عشق خدا(عرفانی)

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

یک قدم به سوی خدا(3)
نویسنده : عبد - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم
در پستهای قبلی در مورد مراقبه صحبت شد ان شا الله می خوام چند مورد از نمونه های عملی مراقبه رو خدمت شما عرض کنم .
در کتاب (( العبد / موسسه شمس الشموش )) در مورد آیت الله بهجت  آمده :
 یکی از شاگردان : ((یکبار سر درس احساس کردم که آیت الله بهجت دو تا شد یک بهجت نشسته بود و دائما به یاد خدا بود . یک بهجت هم نشسته بود و درس می داد . یعنی این درس وبحث وغیره هیچ موقع از توجهشان به خدا نمی کا ست واین یک مقام بالایی است که شخص هیچ موقع از یاد خدا غافل نشود . اگر کسی دقت می کرد این امر در زندگی ایشان کاملا مشخص بود . ظاهرش رفت وآمد و صحبت ودرس دادن بود وباطنش یک بهجت دیگر بود که همیشه به یاد خدا بود.ایشان به ما آموخت که می شود انسان با اینکه اشتغال علمی وفکری صد در صدی داشته باشد یک ذره توجهش از خدای متعال قطع نشود .))

((آقای بهجت بی یاد خدا می میرد آقای بهجت با یاد خدا زنده است . او با هر کسی صحبت هم می کرد احساس می کرد انگار دارد می میرد و زود بر می گشت ان طرف .))
ای کاش ما هم مثل این مرد بزرگ همیشه با خدای خودمون خوش باشیم که بالاترین لذتها دوستی وبندگی خداست.
سید ابو ترابی می فرمود: ( قریب به مضمون) افتخار آیت الله بهجت این نیست که در عمرشان گناه نکردند. بلکه افتخارشان این است که مراقب بوده اند لحظه ای وآنی از یاد خدا غافل نشوند و با تمام وجود مراقب بودند که حتی برای لحظه ای و ثانیه ای از یاد خدا غافل نشوند .
دستور عملی: (((  دوباره تاکید اکید بر دستور قبلی که در بحث مراقبه بیان شد دارم . و سعی کنیم که این پنج دقیقه تبدیل به تمام عمر مون بشه که بقیه اوقات هم به ظاهر در میان جمع باشیم و در دل با رفیق و دوست واقعی ومهربون خودمون .)))


 
 
یک قدم به سوی خدا(2)
نویسنده : عبد - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم
قدم دوم بسوی محبوب مراقبه است.
(ان شا الله در پایان هر مبحث یک دستور عملی مطرح می شه که دوستان حتما به این دستور عمل کنند تا ان شا الله قدمی بسوی محبوب برداریم.)
علامه طباطبایی در دستورالعملی می فرماید:
(( برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته‏اید لازم است همتی برآورده، توبه‏ای نموده، به مراقبه و محاسبه پردازید. به این نحو که هر روز که طرف صبح از خواب بیدار می‏شوید قصد جدی کنید که در هر عملی که پیش آید رضای خدا - عز اسمه - را مراعات خواهم کرد. آن وقت در سر هر کاری که می‏خواهید انجام دهید نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد انجام نخواهید داد، هر چه باشد. همین حال را تا شب، وقت‏خواب ادامه خواهید داد و وقت‏خواب، چهار پنج دقیقه‏ای در کارهایی که روز انجام داده‏اید فکر کرده، یکی یکی از نظر خواهید گذرانید. هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته شکری بکنید. و هر کدام تخلف شده استغفاری بکنید. این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادی حال سخت و در ذائقه نفس تلخ می‏باشد ولی کلید نجات و رستگاری است. ))
پس شخص مراقب باید سعی وقصد تمام کند تا مرتکب گناهی نشود ودر درجات بعدی سعی میکند هیچ کار  خلاف رضای الهی از او سر نزند .
دوستان عزیز سعی کنند هر روز صبح قصد جدی کنند که امروز هیچ گناهی از من سر نخواهد زد حتی اگر تمام دنیا را به من بدهند حتی یک گناه هم از من سر نخواهد زد .
شخص مراقب از صبح زود که برای تهجد بر می خیزد تا موقع خواب به یاد محبوب و معبود خود هست .خدایی که همیشه وهمه جا با اوست (هو معکم اینما کنتم) خدایی که بالا ترین محبتها را به او دارد . پس واقعا حیف نیست خدایی که این قدر ما رو دوست داره وهمیشه با ماست رو فراموش کنیم .
علامه طباطبایی در معنای مراقبه می فرماید: معنای مراقبه؟مراقبه یعنی توجه باطنی انسان به خدا و روی نگرداندن از ان در همه ی احوال است مراقبه کمالی است که انسان را به مقصد می رساند مراقبه این است که انسان از اول صبح تا هنگام خواب از یاد خدا غافل نباشد وتمام گفتار وکردارش برای خدا باشد واو را همه جا حاضر وبر کارهای خود ناضر ببیند وخویشتن را در محضر او بیابد کلید اشیا در مراقبه است .( کتاب در محضر علامه طبا طبایی/محمد حسین رخشاد)
آیت الله مصباح در توصیف استادشون علامه طباطبایی می فرماید :(( مرحوم علامه طباطبایی رحمة الله نمونه بارز و برجسته کسانی بود که اهل ذکر و خلوت با خدا بودند و لحظه ای توجهشان از خداوند قطع نمی شد. حالات و رفتار ایشان نشان می داد که توجهشان به جای دیگر است و چندان مایل نبود با کسی سخن بگوید و گفتگو کند، چون از توجه ایشان به خدا کاسته می شد. در جلسه درست ، معمولا به شاگردان نگاه نمی کرد و بیشتر نگاهش را به سقف می دوخت ، و اگر کسی رو در رو با آن بزرگوار گفتگو می کرد مرحوم علامه به چشمانش نگاه نمی کرد. این رفتارها برای این بود که توجهش به خداوند باقی بماند. حتی گاهی به ایشان سلام می کردند، اما ایشان در عالم خود بودند و متوجه نمی شدند.
ایشان خیلی کم و مختصر حرف می زدند و همواره در حال ذکر و توجه بودند.))( کتاب یاد او /تالیف ایت الله مصباح)
خوب پس معنای مراقبه روشن شد .
آیت الله بهجت در دستور العملی می فرماید:
بسمه تعالی
همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [ که]:
بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.
پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.
الأقل محمد تقی بهجت
(کتاب به سوی محبوب )
آیت الله بهجت خودشون نمونه کامل انسان مراقب بودند به طوری که سعی می کردند لحظه ای از یاد خدا غافل نشوند .ایشون می فرماید:((ترک معصیت دائمی و علی الدوام متوقف بر مراقبه و تذ کر علی الدوام است و مراقبه و تذکر هم ملازم است با وصول به اعلی المقاصد الممکنه .
توجه به خداوند متعال کلید وصول به مقامات معنوی وشهود حق تعالی است  راه رسیدن به شهود مراقبت بر یاد خدا واز دست ندادن اختیاری توجهاتی است که احیانا برای انسان حاصل می شود غفلت غیر اختیاری اهمیتی ندارد واضحات را از دست ندادن موجب وصول به شهود تام است .
از ایشان درباره راه تداوم ذکر پرسیدم فرمودند: توجه به نماز اگر نماز درست شد همه چیز درست می شود  واعلم ان کل شی ء من عملک تبع لصلاتک  میزان الحراره نماز است . ))(زمزم عرفان/ محمدی ری شهری)
حالا ان شالله در مطالب آینده در مورد نماز واهمیت وارزش عجیب این معجون الهی سخن خواهد رفت.
در پست های آینده بیشتر در مورد مراقبه خواهیم گفت ان شا الله.
اما دستور عملی :
(((  دوستانی که نیت قرب به سوی محبوب رو دارند از امشب حتما این برنامه رو انجام بدهند :  هر شب حتما حتما و در هر شرایط وهر حالتی تصمیم قطعی و جدی بگیرند که به مدت حداقل پنج دقیقه در مکان خلوتی حالا مثلا تو اتاق خونشون تو حیاط خونشون یا مثلا تو اتوبوس که نشستن توجهشون از همه جا قطع کنند و این پنج دقیقه رو با محبوب ومعبود خودشون خلوت کنند و عرضه بدارن خدایا (( ما در اغیار به روی خود ببستیم      از همه باز آمدیم وبا تونشستیم)) واین چند دقیقه رو با خدای عزیز درد دل کنن . با خدا صحبت کنند .تا ان شا الله  همیشه و همه جا با خدا باشن .)))


 
 
سه داستان(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٤
 

بسم الله الرحمن الرحیم

ان شا الله سعی خواهم کرد گاها داستانهایی رو در وبلاگ قرار بدم . به امید علم عمل.

منبع: کتاب عبرت آموز.شیخ حسین انصاریانhttp://www.erfan.ir/
1) او از اولیاء خدا بود
 شیخ حسین انصاریان:
در حادثه اى عجیب در راه تبلیغ دین که شرحش مفصل است با مردى باربر و به اصطلاح گذشتگان « حمال » آشنا شدم که به خاطر حالات معنوى و چهره ملکوتى و اخلاق انسانى اش به او دلبستگى پیدا کردم تا جایى که اگر زمینه برایم فراهم بود هفته اى یک بار در منزلش که در حجره اى در یکى از مساجد قدیمى تهران بود به دست بوسش مى رفتم . او انسانى بود که در طول دوستى و آشنایى ام با او به این نتیجه رسیدم که بار امانتى که آسمان ها و زمین و کوه ها از حملش امتناع کردند او به درستى و سلامت آن بار امانت را بر دوش تکلیف حمل کرده بود .

رابطه معنوى من با او تا زمان مرگش برقرار بود ، از کسانى بود که وقتى خبر درگذشتش را شنیدم بسیار بر من سنگین آمد . او علاقه عجیبى به اهل بیت (علیهم السلام)بخصوص حضرت سید الشهداء (علیه السلام)داشت ، و با دعا و قرآن انسى شگفت داشت ، تا جایى که هر سه روز یکبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت مى کرد .

وقتى در جلسات کمیل شرکت مى کرد ، بودن او را غنیمت و برکت مى دانستم و برایم روشن بود که حال تضرّع و زارى و گریه شدید او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است .

او در حالى که بیش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطى فوق العاده براى باربرى بیرون مى رفت و بار مردم را با مزدى عادلانه جابه جا مى کرد !

با پول باربرى در کمال قناعت زندگى خود را اداره مى نمود و مازاد آن را به مردى کاسب که داراى چهار فرزند بود و درآمدش با هزینه اش مساوى نبود مى پرداخت و مى گفت : این مرد کاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانواده اى معتبر است و من طاقت ندارم که این مرد براى مخارج زندگى اش شرمنده همسر و فرزندانش شود !

اگر باز هم مازادى از مال دنیا نصیبش مى شد در راه خدا انفاق مى کرد و به این عمل راضى و خوشنود بود .

مجموعه اثاث و وسایل زندگى اش در حدى بود که انسان با دیدن آن به یاد مسیح و زاهدان واقعى دنیا مى افتاد .

از صدایى خوش برخوردار بود ، تا جایى که مردم از شنیدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت مى بردند ، و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس مى کردند گوهرى قیمتى را گم کرده اند . او مصداق حقیقى « عاش سعیداً و مات سعیداً » بود .

از طرفى با غرق بودن در معنویت و حسنات اخلاقى مى زیست و از طرف دیگر امور دنیاى خود را با باربرى اداره مى کرد و سربار کسى نبود و با این همه مازاد مال به دست آمده را در راه خدا هزینه مى کرد .

او در تمام دوران زندگى اش با این که از سواد چندانى برخوردار نبود ولى با کسب معلوماتى که از طریق مجالس مذهبى و نشست و برخاست با عالمان داشت، سعى کرد در اخلاق ورفتار ومنش وکردار شیعه حقیقى امیرمؤمنان (علیه السلام)باشد .
2) پوریاى ولى و مبارزه با نفس
 شیخ حسین انصاریان:
پوریاى ولى مردى بود قوى ، قدرتمند و معروف . با تمام پهلوانان معروف زمان کشتى گرفت و پشت همه را به خاک رسانید .

زمانى که به اصفهان رسید با پهلوانان اصفهان هم کشتى گرفت و همه را به خاک انداخت ، از پهلوانان شهر درخواست کرد بازوبند پهلوانى مرا مهر کنید ، همه مهر کردند جز رییس پهلوانان شهر که با پوریا هنوز کشتى نگرفته بود ، گفت : من با پوریا کشتى مى گیرم اگر پشتم را به خاک رسانید بازوبندش را مهر مى کنم . قرار کشتى را روز جمعه در میدان عالى قاپو گذاشتند تا مردم جاى تماشاى آن کشتى کم نظیر را داشته باشند .

پوریا شب جمعه پیرزنى را دید حلوا خیر مى کند و با لحنى ملتمسانه مى گوید : از این حلوا بخورید و دعا کنید خداوند حاجت مرا بدهد .

پوریا پرسید : مادرم حاجت تو چیست ؟ گفت : پسرم در رأس پهلوانان این شهر است ، بناست فردا با پوریاى ولى کشتى بگیرد ، او نان آور من و زن و فرزند خود است ، اقوامى داریم که به آنها هم کمک مى کند ، مى ترسم با شکست او حقوقش قطع شود و معیشت ما دچار سختى و مضیقه گردد !

پوریاى ولى همان وقت نیت کرد به جاى آنکه پشت پهلوان معروف اصفهان را به خاک برساند ، پشت نفس را به خاک اندازد ، بر این نیت بود تا با آن کشتى گیر روبرو شد ، وقتى به هم پیچیدند ، دید با یک ضربه مى تواند او را به خاک اندازد ولى به صورتى کشتى گرفت که پشتش به خاک رسید تا نان جمعى قطع نشود ، و علاوه دل آن پیرزن شاد گردد ، و خود هم نصیبى از رحمت خدا شامل حالش شود .

نامش در تاریخ پهلوانى به عنوان انسانى والا ، جوانمرد ، بافتوت ، و باگذشت ثبت شد ، و امروز قبرش در گیلان زیارتگاه اهل دل است
3)توبه و آشتى با حق
 شیخ حسین انصاریان:
به سال 1331 شمسى که بیش از نه سال از سن این فقیر خطا کردار نگذشته بود و پرچم مرجعیت شیعه ، به دوش حضرت آیت الله العظمى آقاى بروجردى ، آن مرد علم و عمل ، و آن چهره نورانى و الهى قرار داشت ، در مسأله توبه اتفاقى عجیب افتاد که ذکرش را در این سطور لازم مى بینم .

در محلات پایین شهر تهران مردى بود زورمند ، قلدر و زورگو که اغلب قلدران و زورگویان تهران از او حساب مى بردند و در دعواها و چاقو کشى ها محکوم او بودند .

در اوج قدرت و قلدرى بود که بارقه رحمت حق و لطف حضرت محبوب و جاذبه عنایت دوست دلش را ربود .

آنچه به دست آورده بود تبدیل به پول نقد کرد ، و همه را در چمدانى گذاشت و مشرف به شهر قم براى توبه و انابه شد .

به محضر آیت الله العظمى بروجردى رفت ، و با زبان مخصوص به گروه خودشان به آن عالم بیدار و بیناى آگاه گفت : آنچه در این چمدان است از راه حرام به دست آمده ، اغلب صاحبانش را نمى شناسم ، شدیداً بر من سنگینى مى کند ، به محضر شما آمده ام که وضعم را اصلاح و راه توبه و انابه را به من بنمایانید !

مرجع شیعه که از ملاقات با این گونه افراد باصفا خوشحال مى شد به او فرمود : نه تنها این چمدان پول ، بلکه لباسهایت را جز پیراهن و شلوار بدن ، در اینجا بگذار و برو .

او هم لباسهاى رو را درآورد و با یک پیراهن و شلوار ، از آن بزرگوار خداحافظى کرد که به تهران بیاید .

آیت الله العظمى بروجردى در حالى که به خاطر توبه واقعى آن قلدر اشک به دیده داشت ، او را صدا زد و مبلغ پنج هزار تومان از مال خالص خودش را به او عنایت فرمود ، و وى را با حالى غرق در خشوع و اخلاص دعا کرد .

او به تهران برگشت در حالى که غرق در فروتنى و تواضع ، و خاکسارى و محبت شده بود ، پنج هزار تومان را مایه کسب حلال قرار داد و به تدریج در کسب مشروع پیشرفت نمود تا سرمایه قابل توجهى به هم زد ، ابتداى هر سال خمس درآمدش را مى پرداخت و در ضمن به مستمندان و دردمندان هم کمک قابل توجهى مى کرد .

رفته رفته به مجالس مذهبى راه پیدا کرد و عاقبت ، بنیانگذار یکى از جلسات مهم مذهبى تهران شد .

تشکیل جلسه مذهبى به دست او مصادف با ایامى بود که من در حدود بیست و شش سال از عمرم مى گذشت و طلبه حوزه علمیه قم بودم ، و محرم و صفر و ماه رمضان هم در تهران در مجالس و مساجد براى تبلیغ دین حاضر مى شدم .

از طریق مجالس دینى با چهره نورانى او آشنا شدم ، و به توسط یکى از دوستان به مسأله توبه او به دست مرجعیت شیعه آگاه شدم .

دوستى و رفاقتم با او طولانى شد ، در حدود سال 1367 به بستر بیمارى افتاد ، پیام داد به عیادتم بیا . بنا داشتم روز جمعه به عیادتش بروم ولى ساعت یازده شب جمعه اهل و عیالش را به بالینش مى خواند و از تمام شدن عمرش خبر مى دهد .

به نقل اهل و عیالش نزدیک به نیم ساعت مانده به مرگش ، به محضر حضرت سید الشهداء (علیه السلام) عرضه مى دارد : از گذشته ام توبه کردم ، به سلک نوکرانت درآمدم ، در دربارت خدمتى خالصانه کردم ، ثلثم را به صورت پول نقد براى مدتى طولانى در صندوق قرض الحسنه اى جهت ازدواج جوانان قرار دادم ، آرزویى ندارم جز اینکه لحظه خروج از دنیا جمالت را ببینم و بمیرم . چند نفسى مانده به مرگ با حالى خوش ، سلامى عاشقانه به حضرت حسین (علیه السلام) داد و در حالى که لبخند ملیحى بر لب داشت ، جان به جان آفرین تسلیم کرد !


 
 
یک قدم به سوی خدا(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
 

بسم الله الرحمن الرحیم
انشا الله تصمیم دارم گاها مطالبی را در مورد سیر بسوی محبوب که از اساتید عرفان واخلاق واز تجربیات شخصی خویش و... حاصل شده را خدمت عزیزان تقدیم کنم .البه به امید اینکه دوستان تصمیم داشته باشند که حتما انچه که به ان علم پیدا می کنند رو به عمل اورند تا قدم به قدم بسوی الله قرب پیدا کنند. ان شا الله.
قدم اول:( قرآن کریم )
در مورد اهمیت قراءت قران همین بس که استاد بزرگوار ما می فرمود(نقل به مضمون) : 1)کنار بزرگی بودم به ذهنم آمد که ایشان چه گونه به این مقام رسیده اند . اون بزرگ از این نیت درونی من با خبر شدند و فرمودند قران بخوانید و اولین دستورالعملی که مربوط به شماست رو عمل کنید.

 2)استاد بزرگوار ما می فرمود: خدا بر من رحم کند اگر یک روز بدون قرآن باشم.
3)همیشان می فرمود : چرا تاریکیم چون بین الطلوعین قرآن نمی خوانیم .چون وقت خواب قرآن نمی خوانیم.باز ایشان می فرمود : روزی که قرآن بخوانی با روزهای دیگه فرق می کنه.
پس در مرحله اول سعی کنیم هرروز قرآن بخوانیم


 
 
نکات اخلاقی
نویسنده : عبد - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
 

 

تسبیحات حضرت فاطمه علیها السّلام

امیرالمؤمنین علیه السلام به یکى از اصحاب فرمود:مى خواهى از وضع خود و فاطمه علیهاالسلام براى تو صحبت کنم ؟

فاطمه در خانه من آن قدر آب آورد که آثار مشک بر سینه اش پیدا بود و آن قدر آسیاب کرد که دست هایش پینه بست و چنان در نظافت و پاک کردن خانه و پختن غذا زحمت کشید که لباسهایش کثیف و مندرس شد و او بسیار صدمه دید!

به همین خاطر به فاطمه توصیه کردم خوب است محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم برسى و جریان را بیان نمایى ، شاید جهت کمک به تو خادمى بفرستد تا از این همه زحمت خلاص شوى! فاطمه علیهاالسلام این توصیه مرا قبول کرد و نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم رفت ، اما چون ایشان را مشغول صحبت با اصحاب مى بیند، بدون آنکه خواسته اش را بگوید، باز مى گردد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم که متوجه شده بودند فاطمه براى حاجتى آمده و بدون هیچ گونه صحبتى به خانه خود برگشته ، فرداى آن روز به منزل ما تشریف آوردند، و پس از سلام در کنار ما نشستند و آن گاه فرمودند:

- فاطمه جان ! دیروز به چه منظور پیش من آمدى ؟

فاطمه علیهاالسلام از خجالت نتوانست حاجتش را بگوید: من عرض ‍ کردم :

- یا رسول الله ! آن قدر آب آورده که بند مشک در سینه اش اثر گذاشته و آن قدر آسیاب گردانیده که دست هایش تاول کرده و... لذا گفتم محضر شما برسد شاید خادمى به ایشان مرحمت نمایید تا زحمت هایش کمتر شود.

رسول خدا فرمود:

مى خواهى مطلبى به شما بیاموزم که از خادم بهتر است . وقتى که خواستى بخوابید 33 مرتبه بگویید سبحان الله و 33 مرتبه بگویید الحمد لله و 34 مرتبه بگویید الله اکبر. (در برخى روایت 34 مرتبه الله اکبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله نقل شده است)

این ذکر صد مرتبه است ولى در نامه اعمال هزار حسنه ( ثواب ) دارد.

فاطمه جان ! اگر این ذکرها را هر روز صبح بگویى خداوند خواسته هاى دنیا و آخرتت را برآورده خواهد کرد. فاطمه زهرا در جواب سه مرتبه گفت :

از خدا و پیغمبر راضى هستم .

........................................

با استفاده از بحارالانوار جلد 43 صفحه 82 و 134،


جناب سلمان رحمه الله و روزه و شب زنده داری تمام عمر و ختم قرآن در هر شب

 

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله به اصحابش فرمود: کدام یک از شما تمام عمرش را روزه مى دارد؟

 

سلمان فارسى عرض کرد: من ، یا رسول الله !

 

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: کدام یک از شما در تمام عمر شب زنده دار است ؟

 

سلمان : من ، یا رسول الله !

 

حضرت فرمود: کدام یک از شما هر شب قرآن را ختم مى کند؟

 

سلمان : من ، یا رسول الله !

 

در این وقت یکى از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله خشمگین گشته و گفت :

 

یا رسول الله ! سلمان خود یک مرد عجم (ایرانى ) است و مى خواهد به ما طایفه قریش فخر بفروشد.

 

شما فرمودى کدام از شما همه عمرش را روزه مى دارد. گفت من ، با این که بیش تر روزها را غذا مى خورد و فرمودى کدام از شما همه شب ها بیدار است ؟ گفت من، در صورتى که بسیارى از شب ها مى خوابد و فرمودى

 

 

 

فضیلت بسم الله   

 

 روزی عبدالله‌بن یحیى بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد شد، صندلى (کرسى) در برابر آن حضرت بود، حضرت امر فرمود که بر آن کرسى بنشیند. عبدالله نشست، لحظه‌ای نگذشت که چیزى بر سرش افتاد و سرش ‍ شکست و خون جارى گشت.

 

حضرت امر فرمودند آب آوردند و خون سر او را شست‌وشو دادند و فرمودند: نزدیک شو به من؛ آن‌گاه دست بر شکاف سرش گذاردند، در حالى‌که عبدالله سخت بى‌تابى مى‌کرد، جراحت سر را به هم آوردند و بهبود یافت، گویا شکستگى وجود نداشت؛ پس از آن فرمودند: «اى عبدالله! سپاس خدایى را که قرار داد گرفتاری‌ها را کفاره گناهان پیروان ما در دنیا، تا در فرمان‌بردن حق، سالم بمانند و سزاوار مزد و اجر شوند». عبدالله عرض ‍ کرد: یا امیرالمؤمنین! مجازات گناهان ما فقط در دنیاست؟ حضرت فرمودند: «آرى؛ مگر نشنیده‌اى گفته پیامبر (صل الله علیه و آله) را که فرمودند: الدنیا سجن المؤمن و جنة‌الکافر؛ دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.»

 

خداوند پیروان ما را در دنیا از گناهانشان پاکیزه گرداند به‌وسیله مصائب و ناراحتی‌ها و به عفو خود، چنان‌که مى‌فرماید: «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر»؛ آن‌چه مصیبت مى‌بینید از کردار خود شماست، و بسیارى از آن بخشش مى‌کند. شورى/30»

 

آن‌گاه پیروان ما به قیامت وارد شوند و طاعت‌هاى آنان را زیاد کند و لکن دشمنان ما را خداوند در دنیا جزاء دهد به طاعاتشان گرچه وزنى ندارد، زیرا طاعتشان اخلاص ندارد و چون وارد قیامت شوند، سنگینى گناهان و کینه‌هایشان به محمد و آل محمد و یاران واقعى آنان، بر شانه آن‌هاست و در آتش فرو روند.

 

عبدالله عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! استفاده کردم و به من آموختى؛ اگر به من مى‌فرمودید که چه گناهى سبب محنت مجلس شد، بسیار نیکو بود که دیگر مرتکب نشوم؟

 

حضرت فرمودند: «هنگام نشستن، بسم‌الله نگفتى، این مصیبت کفاره گناهت گشت؛ مگر نمى‌دانى که پیامبر از جانب خداوند مرا حدیث کرد که خداوند فرماید: هر کارى که در آن بسم‌الله گفته نشود، آن‌کار ناتمام خواهد ماند.»

 

عبدالله عرض کرد: پدر و مادرم فداى شما! دیگر بسم‌الله را ترک نمى‌کنم. حضرت فرمودند: پس تو سعادتمند خواهى گشت! عبدالله عرض کرد: تفسیر بسم‌الله چیست؟ حضرت فرمودند: «بنده چون بخواهد شروع در کارى کند، مى‌گوید: بسم‌الله، یعنى من به نام این اسم، این کار را انجام دهم، پس در هر کارى که به بسم‌الله ابتداء کند، آن عمل مبارک خواهد بود.»

 

……………………..

 

 منبع : تفسیرالبرهان

 

 

 

ارزش دائم الوضو بودن و طهارت

حجّه السلام و المسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت رحمه الله می گوید :

« روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا رفتم، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجّهی خاص دارد، بعد از دقایقی آقا فرمود : ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد، اگر شب ها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد. »

شیر دادن با وضو

 مرحوم حجة الاسلام دکتر هادی امینی فرزند علامه امینی می گوید: مادر بزرگم (مادر علامه امینی) یک روز آمده بودند منزل ما در نجف.

من مطالبی درباره زندگی علامه از ایشان پرسیدم. مادربزرگم به یکی از نکات عجیبی که اشاره کردند این بود که می گفت: من بعد از اینکه ایشان متولد شد تا دو سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمی دادم و هر وقت موقع شیر دادن ایشان می شد مثل اینکه به من القاء می شد و من می رفتم وضو می گرفتم و بعد به ایشان شیر می دادم . به یاد ندارم بدون وضو به ایشان شیر داده باشم و برکات زیادی در این وضو گرفتن و شیر دادن نصیبم شد.

…………

/

به نقل از:

 

http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir/

 


 
 
حدیث
نویسنده : عبد - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
 

پنج سفارش مهم اخلاقی

مردى به نام (ابو ایوب انصارى ) محضر پیغمبر صلى الله علیه و آله رسید و عرض کرد: یا رسول الله، به من وصیتى فرما که مختصر و کوتاه باشد تا آن را به خاطر سپرده ، عمل کنم .

پیغمبر فرمود: پنج چیز را به تو سفارش مى کنم :

1- از آنچه در دست مردم است ناامید باش ! چه این که ، براستى آن عین بى نیازى است .

2- از طمع پرهیز کن ! زیرا طمع فقر حاضر است .

3- نمازت را چنان بخوان که گویا آخرین نماز تو است و زنده نخواهى ماند تا نماز بعدى را بخوانى .

4- بپرهیز از انجام کارى که بعداً به ناچار از آن پوزش طلبى .

5- براى برادرت همان چیزى را دوست بدار که براى خودت دوست دارى .

بحارالانوار جلد 74 صفحه 168

به نقل از:

http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir/


 
 
علامه حسن زاده
نویسنده : عبد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
 

برای فرزند نام خوب بگذارید

پیشوایان دین فرمودند: برای فرزند نام خوب بگذارید تا در بزرگی از نام خود شرمنده نباشد.

وصی بلا فصل، امام کلّ علیه السّلام فرمود: إِنَّ لِلوَلَدِ عَلَی الوَالِدِ حَقّاً وَ إِنَّ لِلوَالِدِ عَلَی الوَلَدِ حَقّاً. فَحَقُّ الوَالِدِ عَلَی الوَلَدِ أَن یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیءٍ إِلاَّ فِی مَعصِیَهِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ حَقُّ الوَلَدِ عَلَی الوَالِدِ أَن یُحَسِّنَ اسمُهُ وَ یُحَسِّنَ اَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ القُرآنَ.

فرمود: فرزند بر پدر حقّی و پدر بر فرزند حقّی دارد: حقّ پدر بر فرزند این است که پدر را در هر چیز جز در نافرمانی خداوند سبحان فرمان برد. و حقّ فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر وی گذارد و نیکو ادبش کند و قرآن یادش دهد.(نهج البلاغه، حکمت399)

و بحمدالله خوشنام هم هستی و خوشنام بودن در اجتماع خود سعادتی است یَا مَن أظهَرَ الجَمِیل. و امیدوارم که در «یَومَ تُبلَی السَّرَآئِر» که باطن عین ظاهر می شود، هم نیکنام بوده باشی که بسیار رسوایی دارد انسان بدنام محشور شود.

 

و کاسب هم حبیب الله است. امام باقر علیه السّلام فرمود که رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: العِبَادَهُ سَبعُونَ جُزءً أفضَلُهَا طَلَب الحَلاَل (وافی،ج2،ص2)؛ یعنی عبادت هفتاد جزء است، برترین جزء آن طلب حلال است.

ابوعمرو شیبانی گوید: امام صادق علیه السّلام را دیدم که بیلی در دست داشت و جامه ای درشت در بر، در باغی که از آن حضرتش بود، به کار بود و عرق از پشت وی می چکید. گفتم: فدای تو گردم، بیل به من ده تا کفایتت کنم. گفت: دوست دارم که مرد در طلب معیشت به گرمای خورشید رنج بیند.(وافی،ج2،ص8)

 (کتاب شریف نامه ها برنامه ها / ابوالفضائل حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی حفظه الله/ ص143و144)

به نقل از:

http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir/

 


 
 
حاج رحیم ارباب
نویسنده : عبد - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
 

تسبیحات حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام)

 آیة الله رحیم ارباب 

 

«اگر شخصى براى کار مهمى مراجعه مى کرد و مى گفت: چه بکنم؟ براى حلّ این مهم مى فرمودند: بروید تسبیحات حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) را بخوانیدیعنى سى و چهار مرتبه الله اکبر، سى و سه مرتبه الحمدلله و سى و سه مرتبه سبحان الله و خودشان نیز همین طور عمل مى کردند »])

 

آیة الله ارباب نزدیک به یک قرن زیست این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانى بودن عمر خود گفته است: «من هیچ وقت بدخواه کسى نبودم »


به نقل از:

http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir/


 
 
أیت الله سعادت پرور(1)
نویسنده : عبد - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
 

 

ارتباط با قرآن، ادعیه، احادیث، کتب تاریخی و اخلاقی

[1] ای عزیزان من؛ از خواندن قرآن و ادعیه شریفه، مضایقه نفرمایید، دل شما را پاکیزه و متوجه حقایق و انس با حضرت حق می‌سازد.

[2] ای عزیزان من؛ چون قرآن خواندید به آدابش عمل کنید،1 متوجه شوید که با شما سخن می‌گوید، سخنان را چون سخنان عادی محاسبه مکنید تا شما را به خیر دنیا و آخرت و معنویات راهنما باشد.

[3] ای عزیزان من؛ قرآن کتابی است به صورت مثال درآمده، این الفاظ به حقایقی اشاره می‌فرماید2  هر که را به قدر معرفت و شناسایی‌اش چیزی و معنایی مفهوم شود و برای هر کس در هر مقام و منصبی که باشد هادی و راهنماست.

[4] ای عزیزان من؛ عظمت و جلالت و شناسایی حق را باید از قرآن استنباط کنی، هر چه شخص بزرگتر و با عظمت‌تر باشد گفتارش با عظمت‌تر است و هر چه گفتار روشن‌تر شود عظمت طرف بیشتر جلوه‌گر گردد و هر چه معرفت به حق زیادتر شود (از راه عمل) و قلب شاهد صحت معرفت خود را بیشتر از کلامش می‌یابد.

[5] ای عزیزان من؛ درست است مستحب است قرآن خواندن و قرآن سرگرفتن در شبهای احیاء و برای اموات خواندن و فضائلی برای خواندن هر سوره و آیه وارد شده است و نتایجی برای خواندن هر سوره و آیه‌ای ذکر شده اما چون دقت زیادی شود و تأمل در آن سفارشات شود می‌فهمید که غرض اصلاح کردن و متوجه نمودن و آشنا نمودن بشر است به امورات معنوی و ظاهری خود و آن راهی ندارد جز خواندن و کنار نگذاشتن قرآن.

[6] ای عزیزان من؛ چون کسی قرآن خواند به استماع آن بپردازید3 که این معنی تأثیرش گاهی بیشتر است.

[7] ای عزیزان من؛ چون به کتب احادیث مراجعه شود وظایف قاری قرآن و امر دیگرش مقرر شده غرض آن بود که توجه داده شود که چگونه باید قرآن مورد نظر ما قرار گیرد.

[8] ای عزیزان من؛ چون دعا خواندید باز به نظر استحباب تنها نخوانید بنده گمان می‌کنم تمام سفارشات و تأکیدات که برای قرائت قرآن و دعا وارد شده فقط برای آن است که ما را به حقایقی آشنا کنند ولو اینکه اگر توجه نباشد استحباب است.

[9] ای عزیزان من؛ گمان نشود اگر کسی آن حقایق را متوجه نشود، نباید بخواند تا کم‌کم، جمله‌جمله‌ی آن را متوجه شود و قلب بیشتر آشنایی پیدا کند و پس از آن اشتیاق بیشتر.

[10] ای عزیزان من؛ در هر آن دقیقه و ساعت و زمانی‌که دعایی وارد شده دقت کنید یا به کسی که آشنایی با این امورات دارد بگویید تا سرّ ذکر آن جملات را برای شما بگویند تا بفهمید که علت اینکه گفته‌اند فلان دعا را فلان وقت بخوانید منظور چه بوده است؛ این خود کتابی خواهد مستقل تا تمام اذکار و اوراد و ادعیه وارده را اسرارش را ذکر کنیم تا معلوم گردد صدق گفتار سابقه.

[11] ای عزیزان من؛ خلاصه آن که تمام منظور توجه به ذات بی نیاز حضرت حق (از قرآن خواندن و دعا خواندن) تا کسی را در کار او دخیل نبینیم و به او آشنایی بیشتر پیدا کنیم و نزدیکتر بشویم و از صفات رذیله که منشأش شرک است دور و به صفات حسنه که منشأش توحید است نزدیک گردیم.

[12] ای عزیزان من؛ از مطالعه تاریخ گذشتگان و کتب اخلاقی و کتب حدیث مضایقه ننمایید زیرا هر کدام از آنها شما را به جهتی راهنما است.

[13] ای عزیزان من؛ کتب و روایات و اندرزهای اخلاقی موجبات تنبّه شما را فراهم می‌نمایند و آمادگی برای کسب اخلاق حسنه و دوری از رفتار سیئه به شما می‌دهند.

[14] ای عزیزان من؛ در مرحله اول باید آشنایی با اخلاق حسنه و کردار سیئه پیدا کنید و پس از آن خود را متخلق به حسنات و مبرّا از سیئات اخلاقی بنمایید تا کم‌کم نورانیتی حاصل شود. پس از حصول نورانیت امید است ملکه‌ای در شما پیدا شود.

[15] ای عزیزان من؛ اصل و ریشه اخلاق حسنه را در توحید و یکتاپرستی می‌توان یافت و همچنین دوری از صفات سیئه را؛ اما این توحید و یکتاپرستی باید از مرحله علم بگذرد و به مرحله‌ی شناسایی برسد.

[16] ای عزیزان من؛ در عین حال در مرحله‌ی اول احتیاج به گفتار گذشته دارد و پس از آن به نورانیت حاصله می‌توان انشاءالله کم‌کم راه شناسایی را با خدا باز کرد یا اگر نورانیت قوی باشد جذبات الهی شما را به خود آشنا می‌سازد.

[17] ای عزیزان من؛ مطالعه کتب احادیث شما را به وظائف اجتماعی و انفرادی آشنا می‌کند (البته غیر از امور تقلیدی از مرجع جامع‌الشرائط و یا اجتهادی که آنها به جای خود باید باشد).

[18] ای عزیزان من؛ مطالعه‌ی کتب تاریخی و احوالات گذشتگان بسیاربسیار نتایج تجربه‌ای و تنبّه‌ی و اجتماعی برای شما دارد، مضایقه نفرمایید.

 

 

 

1-       برخی از آداب قرائت قرآن:

 1- پناه بردن به خدا: (فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم) (نحل/98) ؛ پس چون قرآن می‌خوانی از شیطان مطرود به خدا پناه ببر 2- خشوع : کان (الرضا‌, فی طریق خراسان) یکسر بالیل فی فراشه من تلاوت القرآن فاذا مر بآیت فیها ذکر جنة او نار بکی و سئل الله جنة و تعوض به من النار ؛ روش حضرت رضا‌, در راه خراسان چنین بود که شبها در بسترش فراوان قرآن می‌خواند، پس چون به آیه‌ای می‌رسید که در آن ذکری از بهشت یا جهنم آمده بود می‌گریست و از خداوند بهشت را درخواست می‌کرد و از جهنم به خداوند پناه می‌برد (میزان‌الحکمه، ج 10، ص 4830، ح 16540) 3- تدبر : (کتاب انزلناه الیک مبارکاً لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب) (ص/29) ؛ این کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا درباره‌ی آیات آن بیاندیشند و خردمندان پند گیرند 4- ترتیل (روشن و شمرده خواندن): و رتل القرآن ترتیلا (مزمل/4) ؛ و قرآن را شمرده شمرده بخوان.

2- قال علی بن الحسین‌, : کتاب الله عزوجلّ علی اربعة اشیاء : علی العبارة و الاشارة والطائف و الحقائق فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و الطائف للاولیاء والحقائق فالحقائق للانبیاء (میزان‌الحکمه، ج 10، ص 4836، حدیث 16571).

3- (و اذا قریء القرآن فاستمعوا لهوا و انستوا لعلکم ترحمون) ؛ و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش مانید امید است که بر شما رحمت آید. (اعراف /204)

 

بهره بردن از دنیا با یاد خداوند

 

[1] ای عزیزان من؛ دنیا جای پایداری نیست،1 گذرگاهی است به قدر رفع احتیاج، دل به این گذرگاه نبندید.2

 

[2] ای عزیزان من؛ دنیا و آخرت به یک حساب در ردیف همند اگر تو را از ذکر خدا غافل کنند. اما اگر به ذکر خدا باشد برای شخصی ذاکر فرقی در میان این دو نیست.

 

[3] ای عزیزان من؛ یاد خدا در هر چیزی از امور دنیوی به طریقی است و برای اشخاص ملکوتی به همان طریق است با اضافه‌ای.

 

 

 

1- از آقا امیرالمؤمنین‌, روایت شده است: «الدنیا امدٌ، الاخرة ابد»؛ دنیا سرآمدنی است، آخرت همیشگی است. (غررالحکم، و دررالحکم، ج 1، ص 10).

 

2- قال علی‌, : «الدنیا معبرة الاخرة»؛ دنیا گذرگاه آخرت است. (غررالحکم، ج 1، ص 120).


به نقل از:

http://akhlagh.tahzib-howzeh.ir/



 
 
← صفحه بعد