

فقط چشم نیست که میتواند خیلی چیزها را ببیند. گوش هم می تواند خیلی صداها را بشنود. فقط باید اهلش باشد که بتواند این صداها را دریافت کند. خودساخته باشد و به تعبیر اهل فن, دستی بر آتش داشته باشد.
 این مساله پشتوانه روایی هم دارد. در روایت معروفی است که : مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ: (1)
خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: بنده ای از بندگان من با چیزی محبوب تر از آنچه من بر او واجب کردم به من نزدیک نمی شود. به درستی که بنده با مستحبات و نوافل به قدری به من نزدیک می شود تا جایی که او را دوست می دارم.
 پس وقتی او را دوست داشتم گوش او می شوم که بدان می شنود و چشم او می شوم که بدان می بیند و زبان او می شوم که بدان سخن می گوید و ...  اگر دعایم کند او را اجابت می کنم و اگر از من چیزی بخواهد به او عطا می کنم.
 در اینجا حکایت جالبی از استاد فاطمی نیا خدمت شما عزیزان تقدیم می کنیم.
در قم سید بزرگواری بود و چاپخانه داشت!
از خواص علامه طباطبایی و محرم سر ایشان بود. این سید دارای معنویات و حالات بالا و اهل کتمان بود. روزی در منزلش ما را دعوت کرد.
بنده با شخص دیگری خدمتش رسیدم. در ضمن صحبت، به پهنای صورت اشک میریخت.
قضیه ای ازعلامه طباطبایی (رضوان الله علیه) نقل کرد گفت: روزی با آقا کار داشتم رفتم در منزل ایشان؛ هر چه در زدم و منتظر ماندم کسی نیامد، معلوم شد کسی در منزل نیست.
ناگهان صدایی در گوشم گفت: در نزن، آقا رفته اند قبرستان نو! کسی هم در کوچه و اطراف من نبود...با خودم گفتم: میروم قبرستان نو، در ضمن به صحت و سقم این صدا هم پی میبرم!
با سرعت خودم را به قبرستان نو رساندم؛ دیدم ایشان در میان قبرها در حال قدم زدن هستند. من خودم را آماده کرده بودم که تا ایشان را دیدم قضیه این صدا را به ایشان بگویم حتی اگر تردید کردند قسم بخورم!
همین که خواستم مطلب را بگویم فرمودند: دست و پایت را گم نکن، از این صداها زیاد است، گیرنده میخواهد!
--------------------------------------------------------------------------------
منابع: برگرفته از پایگاه یا مجیر    تهیه و فرآوری: محمد حسین امین تبیان


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →